فهرست کتاب


انسان کامل و (معرفت امام و امامت در کلمات دُرربار حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیهما السلام)

سید علی طباطبائی‏

سیری در زندگی سیاسی ائمه معصومین علیهم السلام

1. مراد از زندگی سیاسی، آن بُعد مبارزاتی در زندگی پر حماسه و پر رنج آن پیشوایان عظیم الشأن معصوم می باشد.
2. زندگی سیاسی و مبارزاتی ائمه هدی علیهم السلام یعنی این که آنها مبارزه ممتدی داشتند تا اثبات کنند حق با ماست و از ما غصب کرده اند، مبارزات آنها با هدف سیاسی بوده است و آن هدف تشکیل حکومت اسلامی است،
3. از آن جایی که خطوط کلی رسالت ائمه معصومین در سه محور اساسی است. اول حفظ و حراست از دین و وحی الهی دوم تفسیر و تبیین قانون اساسی دین سوم اجرای احکام و فرامین الهی در جامعه. و از آنجایی که منصب امامت امری است الهی و خداوند سبحان باید برای پیامبر خاتم جانشینی معصوم منصوب کند و احدی حق انتخاب و انتصاب ندارد، و از آنجایی که قرآن کریم می فرماید و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا(118) و یکی از مصادیق مهم (و ما آتاکم الرسول) ابلاغ ولایت و امامت امیرالمومنین حضرت وصی (علیه السلام) و امر به اطاعت از أولی الامر است لذا ائمه معصومین علیهم السلام بعنوان حفاظت از دینی که خاتم است و جریان امامت بعنوان تداوم این حرکت در متن دین نهادینه شده است. و به عنوان تبیین قانون اساسی اسلام که مسأله امامت یک امر انتخابی و مردمی نیست و به عنوان اجرای احکام الهی و اتیان اوامر نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم)، مبارزاتی ممتد داشته اند تا دین به اسارت رفته را از چنگال فرعون های هر عصر آزاد کنند. و حکومت را از دموکراسی شدن به حکومت اسلامی که ماهیت آن ولایی است برگردانند و در واقع تمام مبارزات بر رنج آنها برای این بوده است که حکومت اسلامی تشکیل دهند که حاکم آن منصوب از طرف خدا باشد نه از طرف مردم، بنابراین مبارزات سیاسی ائمه علیهم السلام با مبارزات سیاسی دیگر افراد سیاسی جهان که برای بدست آوردن قدرت مبارزه می کنند فرق جوهری دارد.
4. باید اعتراف کنیم که چهره تابناک ائمه معصومین علیهم السلام در بُعد مبارزات سیاسی و جهاد مرارت بار آنان همانند دیگر از ابعاد غیر متناهی وجودی شان حتی بر شیعیان آنها نیز پوشیده مانده است، سبب اصلی آن یا غرض ورزی دشمنان قسم خورده آنها بوده است، یا بی اعتنایی دوستان بی مسئولیت و یا کج فهمی محبان کم دریایت و شاید همه اینها نقش خود را داشته است که همچنان غباری از ابهام و اجمال در حیات سیاسی امامان معصوم (علیهم السلام) باقی مانده است.
5. هسته اصلی مبارزه حاد سیاسی معصومین (علیهم السلام) از آغاز سقیفه بنی ساعده شکل گرفت و شخصیت بی نظیر عالم امکان بعد از نبی مکرم اسلام و امیرالمومنین یعنی صدیقه طاهره فاطمه زهرا علیها السلام بعنوان سر سلسله جنبان مدافعان این حرکت مبارزاتی در کنار صاحب ولایت حضرت وصی (علیه السلام) و به عنوان اولین مدافع حریم خط سرخ تشیع علوی وارد مبارزه شد و به عنوان اولین شهیده معصوم این حرکت، راست قامت ترین چهره جاودانه تاریخ ماند، و البته عنصر مبارزه حاد سیاسی از آغاز نیمه دوم قرن اول هجری که امامت اسلامی به حکومت جابرانه پادشاهی تبدیل شد شکل دیگری پیدا کرد و ائمه طاهری علیهم السلام مبارزه سیاسی خود را به شیوه ای متناسب با اوضاع و شرائط زمان شدت بخشیدند.
6. گاهی شرایط آن قدر دشوار بوده است نظیر دوران امام سجاد (علیه السلام) از طرفی حاکمیت جو رعب و وحشت از طرف پادشاهان سفاک مروانی، و از طرف دیگر انحطاط فکری جامعه به اوج رسیده است، و از طرفی فساد اخلاقی در جامعه بی داد می کند، و از طرفی فساد سیاسی در حدی است که اغلب شخصیت های بزرگ سر در آخور تمنیات مادی داشتند و شخصیت بزرگی مثل محمد بن شهاب زهری که خودش قبلا شاگرد امام سجاد (علیه السلام) هم بوده است به آن چنان وضعی می افتد که آن نامه معروف امام سجاد (علیه السلام) به وی صادر می شود، در یک چنین دورانی وجود مبارک امام سجاد (علیه السلام) سی و پنج سال تمام سعی و مبارزه اش این است که اولا معارف دینی را تبیین کند و ثانیا مسأله امامت اسلامی که یک مسأله مهجوری شده است و کلا از ذهن ها دور شده و یا بد معنا شده برای مردم تشریح و در ذهن های مردم بازسازی کند که امامت یعنی چه؟ و ثالثا و از همه مهم تر این که بفرمایید و بفهماند من امام هستم.
منتهی امام (علیه السلام) بیشتر تلاش خود را روی کار اول گذاشته است به جهت این که انحطاط جامعه در حدی است که نوبت به مسئله من امامم نمی رسد.
7. از آنجایی که جریان امامت یک امر تکوینی و الهی است، دو تداوم حرکت امامت به عنوان اصلی ترین دلیل ادعای خاتمیت اسلام مطرح است، و انتصاب امام به عهده احدی غیر از خدا نبوده است، و سنت الهی هم در حفظ اساس دین است، لذا پادشاهان اموی و عباسی در هیچ زمان نتوانستند با شهید کردن امام جریان امامت را نابود کننده چه این که نتوانستند این حرکت مبارزاتی ائمه معصومین علیهم السلام را بطور کلی متوقف کنند.
8. ترسیم کلی از مبارزه معصومین علیهم السلام در چند مرحله قابل ارائه می باشد.
