سیری در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام (جلد دوم)

نویسنده : آیت الله میرسید محمد یثربی

مشروعیت جنگ و مقاتله در اسلام

جنگ باید با این انگیزه باشد که مردم را به اطاعت الهی درآورد. مردم را از اطاعت و فرمانبرداری بندگان خدا، به پرستش خدای متعال وادارد، خلاصه مردم را از ولایت خلق خدا، به ولایت خدا دربیاورد. شرع مقدس جنگ های اسلام را برای این قرار داده است که جماعتی را که فرمانبردار انسان دیگری هستند به اطاعت خداوند درآورند. پس مشروعیت مقاتله و جهاد برای دعوت به اطاعت الهی است که الزاما این کار باید یا با مباشرت امام معصوم علیه السلام یا با نظارت او انجام شود تا سپاهیان از موازین و اهداف شرع مقدس تخطی و تجاوز نکنند و نسبت به آنها که پذیرای اطاعت الهی می شوند، اختیار با پیامبر است. بنابراین نمی توانیم بگوییم که به حکم قطعی، همه اسیران غنیمتند. در این جا به فرمانده سپاه که شخص رسول اللّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم است، تفویض اختیار شده است.
نکته دیگری که این جا باید به آن توجه کرد این است که اسیر گرفتن جز برای دعوت به اطاعت پروردگار مشروع نیست؛ چنان که در سوره مبارکه انفال آمده است:
ما کان لِنَبیّ أَن یکون لَهُ أَسری حتَّی یُثخِنَ فی الارض تُریدونَ عَرَضَ الدُّنیا و اللَّه یُریدُ الاخِرَةَ و اللَّه عزیز حکیم(18).
((هیچ پیامبری حقّ ندارد اسیرانی از دشمن بگیرد تا کاملا بر آنها پیروز گردد؛ و جای پای خود را در زمین محکم کند. شما متاع ناپایدار دنیا را می خواهید و مایلید اسیران بیشتری بگیرید، و در برابر گرفتن فدیه آزاد کنید؛ ولی خداوند سرای دیگر را برای شما می خواهد؛ و خداوند قادر و حکیم است)).
در این آیه شریفه تصریح شده است که شما جز با پیروزی، حقّ گرفتن اسیر ندارید. هرگاه جای پای شما در میدان نبرد و مقاتله استوار شد آن وقت به گرفتن اسیر بپردازید:
لو لا کتاب من اللَّه سَبَقَ لَمَسَّکُم فیما أَخَذتُم عذاب عظیم(19).
((اگر فرمان سابق خدا نبود (که بدون ابلاغ، هیچ امتی را کیفر ندهد)، به خاطر اسیرانی که گرفتید، مجازات بزرگی به شما می رسید و اگر غیر از این کنید آنچه را گرفته اید موجب عذاب شما خواهد گشت)).

