سیری در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام (جلد دوم)

نویسنده : آیت الله میرسید محمد یثربی

3 - تغافل از عیوب دیگران

شرط سوم در فرمایش امام علیه السلام که به عنوان یکی از راه های اجرای عدالت آمده است این است که می فرمایند:
و تَغَابَ عن کُلّ ما لا یَضِحُ لَکَ(129).
از عیوب افراد که برای تو واضح نیست، چشم بپوش و خود را به بی خبری و ناآگاهی نسبت به عیوب دیگران عادت ده و این گونه اظهار کن که از عیوب آنها بی خبری؛ زیرا در بسیاری از موارد، تغافل از عیوب دیگران، در اصلاح حال آنها اثر مستقیم دارد؛ چرا که اگر شخص خلافکار بداند که رازش از پرده برون افتاده است، متهتک می شود. نفس این که انسان ها در کارهای خلافشان، میل به پنهان کاری دارند، یک امتیاز است؛ به این جهت که این سیئه اخلاقی و کار زشتی که آنها در نهان مرتکب می شوند، فراگیر نمی شود و به جامعه سرایت نمی کند. پس یکی از خصوصیات لازم در حاکم تغافل است. در سخنی از امام صادق علیه السلام که ((تحف العقول)) نقل می کند آمده است:
صلاحُ حالُ التِعایُشِ و التَعاشُرِ مِل ءُ مکیال ثُلثاه فِطنة و ثُلثه تغافل(130).
((مصلحت معیشت مردم با یکدیگر، مانند پیمانه ای است که دو سوم این پیمانه باید از زیرکی، ذکاوت و دوراندیشی پر شده باشد و یک سوم آن از تغافل)).
اساسا این خصیصه تغافل و بی توجهی به خطاهای دیگران از اخلاق انسان های کریم و بزرگوار و از کرامات اخلاقی است. در سخن دیگری از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده است که می فرمایند:
اَشرف اخلاق الکریمِ تغافُلُهُ عمَّا یَعلَمُ(131).
((شریف ترین خلق انسان های کریم این است که نسبت به عیوب دیگران خود را به نادانی می زنند)).
اظهار اطلاع از عیوب دیگران، شرایط زندگی انسان را متفاوت می کند. در سخن دیگری از امیرالمؤمنین علیه السلام وارد شده است که فرمودند:
تَغافَل یُحمَد امرُکَ(132).
اگر از عیوب دیگران تغافل کرده، خود را بی اطلاع نشان دهی، وضع زندگانی و امور معیشتت سر و سامان می گیرد. حضرت در سخنی دیگر می فرمایند:
من لم یتغافل و لا یَغُضَّ عن کثیر من الامور تَنَغَّصَت عیشَتُهُ(133).
اگر کسی اهل تغافل نباشد و درباره عیوب دیگران اظهار اطلاع کند و از کارهای آنها چشم پوشی نکند، موجب نقص عیش و از بین رفتن رفاه زندگانی خود می شود و فرد خلافکار که ریشه خلافش پستی اخلاقی است ب از افراد فرومایه جامعه می شود؛ زیرا وقتی بداند که بزرگان یا افراد شریف، از حال و روز او باخبرند، نسبت به آنها کینه و عقده پیدا می کند و در مقام انتقام کشی یا هتک حرمت آنها برمی آید. امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده اند:
و عظِّموا اَقدَارَکُم بالتَّغافُلِ عن الدَّنیِّ من الامور(134).
با تغافل، اعتبار خود را حفظ کنید. انسان هایی که با بزرگواری، کرامت و چشم پوشی از خطاهای دیگران زندگی می کنند، به طور طبیعی انسان هایی اند که حرمتشان در اجتماع بیشتر حفظ می شود. نفس پی جویی و پی گیری عیوب مردم علاوه بر آثار سوءاجتماعی که دارد یکی از رذایل اخلاقی است. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند:
تَتَبُّعُ العیوبِ مِن اَقبَحِ العیوبِ و شرِّ السَّیِّئاتِ(135).
((عیب جویی از کارهای مردم، عیبی بزرگ و بزرگترین گناه است)).
بنابراین، چشم پوشی از عیوب دیگران، یکی از ابزارهای لازم برای اجرای عدالت در اجتماع است. نفس تغافل، امری پسندیده نیست، بلکه با توجه به متعلقش؛ یعنی عیوب دیگران، پسندیده می شود؛ مثلا اگر انسانی از درماندگی، احتیاج، نیاز و استیصال مؤمنی تغافل کند، پسندیده نیست.
در سخنی از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده که فرمودند:
السخاء فطنة، واللوم تغافل(136).
اگر انسان سماحت به خرج دهد و اهل جود باشد، این زیرکی و حسنه است؛ و اگر آن جایی که باید جود و بخشش کند، تغافل کند، در مقابل نیاز دیگران، خود را بی خبر و بی اطلاع نشان می دهد؛ این علامت پستی است.