مرحله اول: بعد از ارتحال رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و پیدایش سقیفه بنی ساعده تا شهادت حضرت زهرا علیها السلام این مرحله به عنوان آغاز دوران غربت ارزشها و هتک حرمت خاندان عصمت و طهارت مطرح است در این مرحله مبارزات سیاسی همه جانبه از طرف معصومین علیهم السلام و اصحاب آنها وجود داشته منتهی مبارزه مسلحانه نبوده است.
مرحله دوم: بعد از شهادت حضرت زهرا علیها السلام تا زمان قبول خلافت از طرف امیرالمومنین (علیه السلام) در این دوران بیست و پنج ساله مبارزات سیاسی خط سرخ تشیع علوی وجود داشته است وی به لحاظ حفظ اصل اسلام شیوه مبارزه یک نحو مخصوص بوده است.
مرحله سوم: از زمان صلح وجود مبارک امام مجتبی (علیه السلام) که این خود جزء غمبارترین دوران زندگی معصومین بوده است، زیرا از فرزند معصوم حیدر کرار (علیه السلام) و مثل اعلی قدرت و غیرت الهی تنهاترین سردار ساختن، تا قیام خونین سالار شهیدان حسین بن علی (علیه السلام) در این دوران بیست ساله که سلطه حکومت سفاک معاویه بر جامعه اسلامی حاکم بود ائمه معصومین علیهم السلام مبارزه سیاسی خود را به شیوه ای متناسب با اوضاع زمان تداوم می دانند، تا قیام عاشورا که اوج مبارزات سیاسی ائمه طاهرین علیهم السلام می باشد.
مرحله چهارم:(119) از سال 61 تا سال 135 یعنی شروع خلافت منصور عباسی است در این مرحله حرکت از نقطه ای آغاز می شود بتدریج کیفیت پیدا می کند اوج می گیرد تا سال 135 با حکومت منصور تا حدود زیادی پیشرفتها را متوقف می کند.
مرحله پنجم: از سال 135 تا سال 202 یا 203 است که سال شهادت امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) است در این مرحله مبارزه از یک نقطه عمیق تر و گسترده تر از سال 61 ولی با مشکلات جدیدی آغاز می شود و رفته رفته اوج پیدا می کند گسترش می یابد قدم به قدم به پیروزی نزدیک می شود تا سال شهادت حضرت امام رضا (علیه السلام) و این جا باز حرکت متوقف می شود.
مرحله ششم: از سال 204 و شروع خلافت مأمونی در بغداد است که یکی از فصلهای بسیار دشوار در زندگی ائمه علیهم السلام بوده است تا سال 260 که سال شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) و شروع غیبت صغری است.
مبارزات این شش مرحله که حدود 250 سال می باشد به بهاء شهادت دوازده معصوم علیهم السلام تداوم پیدا کرده است. هر یک از این مراحل خصوصیاتی دارد که در بحث های تاریخ تحلیلی زندگی ائمه باید مطرح بشود منتهی در این مقاله در صدد بحث های تاریخی نیستیم لذا از آن صرف نظر می کنیم فقط به بعضی از شواهد مبارزاتی معصومین علیهم السلام در این مراحل و دوران اشاره می کنیم. آنچه مربوط به مرحله اول است خطبه حضرت زهرا علیها السلام در مسجد پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و وصیت سیاسی ایشان مبنی بر شبانه به خاک سپردن سیده شهیدان عالم خود بیانگر عمق مبارزات آنهاست.
مرحوم کلینی رحمة الله علیه در اصول کافی این روایت را نقل می کند که:
محمد بن یحیی عن محمد بن الحسین عن محمد بن اسماعیل، عن صالح بن عقبد، عن عبد الله بن محمد بن الجعفی عن ابی جعفر و ابی عبدالله علیهما السلام قالا: ان فاطمة علیها السلام لما ان کان من أمرهم ما کان أخذت بتلابیب عمر فجذبته الیها ثم، قالت: أما و الله یا ابن الخطاب لولا أنی أکره أن یصیب البلاء من لاذنب له لعلمت انی سأقسم علی الله ثم اجده سریع الاجابة.(120)
بعد از جریان سقیفه و آن هتک حرمتها نسبت به خاندان وحی و رسالت مظهر عظمت الهی زهرای مرضیه صاحب عصمت الله کبری علیها السلام گریبان عمر را گرفت و او را پیش کشید و فرمود همانا بخدا ای پسر خطاب اگر من از رسیدن بلا به بی گناهان کراهت نداشتم می فهمیدی که خدا را سوگند می دادم و او دعای مرا سریعا اجابت می کرد.
آنچه که مربوط به مرحله چهارم است این که وجود مبارک امام باقر (علیه السلام) بعد از زحمات 35 ساله امام سجاد (علیه السلام) در یک وضع مناسب تری مبارزه را شروع کردند در زندگی امام باقر (علیه السلام) دنباله همان خط سیاسی مبارزاتی را مشاهده می کنیم منتهی این حرکت تندتر می شود آن چنان که هشام بن عبدالملک احساس وحشت می کند و می بیند که باید آن حضرت را زیر نظر قرار دهد و این حرکت تداوم می یابد تا هنگامی که دوران زندگی آن حضرت به پایان می رسد می بینیم آن امام همام حرکت مبارزی خود را با ماجرای عزاداری در منی ادامه می دهد. وصیت می کند و 800 درهم از مال خودشان را می گذارد که ده سال در منی برای ایشان گریه کنند. این ادامه همان مبارزه است گریه برای امام باقر (علیه السلام) آن هم در منی آن هم تا ده سال، این یک حرکت کاملا سیاسی و جهت دار و معنی دار بود، منی با عرفات و مشعر و خود مکه فرق دارد، در مکه مردم متفرقند و هر کسی مشغول کار خود است عرفات یک صبح تا عصر بیشتر نیست مشعر چند ساعتی در شب است اما منی سه شب متوالی است که غالبا روزها را هم می مانند یعنی سه شبانه روز، مناسب ترین جای ابلاغ پیام به سراسر دنیای اسلام منی است وقتی عده ای بر یکی از اولاد پیامبر گریه می کنند قاعدتا همه سوال خواهند کرد که چرا گریه می کنی؟ بر مرده ای پس از گذشت سالها آن همه گریه نمی کنند! مگر به او ظلم شده است؟ مگر کشته شده است؟ چه کسی به او ظلم کرده؟ چرا بر او ظلم شده است؟... این همان حرکت سیاسی مبارزی بسیار دقیق حساب شده است.