هدف از اسیر گرفتن و تقسیم بین مسلمانان

بنابراین می بینیم که در مقاتله با دشمن مساله اسیر گرفتن امری الزامی است و اگر در این کار سهل انگاری شود به طور طبیعی مجددا، علیه امّت اسلامی دست به توطئه می زنند.
پس انگیزه اسیر گرفتن و تقسیم آنها را می توان در چند امر خلاصه کرد:
اول این که اجتماع و توطئه مجدد آنها به وسیله تقسیم اسرا در میان خانواده و جنگجویان پیروز خنثی می شود؛
دوم این که با تقسیم اسرا در بین مسلمانان، اسرا و خانواده هایشان، مخصوصا فرزندان آنها با فرهنگ و تربیت اسلامی انس پیدا می کنند، و از آلودگی آنها به شرک و کفر جلوگیری می شود؛
سوم این که از تحمیل این افراد به بودجه بیت المال که حقّ مسلمانان است، پیش گیری شده است؛
چهارم این که این همه نیروی فعال در اجتماع عاطل و باطل نمی ماند.
گذشته از همه این مسائل، پیامبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم مأمور شده است که پیام رأفت و مودّت بین مؤمنان را به آنها ابلاغ بفرمایند؛ در سوره مبارکه انفال می فرماید:
یا ایها النبی قل لِمَن فی أَیدیکم من الاسری ان یَعلَمِ اللَّه فی قلوبکم خیرا یؤتِکُم خیرا ممَّا أَخَذَ منکم و یغفر لکم و اللَّه غفور رحیم(20).
((پیغمبر! تو به اسرایی که در دستتان هست بگو که اگر شما به اسلام گرایش پیدا کنید و قلب و دلتان را پاک کنید، خداوند هم شما را می آمرزد و هم در مقابل آنچه از دست داده اید، نعمت های بهتری را نصیب شما می کند و خداوند آمرزنده و مهربان است)).
اما در مقابل به پیغمبر می گوید: همین اسیران اگر قصد خیانت داشته باشند باید با آنها برخورد کرد. به هر حال، طبق این آیه شریفه و هم بنابر آنچه در روایات می بینیم رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم به حسن معاشرت با آنها و تشویق به آزادی آنها توصیه می فرمایند، تا آنجا که درباره حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده است که:
انَّ امیرالمؤمنین علیه السلام أَعتَقَی مملوک مِن کدِّ یدِهِ(21).
((امیرالمؤمنین از دست رنج خود هزار بنده را آزاد کرد)).
غیر از کسانی که در دوران حکومت حضرتش با هزینه بیت المال مسلمانان، آزاد شدند، از دست رنج خود از حاصل کشت و کار و کشاورزی که امیرالمؤمنین علیه السلام بدان مبادرت داشتند هزار بنده را خریده و آزاد کردند و هیچ قیدی هم در روایات ذکر نشده است که آیا این هزار بنده از مسلمان ها بودند یا کفار؛ و حتی حکم کفار اسیر، به حاکم تفویض شده است که اسیر را نگه دارد یا او را آزاد کند و فدیه بگیرد و یا منت بگذارد و بلاعوض آزاد کند. در سوره مبارکه محمَّد صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم آیه ای ناظر به این نکته است:
فاذا لَقیتُم الَّذین کفروا فَضَرَبَ الرِّقاب حتَّی اذا اَثخَنتُمُوهُم فشُدّوا الوُثَاق فامَّا منَّا بعد وَ اَمَّا فِداء حتَّی تَضَعَ الحَرب اَوزَارَها(22).
((و هنگامی که با کافران جنایت پیشه در میدان جنگ روبرو شدید گردن هایشان را بزنید، و این کار را همچنان ادامه دهید تا به اندازه کافی دشمن را در هم بکوبید؛ در این هنگام اسیران را محکم ببندید؛ سپس یا بر آنان منت گذارید و آزادشان کنید یا در برابر آزادی از آنان فدیه (غرامت) بگیرید؛ و این وضع باید همچنان ادامه یابد تا جنگ بار سنگین خود را بر زمین نهد)).
از این آیه شریفه استفاده می شود که بعد از استیلای تام و تمام، می توانید بر این اسیران منت بگذارید و آنها را بدون عوض آزاد کنید و یا از آنها فدیه بگیرید.

