فهرست کتاب


انسان کامل و (معرفت امام و امامت در کلمات دُرربار حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیهما السلام)

سید علی طباطبائی‏

فصل دهم

الامام واحد دهره لا یدانیه أحد و لا یعادله عالم و لا یوجد منه بدل و لا له مثل و لا نظیر مخصوص بالفضل کله من غیر طلب منه له و لا اکتساب بل اختصاص من المفضل الوهاب
امام (علیه السلام)، یگانه زمان خود است. فصل های گذشته مربوط به انسان کامل، وجود مبارک معصوم و امام (علیه السلام) بود ولی این جمله اول فصل دهم ویژگی مخصوص امام است نه معصوم. گرچه امام، معصوم هم است. این ویژگی شخص معصوم از آن جهت که دارای عصمت الله کبری است نیست. این مربوط به آن معصوم و ولیی است که گذشته از عصمت کبری و ولایت تکوینی، منصب امام را نیز داراست.
مطلب اول: الامام واحد دهره امام یگانه زمان خود است چون معصوم لازم نیست، یگانه بوده باشد ولی امام منصبی است یگانه به نحوی که دیگر معصومین در زمان او، تابع او هستند. به عنوان مثال در زمان امامت امیرالمومنین (علیه السلام) چهار معصوم در عالم عنصری زندگی می کردند. خود حضرت و وجود مبارک حضرت صدیقه علیها السلام و حسنین علیهما السلام اینها معصوم بودند، ولایت مطلقه تکوینی داشته اند ولی امامت، یگانه و مخصوص حضرت امیر (علیه السلام) بود.
امام چون مظهر اتم آن حقیقت واحد أحد است، تعدد بردار نیست. مظهر واحد احد باید مثل خود آن حقیقت، یگانه باشد و این منصب، با تعدد نمی سازد. انسان کامل، امام معصوم و خلیفه الهی همیشه در عالم هست و بیش از یک شخص هم نیست. در مورد امر اول که قبلاع اشاره شد روایات زیادی ناظر به آن است و برهان بر آن قائم است که: زمین خالی از حجت خدای متعال نمی شود عالم بدون خلیقه حق تعالی ممکن نیست. آقایان عرفا نسبت به این مطلب خیلی اصرار دارند که زمین بدون انسان کامل نمی شود. حال چرا زمین گفته می شود چرا زمین محور قرار گرفته است و چرا انسان کامل، ولی الله در زمین قرار گرفته است و زمین مرکز اوست؟ باید در کتابهای عرفانی مطرح شود.
در مورد امر دوم که بیش از یک شخص نیست و یک شخص باید امام بوده باشد به این جهت که تمام موجودات عالم امکان همچون یک شخص است و انسان کامل قلب آن شخص می باشد. از آن جایی که هیچ شخص، بدون قلب نمی تواند باشد لذا همیشه در عالم، اسنان کامل خواهد بود. اگر انسانی را یافتید که بدون قلب زنده بماند، عالم هم بدون انسان کامل و امام باقی می ماند. و چون هر شخص یک قلب بیشتر ندارد در عالم هم یک انسان کامل بیشتر نیست. در عالم دانایان و اندیشمندان و نوابغ فراواند اما آن که قلب عالم است یکی بیش نیست و چون آن یگانه عالم در گذرد و از عالم عنصری رخت بربندد یگانه دیگری که به مرتبه اوست به جای او می نشیند تا عالم بی قلب نماند. آن یگانه دیگر که در مرتبه اوست، در مرتبه ولایت او و عصمت اوست. چون زیر بنای امامت، عصمت و ولایت است. این که معصوم دیگر به جای او می نشیند یعنی خدای سبحان او را برای این منصب، بعد از آن یگانه قبلی، قرار داده است. در مباحث گذشته، مطرح شد که منصب امام، نه دست خود اوست و نه دست غیر او. حتی وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هم نصب امام، کار او نیست. غدیر برای نصب امام نبود. امامت هم منصوب و هم منصوص از جانب حق تعالی است و غیر از او جل و علی در نصب امام نقشی ندارند. این که یکی از امامان، از عالم عنصری رخت بر می بندد خدای سبحان معصوم دیگری را که هم خود او می داند و هم معصوم شهید قبلی، به جای او می نشاند تا خیمه نظام عالم امکان همواره بر جای باشد.
در بحث امامت، نوعا معارف سنگینی را ائمه علیهم السلام خودشان می فرمودند کمتر پیش آمده که از امام سوال کنند، ائمه شاگردان زیادی داشتند ولی آنهایی که بیایند از معارف بلند سوال کنند کم بودند. وقتی کتابهای وسایل و... مشاهده می شود در باب احکام ظاهری نماز و روزه مسایل شخصی سوال زیاد وجود دارد ولی از معارف بلند خیلی کم است مثلا از امام سوال کنند که شما از کجا می فهمید که امام شده اید؟ از کجا می فهمید که امام قبل، از دنیا رفته است و شهید شده است و امامت به شما منتقل شده است؟ از کجا در می یابید که معاذالله این تخیل و وهم نیست.
زیرا امامت یک ام راعتباری نیست کسی بیاید حکم او را بنویسد که از امروز امامید این یک منصب الهی است شما از کجا یقین می کنید، چه ارتباطی بین شما و آن حقیقتی که می خواهد شما را منصوب کند هست؟ در این باره، روایات خیلی کم است ولکن همین مقدار کم، نباید مهجور بماند. سوالات پیرامون احکام، هم فهم آن آسان است و هم مشکل روز مره آنها بود که می آمدند و سوال می کردند اما این گونه سوالات و معارف جزء گرهرهای نهفته ای است که باید آشکار شود.

