فهرست کتاب


انسان کامل و (معرفت امام و امامت در کلمات دُرربار حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیهما السلام)

سید علی طباطبائی‏

بخش پنجم: چرا منصب امامت انتخابی نیست؟

بخش پنجم تحت این عنوان است که چرا منصب امامت انتخاب نیست؟ و فرمایشات حضرت (علیه السلام) در پاسخ به این سوال می باشد در بخش قبل بیشتر درباره طرح اصلی عدم انتخابی بودن منصب امامت بود و بخش حاضر در تحلیل عدم صلاحیت مردم در اختیار امامت است. و سوال این بخش همان جمله اول حضرت است که فکیف لهم باختیار الامام؟ چرا مردم حق انتخاب امام را ندارند؟ چندین مطلب در این بخش مطرح است:
مطلب اول: و الامام عالم لا یجهل امام عالمی است که نادانی ندارد، این قید لا یجهل برای چیست؟ قید لا یجهل هم برای تاکید عالم بودن است و هم قید احترازی است. زیرا دیگر علمای بشری فی الجمله عالمند یعنی اگر در مسائلی علم دارند در بسیاری از مسائل دیگر جاهل و نادانند در بین عالمان کسی نیست که در تمام مسائل علمی عالم باشد. یا تخصصی است یا آنهایی که ذوفنونند احدی از آنان این ادعا را نکرده که از همه مسائل آگاه است. لذا فرمایش نورانی حضرت امیر (علیه السلام) که در نهج البلاغه آمده است ایها الناس سلونی قبل ان تفقدونی این سلونی با آن اطلاق جز از زبان حجت خدا از زبان احدی نمی تواند صادر شود. اطلاق سلونی یعنی از هر چه که خواستید سوال کنید. فانی بطرق السماء أعلم منی بطرق الارض مراد از ارض و سماء منظور زمین شناسی و آسمان شناسی و اخترشناسی نیست. سماء یعنی: عالم مجردات، فانی بطرق السماء اعلم منی بطرق الارض این اعلم بودن نه به این معنی که در مورد عالم ماده و مادیات کمتر علم دارم بلکه به این معنی است که انسان مجرد به عالم مجردات مانوس تر است و عالم مجردات عالم علم است و موجودات مادی به لحاظ ضعف وجودی علم به آن کمتر است نه این که حضرت (علیه السلام) به عالم ماده کمتر عالم باشند. فانی بطرق السماء اعلم منی بطرق الارض یعنی از هر چه بپرسید من جواب می گویم چه از مادیات و چه از مجردات، عالم مجردات با تمام وسعت آن و عالم ماده با تمام پهناوری آن از هر چه بخواهید سلونی! این حرف از غیر علی بن ابیطالب (علیه السلام) از زبان دیگری صادر نمی شود بجهت این که اگر از دیگری صادر شود رسوا می شود. علم حجة خداست که علم لا یجهل است. با قاطعیت و قدرت می گوید: سلونی یعنی علم من محدود به چیزی نیست. در حریم مقدس امام معصوم و حجت خدا جهل و نادانی راه ندارد. جهل و نادانی در هر مرتبه ای که باشد نقض است و با مقام عصمت آن ذوات مقدس منافات دارد. جهل و نادانی در هر مسأله ای باعث حیرت و سرگردانی است. و این با فلسفه امامت و خلیفه الهی امام متضاد است. سیره ائمه اطهار علیهم السلام و معصومین علیهم السلام این مطلب را ثابت کرده علی رغم دشمنی های فراوان نسبت به این خاندان (درباره دشمنی های نسبت به خاندان عصمت علیهم السلام خود عامه نیز اقرار درند.) فخر رازی در اوایل تفسیر کبیرش نکته ای را ذکر می کند که: بنی امیه دست به دست هم دادند تا آثار علی بن ابیطالب (علیه السلام) را محو کنند. علی رغم این همه دشمنی ها حتی یک نفر هم درباره وجود مقدس حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمومنین (علیه السلام)،... تا وجود مبارک حضرت حجة (علیه السلام) نقل نکرده که از آنها مطلبی پرسیده شده باشد و آنها فرموده باشند که نمی دانم یا باید فکر کنم، مطالعه کنم و... و به نحوی اظهار عجز کرده باشند. حتی یک مورد نیز سراغ نداریم که از آنها سوالی شده باشد و آنها عالم بدان نباشند. این همان است که فرمود: سلونی علی الاطلاق. و اگر امام در مسأله ای عالم نباشد و حیران و سرگردان باشد با فلسفه امامت سازگار نیست.
نکته دیگر: از آنجا که ثمره علم خشیت است انما یخشی الله من عباده العلماء(92) یعنی تنها دانشمندانند که از خداوند می هراسند. و قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): رأس الحکمة مخافة الله(93) یعنی سبب قابلی و علت اعدادی افاضه علوم حقیقی همان خوف از خداوند سبحان است و هرگز نعمت حکمت بر قلبی که خائف نباشد نازل نمی گردد. فروغ حکمت فقط بر قلب خائفان راستین می تابد. ثمره علم خشیت است و ثمره خشیت عمل است. پس امام و انسان کامل در بُعد علم أفضل از همه و در بُعد خشیت اکمل از همه و در بُعد عمل اکثر از همه می باشد. لذا از وجود مبارک رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است: انی أعلمهم بالله و أشدهم خشیة آنکه اعلم ناس است خشیة او هم اشد است. چون خشیت ثمره علم است. لذا فرمود: الامام عالم لا یجهل و بحث علم امام (علیه السلام) قبلا به طور مبسوط مطرح شد.
مطلب دوم: وراع (داع) لا ینکل داع بمعنی دعوت کننده است و راع یعنی راعی. امام راعی امت است. منتهی رعی که لا ینکل (النکول: الجبن، و الضعف و الامتناع) اگر گفته شود: نکل عن العدو ینکل یعنی ترسید، ضعیف بود، امتناع ورزید از اقدام علیه دشمن.
امام (علیه السلام) راعی و حافظ امت است که اگر امت هر فرد آن در هر زمانی بخواهد از تحت محدوده محیط استحفاظی امام و راعی خارج شود باید در انتظار گرگ های بیابان بوده باشد، زمانی یک گله در حفظ است که در تحت حوزه استحفاظی راعی و چوپان بوده باشد. وقتی از گله جدا شد گرگ در انتظار است. امام راعی و نگهبان امت است. زمانی امت محفوظ است که از حوزه استحفاظی امام خارج نشود. منتهی راعی و حافظی که نه ترس در حریم ملکوتی او راه دارد و نه ضعف در وجود مقدس او پدید می آید و نه در اجرای احکام الهی و دفاع از کیان اسلامی در مقابل دشمن امتناع می ورزد. اما این که ترس در حریم مقدس امام (علیه السلام) راه ندارد، جناب ابن مسکویه در کتاب شریف تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق کلامی بلند در این موضوع افاده فرموده است که وجود مبارک امیرالمومنین (علیه السلام) حقیقت شجاعت است نه شجاع!
این کلام بلند این بزرگ حکیم و عارف امامی است. اگر کسی حقیقت شجاعت بود دیگر در حریم او ترس معنا ندارد و فرض نمی شود. حقیقت شجاعت جایی برای نفوذ ترس باقی نمی گذارد. فرمود: و من سمع کلام الامام (علیه السلام) الذی صدوره عن حقیقة الشجاعة اذ قال لا صحابه ایها الناس ان لم تقتلوا تموتوا و الذی نفس ابن ابی طالب بیده لألف ضربة بالسیف علی الرأس اهون علی من میتة علی الفراش(94) این فرمایش حضرت وصی (علیه السلام) در نهج البلاغه که در جریان جنگ صفین حضرت برای اصحاب فرمودند به این صورت آمده است: و الذی نفس ابن أبی طالب بیده لألف ضربة بالسیف أهون علی من میتة علی الفراش فی غیر طاعة الله(95) به خدا قسم یاد می کنم که هزار ضربه شمشیر راحت تر است بر من از این که به مرگ عادی در بستر بمیرم. مرگ سرخ برای یک انسان ملکوتی با هزار ضربه شمشیر بهتر از مرگ سرد است! و الذی نفس ابن أبی طالب بیده لألف ضربة بالسیف أهون علی من میتة علی الفراش فی غیر طاعة الله در ادامه فرمایشات دیگری نیز نقل شده که عمده همین فرمایشات است. این که فرمود عن حقیقة الشجاعة باید این دو نکته هم ضمیمه گردد، اولا این مختص به شجاعت نیست بلکه در سایر کمالات هم آنها این چنین اند. امیرالمومنین (علیه السلام) عادل نیست بلکه حقیقت عدالت است. او عالم نیست بلکه حقیقت علم ست. او زاهد نیست بلکه حقیقت زهد است. این حقیقت بودن بدین معنی است که دیگران هرچه دارند سهمی از او دارند. از باب تشبیه معقول به محسوس نمک حقیقت شوری است هر چه که شوری دارد از نمک است. نمی گویند نمک شور است چرا که آن حقیقت شوری است.
و ثانیا این که اختصاص به امیرالمومنین (علیه السلام) ندارد. این اوصاف معصومین علیهم السلام است. بر اساسا کلهم نور واحد همه کمالات به نحو حقیقت در همه آن ذوات مقدس یکسان است.
اما این که ضعف و ناتوانی به وجود مبارک امام عارض نمی گردد چون امام موید به قوت ملکوتی است. ضعف و ناتوانی از دو جهت ممکن است باشد: گاهی ضعف و ناتوانی ایمانی است که بر اثر نداشتن ایمان می لرزند و گاهی از نظر قوت بدنی ضعف بر بدن مستولی می گردد و توان ایستادگی ندارد. هر دو قسم درباره امام معصوم (علیه السلام) منتفی است. امام جهت اول چون آنها حقیقت ایمانند و فرض ضعف ایمان در آنها راه ندارد. چون قوت ایمان آن ذوات نورانی غیر قابل تعقل برای ماست. اما امر دوم نیز منتفی است چون بدن زمانی ضعیف است که ارتباط روح با بدن ضعیف باشد. وقتی روح توان اداره بدن را نداشته باشد بدن خود به خود ضعیف می شود. ضعف بدن از عدم ارتباط روح با بدن است. این که انسان با پیر شدن ضعیف تر می شود به جهت آن است که با پیری، روح انسان (نفس ناطقه) ارتباط خود را با بدن کم می کند. فلسفه پیری یعنی کم شدن ارتباط روح با بدن. و این که قرآن کریم فرمود و من نعمره ننکسه فی الخلق به همین جهت است. و این امر درباره امام معصوم (علیه السلام) صادق نیست بجهت این که کم شدن ارتباط روح با بدن از ضعف نفس ناطقه است چرا که نفس ناطقه در دیگران آن قوت را ندارد که همه جانبه ارتباط داشته باشد. اگر به عالم دیگر مایل شد بدن رها می شود اما اگر کسی قوت نفس داشته باشد بدن خود را حتی پس از مرگ هم می تواند حفظ کند. امام معصوم (علیه السلام) با آن قوت نفسانی، عالم نزد او به منزله بدن است. کل عالم امکان برای امام معصوم به منزله بدن است برای یک روح. همانطور که بدن ما در اختیار روح ماست و به اراده روح در بدن هر گونه تصرف می کنیم، عالم هم برای امام (علیه السلام) بمنزله بدن است و او روح است برای آن بدن. این که می گوییم امام معصوم (علیه السلام) جان جانان است به همین معنی است. جان ما و بدن ما و تمامی موجودات عالم امکان برای امام (علیه السلام) بمنزله بدن است و او روح آن بدن. پس فرض ندارد که به ضعف نفس از بدن خود منصرف شود و از طرفی گاه ضعف بدن به جهت کمبود تغذیه است. و این زمانی است که تمام قوت انسان جسدی بوده باشد امام امام معصوم (علیه السلام) که قوت بدنی او قوت مادی نیست. مرحوم صدوق قدس سره در مجلس هفتاد و هفت امالی و عالم جلیل عماد الدین طبری که از اعلام قرن 6 هجری است در کتاب بشارة المصطفی لشیعة المرتضی باسنادش روایت کرده است که امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود قال و کتب امیرالمومنین (علیه السلام) فیما کتب الی سهلل بن حنیف: و الله ما قلعت باب خیبر و قذفت بها اربعین ذراعا لم یحس به اعضایی بقوة جسدیة و لا حرکة غذائیة و لکنی ایدت بقوة ملکوتیة و نفس بنور ربها مضیئة.