سیری در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام (جلد دوم)

نویسنده : آیت الله میرسید محمد یثربی

پاکدامنی و عفاف

پاکدامنی و پرهیز هم یکی از ابزار و عواملی است که می تواند به تحقق عدالت و اقامه عدل کمک کند. در نامه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به مالک اشتر راه و رسم اجرای عدالت این گونه بیان شده است:
اَنصِفِ اللَّه و اَنصِفِ النَّاس مِن نفسک و مِن خاصَّةِ اَهلک و مَن لک فیه هوی من رَعِیَّتِک فانَّک الا تَفعل تظلم(111).
((نسبت به خداوند و مردم از جانب خود؛ و خویشاوندان نزدیکت؛ و رعایایی که به آنها علاقه مندی، انصافه به خرج ده! که اگر چنین نکنی ستم نموده ای)).
در ((مفردات راغب)) انصاف این گونه معنا شده است: الانصاف فی المعاملة العدالة(112) انصاف در معامله، اجرای عدالت است. این که حضرت می فرمایند: انصف النَّاس من النَّاس در اصطلاح ادبای عرب من نفسک جار و مجرور و متعلق به انصف است؛ یعنی میان خود و مردم به عدالت رفتار کن؛ چرا که مساوات بین خود و مردم اولین گام این امتحان است. اگر موفق شدی و با استفاده از قدرت و سلطه ات برای خود بیش از استحقاق برنداشتی، عادل هستی.
در این جا بازمی گردیم به همان سخنان آغازین این بحث که شرط اول در حاکم عادل، تسلط بر نفسانیات، تمایلات و امیال است که باید این خواسته ها و امیال را بر حقوق دیگران ترجیح ندهد و به عبارت بهتر، میل و خواهش و نفسانیات او در مسیر تامین نیاز محتاجان، هدایت شود.

امیرالمؤمنین علیه السلام نمونه کامل حاکمیت

امام باقر علیه السلام درباره حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند:
و لقد وُلِّیَ خمس سنین و ما وَضَعَ آجُرَّة علی آجُرَّة و لا لَبِنَة علی لَبِنَة و لا أَقطَعُ قطیعا و لا أَورَثُ بَیضاءَ و لا حَمراء(113).
امیرالمؤمنین علیه السلام قریب به پنج سال حکومت کرد. در این پنج سال حضرت یک آجر و خشت روی هم نگذاشت. هیچ ساختمانی برای خودش نساخت. زمینی و محلی برای خودش فراهم نکرد و بعد از این که از دنیا رفت، هیچ میراثی از آن حضرت باقی نماند. این تعبیر امام باقر علیه السلام است؛ اما صبح روز بیست ویکم که فرزندان امیرالمؤمنین علیه السلام، پس از دفن پدر به کوفه بازگشته بودند، امام مجتبی علیه السلام در خطبه ای طولانی که در مسجد خواندند، فرمودند:
لقد فارَقَکُم رَجل بالاءَمسِ لم یَسبِقهُ الاَوَّلون بعلم و لم یُدرِکهُ الاخرون بعمل(114).
((دیشب کسی از میان شما رفت که در میان گذشتگان و آیندگان در علم و عمل نظیر نداشت)).
در ادامه سخن فرمودند:
و ما ترک من صفراء و لا بیضاء الا ثلاثمأة درهم(115).
((امیرالمؤمنین علیه السلام آنچه از نقدینگی به میراث باقی گذاشت، فقط سیصد درهم بود)).
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام یک شبه و در آغاز خلافت به این مرتبه نرسیده بود، بلکه روح و روان او با عدل و عدالت عجین شده بود. داستان ازدواج حضرت با فاطمه زهرا علیهاالسلام را می دانیم؛ ولی نکته ای را خود امیرالمؤمنین علیه السلام بیان می فرمایند که جالب توجه است:
تزوَّجتُ فاطمة علیهاالسلام و ما کان لی فِراش، و صَدَقَتِی الیوم لو قَسَّمتُ علی بَنی هاشم لَوَسِعَتهُم(116).
((آن روزی که من با فاطمه ازدواج کردم، زیراندازی نداشتم؛ درحالی که اگر انفاق آن روزم را میان همه بنی هاشم تقسیم کرده بودم، به همه می رسید و همه را بی نیاز می کردم)).
همچنین درباره آن حضرت نوشته اند:
وقف امواله و کانت غلَّتُه اربعین الف دینار، و باع سیفَه و قال: من یشتری سیفی؟ و لو کان عندی عشاء ما بعتُهُ(117).
((امیرالمؤمنین علیه السلام اموال و سرمایه زندگیش را وقف کرد. آن مقدار صاحب مال و مکنت بود که حاصل آن در هر سال چهل هزار دینار بود. در همین شرایط، شمشیرش را برای فروش به بازار آورده می فرمودند: اگر کسی این شمشیر را می خرید، من می فروختم؛ و اگر به مقدار شام امشب، پول می داشتم، شمشیرم را نمی فروختم)).
یا در بعضی از نقل های دیگر وارد شده که حضرت شمشیرش را در معرض فروش قرار داده، فرمودند:
لو کان عندی ثمن اِزار ما بِعتُهُ(118).
((اگر به اندازه یک لباس زیر، پول داشتم، این شمشیر را نمی فروختم)).
نوشته اند:
سألَهُ اَعرابیّ شیئا فأَمر له بأَلف، فقال الوکیل: مِن ذهب أَو فضَّة؟ فقال: کلاهما عندی حجران، فاعطِ الاعرابیَّ أنفَعَهما له(119).
((عربی بیابان نشین از امیرالمؤمنین علیه السلام چیزی مطالبه کرد؛ حضرت به خادمش دستور داد تا هزار سکه به او بدهند. آن شخص سوال کرد: از طلا بدهم یا از نقره؟ حضرت فرمودند: نزد من هر دو مانند دو سنگ است هر کدام که برای او مفیدتر است به او بدهید)).
اما امیرالمؤمنین علیه السلام وقتی امین بیت المال می شود، سهمش از بیت المال بسیار ناچیز است. حتی سیره حضرت در بذل و بخشش و سخاوتمندی به طوری است که درباره آن، آیه نازل می شود؛ اما وقتی سخن از بیت المال و نگهبانی سرمایه های عموم مسلمین است، سهم او از بیت المال بسیار ناچیز است. لباسی که در موقع خلافت به برمی کند از لباس غلامش قنبر، کم ارزش تر است، بنابراین به مالک اشتر می فرمایند:
اَنصِفِ اللَّه و اَنصِفِ النَّاس مِن نفسک و مِن خاصَّةِ أَهلِکَ و مَن لک فیه هوی مِن رَعِیَّتِک(120).
((نسبت به خداوند و مردم از جانب خود؛ و خویشاوندان نزدیکت؛ و رعایایی که به آنها علاقه مندی، انصاف به خرج ده)).