امام معصوم (علیه السلام) چگونه می فهمد که امام شده است؟

مرحوم کلینی بابی در کتاب الحجة کافی تحت عنوان فی أن الأمام متی یعلم ان الأمر قد صار الیه(73) منعقد فرموده اند. در این باب 6 روایت نقل شده که محل بحث ما است. از طرفی عالم بدون امام ممکن نیست و از طرفی یگانه دوران است دو امام (در زمان واحد) ممکن نیست چگونه این نقل و انتقال های تکوینی صورت می یگرد؟ و از سوی دیگر با این برهان که زمین و عالم بدون حجت، یک لحظه نمی ماند، اگر امامی امروز شهید شود آیا فردا، امام دیگر منصوب می شود؟ این که با برهان، نمی سازد. یکی رخت بر می بندند و دیگری به جای او می نشیند.
روایات این باب روشن گر و جزء معارف عالی مباحث امامت است.
روایت اول: احمد بن ادریس عن محمد بن عبدالجبار عن صفوان بن یحیی، عن ابی جریز القمی قال: قلت لأبی الحسن (علیه السلام) جعلت فداک قد عرفت انقطاعی الی ابیک ثم الیک، ثم حلفت له: و حق رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) حق فلان و فلان حتی انتهیت الیه بانه لا یخرج منی ما تخبرنی به الی احد من الناس و سالته عن ابیه أحی هو أو میت؟
ابی جریز قمی می گوید به حضرت امام رضا (علیه السلام) عرض کردم فدایت شوم، حضرت عالی می دانید که من از همه چیز و همه کس دل بریده ام و به پدر بزرگوارتان و حضرتعالی محبت و دلبستگی و علاقه دارم. از این که امام رد نمی کند؛ علامت صدق ادعا و حرف اوست. امام را شاهد می گیرد که: انقطاعی الیک و الی ابیک.
بعد می گوید: من قسم خوردم که به حق رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و سائر ائمه علیهم السلام و خود شما که هر چه به من بگویید به کسی نمی گویم. معلوم می شود حرف مهمی بوده. از پدر بزرگوارشان امام کاظم (علیه السلام) سوال کردم که آیا زنده است یا مرده و شهید شده است.

پیدایش فرقه واقفیه

از این روایت روشن می شود که تبلیغات واقفیه تا کجا را گرفته است. ابو حمزه بطائنی که وکیل امام کاظم (علیه السلام) بود و امام (علیه السلام) مدت زیادی در زندان تشریف داشتند و دسترسی به او ممکن نبود، اموال زیادی از امام، در زند او بود وقتی شنید امام (علیه السلام) شهید شده است طمع دنیا او را گول زد و برای این که اموال را به امام بعدی منتقل نکند ادعا کرد که امام کاظم (علیه السلام) را نکشته اند و او غایب شده است، و بعد از او امام دیگری نیست. او زنده است و آنهایی که می گویند او را کشته اند، دروغ می گویند. تا اوضاع امامت همین گوه بماند و او بتواند از اموال استفاده کند. و این بنیان گذاری و شیوع تفکری بود که پخش شد و چه افرادی گول خوردند تا جایی که کسانی مثل ابی جریز قمی با وجود این که این قدر به امام (علیه السلام) نزدیک است آمده خدمت امام و این همه قسم می خورد که به من واقع مطلب را بگو و من به کسی نمی گویم می پرسد که شما امامتان حق است یا باطل؟ یعنی امام کاظم (علیه السلام) زنده اند یا واقعا کشته شده اند. این را یک آدم بیگانه نمی پرسد کسی است که ادعا می کند به امام نزدیک است و امام این ادعای او را امضا می کند. وقتی مشهد مشرف می شویم عرض می کنیم السلام علیک ایها الامام الغریب، کسی بپرسد این همه جمعیت، باز هم می گویید امام غریب، ولی واقعیت این است که غربت امام در معارف امام است.
فقال: قد و الله مات، حضرت قسم یاد می کند که امام کاظم (علیه السلام)، شهید شده است فقلت جعلت فداک ان شیعتک یروون أن فیه سنة اربعة انبیاء امام با این که قسم خورد ولی هنوز باورش نیامده. می گوید: فدایت شوم. در هر امام چهار سنت از سنت انبیاست. یکی سنت حضرت موسی (علیه السلام) است یعنی ترس و انتظار و دیگری سنت حضرت یوسف (علیه السلام) است: زندان و غیبت و یکی سنت عیسی (علیه السلام) یعنی نمرد و مردم گفتند که او مرده است و سنت پیامبر اکمر (صلی الله علیه و آله و سلم) که قیام است و شمشیر. راوی می گوید: امام سنت کدام یک از این انبیاء را دارد، مبادا سنت حضرت عیسی را داشته باشد که نمرده و زنده است؟ قال: قد و الله الذی لا اله الا هو هلک، امام (علیه السلام) قسم به خدایی می خورد که جز او خدایی نیست که پدر من شهید شده است. قلت هلاک غیبة او هلاک موت؟ دوباره می پرسد هلاک به وسیله غیبت یا هلاک به سبب موت؟ قلبت هلاک موت. به سبب موت، قلت لعلک منی فی تقیة؟ آیا شما در نزد من تقیه می کنید؟
فقال: سبحان الله (که من بخواهم تقیه کنم) فقلت: فأوصی الیک؟ آیا پدر بزرگوارتان به شما وصیت کرد؟ قال: نعم، فرمود: آری، قلت فأشرک معک فیها أحدا؟ پرسیدم آیا کسی با شما در این امر (امامت) شریک است؟ حضرت فرمود: نه (قال: لا) قلت فعلیک من اخوتک امام؟ باز سوال کردم آیا از برادران شما کسی امام است؟ قال: لا، فرمود: نه پرسیدم: فأنت الامام؟ قال: نعم فرمود: آری.
