سیری در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام (جلد دوم)

آیت الله میرسید محمد یثربی

18 - حقّ رعیت

وَ اَمَّا حقّ رَعِیَّتِک بالسُّلطانِ فأَن تَعلَمَ أَنَّهُم صاروا رَعِیَّتِک لِضَعفِهم و قوَّتک فیَجِبَ أن تَعدِلَ فیهِم و تکون لَهم کالوالِد الرَّحیم و تغفر لَهم جَهلَهُم و لا تُعاجِلهم بالعُقوبَةِ و تشکر اللَّه عزَّ و جَلَّ علی ما آتاک منَ القُوَّة علیهم.
((و امَّا حقّ رعیّتی که تو بر ایشان قدرت داری، این است که بدانی آنان به دلیل ضعف و ناتوانی خود و قدرت تو رعیت تواند، پس واجب است که با ایشان به عدالت رفتار کنی و برایشان پدری مهربان باشی و نادانی و جهالتشان را ببخشایی و در کیفر و عقوبت شان عجله نکنی و به خاطر قدرتی که خداوند به تو عطا کرده است، شکرگزاری کنی و سپاس گویی)).
در بحثی که درباره حقوق سلطان و فرمانروا داشتیم بیان کردیم که در موضوع قدرت و حکومت، اولین و اساسی ترین مطلوب شارع و آیین مقدس اسلام، نگرش صحیح و تلقی مثبت از قدرت است؛ یعنی در رعایت حقوق ملت و رعیت شرط اول این است که حاکم بداند این اقتدار از آن او نیست، بلکه هدیه و عطای الهی است. اگرچه امام علیه السلام در این سخن می فرمایند:
فأَن تَعلَم أَنَّهم صاروا رَعِیَّتِک لضعفهم و قوَّتک.
ولی در خاتمه سخن می فرمایند که خدا را شکر گزارید.
علی ما آتاک من القُوَّة علیهم.
یعنی ایشان محکومند و خدا حاکم است. این هدیه و اعطای الهی امانتی است که خداوند مانند همه مواهب عینی دیگر اعطا کرده است. در آن سخن، تعبیر امام سجاد علیه السلام خطاب به مردم و یا رعایا این بود که:
أَنَّهُ مُبتَلی فیک.
در نامه حضرت امیر المؤمنین علیه السلام به مالک اشتر خطاب به او به عنوان حاکم و فرمانروا می فرمایند:
وابتلاک بهم(73).
دو عبارت ناظر به یک معنی است و آن این که تو بر آنها قدرت داری و آنها مقهور تواند و قدرت نزد تو امانتی است. میزان امانتداری تو با واگذاری این امانت سنجیده می شود. رعیت و زعامت بر آنها نیز امانت است و رعایت حقوق ملت، نشان امانتداری است.
آنچه که در بیان امام علیه السلام ذکر شده و از آن گفتگو خواهیم کرد، راه و رسم صحیح امانتداری است که به ما می آموزد و اگر انسان به این آموخته ها توجه و عمل کند، خواهد توانست از عهده امتحان الهی برآید و این امانت را به امین بعد از خود بسپارد، ولی اگر نگاه و باورش به حکومت باور و نگاهی دیگر بود، یعنی سلطه و اقتدار را طعمه و لقمه ای شیرین و لذیذ برای کام جویی و ارضای نفسانیات تلقی کرد و مردم را محکوم و برده خود دانست، در همان گام نخست، سقوط خواهد کرد و هرگز این تعلیمات چه به صورت اوامر و نواهی شرعی و چه به شکل نصایح اخلاقی و حتی به صورت قوانین مدون حقوقی که در جهان امروز متعارف است، هیچ کدام او را به مسیر صحیح و امانتداری تام و کامل هدایت نخواهد کرد. به همین دلیل است که لغزش ها، قتل ها، ستمگری ها و تجاوزات بسیار را به اموال و نوامیس ملت ها از ناحیه صاحبان قدرت چه در گذشته دنیا و چه در جهان معاصر مشاهده می کنیم.
روشن است که ریشه همه این انحرافات همان نکته مورد بحث ما است که اگر انسان نگرش و تلقی خود را از حکومت تصحیح نکند، شایسته احراز حاکمیت نبوده و هیچ وقت امانت دار خوبی نخواهد بود. از این رو در معارف ما برای حاکم شرایط بسیار سخت و سنگینی ذکر شده است که به نظر ذکر آنها هیچ جنبه تعبدی ندارد، بلکه منشا بدیهی و روشن عقلی دارد. عدالت و علم دو شرط لازم و ضروری برای حاکم است؛ یعنی او قبل از آن که بخواهد مجری عدالت باشد؛ باید به عدالت رفتار کند. به تعبیر امام سجاد علیه السلام:
فیجبُ اَن تَعدِلَ فیهم.

