سیری در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام (جلد دوم)

آیت الله میرسید محمد یثربی

عدل در سیره مولای متقیان علی علیه السلام

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بعد از این که به خلافت رسیدند دستور داده بودند آنچه را که خلیفه قبل برخلاف موازین عدل و شرع به دیگران واگذار کرده است را برگردانند و استدلالی که بر این عمل فرمودند چنان که در یکی از خطبه های نهج البلاغه نیز آمده است، با این مقدمه آغاز می شود:
و اللَّه لو وجدته قد تُزُوِّج به النّساء و ملک به الا ماء لَرَدَدتُهُ فاءنَّ فی العدل سعة و مَن ضَاقَ علیه العدل فالجَورُ علیه أَضیَقُ(105).
((عدالت اقتضا می کند که اینها را برگردانم؛ حتی اگر به کابین زن ها رفته باشد یا به وسیله آنها کنیزکان را خریده باشند؛ چرا که عدل یک وسعت و شمولی دارد که هر کس در این بنیان وسیع نتواند زندگی کند، یقینا بنیان جور برای او تنگ تر و همراه با مضیقه بیشتری خواهد بود)).
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام خطاب به همه انسان ها به خصوص حکام و قدرت مداران که موظف به عمل عادلانه و اقامه عدل هستند، می فرمایند:
اِستَعِن علی العدل بحُسنِ النِّیَّةِ فی الرِّعیِّةِ و قلَّةِ الطَّمَعِ و کثرةِ الورع(106).
((برای عمل به عدل یا اقامه عدل، از چند چیز می توانی استعانت بجویی: اول این که نیتت را پاک کنی؛ دیگر این که طمعت را کم کنی و سوم این که انسان پرهیزکار و متورعی باشی)).
هر یک از اینها رمزی دارد که برای نمونه به همان نکته اول اشاره ای می کنیم: چگونه می شود با حسن نیت به کمک عدالت رفت؟ علمای اخلاق می گویند: اگر محبت و دوستی در جامعه حاکم شود نیازی به عدالت نیست. بنابراین، معتقدند که عدالت برای جوامعی خوب و ضروری است که صفا، دوستی و محبت در آنها وجود ندارد. به همین دلیل وقتی شخصی از امیرالمؤمنین علیه السلام سوال کرد که:
ایُّهُما أَفضلُ العدل أَوِ الجود، فقال علیه السلام: العدل یَضَعُ الاُمور مواضعها والجود یُخرجُها من جهتها والعدل سائِس عامّ و الجود عارض خاصّ فالعدل أَشرفُهُما و أَفضلُهُما(107).
((ای امیرمؤمنان ! کدام یک برتر و اشرف است عدالت یا جود و سخاوتمندی؟ حضرت فرمودند: عدالت کارها را در مجرای خود، قرار می دهد و بخشش امور را از مجرایش خارج می کند. عدالت تدبیرکننده ای است به سود همگان و بخشش به سود خاصان؛ پس عدل شریف تر و با فضیلت تر است)).
جود، نهایت دوستی، رقت قلب و عاطفه و احساس است. اگر در جامعه ای حتی به اندازه یک خانواده، روابط براساس دوستی، صفا، صمیمیت و قرابت باشد، در آن خانواده جای گفتگو از ضرورت عدل و عدالت وجود ندارد، چون همه به یکدیگر ایثار می کنند؛ نسبت به هم گذشت دارند و از حقّ خود به نفع دیگری صرف نظر می کنند. البته این یک فضیلت بسیار ممتاز و ارزشمند اخلاقی است.
بنابراین، رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم در همان سال اول که به مدینه مشرف شدند، میان مسلمان ها عقد اخوت برقرار کردند؛ یعنی حاکمیت این حالت صمیمیت، دوستی و عطوفت، مطلوب حضرت بود و آن را تعقیب می فرمودند. اما فرض بر این است که مساله محبت، صفا و برادری نمی تواند تحت ضابطه قانون درآید. از طرفی هیچ کس را نمی توان به سخاوتمندی، گذشت و ایثار ملزم کرد. بنابراین، در احکام قصاص می فرمایند که اگر عفو کند خوب است، اما اقتضای عدل، قصاص است. بنابراین، اگر عدل از حسن نیت، صفای دل، و مودت و محبت استعانت بجوید و کمک بگیرد، به استواری و استحکام می رسد. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در فرمان خود به مالک اشتر به این نکته تأکید می کند:
واَشعِر قلبَک الرَّحمَةَ للرَّعیَّةِ والمحبَّةَ لهم و اللُّطفَ بهم... فانَّهم صنفان امّا أَخ لک فی الدِّین وَ اَمَّا نظیر لک فی الخَلق... یؤتَی علی أَیدیهم فی العمد و الخطاء فأَعطِهِم من عفوک و صفحک مثلِ الَّذی تحبُّ و تَرضی أَن یُعطیَکَ اللَّه من عفوِهِ و صفحه(108).
می فرمایند: ای مالک! باید قلب و دلت را با رحمت و محبت نسبت به رعیت عادت بدهی اشعار به معنای لباسی است که به تن چسبیده است؛ یعنی لباسی که غیرقابل انفکاک باشد نباید محبت از دل تو بیرون رود و از عمق جان فاصله گیرد. تو به خاطر این که به رعیت محبت کنی، حکومت را بپذیر؛ و اگر کسی در این صراط بخواهد حکومت کند و اقامه عدل کند و به عدالت عمل کند، طبعا موفق تر خواهد بود. بعد استدلال حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بسیار قابل توجه است؛ حضرت می فرمایند: تو باید برخوردار از عواطف و روح لطیف انسانی باشی.
انسان همانگونه که نسبت به برادرش عاطفه دارد، نباید نسبت به دیگران عاطفه را از دست بدهد. آنها هم برادران و همنوعان تواند و ممکن است خطا کنند؛ چرا که معصوم از خطا نیستند. همان گونه که دوست داری خدا با تو از در محبت و عاطفه درآید، تو نیز با دیگران با محبت و صفا رفتار کن. به همین دلیل حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند:
اَستَعِن علی العدل بحُسن النِّیَّةِ فی الرَّعیَّةِ و قلَّةِ الطَّمع و کثرةِ الورع(109).
((برای عمل به عدل از سه چیز می توانی کمک بگیری: یکی حسن نیت؛ دیگری کم کردن طمع و سوم پرهیزگاری و ورع)).
نکته جالب این است که این فرمایش حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به نحوی مضمون فرمایش امام سجاد علیه السلام است که می فرمایند:
فیجبُ اَن تعدل فیهم و تکون لهم کالوالد الرّحیم
((برای عمل به عدل میان امت، مانند پدر باش)).
یعنی حاکم برای ملت و امتش به منزله پدر است؛ و همان گونه که رفتار پدر و فرزند معمولا مبتنی بر محبت و خیرخواهی و دوستی فرزند است آن هم پدری با این توصیف که امام علیه السلام می فرماید: کالوالد الرحیم حاکم باید برای مردم پدری باشد که سرشار از عاطفه و رحمت است همان گونه که انسان ها متفاوتند، عشق و علاقه همه پدرها نیز نسبت به فرزندان مساوی نیست، بعضی از پدران هستند که رحمت و رأفت بیشتری دارند؛ و این نکته اشاره به فرمایش امام علیه السلام در نامه به مالک اشتر است که تأکید می فرمایند: وقتی پدر جامعه بودی و دل و قلبت سرشار از رأفت و محبت امت شد، دیگر مثل گرگ درنده به جان و سرمایه امت نخواهی افتاد:
و لا تکوننَّ علیهم سبعا ضاریا تَغتَنِم اَکلهُم(110).
چگونه پدری مهربان برای سعادت فرزند از جانش مایه می گذارد؟ حاکم نیز از جان مایه می گذارد؛ یعنی علاوه بر مال، از جان هم مایه می گذارد. نه این که به تعبیر حضرت در نامه به مالک ملت و متعلقات به آنها را یک لقمه لذیذ بدانی و برای بهره گیری از فرصت، مشغول پر کردن جیب خود و بهره مندی از تنعمات و لذت های قدرت و مقام باشی.
به هرحال، این استعانت از نیت در کم کردن طمع، برای اجرای عدالت است؛ چون طمع یک قید است و انسان را به بردگی می کشاند؛ و چون انسان برده و بنده چیزی شد، بدان دل سپرده، در جهت دستیابی به آن قدم برمی دارد؛ و چون باید آن خواهش را تامین کند، از مسیر عدالت خارج می شود.

