سیری در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام (جلد دوم)

نویسنده : آیت الله میرسید محمد یثربی

شیوه برخورد ائمه علیهم السلام با بردگان

طاووس یکی از تابعین(64) است، می گوید: شبی علی بن الحسین علیهماالسلام را در حال طواف دیدم که گریه می کند و اشک می ریزد و با خدا راز و نیاز می کند. آمدم جلو دیدم که به حال بی هوشی افتاده است. بعد از این که حالش کمی بهتر شد، خدمت ایشان عرض کردم: فرزند رسول خدا! این همه اشک و آه و ناله برای چیست؟ سعادت اخروی شما تضمین شده است. حضرت فرمودند:
یا طاووس! دَع عنّی حدیثَ أبی و أمی و جدّی خلَق اللَّه الجَنَّةَ لمَن أَطاعَه و أَحسَنَ؛ و لو کانَ عَبدا حَبَشیّا، و خلَق النَّار لمَن عصاه؛ ولو کان ولدا قرشیا(65).
((ای طاووس! سخن پدر و مادرم را کنار بگذار؛ خدا بهشتش را برای کسانی خلق کرده که اطاعت او را کرده اند، هرچند برده سیاه حبشی باشد (که از کمترین جایگاه اجتماعی برخوردار است و ما او را پایین تر از دیگران می دانیم) و آتش را برای کسانی خلق کرده که از فرمان خدا تخلف می کنند؛ گرچه از بزرگان قریش باشند)).
بنابراین، چنانچه مشاهده می شود تأکید معارف دینی ما بر این است که استعدادها و لیاقت های شخصی و نیروی ایمان است که به انسان شخصیت می دهد و بردگی موجب حقارت و پستی انسان نمی شود.
سفر حضرت رضا علیه السلام به مرو - که مقطع شایان توجهی در تاریخ اسلام بود - درست زمانی است که در اثر حکومت هارون روح اشرافی گری در میان مردم و مسلمان ها احیا شده است، راوی می گوید:
کُنتُ معُ الرِّضا علیه السلام فی سَفَرِهِ الی خراسان فَدَعا یَوما بِمَائِدَةِ له فجَمَعَ علیها مَوَالِیَهُ من السُّودانِ و غیرِهِم فقُلتُ جُعلتَ فِداک لو عَزَلتَ لِهَؤُلاءِ مائِدَة فقال مَه انَّ الرَّبَّ تبارک و تعالی وَاحِد وَ الاُمَّ واحِدَة وَالاَبَ واحد و الجَزَاءَ بِالاَعمَالِ(66).
((من در سفر خراسان همراه امام رضا علیه السلام بودم. دیدم حضرت وقتی سفره پهن می کردند، همه غلام هایی را که همراه ما در این سفر بودند بر سر سفره دعوت می کردند. عرض کردم: بهتر این نیست که اجازه بدهید برای اینها سفره ای جداگانه بگسترانیم؟ حضرت فرمودند: ساکت باش! اینان برادران ما هستند. خدای ما یکی است و پدر و مادر ما با ایشان یکی است و امتیاز ما فقط اعمال ما است)).