- روایت دوم هم در همین فضا و مضامین است منتهی با عبارات دیگر در مورد امام رضا (علیه السلام) و طرز تفکر واقفی ها.
روایت سوم: الحسین بن محمد، عن معلی بن محمد، عن الوشاء قال قلت لابی الحسن (علیه السلام) انهم روواعنک فی موت ابی الحسن (علیه السلام) أن رجلا قال لک: علمت ذلک بقول سعید فقال: جاء سعید بعد ما علمت به قبل مجیئه...
می گوید: به امام رضا (علیه السلام) گفتم که از شما روایت کرده اند که در مورد شهادت امام کاظم (علیه السلام) مردی به شمات گفته است که شما مرگ آن حضرت را از گفته سعید آگاه شده ای. (یعنی شهادت امام کاظم (علیه السلام) به نقل و خبر یک نفر بوده است و شما به همین مقدار قانع شدید که او شهید شده است و شما امامید؟) حضرت فرمود: جاء سعید بعد ما علمت به قبل مجیئه، سعید خبر را آورد ولی قبل از آمدن او، من دانستم و آگاه بودم. حال حضرت چگونه آگاه شده است، اینجا ذکر نشده است. این مقدار در این روایت است که امام، شهادت امام قبلی را می فهمد و می داند که امام است ولی چگونه می داند در این روایت نیست، این روایت، ذیلی دارد که مربوط به مطلب دیگری است.
روایت چهارم: محمد بن یحیی، عن محمد بن الحسین، عن صفوان قال: قلت للرضاء (علیه السلام) أخبرنی عن الامام متی یعلم انه امام؟ حین یبلغه أن صاحبه قد مضی او حین یمضی؟ مثل ابی الحسن قبض ببغداد و انت ههنا، قال: یعلم ذللک حین یمضی صاحبه قلت بای شی ء؟ قال یلههه الله.
صفوان می گوید: به امام رضا (علیه السلام) عرض کردم: به من خبر بده که امام چه موقع می فهمد که امام شده است، این نقل و انتقال چگونه است، آن وقتی که به او خبر می دهند که امام قبل شهید شده است، او امام می شود یا آن موقعی که امام دارد از دنیا می رود؟ بالاخره در این بین، فاصله ای هست یا نه؟ و از طرفی امر امامت آیا بستگی به خبر دادن شخص خاصی دارد یا نه؟ مانند پدر بزرگوارتان که در بغداد شهید شدند و شما در مدینه بودید. حضرت فرمود: آن موقعی که دارد او شهید می شود (باب دیگری را مرحوم کلینی در کافی منعقد کرده اند که: امام لاحق، چه موقع علم امامت امام سایق به او منتقل می شود؟ آنجا امام (علیه السلام) می فرماید: موقع شهادت است.) عرض کردم چگونه آگاه می شوید حضرت فرمود: با الهام الهی.
روایت پنجم: علی بن ابراهیم عن محمد بن عیسی عن ابی الفضل الشهبانی عن هارون ابن الفضل قال رأیت ابا الحسن علی بن محمد فی الیوم الذی توفی فیه ابو جعفر (علیه السلام) فقال: انا لله و انا الیه راجعون مضی ابو جعفر (علیه السلام) فقیل له و کیف عرفت؟ قال: لأنه تداخلنی ذلة لله لم اکن أعرفها.
هارون بن فضل می گوید: امام هادی (علیه السلام) را در روزی که امام جواد (علیه السلام) به شهادت رسید، زیارت کردم به حضرت عرض کردم: انا لله و انا الیه راجعون... که امام جواد (علیه السلام) شهید شد همان تسلیتی کهما امروز می گوییم برای تسلی دادن صاحب عزا. فقل له: و کیف عرفت؟ شما از کجا فهمیده اید که ایشان شهید شده است (شایددر کتاب الحجة غیر از این روایت در کیفیت امامت و امام شدن امام به این صراحت نداشته باشیم. اگر کم است در حال یکه یک امر مهم معرفتی است.)
حضرت فرمود: لانه تداخلنی ذلة لله لم اکن أعرفها، فروتنی و خضوعی نسبت به خدای سبحان در دلم افتاد که برایم سابقه نداشت. اگر این روایت در جوامع علمی روی آن کار شود بحث شود خیلی فروعات دارد. امام می فرمود: دفعتا می بینیم نسبت به خدای متعال طوری دیگری شدم امر امامت تکوینی است معلوم می شود امامت چیز دیگری است، زیرا یک معصوم و ولی الله اعظم کمال فروتنی را در پیشگاه الهی دارد اما بالاخره مسأله امامت، امر دیگری است. خود حضرت می فهمد و شک بردار نیست.
روایت ششم: خلاصه آن این است: که وقتی امام کاظم (علیه السلام) را برای زندان به بغداد می بردند، به فرزند بزرگوارشان امام رضا (علیه السلام) فرمودند در این ایامی که من نیستم شبها به منزل ما بیا و در حجره من بخواب. (نقل می کنند که زندان حضرت در دوره آخر، چهار سال طول کشید، هر شب امام به منزل پدر خود تشریف می آورند و در دهلیز و اتقا مخصوص پدر خود، می خوابیدند یک شب امام، دیر کرد و نگران شدیم که چرا حضرت، دیر کرده اند چون امام کاظم فرموده بودند تا من زنده ام تو اینجا بیا و بالاخره آن شب حضرت نیامدند. صبح امام تشریف آوردند و به اهل خانه فرمودند: امانتی که پدرم در نزد شما گذاشته بیاورید و فهمیدند که حضرت امام کاظم (علیه السلام) به شهادت رسیده ولی امام (علیه السلام) فرمود: مواظب باشید کسی نفهمد و خبر به حکومت نرسد چون برای حضرت امام رضا (علیه السلام) خطر داشت.)