وظایف حاکم

وظایف حاکم بسیار است، یکی از این وظایف اجرای عدالت است و قبل از آن لازم است مواضع، موازین و ابزار عدالت را بشناسد. و باید بر جریان عدالت وقوف کامل داشته باشد؛ یعنی نسبت به همه قوانین و مقررات آگاهی داشته باشد.
دیگر این که این صفت به صورت ملکه و خصیصه نیرومند اخلاقی در شخص او محقق شده باشد و به این صفت، متصف و شناخته شود. بنابراین، در اولین قدم لازم است که در تنظیم رابطه نفسانی خود با خدای عادل باشد. حد و مرز قانونی نفسانیت خود را بشناسد و مراعات کند. اگر این حدود را بشکند فاسق است و چنین کسی صلاحیت منصب حکومت را ندارد. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در کلمات قصار خود می فرمایند:
مَن نَصَبَ نفسَهُ للنَّاس اِمَاما فَلیَبدأ بِتَعلیمِ نَفسِه قَبلَ تَعلِیمِ غَیرِهِ وَلیَکُن تَأدَیبُهُ بِسیرته قبل تأدِیبِهِ بِلِسَانِهِ(74).
((کسی که می خواهد رهبر و فرمانروای مردم باشد، باید نفس خود را آموزش دهد و خود را تادیب کند تا این که در مقام حکومت داری به جای زبان، روش و منش او آموزنده باشد)).
پس انسانی که حاکم می شود، باید نگاه و تلقی خود را به حکومت صحیح کند و به آن به عنوان امانت نگاه کند و خود را موظف به ادای وظیفه بداند. در مقام دوم، رابطه خود را با نفسانیت و امیال و هواهای نفسانی خویش به صورت صحیح تنظیم نماید تا بدین وسیله استعداد و لیاقت لازم را به دست آورد. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند:
اءنَّکم اءن اُمِرتُم عِلِیکُم الهَوی أصَمَّکم و أعمالکُم و أرادَکُم(75).
((اگر شما هوای نفس را بر خود مسلط کردید هم کر می شوید و هم کور؛ و به مراحل پست حیوانی سقوط می کنید)).
بنابراین، آنچه ضرورت دارد تکامل عقل، اندیشه و ایمان است. رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم در سخنی که در تفسیر ((دُرّالمنثور)) ذکر شده است می فرمایند:
لَن یَستَکمِلُ مؤمن اِیمَانُه حتَّی یکونَ هَوَاه تَبَعا لَما جئتکم بِهِ(76).
((هیچ مؤمنی به تکامل ایمانی نمی رسد، مگر این که هوای نفس خود را پیرو دستوراتی قرار دهد که من برای شما آورده ام)).
یعنی دین باید امیر هوای نفس و فرمانروای نفس انسانی و حاکم بر غرائز و تمایلات او باشد و عدالت که اوج ایمان است با حصول این شرایط میسر می شود.
بنابراین، کسی که نتواند مالک نفس خود باشد، هرگز نخواهد توانست برپاکننده عدل باشد؛ به عبارت دیگر، کسی شایسته فرمانروایی بر امت است که سلطه خود را بر نفسش آزموده باشد و از آن پیروز و سربلند بیرون آمده باشد؛ چرا که اگر روح عظیم انسان در مقابل یک حادثه کوچک شکست خورده، و به پستی و مذلت کشیده شود و تن به گناه دهد، یقینا در مقابل حوادث اجتماعی دچار گناه و خطا می شود.

