فهرست کتاب


انسان کامل و (معرفت امام و امامت در کلمات دُرربار حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیهما السلام)

سید علی طباطبائی‏

بخش چهارم: انسان معصوم در غیر آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) یافت نمی شود

أتظنون أن ذلک یوجد فی غیر آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)
بخش چهارم دربارء این است که انسان های کامل و امامان معصوم در غیر آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) یافت نمی شوند. انسانهای کامل و معصمومین و اینهایی که چنین اوصافی دارند فقط در آل رسولند. نباید جای دیگر دنبال آنها گشت. آیا آنها گمان می کنند که این مقام انسان کامل و امام را می شود در غیر آل رسول دید؟ خیر. هر چه هست مربوط به این جاست بالاخره اگر صادق است، صادق آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است، اگر باقر است، باقر آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است، اگر رضا است، رضای آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است، اگر جواد است، جواد آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است یعنی منحصر در اینهاست. اگر هادی است هادی آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است، شما اگر بخواهید جای دیگر هادی ببینید، جای دیگر صادق یا جواد و یا رضا ببینید، یافت نمی شود البته اسم عرفی این ذوات مقدس که منظور نیست بلکه معنای دقیق آن مورد نظر است وقتی می گوییم صادق آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی این اسم را، وجود شریف امام صادق (علیه السلام) یک مظهریت خاص دارد یا وجود مبارک امام رضا (علیه السلام) یعنی فقط او رضای آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است اختصاصی به برهه زمانی وجود عنصری حضرت ندارد. او مظهر رضوان الهی است به این معنا که از اولین تا آخرین نظام خلقت، هرگاه خداوند سبحان بخواهد به موجودی چیزی بدهد که موجب خوشنودی و رضایت او شود، از کانال وجودی و از مشکاة رضوی می دهد. به یک معنا در قیامت هم هر بهشتی و اهل رضوان که بخواهد در رضوان الهی مأوا گزیند، آن جا می فهمد که صاحب این رضوان، رضا آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
کذبتم و الله أنفسهم، امام (علیه السلام) سوگند یاد می کند: به خدا سوگند که اینها به خودشان دروغ بستند زیرا خودشان می دانند اگر کسی غیر آل رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) را به عنوان امام معرفی کنند او امام نیست. فقط به جهت اغراض دنیایی و اهداف سیاسی این کار را می کنند. خود سقیفه نشینان می دانستند که چه می کنند آنها می دانستند که فقط دنبال مسائل سیاسی اند برای این که هر یک از آنها که حاصل سقیفه بودند، هم اولی و هم دومی و هم سومی گفتند لولا علی لهلک کذا و کذا و کذا چون می فهمیدند این مقام و منصب، مال کیست. مگر معاویه نمی فهمید؟ حرفهایی که از او نقل شده شاهد بر این است که او بیش از دیگران می دانست علی (علیه السلام) کیست. مگر مأمون نمی دانست که وضع چگونه است؟ او حقیقتا می دانست که اینجایی که او نشسته است غاصبانه است. و او می دانست این که مردم یا هر کس دیگر که او را انتخاب کرده اند، به غلط انتخاب کرده اند و این مقام در شأن او نیست.
و منتهم الأباطیل، و این آرزوهای باطل آنهاست. بیهوده آرزو برده اند. حال مردمی که امام غیر واقعی برای خود انتخاب کرده اند حال کسی است که:
فارتقوا مرتقی صعبا دحضا تزل عنه الی الحضیض أقدامهم، صعب در مقابل سهل، به معنای سخت است. الدحض: الزلق و هو مکان لا یثبت به القدم مکان لغزنده، ارتقاء یعنی بالا رفتن. مرتقی: اسم مکان است. حال اینها یعنی کسانی که امام غیر واقعی را به عنوان امام انتخاب کرده اند این است که به جای بلندی بالا رفته اند هم صعب است و سخت و هم لغزنده. در جای لغزنده پای انسان نمی تواند ثابت باشد. اینها در یک بالایی بالا رفته اند که هم شیب آن خیل یتند است که بالا رفتن از آن سخت است و هم لغزنده است. نتیجه بالا رفتن از یک کوه یا از یک دیوار صاف و لغزنده آن است که دچار حضیض شوند (حضیض یعنی جدا شدن از کوه و پایین آمدن.) کسی اگر بخواهد از چنین جایی بالا رود نمی تواند. کسی از دیوار لغزنده، نمی تواند بالا رود. فرمود: تزل الی الحضیض اقدامهم: اینها بالاخره پایین می افتند اینهایی که برای امام خواستند جانشین انتخاب کنند و امام را برگزینند چنین وضعیتی دارند. خلاصه آن که: به گردنه بلند و لغزنده ای بالا رفته اند که به پایین می لغزند.
راموا اقامة الأمام بعقول حائرة بائرة ناقصة و آراء مضلة، فلم یزدادوا منه الا بعدا خواستند با خرد گم گشته و ناقص خود و با آراء گمراه کننده خویش، نصب امام کنند که جز دوری از حق بهره ای نبردند، اقامه یعنی نصب کردن. بعقول حائرة أی ناقصة بائرة أی هالکة اینها با عقول ناقص هالک (ناقصة قید تفسیری برای حائرة و بائرة است) و آراء مضلة و گمراه کننده (قصد نصب امام را دارند) که در نتیجه چیزی جز دوری از حق و حقیقت عائد آنها نشده است این جمله حضرت حکایت کننده درد 1400 ساله جامعه بشری است که بیش از 1400 سال است جامعه بشری در بُعد و دوری از حق و حقیقت می سوزد. در جامعه کنونی ما بیش از شش میلیارد نفر زندگی می کنند. از این تعداد هر که بگوید من آرامم دروغ گفته است. یک زندگی توام با سوختن و ساختن و سازش کردن و سوزاندن است زیرا این شش میلیارد در جامعه ای زندگی می کنند که منهای عقل است. با عقل کل فاصله گرفته اند. اینها با عقول ناقص و هالک خود و با عقاید و آرای گمراه کننده خود، سقیفه را به وجود آوردند. ایجاد سقیفه یعنی بستن در خانه اهل بیت. اینها با دست خود در خانه اهل بیت را به روی خود بستند یعنی در علم را بستند، در حکمت را بستند. این که وجود مبارک پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: انا مدینة الحکمة و هی الجنة و انت یا عی بابها(83) (این فرمایش حضرت خیلی عمیق است) فرمود: من شهر حکمتم و حکمت همان بهشت است حکمت یعنی همان معارف و به فعلیت رسیدن و این به فعلیت رسیدن ها همان بهشت انسان است. انسانی در بهشت است که به فعلیت رسیده باشد و انسان با علم و عمل به فعلیت می رسد، فرمود من شهر حکمتم یعنی من محیط و خیمه شهری هستم که برای به فعلیت رساندن انسان، آمده ام در این شهر انسان ها به فعلیت می رسند و فعلیت رسیدن آنها از راه علم و عمل است. من پرورش دهنده انسانم. من آمده ام تا انسان را به معراج ببرم انسان را به تکامل و تعالم برسانم. رسالت من تکامل انسانیت است. یا أیها الذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم(84)
هرگاه خدا و رسول شما را دعوت کردند قبول کنید که می خواهند شما را احیا کنند. ایحاء شما یعنی به فعلیت رساندن شما، به حرف من گوش دهید، اجابت کنید که جز احیاء شما کار دیگری ندارم. احیاء شما یعنی تکامل شما و به فعلیت رسیدن شما و احیاء شما یعنی بهشت شما .نا مدیند الحکمة و هی الجنة، ولی ورود به این وادی تکامل و شروع به سیر تکاملی انسان که همان علم و عمل است، معارف و عمل صالح است، این گونه نیست که هر جا که بخواهید برود، (این قسمت فرمایش امام رضا (علیه السلام) تفصیل این حدیث شریف است.)
فرمود: انا مدیند الحکمة و هی الجنة شما اگر بخواهید آدم بشوید، به کمال برسید، احیا شوید، ارتقاء وجودی پیدا کنید و خلاصه اگر می خواهید اهل بهشت شوید، بهشتی شدن در هر جایی یافت نمی شود. این مخصوص بیت وحی است: انا مدینة الحکمة و هی الجنة و انت یا علی بابها وجود مبارک امام رضا (علیه السلام) در این جا فرمود: أتظنون ان ذلک یوجود فی غیر آل الرسول، اینها گمان کرده اند که غیر از اینجا می شود پیدا کرد، یا علی در این بهشت تو هستی.
اینجا شخص امیرالمومنین (علیه السلام) که موضوع تمام نیست بلکه ولایت، امامت، عصمت تمام موضوع است. اگر کسی خواست به این بهشت برسید راهی جز ولایت علی (علیه السلام) و اولاد علی علیهم السلام نیت. این ولایت صرفا محبت نیست چون محبت بدون معرفت اثر ندارد. قلمرو محبت به اندازه معرفت است، فرمود: در این بهشت، علی (علیه السلام) و اولاد عی علیهم السلام است. اگر کسی خواست وارد این خانه شود باید از این در وارد شود یعن یاگر کسی خواست به فعلیت برسید و فعلیت رسیدن او با علم و عمل است آن علمی که از این خاندان باشد و آن عملی که دستور این خاندان باشد، در غیر این صورت از بهشت خبری نیست. اگر این بهشت فعلیت و احیا است، اسم شریف المحیی باید از دم مسیحایی علی (علیه السلام) و اولاد او علیهم السلام باشد. راه دیگری نیست، جای دیگری نیست، انا مدینة الحکمة و هی الجنة و انت یا علی بابها. تکامل باید از اینجا باشد. علمی احیا کننده است که از علی و اولاد علی علیهم السلام باشد. باید از آنها گرفت. زندگی برای انسن تکامل بخش است که آداب آن از اینها باشد یعنی امامت اینها را پذیرفتن ورود در مدینه حکمت و بهشت است. بدون ولایت اینها اصلا وارد این در نشده اید.