سفارش به نیکی با بردگان

درباره امیرالمؤمنین علیه السلام می گویند: قنبر برده و غلامی بود که در خانه ایشان بود. وقتی حضرت لباس تهیه می کردند، زیباترین لباس را برای قنبر می خریدند؛ ولی خودشان یک لباس معمولی شاید پایین تر از معمول، و گاه کرباس می پوشیدند.
ابن سوید درباره ابوذر که از تربیت یافتگان مکتب وحی است می گوید:
رَأَیتُ اَباذرّ الغفاریَّ و علیه حُلَّة، و علی غلامه حُلَّة، فَسَألناه عن ذلک؟ فقال: انَّ رسولَ اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم قال له: اخوانکم خَوَلَکُم جَعَلَهُم اللَّه تعالی تَحت أَیدیکم فمَن کان أخوه تحت یده فلیُطعِمهُ ممَّا یأکُلّ، ولیَلبِسُهُ ممَّا یَلبَسُ، ولا تُکُلِّفوهم ما یَغلِبُهُم فأعِینُوهُم(67).
((ابوذر را دیدم که لباسی همانند لباس غلام خود پوشیده است. در مورد این کار از او سوال کردم. جواب داد: پیامبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم فرمودند: غلامان شما برادارن شمایند که خداوند شما را بر آنان به واسطه جنگ ها مسلط کرده است. پس هر کس که برادرش زیر دست اوست باید از هرچه خود می پوشد به او بپوشد و او را به کارهایی که قدرت و طاقتش را ندارد وادار نکند. پس اگر آنها را به آنچه طاقت ندارند وادار کردید باید کمکشان کنید)).
در همین مکتب است که فاطمه اطهر علیهاالسلام با فضه خادمه خانه خود، کار روزانه را تقسیم می کند. در تاریخ زندگی و سیره آن حضرت نوشته اند که یک روز فاطمه زهرا علیهاالسلام در خانه کار می کردند و روز دیگر فضّه. این دیدگاه و روش عملی درست مقابل دیدگاه غربی ها و فلاسفه یونانی قرار دارد که اصلا منکر وجود روح انسانی در بردگانند. روایتی از رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم نقل شده است که:
انَّه رأی رجلا یشتَدُّ خَلفَه غلام، فقال اءحمِلهُ فانَّهُ أخوک المسلم، و روَحهُ مثل روحِکَ(68).
((حضرت مردی را دیدند که سوار بر مرکب است و غلام او هم پشت سرش پیاده حرکت می کند. حضرت فرمودند: غلامت را هم پشت سرت سوار کن؛ او برادر مسلمان تو است و روحش مانند روح تو است)).
چطور تو احساس خستگی می کنی و سوار می شوی؟ او هم مثل تو است، و خسته می شود.
این درست زمانی است که اصلا روح بردگان را روح پلید حیوانی می دانستند جایگاه آنها در خانه های مالکانشان مانند جایگاه حیوانات بود. در همین زمان می بینیم پیامبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم فرمودند که بردگان را طوری صدا نزنید که آنها از نظر روحی آزرده شوند؛ فرمودند:
لا یقل أحدکم: عبدی و أَمَتی... ولیقُل المالک: فتای، و فتاتی...(69).
((نگویید: غلام من! کنیز من! بگویید: پسرک من! دخترک من!)).
و جالب توجه این آیه شریفه است که می فرماید:
واعبدوا اللَّه و لا تشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا و بذی القربی والیتامی والمساکین والجار ذی القربی و الجار جنب و الصّاحب بالجَنبِ وابن السَّبیل و ما مَلَکَت اَیمانُکُم انَّ اللَّه لا یحبُّ مَن کان مختالا فخورا(70).
((و خدا را بپرستید؛ و هیچ چیز را همتای او قرار ندهید؛ و به پدر و مادر نیکی کنید؛ همچنین به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و همسایه نزدیک، و همسایه دور، و دوست و همنشین، و واماندگان در سفر، و بردگانی که مالک آنها هستید؛ زیرا خداوند، کسی را که متکبر و فخرفروش است، (و از ادای حقوق دیگران سر بازمی زند،) دوست نمی دارد)).
اول فرمان به توحید است و بعد به نیکی؛ و اما نیکی به چه کسانی؟ پدر و مادر، بستگان، همسایه های نزدیک، همسایه های دور، همنشینان و کسانی که در سفر درمانده اند؛ و به بردگانتان. چنان که مشاهده می شود احسان به بردگان در شمار احسان به اقوام و همسایگان و در شمار نیکی به پدر و مادر تلقی می شود.
در وصایای آخر عمر پیغمبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم به این نکته تأکید فراوان شده است:
اللَّه اللَّه فی اَلصَّلاة و ما ملکت اَیمانکم(71).
((شما را سفارش می کنم نسبت به نماز و نسبت به بردگان خود)).
بنابراین امام سجاد علیه السلام به مدارا با آنها توصیه می فرمایند:
اءن کَرِهتَهُ استبدلتَ به و لم تعذِّب خَلقَ اللَّه(72).
((اگر او را نمی پسندی حقّ نداری او را بیازاری فقط می توانی او را تغییر دهی)).
در مقابل این همه حقوق بردگان، امام سجاد علیه السلام نیز به غلامان و کنیزان سفارش کرده اند که شما هم با رعایت این موازین، زندگی تفاهم آمیز و برادرانه ای برقرار کنید. حضرت می فرمایند: همان گونه که عقل و تدبیر اقتضا می کند که انسان در حقوق سلطان و حقوق حاکم برای حفظ نظام اجتماعی و مصالح عمومی مماشات کند، علیه او اقدام نکند، دستورات او را اطاعت کند؛ برده هم باید برای حفظ نظام خانواده ای که در آن زندگی می کند، اطاعت پذیر و فرمانبردار باشد.
چراکه نظام زندگی مختل نشود و همیشه جنگ و منازعه در جامعه کوچک خانواده برقرار نباشد؛ مگر این که مالک، او را به نافرمانی خدا بخواند که این جا برده حقّ ندارد اطاعت کند.
آن گونه که در تاریخ زندگی امام سجاد علیه السلام ذکر شده است، بعضی از بندگان را از حضرت خریداری می کردند یا مثلا حضرت می خواستند بعضی از بردگان را به دیگری ببخشند، به دلیل رعایت این اصول اخلاقی و کرامت های بی پایان آن حضرت، این بردگان به هیچ وجه حاضر نبودند که خانه امام سجاد علیه السلام و محضر آن حضرت را ترک کنند و به خانه دیگری بروند و یا حتی آزاد شوند.
همه اهتمام موازین حقوقی و اخلاقی اسلامی مبتنی بر تأمین یک اجتماع سالم و آرام است؛ اعم از اجتماع کوچک خانواده و یا اجتماع بزرگ جامعه که انسان ها بتوانند در سایه آن، مراحل کمال معنوی را طی کنند. این جامعه قابل دسترسی نخواهد بود مگر این که هر فردی حدود وظایف شخصی خود را نسبت به خود و دیگران، به درستی بشناسد و بدان عمل کند.