معانی عدالت

بعد از این مقدمه، لازم است پیرامون معنای کلمه عدل و عدالت کمی تفحص کنیم:
در کتاب های لغت، معانی متعددی برای عدالت و عدل ذکر شده است که شاید این معانی از لحاظ مفهوم با هم مترادف باشند؛ اما در مصداق تفاوت دارند.
بعضی عدالت را به معنای مساوات ذکر کرده اند و بعضی به معنی موازنه و توازن آورده اند که این هر دو معنی در ((مفردات راغب)) ذکر شده است؛(77) ولی یک معنی جامعی ارائه شده، که می گوید:
اِعطاء کُلّ ذی حقّ حقَّه.
((حقّ هر صاحب حقی را دادن)).
همان طور که بیان شد برای هر یک از این معانی، مصادیقی متصور است؛ مثلا مصداق کامل رعایت توازن، جهان خلقت و آفرینش است. اگر جهان و آفرینش تعادل و توازن نداشت، استوار و پابرجا نمی بود. قرآن در سوره مبارک الرّحمان می فرماید:
والسماء رفعها و وضع المیزان(78).
((و آسمان را برافراشت و میزان و قانون (در آن) گذاشت)).
مرحوم فیض، در ذیل این آیه شریفه در ((تفسیر صافی)) این روایت را از رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم نقل کرده که حضرت فرمودند:
بِالعدلِ قامَتِ السّموات و الارض(79).
((آسمان ها و زمین به وسیله عدالت استوار و پابرجا و موزون است)).
نقطه مقابل این معنای عدل، عدم تعادل و عدم تناسب است.
معنای دیگر عدل که در لغت آمده است تساوی است، شاید مصداقش تساوی دو طرف دعوا در امر قضا باشد که قرآن می فرماید:
انّ اللَّه یامر بالعدل و الاحسان(80).
((خداوند به عدل و احسان امر می کند)).
عدم رعایت مساوات درباره دو طرف دعوا و تمایل به یک طرف، ظلم و خروج از عدالت است. بر همین اساس، در شرایط محکمه و کیفیت قضا، در کتب فقهی ما مطالب زیادی آمده است؛ مثلا مرحوم صاحب جواهر می فرماید:
تَجبُ التَّسویةُ بین الخصمینِ و اءن تفاوتا شَرَفا وضعة فی السلام علیهما و ردِّه والجلوس والنَّظر الیهما و الکلام معهما والانصات والعدل فی الحکم و غیر ذلک من انواع الاکرام(81).
((در محکمه، قاضی باید بین دو طرف دعوا هرچند از نظر موقعیت اجتماعی با هم تفاوت داشته باشند، در سلام کردن و پاسخ سلام دادن، در نشاندن و در نگاه کردن به دو طرف دعوا و عدالت در حکم و دیگر انواع احترام و اکرام مساوات را رعایت کند)).
بنابراین، عواملی که ممکن است موجب تمایل قلبی و عاطفی قاضی به یکی از دو طرف دعوا شود، حداقل به صورت حکم کراهتی هم که شده، منع گردیده است. مثلا تا هنگامی که دعوا و مرافعه به انتها نرسیده، ممنوع است قاضی به مهمانی یکی از دو طرف دعوا برود و یا برای خرید خود به بازار برود و تصادفا از یکی از آنها خرید کند؛ که طبعا میل و علاقه ای بین او و فروشنده ایجاد شود که اگر روزی گذار او به محکمه افتاد، نتواند نسبت به او عدالت را رعایت کند.
در داستانی تاریخی نقل شده است که در زمان خلیفه دوم روزی از امیرالمؤمنین علیه السلام شکایت شد و حضرت به محکمه احضار شدند در محکمه حاکم گفت: یا اباالحسن! در کنار خصم خود قرار بگیر! آثار تکدر و تأثر در چهره امیرالمؤمنین علیه السلام آشکار شد. قاضی گفت: آیا از این که من تو را دعوت کردم کنار خصمت بنشینی متاثر شدی؟ حضرت علیه السلام فرمودند: تاثر من از این است که تو مرا با کنیه اباالحسن مخاطب قرار دادی، اما طرف دیگر دعوا را با اسم صدا کردی(82).