الان 1400 سال است آمده اند این در را بسته اند و گفته اند داخل آن نشوید رسما در سقیفه در خانه اهل بیت پیغمبر اکرم علیهم السلام را بستند، یعنی در علم و حکمت و بهشت را بستند. (أکثرهم لا یعقلون) تعداد اندکی از انسانهای عاقل مجاهد به اینها توجهی نکردند با شکنجه شدن و جان دادن و مال دادن و تحمل سختی توانستند از گوشه و کنار وارد این در شوند. سقیفه آن سنگ بزرگی است که جلوی در خاندان وحی و رسالت انداخته اند، راه برای عموم مردم سد شده است عده ای با زحمت های طاقت فرسا روزنه ای پیدا کردند و وارد این در شدند. جایگاه جامعه بشری بعد از سقیفه این است امام رضا (علیه السلام) می خواهند همین را بفرمایند که اینها سقیفه درست کردند: راموا اقامة الأمام... سقیفه نشینان آن عصر و سقیفه نشینان عصر بعدی (از سقیفه این سنگ بنا نهاده شد که هر کسی را به جای پیغمبر اکرم بنشانند.) با آراء و عقاید گمراه کننده، از جهل مردم استفاده کرده و آنها را گمراه کردند در نتیجه فلم یزدادوا منه الا بعدا چیزی جز دوری از حق عایدشان نشد. این است که مردم هر چه که بکشند تا زمان ظهور، از سقیفه است، سقیفه سازان باید روز قیامت پاسخ گو باشند در حد خودشان. چیزی جز دوری برای مردم حاصل نشد، دوری از حق دوری از علم، دوری از بهشت و معارف و سرچشمه لایزال معارف الهی، دوری از کوثر، اینها به طمع تکاثر، در کوثر را به روی مردم بستند و این حقیقتا یک مطلب جگر سوز انسانی است.
این که جامعه انسانی دائما می سوزد علت آن همین است و الا بهشت که جای سوختن نیست. مدینه فاضله که جای کشت و کشتار نیست. سقیفه نشینان زمینه را از روز اول آماده کردند یک روز، اولی بود یک روز دومی، یک روز یزید بود و معاویه، روز دیگر منصور و مأمون بودند و همین طور که جامعه رشد کرده از نظر علمی و غیر علمی، در حال حاضر، رئیس جمهور آمریکا و مانند او، یزیدها و معاویه ها و منصورها و مأمون ها و هارون های پیشرفته اند. اگر رمدم را از این خانه دور نمی کردند، الان مردم این قدر گرفتار نبودند. در کجای عالم جایی را می یابید که گرفتاری نباشد. یک عده در فقر و یک عده در ترس می سوزند، نه امنیت هست و نه تأمین معیشت، از عدالت جز مفهوم نمانده، از غیرت جز اسم نمانده است.
قاتلهم الله أنی یؤفکون، یا از باب نفرین یا از باب تعجب می فرماید: خدا آن ها را بکشد، به کجا منحرف می شوند؟ یعنی اینها مسیر امامت را منحرف کردند افک به کسر یعنی کذب و به فتح یعنی صرف: کیف یکذبون علی الله و الرسول قاتلهم الله أنی یؤفکون (اینها چگونه به خدا و رسول دروغ بستند) یا این که کیف یصرفون عن الحق الی الباطل چگونه اینها از حق منحرف شدند و مسیر را از حق به سوی باطل منصرف کردند.
به هر تقدیر این جمله، یا نفرین است و بُعد از رحمت (برای افرادی که در زمان حاضر هستند) برای هلاک شدن آنها، و یا از باب تعجب است (برای افرادی که در زمان گذشته بودند) از شناعت عقایدشان و از پلیدی اهدافشان.
و لقد رامو صعبا، اینها آهنگ مشکلی کرده اند. با انحراف مسیر امامت از راه حق، بد معضلی در جامعه ایجاد کردند. مشکل بزرگی به وجود آوردند و این مشکل جامعه را به تب و تاب انداخت برای قرنهای نا معلوم.
و قالوا افکا، با طرح مسئله دموکراسی در باب امامت به خدا دروغ بستند. أفک یعنی کذب، مسئله امامت را به دموکراسی تبدیل کرده و اختیار آن را به دست مردمی دادند که در فقرات قبل فرمود: مردم از امامت چه می فهمند.
و ضلوا ضلالا بعیدا. با وجود این که شرایط و منزلت امام را می دانستند. در عین حال به خاطر اهداف پلید سیاسی امام واقعی را رها کردند. خود و جامعه اسلامی را به سوی ضلالت و گمراهی سختی سوق دادند. جامعه حاکمیت سقیفه جامعه حاکمیت دموکراسی مردمی و رها کردن امام معصوم، جامعه گمراهی است. اینها جامعه را به این سو، سوق دادند. جامعه بدون امام معصوم در ابعاد گوناگون زندگی جامعه گمراه است ضلالت، این جامعه را فرا گرفته است.
و وقعوا فی الحیرة اذ ترکوا الأمام عن بصیرة. وقتی مسیر واقعی امامت را منحرف کردند و جامعه انسانی را از برکات نور امامت محروم ساختند، حیرت و سرگردانی دامن همه را الی یومنا هذا گرفته است. وقتی جامعه بر اثر طرز تفکر سقیفه نشین ها امام معصوم و حجت خدا، خلیفه الهی، آن انسان کامل مکمل، معدن علم الهی، سرچشمه لایزال نور الهی را خانه نشین کرد و او را رها نموده و عده ای بین او و بین مردم مانع ایجاد کردند و باعث شدند که امام معصوم در جامعه وجود نداشته باشد، نه وجود واقعی بلکه وجود اجتماعی، چنین جامعه ای و چنین مردمی گمراهند، هم در گمراهی جهالت می سوزند و هم در گمراهی ضلالت. هم از نظر علمی در آتش جهل می سوزند و هم از نظر عملی، در حیرت و گمراهی اند. در هر دو بُعد نظر و عمل هم در جهالت و هم در ضلالت.
جهالت، نداشتن علم و ضلالت گمراهی عمل، این حیرت و ضلالت و آن جهالت، چیزی است که جامعه انسانی را برای قرن های متمادی به چنین روزی نشاند. مردمی که در خدمت امام معصوم نباشند چه چیزی برای آنها وجود دارد؟ امامت، آن محور و قطب است، قطب رحی است. امامی که نظام دین است، امامتی که قوام جامعه و دین به اوست. وقتی نباشد، مردم در تایکی های جهالت و ضلالت می سوزند، زندگی بدون امام معصوم ارزش زیست ندارد.
در تمام احکام دین همین طور است. جامعه ای که امامت نداشته باشد و امام معصوم را منزوی کرده باشد نه نماز واقعی دارد، نه روزه صحیح دارد، نه حج حقیقی دارد، اتمام الحج لقاء الأمام یعنی حج زمانی تمام است که با ملاقات امام همراه باشد و الا:
کعبه یک سنگ نشان است - حاجی احرام دگر پوش
چون امام، روح حج است باطن حج است یکی از فلسفه های حج این است که مردم سالی یک مرتبه کنگره جهانی داشته باشند تا همه پیام یک سال امام را دریافت کنند. وقتی حج باشد منهای امام، ارزشی ندارد. دردی دوا نمی کند لذا فرموده اند: اتمام الحج لقاء الأمام. این مطلب درباره اسرار حج، احکام ظاهری حج و مسائل اجتماعی حج هم هست که اگر کسی واقعا در موسم حج امام زمانش را ندید، حجش ناتمام است.
اگر امام و امامت واقعی در جامعه اسلامی نباشد و نور امامت در جامعه پرتو افکن نباشد جامعه انسانی برای همیشه هم در آتش جهالت می سوزد چون علم در اختیار او نیست و هم از آتش ضلالت می سوزد چون گمراهی و حیرت دامن گیر او است. از لحاظ عمل فساد و گناه جامعه را گرفته است. و این که در زیارت اربعین درباره امام حسین (علیه السلام) عرض می کنیم: و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة خدایا وجود مبارک سید الشهداء (علیه السلام) در راه تو خون جگرش را داد، برای این که جامعه را از جهالت و ضلالت نجات دهد. وقتی بساط سقیفه در جامعه ای پهن شود می رسد به جایی که وجود مبارک سیدالشهداء (علیه السلام) باید با خونش از این دین دفاع کند یعنی این سقیفه نشینان در جامعه از روز اول کاری کردند که برای حفظ دین، راهی نیست جز دادن خون حسین بن علی (علیه السلام).
اگر راه دیگری بود آن را انتخاب می کردند، وقتی امامت از جامعه برداشته شد اینها ضلوا ضلالا بعیدا و وقعوا فی الحیرة این جامعه برای این که اصل دین از بین نرود به جایی می رسد که امام معصوم باید خون جگر خود را بدهد تا از ضلالت، نجات پیدا کند. بعد می فرماید:
و زین لهم الشیطان أعمالهم فصدهم عن السبیل و کانوا مستبصرین این اقدام با کمک شیطان صورت گرفت یعنی جدایی جامعه از امام، پیدایش سقیفه و مانند این دموکراسی هایی که بخواند امام را برای مردم نصب کنند، این کارها با مشارکت شیطان است شیطان این کار را برایشان زیبا جلوه داد تا آنها با رها کردن قطب عالم امکان سبیل حق را مسدود کنند. این راه واقعی به سوی بهشت زندگانی را بستند. و با خانه نشین کردن ولی الله الأعظم میلیاردها انسان را برای قرن های متمادی در تاریکستان جهل و گمراهی گرفتار کردند و این یک واقعیت غیر قابل انکار است.
و اگر بعد از بیت و پنج سال وجود مبارک امیرالمومنین (علیه السلام) زمان حکومت را بدست گرفت تمام سعی ایشان ترمیم اساس حکومت اسلامی بود که قبلا ویران شده بود و این که وجود مبارک ایشان در نهج البلاغه فرمود: فان هذا الدین قد کان اسیرا فی أیدی الاشرار، یعمل فیه بالهوی و تطلب به الدنیا(85)... شاهد این مدعی است.
رغبوا عن اختیار الله و اختیار رسوله (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیته الی اختیارهم اینها از سنت الهی روبر گرداندند و امری که مربوط به خدا و پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت او علیهم السلام بود خود، به عهده گرفتند. یعنی حکومت اسلامی که در واقع حکومت خدا بر مردم با ماهیت حکومت ولایی است به دموکراسی و اختیار و انتخاب مردم تبدیل کردند خدایی که دین را فرستاده مجری دین را هم او باید انتخاب کند ولی اینها از این، رو برگرداندند و گفتند دموکراسی است مردم باید برای خود حکومت تعیین کنند. بله اگر اینها در تبدیل حکومت به حکومت دموکراسی، علنا به مردم می گفتند حالا که پیغمبر از دنیا رفته ما این پیغمبر و این دین را نمی خواهیم، ما می خواهیم دین دیگری برای خود بیاوریم، پذیرش این، آسان بود، زیرا آن حالت نفاق را نداشت. باطن خود را علنا اظهار می کردند می گفتند: تا به حال پیغمبر بوده ما به نحوی در فشار بوده ایم پیغمبر که از دنیا رفت، ما حکومت دیگری می خواهیم حکومت اسلامی نمی خواهیم، حکومت دموکراسی می خواهیم خود مردم بیایند و یک حاکم تعیین کنند، اما اینها گفتند: در قالب حکومت اسلامی، حام را باید مردم تعیین کنند همین شبهه ای که الان در ذهن عده ای است و به آن دامن می زنند دموکراسی در حکومت اسلامی، مردم سالاری در حکومت اسلامی (البته بزرگان فرمودند: مردم سالاری دینی، پسوند دینی را به آن اضافه کنید تا توجیهی داشته باشد و الا) حکومت اسلامی که مردم سالاری نیست، حکومت ولایی است. بله مردم می توانند آن حکومتی را که می خواهند انتخاب کنند. وقتی حکومت اسلامی را انتخاب کردند اینجا مسئله اساسی و محور اساسی دین، دست مردم نیست یکی از آن نحورها، انتخاب امام است، یکی آوردن قانون و تشریح و تبیین قانون است. مردم که مفسر و مبین دین نیستند. اینها دست خداست. پس در نتیجه حکومت یا اسلامی است یا دموکراسی.