18 - حقّ رعیت

وَ اَمَّا حقّ رَعِیَّتِک بالسُّلطانِ فأَن تَعلَمَ أَنَّهُم صاروا رَعِیَّتِک لِضَعفِهم و قوَّتک فیَجِبَ أن تَعدِلَ فیهِم و تکون لَهم کالوالِد الرَّحیم و تغفر لَهم جَهلَهُم و لا تُعاجِلهم بالعُقوبَةِ و تشکر اللَّه عزَّ و جَلَّ علی ما آتاک منَ القُوَّة علیهم.
((و امَّا حقّ رعیّتی که تو بر ایشان قدرت داری، این است که بدانی آنان به دلیل ضعف و ناتوانی خود و قدرت تو رعیت تواند، پس واجب است که با ایشان به عدالت رفتار کنی و برایشان پدری مهربان باشی و نادانی و جهالتشان را ببخشایی و در کیفر و عقوبت شان عجله نکنی و به خاطر قدرتی که خداوند به تو عطا کرده است، شکرگزاری کنی و سپاس گویی)).
در بحثی که درباره حقوق سلطان و فرمانروا داشتیم بیان کردیم که در موضوع قدرت و حکومت، اولین و اساسی ترین مطلوب شارع و آیین مقدس اسلام، نگرش صحیح و تلقی مثبت از قدرت است؛ یعنی در رعایت حقوق ملت و رعیت شرط اول این است که حاکم بداند این اقتدار از آن او نیست، بلکه هدیه و عطای الهی است. اگرچه امام علیه السلام در این سخن می فرمایند:
فأَن تَعلَم أَنَّهم صاروا رَعِیَّتِک لضعفهم و قوَّتک.
ولی در خاتمه سخن می فرمایند که خدا را شکر گزارید.
علی ما آتاک من القُوَّة علیهم.
یعنی ایشان محکومند و خدا حاکم است. این هدیه و اعطای الهی امانتی است که خداوند مانند همه مواهب عینی دیگر اعطا کرده است. در آن سخن، تعبیر امام سجاد علیه السلام خطاب به مردم و یا رعایا این بود که:
أَنَّهُ مُبتَلی فیک.
در نامه حضرت امیر المؤمنین علیه السلام به مالک اشتر خطاب به او به عنوان حاکم و فرمانروا می فرمایند:
وابتلاک بهم(73).
دو عبارت ناظر به یک معنی است و آن این که تو بر آنها قدرت داری و آنها مقهور تواند و قدرت نزد تو امانتی است. میزان امانتداری تو با واگذاری این امانت سنجیده می شود. رعیت و زعامت بر آنها نیز امانت است و رعایت حقوق ملت، نشان امانتداری است.
آنچه که در بیان امام علیه السلام ذکر شده و از آن گفتگو خواهیم کرد، راه و رسم صحیح امانتداری است که به ما می آموزد و اگر انسان به این آموخته ها توجه و عمل کند، خواهد توانست از عهده امتحان الهی برآید و این امانت را به امین بعد از خود بسپارد، ولی اگر نگاه و باورش به حکومت باور و نگاهی دیگر بود، یعنی سلطه و اقتدار را طعمه و لقمه ای شیرین و لذیذ برای کام جویی و ارضای نفسانیات تلقی کرد و مردم را محکوم و برده خود دانست، در همان گام نخست، سقوط خواهد کرد و هرگز این تعلیمات چه به صورت اوامر و نواهی شرعی و چه به شکل نصایح اخلاقی و حتی به صورت قوانین مدون حقوقی که در جهان امروز متعارف است، هیچ کدام او را به مسیر صحیح و امانتداری تام و کامل هدایت نخواهد کرد. به همین دلیل است که لغزش ها، قتل ها، ستمگری ها و تجاوزات بسیار را به اموال و نوامیس ملت ها از ناحیه صاحبان قدرت چه در گذشته دنیا و چه در جهان معاصر مشاهده می کنیم.
روشن است که ریشه همه این انحرافات همان نکته مورد بحث ما است که اگر انسان نگرش و تلقی خود را از حکومت تصحیح نکند، شایسته احراز حاکمیت نبوده و هیچ وقت امانت دار خوبی نخواهد بود. از این رو در معارف ما برای حاکم شرایط بسیار سخت و سنگینی ذکر شده است که به نظر ذکر آنها هیچ جنبه تعبدی ندارد، بلکه منشا بدیهی و روشن عقلی دارد. عدالت و علم دو شرط لازم و ضروری برای حاکم است؛ یعنی او قبل از آن که بخواهد مجری عدالت باشد؛ باید به عدالت رفتار کند. به تعبیر امام سجاد علیه السلام:
فیجبُ اَن تَعدِلَ فیهم.