پاکدامنی و عفاف

پاکدامنی و پرهیز هم یکی از ابزار و عواملی است که می تواند به تحقق عدالت و اقامه عدل کمک کند. در نامه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به مالک اشتر راه و رسم اجرای عدالت این گونه بیان شده است:
اَنصِفِ اللَّه و اَنصِفِ النَّاس مِن نفسک و مِن خاصَّةِ اَهلک و مَن لک فیه هوی من رَعِیَّتِک فانَّک الا تَفعل تظلم(111).
((نسبت به خداوند و مردم از جانب خود؛ و خویشاوندان نزدیکت؛ و رعایایی که به آنها علاقه مندی، انصافه به خرج ده! که اگر چنین نکنی ستم نموده ای)).
در ((مفردات راغب)) انصاف این گونه معنا شده است: الانصاف فی المعاملة العدالة(112) انصاف در معامله، اجرای عدالت است. این که حضرت می فرمایند: انصف النَّاس من النَّاس در اصطلاح ادبای عرب من نفسک جار و مجرور و متعلق به انصف است؛ یعنی میان خود و مردم به عدالت رفتار کن؛ چرا که مساوات بین خود و مردم اولین گام این امتحان است. اگر موفق شدی و با استفاده از قدرت و سلطه ات برای خود بیش از استحقاق برنداشتی، عادل هستی.
در این جا بازمی گردیم به همان سخنان آغازین این بحث که شرط اول در حاکم عادل، تسلط بر نفسانیات، تمایلات و امیال است که باید این خواسته ها و امیال را بر حقوق دیگران ترجیح ندهد و به عبارت بهتر، میل و خواهش و نفسانیات او در مسیر تامین نیاز محتاجان، هدایت شود.

