سیری در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام (جلد دوم)

نویسنده : آیت الله میرسید محمد یثربی

5 - انتخاب وزیری شایسته

شرط دیگری که از فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام برای اجرای عدالت استفاده می کنیم این عبارت است که حضرت می فرمایند:
انَّ شرَّ وُزَرَائِکَ مَن کانَ لِلاَشرَارِ قَبلَکَ وَزیرا و مَن شَرِکَهُم فی الاثَامِ فلا یکونَنَّ لَکَ بِطَانَة فانَّهم اَعوَانُ الائِمَّةِ و اِخوَانُ الظَّلَمَةِ(148).
((بدترین وزیران تو کسی است که پیش از وزیر بدکاران بوده و در گناهان آنان شریک بوده است. این چنین کسانی نباید محرم تو باشند که آنان یاوران گناهکارانند و کمک کار ظالمان)).
در این سخن امام علیه السلام نکات دقیقی نهفته است؛ مطلب اول که خود فصل طولانی و مفصلی را می طلبد، توجه امام علیه السلام به این نکته بسیار مهم است، که باید در انتخاب وزیر و یاور، به سوابق او توجه کرد؛ تا مبادا از کسانی باشد که در حکومت های ظالم، مورد توجه قرار می گرفته و صاحب منصب ظالمان بوده است؛ زیرا اولا انتخاب آنها به عنوان همکار تأثیری منفی و مستقیم روی افکار عمومی دارد که هرگز باور نخواهند کرد که او تصمیم دارد برخلاف حاکمان گذشته، به عدل و عدالت عمل کند و خواهند گفت: این چه عدل و عدالتی است که ابزارش همان ابزار ظالمان است. نادیده گرفتن این نکته، ضربه بزرگی است بر اجرای تصمیمات حاکمی که می خواهد با عدالت عمل کند؛ چرا که با انتخاب این افراد پیش زمینه اجتماعی مهم اجرای عدالت را از بین می برد.
ثانیا، کسانی که در حکومت ظلم مشغول به کار بوده اند، به آن منش و روش عادت کرده و خو گرفته اند و به تعبیری آلوده به ظلم و ستم هستند و باعث می شوند که این آلودگی به حاکم و تشکیلات حکومت جدید هم سرایت کند و همه دچار بیماری انحراف از عدل شوند و به ظلم و ستم روی آورند. به عبارت دیگر مسیر مستحکم عدالت را به فساد و تباهی می کشند.

6 - پرهیز از افراد چاپلوس و مداح

از آن جا که الزاما حاکم باید وزیر و یاور داشته باشد، حضرت در ادامه می فرمایند:
وَ الصَق بِاَهلِ الوَرَعِ والصِّدقِ ثمَّ رُضهُم عَلَی اَلاَّ یُطرُوکَ و لا یَبجَحوکَ بِبَاطِل لم تَفعَلهُ(149).
((به اهل پاکدامنی و راستی روی بیاور و به آنها بیاموز که در مقام مدح و ستایش تو بر نیایند، و نخواهند تو را به کارهایی که انجام نداده ای، خوشحال کنند)).
چون ثناگویی و مدح اطرافیان، خود به خود انسان را خوشحال می کند و این از صفاتی است که مورد نهی قرآن قرار گرفته است؛ آیه شریفه سوره مبارکه آل عمران می فرماید:
لا تحسَبَنَّ الَّذینَ یفرحونَ بِمَا أَتَوا و یُحِبُّونِ اِن یُحمَدُوا بِمَا لَم یَفعَلُوا فلا تَحسَبَنَّهُم بِمَفَازَة مِن العذابِ و لَهُم عَذاب اَلیم(150).
((گمان مبر آنها که از اعمال زشت خود خوشحال می شوند، و دوست دارند در برابر کار نیکی که انجام نداده اند مورد ستایش قرار گیرند، از عذاب الهی برکنارند. بلکه برای آنها، عذاب دردناکی است)).
خداوند در این آیه به کسانی که دوست دارند نزد مردم، به کارهایی که نکرده اند، مدح و ستایش شوند وعده عذاب می دهد. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در ادامه می فرمایند:
فانَّ کَثرَةَ الاءِطرَاءِ تُحدِثُ الزَّهوَ وَ تُدنِی مِنَ العِزَّةِ(151).
((وقتی این مدح و ثناگویی در اطراف تو زیاد شد، باعث می شود که تو گرفتار عجب و کبر شوی؛ یعنی هم دچار خودپسندی شوی و هم دچار خودبزرگ بینی)).
اگر انسان مخصوصا حاکم به این رذایل اخلاقی مبتلا شود، آغاز سقوط عملی او در اجرای عدالت فراهم شده است؛ زیرا عدالت، اخلاق عملی است. وقتی در اخلاق نظری در اندیشه و فکر دچار خودبزرگ بینی و خودپسندی شد، طبعا در همه اعمال و رفتارش بروز می کند.
از حضرت رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم نقل شده است که فرمودند:
انَّما هَلَکَ النَّاس باتِّبَاع الهوی و حبِّ الثَّناءِ(152).
((مردم به دو چیز هلاک می شوند: یکی، پیروی از هوای نفس و دیگری دوست داشتن مدح دیگران درباره خود)).
در روایت دیگری نقل شده است که فرمودند:
ویل للصائم ویل للقائِمِ ویل لصاحِبِ الصوفِ الا، فقیل: الا مَن؟ فقال: الا مَن تَنَزَّهَت نفسهُ عنِ الدُّنیا و اَبغَض المِدحَةَ واستَحَبَّ المَذِمَّةَ(153).
وای بر آنان که روزه می گیرند! وای بر آنان که زیاد نماز می خوانند! وای بر آنان که لباس خشن می پوشند! مگر کسانی که! حضرت سکوت کردند اصحاب سوال کردند: مگر چه کسانی؟ حضرت ادامه دادند: مگر کسانی که اعمالشان در سایه پاک داشتن نفس از تعلق به دنیا شکل گرفته باشد. یعنی خود را از دنیا و متعلقات آن، منزه کرده باشند. نشانه تنزه از دنیا این است که از مدح و ثناگویی خوششان نیاید و در مقابل از انتقاد و نقد استقبال می کنند.
سخن مشهوری از امام صادق علیه السلام است که فرمودند:
احبُّ اِخوَانِی الیَّ مَن اَهدَی الیَّ عُیُوبِی(154).
((محبوب ترین برادران من کسی است که عیوبم را به من هدیه کند)).
انسان که همه اطرافیانش را عادت داده که از او تعریف کند و فقط خوبی های او را بگویند، هرگز کسی به خود جرأت نمی دهد که در مقام انتقاد برآید. در نتیجه هرگز حاضر نخواهد بود عیب خود را از دیگران بشنود و پذیرا باشد. از امام باقر علیه السلام روایت شده است که فرمودند:
یا صالحُ اتَّبِع مَن یُبکِیَکَ و هو لک ناصِح و لا تَتَّبِع مَن یُضحِکُکَ و هو لک غَاشّ(155).
((اگر مؤمن واقعی هستی، دنبال کسی برو که حرف های او تو را به گریه درمی آورد؛ یعنی واقعا تو را به گونه ای نصیحت می کند و عیوب تو را می گوید که وقتی به این عیوب آگاهی می یابی، اشکت جاری می شود. مبادا از کسی پیروی کنی و دنبال افرادی بروی که همیشه با مدح و ثناگویی تو موجب خنده و سرورت را فراهم می کنند؛ چرا که به تو دروغ می گویند)).