این روایات را ملاحظه می فرمایید آیا نباید اینها را به صورت درس و بحث داشته باشیم و روی این متون معارف کار بشود.
مطلب بعد: انسان کامل، مظهر اسم الله است، همانطور که اسم الله امام و قبله همه اسماء است مظهر او هم، امام و قبله کل است لذا هیچ وقت جهان نشئه عنصری خالی از انسان کامل مظهر الله تعالی نیست و چون این مظهریت تعدد بردار نیست لذا امام یگانه زمان است چون مظهر اتم یگانه عالم است. این بهترین دلیل است. او چون مظهر اتم واحد أحد است این منصب، منصب تعدد بردار نیست. مگر نه این است که خلیفة الله باید به صفات مستخلف عنه باشد. مستخلف عنه که ذات اقدس الله است شؤوناتی دارد در بعضی از شؤونات آن معصوم خلیفة الله عهده دار آن است ولی شأنیت امامت، شأنی الهی است آن که جانشین اوست باید به این صفت او هم متصف بوده باشد که احد واحجد است. می بینیم که بستر بحث خیلی وسیع می شود، معصوم شناسی حرفی است و امام شناسی حرف دیگر. برای شناخت انسان کامل، خلیفة الله و حجة الله می گوییم: او مظهر اسماء حسنای الهی است همه اسماء را دارد، چون (و علم آدم الأسماء کلها) همه را دارد اما در درون بحث انسان کامل شناسی امام شناسی فصل مخصوص به خود را دارد.
این انسان کامل باید در نشئه عنصری بوده باشد جناب ابو حامد محمد ترکه در فصل 43 قواعد التوحید تحلیل عرفانی مهمی افاده فرموده است (کتابهای عرفانی دو بخش است، بخش اول، توحید چیست؟ بخش دوم، موحد کیست؟ یعنی فرهان شناسی و عارف شناسی.)
لذا بحث انسان کامل مربوط به بخش دوم کتابهای عرفان نظری است.
قال: فانبعث انبعاثا ارادیا الی المنظهر الکلی و الکون الجامع الحاصر للامر الالهی و هو الانسان الکامل فانه الجامع بین مظهریة الذات المطلقة و بین الاسماء و الصفات و الافعال بما فی نشأته الکلیة فی الجمعیة و الاعتدال و بما فی مظهریته من السعة و الکمال و هو الجامع ایضا بین الحقائق الوجوبیة و نسب الاسماء الالهیة و بین الحقایق الامکانیة و الصفات الخلقیة فهو جامع بین مرتبتی الجمع و التفصیل محیط بجوامع ما فی سلاسل - سلسله - الوجود لیظهر فیه بحسبه و یدرک ذاته حسبها ذکرنا من الحیثیة الشریفة الجامعة و الجهة الکاملة
و جناب صائن الدین علی ابن ترکه در شحر ان یعنی در تمهید القواعد می فرماید:
اقول: لما بین ان التجلی الاول الذی هو حضرة الجمع لا یصلح للمظهریة المذکورة و لا التجلی الثانی الذی هو محل التفصیل فلابد من الانبعاث نحو مظهر جامع للجمع و التفصیل فانبعث انبعاثا ارادیا لان مبداء هذا الانبعاث هو التخصیص العلمی السابق رتبة فیکون الانبعاث نحو المخصص ارادیا لا ایجابیا اضطراریا کما هو مذهب المائین و ذلک المخصص المنبعث الیه باعتبار بطونه هو المظهر الکلی ای الحقیقة الانسانیة التی هو البرزخ الجامع بین الوجوب والامکان الشامل لجیمع الحقایق المنسوبة الیهما و باعتبار ظهوره هو الکون الجامع ای النشاة العنصریة الانسانیة هی اخر تنزلات الوجود...(74)
این که فرمود - النشاة العنصریة الانسانیة - استاد عظیم الشأن ما حکیم متعالی حضرت آیة الله جوادی آملی دامة برکاته در جلسه درس تمهید القواعد این نکته را افاده فرمودند که وجود عنصری ولی الله اعظم روحی له الفداء برای همیهش در جهان هستی لازم است چون ارواح انبیاء و اولیاء گذشته فعلا مرآءت کامله نیستند تا خدای سبحان را با همه اوصاف و اسماء بسیط و ترکیبی نشان بدهند.
چه این که حکیم فرزانه ما در تحریر تمهید القواعد در بیان گفتار ماتن و شارح می فرماید:
چون تجلی ذاتی و اسمایی به دلیل آن که در یکی از آنها وحدت غالب و در دیگری کثرت قاهر است هیچ یک صلاحیت اظهار جمیع اسماء الهی را نداشته برای ایجاد یک مظهری که توان ارائه مقام جمع و تفصیل را داشته باشد نیاز به انبعاثی دیگر می باشد، این انبعاث به دلیل آن که مسبوق به صور علمیه الهی است اجباری نبوده و ارادی است، آنچه که اراده الهی را بعد از تجلی ذاتی و اسمایی برای تجلی سومی که جامع جمع و تفصیل است تخصیص می دهد همانا عین ثابت انسان کامل است که دارای دو چهره بطون و ظهور می باشد. چهره باطنی انسان کامل همان مظهر کلی است که وجوب بحت و یا امکان صرف نبوده بلکه برزخ جامع وجوب و امکان است یعنی تمام تعینات و حقایق وجوبی و امکانی را واجد می باشد.