حکومت اسلامی دموکراسی چیزی است که اینها جعل کرده اند، از یک سو حرف دین می زنند و از سوی دیگر می خواهند خودشان همه کاره باشند. این که یک عده دموکراسی را این گونه آب و تاب می دهند، حرف تازه ای نمی زنند اینها در واقع، دارند فتنه سقیفه را بالا می آورند و نشان می دهند و اگر این تبیین نشود و مردم چه بسا فکر کنند که خبری است. روایت امام رضا (علیه السلام) می فرماید اگر حکومت اسلامی می خواهید انتخاب حاکم اسلامی، به دست شما نیست انتخاب حاکم اسلامی، کار خداست و کار پیغمبر است، یا أیها الرسول بلغ ما أنزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته.
ای رسول، اگر شما امر امامت را ابلاغ نکردی، اصلا رسالتت را تبلیغ نکردی. یعنی این مال من است. در اصل خدا باید انتصاب و انتخاب کند. پیغمبر اکرم باید معرفی کند، پیغمبر اکرم، اما بعد از خود را معرفی کرده: من کنت مولاه فهذا علی مولاه همین حرف را هم امیرالمومنین (علیه السلام) نسبت به امام حسن (علیه السلام) می فرماید به عنوان زبان حال، نه زبان قال: من کنت مولاه فهذا حسن مولاه امام حسن هم نسبت به امام حسین (علیه السلام) تا می رسد به امام حسن عسکری (علیه السلام) که او هم حرفش به مردم این است که: من کنت مولاه فهذا المهدی مولاه این حرف همین طور هست و ادامه دارد. (البته این عین گفتار امامان نیست بلکه شأن گفتار است.) خدای سبحان منصوب نمود، پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت او یعنی ائمه علیهم السلام به مردم معرفی کرده اند.
بعد وجود مبارک امام رضا (علیه السلام)، استشهاد می فرمایند به آیاتی از قرآن.
امام (علیه السلام) می فرماید: امام و امامت، مربوط به امر الهی و خدای سبحان است. اگر کسی آن چه که مربوط به خداست بخواهد خود، به عهده بگیرد، به خدا دروغ بسته است. پس امامت امر مربوط به خداست پس اگر کسی امر امامت را به خود مربوط دانسته، به خدا دروغ بسته است. منتهی در قسمت اول که می فرماید: امامت یک امر الهی است و مربوط به خداست در فرمایشات خودشان هست وی برای قسمت دوم که اگر امری به خدا مربوط بود و کسی خواست خود، به عهده بگیرد، چه تبعاتی دارد. از آیات قرآن استشهاد می آورند:
و القرآن ینادیهم (و ربک یخلق ما یشاء و یختار ما کان لهم الخیرة سبحان الله و تعالی عما یشرکون)(86) پروردگار تو هر چه بخواهد می آفریند و هر چه بخواهد بر می گزیند آنان در برابر او اختیار ندارند یعنی ذات اقدس اله چون آفریدگار است، پروردگار هم اوست چون در بحث توحیدی ثابت شده است که پروردگاری از آن آفریدگار است. ذات اقدس اله چون آفریده است باید بپروراند، رب باید همان خالق باشد. پروردگاری از آن آفریدگار است. ذات اقدس اله چون آفریدگار است پروردگار هم اوست، مشیت او که متخذ از حکمت بالغه اوست در نظام احسن هر چه خواست می آفریند و می پروراند، آفریده او در برابر او هیچ اختیاری ندارد. خداوند سبحان انسان ها را آفریده است. برای پروراندن آنها، وحی لازم است، قرآن و امامت لازم است. این خداست که برای پروراندن مردم یعنی مخلوقات خود، باید امام مبعوث کند. بعثت پیغمبر و فرستادن انبیاء و اولیاء و ائمه علیهم السلام در جریان پروردگاری این آفریدگار است. پروراندن اقتضا می کند که امام باشد. مردم در قبال این خواست الهی، اختیاری ندارند. اختیار انسان که خود، فعل خداست در قبال تکلیف است نه این که سرنوشت نظام عالم در حیطه اختیار انسان باشد لذا فرمود: و ربک یخلق ما یشاء و یختار ما کان لهم الخیرة.
و قال عزوجل (ما کان لمومن و لا مومنة اذا قضی الله و رسوله أمرا أن یکون لهم الخیرة من أمرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبینا(87))
فرمود: هیچ مرد و زن با ایمانی، حق ندارد هنگامی که خدا و پیغمبرش امری را لازم بدانند اختیاری در برابر فرمان خدا داشته باشد. اینها در قبال خدا اختیاری ندارند. خدای سبحان می فرماید: جانشین پیغمبر این شخص منصوب و منصوص است.
این آیات استشهاد است بر این که جریانی مثل سقیفه مشروعیت ندارد، خلاف قرآن است. این آیات، کبری قیاس است و صغری قیاس در بیانات حضرت است.
و قال (ما لکم کیف تحکمون أم لکم کتاب فیه تدرسون ان لکم فیه لما تخیرون أم لکم أیمان علینا بالغة الی یوم القیامة ان لکم لما تحکمون سلهم أیهم بذلک زعیم أم لهم شرکاء فلیأتوا بشرکائهم ان کانوا صادقین.(88))
شما را چه می شود چگونه داوری می کنید؟ آیا کتابی دارید که از آن درس می خوانید؟ که آنچه را شما انتخاب می کنید از آن شماست؟ یعنی خودتان آیا کتاب دیگری دارید که در آنجا این اختیارات را به شما داده باشد؟ در این قرآن که نیست. در این دین که به شما اختیاری در این مورد نداده شما رد جای دیگری چیزی دارید یا این عهد و پیمان موکد و مستمری را تا روز قیامت بر ما دارید که هر چه را حکم کنید برای شما باشد؟ یعنی شما از ما تعهد گرفته اید که اختیار با شما باشد و شما هر حکمی که می خواهید بکنید؟ از آنها بپرس کدام یک از آنها چنین چیزی را تضمین می کنند. یعنی دلیل شما در این انتخابتان چیست؟ یا این که معبودانی دارید که آنها را شریکان خدا قرار داده اید؟ یعنی آن خدایان دیگر چنین اختیار و انتخابی به شما داده اگر راست می گویید معبودان خود را بیاورید تا ببینیم آنها چه کسانی هستند که چنین اختیاری را به شما داده اند. خدا که در این امور چنین اختیاری به شما نداده.
حال که جامعه این گونه است، حال که امامت منزوی است، حال که در خانه اهل بیت بسته است، حال که در سقیفه الی یومنا هذا کاری کرده اند که امام معصوم از جامعه دور باشد، اینها قرآن را نخوانده بودند، مگر به قرآن عمل نکرده بودند بعد در مقابل اینها می فرماید: و قال عزوجل (أفلا یتدبرون القرآن أم علی قلوب أقفالها(89))
مگر شما در این قرآن تدبر نمی کنید یا این که دل های شما از گناهان چرک و شرک پر شده و شما در قرآن تدبر نمی کنید. أم طبع علی قلوبهم فهم لا یفقهون یا این که دل های شما مهر زده شد. مهر زدن به معنای این است که مثلا اگر نامه ای تمام شد پایان آن را مهر می زنند. قلب اگر مهر شد یعنی ظرفیت خود را از دست داده. وقتی قلب ظرفیت نداشت، تفقه و فهمیدن ندارد لذا می فرماید: این که شما تفقه ندارید این که شما درس را نمی فهمید، معارف را نمی فهمید به خاطر این است که دل های شما مهر شده.
اینجا نکته ای است قابل توجه که اگر کسی می بینید اهل تفقه نیست باید بداند در دل چه خبر است! اگر کسی در قرآن اهل تدبر نیست باید بداند که به دل، قفل بسته شده. این آیات برای انسان خیلی پیام دارد. اگر کسی می بیند نمی تواند تفقه کند و اهل فهم نیست باید به درون خود مراجعه کند و ببیند چه خبر است.
قالوا سمعنا و هم لا یسمعون ان شر الدواب عند الله الصم البکم الذین لا یعقلون(90) در بین جنبده ها، بدترین جنبده آن است که نمی فهمد، تعقل نمی کند. یعنی انسان غیر عاقل از سنگ هم بدتر است. از درخت هم بدتر است. از هر چیز دیگر بدتر است.
حضرت استاد آیه الله حسن زاده آملی (دامت برکاته) در الهی نامه خود می فرماید الهی حسن را شیر و پلنگ بدرد و با احمق به سر نبرد برای این است که خیلی سخت است، انسانی که نمی فهمد، تعقل ندارد، سطح درکش پایین است. (خیلی زحمت ایجاد می کند.)
و لو علم الله فیهم خیرا لأسمعهم و لو أسمعهم لتولوا و هم معرضون أم قالوا سمعنا و عصینا بل هو فضل الله یؤتیه من یشاء و الله ذو الفضل العظیم.(91)
این آیات استشهاد حضرت است، وجود مبارک امام هشتم (علیه السلام) در فضای باز و آزادی که در خراسان برای تبیین معارف پیش آمده بود می بینیم یکی از مهم ترین مسائلی دینی که بحث امامت است، را در این حدیث شریف از هر جهت، مطرح می فرمایند.