امیرالمؤمنین علیه السلام نمونه کامل حاکمیت

امام باقر علیه السلام درباره حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند:
و لقد وُلِّیَ خمس سنین و ما وَضَعَ آجُرَّة علی آجُرَّة و لا لَبِنَة علی لَبِنَة و لا أَقطَعُ قطیعا و لا أَورَثُ بَیضاءَ و لا حَمراء(113).
امیرالمؤمنین علیه السلام قریب به پنج سال حکومت کرد. در این پنج سال حضرت یک آجر و خشت روی هم نگذاشت. هیچ ساختمانی برای خودش نساخت. زمینی و محلی برای خودش فراهم نکرد و بعد از این که از دنیا رفت، هیچ میراثی از آن حضرت باقی نماند. این تعبیر امام باقر علیه السلام است؛ اما صبح روز بیست ویکم که فرزندان امیرالمؤمنین علیه السلام، پس از دفن پدر به کوفه بازگشته بودند، امام مجتبی علیه السلام در خطبه ای طولانی که در مسجد خواندند، فرمودند:
لقد فارَقَکُم رَجل بالاءَمسِ لم یَسبِقهُ الاَوَّلون بعلم و لم یُدرِکهُ الاخرون بعمل(114).
((دیشب کسی از میان شما رفت که در میان گذشتگان و آیندگان در علم و عمل نظیر نداشت)).
در ادامه سخن فرمودند:
و ما ترک من صفراء و لا بیضاء الا ثلاثمأة درهم(115).
((امیرالمؤمنین علیه السلام آنچه از نقدینگی به میراث باقی گذاشت، فقط سیصد درهم بود)).
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام یک شبه و در آغاز خلافت به این مرتبه نرسیده بود، بلکه روح و روان او با عدل و عدالت عجین شده بود. داستان ازدواج حضرت با فاطمه زهرا علیهاالسلام را می دانیم؛ ولی نکته ای را خود امیرالمؤمنین علیه السلام بیان می فرمایند که جالب توجه است:
تزوَّجتُ فاطمة علیهاالسلام و ما کان لی فِراش، و صَدَقَتِی الیوم لو قَسَّمتُ علی بَنی هاشم لَوَسِعَتهُم(116).
((آن روزی که من با فاطمه ازدواج کردم، زیراندازی نداشتم؛ درحالی که اگر انفاق آن روزم را میان همه بنی هاشم تقسیم کرده بودم، به همه می رسید و همه را بی نیاز می کردم)).
همچنین درباره آن حضرت نوشته اند:
وقف امواله و کانت غلَّتُه اربعین الف دینار، و باع سیفَه و قال: من یشتری سیفی؟ و لو کان عندی عشاء ما بعتُهُ(117).
((امیرالمؤمنین علیه السلام اموال و سرمایه زندگیش را وقف کرد. آن مقدار صاحب مال و مکنت بود که حاصل آن در هر سال چهل هزار دینار بود. در همین شرایط، شمشیرش را برای فروش به بازار آورده می فرمودند: اگر کسی این شمشیر را می خرید، من می فروختم؛ و اگر به مقدار شام امشب، پول می داشتم، شمشیرم را نمی فروختم)).
یا در بعضی از نقل های دیگر وارد شده که حضرت شمشیرش را در معرض فروش قرار داده، فرمودند:
لو کان عندی ثمن اِزار ما بِعتُهُ(118).
((اگر به اندازه یک لباس زیر، پول داشتم، این شمشیر را نمی فروختم)).
نوشته اند:
سألَهُ اَعرابیّ شیئا فأَمر له بأَلف، فقال الوکیل: مِن ذهب أَو فضَّة؟ فقال: کلاهما عندی حجران، فاعطِ الاعرابیَّ أنفَعَهما له(119).
((عربی بیابان نشین از امیرالمؤمنین علیه السلام چیزی مطالبه کرد؛ حضرت به خادمش دستور داد تا هزار سکه به او بدهند. آن شخص سوال کرد: از طلا بدهم یا از نقره؟ حضرت فرمودند: نزد من هر دو مانند دو سنگ است هر کدام که برای او مفیدتر است به او بدهید)).
اما امیرالمؤمنین علیه السلام وقتی امین بیت المال می شود، سهمش از بیت المال بسیار ناچیز است. حتی سیره حضرت در بذل و بخشش و سخاوتمندی به طوری است که درباره آن، آیه نازل می شود؛ اما وقتی سخن از بیت المال و نگهبانی سرمایه های عموم مسلمین است، سهم او از بیت المال بسیار ناچیز است. لباسی که در موقع خلافت به برمی کند از لباس غلامش قنبر، کم ارزش تر است، بنابراین به مالک اشتر می فرمایند:
اَنصِفِ اللَّه و اَنصِفِ النَّاس مِن نفسک و مِن خاصَّةِ أَهلِکَ و مَن لک فیه هوی مِن رَعِیَّتِک(120).
((نسبت به خداوند و مردم از جانب خود؛ و خویشاوندان نزدیکت؛ و رعایایی که به آنها علاقه مندی، انصاف به خرج ده)).