و چهره ظاهری انسان کامل همان کون جامع است که مربوط به نشئه عنصری و در آخرین مرتبه از تنزلات وجود است و این چهره مقتضی تداوم هستی انسان کامل در طبیعت و دال بر وجود عنصری ولی الله اعظم است.(75)
مطلب دوم: لا یدانیه أحد کسی به همطرازی امام نرسد، به همین جهت فرموده اند: لا یقاس بنا أحد، چون کسی هم سطح و همطراز آنها نیست. تک تک فقرا گذشته و فرمایشات قبلی امام (علیه السلام)، دلیل برای همین یک جمله است، یعنی امام و حجت خدا، معصوم چنین ویژگی هایی دارد و کسی در این جهت، همطراز او نیست.
مطلب سوم: و لا یعادله عالم هیچ عالم و دانشمندی با امام، برابر نیست. عالمان و دانایان فراوانند اما هیچ کدام در حد و اندازه امام نیستند. در بحث علم امام این مطلب تبیین شد. زیرا اولا علم امام لدنی است. علم امام از سنخ فوجدا عبدا من عبادنا آتیناه رحمة من عندنا و علمناه من لدنا علما(76) است. کدام دانشمند ماهیت علم و دریافت او از این سنخ است. ثانیا علم امام علم الدراسة نیست اینها نگاران به مکتب نرفته اند که با یک غمزه مسئله آموز صد مردس می شوند. از کسی یاد نگرفته اند، مکتب نرفته اند بنابر روایتی که وجود مبارک امام صادق (علیه السلام) چهار هزار شاگرد و آن همه سوال، آن همه درس و گفتگو، کسی نقل نکرده که ما خدمت امام رفتیم، سوالی کردیم ایشان برای جواب دادن به کتابی نگاه کرد یا آنجا کتابی بود که ایشان می خواست نگاه کند یا این که امام فرموده باشد، مهلت دهید تا مطالعه کنم، فکر کنم و... اصلا چنین حرفهایی مطرح نیست، اینجاست که می گوییم و لایعاد له عالم امام و انسان کامل را نمی شود مغز متفکر شیعه گفت، وصف نابغه برای امام صادق (علیه السلام) جسارت به حضرت است. این وصف مربوط به ابن سینا و فارابی و ملا صدار و امثال اینها است که دارای نبوغ بشری اند. ولی امام، فقط در حد بشره با دیگران شبیه است.
مرا به هیچ کتاب دیگر مکن حواله - که من حقیقت خود کتاب می بینم
این دلیل بر این است که کسی برابر آنها نیست. عالمان زیادند ولی هر عالمی خدمت امام رسید، متواضع شد.
وجود مبارک امیرالمومنین (علیه السلام) بارها می فرمود: سلونی قبل ان تفقدونی این حرف، از غیر دهان امام نمی شود که صادر شود این حرف خیلی بلند است کسی به غیر امام معصوم ادعا کند که سلونی به طور مطلق. در رشته های علوم بشری از دانایان و عالمان هر عصر، اگر سوالی پرسیده شود می گویند اگر در رشته تخصصی من باشد ممکن است پاسخ دهم والا خیر، ولی حضرت به طور اطلاق می فرماید: هر چه خواستید از من بپرسید. سلونی گفتن دلیل این امر است که لایعاد له عالم.
ثالثا امام، حجة الله سرچشمه علم لایزال الهی است، نه این که عالم باشد بلکه حقیقت علم است. این که لایعاد له عالم در عرف ما آب جوی برابر چشمه خروشان نیست، امام چشمه است اگر کسانی در گوشه و کنار چیزی دارند آبهای روان ریزی هستند که از این چشمه ها جاری شده اند. اینها حقیقت علمند. همانطوری که صاحب طهارة الاعراق جناب ابن مسکویه فرموده اند: امیرالمومنین (علیه السلام) شجاع نبود حقیقت شجاعت بود (از کلمات درر بار این بزرگ حکمی الهی است) در مورد فضایل دیگر هم این گونه است، در مورد علم هم این گونه است. اگر بگوییم امیرالمومنین (علیه السلام) عالم بود چنانچه بعضی می گویند: امامان علم داشتند، نشانه عدم معرفت است. امام عالم بود صحیح نیست، امام حقیقت علم است. هر کس هر چه دارد از برکت اینها دارد چون اینها واسطه فیض الهی اند.
خلاصه آن که: علم امام، اصل است، حقیقت است، معدن است. علومی که دیگران دارند بالطبع است، عاریتی است، بالعرض است. و اینها یک جور نیستند با هم فرق دارند.
اصل: کلهم نور واحد، یعنی یک حقیقت و یک واقعیتند. اگر چه همه انبیاء شؤون وجودی ختمی اند (صلی الله علیه و آله و سلم) اگر همه انبیاء را جمع کنیم می شود وجود ختمی متن اجمال. این حقیقت بخواهد باز شود، یکی نوح است، یکی ابراهیم است و... اینها تفصیل وجود ختمی اند. آنها هر چه دارند از مشکوة او دارند. ائمه علیهم السلام همه از این حقیقتند نه این که مثل انبیاء دیگر بگوییم استضائه کرده از این حقیقتند. بلکه اینها یک حقیقتند. وقتی در آیه مباهله، نفس پیغمبر اکرم را از او می خواهند. او کسی را آورد که نفس اوست. اینجا بدن دوتاست ولی حقیقت یکی است. فرمود: اوتیت جوامع الکلم و اوتیت جوامع العلم. و این روایتی که اظهار شاگردی در خدمت پیغمبر اکرم می کنند و هر چه دارند از او دارند اینها هم سر جای خودش محفوظ است. گل سر سبد نظام خلقت وجود ختمی است. به یک لحاظ اینها هر چه دارند از او دارند حرف بالاتر: یک حقیقتند از همه جدا نیستند. اگر حرف باز شود، می فرماید: فاطمة بضعة منی، در وادی عرفان و معرفتی یعنی: از حقیقت من است. او پاره جگر من است، حقیقت من است، جدای از من نیست. حسین منی و انا من حسین، حسین از من است، یعنی نوه من است و من از حسینم یعنی دین ما با خون او پا بر جا شده است، اما حرف بالاتر. یعنی او از حقیقت من است. (و من از حقیقت او، چیز جدایی نیست.)