بخش پنجم: چرا منصب امامت انتخابی نیست؟

بخش پنجم تحت این عنوان است که چرا منصب امامت انتخاب نیست؟ و فرمایشات حضرت (علیه السلام) در پاسخ به این سوال می باشد در بخش قبل بیشتر درباره طرح اصلی عدم انتخابی بودن منصب امامت بود و بخش حاضر در تحلیل عدم صلاحیت مردم در اختیار امامت است. و سوال این بخش همان جمله اول حضرت است که فکیف لهم باختیار الامام؟ چرا مردم حق انتخاب امام را ندارند؟ چندین مطلب در این بخش مطرح است:
مطلب اول: و الامام عالم لا یجهل امام عالمی است که نادانی ندارد، این قید لا یجهل برای چیست؟ قید لا یجهل هم برای تاکید عالم بودن است و هم قید احترازی است. زیرا دیگر علمای بشری فی الجمله عالمند یعنی اگر در مسائلی علم دارند در بسیاری از مسائل دیگر جاهل و نادانند در بین عالمان کسی نیست که در تمام مسائل علمی عالم باشد. یا تخصصی است یا آنهایی که ذوفنونند احدی از آنان این ادعا را نکرده که از همه مسائل آگاه است. لذا فرمایش نورانی حضرت امیر (علیه السلام) که در نهج البلاغه آمده است ایها الناس سلونی قبل ان تفقدونی این سلونی با آن اطلاق جز از زبان حجت خدا از زبان احدی نمی تواند صادر شود. اطلاق سلونی یعنی از هر چه که خواستید سوال کنید. فانی بطرق السماء أعلم منی بطرق الارض مراد از ارض و سماء منظور زمین شناسی و آسمان شناسی و اخترشناسی نیست. سماء یعنی: عالم مجردات، فانی بطرق السماء اعلم منی بطرق الارض این اعلم بودن نه به این معنی که در مورد عالم ماده و مادیات کمتر علم دارم بلکه به این معنی است که انسان مجرد به عالم مجردات مانوس تر است و عالم مجردات عالم علم است و موجودات مادی به لحاظ ضعف وجودی علم به آن کمتر است نه این که حضرت (علیه السلام) به عالم ماده کمتر عالم باشند. فانی بطرق السماء اعلم منی بطرق الارض یعنی از هر چه بپرسید من جواب می گویم چه از مادیات و چه از مجردات، عالم مجردات با تمام وسعت آن و عالم ماده با تمام پهناوری آن از هر چه بخواهید سلونی! این حرف از غیر علی بن ابیطالب (علیه السلام) از زبان دیگری صادر نمی شود بجهت این که اگر از دیگری صادر شود رسوا می شود. علم حجة خداست که علم لا یجهل است. با قاطعیت و قدرت می گوید: سلونی یعنی علم من محدود به چیزی نیست. در حریم مقدس امام معصوم و حجت خدا جهل و نادانی راه ندارد. جهل و نادانی در هر مرتبه ای که باشد نقض است و با مقام عصمت آن ذوات مقدس منافات دارد. جهل و نادانی در هر مسأله ای باعث حیرت و سرگردانی است. و این با فلسفه امامت و خلیفه الهی امام متضاد است. سیره ائمه اطهار علیهم السلام و معصومین علیهم السلام این مطلب را ثابت کرده علی رغم دشمنی های فراوان نسبت به این خاندان (درباره دشمنی های نسبت به خاندان عصمت علیهم السلام خود عامه نیز اقرار درند.) فخر رازی در اوایل تفسیر کبیرش نکته ای را ذکر می کند که: بنی امیه دست به دست هم دادند تا آثار علی بن ابیطالب (علیه السلام) را محو کنند. علی رغم این همه دشمنی ها حتی یک نفر هم درباره وجود مقدس حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمومنین (علیه السلام)،... تا وجود مبارک حضرت حجة (علیه السلام) نقل نکرده که از آنها مطلبی پرسیده شده باشد و آنها فرموده باشند که نمی دانم یا باید فکر کنم، مطالعه کنم و... و به نحوی اظهار عجز کرده باشند. حتی یک مورد نیز سراغ نداریم که از آنها سوالی شده باشد و آنها عالم بدان نباشند. این همان است که فرمود: سلونی علی الاطلاق. و اگر امام در مسأله ای عالم نباشد و حیران و سرگردان باشد با فلسفه امامت سازگار نیست.
نکته دیگر: از آنجا که ثمره علم خشیت است انما یخشی الله من عباده العلماء(92) یعنی تنها دانشمندانند که از خداوند می هراسند. و قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): رأس الحکمة مخافة الله(93) یعنی سبب قابلی و علت اعدادی افاضه علوم حقیقی همان خوف از خداوند سبحان است و هرگز نعمت حکمت بر قلبی که خائف نباشد نازل نمی گردد. فروغ حکمت فقط بر قلب خائفان راستین می تابد. ثمره علم خشیت است و ثمره خشیت عمل است. پس امام و انسان کامل در بُعد علم أفضل از همه و در بُعد خشیت اکمل از همه و در بُعد عمل اکثر از همه می باشد. لذا از وجود مبارک رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است: انی أعلمهم بالله و أشدهم خشیة آنکه اعلم ناس است خشیة او هم اشد است. چون خشیت ثمره علم است. لذا فرمود: الامام عالم لا یجهل و بحث علم امام (علیه السلام) قبلا به طور مبسوط مطرح شد.
مطلب دوم: وراع (داع) لا ینکل داع بمعنی دعوت کننده است و راع یعنی راعی. امام راعی امت است. منتهی رعی که لا ینکل (النکول: الجبن، و الضعف و الامتناع) اگر گفته شود: نکل عن العدو ینکل یعنی ترسید، ضعیف بود، امتناع ورزید از اقدام علیه دشمن.
امام (علیه السلام) راعی و حافظ امت است که اگر امت هر فرد آن در هر زمانی بخواهد از تحت محدوده محیط استحفاظی امام و راعی خارج شود باید در انتظار گرگ های بیابان بوده باشد، زمانی یک گله در حفظ است که در تحت حوزه استحفاظی راعی و چوپان بوده باشد. وقتی از گله جدا شد گرگ در انتظار است. امام راعی و نگهبان امت است. زمانی امت محفوظ است که از حوزه استحفاظی امام خارج نشود. منتهی راعی و حافظی که نه ترس در حریم ملکوتی او راه دارد و نه ضعف در وجود مقدس او پدید می آید و نه در اجرای احکام الهی و دفاع از کیان اسلامی در مقابل دشمن امتناع می ورزد. اما این که ترس در حریم مقدس امام (علیه السلام) راه ندارد، جناب ابن مسکویه در کتاب شریف تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق کلامی بلند در این موضوع افاده فرموده است که وجود مبارک امیرالمومنین (علیه السلام) حقیقت شجاعت است نه شجاع!
این کلام بلند این بزرگ حکیم و عارف امامی است. اگر کسی حقیقت شجاعت بود دیگر در حریم او ترس معنا ندارد و فرض نمی شود. حقیقت شجاعت جایی برای نفوذ ترس باقی نمی گذارد. فرمود: و من سمع کلام الامام (علیه السلام) الذی صدوره عن حقیقة الشجاعة اذ قال لا صحابه ایها الناس ان لم تقتلوا تموتوا و الذی نفس ابن ابی طالب بیده لألف ضربة بالسیف علی الرأس اهون علی من میتة علی الفراش(94) این فرمایش حضرت وصی (علیه السلام) در نهج البلاغه که در جریان جنگ صفین حضرت برای اصحاب فرمودند به این صورت آمده است: و الذی نفس ابن أبی طالب بیده لألف ضربة بالسیف أهون علی من میتة علی الفراش فی غیر طاعة الله(95) به خدا قسم یاد می کنم که هزار ضربه شمشیر راحت تر است بر من از این که به مرگ عادی در بستر بمیرم. مرگ سرخ برای یک انسان ملکوتی با هزار ضربه شمشیر بهتر از مرگ سرد است! و الذی نفس ابن أبی طالب بیده لألف ضربة بالسیف أهون علی من میتة علی الفراش فی غیر طاعة الله در ادامه فرمایشات دیگری نیز نقل شده که عمده همین فرمایشات است. این که فرمود عن حقیقة الشجاعة باید این دو نکته هم ضمیمه گردد، اولا این مختص به شجاعت نیست بلکه در سایر کمالات هم آنها این چنین اند. امیرالمومنین (علیه السلام) عادل نیست بلکه حقیقت عدالت است. او عالم نیست بلکه حقیقت علم ست. او زاهد نیست بلکه حقیقت زهد است. این حقیقت بودن بدین معنی است که دیگران هرچه دارند سهمی از او دارند. از باب تشبیه معقول به محسوس نمک حقیقت شوری است هر چه که شوری دارد از نمک است. نمی گویند نمک شور است چرا که آن حقیقت شوری است.
و ثانیا این که اختصاص به امیرالمومنین (علیه السلام) ندارد. این اوصاف معصومین علیهم السلام است. بر اساسا کلهم نور واحد همه کمالات به نحو حقیقت در همه آن ذوات مقدس یکسان است.