(96) حضرت (علیه السلام) قسم یاد می فرمایند: اگر امیرالمومنین (علیه السلام) قسم هم یاد نکند تمام عالم همسنگ صدوق کلام علی بن ابی طالب (علیه السلام) نیست - به خدا قسم من در قلعه خیبر را از جا کندم و به چهل ذراع پرت کردم. در حال یکه حتی دست و اعضایم آن را لمس نکرد. اگر بنا بود حضرت با قوه بدنی مادی زندگی اش را اداره کند مگر با غذای مادی حضرت ممکن بود؟ روایتی در بحث اخلاق اقتصادی نقل کردیم که کسی می گوید حضرت امیر (علیه السلام) مرا به منزل دعوت فرمود پس از نماز برای ناهار خدمت ایشان مشرف شدیم، برای ما غذایی آوردند وقتی خود ایشان خواستند غذا میل بفرمایند دیدم حضرت انبان و کیسه ای را باز کرد که در آن مقداری نان جو خشکیده بود تکه نانی را بیرون آوردند از فرط سختی حضرت با پا شکستند و با آب میل فرمودند. آن شخص می گوید من خیلی ناراحت شدم. بعدا خدمت امام مجتبی (علیه السلام) عرض کردم و اظهار ناراحتی کردم، امام حسن (علیه السلام) فرمودند: مگر ندیدی در آن کیسه بسته بود؟ کسی جرأت باز کردن در آن کیسه را ندارد.
چنین قوت از چنین غذایی حاصل نمی شود و لکنی ایدت بقوة ملکوتیه من موید به قوه ملکوتیم و نفس بنور ربها مضیئة بعد می فرماید: فانا من احمد الضوء من ضوء و الله لو تظاهرت العرب علی قتالی لما ولیت قسم یاد می کند که اگر همه عرب دست بدست هم بدهند برای کشتن من نمی توانند بر من چیره شوند. چنین قوتی در امام از غذای مادی نیست.
اما این که در مقابل دشمن امتناع نمی ورزند و از هیچ اقدامی امتناع نمی کنند از سیره علمی و عملی ائمه علیهم السلام بخوبی استفاده می شود. لااقل درباره آن امامانی که جنگ در زمانشان رخ داده بود نقل شده است.
از امیرالمومنین (علیه السلام) در نهج البلاغه نقل شده است که آن حضرت می فرماید: هرگاه جنگ بر ما سخت می شد پناه به پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می آوردیم و دور او جمع می شدیم.
درباره جنبه عدم تسلیم و ظلم ناپذیری معصومین علیهم السلام در مقابل دشمن، در مورد حضرت زهرا علیها السلام روایت بسیار مهمی در کتاب شریف اصول کافی نقل شده است. مرحوم کلینی در کتاب الحجه کافی، باب مربوط به زندگی ائمه علیهم السلام باب مولد الزهرا فاطمة علیها السلام ده روایت نقل کرده اند که روایت پنجم آن این است:
محمد بن یحیی، عن محمد بن الحسین عن محمد بن اسماعیل، عن صالح بن عقبة، عن عبد الله بن محمد الجعفی، عن أبی جعفر و أبی عبدالله (علیه السلام) قالا: ان فاطمه علیها السلام لما أن کان من أمرهم ما کان، أخذت بتلابیب عمر فجذبته الیها ثم قالت: أما و الله یا ابن الخطاب لولا أنی أکره أن یصیب البلاء من لاذنب له لعلمت أنی سأقسم علی الله ثم أجده سرریع الأجابة.
این حدیث بیانگر دفاع یکی از مدافعین حریم ولایت که خود سهم اصلی در عصمت را دارد می باشد. حضرت به شیعیان می آموزند که از حریم ولایت، باید دفاع کرد.
امام باقر و امام صادق علیهما السلام می فرمایند: وقتی آن ظلم و ستم به حضرت روا شد (یعنی جریان به مسجد بردن امیرالمومنین (علیه السلام) و آتش زدن در خانه وحی و قضایای دیگر) حضرت زهرا علیها السلام (به عنوان مدافع حریم امامت و به عنوان اولین شهید خط سرخ تشیع علوی) گریبان عمر را گرفت، به جلو کشید، سپس فرمود: اگر من اکراه نداشتم که بلا نازل شود عده ای بی گناه کشته شوند به خدا قسم شما را نفرین می کردم و می دیدید که خداوند سبحان چگونه دعای مرا اجابت می کرد. در مورد بخش اخیر این روایت، حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) آن زمان که ایشان را برای بیعت بردند خطاب به قنبر فرمود که برو و به دختر رحمة العالمین بگو که من تمام ستون های مسجد مدینه را در حال لرزه می بینم مبادا نفرین کنی. یعنی از این باب که تو دختر رحمة للعالمینی هستی، از باب رحمت وارد شو و غضب نکن و صبر کن. این شجاعت از معصوم است.
در مورد حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) نیز این امر بسیار واضح است. از جنگ خندق تا جنگ نهروان. و درباره امام مجتبی (علیه السلام) و سیدالشهداء (علیه السلام) نیز چنین است و آن دو بزرگوار در جنگهای صفین، نهروان، جمل و... از سران اصلی نظامی بودند که در جنگ صفین وجود مبارک حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) درباره حسنین علیهما السلام فرمود: نگذارید حسنین این گونه در قلب دشمن نفوذ کنند من می ترسم که یادگاران رسول خدا و امامان پس از من آسیبی ببینند. یعنی به گونه ای بودند که ابائی در مقابل دشمن نداشتند. و قضیه روز عاشورا سیدالشهداء (علیه السلام) نیز گواه صدق این مطلب است.
آن قدر در مقابل دشمن ایستادگی کردند که زینب کبری علیها السلام در کوفه به مردم کوفه فرمودند برادرم حسین (علیه السلام) کسی بود که یک صبح تا ظهر همه شما کوفیان را عزادار کرد. سیره عملی آن بزرگواران مالامال از این گونه برخوردها و عدم امتناع در مقابل دشمن است.
نکته دیگر این که همان فرشتگانی که در ابتدای خلقت انسان از باب اعتراض عرض کردند قالوا أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء که با خلق انسان در زمین خونریزی می شود، همین فرشتگان در جنگ احد هنگامی که از شمشیر امیرالمومنین (علیه السلام) خون می چکید سرود: لافتی الا علی ال سیف الا ذوالفقار سردادند! این قضیه را مرحوم عما الدین طبری در کتاب شریف بشارة المصطفی لشیعة المرتضی - که حقا کتابی است مهم و مالامال از معارف نقل می فرماید: روایت مبسوطی درباره جنگ احد نقل می فرماید که در بخشی از آن است که: ثم رأی النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) جماعة أخری حضرت وقتی دیدند جماعت دیگری از دشمن قصد حمله دارند فقال یا علی! جمل علیهم فرمودند که ای علی! بر آنان حمله کن. فحمل علیهم فقرق جماعتهم حضرت حمله کردند و آنها را متفرق فرمودند و جماعتی را کشتند. فقال جبرئیل یا محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هذه المواساة فقال النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) انه منی و انا منه این که درباره وجود مبارک سیدالشهداء (علیه السلام) فرمود: حسین منی و أنا منه همین تعبیر را درباره وجود مبارک حضرت امیر (علیه السلام) دارند انه منی و انا منه فقال جبرئیل و انا منکما خیلی لطیف است، حضرت راجع به امیرالمومنین فرمود انه (علی) منی و انا منه و جبرئیل هم فرمود: و انا منکما! بعد ثم ساح فی السماء لا سیف الا ذوالفقار و لا فتی الا علی.(97) و این را زمانی سرود که از شمشیر علی بن ابیطالب (علیه السلام) خون می چکید. در جنگ احد اگر عدم امتناع امیرالمومنین (علیه السلام) در مقابل دشمن نبود از اسلام چیزی باقی نمی ماند.
با توجه به آنچه ذکر شد امام (علیه السلام) راع لاینکل راعی و حافظی است که هیچ گونه جبن و ضعف و امتناع در او راه ندارد.
مطلب سوم: معدن القدس و الهارة و النسک و الزهادة و العلم و العبادة امام، انسان کامل، شخص شخیص معصوم کانون قدس و پاکی و طاعت و زهد و علم و عبادت است. معدن یعنی کانون، قدس یعنی مقدس است از هر چه که بدی و نقص بوده باشد. او معدن طاعت و زهد و معدن علم و معدن عبادت است. در مطلب قبل عرض شد (از کلمات ابن مسکویه) که این اختصاص به یک کمال از کمالا انسانی ندارد. اگر فرمود امیرالمومنین (علیه السلام) حقیقت شجاعت است آن را می توان به سایر کمالات سرایت داد. و آنچه حضرت فرمود: به عنوان حصر عقلی نیست. امام معدن است.
معدن از عدن یعدن عدنا العدن یعنی اقامت معدن یعنی موضع اقامة. امام محل اقامت تقدیس از عیوب و طهارت از ذنوب است معدن القدس و الطهارة امام مقدس است از هر چه که عیب بوده باشد و طهارت دارد از هر چه که گناه بوده باشد. نه گناه در حریم او راه دارد و نه عیب.
مطلب چهارم: مخصوص بدعوة الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی دعوت پیغمبر اکرم در امر امامت به او اختصاص دارند نه دعوت و درخواست مردم که او با دعوت مردم به امامت رسیده باشد.
مطلب پنجم: و نسل المطهرة التبول از نژاد پاک فاطمه بتول علیها السلام است. البته این خصوصیت در یازده وجود پاک از معصومین علیهم السلام می باشد و وجود مقدس حضرت امیرالمومنین و حضرت صدیقه طاهره و حضرت رسول علیهما السلام دارای این خصوصیت نیستند. آیا حضرت صدیقه طاهره علیها السلام از آن جهت که مادر یازده امام علیهم السلام است دارای این فضیلت شده که ایشان واسطه نور است و امام کسی است که از نسل پاک زهرا علیها السلام بوده باشد. یعنی چون مادر بزرگوار یازده امام است دارای چنین مقامی شده؟ اگر این طور باشد فاطمه بنت اسد علیها السلام که باید بیش تر از ایشان فضیلت داشته باشد! آمنه علیها السلام باید بیش از هر دو فضیلت داشته باشد! در حالی که این طور نیست. حضرت زهرا علیها السلام تنها معصومه است در بین این چهارده ذات مقدس. و این چهارده ذات منحصر است.