تبیین و ترسیم استراتژی امامت در تمام این دوران از سوی ائمه معصومین علیهم السلام یک امر قابل دقت و تامل است از جمله این موارد گفتگوی حضرت امام موسی بن جعفر (علیه السلام) با هارون درباره فدک است،(121) هارون روزی به امام کاظم (علیه السلام) گفت حد فدکا حتی اردها الیک یعنی حدود فدک را معین کن تا آن را به تو برگردانم، حضرت ابتداء امتناع کردند و سپس که او اصرار کرد، فرمود: لا آخذها الا بحدودها اگر قرار است فدک را برگردانی باید با محدوده واقعی اش آن را بدهی، هارون قبول کرد، اما شروع کردند حدود فدک را معین کردن فرمود: اما الحد الاول فعدن یک سوی آن عدن است، این گفتگو در مدینه یا بغداد انجام می گیرد امام منتهی الیه جزیرة العرب یعنی عدن را یک حد فدک معرفی می کند فتغیر وجه الرشید و قال: ایها! رنگ هارون تغییر کرد و بی اختیار گفت: اوه!
حضرت فرمود: والحد الثانی سمرقند یعنی یک سوی دیگر آن سمرقند است، یعنی منتهی الیه شرقی قلمرو حکومت هارون فاربد وجهه رنگ هارون تیره شد، حضرت ادامه داد: و الحد الثالث آفریقیه مرز سوم آن تونس است، یعنی منتهی الیه غربی کشور فاسود وجهه و قال: هیه! صورت هارون از خشم سیاه شد و گفت: عجب؟! بعد حضرت فرمود: و الحد الرابع سیف البحر مما یلی الجزر و ارمنیة مرز چهارم آن، کناره دریاست، پست جزیره ها و ارمنستان، یعنی منتهی الیه شمالی کشور، هارون از روی عصبانیت گفت فلم یبق لنا شی ء فتحول الی مجلسی یعنی در این صورت پس چه چیزی برای ما ماند! برخیز بر سر جای من بنشین!
قال موسی (علیه السلام) قد اعلمتک اننی ان حددتها لن تردها حضرت فرمود: به تو گفته بودم که اگر مرزهای فدک را بگویم آن را برنخواهی گردانید! در پایان حدیث آمده است که فعند ذلک عزم علی قتله یعنی این جا بود که هارون تصمیم گرفت امام را به شهادت برساند. (پایان مقاله)
مطلب پانزدهم: مفروض الطاعة اطاعت از امام واجب است، قرآن کریم در این رابطه می فرماید یا أیها الذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم(122) از این کریمه معلوم می شود که اطاعت از رسول و اولی الامر، دستور و امر خداست. این آیه دلالت بر عصمت اولی الامر می نماید به جهت این که در این آیه بالقول المطلق امر به اطاعت آنها کرده و هیچ گونه قیدی نیاورده. نفرموده: اگر شما را به خدای متعال دعوت کردند، اطاعت نمایید زیرا ولی امر امت اگر معصوم نباشد و احتمال اشتباه و سهو و نسیان و خطا در قول و فعل و تقریر او داده شود نمی توان به طور مطلق از او اطاعت کرد.
موید این مطلب آیه 7 سوره حشر است که به طور مطلق، امر به اطاعت او وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا هرچه که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امر کرد انجام دهید و از هر چه که نهی کرد دوری کنید از اینجا می فهمیم که پیغمبر اکرم و اولی الامر باید دارای عصمت باشد تا امر به اطاعت علی الاطلاق نسبت به آنها داشته باشد. پس هر کسی را مرم نمی توانند به عنوان امام انتخاب کنند. امام باید دارای عصمت باشد.
مطلب شانزدهم: قائم بأمر الله عزوجل امام به امر خدا قائم است. حال یا به این معنا که قائم به اجرای امر الهی برای مردم است اوامر الهی را اجر می کند یا به این معنا که به امر الهی و نص و نصب الهی در مسئله امامت، قائم است. یعنی خدا امر فرموده که امامت او قائم است. هر دو معنا درست است.
مطلب هفدهم: ناصح لعباد الله امام، خیر خواه بندگان خداست. نسبت به آنها مهربان است. قرآن کریم درباره وجود مبارک رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید لقد جاءکم رسول من أنفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمومنین رؤف رحیم.(123)
رحمة للعالمین بودن، ویژگی پیامبر و جانشینان اوست. اگر امام بخواهد نسبت به بندگان خدا با قهر، رفتار کند و همیشه غلظت و شدت داشته باشد، با امامت او منافات دارد. أشداء علی الکفار است و رحماء بینهم. امام خود را در سختی قرار می دهد تا بندگان خدا نجات یابند. بر همین اساس در توقیع شریفی از وجود مبارک حضرت صاحب (علیه السلام) آمده است که: بندگان خدا که گناه می کنند، گناه کردن آنها موجب آزار و اذیت ماست. به این جهت که می بینیم آنها با گناه کردن، خود را به مهلکه می اندازند و ما از گناه آنها ناراحتیم. این، نشانه ناصح بودن نسبت به عباد خداست.
مطلب هجدهم: حافظ لدین الله امام کسی است که حافظ دین خداست. امام هم مبین و مفسر وحی الهی است و هم حافظ دین الهی و هم مجری احکام الهی. که بحث آن به طور مبسوط، گذشت.
مطلب نوزدهم: ان الأنبیاء و الأئمة صلوات الله علیهم یوفقهم الله و یوتیهم من مخزون علمه و حکمه ما لایؤتیه غیرهم، فیکون علمهم فوق علم أهل ازمانهم خداوند سبحان انبیاء و ائمه علیهم السلام را توفیق بخشید از خزانه علم و حکمت خود به آنها چیزی که به دیگران نداده بود، اعطاء فرمود. از این جهت علم آنها برتر از علم مردم زمانشان است. بحث علم، قبلا گذشت که علم امام، لدنی است و ائمه علیهم السلام خزائن و معدن و کانون علمند نه تنها در زمان خودشان بلکه در همه زمانها.
اما این که فرمود: خدا به ائمه و انبیاء علیهم السلام توفیق داد و به ایشان چیزی اعطاء کرد که به دیگران نداد، در جامعه کبیره هم داریم که آتاکم الله مالم یوت أحدا من العالمین خدای متعال به شما مقامی عنایت فرمود که به احدی از عالمیان چنین چیزی اعطاء ننمود.