نمونه رفتار حاکم اسلامی

نکته ای در من خاصَّةِ اَهلک هست که همه شنیده اند و آن برخورد مولا امیرالمؤمنین علیه السلام با برادرش عقیل است. وقتی سخن از بیت المال است با برادرش عقیل آن چنان رفتار می کند که که معروف است و خود حضرت این مطلب را در نهج البلاغه چنین می فرمایند:
واللَّه لقد رأَیتُ عقیلا و قد أَملَقَ حتَّی استَمَاحَنِی من بُرِّکُم صَاعا و رأَیت صِبیَانَهُ شُعثَ الشُّعور غُبرَ الاَلوان من فَقرِهم کانَّما سُوِّدَت وجوهُهُم بالعِظلِمِ و عاوَدَنِی مؤکّدا و کرَّرَ عَلَیَّ القول مرَدِّدا فأَصغَیتُ الیه سمعی فظنَّ أَنِّی أَبیعُهُ دِینِی و أَتَّبِعُ قِیَادَهُ مفارِقا طریقَتی فأَحمَیتُ له حدیدَة ثمَّ أَدنَیتُهَا من جِسمِهِ لیعتَبِرَ بها فضجَّ ضجیج ذی دَنَف مِن أَلَمِهَا و کاد أَن یَحتَرِقَ مِن مِیسَمِهَا فقُلتُ لک ثَکِلَتکَ الثَّوَاکِل یا عقیل أتَئِنُّ من حدیدَة أَحمَاهَا انسانُها لِلَعِبِهِ و تَجُرُّنی الی نَار سَجَرَهَا جبَّارُها لغَضَبِهِ أَتَئِنُّ من الاءَذَی و لا أَئِنُّ من لَظَی(121).
((من عقیل را دیدم که در نهایت فقر بود (املاق) شدت فقر را می گویند آنقدر به او فشار آمد تا از من طلب کرد که از گندم شما یک صاع به او اضافه تر بدهم؛ یک کیل بیشتر از معمول به او بدهم. من بچه های عقیل را دیدم که از شدت فقر و گرسنگی چهره و مویشان پریشان و صورت آنها گویی با ماده ای سیاه رنگ، سیاه شده است - عظلم هم وزن زبرج، ماده ای است که برای رنگ کردن اشیا به رنگ سیاه از آن استفاده می شود - یعنی تا این حد متغیر و دگرگون شده بودند. عقیل چند مرتبه سراغ من آمد و رفت و بر خواسته خود تأکید کرد. من هم سخنان او را گوش می دادم و وضع او را می دیدم. تا آن جا که عقیل خیال کرد که موفق شده است و من دینم را به خاطر او خواهم فروخت. خیال کرد که من راه خود را رها خواهم کرد و به راهی که او میل دارد، قدم خواهم گذاشت! یعنی به هر حال از ان امانت شما بیشتر به او خواهم داد. اما من آهنی را در میان آتش گداختم و به دست عقیل نزدیک کردم. عقیل مانند انسان مریضی که از درد ناله می زند، فریاد کشید و نزدیک بود که از شدت حرارتی که به او نزدیک شده، بسوزد. به او گفتم: عقیل گریه کنندگان، بر تو بگریند - کنایه از این که خدا تو را بکشد - تو که از حرارت آتشی که انسان به عنوان بازیچه، افروخته است، این گونه فریاد می زنی، آیا انتظار داری من از حرارت آتش جهنمی که خداوند، شعله آن را با غضبش افروخته، وحشت نداشته باشم و فریاد نزنم؛ تو از آزار آتش ساخته دست انسان وحشت می کنی و فریاد می زنی، آیا من نباید از آتش جهنم - لظی از اسامی آتش جهنم است - وحشت داشته باشم و بترسم؟)).
این برخورد عملی که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام با برادرش دارد، ناظر به همین تعبیری است که به مالک می فرمایند: وقتی می خواهی اجرای عدالت کنی، از خود و نزدیکانت و از کسانی که به آنها علاقه داری آغاز کن.