ذکر نکاتی چند درباره حضرت زهرا علیها السلام تا بحث انسان کامل، کامل شود.

نکته اول: سید عبد الحسین طیب در تفسیر اطیب البیان نقل کرده است که: قال الامام العسکری (علیه السلام): نحن حجج الله علی خلقه وجدتنا فاطمه حجة عینا. خیلی این حدیث مهم است. می فرماید: ما حجت خداییم بر خلق ولی حضرت زهرا علیها السلام حجت است بر ما. یعنی او فقط مادر و جده ما نیست، او بر ما حجت است. وجدتنا فاطمة حجة علینا به یک معنا ما دلیل و راهنما و هادی مردم هستیم و مادرمان فاطمه بر ما این گونه است. در روایتی دیگر از وجود امام باقر (علیه السلام) نقل شد که راوی می گوید وقتی در مدینه از در خانه امام باقر (علیه السلام) عبور می کردم صدای یا فاطمة الزهرا از خانه می شنیدم، حضور حضرت شرفیاب شدم دیدم بر حضرت امام باقر (علیه السلام) کسالتی عارض شده عرض کردم که صدای یا فاطمة الزهرا (علیها السلام) شنیدم. ایشان فرمود: ما معصومین علیهم السلام هرگاه گرفتاری و بیماری بر ما عارض می شود با اسم جده مان فاطمه زهرا علیها السلام از خدا شفا می گیریم. امام باقر (علیه السلام) هرگاه مریض می شوند یا فاطمه الزهرا می گویند! یعنی اسم حضرت زهرا علیها السلام برای امامان علیهم السلام هم شفاست. لذا می فرماید: نحن حجج الله علی خلقه وجدتنا فاطمة حجة علینا.
نکته دوم: مناقبی منسوب به محی الدین عربی است که حضرت استاد آیة الله حسن زاده آملی دامت برکاته در رساله امامتشان از این مناقب مکرر نقل می فرمایند. گاه می فرمایند از مناقب منسوب به محی الدین عربی و در بعضی مواقع نیز می فرمایند که محی الدین عربی در مناقب این چنین گفته است. بدون قید انتساب! اگر این مناقب از محی الدین هم نباشد آن قدر بلند است که قابل شرح و تفسیر می باشد.
ابن مناقب را جناب سید محمد صالح موسوی خلخالی طهرانی که از حکمای قرن 12 هجی و از شاگردان مرحوم حکیم جلوه است شرح فرموده است و شرح ایشان خیلی سنگین و خود در حد متن است. ایشان حکیم بزرگواری است و در ابتدای مناقب مقدمه خیلی خوبی هم درباره محی الدین و هم راجع به فلسفه و عرفان نوشته است. و سپس وارد شرح مناقب شده است.
در این مناقب نسبت به چهارده معصوم برای هر کدام سلام و تحیت خاصی می فرستند. در ابتدای مناقب می فرمایند الحمد لله رب العالمین حمدا ازلیا بأبدیته و ابدیا بأزلیته سرمدا باطلاقه... تا این که می فرمایند: صلوات الله و ملائکته و حملة عرشه و جمیع خلقه من ارضه و سمائه علی سیدنا و نبینا (راجع به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند) و بعد همین عناوین را راجع به امیرالمومنین (علیه السلام) و دیگر معصومین علیهم السلام و ما این ها را فصل بندی کردیم تحت عنوان فصل اول فصل محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم)، فصل دوم فصل علوی (علیه السلام)، فصل سوم فصل فاطمی علیها السلام است که ایشان (محی الدین) همان سلام و تحیت را ادامه می دهند که: و علی الجوهرة القدسیة فی تعین الأنسیة صورة النفس الکلیة جواد العالم العقلیة بضعة الحقیقة بالنبویة مطلع الانوار العلویة عین عیون الاسرار الفاطمیة الناجیة لمحبیها عن النار، ثمرة شجرة الیقین سیدة نساء العالمین المعروفة بالقدر المجهولة بالقبر قرة عین الرسول الزهراء البتول علیها السلام. هر یک از این دوازده بند هر بند آن اصلی است عرفانی که باید کار شود. ترجمه ای که ایشان دارند این است که:
و نیز تحیات زاکیات بر آن پاکیزه جوهر قدس باد که با تجرد قدسیه در هیأت انسیه عالم بشریت را زینت تشکیل داده آن حقیقت طاهره خود صورة نفس کلی و جواد علم عقلی است که در صورت بشریة بضعه حقیقت احمدی و مشرق انوار علوی و سرچشمه اسرار مکنونه فاطمی است. چنانچه آن حقیقة قادسه در آغاز نزول از مقدسات عالم عقلی بوده در هنگام عودت و صعود نیز خود از ادناس بشریت رستگار و آزاد کننده دوستاران از نکایت نار، آن جوهره قدسیه شیرین ثمر، شجر معرفت و یقین و سترک سیده نسوان عالمین است که قدر مراتب فضائلش معروف و مَثوای جسد عنصریه اش مجهول نور دیده حضرت رسول بنام نامی و لقب گرامی زهرای بتول علیها السلام(98) بعدا وارد شرح مبسوطی می شوند که باز شرح مرحوم خلخالی نیز متن است و کمکی است برای کسی که بخواهد این فقرات را شرح کند.
این که محی الدین فرمود: ثمرة شجرة الیقین دفتری درباره حضرت زهرا علیها السلام به صورت نکته نکته جمع کرده ایم نکته هفتم این دفتر شرح و تبیین و بیان همین فقره است:
حضرت فاطمه زهرا علیها السلام ثمره شجره یقین است شجره حقیقت انسان کامل و خلیفة الله است که مدبر جسم کلی و جامع جمیع حقایق است و دقائق او در تمام موجودات منتشر است حقایق روحانیه ماهیات جسمانیة از فروغ و عروق آن شجره طیبه اند که اصل آن در ارض سفلی عالم ناسوت و امکان ثابت است و فروعش در سماوات عالم روحانیه موروق، آن شجره طیبه شجره معرفت و یقین است کلمة طیبة کشجرة طیبة أصلها ثابت و فرعها فی السماء و حضرت صدیقه طاهره علیها السلام ثمره و نتیجه آن است مرحوم طریحی در مجمع البحرین گوید: عن الباقر (علیه السلام) الشجرة الطیبة رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و فرعها علی (علیه السلام) و عنصر الشجرة فاطمه (علیه السلام) و ثمرتها اولادها و اقذافها و اوراقها شیعتها.
نکته سوم: در شرح فص حکمة عصمتیّه حضرت استاد آیه الله حسن زاده آملی دامت برکاته که متن آن فص را شرح کرده اند. فصل هفتم درباره این که حضرت زهرا علیها السلام صاحب عصمت است: کانت فاطمة بنت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ذات عصمة بلا دغدغة و وسوسة. و قد نص کبار العلماء کالمفید و المرتضی و غیرهما بعصمتها علیهم السلام بالآیات و الروایات و الحق معهم و المکابر محجوج مفلوج و کانت صلوات الله علیها جوهرة قدسیه فی تعین الانسی فهی انسیة حوراء و عصمة الله الکبری و حقیقة العصمة أنها قوة نوریة ملکوتیة تعصم صاحبها عن کل ما یشینه عن رجس الذنوب و الأدناس و السهو و النسیان و نحوها من الرذائل النفسانیة و من هو ذو العصمة مصون عن الزلل فی تلقی الوحی وسائر الالقاءات السبوحیة و فی جمیع شؤونه العبادیة و الخلقیة و الروحانیة و غیرها من اول الامر قوله سبحانه و آتیناه الحکم صبیا.(99)
بدون هیچ دغدغه و وسوسه حضرت فاطمه دختر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دارای عصمت بوده اند علمای بزرگی مثل شیخ مفید و سید مرتضی علم الهدی به آیات و روایات نص بر عصمت آن جناب فرموده اند و حق با آنهاست و شخص مکابر سخت محکوم و مغلوب است. آن جناب صلوات الله علیها گوهر قدسی و تعین و صورتی انسی بوده است. پس آن حضرت انسیه حوراء و عصمت کبری الهی است و حقیقت عصمت نیرویی نوری و ملکوتی است که دارنده اش را از هر چه که موجب عیب و زشتی انسان است از قبیل پلیدی گناهان و آلودگی ها و سهو نسیان و دیگر رذائل نفسانی عاصم و حافظ است و آن کسی که صاحب عصمت از لغزش در تلقی وحی و دیگر القاءات سبوحی آن سویی مصون است، و در جمیع شئون عبادی و خَلقی و خُلقی و روحانی و جز آن ها از اول امر محفوظ است. خدای سبحان درباره یحیی پیغمبر فرمود: ما او را در حالی که کودک بود حکم داده ایم.
نکته چهارم: قال مولینا جعفر بن محمد الصادق علیهما السلام - اولا ان الله تبارک و تعالی خلق امیرالمومنین (علیه السلام) لفاطمة علیها السلام ما کان لها کفو علی ظهر الارض من آدم و من دونه.(100)
حضرت فاطمه علیها السلام سیده زنان جهانیان است و غیر از حضرت علی (علیه السلام) احدی همتای او نمی باشد، استاد عظیم الشأن ما حکیم متعالی حضرت آیه الله جوادی آملی دامت برکاته در بیان این حدیث نورانی می فرماید: این تنها به لحاظ کمال وجودی آن بانوست نه به لحاظ پیوندهای اعتباری او، زیرا ربط قرار دادی مایه کمال اعتباری است نه حقیقی، نباید کمال آن صدیقه کبری را در اضافات عرضی او بررسی کرد زیرا دیگران نیز در آن پیوندهای عرضی با او برابر یا از او برترند.(101)
نکته پنجم: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فاطمة بضعة منی، یسرنی ما یسرها و یغضبنی ما یغضبها(102) حکیم متعالی و عارف فرزانه حضرت استاد در تبیین این حدیث نیز می فرماید: اگر انسانی مطهر از هوی و معصوم از هوس نباشد، رضا و غضب او معیار حق و باطل نخواهد بود و ممکن است رضای او رضای خداوند سبحان در مقام فعل و غضب حق تعالی در موطن فعل نباشد، ولی اگر انسان کاملی از گزند هوی طاهر و از آسیب هوس مصون شد. هر گونه رضا و غضب او معیار تشخیص حق و باطل خواهد بود چون مظهر اسم راضی و غضبان حق تعالی بوده و میزان اعمال و اوصاف دیگران خواهد شد و چون پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میزان اعمال امت است و رضا و غضب او رضا و غضب خداوند سبحان است، هر گاه حضرت زهرا علیها السلام نیز دارای مقامی باشد که رضا و غضب او موجب رضا و غضب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می گردد معلوم می شود عقل عملی آن بانو همانند عقل نظریش معصوم از باطل می باشد و همتای امیرالمومنین (علیه السلام) خواهد بود که آن حضرت نیز میزان اعمال امت است و مظهر رضا و سخط خدای سبحان می باشد، زیرا علی مع الحق و الحق معه و علی لسانه و الحق یدور حیثما دار علی (علیه السلام) و اگر انسان کامل حق مدار شد. تمام اوصاف او نیز بر محور حق تنظیم می شود در نتیجه رضا و غضب او بر مدار حق خواهد بود که این هم به نوبه خود نشانه کامل عصمت است.
نکته ششم: سیده نساء عالمین حضرت فاطمه زهرا علیها السلام را مقالتی عرشی است که هر جمله آن خود اصلی محکم از حکمت متعالیه و عرفان اصیل است این مقالت مناجات آن بزرگوار در تعقیب نماز ظهر است یک جمله از آن مقاله گرانقدر این است که: و الحمد لله الذی لم یجعلنی جاحدا لشی ء من کتابه و لا متحیرا فی شی ء من امره(103) در مقام حمد و شکر و سپاسگذاری حق تعالی می فرماید که خدای سبحان مرا در فهم حقایق قرآن در هیچ آیه ای و در هیچ مرحله ای معطل نگذاشته است این خیلی حرف است خیلی مقام است در اسرار آیات قرآن مرا معطل نگذاشت و وجود مقدس امام چهارم حضرت سید الساجدین (علیه السلام) فرمودند آیات قرآن خزائن الهی هستند سمعت علی بن الحسین (علیه السلام) یقول آیات القرآن خزائن فکلما فتحت خزانة ینبغی لک أن تنظر ما فیها(104)
آن وقت حضرت صدیقه طاهره علیها السلام می فرماید که من در آنچه که در این خزائن است در اسرار این حقایق خدای سبحان مرا معطل نگذاشت این مقام انسان کامل است این روح انسان کامل است.
نکته هفتم: عبد الوهاب شعرانی در کتاب - الیواقیت و الجواهر گوید:
فان قلت: ففی ای منزل اصل شجرة طوبی؟ فالجواب کما قال الشیخ محیی الدین فی الباب الحادی و السبعین من الفتوحات: ان اصل شجرة طوبی فی منزل الامام علی بن ابی طالب (علیه السلام) لان شجرة طوبی هی حجاب مظهر نور فاطمة الزهرا،... حتی یکون سر کل نعیم فی الجنان و کل نصیب للأولیا، متفرعا من نور فاطمه علیها السلام.(105)
اگر سوال شود که ریشه شجره طوبی کجاست؟ جواب همانطوری که محیی الدین عربی گفته است ریشه و اصل درخت طوبی در منزل امیرالمومنین (علیه السلام) است برای این که ریشه شجره طوبی حضرت فاطمه علیها السلام می باشد، بطوری که سر همه نعمت ها در بهشت و سهم همه اولیاء الهی متفرع از نور فاطمه زهرا علیها السلام است. یعنی اولیاء و اهل بهشت مهمان سفره نور آن حضرت می باشند. (این بود چند نکته پیرامون حضرت زهرا علیها السلام)
مطلب ششم: لا مغمز فیه: المغمز اسم مکان است از الغمز و هو الطعن بالعیب شرافت و رفعت نسبی امام به گونه ای است که هیچ جای طعن و عیب گیری نیست از لحاظ حسب و نسب هیچ عیب و اشکالی نداشتند و از این جهت در کمال قدرت بودند.
مرحوم شیخ طوسی رحمة الله در تهذیب الأحکام و همچنین در مصباح المتهجد نقل کرده است از جناب صفوان جمال از وجود مبارک امام صادق (علیه السلام) در زیارت اربعین سالار شهیدان حسین بن علی علیهما السلام که: أشهد انک کنت نورا فی الأصلاب الشامخة و الأرحام الطهرة لم تنجسک الجاهلیة بأنجاسها و لم تلبسک المدلهمات من ثیابها.
این کلام به عنوان شهادت است که گواهی می دهم تو نوری در اصلاب پدران عالی رتبه و ارحام مادران پاک طینت بودی و انجاس جاهلیت تو را آلوده نساخته و جامه های تیره ظلمانی اعصار جاهلیت تو را نپوشاند.
هم از حیث پدران در أصلاب عالی رتبه و هم از حیث مادران در ارحام مطهره، و این، همین طور بالا می رود یعنی در تمام سلسله اینها هیچ عیبی از نظر نسبی و اعتقادی وجود ندارد لذا هیچ کس در کرامت و شرافت و اصالت نسبی به امام (علیه السلام) نمی رسد وجود مبارک پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرزند حضرت عبدالله و امیرالمومنین (علیه السلام)، فرزند ابی طالب جد هر دو عبدالمطلب (علیه السلام)، می باشد و آن بزرگوار هم فرزند جناب هاشم (علیه السلام) و ایشان هم فرزند جناب عبد مناف تا 21 سلسله به جناب عدنان فرزند اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام) می رسد اینها افراد مشخص و معین و سرشناسی هستند که هر کدام در زمان خودشان دارای برجستگی های اجتماعی بوده اند. درباره بررسی این سلسله شریفه، کتاب فروغ ابدیت کتاب خوبی است.