4 - پرهیز از مشورت با افراد بخیل و ترسو و حریص

نکته دیگری که امیرالمؤمنین علیه السلام در نامه خود به مالک اشتر بدان اشاره فرموده اند این است که:
و لا تُدخِلَنَّ فی مشورتک بخیلا یَعدِلُ بک عن الفضلِ و یَعِدُکَ الفقر و لا جَبَانا یُضعِفُکَ عن الاُمورِ و لا حریصا یُزَیِّنَ لک الشَّرَهَ بالجَورِ فانَّ البُخلَ والجُبنَ والحِرصَ غرائزُ شتَّی یجمَعُهَا سوءُ الظَّنِّ باللَّه(137).
((بخیل را در مشورت خود راه مده؛ که تو را از نیکوکاری بازمی دارد و از فقر می ترساند و ترسو را نیز، که تو را در کارها سست می کند و همچنین حریص را؛ که حرص به ستم را برایت می آراید. زیرا بخل، ترس و حرص غرائزی هستند که بدگمانی به خداوند آنها را فراهم می آورد)).
امام علیه السلام با این بیان توجه می دهند که حاکم نباید در اداره امور اجتماع با سه طایفه مشورت کند و یا از این ها در امور حکومت استفاده کند.
اولین گروهی که نباید مورد مشورت واقع شوند افراد بخیل هستند. تکلیف چنین کسانی روشن است؛ بخیل کسی است که در حقیقت نسبت به سعادت، خوشی و رفاه دیگران بخل می ورزد و حسادت می کند. رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم می فرمایند:
ان اللَّه یبغض البخیل فی حیاته(138).
((خداوند انسان بخیل را در زندگی مورد غضب قرار می دهد)).
در روایت دیگری از رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم وارد شده است که:
والبخل شجرة من اَشجارِ النَّار(139).
((بخل، درختی است از درختانی که در آتش می رویند)).
یعنی آنقدر مبغوض ذات اقدس پروردگار است که ریشه آن در آتش است. حاکم موظف است که در امور حکومت افراد بخیل را نه به کار بگمارد و نه از مشورت آنها بهره گیرد. دلیلش هم در ادامه فرمایش امام این گونه ذکر شده که: به خاطر خصیصه زشت اخلاقی که در وجود او است، مانع می شود که تو جود و احسان، پیشه کنی و به امور دیگران رسیدگی کنی، او تو را از ترس فقر و خوف نقصان بیت المال، از خرج کردن منع می کند. بر این اساس حاکم هرگز نباید این گونه افراد را در اداره امور کشور مورد مشورت قرار دهد.
نتیجه این که اگر چنین کسانی با این خصوصیت اخلاقی بخل دستی در امور داشته باشند یا مورد مشورت قرار گیرند، مانع اجرای عدالت می شوند؛ چرا که حاکم موظف است به وضع مردم رسیدگی کند و حقوق آنها را بپردازد؛ اما انسان بخیل، به واسطه بخلی که دارد، از این احقاق حقّ جلوگیری می کند.
دومین دسته ای که امام علیه السلام، حاکم را از مشورت با آنها منع می کند ترسو است. حضرت می فرمایند: ترسو باعث می شود، در انجام وظایفت ناتوان شوی و همواره ناتوانی را در تو تقویت و عدم قدرت را به تو القاء کند.
علمای اخلاق، جبن و تهور را دو طرف افراط و تفریط اخلاقی تلقی نموده اند و شجاعت را حد بین این دو دانسته اند. جبن و تهور هر دو مذموم است؛ چرا که فرد متهور و بی باک، از نظر روحی در شرایطی قرار دارد که حدود و قوانین را مراعات نمی کند و با شکستن سنت های قانونی، زمینه هلاکت و از بین رفتن جایگاه و مقام و منزلت خود را فراهم می کند و احتمالا با متهور و متهتک، در بسیاری از مصادیق، مشترک می باشند. در سخنی از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده است که فرمودند:
قَطَعَ ظَهرِی اِثنَان: عالِم مَتَهَتِّک و جاهل مَتَنَسِّک(140).
((دو طایفه، کمر مرا شکستند: یکی انسان های عالمی که پرده درند قوانین و مقررات را رعایت نمی کنند و دیگری انسان های جاهلی که از حقایق احکام بی اطلاعند)).
حریم ها و حدود و ثغور همواره باید مصون بمانند. شاید منظور از هلاکتی که در سوره بقره آمده است، همان تهور باشد؛ چرا که می فرماید:
و لا تلقوا بایدیکم الی التَّهلُکَة(141).
((خود را با دست خود به هلاکت نیفکنید)).
آنچه که مورد نهی قرار گرفته همان راهی است که پایان آن، هلاکت و بدبختی است؛ اما انسان متهور عمدا قدم در آن راه می گذارد. شجاعت، با تهور متفاوت است؛ انسان شجاع و وصف شجاعت مورد مدح و ستایش است؛ مثلا حضرت می فرمایند:
المؤمن کالجبل لا تُحَرِّکُهُ العواصف(142).
((مؤمن همانند کوهی است که بادها آن را از جای حرکت نمی دهند)).
مؤمن، در مقابل هر حادثه ای با شجاعت می ایستد و برای انجام وظایف از هیچ اتفاقی هراس ندارد که به یقین با انسان متهور و بی باکی که حتی به قیمت قانون شکنی و از بین رفتن حریم ها به کاری می پردازد تفاوت دارد.