مطلب چهارم: و لا یوجد منه بدل امام، خلیفة الله جایگزین ندارد، بدلی برای او نیست. نفی بدل برای امام، منافاتی با نیابت ندارد. امامت و خلافت ظاهری، نیابت بردار است، یعنی امام افرادی را نائب خود می کند در یک محدوده و مسئولیت محدودی. گاهی نیابت خاص است و گاهی نیابت عام گاهی مربوط به یک شهر است گاهی مربوط به یک کشور است. به هر حال این نائب مربوط به حکومت ظاهری امام است، بدل امام نیست ولایت و امامت باطنی اصلا بدل بردار نیست. نمی شود کسی بدال امام باشد. به همان دلیل که در مطلب اول گفتیم: الامام واحد دهره، امام یگانه روزگار است یگانه بودن با بدل داشتن سازگار نیست او مظهر حقیقتی است که هم واحد است و هم احد یعنی یگانه است و این منافات دارد که کسی بتواند بدل او باشد تا زمانی که امام (علیه السلام) در نشئه عنصری تشریف دارند این مقام جانشین بردار نیست. این هم جزء آن بحثهای مربوط به انسان کاملی است که امام بوده باشد و الا معصومین ممکن است متعدد باشند اما در بین اینها امام یگانه است. معصوم یگانه دوران نیست. یگانه بودن مستلزم این است که او جمیع اسماء و صفات الهی را دارا باشد و این به یک نفر، بیشتر سرایت نمی کند ممکن است. در یک زمان چند معصوم باشند اما امام یکی است، در زمان وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که در نشئه عنصری تشریف داشند امیرالمومنین (علیه السلام)، حضرت زهرا و حسنین علیهما السلام که همه معصوم و انسان کامل بودند تشریف داشتند ولی امامت از آن یکی بود وقتی آن که یگانه دوران بود از این نشئه رخت بربست از بین هم سنخ های او کسی جای او را می یگرد و او یگانه دوران می شود و این امامت آن قدر اهمیت دارد که برای آن معصوم دیگر و انسان کالم دیگر حاضر می شود جان خودش را فدای امامت او بکند آن گونه که حضرت زهرا علیها السلام کرد. حضرت زهرا علیها السلام سیده شهیدان عالم و اولین شهید خط سرح تشیع علوی و جزء سر سلسله جنبان مبارزات ممتد ائمه هدی علیهم السلام است، خود را فدا کرد برای تثبیت امامت، پس امامت حقیقتی است یگانه. تا زمانی که در نشئه عنصری تشریف دارد او محور همه است حتی معصومین دیگر، مثلا فرمان و حکم و تشخیص امام مجتبی (علیه السلام) برای همه حجت بالغه است حتی برای امام حسین (علیه السلام) با این که او معصوم است. این یگانه بودن یعنی محور کل در محدوده ما سوی الله بودن. وقتی از این نشئه رخت بر بست کسی دیگر می آید نه این که جایگزین او بوده باشد بلکه یم آید تا در امامت خلل ایجاد نشود. این گونه نیست که مانند نظام سلطنتی باشد اگر یکی رفت دیگری جای او را بگیرد. خیر هر یک از اینها مهره های این حقیقت هستند که در امامت نباید خلل ایجاد شود.
لایوجد منه بدل: کلمه لایوجد می فهماند که این مطلب به عنوان یک امر اعتباری نیست به این گونه نیست که گفته شود این منصبی است کسی نباید به جای او بنشیند، اصلا بدال یافت نمی شود حتی معصوم دیگر هم بدل امام نمی توان باشد چون امامت یک امر تکوینی است که خودش فرمود: وقتی امام سابق می خواهد برود تکوینا در ما یک اثری می گذارد که ما می فهمیم امام شده ایم. آن امر تکوینی قبل از ارتحال امام قبلی نسبت به معصومین نیست. حتی معصومین دیگر به عنوان بدل امام نمی توانند قرار گیرند چون اعتبار نیست که بگوییم شما امروز به جای ایشان بنشینید چون دست خود آنها نیست بلکه امر تکوینی است یک باره می یابند در درون خود که نسبت به حق تعالی یک خضوع و فروتنی و تواضع مخصوصی ایجاد شده و این دست خود آن ها نیست بلکه دست امام قبل از آنها هم نیست.