مطلب هفتم: والعترة من الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی امام، از عترت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است، از غیر عترت نمی تواند باشد حدیث شریف عترت را اکثر کتابهای اهل سنت آورده اند که وجود مبارک رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: انی تارک فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی، کتاب الله فیه الهدی و النور، حبل ممدود من السماء الی الأرض، و عترتی اهل بیتی و ان اللطیف الخبیر قد أخبرنی أنهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما من که از بین شما می روم، دو چیز مهم می گذارم هر که به این دو چیز تمسک کرد دچار گمراهی نمی شود، کتاب خدا و عترتم.
در اینجا نیز، حضرت امام رضا (علیه السلام) می فرماید که امام باید از عترت باشد یعنی عترت، ما ترک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است و دیعه و جانشین پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است، به طوری که یک قسم از دو قسم هدایت است. فرمود: اگر کسی به این دو تمسک کند بعد از من گمراه نمی شود. کتاب تنها یا امام تنها کافی نیست، این دو باید با هم باشد.
مطلب هشتم: و الرضا من الله عزوجل یعنی امام مرضی من عندالله است. امام کسی است که خدای سبحان از او راضی است. این نکته روشن است که وصف رضایت را غیر خدای متعال نمی داند. یعنی فقط خدای سبحان می داند که از چه کسی راضی است. پس چگونه ممکن است غیر خدای متعال افرادی را به عنوان امام معرفی کنند. اگر امام کسی است که یکی از مشخصات او این است که خدا از او راضی است و خدا می داند که از چه کسی راضی است، رضایت خدا در دل دیگری نیست. پس او باید کسی را که از او راضی است منصوب کند. غیر خدای متعال افرادی به این کار اقدام می کنند در حالی که نمی دانند متصف به این وصف هست یا نه، پس این هم یکی از دلیل هایی است که امام را خود خدا باید انتخاب کند.
مطلب نهم: و شرف الأشراف امام باید در شرافت ذاتی و نسبی و وصفی، از هر شریفی، شریف تر باشد. در زیارت نورانی جامعه کبیره آمده است که: طأطأکل شریف لشرفکم هر شخص شریفی در مقابل شرافت شما سر فرود می آورد. هم شرافت ذاتی و هم نسبی و هم وصفی.
مطلب دهم: و الفرع من عبد مناف گفته اند فرع کل قوم هو شریف منهم شریف ترین فرد هر قومی، به عنوان فرع آن قوم می باشد. یا این که فرع الرجل اول اولاده. اولین فرزند هر کسی، فرع آن شخص است و جناب هاشم اولین فرزند جناب عبد مناف و شریف ترین آنها می باشد.
مطلب یازدهم: نامی العلم درباره علم امام قبلا بحث شده است اما در اینجا این نکته را می فرمایند که: علم امام، دائما در حال ترقی و نمو است. این گونه نیست که یک مقدار علم بسیط و مشخص و مدار بسته ای باشد بلکه در حال نمو است، با چند مقدمه، این مطلب روشن می شود:
1. اگر علم امام از معلم بشری نیست. از جانب معلم اکرم است که فرمود اقرأ و ربک الأکرام الذی علم بالقلم علم الانسان ما لم یعلم.(106)
2. و اگر علم امام لدنی است فوجدا عبدا من عبادنا آتیناه رحمة من عندنا و علمناه من لدنا علما.(107)
3. و اگر خداوند سبحان به انسان کامل مکمل که دارای علم لدنی است، دستور داد: قل رب زدنی علما (این دعا را هر کسی نمی تواند بکند، اگر کسی ادعا کند که علم دارد، آسان نیست این دعا برای علمی است که خدای متعال روی آن صحت می گذارد. یعنی این مقدار علمی که هست خدای متعال، تصدیقش می کند و می فرماید بگوید این علمی را که دارم زیاد شود.)
4. و اگر دعای انسان کامل مستجاب است.
نتیجه: پس علم لدنی او هم دائما در حال ترقی و ازدیاد است.
مطلب دوازدهم: کامل الحلم امام، در بُعد حلم و بردباری همانند دیگر از فضائل و کمالات، کامل است. هرگز سختی ها و مکاره دنیا او را سبک نمی کند. حلم، به معنای منضبط کردن نفس از هیجان غضب و احساسات است به گونه ای که حالت سکون، طمأنینه و صبر در مقابل ناملایمات به انسان دست می دهد و از سبک مغزی، اقدامات نابخردانه، بی پروا و خشم پرهیز می کند. حلم محصول اعتدال در قوه غضبیه است و حلیم کسی است که اهل افراز و تفریط در اعمال قوه غضبیه نباشد. در نتیجه کسی که با داشتن قدرت بر انتقام و کیفر، عجله نکند، حلیم نامیده می شود جمله قبل، درباره علم بود. همراهی و تقارن علم و حلم از این جهت است که وجود مبارک امیرالمومنین (علیه السلام) در کتاب شریف غرر الحکم فرمود: لم یثمر العلم حتی یقارنه الحلم زمانی انسان می تواند میوه علم را بچیند که علم او با حلمش مقارن گردد. علم بدون حلم بی ثمر است اگر کسی اهل علم بشود اما حلیم و بردبار نباشد، نمی تواند از علمش استفاده کند و این مطلب معلوم و روشنی است. آن که عالم شده اما در مقابل سوال، حوصله ندارد در مقابل انتقاد عصبانی می شود. در درس تحمل نقد و اشکال را ندارد، نمی تواند ادامه کار بدهد. عالم، زمانی می تواند از علمش استفاده کند و ثمر بدهد که حلیم و بردبار باشد. در مقابل ناملایمت های در مقابل سرزنش ها، حسادت ها، نیش زبان ها و سختی هایی که محیط درسی داد باید بتواند تحمل کند.
مرحوم مجلسی نقل کرده اند که وجود مبارک امام جواد (علیه السلام) فرمود: الحلم لباس العالم فلا تعرین منه(108) حلم لباس عالم است، عالم نباید از آن عاری شود و به تعبیر نورانی امیرالمومنین (علیه السلام) در غرر الحکم: العلم اصل الحلم و الحلم زینة العلم علم اصل و ریشه حلم است و حلم مایه زینت و آراستگی علم می گردد. این، ارتباطی است که این دو با هم دارند.
وجود مبارک کشاف حقایق، قرآن ناطق امام صادق (علیه السلام) فرمودند: علیک بالحلم فانه رکن العلم(109) این روایت را مرحوم مجلسی نقل کرده اند که امام، بعد از توصیه به حلم، فرمود: حلم، از ارکان و پایه های علم است. اگر علم باشد ولی حلم و بردباری نباشد، هم این علم ثمر ندارد و هم ارکان اصلی اش را از دست داده است.
مطلب سیزدهم: مضطلع بالأمامة الأضطلاع باب افتعال، از ضلاعة به معنای قوت می باشد، امام در تحمل سنگینی های امت، قوی است. دارای قوت است. مثل انسان های ضعیف نیست که وقتی شرایط، دشوار شد استعفا بدهد. این مطلب از اصولی است که در مورد جانشین امام هم باید رعایت شود. گاهی از این امر تعبیر می کنند به مدبر بودن. مدبر بودنی که همراه آن قوت باشد.
زندگی امیرالمومنین (علیه السلام) در پنج سال خلافت آن حضرت، از این بُعد خیلی قابل مطالعه است. نامه های حضرت، هجوم های همه طرفه به حضرت و... در همه موارد، هم در تبیین دین و حفظ اصل آن و هم در اجرای احکام آن و اصلاح امور مسلمین، امام (علیه السلام) آن قوت و قدرت امامت را به اثبات رساندند.
مطلب چهاردهم: عالم بالسیاسة این، یکی از فقرات مهم این حدیث شریف است که نیاز به توضیح بیشتری دارد. سیاست، مصدر از ساس یسوس است که اسم فاعل آن، سائس می باشد. در زیارت نورانی جامعه کبیره آمده است: و ساسة العباد ساسة جمع سائس می باشد.
سیاست در لغت به معنای تدبیر چیزی و به مصلحت آن، قدام کردن است. این معنای عام شامل تدبیر امور شخصی، تدبیر منزل، امرو اجتماعی و... می شود. اما به قرینه این که در این حدیث، امام در صدد تبیین امامت امام است، مراد، تدبیر اجتماعی است. یعنی امام نسبت به تدبیر امور جامعه، عالم به امور سیاسی است. پس امام، آن سیاستمدار اسلامی است. سیاستمدار واقعی امام است که می تواند جامعه را به نحو احسن اداره کند.
حضرت استاد، حکیم متأله آیة الله جوادی آملی دامت برکاته در کتاب شریف ادب فنای مقربان در شرح زیارت نورانی جامعه کبیره (جلد اول، صفحه 256) تحت عنوان اصول سیاست اسلام چنین می فرمایند: اصول سیاست هر بینشی بر اساس تفکر آن بینش استوار است. بینش توحیدی اصول سیاست خود را بر پایه توحید در همه مراتب آن و پذیرش وحی و نبوت و معاد استوار می کند. از این رو به محورهایی مانند تهذیب نفس، تصحیح روابط فردی و اجماعی، قیام به قسط و عدل، ترجیح غیر بر خویشتن، محوریت تقوا در تکریم انسان (نه رنگ، قوم، نژاد، مال و...) ظالم و منظلم نبودن، احسان به همه افراد جامعه (منهای فتنه جویان و فساد انگیزان)، اتحاد، برادری، منع از تفرق و... می اندیشد. در مقابل، بینش مادی و غیر توحیدی شالوده سیاستش را بر اساس منافع مادی و سود بیشتر بنیان می نهد. به بیان دیگر: بینش اول، بر اساس (قد أفلح من تزکی(110)) حرکت می کند و بینش دوم بر اساس قد أفلح الیوم من استعلی(111) به میدان می آید.
بدین ترتیب زیر بنای سیاست اسلامی را تفکر در این نکته که جهان چگونه پدید آمد و انسان از کجا آمده، در کجاست و به کجا می رود و خلاصه تفکر در حقیقت توحید تشکیل می دهد. چنین سیاستی هرگز نمی گوید انسان را هر گونه که ممکن بود یا هر گونه که دلش خواست باید اداره کرد. روی این اصل، دموکراسی را در محدوده شرع و چهار چوب حاکمیت الله می پذیرد نه مطلق و نامحدود، زیرا مردم امانت الهی هستند و حاکم اسلامی امینی الهی است که باید بعد از تعلیم کتاب و حکمت به آنها، مصالح و مفاسدشان را به آنها بشناساند و فقر فکری و مالی را در همین راستا از آنها بزداید و از حدود و ثغورشان دفاع کند.
دلیلش این است که به تعبیر هشام بن حکم امام به منزله قلب امت است که مصالح مفاسد هر عضوی را هم به صورت جداگانه و هم به صورت جمعی می شناسد و به آنها می شناساند.
آشنا بودن امین، به امانت تحت اختیار، رابطه مستقیم با موفقیت او در حفظ امانت و نگه داری آن دارد، امین جامعه، یعنی حاکم باید امانت تحت اختیار خود، که انسان است را بشناسد تا بتواند در جهت مصالح او اقدام کند. بنابراین، شناخت سیاست اسلامی و آشنایی با اصول آن ارتباط مستقیم با شناخت اسلام، انسان، مبدأ و منتهای او دارد و هر چه شناخت در این قسمت بیشتر باشد، شناخت در آن قسمت نیز بیشتر خواهد بود.
ائمه علیهم السلام سیاستمدارانی هستند که سیاست آنان نیز مانند سایر کارهایشان بر محور توحید است. لذا برخی از حرکت های سیاسی و اجتماعی نه با معیارهای سیاستمداران دغل آن روز سازگاری داشت و نه با معیارهای سیاست بازان امروز، سالار شهیدان، حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) در ابتدای ورود به کربلا پیشنهاد اصحابش مبنی بر جنگیدن با حر را نپذیرفت و فرمود:
من (در این پیکار) هرگز آغازگر جنگ نخواهم بود (و قبل از آنان دست به قبضه شمشیر و چله کمان نخواهم برد)، صداقت یا زهیر و لکن ما کنت لأبدأهم بالقتال حتی یبدأونی.(112)
در بخش دیگری (ص 258)، ایشان می فرمایند:
امیرالمومنین (علیه السلام) در نامه ای خطاب به معاویه فرمود: شما کجا و سیاست و تدبیر امور رعیت کجا؟ شما کجا و ولایت پیدا کردن بر سرنوشت امت کجا؟ متی کنتم یا معاویة ساسة الرعیة و ولاة أمر الأمة.(113)
معلوم می شود آن چه که امویان داشتند سفاهت و دغل کاری بود، نه سیاست و رهبری، چون آن را در مسیر هدایت، اصلاح و ارشاد جامعه انسانی به کار نمی گرفتند. سیاست و تدبیر امور امت شرایطی دارد که سیاستمدار، بدون برخورداری از آن شرایط نمی تواند نقش صحیح الهی خود را ایفا کند، در نتیجه به خشم و قهر الهی گرفتار می شود. یکی از آن شرایط، برخورداری از صبر، تحمل و شرح صدر است: آلة الریاسة سعة الصدر.(114) کلیم حق تعالی، حضرت موسی (علیه السلام) هنگامی که مأموریت ابلاغ پیام الهی به فرعونیان را پیدا کرد در ضمن خواسته های خود از خدا شرح صدر طلبید رب اشرح لی صدری.(115)
سر این تقاضا آن است که حتی اگر پیغمبری از پیامبران الهی در امر تبلیغ و هدایت مردم کم صبری کند مورد عتاب خداوند قرار می گیرد، مثلا وقتی که حضرت یونس (علیه السلام) بعد از سی سال تبلیغ تنها دو نفر به او ایمان آوردند، امتش را نفرین کرد، لیکن خدای متعال به او فرمود: امت خود (را زود نفرین کردی و با آنان) همانند سیاست انبیاء و مرسلین رفتار نکردی: و لم تسسهم بسیاسة المرسلین.(116) با آن که در موارد بسیاری سیره انبیای سلف را برای رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرد و به او دستور پیروی از آنها را داد، اما از پیروی سیره یونس (علیه السلام) نهی کرد و فرمود: (ای رسول ما! برای پیاده شدن احکام پروردگارت) صبر و شکیبایی پیشه کن و همانند همدم و معاشر ماهی (یونس علیه السلام) نباش...، فاصبر لحکم ربک و لا تکن کصاحب الحوت(117) بنابراین محور اساسی سیاست انبیا و پیام آوران الهی و سالکان خط توحید، هدایت مردم به معالی توحید و قسط و عدل است.
امام عالم به سیاست است اما نه آن سیاستهای ماکیاولیستی و سیاستهای مادی که بگوید: در راه رسیدن به هدف مانند ریاست، اگر لازم بود چهار نفر را بکشی، اگر نکشتی و به ریاست نرسیدی آدم بی عرضه ای هستی. سیاست ماکیاولی یعنی دور کردن همه چیز در مسیر رسیدن به هدف قدرت. اما سیاست اسلام این نیست. امام که عالم به سیاست است یعنی آن گونه تدبیر که مردم را به توحید برساند، مقاله کوتاهی پیرامون زندگی سیاسی ائمه معصومین علیهم السلام داریم که من آن مقاله را خدمت عاشقان کوی امامت و ولایت تقدیم می داریم:
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