این فراز زیارت، اشاره به همین بخش از حدیث دارد. یعنی آن علم مخصوص را به آنها داد. از مخزن علم خودش به آنها داد. در نتیجه علم آها فوق علم اهل زمانشان است.
حضرت (علیه السلام) نسبت به این که خدای سبحان به آنها توفیق عنایت فرموده و از خزائن غیبی خود و علم و حکمت لدنی به آنها افاضه فرموده به آیاتی استدلال می فرمایند:
آیه اول: أفمن یهدی الی الحق أحق أن یتبع أمن لا یهدی الا أن یهدی فما لکم کیف تحکمون(124) آنچه از آیه شریفه مورد استدلال است این که: ما سوی حق تعالی نسبت به علم و حکمت و همه کمالات بعضی بدون واسطه از خزائن غیبی علم و حکمت الهی بهره مند می شوند و دارای علم و حکمت لدنی هستند و برخی دیگر با واسطه. اگر بنا باشد کسی عهده دار رسالت و هدایت مردم بوده باشد آنکه از سرچشمه زلال هدایت نوشیده بر آنکه از آب آلوده جوی لبی تر کرده یقینا سزاوارتر و اولی می باشد. علم انبیاء و ائمه علیهم السلام علم لدنی است نسبت به دیگران احق به این مقام اند.
آیه دوم: و قوله تبارک و تعالی: و من یؤت الحکمة فقد أوتی خیرا کثیرا(125) در مورد حکمت که فرموده بود: من محزون علمه و حکمه به آیه ذیل استدلال فرمود: و من یؤت الحکمة فقد اوتی خیرا کثیرا. خداوند متعال به هر کسی حکمت عنایت فرمود آن حکمت خیر کثیر است. آنچه خداوند متعال بفرماید کثیر واقعا کثیر خواهد بود. و این حکمت را خداوند سبحان عنایت می کند که فرمود و لقد آتینا لقمان الحکمة حکمت کسبی نیست. آنچه کسب است معدات است. حقیقت حکمت موهبت است که از طرف خدای سبحان افاضه می گردد.
آیه سوم: و قوله فی طالوت: ان الله اصطفاه علیکم و زاده بسطة فی العلم و الجسم و الله یوتی ملکه من یشاء والله واسع علیم(126) از این آیه می فهمیم که وقتی خدای سبحان کسی را برگزیند (اصطفاء) و برای نصب منصب هدایت جامه (اعم از نبوت و رسالت و امامت) قرار دهد در او ویژگیهایی قرار می دهد. ویژگی و شرط امامت و هدایت، هم توانایی علمی است، هم نیروی جسمی و زاده بسطة فی العلم و الجسم. آنکه از جهت علمی یا توانایی جسمی، جهت امر امامت و هدایت کامل نیست او حد نصاب این امر را نخواهد داشت. و الله یؤتی ملکه من یشاء و این امر هم دست کسی جز خدای سبحان نیست.
آیه چهارم: و قال لنبیه: أنزل الله علیک الکتاب والحکمة و علمک ما لم تکن تعلم و کان فضل الله علیک عظیما(127) به وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود که خداوند متعال کتاب و حکمت را بر تو نازل کرده است. یعنی کتاب و حکمت موهبت و عنایت است. فرمود و علمک ما لم تکن تعلم خداوند به تو چیزی داد که تو از آن جهت که بشری، آن نبودی که یاد بگیری، یعنی چیزی عنایت فرمود که در مکتب بشری پیدا نمی شود. و فرمود و کان فضل الله علیک عظیما فضل الهی نسبت به تو عظیم است چون حقیقت ختمی چنین اقتضایی دارد. این که فرمود و کان فضل الله علیک عظیما همان فرمایش وجود مبارک ختمی است که فرمود: اوتیت جوامع الکلم و اوتیت جوامع العلم.
آیه پنجم: و قال فی الأئمة من اهل بیت نبیه و عترته و ذریته علیهم السلام: أم یحسدون الناس علی ما آتاهم الله من فضله فقد آتینا... بله، مردم به آنچه خداوند سبحان به آنها عنایت فرموده حسادت ورزیدند! یعنی از سقیفه تا امتداد غیبت کبری حضرت ولی عصر (علیه السلام) هر چه می کشیم و می چشیم از حسادتهایی است که نسبت به عترت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روا داشتند.
علی ما آتاهم الله من فضله فقد آتینا آل ابراهیم الکتاب والحکمة و آتیناهم ملکا عظیما در نوع این آیات حکمت همراه کتاب ذکر شده است. چون کتاب بدون حکمت آن نقش انسان سازی را در جامعه نخواهد داشت.
از میان آل ابراهیم - که مورد عنایت الهی واقع شدند فمنهم من آمن به و منهم من صد عنه وقتی مسأله امامت بر حضرت ابراهیم (علیه السلام) عرضه شد و آن حضرت این مقام را برای فرزندش درخواست نمود و من ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین حق تعالی فرمود که اگر فرزندان تو صالح باشند و اهل ظلم نباشند ما به آنها هم این مقام را افاضه می کنیم. و چون همه فرزندان آن حضرت صالح نبودند که مشمول دعای آن حضرت شوند فرمود فمنهم من آمن به و منهم من صد عنه و کفی بجهنم سعیرا چه این که برخی از ذریه آن حضرت مشمول دعای مستجاب ایشان شدند که فرمود فقد آتینا آل ابراهیم الکتاب و الحکمة و آتیناهم ملکا عظیما.
در ادامه می فرماید: و ان العبد اذا اختاره الله عزوجل لأمور عباده شرح الله صدره لذلک.
این مطلب اصل است در مبحث اممت که از جمله شروط اساسی امر خطیر رسالت و نبوت و امامت، شرح صدر است. این که قبلا فرمودند که مضطلع بالامامة آن قوتی که در امامت شرط است باید همراه با شرح صدر باشد. کلمه العبد در فرمایش حضرت خیلی شیرین و حائز اهمیت است.
و اینکه فرمود: آری بنده ای که خداوند سبحان برای امور بندگانش اختیار بفرماید خدای سبحان به او شرح صدر عنایت می فرماید. این عنایت اختصاص به منصب رسالت، نبوت و امامت ندارد، جانشینان آنها نیز این گونه اند. لذا چون این یک اصل است ذات اقدس اله وقتی نعمت های خود را به وجود مبارک پیغمبر متذکر می شود نعمت شرح صدر را نیز ذکر می فرماید که (ألم نشرح لک صدرک) و به جهت اهمیت این نعمت به صورت استفهام انکاری آن را متذکر می شود. بعد حضرت می فرماید: و اودع قلبه ینابیع الحکمة از شرایط دیگر این منصب حکمت است. امام باید حکیم باشد و حکمت را خدای سبحان باید به او عنایت فرماید. در قلب امام چشمه های حکمت می جوشد. و از فرمایش قبل حضرت استفاده می شود که قلبی سرچشمه حکمت می شود که نعمت شرح صدر داشته باشد. وقتی شرح صدر آمد و سینه منشرح و گشاده گردید آمادگی دریافت حکمت را پیدا می کند تا قلب او برای هدایت و ارشاد مردم آماده شود. در روایتی از وجود مبارک امام مجتبی (علیه السلام) نقل شده است که فرمود: خدای سبحان وقتی دید که قلب مطهر ختمی (صلی الله علیه و آله و سلم) وسیع ترین قلبهاست قرآن را بر قلب او نازل فرمود! و آن قلب به قدری وسیع است که توان آن را داشته که کلمات نظام هستی به نحو انزال بر او نازل شود. که این مطلب را در رساله انسان کامل همراه برخی اصول متذکر شده ایم. و اودع قلبه ینابیع الحکمة و الهمه العلم الهاما! حکمت به تنهایی ذکر نشد بلکه همراه با علم. و مکررا عرض شد که هر جا بحث از علم لدنی از طرق حق تعالی مطرح می شود نوعا حکمت نیز با آن می باشد. و برای تاکید این که علم بشری نیست و از سنخ و علمک ما لم تکن تعلم است، فرمود: الهمه العلم الهاما گرچه همه علوم به نحوی الهام است. در رساله علم الوراثة و علم الدراسة این مطلب را بیان کرده ایم که انسان صرفا مبدأ قابلی است و آنچه به او می رسد یا الهام الهی است از طریق فرشتگان و یا وسوسه خناسان است از طرف شیاطین. چون انسان صرفا مبدا قابلی است، اگر زمینه را با طهارت قلب آماده کرد قلب او می شود بیت المعمور و محل نزول فرشتگان، و چون فرشتگان ملقیات ذکرند و ذکر همان علم و اعتقاد است، در دل انسان پاک علم و معرفت الهام و القاء می کنند و اگر زمینه آماده نبود و طهارت نداشت چون صرفا مبدا قابلی است آنها که دائما (یوسوس فی صدور الناس) وسوسه می کنند. شیاطین مغالطه و شبهه و وسوسه می آورند بخلاف ملائکه که علم و حکمت می آورند. لذا می فرماید: و الهمه العلم الهاما.
و افاده می کند که علم الهامی در مورد آن ذوات مقدسه بی واسطه و لدنی افاضه می گردد. وقتی خدای سبحان به آنها شرح صدر عنایت فرمود و قلب آنها را سرچشمه های حکمت و علم خود قرار داد: فلم یعی بعده بجواب و لا تحیر فیه عن الصواب هیچ گاه در جواب درمانده نمی گردند و هیچ زمان در یافتن حق متحیر نمی شوند چرا که حیرت وقتی است که علم و حکمت نباشد و حال آنکه آنها سرچشمه های حکمت و علم لدنی هستند. بر این اساس در طول تاریخ پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تا وجود مبارک حضرت صاحب (علیه السلام) هیچ گاه نقل نشده که از آن حضرات سوالی شده باشد و آنها از جواب آن عاجز شده باشند. و این از خصوصیات معصوم است. آن بزرگواران قبل از امامت نیز در مقابل سؤالات عاجز نبودند.
نقل نشده است که از امامی (علیه السلام) قبل از امامت سوالی شده باشد و آنها در جواب آن مانده باشند. بلکه از ائمه علیهم السلام نقل گردیده که سوالات را به فرزندانشان - قبل از امامت - ارجاع می دادند و آنها چون معصوم بودند در هیچ سوالی نمی ماندند. و اگر در روایت که در پاسخ مقداری با تامل جواب می فرمودند برای اهمیت دادن به مطلب بود نه این که آنان نیاز به تروّی و فکر داشتند بی حوصله حرف زدن و زود پاسخ دادن باعث عدم توجه شنونده به مطلب می شود و اگر کسی بخواهد حرفش را با اهمیت مطرح کند باید همراه با طمأنینه و تأنی و مکث مطرح کند.
پس امام باید فهو معصوم مؤید موفق مسدد باشد، قبلا در بحث از حضرت صدیقه طاهره علیها السلام کلامی درباره عصمت عنوان شد و این که عصمت به معنای عرفی مراد نیست که آنها گناه نمی کنند چرا که در میان شاگردان و فرزندان آن بزرگواران نیز کسانی بودند که گناه نمی کردند.
پس معصوم به معنای گناه نکردن نیست. معصوم همان است که قبلا تعریف شد که از هر چه نقص (خطا، سهو، فراموشی و...) مبرا است. هم معصومند و هم مؤید به تأییدات الهیه و هم مسدد و استوارند.
در ادامه حضرت (علیه السلام)، معصوم را تشریح می فرمایند: قد أمن الخطایا و الزلل و العثار خطا و لغزش در معصوم راه ندارد. وقتی مسدد و استوار باشند دیگر لغزش نخواهد بود.
قبلا عرض شد که کسی نقل نکرد که پیغمبر اکرم یا امام (علیه السلام) پس از انجام کاری پشیمان شده باشند یا گفته باشند اگر این کار را نمی کردیم بهتر بود.
یخصه الله بذلک لیکون حجته علی عباده و شاهده علی خلقه خدای سبحان این ویژگی ها را به امام داد تا آنها حجت الهی بوده باشند. انسان کامل و امام معصوم (علیه السلام) هم حجت است بر مردم و هم شاهد است بر خلق. یعنی انسانها هر چه انجام دهند چه در خفایا و چه در عیان در محضر و مشهد امام (علیه السلام) است. نه تنها هر کاری بلکه هر نیتی که در قلب آنها خطور می کند در مشهد امام زمانشان (علیه السلام) است. اگر در روایت فرمودند که در هفته یک یا دو بار اعمال انسانها را خدمت ولی عصر امام زمان (علیه السلام) می برند مطلبی است حق؛ لکن عرضه اعمال باید ویژگی و جهت خاصی داشته باد و الا این گونه نیست که اعمال انسانها در محضر و مهد آن حضرت (علیه السلام) نبوده باشد. لذا عرضه اعمال جهت اطلاع آن حضرت (علیه السلام) نیست بدلیل این که همه چیز در مهد و محضر ایشان است و از همه چیز خبر دارند. واقعا جای بسی شرمندگی است که انسان به این مطلب یقین پیدا کند و معتقد بود که همه چیز در مهد و محضر امام زمان (علیه السلام) است و از آن طرف جرأت کند و دست به هر کاری بزند. آنها که مؤدب به آداب الهی اند و باور کرده اند که در مشهد و محضر امام زمان (علیه السلام) هستند. این که حضرت امام خمینی قدس سره فرمودند: عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنید وقت عالم محضر خدای تعالی بود محضر خلیفه و جانشین او نیز هست. لذا گناه نمی کنند.