اما این که ضعف و ناتوانی به وجود مبارک امام عارض نمی گردد چون امام موید به قوت ملکوتی است. ضعف و ناتوانی از دو جهت ممکن است باشد: گاهی ضعف و ناتوانی ایمانی است که بر اثر نداشتن ایمان می لرزند و گاهی از نظر قوت بدنی ضعف بر بدن مستولی می گردد و توان ایستادگی ندارد. هر دو قسم درباره امام معصوم (علیه السلام) منتفی است. امام جهت اول چون آنها حقیقت ایمانند و فرض ضعف ایمان در آنها راه ندارد. چون قوت ایمان آن ذوات نورانی غیر قابل تعقل برای ماست. اما امر دوم نیز منتفی است چون بدن زمانی ضعیف است که ارتباط روح با بدن ضعیف باشد. وقتی روح توان اداره بدن را نداشته باشد بدن خود به خود ضعیف می شود. ضعف بدن از عدم ارتباط روح با بدن است. این که انسان با پیر شدن ضعیف تر می شود به جهت آن است که با پیری، روح انسان (نفس ناطقه) ارتباط خود را با بدن کم می کند. فلسفه پیری یعنی کم شدن ارتباط روح با بدن. و این که قرآن کریم فرمود و من نعمره ننکسه فی الخلق به همین جهت است. و این امر درباره امام معصوم (علیه السلام) صادق نیست بجهت این که کم شدن ارتباط روح با بدن از ضعف نفس ناطقه است چرا که نفس ناطقه در دیگران آن قوت را ندارد که همه جانبه ارتباط داشته باشد. اگر به عالم دیگر مایل شد بدن رها می شود اما اگر کسی قوت نفس داشته باشد بدن خود را حتی پس از مرگ هم می تواند حفظ کند. امام معصوم (علیه السلام) با آن قوت نفسانی، عالم نزد او به منزله بدن است. کل عالم امکان برای امام معصوم به منزله بدن است برای یک روح. همانطور که بدن ما در اختیار روح ماست و به اراده روح در بدن هر گونه تصرف می کنیم، عالم هم برای امام (علیه السلام) بمنزله بدن است و او روح است برای آن بدن. این که می گوییم امام معصوم (علیه السلام) جان جانان است به همین معنی است. جان ما و بدن ما و تمامی موجودات عالم امکان برای امام (علیه السلام) بمنزله بدن است و او روح آن بدن. پس فرض ندارد که به ضعف نفس از بدن خود منصرف شود و از طرفی گاه ضعف بدن به جهت کمبود تغذیه است. و این زمانی است که تمام قوت انسان جسدی بوده باشد امام امام معصوم (علیه السلام) که قوت بدنی او قوت مادی نیست. مرحوم صدوق قدس سره در مجلس هفتاد و هفت امالی و عالم جلیل عماد الدین طبری که از اعلام قرن 6 هجری است در کتاب بشارة المصطفی لشیعة المرتضی باسنادش روایت کرده است که امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود قال و کتب امیرالمومنین (علیه السلام) فیما کتب الی سهلل بن حنیف: و الله ما قلعت باب خیبر و قذفت بها اربعین ذراعا لم یحس به اعضایی بقوة جسدیة و لا حرکة غذائیة و لکنی ایدت بقوة ملکوتیة و نفس بنور ربها مضیئة.(96) حضرت (علیه السلام) قسم یاد می فرمایند: اگر امیرالمومنین (علیه السلام) قسم هم یاد نکند تمام عالم همسنگ صدوق کلام علی بن ابی طالب (علیه السلام) نیست - به خدا قسم من در قلعه خیبر را از جا کندم و به چهل ذراع پرت کردم. در حال یکه حتی دست و اعضایم آن را لمس نکرد. اگر بنا بود حضرت با قوه بدنی مادی زندگی اش را اداره کند مگر با غذای مادی حضرت ممکن بود؟ روایتی در بحث اخلاق اقتصادی نقل کردیم که کسی می گوید حضرت امیر (علیه السلام) مرا به منزل دعوت فرمود پس از نماز برای ناهار خدمت ایشان مشرف شدیم، برای ما غذایی آوردند وقتی خود ایشان خواستند غذا میل بفرمایند دیدم حضرت انبان و کیسه ای را باز کرد که در آن مقداری نان جو خشکیده بود تکه نانی را بیرون آوردند از فرط سختی حضرت با پا شکستند و با آب میل فرمودند. آن شخص می گوید من خیلی ناراحت شدم. بعدا خدمت امام مجتبی (علیه السلام) عرض کردم و اظهار ناراحتی کردم، امام حسن (علیه السلام) فرمودند: مگر ندیدی در آن کیسه بسته بود؟ کسی جرأت باز کردن در آن کیسه را ندارد.
چنین قوت از چنین غذایی حاصل نمی شود و لکنی ایدت بقوة ملکوتیه من موید به قوه ملکوتیم و نفس بنور ربها مضیئة بعد می فرماید: فانا من احمد الضوء من ضوء و الله لو تظاهرت العرب علی قتالی لما ولیت قسم یاد می کند که اگر همه عرب دست بدست هم بدهند برای کشتن من نمی توانند بر من چیره شوند. چنین قوتی در امام از غذای مادی نیست.
اما این که در مقابل دشمن امتناع نمی ورزند و از هیچ اقدامی امتناع نمی کنند از سیره علمی و عملی ائمه علیهم السلام بخوبی استفاده می شود. لااقل درباره آن امامانی که جنگ در زمانشان رخ داده بود نقل شده است.
از امیرالمومنین (علیه السلام) در نهج البلاغه نقل شده است که آن حضرت می فرماید: هرگاه جنگ بر ما سخت می شد پناه به پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می آوردیم و دور او جمع می شدیم.
درباره جنبه عدم تسلیم و ظلم ناپذیری معصومین علیهم السلام در مقابل دشمن، در مورد حضرت زهرا علیها السلام روایت بسیار مهمی در کتاب شریف اصول کافی نقل شده است. مرحوم کلینی در کتاب الحجه کافی، باب مربوط به زندگی ائمه علیهم السلام باب مولد الزهرا فاطمة علیها السلام ده روایت نقل کرده اند که روایت پنجم آن این است:
محمد بن یحیی، عن محمد بن الحسین عن محمد بن اسماعیل، عن صالح بن عقبة، عن عبد الله بن محمد الجعفی، عن أبی جعفر و أبی عبدالله (علیه السلام) قالا: ان فاطمه علیها السلام لما أن کان من أمرهم ما کان، أخذت بتلابیب عمر فجذبته الیها ثم قالت: أما و الله یا ابن الخطاب لولا أنی أکره أن یصیب البلاء من لاذنب له لعلمت أنی سأقسم علی الله ثم أجده سرریع الأجابة.
این حدیث بیانگر دفاع یکی از مدافعین حریم ولایت که خود سهم اصلی در عصمت را دارد می باشد. حضرت به شیعیان می آموزند که از حریم ولایت، باید دفاع کرد.
امام باقر و امام صادق علیهما السلام می فرمایند: وقتی آن ظلم و ستم به حضرت روا شد (یعنی جریان به مسجد بردن امیرالمومنین (علیه السلام) و آتش زدن در خانه وحی و قضایای دیگر) حضرت زهرا علیها السلام (به عنوان مدافع حریم امامت و به عنوان اولین شهید خط سرخ تشیع علوی) گریبان عمر را گرفت، به جلو کشید، سپس فرمود: اگر من اکراه نداشتم که بلا نازل شود عده ای بی گناه کشته شوند به خدا قسم شما را نفرین می کردم و می دیدید که خداوند سبحان چگونه دعای مرا اجابت می کرد. در مورد بخش اخیر این روایت، حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) آن زمان که ایشان را برای بیعت بردند خطاب به قنبر فرمود که برو و به دختر رحمة العالمین بگو که من تمام ستون های مسجد مدینه را در حال لرزه می بینم مبادا نفرین کنی. یعنی از این باب که تو دختر رحمة للعالمینی هستی، از باب رحمت وارد شو و غضب نکن و صبر کن. این شجاعت از معصوم است.
در مورد حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) نیز این امر بسیار واضح است. از جنگ خندق تا جنگ نهروان. و درباره امام مجتبی (علیه السلام) و سیدالشهداء (علیه السلام) نیز چنین است و آن دو بزرگوار در جنگهای صفین، نهروان، جمل و... از سران اصلی نظامی بودند که در جنگ صفین وجود مبارک حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) درباره حسنین علیهما السلام فرمود: نگذارید حسنین این گونه در قلب دشمن نفوذ کنند من می ترسم که یادگاران رسول خدا و امامان پس از من آسیبی ببینند. یعنی به گونه ای بودند که ابائی در مقابل دشمن نداشتند. و قضیه روز عاشورا سیدالشهداء (علیه السلام) نیز گواه صدق این مطلب است.
آن قدر در مقابل دشمن ایستادگی کردند که زینب کبری علیها السلام در کوفه به مردم کوفه فرمودند برادرم حسین (علیه السلام) کسی بود که یک صبح تا ظهر همه شما کوفیان را عزادار کرد. سیره عملی آن بزرگواران مالامال از این گونه برخوردها و عدم امتناع در مقابل دشمن است.
نکته دیگر این که همان فرشتگانی که در ابتدای خلقت انسان از باب اعتراض عرض کردند قالوا أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء که با خلق انسان در زمین خونریزی می شود، همین فرشتگان در جنگ احد هنگامی که از شمشیر امیرالمومنین (علیه السلام) خون می چکید سرود: لافتی الا علی ال سیف الا ذوالفقار سردادند! این قضیه را مرحوم عما الدین طبری در کتاب شریف بشارة المصطفی لشیعة المرتضی - که حقا کتابی است مهم و مالامال از معارف نقل می فرماید: روایت مبسوطی درباره جنگ احد نقل می فرماید که در بخشی از آن است که: ثم رأی النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) جماعة أخری حضرت وقتی دیدند جماعت دیگری از دشمن قصد حمله دارند فقال یا علی! جمل علیهم فرمودند که ای علی! بر آنان حمله کن. فحمل علیهم فقرق جماعتهم حضرت حمله کردند و آنها را متفرق فرمودند و جماعتی را کشتند. فقال جبرئیل یا محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هذه المواساة فقال النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) انه منی و انا منه این که درباره وجود مبارک سیدالشهداء (علیه السلام) فرمود: حسین منی و أنا منه همین تعبیر را درباره وجود مبارک حضرت امیر (علیه السلام) دارند انه منی و انا منه فقال جبرئیل و انا منکما خیلی لطیف است، حضرت راجع به امیرالمومنین فرمود انه (علی) منی و انا منه و جبرئیل هم فرمود: و انا منکما! بعد ثم ساح فی السماء لا سیف الا ذوالفقار و لا فتی الا علی.(97) و این را زمانی سرود که از شمشیر علی بن ابیطالب (علیه السلام) خون می چکید. در جنگ احد اگر عدم امتناع امیرالمومنین (علیه السلام) در مقابل دشمن نبود از اسلام چیزی باقی نمی ماند.
با توجه به آنچه ذکر شد امام (علیه السلام) راع لاینکل راعی و حافظی است که هیچ گونه جبن و ضعف و امتناع در او راه ندارد.
مطلب سوم: معدن القدس و الهارة و النسک و الزهادة و العلم و العبادة امام، انسان کامل، شخص شخیص معصوم کانون قدس و پاکی و طاعت و زهد و علم و عبادت است. معدن یعنی کانون، قدس یعنی مقدس است از هر چه که بدی و نقص بوده باشد. او معدن طاعت و زهد و معدن علم و معدن عبادت است. در مطلب قبل عرض شد (از کلمات ابن مسکویه) که این اختصاص به یک کمال از کمالا انسانی ندارد. اگر فرمود امیرالمومنین (علیه السلام) حقیقت شجاعت است آن را می توان به سایر کمالات سرایت داد. و آنچه حضرت فرمود: به عنوان حصر عقلی نیست. امام معدن است.
معدن از عدن یعدن عدنا العدن یعنی اقامت معدن یعنی موضع اقامة. امام محل اقامت تقدیس از عیوب و طهارت از ذنوب است معدن القدس و الطهارة امام مقدس است از هر چه که عیب بوده باشد و طهارت دارد از هر چه که گناه بوده باشد. نه گناه در حریم او راه دارد و نه عیب.
مطلب چهارم: مخصوص بدعوة الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی دعوت پیغمبر اکرم در امر امامت به او اختصاص دارند نه دعوت و درخواست مردم که او با دعوت مردم به امامت رسیده باشد.