انسان، در اجتماعی که زندگی می کنی، علاوه بر اقوام و ارحام، دوستان، آشنایان و افرادی دارد که به آنها علاقه مند است؛ حضرت می فرمایند: اول از خود، بعد از نزدیکان و ارحام و بعد از دوستان و رفقایت شروع کن و بین آنها و مردم انصاف را فراموش مکن! در مقدمه همین خطبه ای که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام درباره عقیل بیان فرمودند، تعبیرات قابل توجه دیگری هم دارند که می فرمایند:
واللَّه لاءَن اَبیتَ عَلَی حَسَکِ الَّسعدَانِ مُسَهِّدا اَو اُجَرَّ فی الاَغلالِ مُصَفَّدا اَحبُّ الیَّ مِن اَن اَلقَی اللَّهَ و رسولَهُ یومَ القِیَامَةِ ظَالِما لِبَعض العباد و غَاصِبا لشَی ء منَ الحُطَامِ(122).
((اگر شبی بی خوابی کشیده باشم و در آن حالت کسالت و ضعف جسمانی، مرا در میان خارستانی بکشانند و دست و پای مرا در غل و زنجیر کشند، به خدا سوگند برای من بهتر از این است که از مرز عدالت تجاوز کنم و ظالم باشم)).
این دو حالت را باید تصویر کرد که انسانی، شب را نخوابیده باشد و او را با بدن لخت؛ و با غل و زنجیر در میان خارستان به زمین بکشند. حضرت می فرمایند: این دو حالت برای من محبوب تر است آن هم با قسم واللَّه که از مرز عدالت تجاوز کنم و به بعضی از بندگان خدا ظلم کنم. نه نسبت به همه بیت المال مسلمین که ظلم به عامه مسلمین است، بلکه به بعضی از بندگان خدا. این واقعا درسی آموزنده است برای همه کسانی که به شکلی در سرنوشت مردم دخالت دارند؛ اعم از کسانی که در تصویب و تدوین مقررات و قوانین دخالت دارند یا کسانی که در مقام اجرا و قضا عمل می کنند. این راه و رسمی است که مولا امیرالمؤمنین علیه السلام به همه می آموزند.
یکی از کسانی که در حقیقت جزء اصحاب حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بود و نتوانست عدالت حضرت را تحمل کند، از کوفه به شام آمد نزد معاویه رفت و گفت:
جِئتُکَ مِن عندِ اَبخلِ النَّاس، فقال: ویحَک! کیف تَقولُ انَّه اَبخلُ النَّاس، لو مَلَکَ بیتا من تِبر و بَیتا مِن تِبن لا نفد تِبرَهُ قبلَ تبنِهِ(123).
از پیش بخیل ترین مردم - مولا امیرالمؤمنین علیه السلام را متهم به بخل کرد - نزد تو آمده ام. معاویه که دشمن امیرالمؤمنین علیه السلام است و سال ها تلاش کرد که فضایل و مناقب آن حضرت نقل نشود و حتی در تاریخ نوشته اند: دستور داد تا نام کسانی را که ناقل فضایل حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بودند و یا حتی نشانی از دوستی آن حضرت را به همراه داشتند را از فهرست بیت المال حذف کردند، تا جایی که تا زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز، مساله سب و لعن امیرالمؤمنین علیه السلام در بلاد اسلامی امری رایج بود و از طرف دستگاه حکومتی به عنوان وظیفه شرعی تبلیغ می شد، چنین شخصی - معاویه - با این روحیه و در این شرایط نتوانست این اتهام را از آن مرد کوفی بپذیرد و به او گفت: چگونه به خود جرات می دهی که به علی تهمت بخل بزنی؟! او کسی است که اگر یک خانه مملو از طلا داشته باشد - به طلای غیر مسکوک ((تبر)) می گویند - و خانه ای دیگر مملو از علف و کاه، یقینا ابتدا به بذل و بخشش آن خانه ای همت می گمارد که سرشار از طلا است، نه خانه ای که که پر از کاه است! چگونه به علی تهمت بخل می زنی؟!