7 - همنشینی با نیکان

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند:
لیکن آثَرُ النَّاس عندَک مَن اهدی الیک عیبَک، و اعانَک علی نفسِک(156).
((افرادی را انتخاب کن که عیوب تو را به تو می گویند و در تربیت نفس یاریت می کنند)).
انسان نباید خیال کند که خودش همه چیز را می داند؛ چرا که گفته های دیگران، در تربیت نفس وی موثر است. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند:
اءِعجَابِ المَرءِ بنفسهِ دلیل علی ضَعفِ عقلهِ(157).
((عجب انسان به خود، به دلیل ضعف عقل او است)).
این روایت صرف نظر از معانی ژرف خود، از نظر ساختار ادیبانه خود خیلی جالب است که می فرمایند:
مَن اءُعجِبَ بِرأیِهِ ضَلَّ و مَنِ استَغنَی بِعَقلِهِ زَلَّ و مَن تَکَبَّرَ علی النَّاس ذَلَّ(158).
ذلت با سه وجه لغوی و مفهومی بیان شده است: یکی زلت با ((ز)) است؛ یعنی کسی که عجب می ورزد، منحرف می شود و همیشه دچار لغزش است. دیگری با ((ضاد)) آمده است؛ یعنی کسی که به عقل خود متکی باشد، گمراه می شود. و سوم با ((ذال)) آمده است؛ یعنی کسی که بر دیگران کبر کند، پست و حقیر می شود. هم زلت به معنای انحراف هم ضلت به معنای گمراهی و هم ذلت به معنای حقارت و پستی، همه در سایه عجب و تکبر برای انسان به وجود می آید؛ و این دو خصایص، باعث می شود که انسان از حدود و موازین مقرر تجاوز کند؛ و این مقدمه سقوط است. در روایتی از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام آمده است که:
مَن وَقَفَ عندَ قدرِه اَکرَمه النَّاس(159).
((کسی که حد خود را رعایت کند، مردم به او احترام می گذارند)).
در روایت دیگری از حضرت آمده است:
من تعدّی حدَّهُ اَهانه النَّاس(160).
((کسی که حد خود را نگه ندارد، مورد اهانت مردم واقع می شود)).
احترام متقابل بین حاکم و ملت یک امر ضروری است. باید این حرمت حفظ شود، اما اگر او مرزشکنی کرد و مثلا گرفتار عجب و تکبر شد، باعث می شود که مرزها شکسته شود، وقتی مرزها شکسته شد، مورد اهانت مردم قرار می گیرد. حاکمی که مورد اهانت قرار گرفت، اعتبار اجتماعی اش را از دست می دهد و امکان اجرای عدالت را نمی یابد.