مطلب پنجم: و نسل المطهرة التبول از نژاد پاک فاطمه بتول علیها السلام است. البته این خصوصیت در یازده وجود پاک از معصومین علیهم السلام می باشد و وجود مقدس حضرت امیرالمومنین و حضرت صدیقه طاهره و حضرت رسول علیهما السلام دارای این خصوصیت نیستند. آیا حضرت صدیقه طاهره علیها السلام از آن جهت که مادر یازده امام علیهم السلام است دارای این فضیلت شده که ایشان واسطه نور است و امام کسی است که از نسل پاک زهرا علیها السلام بوده باشد. یعنی چون مادر بزرگوار یازده امام است دارای چنین مقامی شده؟ اگر این طور باشد فاطمه بنت اسد علیها السلام که باید بیش تر از ایشان فضیلت داشته باشد! آمنه علیها السلام باید بیش از هر دو فضیلت داشته باشد! در حالی که این طور نیست. حضرت زهرا علیها السلام تنها معصومه است در بین این چهارده ذات مقدس. و این چهارده ذات منحصر است.

ذکر نکاتی چند درباره حضرت زهرا علیها السلام تا بحث انسان کامل، کامل شود.

نکته اول: سید عبد الحسین طیب در تفسیر اطیب البیان نقل کرده است که: قال الامام العسکری (علیه السلام): نحن حجج الله علی خلقه وجدتنا فاطمه حجة عینا. خیلی این حدیث مهم است. می فرماید: ما حجت خداییم بر خلق ولی حضرت زهرا علیها السلام حجت است بر ما. یعنی او فقط مادر و جده ما نیست، او بر ما حجت است. وجدتنا فاطمة حجة علینا به یک معنا ما دلیل و راهنما و هادی مردم هستیم و مادرمان فاطمه بر ما این گونه است. در روایتی دیگر از وجود امام باقر (علیه السلام) نقل شد که راوی می گوید وقتی در مدینه از در خانه امام باقر (علیه السلام) عبور می کردم صدای یا فاطمة الزهرا از خانه می شنیدم، حضور حضرت شرفیاب شدم دیدم بر حضرت امام باقر (علیه السلام) کسالتی عارض شده عرض کردم که صدای یا فاطمة الزهرا (علیها السلام) شنیدم. ایشان فرمود: ما معصومین علیهم السلام هرگاه گرفتاری و بیماری بر ما عارض می شود با اسم جده مان فاطمه زهرا علیها السلام از خدا شفا می گیریم. امام باقر (علیه السلام) هرگاه مریض می شوند یا فاطمه الزهرا می گویند! یعنی اسم حضرت زهرا علیها السلام برای امامان علیهم السلام هم شفاست. لذا می فرماید: نحن حجج الله علی خلقه وجدتنا فاطمة حجة علینا.
نکته دوم: مناقبی منسوب به محی الدین عربی است که حضرت استاد آیة الله حسن زاده آملی دامت برکاته در رساله امامتشان از این مناقب مکرر نقل می فرمایند. گاه می فرمایند از مناقب منسوب به محی الدین عربی و در بعضی مواقع نیز می فرمایند که محی الدین عربی در مناقب این چنین گفته است. بدون قید انتساب! اگر این مناقب از محی الدین هم نباشد آن قدر بلند است که قابل شرح و تفسیر می باشد.
ابن مناقب را جناب سید محمد صالح موسوی خلخالی طهرانی که از حکمای قرن 12 هجی و از شاگردان مرحوم حکیم جلوه است شرح فرموده است و شرح ایشان خیلی سنگین و خود در حد متن است. ایشان حکیم بزرگواری است و در ابتدای مناقب مقدمه خیلی خوبی هم درباره محی الدین و هم راجع به فلسفه و عرفان نوشته است. و سپس وارد شرح مناقب شده است.
در این مناقب نسبت به چهارده معصوم برای هر کدام سلام و تحیت خاصی می فرستند. در ابتدای مناقب می فرمایند الحمد لله رب العالمین حمدا ازلیا بأبدیته و ابدیا بأزلیته سرمدا باطلاقه... تا این که می فرمایند: صلوات الله و ملائکته و حملة عرشه و جمیع خلقه من ارضه و سمائه علی سیدنا و نبینا (راجع به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند) و بعد همین عناوین را راجع به امیرالمومنین (علیه السلام) و دیگر معصومین علیهم السلام و ما این ها را فصل بندی کردیم تحت عنوان فصل اول فصل محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم)، فصل دوم فصل علوی (علیه السلام)، فصل سوم فصل فاطمی علیها السلام است که ایشان (محی الدین) همان سلام و تحیت را ادامه می دهند که: و علی الجوهرة القدسیة فی تعین الأنسیة صورة النفس الکلیة جواد العالم العقلیة بضعة الحقیقة بالنبویة مطلع الانوار العلویة عین عیون الاسرار الفاطمیة الناجیة لمحبیها عن النار، ثمرة شجرة الیقین سیدة نساء العالمین المعروفة بالقدر المجهولة بالقبر قرة عین الرسول الزهراء البتول علیها السلام. هر یک از این دوازده بند هر بند آن اصلی است عرفانی که باید کار شود. ترجمه ای که ایشان دارند این است که:
و نیز تحیات زاکیات بر آن پاکیزه جوهر قدس باد که با تجرد قدسیه در هیأت انسیه عالم بشریت را زینت تشکیل داده آن حقیقت طاهره خود صورة نفس کلی و جواد علم عقلی است که در صورت بشریة بضعه حقیقت احمدی و مشرق انوار علوی و سرچشمه اسرار مکنونه فاطمی است. چنانچه آن حقیقة قادسه در آغاز نزول از مقدسات عالم عقلی بوده در هنگام عودت و صعود نیز خود از ادناس بشریت رستگار و آزاد کننده دوستاران از نکایت نار، آن جوهره قدسیه شیرین ثمر، شجر معرفت و یقین و سترک سیده نسوان عالمین است که قدر مراتب فضائلش معروف و مَثوای جسد عنصریه اش مجهول نور دیده حضرت رسول بنام نامی و لقب گرامی زهرای بتول علیها السلام(98) بعدا وارد شرح مبسوطی می شوند که باز شرح مرحوم خلخالی نیز متن است و کمکی است برای کسی که بخواهد این فقرات را شرح کند.
این که محی الدین فرمود: ثمرة شجرة الیقین دفتری درباره حضرت زهرا علیها السلام به صورت نکته نکته جمع کرده ایم نکته هفتم این دفتر شرح و تبیین و بیان همین فقره است:
حضرت فاطمه زهرا علیها السلام ثمره شجره یقین است شجره حقیقت انسان کامل و خلیفة الله است که مدبر جسم کلی و جامع جمیع حقایق است و دقائق او در تمام موجودات منتشر است حقایق روحانیه ماهیات جسمانیة از فروغ و عروق آن شجره طیبه اند که اصل آن در ارض سفلی عالم ناسوت و امکان ثابت است و فروعش در سماوات عالم روحانیه موروق، آن شجره طیبه شجره معرفت و یقین است کلمة طیبة کشجرة طیبة أصلها ثابت و فرعها فی السماء و حضرت صدیقه طاهره علیها السلام ثمره و نتیجه آن است مرحوم طریحی در مجمع البحرین گوید: عن الباقر (علیه السلام) الشجرة الطیبة رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و فرعها علی (علیه السلام) و عنصر الشجرة فاطمه (علیه السلام) و ثمرتها اولادها و اقذافها و اوراقها شیعتها.
نکته سوم: در شرح فص حکمة عصمتیّه حضرت استاد آیه الله حسن زاده آملی دامت برکاته که متن آن فص را شرح کرده اند. فصل هفتم درباره این که حضرت زهرا علیها السلام صاحب عصمت است: کانت فاطمة بنت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ذات عصمة بلا دغدغة و وسوسة. و قد نص کبار العلماء کالمفید و المرتضی و غیرهما بعصمتها علیهم السلام بالآیات و الروایات و الحق معهم و المکابر محجوج مفلوج و کانت صلوات الله علیها جوهرة قدسیه فی تعین الانسی فهی انسیة حوراء و عصمة الله الکبری و حقیقة العصمة أنها قوة نوریة ملکوتیة تعصم صاحبها عن کل ما یشینه عن رجس الذنوب و الأدناس و السهو و النسیان و نحوها من الرذائل النفسانیة و من هو ذو العصمة مصون عن الزلل فی تلقی الوحی وسائر الالقاءات السبوحیة و فی جمیع شؤونه العبادیة و الخلقیة و الروحانیة و غیرها من اول الامر قوله سبحانه و آتیناه الحکم صبیا.(99)
بدون هیچ دغدغه و وسوسه حضرت فاطمه دختر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دارای عصمت بوده اند علمای بزرگی مثل شیخ مفید و سید مرتضی علم الهدی به آیات و روایات نص بر عصمت آن جناب فرموده اند و حق با آنهاست و شخص مکابر سخت محکوم و مغلوب است. آن جناب صلوات الله علیها گوهر قدسی و تعین و صورتی انسی بوده است. پس آن حضرت انسیه حوراء و عصمت کبری الهی است و حقیقت عصمت نیرویی نوری و ملکوتی است که دارنده اش را از هر چه که موجب عیب و زشتی انسان است از قبیل پلیدی گناهان و آلودگی ها و سهو نسیان و دیگر رذائل نفسانی عاصم و حافظ است و آن کسی که صاحب عصمت از لغزش در تلقی وحی و دیگر القاءات سبوحی آن سویی مصون است، و در جمیع شئون عبادی و خَلقی و خُلقی و روحانی و جز آن ها از اول امر محفوظ است. خدای سبحان درباره یحیی پیغمبر فرمود: ما او را در حالی که کودک بود حکم داده ایم.