حکم قبول اسلام بعد از اسارت

حال سوالی مطرح است و آن این که آیا اگر کسی بعد از اسارت، اسلام را پذیرفت، باز هم باید در اسارت باقی بماند؟ همان گونه که در آیه شریفه و روایات وارد شده است، اگر اسیری اسلام را بپذیرد اسلام را بپذیرد مطمئنا طبق یکی از آن اختیارات و راهکارها باید آزاد شود؛ چون نسبت به قتل ایشان چنین روایاتی وارد شده است:
الاءَسیرُ اذا أَسلَمَ فَقَد حَقَنَ دَمَهُ(23).
((انسانی که به اسارت در آمد، وقتی اسلام آورد، خون خود را حفظ کرده است)).
و در روایت دیگری از رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم وارد شده است که:
أُمِرتُ أَن اُقاتِلَ النَّاس حتَّی یَقولوا لا اله الا اللَّه فاذا قالوها عَصَمُوا مِنِّی دِماءِهُم و اَموالهم(24).
((من مأمور شده ام که جهاد را ادامه بدهم تا اعتلای کلمه لا اله الا اللَّه. وقتی پذیرای توحید شدند و نبوت مرا پذیرفتند، خون و اموال آنها حرمت پیدا می کند)).
به نظر می رسد این حکم بین مسلمانان اجماعی باشد، ولی سوال این است که آیا اسارت هم ساقط می شود و باید او را آزاد کند یا خیر؟ بعضی از بزرگان متقدمین، فتوایشان بر عدم سقوط اسارت است، ولی ممکن است از نظر فنی با مناقشه در مستند این فتوا، بتوانیم ادعا کنیم که حقّ اسارت این تازه مسلمان، ساقط می شود و حتی بگوییم که حاکم اسلامی در قبال آزادی او حقّ فدیه گرفتن را هم ندارد؛ زیرا فدیه از مختصات احکام اسیر است و وقتی او موضوعا از عنوان اسیر خارج شد، بالطبع احکام متعلق به اسیر هم بر او مترتب نمی شود. بنابراین، نتیجه این مباحث این می شود که شارع مقدس در اموری که جز زشتی و ظلم، حاصلی ندارد، با کمال شهامت ایستاده و حکم الهی را اعلام کرده است؛ گرچه پذیرش عمومی هم نداشته است به خصوص که می توانیم این مطلب را این گونه بیان کنیم که در جامعه ای که بت پرستی بر آن حاکم است، دعوت به توحید و یکتاپرستی مهم تر از دعوت مردم به یک سلسله از فروعات و مسائل حقوقی است و اگر بگوییم رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم در بیان احکام فرعی، رعایت جو عمومی جامعه آن زمان را کرده و از عدم پذیرش آن می ترسیده اند، به ساحت شرع مقدس افترا بسته ایم؛ چون در آیه کریمه وارد شده است که:
واللَّه لا یستحیی من الحقِّ(25).
((خدا ابایی ندارد که حقایق را برای مردم بیان کند)).
کسانی که با حسن نیت در مقام دفاع از حریم دین برآمده اند و گفته اند: بیان شرع مقدس در بسیاری از احکام به صورت تدریجی بوده است و مثالی که ذکر کرده اند، مساله حرمت نهایی شرب خمر است. فرض کنیم که این توجیه را در مساله بردگی بپذیریم؛ مساله این است که به هر حال در شرب خمر و بازی با ابزار و آلات قمار، حکم الهی تدریجا اعلام شد و در نهایت پایانی بر آن مترتب بود که حکم قطعی اعلام شد. در مورد الغای نظام بردگی چه روزگاری را می توان تصور نمود؟ و آن حکم پایانی که به همه ادعاها خاتمه می دهد، چه روز و به چه بیانی بوده است که در دسترس ما قرار نگرفته است؟ اگر چنین چیزی بود، باید در آیات کریمه قرآن ذکر می شد یا در سخنان رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم و یا حداقل در بیان یکی از ائمه اطهار دیده می شد و حال آن که هیچ اثری نمی یابیم در حالی که قرآن می گوید:
الیوم أَکملتُ لکم دینکم(26).
((امروز دین شما را کامل کردم)).
رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم، در روزهای آخر عمرش اکمال دین را اعلام می فرماید؛ حتی در روایتی از امام محمَّد باقر علیه السلام وارد شده است که فرمودند:
آخر فریضة أنزَلَها اللَّه تعالی الوِلایة(27).
((آخرین حکم واجبی که خداوند در قرآن نازل فرمود مساله ولایت بود)).
و بعد از بیان و اعلام آن، این آیه نازل شد که: الیوم اَکمَلتُ لکم دینکم(28) دین کامل شد.
بنابر ادعای این حضرات وقتی نظام بردگی لغو نشده است، باید نقصی در دین باشد که این با صراحت آیه کریمه منافات دارد؛ از طرفی حضرت رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم در خطبه حجّةالوداع این عبارت را فرمودند:
یا أَیُّهَا النَّاس واللَّه ما من شی ء یقرِّبکم منَ الجنَّةِ و یُباعِدُکُم من النَّار الا و قد اَمَرتُکُم به و ما من شی ء یقرِّبُکم من النَّار و یُبَاعِدُکُم من الجَنَّةِ الا و قد نَهیتُکُم عنه(29).
((من همه اسباب و وسایلی را که سعادت اخروی شما را تضمین می کرد و شما را از شقاوت و سقوط در آتش نجات داد، بیان کردم، و همه آنچه که شما را از بهشت و سعادت دور می کند و به آتش و عذاب الهی نزدیک می کند، ذکر نموده و شما را هم از آنها نهی کردم)).
به یقین اگر با این تفکر و دیدگاه به مسأله بردگی نگاه کنیم که شرع مقدس همه حقّ را بیان نکرده است، بدین معنا است که هنوز پیغمبر وظایفی داشته که نتوانسته آنها را به انجام برساند و این ادعای رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم یک ادعای ناتمام خواهد بود
بنابراین، معلوم می شود که نظام بردگی به صورت مطلق ملغا نشده و به نحو موجبه جزئیه و در محدوده قوانین جنگی مورد تایید شرع انور قرار گرفته است.
علاوه بر همه این مطالب، صرف این که امروز ما یک تصویر ذهنی مستهجن و قبیحی از این موضوع برای خودمان ترسیم کرده ایم واقعش هم این است که امروز قبح جدی دارد و به نظر خود مفاسدی را از آن درک می کنیم که نمی توانیم به شارع نسبت دهیم که در بیان حقیقت قصور و سستی روا داشته است که این ظلمی فاحش و نابخشودنی به شرع مقدس است؛ چون مفهوم سخن این است که بگوییم به همه مصالح و مفاسد احکام و موضوعات عالم احاطه داریم؛ در حالی که نسبت به موضوعاتی که متعلق حکم وجوب و حرمت واقع شده است، نمی شود چنین ادعایی کرد که همه علل و اسباب حکم شارع را درک می کنیم؛ چه رسد به این که شارع راجع به چیزی، حکم وجوبی یا حکم حرمت نداشته باشد و اساسا این ادعا در روایات بسیار زیادی مورد نهی قرار گرفته است که یک روایت را به عنوان نمونه ذکر می کنیم.