سیری در زندگی سیاسی ائمه معصومین علیهم السلام

1. مراد از زندگی سیاسی، آن بُعد مبارزاتی در زندگی پر حماسه و پر رنج آن پیشوایان عظیم الشأن معصوم می باشد.
2. زندگی سیاسی و مبارزاتی ائمه هدی علیهم السلام یعنی این که آنها مبارزه ممتدی داشتند تا اثبات کنند حق با ماست و از ما غصب کرده اند، مبارزات آنها با هدف سیاسی بوده است و آن هدف تشکیل حکومت اسلامی است،
3. از آن جایی که خطوط کلی رسالت ائمه معصومین در سه محور اساسی است. اول حفظ و حراست از دین و وحی الهی دوم تفسیر و تبیین قانون اساسی دین سوم اجرای احکام و فرامین الهی در جامعه. و از آنجایی که منصب امامت امری است الهی و خداوند سبحان باید برای پیامبر خاتم جانشینی معصوم منصوب کند و احدی حق انتخاب و انتصاب ندارد، و از آنجایی که قرآن کریم می فرماید و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا(118) و یکی از مصادیق مهم (و ما آتاکم الرسول) ابلاغ ولایت و امامت امیرالمومنین حضرت وصی (علیه السلام) و امر به اطاعت از أولی الامر است لذا ائمه معصومین علیهم السلام بعنوان حفاظت از دینی که خاتم است و جریان امامت بعنوان تداوم این حرکت در متن دین نهادینه شده است. و به عنوان تبیین قانون اساسی اسلام که مسأله امامت یک امر انتخابی و مردمی نیست و به عنوان اجرای احکام الهی و اتیان اوامر نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم)، مبارزاتی ممتد داشته اند تا دین به اسارت رفته را از چنگال فرعون های هر عصر آزاد کنند. و حکومت را از دموکراسی شدن به حکومت اسلامی که ماهیت آن ولایی است برگردانند و در واقع تمام مبارزات بر رنج آنها برای این بوده است که حکومت اسلامی تشکیل دهند که حاکم آن منصوب از طرف خدا باشد نه از طرف مردم، بنابراین مبارزات سیاسی ائمه علیهم السلام با مبارزات سیاسی دیگر افراد سیاسی جهان که برای بدست آوردن قدرت مبارزه می کنند فرق جوهری دارد.
4. باید اعتراف کنیم که چهره تابناک ائمه معصومین علیهم السلام در بُعد مبارزات سیاسی و جهاد مرارت بار آنان همانند دیگر از ابعاد غیر متناهی وجودی شان حتی بر شیعیان آنها نیز پوشیده مانده است، سبب اصلی آن یا غرض ورزی دشمنان قسم خورده آنها بوده است، یا بی اعتنایی دوستان بی مسئولیت و یا کج فهمی محبان کم دریایت و شاید همه اینها نقش خود را داشته است که همچنان غباری از ابهام و اجمال در حیات سیاسی امامان معصوم (علیهم السلام) باقی مانده است.
5. هسته اصلی مبارزه حاد سیاسی معصومین (علیهم السلام) از آغاز سقیفه بنی ساعده شکل گرفت و شخصیت بی نظیر عالم امکان بعد از نبی مکرم اسلام و امیرالمومنین یعنی صدیقه طاهره فاطمه زهرا علیها السلام بعنوان سر سلسله جنبان مدافعان این حرکت مبارزاتی در کنار صاحب ولایت حضرت وصی (علیه السلام) و به عنوان اولین مدافع حریم خط سرخ تشیع علوی وارد مبارزه شد و به عنوان اولین شهیده معصوم این حرکت، راست قامت ترین چهره جاودانه تاریخ ماند، و البته عنصر مبارزه حاد سیاسی از آغاز نیمه دوم قرن اول هجری که امامت اسلامی به حکومت جابرانه پادشاهی تبدیل شد شکل دیگری پیدا کرد و ائمه طاهری علیهم السلام مبارزه سیاسی خود را به شیوه ای متناسب با اوضاع و شرائط زمان شدت بخشیدند.
6. گاهی شرایط آن قدر دشوار بوده است نظیر دوران امام سجاد (علیه السلام) از طرفی حاکمیت جو رعب و وحشت از طرف پادشاهان سفاک مروانی، و از طرف دیگر انحطاط فکری جامعه به اوج رسیده است، و از طرفی فساد اخلاقی در جامعه بی داد می کند، و از طرفی فساد سیاسی در حدی است که اغلب شخصیت های بزرگ سر در آخور تمنیات مادی داشتند و شخصیت بزرگی مثل محمد بن شهاب زهری که خودش قبلا شاگرد امام سجاد (علیه السلام) هم بوده است به آن چنان وضعی می افتد که آن نامه معروف امام سجاد (علیه السلام) به وی صادر می شود، در یک چنین دورانی وجود مبارک امام سجاد (علیه السلام) سی و پنج سال تمام سعی و مبارزه اش این است که اولا معارف دینی را تبیین کند و ثانیا مسأله امامت اسلامی که یک مسأله مهجوری شده است و کلا از ذهن ها دور شده و یا بد معنا شده برای مردم تشریح و در ذهن های مردم بازسازی کند که امامت یعنی چه؟ و ثالثا و از همه مهم تر این که بفرمایید و بفهماند من امام هستم.
منتهی امام (علیه السلام) بیشتر تلاش خود را روی کار اول گذاشته است به جهت این که انحطاط جامعه در حدی است که نوبت به مسئله من امامم نمی رسد.
7. از آنجایی که جریان امامت یک امر تکوینی و الهی است، دو تداوم حرکت امامت به عنوان اصلی ترین دلیل ادعای خاتمیت اسلام مطرح است، و انتصاب امام به عهده احدی غیر از خدا نبوده است، و سنت الهی هم در حفظ اساس دین است، لذا پادشاهان اموی و عباسی در هیچ زمان نتوانستند با شهید کردن امام جریان امامت را نابود کننده چه این که نتوانستند این حرکت مبارزاتی ائمه معصومین علیهم السلام را بطور کلی متوقف کنند.
8. ترسیم کلی از مبارزه معصومین علیهم السلام در چند مرحله قابل ارائه می باشد.
مرحله اول: بعد از ارتحال رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و پیدایش سقیفه بنی ساعده تا شهادت حضرت زهرا علیها السلام این مرحله به عنوان آغاز دوران غربت ارزشها و هتک حرمت خاندان عصمت و طهارت مطرح است در این مرحله مبارزات سیاسی همه جانبه از طرف معصومین علیهم السلام و اصحاب آنها وجود داشته منتهی مبارزه مسلحانه نبوده است.
مرحله دوم: بعد از شهادت حضرت زهرا علیها السلام تا زمان قبول خلافت از طرف امیرالمومنین (علیه السلام) در این دوران بیست و پنج ساله مبارزات سیاسی خط سرخ تشیع علوی وجود داشته است وی به لحاظ حفظ اصل اسلام شیوه مبارزه یک نحو مخصوص بوده است.
مرحله سوم: از زمان صلح وجود مبارک امام مجتبی (علیه السلام) که این خود جزء غمبارترین دوران زندگی معصومین بوده است، زیرا از فرزند معصوم حیدر کرار (علیه السلام) و مثل اعلی قدرت و غیرت الهی تنهاترین سردار ساختن، تا قیام خونین سالار شهیدان حسین بن علی (علیه السلام) در این دوران بیست ساله که سلطه حکومت سفاک معاویه بر جامعه اسلامی حاکم بود ائمه معصومین علیهم السلام مبارزه سیاسی خود را به شیوه ای متناسب با اوضاع زمان تداوم می دانند، تا قیام عاشورا که اوج مبارزات سیاسی ائمه طاهرین علیهم السلام می باشد.
مرحله چهارم:(119) از سال 61 تا سال 135 یعنی شروع خلافت منصور عباسی است در این مرحله حرکت از نقطه ای آغاز می شود بتدریج کیفیت پیدا می کند اوج می گیرد تا سال 135 با حکومت منصور تا حدود زیادی پیشرفتها را متوقف می کند.
مرحله پنجم: از سال 135 تا سال 202 یا 203 است که سال شهادت امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) است در این مرحله مبارزه از یک نقطه عمیق تر و گسترده تر از سال 61 ولی با مشکلات جدیدی آغاز می شود و رفته رفته اوج پیدا می کند گسترش می یابد قدم به قدم به پیروزی نزدیک می شود تا سال شهادت حضرت امام رضا (علیه السلام) و این جا باز حرکت متوقف می شود.
مرحله ششم: از سال 204 و شروع خلافت مأمونی در بغداد است که یکی از فصلهای بسیار دشوار در زندگی ائمه علیهم السلام بوده است تا سال 260 که سال شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) و شروع غیبت صغری است.
مبارزات این شش مرحله که حدود 250 سال می باشد به بهاء شهادت دوازده معصوم علیهم السلام تداوم پیدا کرده است. هر یک از این مراحل خصوصیاتی دارد که در بحث های تاریخ تحلیلی زندگی ائمه باید مطرح بشود منتهی در این مقاله در صدد بحث های تاریخی نیستیم لذا از آن صرف نظر می کنیم فقط به بعضی از شواهد مبارزاتی معصومین علیهم السلام در این مراحل و دوران اشاره می کنیم. آنچه مربوط به مرحله اول است خطبه حضرت زهرا علیها السلام در مسجد پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و وصیت سیاسی ایشان مبنی بر شبانه به خاک سپردن سیده شهیدان عالم خود بیانگر عمق مبارزات آنهاست.
مرحوم کلینی رحمة الله علیه در اصول کافی این روایت را نقل می کند که:
محمد بن یحیی عن محمد بن الحسین عن محمد بن اسماعیل، عن صالح بن عقبد، عن عبد الله بن محمد بن الجعفی عن ابی جعفر و ابی عبدالله علیهما السلام قالا: ان فاطمة علیها السلام لما ان کان من أمرهم ما کان أخذت بتلابیب عمر فجذبته الیها ثم، قالت: أما و الله یا ابن الخطاب لولا أنی أکره أن یصیب البلاء من لاذنب له لعلمت انی سأقسم علی الله ثم اجده سریع الاجابة.(120)
بعد از جریان سقیفه و آن هتک حرمتها نسبت به خاندان وحی و رسالت مظهر عظمت الهی زهرای مرضیه صاحب عصمت الله کبری علیها السلام گریبان عمر را گرفت و او را پیش کشید و فرمود همانا بخدا ای پسر خطاب اگر من از رسیدن بلا به بی گناهان کراهت نداشتم می فهمیدی که خدا را سوگند می دادم و او دعای مرا سریعا اجابت می کرد.
آنچه که مربوط به مرحله چهارم است این که وجود مبارک امام باقر (علیه السلام) بعد از زحمات 35 ساله امام سجاد (علیه السلام) در یک وضع مناسب تری مبارزه را شروع کردند در زندگی امام باقر (علیه السلام) دنباله همان خط سیاسی مبارزاتی را مشاهده می کنیم منتهی این حرکت تندتر می شود آن چنان که هشام بن عبدالملک احساس وحشت می کند و می بیند که باید آن حضرت را زیر نظر قرار دهد و این حرکت تداوم می یابد تا هنگامی که دوران زندگی آن حضرت به پایان می رسد می بینیم آن امام همام حرکت مبارزی خود را با ماجرای عزاداری در منی ادامه می دهد. وصیت می کند و 800 درهم از مال خودشان را می گذارد که ده سال در منی برای ایشان گریه کنند. این ادامه همان مبارزه است گریه برای امام باقر (علیه السلام) آن هم در منی آن هم تا ده سال، این یک حرکت کاملا سیاسی و جهت دار و معنی دار بود، منی با عرفات و مشعر و خود مکه فرق دارد، در مکه مردم متفرقند و هر کسی مشغول کار خود است عرفات یک صبح تا عصر بیشتر نیست مشعر چند ساعتی در شب است اما منی سه شب متوالی است که غالبا روزها را هم می مانند یعنی سه شبانه روز، مناسب ترین جای ابلاغ پیام به سراسر دنیای اسلام منی است وقتی عده ای بر یکی از اولاد پیامبر گریه می کنند قاعدتا همه سوال خواهند کرد که چرا گریه می کنی؟ بر مرده ای پس از گذشت سالها آن همه گریه نمی کنند! مگر به او ظلم شده است؟ مگر کشته شده است؟ چه کسی به او ظلم کرده؟ چرا بر او ظلم شده است؟... این همان حرکت سیاسی مبارزی بسیار دقیق حساب شده است.
تبیین و ترسیم استراتژی امامت در تمام این دوران از سوی ائمه معصومین علیهم السلام یک امر قابل دقت و تامل است از جمله این موارد گفتگوی حضرت امام موسی بن جعفر (علیه السلام) با هارون درباره فدک است،(121) هارون روزی به امام کاظم (علیه السلام) گفت حد فدکا حتی اردها الیک یعنی حدود فدک را معین کن تا آن را به تو برگردانم، حضرت ابتداء امتناع کردند و سپس که او اصرار کرد، فرمود: لا آخذها الا بحدودها اگر قرار است فدک را برگردانی باید با محدوده واقعی اش آن را بدهی، هارون قبول کرد، اما شروع کردند حدود فدک را معین کردن فرمود: اما الحد الاول فعدن یک سوی آن عدن است، این گفتگو در مدینه یا بغداد انجام می گیرد امام منتهی الیه جزیرة العرب یعنی عدن را یک حد فدک معرفی می کند فتغیر وجه الرشید و قال: ایها! رنگ هارون تغییر کرد و بی اختیار گفت: اوه!
حضرت فرمود: والحد الثانی سمرقند یعنی یک سوی دیگر آن سمرقند است، یعنی منتهی الیه شرقی قلمرو حکومت هارون فاربد وجهه رنگ هارون تیره شد، حضرت ادامه داد: و الحد الثالث آفریقیه مرز سوم آن تونس است، یعنی منتهی الیه غربی کشور فاسود وجهه و قال: هیه! صورت هارون از خشم سیاه شد و گفت: عجب؟! بعد حضرت فرمود: و الحد الرابع سیف البحر مما یلی الجزر و ارمنیة مرز چهارم آن، کناره دریاست، پست جزیره ها و ارمنستان، یعنی منتهی الیه شمالی کشور، هارون از روی عصبانیت گفت فلم یبق لنا شی ء فتحول الی مجلسی یعنی در این صورت پس چه چیزی برای ما ماند! برخیز بر سر جای من بنشین!
قال موسی (علیه السلام) قد اعلمتک اننی ان حددتها لن تردها حضرت فرمود: به تو گفته بودم که اگر مرزهای فدک را بگویم آن را برنخواهی گردانید! در پایان حدیث آمده است که فعند ذلک عزم علی قتله یعنی این جا بود که هارون تصمیم گرفت امام را به شهادت برساند. (پایان مقاله)
مطلب پانزدهم: مفروض الطاعة اطاعت از امام واجب است، قرآن کریم در این رابطه می فرماید یا أیها الذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم(122) از این کریمه معلوم می شود که اطاعت از رسول و اولی الامر، دستور و امر خداست. این آیه دلالت بر عصمت اولی الامر می نماید به جهت این که در این آیه بالقول المطلق امر به اطاعت آنها کرده و هیچ گونه قیدی نیاورده. نفرموده: اگر شما را به خدای متعال دعوت کردند، اطاعت نمایید زیرا ولی امر امت اگر معصوم نباشد و احتمال اشتباه و سهو و نسیان و خطا در قول و فعل و تقریر او داده شود نمی توان به طور مطلق از او اطاعت کرد.
موید این مطلب آیه 7 سوره حشر است که به طور مطلق، امر به اطاعت او وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا هرچه که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امر کرد انجام دهید و از هر چه که نهی کرد دوری کنید از اینجا می فهمیم که پیغمبر اکرم و اولی الامر باید دارای عصمت باشد تا امر به اطاعت علی الاطلاق نسبت به آنها داشته باشد. پس هر کسی را مرم نمی توانند به عنوان امام انتخاب کنند. امام باید دارای عصمت باشد.
مطلب شانزدهم: قائم بأمر الله عزوجل امام به امر خدا قائم است. حال یا به این معنا که قائم به اجرای امر الهی برای مردم است اوامر الهی را اجر می کند یا به این معنا که به امر الهی و نص و نصب الهی در مسئله امامت، قائم است. یعنی خدا امر فرموده که امامت او قائم است. هر دو معنا درست است.
مطلب هفدهم: ناصح لعباد الله امام، خیر خواه بندگان خداست. نسبت به آنها مهربان است. قرآن کریم درباره وجود مبارک رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید لقد جاءکم رسول من أنفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمومنین رؤف رحیم.(123)
رحمة للعالمین بودن، ویژگی پیامبر و جانشینان اوست. اگر امام بخواهد نسبت به بندگان خدا با قهر، رفتار کند و همیشه غلظت و شدت داشته باشد، با امامت او منافات دارد. أشداء علی الکفار است و رحماء بینهم. امام خود را در سختی قرار می دهد تا بندگان خدا نجات یابند. بر همین اساس در توقیع شریفی از وجود مبارک حضرت صاحب (علیه السلام) آمده است که: بندگان خدا که گناه می کنند، گناه کردن آنها موجب آزار و اذیت ماست. به این جهت که می بینیم آنها با گناه کردن، خود را به مهلکه می اندازند و ما از گناه آنها ناراحتیم. این، نشانه ناصح بودن نسبت به عباد خداست.
مطلب هجدهم: حافظ لدین الله امام کسی است که حافظ دین خداست. امام هم مبین و مفسر وحی الهی است و هم حافظ دین الهی و هم مجری احکام الهی. که بحث آن به طور مبسوط، گذشت.
مطلب نوزدهم: ان الأنبیاء و الأئمة صلوات الله علیهم یوفقهم الله و یوتیهم من مخزون علمه و حکمه ما لایؤتیه غیرهم، فیکون علمهم فوق علم أهل ازمانهم خداوند سبحان انبیاء و ائمه علیهم السلام را توفیق بخشید از خزانه علم و حکمت خود به آنها چیزی که به دیگران نداده بود، اعطاء فرمود. از این جهت علم آنها برتر از علم مردم زمانشان است. بحث علم، قبلا گذشت که علم امام، لدنی است و ائمه علیهم السلام خزائن و معدن و کانون علمند نه تنها در زمان خودشان بلکه در همه زمانها.
اما این که فرمود: خدا به ائمه و انبیاء علیهم السلام توفیق داد و به ایشان چیزی اعطاء کرد که به دیگران نداد، در جامعه کبیره هم داریم که آتاکم الله مالم یوت أحدا من العالمین خدای متعال به شما مقامی عنایت فرمود که به احدی از عالمیان چنین چیزی اعطاء ننمود.
این فراز زیارت، اشاره به همین بخش از حدیث دارد. یعنی آن علم مخصوص را به آنها داد. از مخزن علم خودش به آنها داد. در نتیجه علم آها فوق علم اهل زمانشان است.
حضرت (علیه السلام) نسبت به این که خدای سبحان به آنها توفیق عنایت فرموده و از خزائن غیبی خود و علم و حکمت لدنی به آنها افاضه فرموده به آیاتی استدلال می فرمایند:
آیه اول: أفمن یهدی الی الحق أحق أن یتبع أمن لا یهدی الا أن یهدی فما لکم کیف تحکمون(124) آنچه از آیه شریفه مورد استدلال است این که: ما سوی حق تعالی نسبت به علم و حکمت و همه کمالات بعضی بدون واسطه از خزائن غیبی علم و حکمت الهی بهره مند می شوند و دارای علم و حکمت لدنی هستند و برخی دیگر با واسطه. اگر بنا باشد کسی عهده دار رسالت و هدایت مردم بوده باشد آنکه از سرچشمه زلال هدایت نوشیده بر آنکه از آب آلوده جوی لبی تر کرده یقینا سزاوارتر و اولی می باشد. علم انبیاء و ائمه علیهم السلام علم لدنی است نسبت به دیگران احق به این مقام اند.
آیه دوم: و قوله تبارک و تعالی: و من یؤت الحکمة فقد أوتی خیرا کثیرا(125) در مورد حکمت که فرموده بود: من محزون علمه و حکمه به آیه ذیل استدلال فرمود: و من یؤت الحکمة فقد اوتی خیرا کثیرا. خداوند متعال به هر کسی حکمت عنایت فرمود آن حکمت خیر کثیر است. آنچه خداوند متعال بفرماید کثیر واقعا کثیر خواهد بود. و این حکمت را خداوند سبحان عنایت می کند که فرمود و لقد آتینا لقمان الحکمة حکمت کسبی نیست. آنچه کسب است معدات است. حقیقت حکمت موهبت است که از طرف خدای سبحان افاضه می گردد.
آیه سوم: و قوله فی طالوت: ان الله اصطفاه علیکم و زاده بسطة فی العلم و الجسم و الله یوتی ملکه من یشاء والله واسع علیم(126) از این آیه می فهمیم که وقتی خدای سبحان کسی را برگزیند (اصطفاء) و برای نصب منصب هدایت جامه (اعم از نبوت و رسالت و امامت) قرار دهد در او ویژگیهایی قرار می دهد. ویژگی و شرط امامت و هدایت، هم توانایی علمی است، هم نیروی جسمی و زاده بسطة فی العلم و الجسم. آنکه از جهت علمی یا توانایی جسمی، جهت امر امامت و هدایت کامل نیست او حد نصاب این امر را نخواهد داشت. و الله یؤتی ملکه من یشاء و این امر هم دست کسی جز خدای سبحان نیست.
آیه چهارم: و قال لنبیه: أنزل الله علیک الکتاب والحکمة و علمک ما لم تکن تعلم و کان فضل الله علیک عظیما(127) به وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود که خداوند متعال کتاب و حکمت را بر تو نازل کرده است. یعنی کتاب و حکمت موهبت و عنایت است. فرمود و علمک ما لم تکن تعلم خداوند به تو چیزی داد که تو از آن جهت که بشری، آن نبودی که یاد بگیری، یعنی چیزی عنایت فرمود که در مکتب بشری پیدا نمی شود. و فرمود و کان فضل الله علیک عظیما فضل الهی نسبت به تو عظیم است چون حقیقت ختمی چنین اقتضایی دارد. این که فرمود و کان فضل الله علیک عظیما همان فرمایش وجود مبارک ختمی است که فرمود: اوتیت جوامع الکلم و اوتیت جوامع العلم.
آیه پنجم: و قال فی الأئمة من اهل بیت نبیه و عترته و ذریته علیهم السلام: أم یحسدون الناس علی ما آتاهم الله من فضله فقد آتینا... بله، مردم به آنچه خداوند سبحان به آنها عنایت فرموده حسادت ورزیدند! یعنی از سقیفه تا امتداد غیبت کبری حضرت ولی عصر (علیه السلام) هر چه می کشیم و می چشیم از حسادتهایی است که نسبت به عترت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روا داشتند.
علی ما آتاهم الله من فضله فقد آتینا آل ابراهیم الکتاب والحکمة و آتیناهم ملکا عظیما در نوع این آیات حکمت همراه کتاب ذکر شده است. چون کتاب بدون حکمت آن نقش انسان سازی را در جامعه نخواهد داشت.
از میان آل ابراهیم - که مورد عنایت الهی واقع شدند فمنهم من آمن به و منهم من صد عنه وقتی مسأله امامت بر حضرت ابراهیم (علیه السلام) عرضه شد و آن حضرت این مقام را برای فرزندش درخواست نمود و من ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین حق تعالی فرمود که اگر فرزندان تو صالح باشند و اهل ظلم نباشند ما به آنها هم این مقام را افاضه می کنیم. و چون همه فرزندان آن حضرت صالح نبودند که مشمول دعای آن حضرت شوند فرمود فمنهم من آمن به و منهم من صد عنه و کفی بجهنم سعیرا چه این که برخی از ذریه آن حضرت مشمول دعای مستجاب ایشان شدند که فرمود فقد آتینا آل ابراهیم الکتاب و الحکمة و آتیناهم ملکا عظیما.
در ادامه می فرماید: و ان العبد اذا اختاره الله عزوجل لأمور عباده شرح الله صدره لذلک.
این مطلب اصل است در مبحث اممت که از جمله شروط اساسی امر خطیر رسالت و نبوت و امامت، شرح صدر است. این که قبلا فرمودند که مضطلع بالامامة آن قوتی که در امامت شرط است باید همراه با شرح صدر باشد. کلمه العبد در فرمایش حضرت خیلی شیرین و حائز اهمیت است.