نکته چهارم: قال مولینا جعفر بن محمد الصادق علیهما السلام - اولا ان الله تبارک و تعالی خلق امیرالمومنین (علیه السلام) لفاطمة علیها السلام ما کان لها کفو علی ظهر الارض من آدم و من دونه.(100)
حضرت فاطمه علیها السلام سیده زنان جهانیان است و غیر از حضرت علی (علیه السلام) احدی همتای او نمی باشد، استاد عظیم الشأن ما حکیم متعالی حضرت آیه الله جوادی آملی دامت برکاته در بیان این حدیث نورانی می فرماید: این تنها به لحاظ کمال وجودی آن بانوست نه به لحاظ پیوندهای اعتباری او، زیرا ربط قرار دادی مایه کمال اعتباری است نه حقیقی، نباید کمال آن صدیقه کبری را در اضافات عرضی او بررسی کرد زیرا دیگران نیز در آن پیوندهای عرضی با او برابر یا از او برترند.(101)
نکته پنجم: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فاطمة بضعة منی، یسرنی ما یسرها و یغضبنی ما یغضبها(102) حکیم متعالی و عارف فرزانه حضرت استاد در تبیین این حدیث نیز می فرماید: اگر انسانی مطهر از هوی و معصوم از هوس نباشد، رضا و غضب او معیار حق و باطل نخواهد بود و ممکن است رضای او رضای خداوند سبحان در مقام فعل و غضب حق تعالی در موطن فعل نباشد، ولی اگر انسان کاملی از گزند هوی طاهر و از آسیب هوس مصون شد. هر گونه رضا و غضب او معیار تشخیص حق و باطل خواهد بود چون مظهر اسم راضی و غضبان حق تعالی بوده و میزان اعمال و اوصاف دیگران خواهد شد و چون پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میزان اعمال امت است و رضا و غضب او رضا و غضب خداوند سبحان است، هر گاه حضرت زهرا علیها السلام نیز دارای مقامی باشد که رضا و غضب او موجب رضا و غضب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می گردد معلوم می شود عقل عملی آن بانو همانند عقل نظریش معصوم از باطل می باشد و همتای امیرالمومنین (علیه السلام) خواهد بود که آن حضرت نیز میزان اعمال امت است و مظهر رضا و سخط خدای سبحان می باشد، زیرا علی مع الحق و الحق معه و علی لسانه و الحق یدور حیثما دار علی (علیه السلام) و اگر انسان کامل حق مدار شد. تمام اوصاف او نیز بر محور حق تنظیم می شود در نتیجه رضا و غضب او بر مدار حق خواهد بود که این هم به نوبه خود نشانه کامل عصمت است.
نکته ششم: سیده نساء عالمین حضرت فاطمه زهرا علیها السلام را مقالتی عرشی است که هر جمله آن خود اصلی محکم از حکمت متعالیه و عرفان اصیل است این مقالت مناجات آن بزرگوار در تعقیب نماز ظهر است یک جمله از آن مقاله گرانقدر این است که: و الحمد لله الذی لم یجعلنی جاحدا لشی ء من کتابه و لا متحیرا فی شی ء من امره(103) در مقام حمد و شکر و سپاسگذاری حق تعالی می فرماید که خدای سبحان مرا در فهم حقایق قرآن در هیچ آیه ای و در هیچ مرحله ای معطل نگذاشته است این خیلی حرف است خیلی مقام است در اسرار آیات قرآن مرا معطل نگذاشت و وجود مقدس امام چهارم حضرت سید الساجدین (علیه السلام) فرمودند آیات قرآن خزائن الهی هستند سمعت علی بن الحسین (علیه السلام) یقول آیات القرآن خزائن فکلما فتحت خزانة ینبغی لک أن تنظر ما فیها(104)
آن وقت حضرت صدیقه طاهره علیها السلام می فرماید که من در آنچه که در این خزائن است در اسرار این حقایق خدای سبحان مرا معطل نگذاشت این مقام انسان کامل است این روح انسان کامل است.
نکته هفتم: عبد الوهاب شعرانی در کتاب - الیواقیت و الجواهر گوید:
فان قلت: ففی ای منزل اصل شجرة طوبی؟ فالجواب کما قال الشیخ محیی الدین فی الباب الحادی و السبعین من الفتوحات: ان اصل شجرة طوبی فی منزل الامام علی بن ابی طالب (علیه السلام) لان شجرة طوبی هی حجاب مظهر نور فاطمة الزهرا،... حتی یکون سر کل نعیم فی الجنان و کل نصیب للأولیا، متفرعا من نور فاطمه علیها السلام.(105)
اگر سوال شود که ریشه شجره طوبی کجاست؟ جواب همانطوری که محیی الدین عربی گفته است ریشه و اصل درخت طوبی در منزل امیرالمومنین (علیه السلام) است برای این که ریشه شجره طوبی حضرت فاطمه علیها السلام می باشد، بطوری که سر همه نعمت ها در بهشت و سهم همه اولیاء الهی متفرع از نور فاطمه زهرا علیها السلام است. یعنی اولیاء و اهل بهشت مهمان سفره نور آن حضرت می باشند. (این بود چند نکته پیرامون حضرت زهرا علیها السلام)
مطلب ششم: لا مغمز فیه: المغمز اسم مکان است از الغمز و هو الطعن بالعیب شرافت و رفعت نسبی امام به گونه ای است که هیچ جای طعن و عیب گیری نیست از لحاظ حسب و نسب هیچ عیب و اشکالی نداشتند و از این جهت در کمال قدرت بودند.
مرحوم شیخ طوسی رحمة الله در تهذیب الأحکام و همچنین در مصباح المتهجد نقل کرده است از جناب صفوان جمال از وجود مبارک امام صادق (علیه السلام) در زیارت اربعین سالار شهیدان حسین بن علی علیهما السلام که: أشهد انک کنت نورا فی الأصلاب الشامخة و الأرحام الطهرة لم تنجسک الجاهلیة بأنجاسها و لم تلبسک المدلهمات من ثیابها.
این کلام به عنوان شهادت است که گواهی می دهم تو نوری در اصلاب پدران عالی رتبه و ارحام مادران پاک طینت بودی و انجاس جاهلیت تو را آلوده نساخته و جامه های تیره ظلمانی اعصار جاهلیت تو را نپوشاند.
هم از حیث پدران در أصلاب عالی رتبه و هم از حیث مادران در ارحام مطهره، و این، همین طور بالا می رود یعنی در تمام سلسله اینها هیچ عیبی از نظر نسبی و اعتقادی وجود ندارد لذا هیچ کس در کرامت و شرافت و اصالت نسبی به امام (علیه السلام) نمی رسد وجود مبارک پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرزند حضرت عبدالله و امیرالمومنین (علیه السلام)، فرزند ابی طالب جد هر دو عبدالمطلب (علیه السلام)، می باشد و آن بزرگوار هم فرزند جناب هاشم (علیه السلام) و ایشان هم فرزند جناب عبد مناف تا 21 سلسله به جناب عدنان فرزند اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام) می رسد اینها افراد مشخص و معین و سرشناسی هستند که هر کدام در زمان خودشان دارای برجستگی های اجتماعی بوده اند. درباره بررسی این سلسله شریفه، کتاب فروغ ابدیت کتاب خوبی است.
مطلب هفتم: والعترة من الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی امام، از عترت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است، از غیر عترت نمی تواند باشد حدیث شریف عترت را اکثر کتابهای اهل سنت آورده اند که وجود مبارک رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: انی تارک فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی، کتاب الله فیه الهدی و النور، حبل ممدود من السماء الی الأرض، و عترتی اهل بیتی و ان اللطیف الخبیر قد أخبرنی أنهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما من که از بین شما می روم، دو چیز مهم می گذارم هر که به این دو چیز تمسک کرد دچار گمراهی نمی شود، کتاب خدا و عترتم.
در اینجا نیز، حضرت امام رضا (علیه السلام) می فرماید که امام باید از عترت باشد یعنی عترت، ما ترک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است و دیعه و جانشین پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است، به طوری که یک قسم از دو قسم هدایت است. فرمود: اگر کسی به این دو تمسک کند بعد از من گمراه نمی شود. کتاب تنها یا امام تنها کافی نیست، این دو باید با هم باشد.
مطلب هشتم: و الرضا من الله عزوجل یعنی امام مرضی من عندالله است. امام کسی است که خدای سبحان از او راضی است. این نکته روشن است که وصف رضایت را غیر خدای متعال نمی داند. یعنی فقط خدای سبحان می داند که از چه کسی راضی است. پس چگونه ممکن است غیر خدای متعال افرادی را به عنوان امام معرفی کنند. اگر امام کسی است که یکی از مشخصات او این است که خدا از او راضی است و خدا می داند که از چه کسی راضی است، رضایت خدا در دل دیگری نیست. پس او باید کسی را که از او راضی است منصوب کند. غیر خدای متعال افرادی به این کار اقدام می کنند در حالی که نمی دانند متصف به این وصف هست یا نه، پس این هم یکی از دلیل هایی است که امام را خود خدا باید انتخاب کند.
مطلب نهم: و شرف الأشراف امام باید در شرافت ذاتی و نسبی و وصفی، از هر شریفی، شریف تر باشد. در زیارت نورانی جامعه کبیره آمده است که: طأطأکل شریف لشرفکم هر شخص شریفی در مقابل شرافت شما سر فرود می آورد. هم شرافت ذاتی و هم نسبی و هم وصفی.
مطلب دهم: و الفرع من عبد مناف گفته اند فرع کل قوم هو شریف منهم شریف ترین فرد هر قومی، به عنوان فرع آن قوم می باشد. یا این که فرع الرجل اول اولاده. اولین فرزند هر کسی، فرع آن شخص است و جناب هاشم اولین فرزند جناب عبد مناف و شریف ترین آنها می باشد.
مطلب یازدهم: نامی العلم درباره علم امام قبلا بحث شده است اما در اینجا این نکته را می فرمایند که: علم امام، دائما در حال ترقی و نمو است. این گونه نیست که یک مقدار علم بسیط و مشخص و مدار بسته ای باشد بلکه در حال نمو است، با چند مقدمه، این مطلب روشن می شود:
1. اگر علم امام از معلم بشری نیست. از جانب معلم اکرم است که فرمود اقرأ و ربک الأکرام الذی علم بالقلم علم الانسان ما لم یعلم.(106)
2. و اگر علم امام لدنی است فوجدا عبدا من عبادنا آتیناه رحمة من عندنا و علمناه من لدنا علما.(107)
3. و اگر خداوند سبحان به انسان کامل مکمل که دارای علم لدنی است، دستور داد: قل رب زدنی علما (این دعا را هر کسی نمی تواند بکند، اگر کسی ادعا کند که علم دارد، آسان نیست این دعا برای علمی است که خدای متعال روی آن صحت می گذارد. یعنی این مقدار علمی که هست خدای متعال، تصدیقش می کند و می فرماید بگوید این علمی را که دارم زیاد شود.)
4. و اگر دعای انسان کامل مستجاب است.
نتیجه: پس علم لدنی او هم دائما در حال ترقی و ازدیاد است.