به هر حال، در مقابل انسان متهور، انسان ترسو است که مورد بحث ما است. انسان ترسو به دلیل این روحیه خود، مصائب و مشکلات بسیاری را باید بپذیرد و ذلت نفس، خفت و خواری و تلخی زندگی را باید تحمل کند. در حقیقت او به دلیل عافیت طلبی از هر اقدامی برای دستیابی به اهداف بلند بازمی ماند.
معمولا انسان عافیت طلب و ترسو می خواهد شرایطی آرام و دور از جنجال و دغدغه داشته باشد؛ بنابراین، از ترس این که مبادا آرامش زندگی او از بین برود و کمتر به کار ارزشمندی دست می زند. از رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم روایت شده است:
لا یَنبَغِی للمؤمن اَن یکون بخیلا و لا جَبَانا(143).
((سزاوار نیست مؤمن بخیل و ترسو باشد)).
انسان مؤمن، اهل سماحت، بخشش و شجاعت است. در سخنی دیگر از آن حضرت روایت شده است:
اللَّهم اءنِّی أَعوذُ بک من البخل و اعوذُبک من الجُبن(144).
((خدایا! از بخل و از جبن و ترس به تو پناه می آورم)).
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در توصیه به مالک اشتر، به این رذایل اخلاقی و خصایص روحی افراد ترسو توجه می دهند و می فرمایند که ترس باعث می شود، حاکم هنگام وارد شدن به امور، در خود احساس ناتوانی کند و بالطبع از اجرای عدالت و انجام آن بازماند.
و سومین دسته از کسانی که نباید با آنها مشورت کرد، حریصانند؛ انسان هایی که اهل حرصند، از نظر روحی و اخلاقی، هیچ چیز آنها را قانع نمی کند. نسبت به همه امور زندگی حرص و ولع دارند. حد تعارف و اعتدال در زندگی و در خصایص اخلاقی آنها نیست و شهوات نفسانی، آنها را به حرص و ولع کشیده است، حضرت می فرمایند که این گونه افراد را نیز مورد مشورت قرار مده و به کار مگیر؛ چرا که حریص، به علت حرص و ولع، هرگز توانایی حل مشکل را ندارد.
در روایتی امام باقر علیه السلام تشبیهی درباره حریص دارند و می فرمایند:
مَثَلُ الحَریصِ علی الدُّنیا کَمَثَلِ دُودَةِ القَزِّ کُلّمَا اَزدَادَت علی نفسها لَفّا کان اَبعَدَ لَهَا مِنَ الخُروجِ حتَّی تَمُوتَ غَمّا(145).
((انسان های حریص، مثل کرم ابریشم اند که هرچه بیشتر فعالیت می کنند، بیشتر به دور خود پیله می پیچند و این پیله ها باعث می شود که نتوانند از داخل آن پیله خارج شوند، تا این که مرگ آنها فرارسد)).
یعنی هرچه فعالیت فعالیت کرده تا از این تنگنا و مضیقه، رهایی یابد، موفق نشده است، بنابراین از غصه می میرد. به همین دلیل فعالیت، روش و منش فکری انسان حریص، دست و پای او را می بندد و راه حل هایی هم که ارائه می دهد، به نتیجه نمی رسد. از این رو حاکم موظف است که از به کار گماردن این گونه افراد در مسوولیت ها پرهیز و از مشاوره با آنها خودداری کند. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در انتهای این قسمت از سخنان گهربارشان می فرمایند:
فانَّ البُخل و الجُبن و الحِرص غَرائِز شتَّی یَجمَعُهَا سوءُ الظَّنِّ باللَّه(146).
ریشه سه خصیصه اخلاقی بخل و ترس و حرص در نگرش انسان به خالق آفرینش است. انسانی که دارای این خصایص است در حقیقت کسی است که نسبت به خدا سوءظن دارد. درست فکر نمی کند و ابزار موفقیت را همیشه دور از دسترس می بیند. بخیل چرا بخل می ورزد؟ برای این که تصور می کند مالش تمام می شود. نمی گوید همان طور که خداوند تا به حال این مال و اموال را به من عطا کرده است، همچنان این توفیق را نصیب من می کند و مرا بی نیاز می گرداند. چنین انسانی، همیشه ابزار موفقیت را دور از دسترس خود می بیند. انسان های ترسو و حریص نیز همین گونه اند. تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام از نظر روانشناسی، بسیار دقیق است که می فرمایند: جامع مشترک این سه خصلت، سوءظن به خدا است. در فرمایش دیگری از امام صادق علیه السلام روایت شده است:
واللَّه ما اَعطی مؤمن خیرَ الدُّنیا و الاخِرَةِ الا بِحسنِ الظنِّ باللَّه و رَجَائِهِ لَهُ(147).
((خداوند هرگز وسیله موفقیت دنیا و توفیق در امور اخروی را برای انسان فراهم نمی کند، مگر این که آن انسان نسبت به خدا خوش گمان و امیدوار به توفیقات الهی باشد)).
خصایص سه گانه ای که ذکر شد بخل و ترس و حریص یا قدرت تصمیم گیری را از انسان سلب می کند که بالبع در مقام عمل و اداره جامعه دچار می شود؛ و اگر افرادی که دارای این خصایص اند مورد مشاوره حاکم قرار گیرند، او را نیز از تصمیم گیری بازمی دارند یا دچار تردید، حرص و یا عجله می کنند که همه این امور با عدالت منافات دارد.