مطلب پنجم: و لا له مثل و لا نظیر مطلب پنجم، به یک لحاظ عبارت أخری از مطلب چهارم است منتهی با یک شیوایی خاصی. و آن این است که منصب امام ماند و نظیر ندارد. مثل و مانند داشتن با یگانه دوران بودن منافات دارد به همان تقریری که گذشت به یک معنا این عبارت الأمام واحد دهره متن است و بقیه عبارات بعد از آن، شرح آن است. اگر ما بخواهیم مباحث امامت و امام شناسی را به عنوان اصول اساسی تبیین کنیم یکی از بارزترین آن اصول همین جمله است: الامام واحد دهره به تعبیر استاد عظیم الشأن ما حکیم متعالی حضرت آیة الله جوادی آملی دامت برکاته این حدیث از غرر احادیث است و این جمله، از غرر جملات این حدیث است. وقتی امام واحد دهر خود بود به یقین برای او مثل و نظیری نیست. امام جانشین و مظهر اتم حقیقتی است که لیس کمثله شی ء، اگر او جانشین اوست و مظهر اتم اوست در این اسم هم باید جانشین او بوده باشد لیس کمهله شی ء. برای امام نه مثلی در شرف ذاتی و نسبی وجود دارد و نه نظیری در فضل و کمال. از حیث شرافت ذاتی و طهارت نسبی و فضل و کمال هیچ کس مثل او نیست. در زیارت جامعه کبیره امام هادی (علیه السلام) از این حقیقت پرده برداشته که فبلغ الله بکم أشرف محل المکرمین و أعلی منازل المقربین و أرفع درجات المرسلین حیث لا یلحقه لاحق و لایفوقه فائق و لا یسبقه سابق و لا یطمع فی ادراکه طامع اینها حقیقتی این چنین هستند که خدای سبحان آنها را شریف ترین مقام اهل کرامت و عالی ترین منزلت مقربان و رفیع ترین درجات پیامبران خود نائل گردانید. همان مقام عال یکه از سابقین و لاحقین کسی بدان نخواهد رسید و فوق آن مرتبه احدی راه نیابد و ابدا کسی بر آن پیشی نگیرد و هیچ کس طمع نیل به آن مقام را نکند. کسی طمع نکند که من امام را می توانم بشناسم زیرا شناخت مقام عصمت کبری برای غیر معصوم ممکن نیست مگر در حد مفهوم اسمی، با تعابیر زیارت جامعه کبیره و فرمایشات حضرت ثامن الحجج (علیه السلام) در می یابیم که نهایت شناخت ما از مقام امام و معصوم این است که بفهمیم ما نمی توانیم مقام آنها را بشناسیم. کسی طمع نکند که بگوید من می خواهم پنجاه سال درس بخوانم در باب امام شناسی تا امام را بشناسم ممکن نیست.
مطلب ششم: مخصوص بالفضل کله من غیر طلب منه له و لا اکتساب بل اختصاص من المفضل الوهاب امام به تمام فضیلت ها مخصوص است نه این که از فضیلت ها بهره ای دارد چون ممکن است در آحاد رعیت هم باشند کسانی که خیلی از فضیلت ها را دارا هستند و فضایل در آنها جمع است. امام به تمام فضیلت ها مخصوص است یعنی تمام فضیلت ها به نحو اصل و معدن در او جمع است. او به تنهایی همه فضایل را به نحو اصل آن داراست. هر فضیلتی را که دیگران دارند سهم و رشحه ای است از فضیلت او که او معدن آن فضیلت است. امام معدن فضیلت است بی آن که خود او در طلبش رفته باشد. این گونه نیست که امام چهل یا پنجاه سال درس خوانده باشد، ریاضت کشیده باشد تا این فضیلت ها را درک کرده باشد و کسب کرده باشد. امام خود تحصیل نکرده بلکه امتیاز و فضیلتی است که خدای سبحان به فضل و بخشش به آنها عنایت کرده است. اینها نعمت های خدادای آنها است. رحمت و عنایت لدنی است. این را بدون واسطه دریافت کرده اند هیچ واسطه ای بین اینها و خدای سبحان مبود که به آن واسطه، فضایل را کسب کنند.
در کسب فضایل، انسان باید از عادتهای اولیه به در آید و بعد فضایل برای او عادت شود، ابتدا بصورت حال و بعد در اثر رسوخ کردن آن فضائل در جان انسان بصورت ملکه درآید و خود این هم در خطر زوال است. ولی برای امام این گونه نیست، فضیلت هیا علمی و اخلاقی و در یک جمله هر چه فضیلت است اینها دارا هستند. اینها تابلو فضیلت انسانی اند اگر کسی می خواهد بفهمد فضایل انسانی چیست باید در این تابلو نگاه کند که ببیند امام کیست. آن چه خوبان همه دارند تو یکجا داری انسان کامل افضل از جمیع ما سوی الله است (این اصلی است که در بحث امامت مطرح است). زیرا جامع جمیع صفات کمالیه کلمات وجودیه می باشد. این جامع بودن خیلی به کار می آید. به همین جهت خلیفة الله است، یعنی اگر او جامع جمیع صفات کمالیه کلمات وجودیه نباشد نمی تواند خلیفه و جانشین خدا باشد، نمی تواند نماینده حق بوده باشد. خلافت بر همه مکونات از آن اوست. (مکونات در اصطلاح عرفان یعنی ما سوی الله. در اصطلاح فلسفه یعنی عالم کون و فساد در مقابل عالم مبدعات و مخترعات در اینجا اصطلاح عرفانی منظور است) او بر ما سوی الله خلیفه است و خلافت دارد. در همین باره در زیارت جامعه کبیره وجود مبارک امام هادی (علیه السلام) می فرمایند: آتاکم الله ما لم یؤت أحدا من العالمین طأطأکل شریف لشرفکم و بخع کل متکبر لطاعتکم و خضع کل جبار لفضلکم و ذل کل شی ء لکم و أشرقت الارض بنورکم.