و اینکه فرمود: آری بنده ای که خداوند سبحان برای امور بندگانش اختیار بفرماید خدای سبحان به او شرح صدر عنایت می فرماید. این عنایت اختصاص به منصب رسالت، نبوت و امامت ندارد، جانشینان آنها نیز این گونه اند. لذا چون این یک اصل است ذات اقدس اله وقتی نعمت های خود را به وجود مبارک پیغمبر متذکر می شود نعمت شرح صدر را نیز ذکر می فرماید که (ألم نشرح لک صدرک) و به جهت اهمیت این نعمت به صورت استفهام انکاری آن را متذکر می شود. بعد حضرت می فرماید: و اودع قلبه ینابیع الحکمة از شرایط دیگر این منصب حکمت است. امام باید حکیم باشد و حکمت را خدای سبحان باید به او عنایت فرماید. در قلب امام چشمه های حکمت می جوشد. و از فرمایش قبل حضرت استفاده می شود که قلبی سرچشمه حکمت می شود که نعمت شرح صدر داشته باشد. وقتی شرح صدر آمد و سینه منشرح و گشاده گردید آمادگی دریافت حکمت را پیدا می کند تا قلب او برای هدایت و ارشاد مردم آماده شود. در روایتی از وجود مبارک امام مجتبی (علیه السلام) نقل شده است که فرمود: خدای سبحان وقتی دید که قلب مطهر ختمی (صلی الله علیه و آله و سلم) وسیع ترین قلبهاست قرآن را بر قلب او نازل فرمود! و آن قلب به قدری وسیع است که توان آن را داشته که کلمات نظام هستی به نحو انزال بر او نازل شود. که این مطلب را در رساله انسان کامل همراه برخی اصول متذکر شده ایم. و اودع قلبه ینابیع الحکمة و الهمه العلم الهاما! حکمت به تنهایی ذکر نشد بلکه همراه با علم. و مکررا عرض شد که هر جا بحث از علم لدنی از طرق حق تعالی مطرح می شود نوعا حکمت نیز با آن می باشد. و برای تاکید این که علم بشری نیست و از سنخ و علمک ما لم تکن تعلم است، فرمود: الهمه العلم الهاما گرچه همه علوم به نحوی الهام است. در رساله علم الوراثة و علم الدراسة این مطلب را بیان کرده ایم که انسان صرفا مبدأ قابلی است و آنچه به او می رسد یا الهام الهی است از طریق فرشتگان و یا وسوسه خناسان است از طرف شیاطین. چون انسان صرفا مبدا قابلی است، اگر زمینه را با طهارت قلب آماده کرد قلب او می شود بیت المعمور و محل نزول فرشتگان، و چون فرشتگان ملقیات ذکرند و ذکر همان علم و اعتقاد است، در دل انسان پاک علم و معرفت الهام و القاء می کنند و اگر زمینه آماده نبود و طهارت نداشت چون صرفا مبدا قابلی است آنها که دائما (یوسوس فی صدور الناس) وسوسه می کنند. شیاطین مغالطه و شبهه و وسوسه می آورند بخلاف ملائکه که علم و حکمت می آورند. لذا می فرماید: و الهمه العلم الهاما.
و افاده می کند که علم الهامی در مورد آن ذوات مقدسه بی واسطه و لدنی افاضه می گردد. وقتی خدای سبحان به آنها شرح صدر عنایت فرمود و قلب آنها را سرچشمه های حکمت و علم خود قرار داد: فلم یعی بعده بجواب و لا تحیر فیه عن الصواب هیچ گاه در جواب درمانده نمی گردند و هیچ زمان در یافتن حق متحیر نمی شوند چرا که حیرت وقتی است که علم و حکمت نباشد و حال آنکه آنها سرچشمه های حکمت و علم لدنی هستند. بر این اساس در طول تاریخ پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تا وجود مبارک حضرت صاحب (علیه السلام) هیچ گاه نقل نشده که از آن حضرات سوالی شده باشد و آنها از جواب آن عاجز شده باشند. و این از خصوصیات معصوم است. آن بزرگواران قبل از امامت نیز در مقابل سؤالات عاجز نبودند.
نقل نشده است که از امامی (علیه السلام) قبل از امامت سوالی شده باشد و آنها در جواب آن مانده باشند. بلکه از ائمه علیهم السلام نقل گردیده که سوالات را به فرزندانشان - قبل از امامت - ارجاع می دادند و آنها چون معصوم بودند در هیچ سوالی نمی ماندند. و اگر در روایت که در پاسخ مقداری با تامل جواب می فرمودند برای اهمیت دادن به مطلب بود نه این که آنان نیاز به تروّی و فکر داشتند بی حوصله حرف زدن و زود پاسخ دادن باعث عدم توجه شنونده به مطلب می شود و اگر کسی بخواهد حرفش را با اهمیت مطرح کند باید همراه با طمأنینه و تأنی و مکث مطرح کند.
پس امام باید فهو معصوم مؤید موفق مسدد باشد، قبلا در بحث از حضرت صدیقه طاهره علیها السلام کلامی درباره عصمت عنوان شد و این که عصمت به معنای عرفی مراد نیست که آنها گناه نمی کنند چرا که در میان شاگردان و فرزندان آن بزرگواران نیز کسانی بودند که گناه نمی کردند.
پس معصوم به معنای گناه نکردن نیست. معصوم همان است که قبلا تعریف شد که از هر چه نقص (خطا، سهو، فراموشی و...) مبرا است. هم معصومند و هم مؤید به تأییدات الهیه و هم مسدد و استوارند.
در ادامه حضرت (علیه السلام)، معصوم را تشریح می فرمایند: قد أمن الخطایا و الزلل و العثار خطا و لغزش در معصوم راه ندارد. وقتی مسدد و استوار باشند دیگر لغزش نخواهد بود.
قبلا عرض شد که کسی نقل نکرد که پیغمبر اکرم یا امام (علیه السلام) پس از انجام کاری پشیمان شده باشند یا گفته باشند اگر این کار را نمی کردیم بهتر بود.
یخصه الله بذلک لیکون حجته علی عباده و شاهده علی خلقه خدای سبحان این ویژگی ها را به امام داد تا آنها حجت الهی بوده باشند. انسان کامل و امام معصوم (علیه السلام) هم حجت است بر مردم و هم شاهد است بر خلق. یعنی انسانها هر چه انجام دهند چه در خفایا و چه در عیان در محضر و مشهد امام (علیه السلام) است. نه تنها هر کاری بلکه هر نیتی که در قلب آنها خطور می کند در مشهد امام زمانشان (علیه السلام) است. اگر در روایت فرمودند که در هفته یک یا دو بار اعمال انسانها را خدمت ولی عصر امام زمان (علیه السلام) می برند مطلبی است حق؛ لکن عرضه اعمال باید ویژگی و جهت خاصی داشته باد و الا این گونه نیست که اعمال انسانها در محضر و مهد آن حضرت (علیه السلام) نبوده باشد. لذا عرضه اعمال جهت اطلاع آن حضرت (علیه السلام) نیست بدلیل این که همه چیز در مهد و محضر ایشان است و از همه چیز خبر دارند. واقعا جای بسی شرمندگی است که انسان به این مطلب یقین پیدا کند و معتقد بود که همه چیز در مهد و محضر امام زمان (علیه السلام) است و از آن طرف جرأت کند و دست به هر کاری بزند. آنها که مؤدب به آداب الهی اند و باور کرده اند که در مشهد و محضر امام زمان (علیه السلام) هستند. این که حضرت امام خمینی قدس سره فرمودند: عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنید وقت عالم محضر خدای تعالی بود محضر خلیفه و جانشین او نیز هست. لذا گناه نمی کنند.
و شاهده علی خلقه خداوند سبحان در سوره مبارکه مطففین فرمود کلا ان کتاب الأبرار لفی علیین و ما أدراک ما علیون کتاب مرقوم یشهد المقربون کتاب ابرار در مشهد مقربان است، یعنی مقربان کتاب ابرار (نامه اعمال ابرار) را شاهدند.
شاهد آن نیست که به او اطلاع بدهند شاهد کسی است که در صحنه حضور داشته باشد. اگر در صحنه نباشد که شاهد نیست و شهادتش مقبول نیست. امام زمان (علیه السلام) شاهد اعمال ما است نه مطلع. یعنی ما در مرآی و منظر و مشهد ایشان هستیم. کتاب ابرار (نامه اعمال ابرار) در مشهد مقربان است. یعنی مقربان شاهد اعمال ابرار و غیر ابرارند.
ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء و الله ذو الفضل العظیم این چیزی است که خدای سبحان به آنها عنایت فرموده است. فهل یقدرون علی مثل هذا فیختارونه؟ او یکون مختارهم بهذه الصفة فیقدمونه؟ آیا مردم چنان قدرتی دارند که چنین کسی را انتخاب کنند؟ (استفهام انکاری) مردم نمی توانند چنین شخصی با چنین اوصافی انتخاب کنند. آیا مردم می توانند بفهمند که چه کسی معصوم است؟ او یکون مختارهم بهذه الصفة آنها که در سقیفه آمدند چون فهمیدند که چنین شخصی را نمی توانند انتخاب کنند برای این که رسوا نشوند پیامبر را پایین آوردند و سهوالنبی را درباره ایشان مطرح کردند تا عصمت آن حضرت را زیر سوال ببرند و بتوانند هر کسی را جای آن حضرت قرار دهند. آن که سهو دارد معصوم نیست، سهوالنبی یعنی انکار عصمت نبی و این کار را کردند تا بتوانند دیگران را جای پیامبر بنشانند.
بعد می فرماید: تعدوا - و بیت الله - الحق به خانه خدا سوگند این مردم از حق تجاوز کردند. تعدوا و بیت الله از سقیفه با دموکراسی جلوی حق را گرفتند. و نبذوا کتاب الله وراء ظهورهم اینها کتاب الهی را پشت سر انداختند یعنی عمل نکردند. (کأنهم لا یعلمون) مثل این که کتاب را نمی دانستند. قضیه امامت را نمی دانستند مثل این که در قرآن اشاره ای به آن نشده. در حالی که و فی کتاب الله الهدی و الشفاء در این کتاب همه چیز است هم رسالت هم امامت. وجود مبارک حضرت (علیه السلام) تا کنون چقدر بر آیات قرآن در مسأله امامت استشهاد فرمودند: فنبذوه و اتبعوا اهواءهم کتاب خدا را پشت سر انداختند و از هوای نفس تبعیت کردند. در نتیجه فذمهم الله و مقتهم و أتعسهم خدای سبحان آنها را نکوهش کرد و دشمن داشت و تباهی داد. و من أضل ممن اتبع هواه بغیر هدی من الله ان الله لا یهدی القوم الظالمین(128) آنان که تابع هوای خود هستند این آیه آنها را مذمت می کند. و نسبت به امر دوم فرمود فتعسا لهم و أضل أعمالهم یعنی آنها را دشمن داشت. و قال عزوجل کبر مقتا عندالله و عندالذین آمنوا کذلک یطبع الله علی کل قلب متکبر جبار این گونه نکوهش ها به جهت آن است که به آیات قرآن عمل نکردند.
آنها از مسیر حق منحرف شدند و در حقیقت با از بین بردن امامت، رسالت را نیز از بین بردند. چون اگر امامت تثبیت نشد یقینا رسالتی نیز نخواهد ماند. چون قرآن کریم فرمود: یا أیها الرسول بلغ ما أنزل الیک امر امامت را برای مردم بیان کن که اگر امامت تثبیت نشود رسالت تو نیز از بین می رود. در اوایل حدیث نیز مطرح شد که اصلی ترین و عمده ترین دلیل بر خاتمیت دین اسلام، امامت است، استمرار حرکت امامت اصلی ترین دلیل بر خاتمیت دین اسلام است.
اگر امامت در اسلام نباشد دلیل بر خاتمیت آن نخواهیم داشت. آنها که امامت را نپذیرفتند و از مسیر منحرف شدند دلیلی بر خاتمیت اسلام ندارند. یعنی آنان هم اکنون نیز در مقابل ادعای قرآن مبنی بر این که دین اسلام خاتم ادیان و حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) خاتم الانبیاء علیهم السلام است حرفی ندارند. البته باید گوشزد کرد که برخی ناآگاهانه در پاسخ به این مطلب، بحث پیشرفت عقلی جامعه بشری و رشد عقلی مردم را دلیل بر عدم نیاز به ارسال رسل و دین آسمانی دیگر دانسته اند، کسانی که این گونه می اندیشند سخت در اشتباهند و ناآگاهانه به اصل ضرورت دین و نبوت اشکال می کنند و بلوغ عقلی بشر را در عدم احتیاج بشر به دین مطرح می کنند. ما به عنوان شیعه که الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمومنین (علیه السلام) و الائمة المعصومین سرفرازانه در جامعه علمی این مطلب را اثبات می کنیم که قائل به خاتمیت هستیم و مستند ما آیه قرآن در خاتمیت دین است و فی زماننا هذا اصلی ترین دلیل بر خاتمیت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) وجود عنصری خاتم الاوصیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
و صلی الله علی محمد و آله و سلم