این نکته قابل توجه است که تساوی بین دو طرف دعوا، شرط عدالت در قضا است ولی روش و شیوه قضاوت غیرعادلانه تا آن جا استمرار پیدا می کند که تاریخ نوشته است در ماجرایی، هارون خلیفه مقتدر عباسی باید در محکمه حضور پیدا می کرد و پاسخ می گفت، اما فضل بن ربیع وزیر مقتدر او برای شهادت به نفع خلیفه به دادگاه آمد. قاضی شهادت فضل را نپذیرفت. وقتی هارون اعتراض کرد که چرا شهادت فضل را نمی پذیری؟ قاضی در مقابل خلیفه، خیلی صریح و روشن می گوید: خودم شنیدم که فضل بارها می گفت: انا عبد من عبیدک من بنده ای از بردگان خلیفه هستم. اگر این ادعا راست است، شهادت بنده درباره مولایش پذیرفته نیست و اگر دروغ می گوید، شهادت دروغگو مقبول نیست.
به هر حال رعایت تساوی بین دو طرف دعوا از معانی دیگر عدالت است.
معنای سوم عدالت که باید وسعتش از دو معنای دیگر بیشتر باشد، رعایت استحقاق است. حتی در یک کلمه می توان گفت که: هدف آفرینش انسان در عالم تکوین و تشریع، عدالت است که هم توحید را شامل می شود و هم نبوت را. در سوره مبارکه لقمان می فرماید:
یا بُنیَّ لا تُشرک باللَّه انَّ الشِّرک لظُلم عظیم(83).
((پسرم! چیزی را همتای خدا قرار مده که شرک، ظلم بزرگی است)).
برای خدا شریک قرار دادن، ظلم است و نقطه مقابل ظلم، عدل است.
بنابراین، توحید عین عدالت است. در سوره مبارکه حدید می فرماید:
لقد ارسلنا رسلنا بالبیِّنات و اَنزَلنا مَعَهُمُ الکتاب و المیزان لِیَقوم النَّاس بالقسط(84).
((رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب آسمانی و میزان شناسایی حقّ از باطل و قوانین عادلانه نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند)).
در اصل، ارسال رسل و انزال کتب و بعثت انبیا برای اقامه عدل است. معاد و قیامت هم عین عدل است. در سوره مبارک یونس می فرماید:
انَّهُ یَبدَؤُا الخَلق ثم یُعیده لِیَجزی الَّذین آمنوا و عملوا الصالحات بالقسط(85).
((او آفرینش را آغاز می کند، سپس آن را بازمی گرداند، تا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، به عدالت جزا دهد)).
این عین قسط و عدالت است که روزی برای محاسبه اعمال دیگران وجود داشته باشد. در آیه ای از سوره مبارکه انبیا می فرماید:
و نَضَعَ الموازین القسط لیوم القیامةِ(86).
((ما ترازوهای عدل را در روز قیامت برپا می کنیم)).
اصلا وجود قیامت و روز باز پسین برای اقامه عدل و قسط است؛ و امامت نیز عدل است به همان ملاکی که نبوت عدل است. به هر حال همه قوانین عالم تشریع و عالم تکوین بر اساس اقامه عدل است. به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام در تایید معنای سوم عدالت:
العدل یضع الامور مواضعها(87).
((عدل عبارت است از وضع هر چیزی در جایگاه خود)).
والعدل سائس عامّ(88).
((عدالت، قانونی همگانی است)).