5 - انتخاب وزیری شایسته

شرط دیگری که از فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام برای اجرای عدالت استفاده می کنیم این عبارت است که حضرت می فرمایند:
انَّ شرَّ وُزَرَائِکَ مَن کانَ لِلاَشرَارِ قَبلَکَ وَزیرا و مَن شَرِکَهُم فی الاثَامِ فلا یکونَنَّ لَکَ بِطَانَة فانَّهم اَعوَانُ الائِمَّةِ و اِخوَانُ الظَّلَمَةِ(148).
((بدترین وزیران تو کسی است که پیش از وزیر بدکاران بوده و در گناهان آنان شریک بوده است. این چنین کسانی نباید محرم تو باشند که آنان یاوران گناهکارانند و کمک کار ظالمان)).
در این سخن امام علیه السلام نکات دقیقی نهفته است؛ مطلب اول که خود فصل طولانی و مفصلی را می طلبد، توجه امام علیه السلام به این نکته بسیار مهم است، که باید در انتخاب وزیر و یاور، به سوابق او توجه کرد؛ تا مبادا از کسانی باشد که در حکومت های ظالم، مورد توجه قرار می گرفته و صاحب منصب ظالمان بوده است؛ زیرا اولا انتخاب آنها به عنوان همکار تأثیری منفی و مستقیم روی افکار عمومی دارد که هرگز باور نخواهند کرد که او تصمیم دارد برخلاف حاکمان گذشته، به عدل و عدالت عمل کند و خواهند گفت: این چه عدل و عدالتی است که ابزارش همان ابزار ظالمان است. نادیده گرفتن این نکته، ضربه بزرگی است بر اجرای تصمیمات حاکمی که می خواهد با عدالت عمل کند؛ چرا که با انتخاب این افراد پیش زمینه اجتماعی مهم اجرای عدالت را از بین می برد.
ثانیا، کسانی که در حکومت ظلم مشغول به کار بوده اند، به آن منش و روش عادت کرده و خو گرفته اند و به تعبیری آلوده به ظلم و ستم هستند و باعث می شوند که این آلودگی به حاکم و تشکیلات حکومت جدید هم سرایت کند و همه دچار بیماری انحراف از عدل شوند و به ظلم و ستم روی آورند. به عبارت دیگر مسیر مستحکم عدالت را به فساد و تباهی می کشند.