...................) Anotates (.................
1) سوره طلاق (65)، آیه 1.

2) سوره یس (26)، آیه 12.

3) سوره جن (72)، آیه 26.

4) شرح فصول الحکم، ص 46.

5) شرح فصول الحکم، ص 117.

6) سوره یس (36) آیه 83.

7) شرح فصول الحکم، فصل هشتم، مقدمات ص 118.

8) شرح فصوص الحکم، ص 802.

9) سوره طه (20)، آیه 5.

10) سوره احزاب، (33)، آیه 46.

11) سوره ابراهیم (14)، آیه 24.

12) سوره جن، (72)، آیه 27.

13) بحث پیرامون این روایات در مبحث علم امام در همین کتاب مطرح می شود.

14) سوره انشراح (94)، آیه 1.

15) سوره حدید (75)، آیه 3.

16) سوره اعلی 877 ، آیه 6.

17) سوره احزاب (33)، آیه 6.

18) سوره مریم (19)، 12.

19) سوره بقره (2)، آیه 30.

20) سوره مریم (19)، آیه 12.

21) سوره شوری (42) آیه 11.

22) سوره قمر (54)، آیه آخر.

23) سوره کهف (11)، آیه 110.

24) سوره ذاریات (51)، آیه 56.

25) سوره اعراف (7)، آیه 29.

26) زیارت نورانی جامعه کبیر.

27) سوره واقعه (56)، آیه 77.

28) اصول کافی، ج 1، ص 401.

29) ج 3، ص 481، باب 54.

30) منسوب به مرو.

31) الدقاق: بائع الدقیق الطحین (آرد فروش). اضبط المقال فی ضبط اسماء الرجال، ص 78: الدقاق نسبة الی الدقیق و عمله و بیعه و اشتهر به جماعة منهم. علی بن احمد محمد بن عمران من مشایخ الصدوق.

32) سوره انعام (6)، آیه 38.

33) سوره مائده (5)، آیه 3.

34) سوره توبه (9)، آیه 93.

35) سوره انعام (6)، آیه 38.

36) سوره قیامه (75)، آیه 16.

37) سوره نجم (53)، آیه 3.

38) سوره تکویر (81) آیه 24.

39) سوره انعام (6)، آیه 38.

40) سوره بقره، آیه 239.

41) سوره مائده، آیه 3.

42) سوره مائده، آیه 68.

43) خطبه قاصعه، نهج البلاغه فیض الاسلام، ص 803.

44) سوره انعام (7)، آیه 124.

45) سوره صف (61)، آیه 8.

46) سوره جمعه (62)، آیه 2.

47) سوره قصص (28)، آیه 5.

48) سوره احزاب (33)، آیه 33.

49) سوره بقره، آیه 31.

50) سوره نحل، آیه 125.

51) سوره یس، آیه 69.

52) نهج البلاغه، خطبه قاصعه.

53) سوره یوسف، آیه 94.

54) سوره کهف، آیه 110.

55) آیه 46.

56) سوره فرقان (25)، آیه 61.

57) سوره یوسف، آیه 88.

58) سوره فرقان (25)، آیه 43.

59) تفصیل این مطلب را در کتاب نجات جامعه از ضلالت و جهالت در پرتو نهضت حسینی (علیه السلام) بیان کرده ایم.

60) سوره کهف، آیه 6.

61) سوره ص، آیه 26.

62) دعای جوشن کبیر.

63) نهج البلاغه، خطبه 189.

64) اصول کافی کتاب الحجة باب 46، ص 258.

65) سوره مریم، آیه 12.

66) تحلیل قضایای عاشورا را در کتاب نجات جامعه از جهالت و ضلالت در پرتو نهضت حسینی علیه السلام بیان کرده ایم.

67) اصول کافی، ج 1، ص 192.

68) اصول کافی، ج 1، ص 212.

69) اصول کافی، ج 1، ص 213.

70) اصول کافی، ج 1، ص 213.

71) اصول کافی، ج 1، ص 221.

72) آیه 30.

73) ج اول، ص 380.

74) تمهید القواعد با تصحیح عارف فرزانه آیة الله حسن زاده آملی، ص 176.

75) تحریر تمهیدالقواعد، تلخیص شده، ص 562.

76) سوره کهف، آیه 65.

77) نهج البلاغه، خطبه 233.

78) آیه 4.

79) سوره جمعه آیه 2.

80) سوره کهف، آیه 18.

81) بقره، آیه 151.

82) این بحث را در مبانی کلامی ولایت فقیه، به طور مبسوط تبیین کرده ایم.

83) امالی مرحوم صدوق.

84) سوره انفاق (8)، آیه، 24.

85) نهج البلاغه، نامه 53 خطاب به مالک اشتر.

86) سوره قصص (28)، آیه 68.

87) سوره احزاب (33)، آیه 36.

88) سوره قلم (68)، آیه 41.

89) سوره محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) (47)، آیه 24.

90) سوره انفال (8)، آی ء 21.

91) سوره بقره (2)، آیه 93.

92) سوره فاطر (35)، آیه 28.

93) من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 272.

94) تهذیب الاخلاق، ص 105.

95) نهج البلاغه، خطبه 123.

96) بشارةالمصطفی لشیعة المرتضی، ص 294.

97) بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، ص 288.

98) شرح مناقب، ص 68.

99) شرح فص حکة عصمتیه، ص 151.

100) اصول کافی، ج 1کتاب الحجة باب مولد الزهراء، ص 461.

101) کتاب وحی و رهبری، ص 214.

102) اعیان الشیعه، ج 12، ص 541.

103) کتاب صحیفه فاطمة، ص 16.

104) اصول کافی، ج 2، کتاب قصص القرآن، ص 609.

105) الیواقیت، ج 2، ص 198.

106) سوره علق (96)، آیه 5.

107) سوره کهف (18)، آیه 65.

108) بحارالانوار، ج 75، ص 2 و 3.

109) بحارالانوار، ج 68، ص 414.

110) سوره أعلی، آیه 14.

111) سوره طه، آیه 64.

112) مقتل الحسین، خوارزمی، ج 1، ص 234.

113) نهج البلاغه، نامه 10.

114) نهج البلاغه، حکمت 176.

115) سوره طه، آیه 25.

116) بحار، ج 14، ص 393.

117) سوره قلم، آیه 48.

118) سوره حشرة آیه 59.

119) از این مرحله به بعد تا مرحله ششم اقتباس از تحقیقات محقق فرزانه رهبر عظیم الشأن انقلاب اسلامی حضرت آیة الله جناب آقای خامنه ای دامت برکاته می باشد که تحقیقات این اندیشمند عالی مقام شیعی در موضوع زندگی سیاسی ائمه معصومین علیهم السلام حقیقتا عمیق و دقیق است که با یک ژرف نگری مخصوص تحلیل شده است.

120) اصول کافی، ج 1، ص 460.

121) اقتباس از، عنصر مبازه در زندگی ائمه علیهم السلام، حضرت آیة الله جناب آقای خامنه ای دامت برکاته.
122) سوره نساء (4)، آیه 59.

123) سوره توبه (9)، آیه 128.

124) سوره یونس (10)، آیه 7.

125) سوره بقره (2)، آیه 269.

126) سوره بقره (2)، آیه 247.

127) سوره نصاء (3)، آیه 113.

128) سوره قصص (28)، آیه 50.