فرمود: خداوند سبحان به شما مقامی عطا کرد که به احدی از اهل عالم اعطاء نکرد. این حرف یک انسان معمولی نیست تا مبالغه و توصیف خارج از حد باشد. بیان معصوم است که دارد خود را به ما معرفی می کند. غیر معصوم نمی تواند معصوم را بشناسد یقینا اجازه توصیف او را هم ندارد. اگر غیر معصوم بخواهد انسان کامل را توصیف کند باید با اجازه خود او و یاد دادن او باشد. لذا خود امام معصوم به ما یاد دادند که وقتی کنار قبر ما را این گونه توصیف کنید همان قبری که فرموده اند: قبورنا قلوب شیعتنا، قبرهای ما، قلبهای شیعیان ما است. فرمودند وقتی کنار قلبتان آمدید یعنی کنار قبر ما، ما را این گونه توصیف کنید. ما به شما می گوییم که چگونه ما را توصیف کنید، این گونه بگویید: آتاکم الله مالو یوت احدا من العالمین خدای سبحان به شما چیزی داد که به احدی از اولین و آخرین نداد. و حرف از اینجا جهش پیدا می کند و بالا می رود (به تأیید روایات و فرمایشات دیگر) که: افراد عالمین از اولین تا آخرین هر چه دارند از خوان نعمت اینهاست. در مورد ائمه علیهم السلام ابتدا می گوییم مظهر اسماء الهی اند، حق است و صحیح است. جلوتر می رویم می گوییم اینها خود، اسماء حسنای الهی اند. دید بازتر می شود می گوییم: اینها مظهر اسم اعظم الهی اند، حق است و صحیح باز در معرفت جلوتر می رویم می بینیم اینها خود اسم اعظم الهی اند حق است، با این که همه این چهارده نفر همه اسماء را دارند ولی یک مظهریت خاصی است که اختصاص به هر یک از اینها دارد. مثلا اگر کسی عرفان می خواهد باید از کانال حسین بن علی (علیه السلام) بگیرد. هر که عارف شد به عرفان واقعی از کانال حسین بن علی (علیه السلام) است حال، اینها چه سری است انسان تا به اینها نزدیک نشود نمی فهمد. منتهی باید از خدای متعال خواست که از معرفت علمی به محبت شهودی برسیم. یا وجود مبارک امام رضا (علیه السلام) مظهر رشوان الهی است به این معنا که (این حرف مربوط به زمان و مکان نیست) از اولین تا آخرین از کران ازلی تا به کران ابدی، هر کسی هر خوبی و هر خوشی و خشنودی در زندگی عائد او شده است و یا در قیامت در روضه رضوان نصیب او می شود از کانال امام رضا (علیه السلام) به او رسیده است، او مظهر رضوان الهی است. وجود مبارک امیرالمومنین (علیه السلام) مظهر انتقام الهی است. اهل معرفت در جبهه های جنگ همواره متوسل به آقا امیرالمومنین (علیه السلام) بودند. و اگر کسی خواست در دنیا در معیشت او وسعت ایجاد شود وجود مبارک امام جواد (علیه السلام) در این رابطه ت مظهریت خاص دارند.
از خداوند سبحان استمداد می طلبیم که معرفت های فکری ما تبدیل به محبت های شهودی شود، عارفانه عاشق شویم و عاشقانه عارف و عاشقانه عرفان مرحله بالاتر را بخواهیم. به آنها نزدیک تر شویم و این مظهریت های خاص را از آنها بخواهیم و بفهمیم.
پس هر یک از ذوات مقدسه، مظهریت خاصی دارند اگر انسان آنها را شناخت می فهمد از هر کدام، چه بخواهد.
آتاکم الله ما لم یؤت احدا من العالمین
شما چنین مقامی دارید. خداوند سبحان به شما مقامی عنایت کرد که به احدی از عالمیان اعطاء نکرد، هر اسنان با شرافتی پیش شرفت مقام شما سر فرود آورد و بخع کل متکبر لطاعتکم و هر سرکش متکبری به اطاعت شما سر نهاد. و خضع کل جبار لفضلکم: و هر جبار مستکبری در مقابل فضل و کمال شما خاضع شد. و ذل کل شی ء لکم: این جمله از جملات خیلی مهم است: هر چه چیز است در مقابل شما ذلیل است هر چه که شی ء بر آن اطلاق شود در مقابل شما ذلیل است. انسان اگر این را بفهمد آیا کم حرفی است؟ بعد فرمود: و أشرقت الارض بنورکم.
قرآن کریم می فرماید: و أشرقت الأرض بنور ربها، زمین به نور رب خود، منور است و به یک معنا درباره نفس ناطقه انسان و بدان او نیز می توان گفت که نفس انسان، رب بدن است و این بدن در ارتباط با روح است. جان انسان اگر نورانی بود، بدن را هم نورانی م یکند، صفا و لطافت می دهد. ولی الان حرف، حرف دیگری است. در زیارت جامعه کبیره خطاب به امام عرض می کنیم: و أشرقت الارض بنورکم، زمین به نور شما منور شد. این مطلب با حرف قبلی که نفس انسانی را ربی است که بدن را منور می کند، منافاتی ندارد بلکه او را تأیید می کند برای این که هر انسانی جان دارد و این جان رب بدن است. جانها هم جانی دارند که رب این جانها است و امام معصوم (علیه السلام) جان جانان است. اگر بدن های ما به نور جان ما منور می شود، جان های ما به نور امام، روشن می شود. امام روشن کننده جان هاست. آن چه را که نور می پذیرد و نورانی بودن برای او موضوعیت دارد، امام آن را نورانی می کند این مطلب، هماهنگ با آیه شریفه است که و أشرقت الأرض بنور ربها رب مطلق و خدای عالم، روشن کننده زمین مطلق است. ارگ او این گونه است خلیفه او هم باید این چنین باشد. نتیجه آن که: امام، جان جانان است.
در روایتی وجود مبارک امام صادق (علیه السلام) فرمود: عن الصادق (علیه السلام) قال: رب الارض امام الأرض رب ارض، امام ارض است. زمین بدون امام نمی شود. أرض به معنای زمین خاکی، فقط نیست. ما سوی الله برای امام، ارض است. او حقیقتی است که ما سوی الله را روشن می کند (الله نور السماوات والأرض) اگر بگویید منظور امام است، صحیح است او خلیفه و جانشین الله است. یعنی الامام نور السموات ولارض. با ادله ای که در دست داریم می توانیم بگوییم: و أشرقت الارض و الموات بنورکم. اگر أرض را به معنای وسیع آن گرفتیم، سموات هم این گونه است.