و شاهده علی خلقه خداوند سبحان در سوره مبارکه مطففین فرمود کلا ان کتاب الأبرار لفی علیین و ما أدراک ما علیون کتاب مرقوم یشهد المقربون کتاب ابرار در مشهد مقربان است، یعنی مقربان کتاب ابرار (نامه اعمال ابرار) را شاهدند.
شاهد آن نیست که به او اطلاع بدهند شاهد کسی است که در صحنه حضور داشته باشد. اگر در صحنه نباشد که شاهد نیست و شهادتش مقبول نیست. امام زمان (علیه السلام) شاهد اعمال ما است نه مطلع. یعنی ما در مرآی و منظر و مشهد ایشان هستیم. کتاب ابرار (نامه اعمال ابرار) در مشهد مقربان است. یعنی مقربان شاهد اعمال ابرار و غیر ابرارند.
ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء و الله ذو الفضل العظیم این چیزی است که خدای سبحان به آنها عنایت فرموده است. فهل یقدرون علی مثل هذا فیختارونه؟ او یکون مختارهم بهذه الصفة فیقدمونه؟ آیا مردم چنان قدرتی دارند که چنین کسی را انتخاب کنند؟ (استفهام انکاری) مردم نمی توانند چنین شخصی با چنین اوصافی انتخاب کنند. آیا مردم می توانند بفهمند که چه کسی معصوم است؟ او یکون مختارهم بهذه الصفة آنها که در سقیفه آمدند چون فهمیدند که چنین شخصی را نمی توانند انتخاب کنند برای این که رسوا نشوند پیامبر را پایین آوردند و سهوالنبی را درباره ایشان مطرح کردند تا عصمت آن حضرت را زیر سوال ببرند و بتوانند هر کسی را جای آن حضرت قرار دهند. آن که سهو دارد معصوم نیست، سهوالنبی یعنی انکار عصمت نبی و این کار را کردند تا بتوانند دیگران را جای پیامبر بنشانند.
بعد می فرماید: تعدوا - و بیت الله - الحق به خانه خدا سوگند این مردم از حق تجاوز کردند. تعدوا و بیت الله از سقیفه با دموکراسی جلوی حق را گرفتند. و نبذوا کتاب الله وراء ظهورهم اینها کتاب الهی را پشت سر انداختند یعنی عمل نکردند. (کأنهم لا یعلمون) مثل این که کتاب را نمی دانستند. قضیه امامت را نمی دانستند مثل این که در قرآن اشاره ای به آن نشده. در حالی که و فی کتاب الله الهدی و الشفاء در این کتاب همه چیز است هم رسالت هم امامت. وجود مبارک حضرت (علیه السلام) تا کنون چقدر بر آیات قرآن در مسأله امامت استشهاد فرمودند: فنبذوه و اتبعوا اهواءهم کتاب خدا را پشت سر انداختند و از هوای نفس تبعیت کردند. در نتیجه فذمهم الله و مقتهم و أتعسهم خدای سبحان آنها را نکوهش کرد و دشمن داشت و تباهی داد. و من أضل ممن اتبع هواه بغیر هدی من الله ان الله لا یهدی القوم الظالمین(128) آنان که تابع هوای خود هستند این آیه آنها را مذمت می کند. و نسبت به امر دوم فرمود فتعسا لهم و أضل أعمالهم یعنی آنها را دشمن داشت. و قال عزوجل کبر مقتا عندالله و عندالذین آمنوا کذلک یطبع الله علی کل قلب متکبر جبار این گونه نکوهش ها به جهت آن است که به آیات قرآن عمل نکردند.
آنها از مسیر حق منحرف شدند و در حقیقت با از بین بردن امامت، رسالت را نیز از بین بردند. چون اگر امامت تثبیت نشد یقینا رسالتی نیز نخواهد ماند. چون قرآن کریم فرمود: یا أیها الرسول بلغ ما أنزل الیک امر امامت را برای مردم بیان کن که اگر امامت تثبیت نشود رسالت تو نیز از بین می رود. در اوایل حدیث نیز مطرح شد که اصلی ترین و عمده ترین دلیل بر خاتمیت دین اسلام، امامت است، استمرار حرکت امامت اصلی ترین دلیل بر خاتمیت دین اسلام است.
اگر امامت در اسلام نباشد دلیل بر خاتمیت آن نخواهیم داشت. آنها که امامت را نپذیرفتند و از مسیر منحرف شدند دلیلی بر خاتمیت اسلام ندارند. یعنی آنان هم اکنون نیز در مقابل ادعای قرآن مبنی بر این که دین اسلام خاتم ادیان و حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) خاتم الانبیاء علیهم السلام است حرفی ندارند. البته باید گوشزد کرد که برخی ناآگاهانه در پاسخ به این مطلب، بحث پیشرفت عقلی جامعه بشری و رشد عقلی مردم را دلیل بر عدم نیاز به ارسال رسل و دین آسمانی دیگر دانسته اند، کسانی که این گونه می اندیشند سخت در اشتباهند و ناآگاهانه به اصل ضرورت دین و نبوت اشکال می کنند و بلوغ عقلی بشر را در عدم احتیاج بشر به دین مطرح می کنند. ما به عنوان شیعه که الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمومنین (علیه السلام) و الائمة المعصومین سرفرازانه در جامعه علمی این مطلب را اثبات می کنیم که قائل به خاتمیت هستیم و مستند ما آیه قرآن در خاتمیت دین است و فی زماننا هذا اصلی ترین دلیل بر خاتمیت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) وجود عنصری خاتم الاوصیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
و صلی الله علی محمد و آله و سلم

...................) Anotates (.................
1) سوره طلاق (65)، آیه 1.

2) سوره یس (26)، آیه 12.

3) سوره جن (72)، آیه 26.

4) شرح فصول الحکم، ص 46.

5) شرح فصول الحکم، ص 117.

6) سوره یس (36) آیه 83.

7) شرح فصول الحکم، فصل هشتم، مقدمات ص 118.

8) شرح فصوص الحکم، ص 802.

9) سوره طه (20)، آیه 5.

10) سوره احزاب، (33)، آیه 46.

11) سوره ابراهیم (14)، آیه 24.

12) سوره جن، (72)، آیه 27.

13) بحث پیرامون این روایات در مبحث علم امام در همین کتاب مطرح می شود.

14) سوره انشراح (94)، آیه 1.

15) سوره حدید (75)، آیه 3.

16) سوره اعلی 877 ، آیه 6.

17) سوره احزاب (33)، آیه 6.

18) سوره مریم (19)، 12.

19) سوره بقره (2)، آیه 30.

20) سوره مریم (19)، آیه 12.

21) سوره شوری (42) آیه 11.

22) سوره قمر (54)، آیه آخر.

23) سوره کهف (11)، آیه 110.

24) سوره ذاریات (51)، آیه 56.

25) سوره اعراف (7)، آیه 29.

26) زیارت نورانی جامعه کبیر.

27) سوره واقعه (56)، آیه 77.

28) اصول کافی، ج 1، ص 401.

29) ج 3، ص 481، باب 54.

30) منسوب به مرو.

31) الدقاق: بائع الدقیق الطحین (آرد فروش). اضبط المقال فی ضبط اسماء الرجال، ص 78: الدقاق نسبة الی الدقیق و عمله و بیعه و اشتهر به جماعة منهم. علی بن احمد محمد بن عمران من مشایخ الصدوق.

32) سوره انعام (6)، آیه 38.

33) سوره مائده (5)، آیه 3.

34) سوره توبه (9)، آیه 93.

35) سوره انعام (6)، آیه 38.

36) سوره قیامه (75)، آیه 16.

37) سوره نجم (53)، آیه 3.

38) سوره تکویر (81) آیه 24.

39) سوره انعام (6)، آیه 38.

40) سوره بقره، آیه 239.

41) سوره مائده، آیه 3.

42) سوره مائده، آیه 68.

43) خطبه قاصعه، نهج البلاغه فیض الاسلام، ص 803.

44) سوره انعام (7)، آیه 124.

45) سوره صف (61)، آیه 8.

46) سوره جمعه (62)، آیه 2.

47) سوره قصص (28)، آیه 5.

48) سوره احزاب (33)، آیه 33.

49) سوره بقره، آیه 31.

50) سوره نحل، آیه 125.

51) سوره یس، آیه 69.

52) نهج البلاغه، خطبه قاصعه.

53) سوره یوسف، آیه 94.

54) سوره کهف، آیه 110.

55) آیه 46.

56) سوره فرقان (25)، آیه 61.

57) سوره یوسف، آیه 88.

58) سوره فرقان (25)، آیه 43.

59) تفصیل این مطلب را در کتاب نجات جامعه از ضلالت و جهالت در پرتو نهضت حسینی (علیه السلام) بیان کرده ایم.

60) سوره کهف، آیه 6.

61) سوره ص، آیه 26.

62) دعای جوشن کبیر.

63) نهج البلاغه، خطبه 189.

64) اصول کافی کتاب الحجة باب 46، ص 258.

65) سوره مریم، آیه 12.

66) تحلیل قضایای عاشورا را در کتاب نجات جامعه از جهالت و ضلالت در پرتو نهضت حسینی علیه السلام بیان کرده ایم.

67) اصول کافی، ج 1، ص 192.

68) اصول کافی، ج 1، ص 212.

69) اصول کافی، ج 1، ص 213.

70) اصول کافی، ج 1، ص 213.

71) اصول کافی، ج 1، ص 221.

72) آیه 30.

73) ج اول، ص 380.

74) تمهید القواعد با تصحیح عارف فرزانه آیة الله حسن زاده آملی، ص 176.

75) تحریر تمهیدالقواعد، تلخیص شده، ص 562.

76) سوره کهف، آیه 65.

77) نهج البلاغه، خطبه 233.

78) آیه 4.

79) سوره جمعه آیه 2.

80) سوره کهف، آیه 18.

81) بقره، آیه 151.

82) این بحث را در مبانی کلامی ولایت فقیه، به طور مبسوط تبیین کرده ایم.

83) امالی مرحوم صدوق.

84) سوره انفاق (8)، آیه، 24.

85) نهج البلاغه، نامه 53 خطاب به مالک اشتر.

86) سوره قصص (28)، آیه 68.

87) سوره احزاب (33)، آیه 36.

88) سوره قلم (68)، آیه 41.

89) سوره محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) (47)، آیه 24.

90) سوره انفال (8)، آی ء 21.

91) سوره بقره (2)، آیه 93.

92) سوره فاطر (35)، آیه 28.

93) من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 272.

94) تهذیب الاخلاق، ص 105.

95) نهج البلاغه، خطبه 123.

96) بشارةالمصطفی لشیعة المرتضی، ص 294.

97) بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، ص 288.

98) شرح مناقب، ص 68.

99) شرح فص حکة عصمتیه، ص 151.

100) اصول کافی، ج 1کتاب الحجة باب مولد الزهراء، ص 461.

101) کتاب وحی و رهبری، ص 214.

102) اعیان الشیعه، ج 12، ص 541.

103) کتاب صحیفه فاطمة، ص 16.

104) اصول کافی، ج 2، کتاب قصص القرآن، ص 609.

105) الیواقیت، ج 2، ص 198.

106) سوره علق (96)، آیه 5.

107) سوره کهف (18)، آیه 65.

108) بحارالانوار، ج 75، ص 2 و 3.

109) بحارالانوار، ج 68، ص 414.

110) سوره أعلی، آیه 14.

111) سوره طه، آیه 64.

112) مقتل الحسین، خوارزمی، ج 1، ص 234.

113) نهج البلاغه، نامه 10.

114) نهج البلاغه، حکمت 176.

115) سوره طه، آیه 25.

116) بحار، ج 14، ص 393.

117) سوره قلم، آیه 48.

118) سوره حشرة آیه 59.

119) از این مرحله به بعد تا مرحله ششم اقتباس از تحقیقات محقق فرزانه رهبر عظیم الشأن انقلاب اسلامی حضرت آیة الله جناب آقای خامنه ای دامت برکاته می باشد که تحقیقات این اندیشمند عالی مقام شیعی در موضوع زندگی سیاسی ائمه معصومین علیهم السلام حقیقتا عمیق و دقیق است که با یک ژرف نگری مخصوص تحلیل شده است.

120) اصول کافی، ج 1، ص 460.

121) اقتباس از، عنصر مبازه در زندگی ائمه علیهم السلام، حضرت آیة الله جناب آقای خامنه ای دامت برکاته.
122) سوره نساء (4)، آیه 59.

123) سوره توبه (9)، آیه 128.

124) سوره یونس (10)، آیه 7.

125) سوره بقره (2)، آیه 269.

126) سوره بقره (2)، آیه 247.

127) سوره نصاء (3)، آیه 113.

128) سوره قصص (28)، آیه 50.