مطلب دوازدهم: کامل الحلم امام، در بُعد حلم و بردباری همانند دیگر از فضائل و کمالات، کامل است. هرگز سختی ها و مکاره دنیا او را سبک نمی کند. حلم، به معنای منضبط کردن نفس از هیجان غضب و احساسات است به گونه ای که حالت سکون، طمأنینه و صبر در مقابل ناملایمات به انسان دست می دهد و از سبک مغزی، اقدامات نابخردانه، بی پروا و خشم پرهیز می کند. حلم محصول اعتدال در قوه غضبیه است و حلیم کسی است که اهل افراز و تفریط در اعمال قوه غضبیه نباشد. در نتیجه کسی که با داشتن قدرت بر انتقام و کیفر، عجله نکند، حلیم نامیده می شود جمله قبل، درباره علم بود. همراهی و تقارن علم و حلم از این جهت است که وجود مبارک امیرالمومنین (علیه السلام) در کتاب شریف غرر الحکم فرمود: لم یثمر العلم حتی یقارنه الحلم زمانی انسان می تواند میوه علم را بچیند که علم او با حلمش مقارن گردد. علم بدون حلم بی ثمر است اگر کسی اهل علم بشود اما حلیم و بردبار نباشد، نمی تواند از علمش استفاده کند و این مطلب معلوم و روشنی است. آن که عالم شده اما در مقابل سوال، حوصله ندارد در مقابل انتقاد عصبانی می شود. در درس تحمل نقد و اشکال را ندارد، نمی تواند ادامه کار بدهد. عالم، زمانی می تواند از علمش استفاده کند و ثمر بدهد که حلیم و بردبار باشد. در مقابل ناملایمت های در مقابل سرزنش ها، حسادت ها، نیش زبان ها و سختی هایی که محیط درسی داد باید بتواند تحمل کند.
مرحوم مجلسی نقل کرده اند که وجود مبارک امام جواد (علیه السلام) فرمود: الحلم لباس العالم فلا تعرین منه(108) حلم لباس عالم است، عالم نباید از آن عاری شود و به تعبیر نورانی امیرالمومنین (علیه السلام) در غرر الحکم: العلم اصل الحلم و الحلم زینة العلم علم اصل و ریشه حلم است و حلم مایه زینت و آراستگی علم می گردد. این، ارتباطی است که این دو با هم دارند.
وجود مبارک کشاف حقایق، قرآن ناطق امام صادق (علیه السلام) فرمودند: علیک بالحلم فانه رکن العلم(109) این روایت را مرحوم مجلسی نقل کرده اند که امام، بعد از توصیه به حلم، فرمود: حلم، از ارکان و پایه های علم است. اگر علم باشد ولی حلم و بردباری نباشد، هم این علم ثمر ندارد و هم ارکان اصلی اش را از دست داده است.
مطلب سیزدهم: مضطلع بالأمامة الأضطلاع باب افتعال، از ضلاعة به معنای قوت می باشد، امام در تحمل سنگینی های امت، قوی است. دارای قوت است. مثل انسان های ضعیف نیست که وقتی شرایط، دشوار شد استعفا بدهد. این مطلب از اصولی است که در مورد جانشین امام هم باید رعایت شود. گاهی از این امر تعبیر می کنند به مدبر بودن. مدبر بودنی که همراه آن قوت باشد.
زندگی امیرالمومنین (علیه السلام) در پنج سال خلافت آن حضرت، از این بُعد خیلی قابل مطالعه است. نامه های حضرت، هجوم های همه طرفه به حضرت و... در همه موارد، هم در تبیین دین و حفظ اصل آن و هم در اجرای احکام آن و اصلاح امور مسلمین، امام (علیه السلام) آن قوت و قدرت امامت را به اثبات رساندند.
مطلب چهاردهم: عالم بالسیاسة این، یکی از فقرات مهم این حدیث شریف است که نیاز به توضیح بیشتری دارد. سیاست، مصدر از ساس یسوس است که اسم فاعل آن، سائس می باشد. در زیارت نورانی جامعه کبیره آمده است: و ساسة العباد ساسة جمع سائس می باشد.
سیاست در لغت به معنای تدبیر چیزی و به مصلحت آن، قدام کردن است. این معنای عام شامل تدبیر امور شخصی، تدبیر منزل، امرو اجتماعی و... می شود. اما به قرینه این که در این حدیث، امام در صدد تبیین امامت امام است، مراد، تدبیر اجتماعی است. یعنی امام نسبت به تدبیر امور جامعه، عالم به امور سیاسی است. پس امام، آن سیاستمدار اسلامی است. سیاستمدار واقعی امام است که می تواند جامعه را به نحو احسن اداره کند.
حضرت استاد، حکیم متأله آیة الله جوادی آملی دامت برکاته در کتاب شریف ادب فنای مقربان در شرح زیارت نورانی جامعه کبیره (جلد اول، صفحه 256) تحت عنوان اصول سیاست اسلام چنین می فرمایند: اصول سیاست هر بینشی بر اساس تفکر آن بینش استوار است. بینش توحیدی اصول سیاست خود را بر پایه توحید در همه مراتب آن و پذیرش وحی و نبوت و معاد استوار می کند. از این رو به محورهایی مانند تهذیب نفس، تصحیح روابط فردی و اجماعی، قیام به قسط و عدل، ترجیح غیر بر خویشتن، محوریت تقوا در تکریم انسان (نه رنگ، قوم، نژاد، مال و...) ظالم و منظلم نبودن، احسان به همه افراد جامعه (منهای فتنه جویان و فساد انگیزان)، اتحاد، برادری، منع از تفرق و... می اندیشد. در مقابل، بینش مادی و غیر توحیدی شالوده سیاستش را بر اساس منافع مادی و سود بیشتر بنیان می نهد. به بیان دیگر: بینش اول، بر اساس (قد أفلح من تزکی(110)) حرکت می کند و بینش دوم بر اساس قد أفلح الیوم من استعلی(111) به میدان می آید.
بدین ترتیب زیر بنای سیاست اسلامی را تفکر در این نکته که جهان چگونه پدید آمد و انسان از کجا آمده، در کجاست و به کجا می رود و خلاصه تفکر در حقیقت توحید تشکیل می دهد. چنین سیاستی هرگز نمی گوید انسان را هر گونه که ممکن بود یا هر گونه که دلش خواست باید اداره کرد. روی این اصل، دموکراسی را در محدوده شرع و چهار چوب حاکمیت الله می پذیرد نه مطلق و نامحدود، زیرا مردم امانت الهی هستند و حاکم اسلامی امینی الهی است که باید بعد از تعلیم کتاب و حکمت به آنها، مصالح و مفاسدشان را به آنها بشناساند و فقر فکری و مالی را در همین راستا از آنها بزداید و از حدود و ثغورشان دفاع کند.
دلیلش این است که به تعبیر هشام بن حکم امام به منزله قلب امت است که مصالح مفاسد هر عضوی را هم به صورت جداگانه و هم به صورت جمعی می شناسد و به آنها می شناساند.
آشنا بودن امین، به امانت تحت اختیار، رابطه مستقیم با موفقیت او در حفظ امانت و نگه داری آن دارد، امین جامعه، یعنی حاکم باید امانت تحت اختیار خود، که انسان است را بشناسد تا بتواند در جهت مصالح او اقدام کند. بنابراین، شناخت سیاست اسلامی و آشنایی با اصول آن ارتباط مستقیم با شناخت اسلام، انسان، مبدأ و منتهای او دارد و هر چه شناخت در این قسمت بیشتر باشد، شناخت در آن قسمت نیز بیشتر خواهد بود.
ائمه علیهم السلام سیاستمدارانی هستند که سیاست آنان نیز مانند سایر کارهایشان بر محور توحید است. لذا برخی از حرکت های سیاسی و اجتماعی نه با معیارهای سیاستمداران دغل آن روز سازگاری داشت و نه با معیارهای سیاست بازان امروز، سالار شهیدان، حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) در ابتدای ورود به کربلا پیشنهاد اصحابش مبنی بر جنگیدن با حر را نپذیرفت و فرمود:
من (در این پیکار) هرگز آغازگر جنگ نخواهم بود (و قبل از آنان دست به قبضه شمشیر و چله کمان نخواهم برد)، صداقت یا زهیر و لکن ما کنت لأبدأهم بالقتال حتی یبدأونی.(112)
در بخش دیگری (ص 258)، ایشان می فرمایند:
امیرالمومنین (علیه السلام) در نامه ای خطاب به معاویه فرمود: شما کجا و سیاست و تدبیر امور رعیت کجا؟ شما کجا و ولایت پیدا کردن بر سرنوشت امت کجا؟ متی کنتم یا معاویة ساسة الرعیة و ولاة أمر الأمة.(113)
معلوم می شود آن چه که امویان داشتند سفاهت و دغل کاری بود، نه سیاست و رهبری، چون آن را در مسیر هدایت، اصلاح و ارشاد جامعه انسانی به کار نمی گرفتند. سیاست و تدبیر امور امت شرایطی دارد که سیاستمدار، بدون برخورداری از آن شرایط نمی تواند نقش صحیح الهی خود را ایفا کند، در نتیجه به خشم و قهر الهی گرفتار می شود. یکی از آن شرایط، برخورداری از صبر، تحمل و شرح صدر است: آلة الریاسة سعة الصدر.(114) کلیم حق تعالی، حضرت موسی (علیه السلام) هنگامی که مأموریت ابلاغ پیام الهی به فرعونیان را پیدا کرد در ضمن خواسته های خود از خدا شرح صدر طلبید رب اشرح لی صدری.(115)
سر این تقاضا آن است که حتی اگر پیغمبری از پیامبران الهی در امر تبلیغ و هدایت مردم کم صبری کند مورد عتاب خداوند قرار می گیرد، مثلا وقتی که حضرت یونس (علیه السلام) بعد از سی سال تبلیغ تنها دو نفر به او ایمان آوردند، امتش را نفرین کرد، لیکن خدای متعال به او فرمود: امت خود (را زود نفرین کردی و با آنان) همانند سیاست انبیاء و مرسلین رفتار نکردی: و لم تسسهم بسیاسة المرسلین.(116) با آن که در موارد بسیاری سیره انبیای سلف را برای رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرد و به او دستور پیروی از آنها را داد، اما از پیروی سیره یونس (علیه السلام) نهی کرد و فرمود: (ای رسول ما! برای پیاده شدن احکام پروردگارت) صبر و شکیبایی پیشه کن و همانند همدم و معاشر ماهی (یونس علیه السلام) نباش...، فاصبر لحکم ربک و لا تکن کصاحب الحوت(117) بنابراین محور اساسی سیاست انبیا و پیام آوران الهی و سالکان خط توحید، هدایت مردم به معالی توحید و قسط و عدل است.
امام عالم به سیاست است اما نه آن سیاستهای ماکیاولیستی و سیاستهای مادی که بگوید: در راه رسیدن به هدف مانند ریاست، اگر لازم بود چهار نفر را بکشی، اگر نکشتی و به ریاست نرسیدی آدم بی عرضه ای هستی. سیاست ماکیاولی یعنی دور کردن همه چیز در مسیر رسیدن به هدف قدرت. اما سیاست اسلام این نیست. امام که عالم به سیاست است یعنی آن گونه تدبیر که مردم را به توحید برساند، مقاله کوتاهی پیرامون زندگی سیاسی ائمه معصومین علیهم السلام داریم که من آن مقاله را خدمت عاشقان کوی امامت و ولایت تقدیم می داریم:
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین