فهرست کتاب


انسان کامل و (معرفت امام و امامت در کلمات دُرربار حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیهما السلام)

سید علی طباطبائی‏

سیری در روایات مربوط به علم امام

مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی ابواب گوناگونی درباره علم امام در کتاب الحجة مطرح فرموده اند که به بعضی از آنها اشاره می شود.
اول: امام (علیه السلام) خزانه دار و گنجینه دار علم خداست باب یازدهم کتاب الحجة تحت عنوان أن الائمة علیهم السلام ولاة امر الله و خزنة علمه.(67) ائمه علیهم السلام والیان امر الهی و گنجینه و خزانه دار علم الهی اند در این باب که شش روایت نقل می کند روایت اول این است که: محمد بن یحیی العطار عن احمد بن ابی زاهر عن الحسن بن موسی عن علی بن احسان عن عبدالرحمن بن کثیر قال سمعت ابا عبدالله (علیه السلام) یقول: نحن ولاة امر الله و خزنة علم الله و عیبة وحی الله. وجود مبارک امام صادق (علیه السلام) در این روایت می فرماید: ما یعنی ائمه، ولی امر الهی بر مردم و گنجینه های علم الهی و خزانه دار علم الهی هستیم، علم الهی را خزانه ای است و امام معصوم آن خزانه دار علم الهی است که هر کس از هر جا علمی نصیب او شد این علم از این خزانه است. عنوان علم طرح است که موهبت الهی است حالا یا به کسب یا به هبه. آنچه که علم صدق می کند در عالم امکان به هر کس بخواهد افاضه بشود مخزن علم امام معصوم است.
و عیبة وحی الله (العیبة) موضع سر انسان را گویند، تعبیر می کنند به صندوق. صندوق را محل سر می داند چون نوعا اسناد مهمی که جنبه سری برای افراد دارد این را در صندوقی می گذارند که در دسترس همه نباشد. فرمود و عیبة وحی الله، ما آن صندوق سر وحی الهی هستیم، این وحی اعم از وحی تشریعی که برای وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است و وحی انبائی که برای دیگر از ائمه معصومین است فرمود: ما صندوق های اسرار وحی الهی هستیم و وحی انبائی بر آنها نازل می شود درباره وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند که آن مقدار وحی انبائی که بر وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل می شد اصلا قابل مقایسه با وحی تشریعی نیست، چون وحی انبائی خیلی زیادتر بود درباره دیگر ائمه وحی انبایی برای آنها نازل می شده است. درباره وجود مطهر حضرت صدیقه علیها السلام که مرحوم کلینی یک باب در کافی نقل کرد که وحی بر حضرت نازل می شد. برای ائمه دیگر هم همین طور، تعبیر این نیست که ما محل نزول وحی هستیم تعبیر این است: و عیبة وحی الله، چون وحی الهی اسرار نظام است، اسرار این حقیقت است ما صندوق های وحی اسرار الهی هستیم.
روایت دوم: عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد، عن الحسین بن سعید عن علی بن اسباط عن ابیه اسباط عن سورة بن کلیب قال لی لبو جعفر (علیه السلام) و الله انا لخزان الله فی مائه و ارضه لا علی ذهب و لا علی فضة الا علی علمه در این روایت وجود مبارک امام باقر (علیه السلام) سوگند یاد می کند که به خدا قسم ما ائمه معصومین خزانه دار الهی در آسمان و زمین هستیم. منتهی خزانه داری ما طلا و نقره نیست، ما خزانه دار علم الهی هستیم. اینجا امام در این روایت سوگند یاد می کند که ائمه معصومین خزانه دار و گنجینه علم الهی اند. این علم در این باب مربوط به علم قسم اول است نه علم قسم دوم یعنی همان علمی که هبه الهی است همان که لوح محفوظ الهی است و اینها از آن لوح محفوظ می گیرند همان علمی که هیچ گونه تکلیفی متوجه آن نیست فوق تکلیف است، فوق تشریع است، این باب مربوط به همان علم قسمت اول است.
دوم: باب دیگری را ایشان منعقد فرمودند در کافی باب 21 تحت این عنوان که: أن من وصفه الله تعالی فی کتابه بالعلم هم الائمه علیهم السلام،(68) در این باب هم دو روایت است روایت اول این است که علی بن ابراهیم عن ابیه عن عبدالله بن المغیرة عن عبد المومن بن القاسم الانصاری عن سعد عن جابر عن ابی جعفر (علیه السلام) فی قول الله عزوجل (هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون) یک تفسیر این است که دانا و نادان برابر نیست و این مطلب را هر خردمندی می فهمد که دانا و نادان یک جور نیست. این تفسیر در صدد تشویق و ترغیب علم و عالم است. تفسیر دومی که از روایت این باب استفاده می شود این است که کسانی که همه چیز را می دانند و کسانی که همه چیز را نمی دانند برابر نیستند. هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون بنابر تفسیر اول دانا با نادان برابر نیست ولی بنابر تقسیم دوم کسی که همه چیز را می داند با کسی که همه چیز را نمی داند برابر نیست، آن کسانی که همه چیز را می دانند ما هستیم و آن کسانی که همه چیز را نمی دانند دشمنان ما هستند و شیعیان ما آن اولوالالبابی هستند که این مطلب را می فهمند. خیلی این تفسیر حلاوت دارد آن انسانهای لبیب و دارای مغز شیعیان ما هستند که می داند و می فهمند ما ائمه همه چیز را می دانیم و دشمنان ما همه چیز را نمی دانند و شیعیان ما می فهمند که ما با آنها یک جور نیستیم. پس اولوالالباب، شیعه اند و یکی از اوصاف شیعه این است که می داند این مطلب را که ائمه او همه چیز را می دانند. پس اگر کسی ندانست که امامان همه چیز را می دانند او لبیب نیست. آن کسی که علم امام را انکار می کند لبیب نیست، دارای لب و مغز نیست او شیعه نیست، شیعه یعنی لبیب دارای مغز، شیعه لبیب چه می فهمد؟ او می فهمد و اعتقاد دارد که ائمه علیهم السلام همه چیز را می دانند روایت دوم هم از امام باقر (علیه السلام) به همین مضمون است این هم ناظر به علم اولی است همانطوری که عرض شد و مرحوم علامه طباطبایی قدس سره در رساله شریف و نورانیشان پیرامون علم امام ادعای تواتر می کنند این همه روایات ناظر به آن مطلب است. باب اول این بود که آنها خزانه دار علم الهی اند و این باب ناظر به این است که ائمه همه چیز را می دانند مصداق هل یستوی الذین یعلمون هستند و دشمنانشان نمی دانند و مصداق (و الذین لا یعلمون) هستند و تمام جنگ بین امام و دشمنانشان، جنگ دانایی و نادانی است.
سوم: باب بعدی باب 22 است تحت عنوان أن الراسخین فی العلم هم الائمة (علیه السلام)(69)
راسخین در علم ائمه هستند. روایت اول این است: عدة من اصحابنا عن أحمد بن محمد عن الحسین بن سعید عن النضر بن سوید، عن ایوب بن الحر و عمران بن علی، عن ابی بصیر عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: نحن الراسخون فی العلم و نحن نعلم تأویله فرمود: ما ائمه راسخون در علمیم. آن علمی که در جان رسوخ کرده و تأویلات را هم ما می دانیم بنابر آیه 7 سوره آل عمران و ما یعلم تأویله الا الله و الراسخون فی العلم تأویل آیات الهی را ما می دانیم.
چهارم: باب بعدی باب 23 است تحت عنوان: أن الائمة قد أوتوا العلم و أثبت فی صدورهم،(70) به ائمه علیهم السلام علم اعطاء شده است و در قلب عرشی آنها علم تثبیت شده است. در این باب 5 روایت ذکر شده است که روایت اول: احمد بن مهران عن محمد بن علی، عن حماد بن عیسی، عن الحسین بن المختار عن ابی بصیر قال سمعت ابا جعفر (علیه السلام) یقول فی هذه الایه (بل هو آیات بینات فی صدور الذین أوتوا العلم) فأومأ بیده الی صدره. آن أتوتو العلم ماییم. روایات این باب ناظر به این مطلب است که علم ائمه علیهم السلام اعطایی است و این ذوات مقدس در این علم مستقل نیستند بندگی آنها محفوظ است چه این که هیچ زره ای در عالم مستقل نیست کسی نعوذبالله در مورد اینها به غلو و ربوبیت فکر نکند. علم اینها اصلی نیست تبعی است، خدای متعال به اینها داده است.
پنجم: باب دیگری ایشان در کافی آورده اند باب 31 پیرامون این که: أن الائمة معدن العلم و شجرة النبوة و مختلف الملائکه.(71) در این باب می فرماید ائمه علیهم السلام معدن علمند هر علمی در هر جا سرایت کرد و به هر جا رفت باید دانست که معدن علم اینهایند. سه روایت در این باب نقل می کنند که روایت اول این است که احمد بن مهران، عن محمد بن علی، عن غیر واحد عن حماد بن عیسی عن ربعی بن عبدالله عن ابی الجارود قال: قال: علی بن الحسین (علیه السلام): ما ینقم الناس منا؟ فنحن و الله شجرة النبوة و بیت الرحمة و معدن العلم و مختلف الملائکه؛ در این روایت وجود مبارک امام سجاد (علیه السلام) می فرمایند: چیست که مردم بر ما خرده می گیرند و دست به انکار ما می زنند؟ ینقم ای ینکر. ما معصومین به خدا قسم شجره نبوتیم، ما بیت رحمتیم، ما معدن علمیم و محل رفت و آمد ملائکه ایم برای کسی سوال پیش نیاید که نزول ملائکه برای پیامبر صادق است وی برای دیگران چطور قابل تصور است؟ بیان مطلب آن است که: ملائکه آورندگان وحی انبایی اند همانطور که در سوره فصلت ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة(72) بیان شده است و این آیه اختصاصی به کسی ندارد. این آیه نزول ملائکه را تثبیت فرمود که ائمه به نحو اکمل و اتم برای وحی انبائی شایستگی دارند. دو روایت بعدی هم همین مضامین را دارد که ائمه علیهم السلام شجره نبوت، بیت رحمت. معدن علم، مختلف الملائکه می باشند، یا در بعضی از آنها موضع الرسالة و مختلف الملائکه آمده است.
ششم: باب دیگر باب 32 است، تحت عنوان: أن الائمة علیهم السلام ورثة العلم، یرث بعضهم بعضا العلم، ائمه علیهم السلام وارثان علمند و بعضی برای بعض دیگر علم به ارث می گذارند. روایت دوم این باب: علی بن ابراهیم عن ابیه عن حماد بن عیسی عن حریز عن زرارة و الفضیل، عن ابی جعفر (علیه السلام) قال: ان العلم الذی نزل مع آدم (علیه السلام) لم یرفع و العلم یتوارث و کان علی (علیه السلام) عالم هذه الامة و انه لم یهلک منا عالم قط الا خلفه من أهله من علم مثله علمه أو ماشاء الله، این روایت مضمون و بار معرفتی آن خیلی زیاد است و وجود مبارک امام باقر (علیه السلام) می فرمایند: از حضرت آدم (علیه السلام) علمی که از طرف خدا بر او نازل و افاضه شد طوری نبود که محو شود و از بین برود این علم ماند. همین طور به عنوان ارث به ورثه می رسد و علی (علیه السلام) امیرالمومنین عالم این امت است یعنی این علمی که از آدم (علیه السلام) آمده همین طور در سلسله انبیاء به ارث رسیده تا به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از پیغمبر به امیرالمومنین و امیرالمومنین (علیه السلام) عالم این امت است، یعنی وارث علوم همه است بعد می فرماید: و انه یهلک منا... ائمه هیچ کدام از دنیا نرفتند. مگر این که فرزندی برای هر یک پشت سر او بوده که این علمی که در دست اوست در اختیار اوست به او واگذار کند و به او ارث دهد مثل علمه او ما شاء الله چون امام خزانه دار علم الهی است و خداوند سبحان مفیض علم است نمی توان فیض الهی را محدود به همین علم امام کرد امام بعدی همه آن علوم امام قبلی را داراست أو ما شاء الله و چیز بیشتری که خدا می خواهد بدهد. در این باب هم هشت روایت نقل شده که همه آنها بار علمی فراوان دارند که ما تبرکا فقط به همین یک روایت، اشاره کردیم.
هفتم: باب 33: أن الائمة ورثوا علم النبی و جمیع الانبیاء والأوصیاء الذین من قبلهم، این باب تشریح و تفسیر باب قبلی است آن جا فرمود ارث می برند حال می خواهد تفسیر کند می فرماید: ائمه علم جمیع انبیاء و اوصیا پیشین را به ارث می برند. در این باب هفت روایت است که همه این مضمون را دارد.
هشتم: باب 44: کتاب الحجة أن الائمة علیهم السلام یعلمون جمیع العلوم التی خرجت الی الملائکة و الانبیاء و الرسل علیهم السلام می فرماید: ائمه علیهم السلام عالمند به جمیع علوم که خدای سبحان این علوم را به انبیاء، ملائکه و رسل عنایت فرموده به همه آن چیزهایی که آنها عالمند، ائمه هم عالمند این از آن بابهایی است که بر فضیلت ائمه بر انبیاء و ملائکه می توان به روشنی استفاده کرد. چون همه علومی که فرشتگان دارند امام دارد همه علومی که انبیاء و رسل الهی دارند اینها هم دارند البته در حد آنها و برای بیشتر آنها هم دلیل وجود دارد منتهی این باب در صدد بیان آن نیست بلکه در صدد مطلب دیگری است که به آن اشاره شد، به عنوان نمونه روایت دوم این باب را ملاحظه می فرماید: عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد، عن بن الحسین بن سعید عن القاسم بن محمد عن علی بن ابی حمزة عن ابی بصیر عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال ان لله عزوجل علمین: علما عنده لم یطلع علیه احدا من خلقه و علما نبذه الی ملائکته و رسله فما نبذه الی ملائکته و رسله فقد انتهی الینا اینجا باز به آن بحث اشاره دارد که علوم ائمه علوم موهبتی است خدا به آنها داده و علمی که خدا دارد علم غیر متناهی است ولی ائمه علیهم السلام در آن حد غیر متناهی نیستند. زیرا اینها هم ممکنند اینها هم بنده خدا هستند، منتهی بنده خدایی که با دیگر بنده ها خیلی فرق دارند همان طوری که اینها با دیگر از بنده های خیلی فرق دارند با خود خدای سبحان هم خیلی فرق دارند. اینها با تمام کمالاتی که دارند جلوه ای از عظمت الهی اند بنده خدایند و افتخار آنها هم این است که بنده خدایند، محدودند، جزء موجودات عالم امکانند نه عالم وجوب. اگر در مورد ائمه این همه روایت وارد شده مبادا کسی فکرش به گونه ای منحرف شود که ادعای الوهیت برای آنها نماید می فرماید: خدای سبحان علمش دو قسم است یک قسم از آن مخصوص به خود اوست که احدی از بندگان از آن مطلع نیست قسم دیگر آن علمی است که آن را به انبیاء و فرشته ها عنایت فرموده است منتهی آن علمی که خدا به غیر خود افاضه فرموده ما ائمه داریم. ولی به هر حال این علم مال آنها نیست، علم الهی غیر متناهی است علم ائمه با تمام وسعتش نسبت به حق تعالی، محدود است. ان لله عزوجل علمین...، هیچ کس از آن مطلع نشده و مطلع نمی شود علم متأثر الهی است.
خود اینها که به مقام کن رسیده اند و در نظام هستی می توانند به اذن الله تصرف بکنند و کن فیکون الهی هم داشته باشند همه اینها محفوظ و ثابت اما وجود خودشان، ایجاد خودشان با یک علم عنایی است که آن را که خودشان ندارند. صادر اول، اول فیض الهی است. ایجاد صادر نخستین با یک علم عنایی است که صادر نخستین آن علم ایجادی خود را که ندارد، آن علم حق تعالی است تفاوت علم امام و علم الهی تفاوت خالق و مخلوق است. منتهی این مخلوق خزانه دار علم خالق است، معدن علم است.
نهم: باب 48: أن الائمة علیهم السلام یعلمون علم ما کان و ما یکون و انه لا یخفی علیهم الشی ء (صلی الله علیه و آله و سلم)، ائمه عالمند به علم ما کان و ما یکون آن چه که بوده است و آن چه که می شود و آن چه که هست به همه چیز عالمند و هیچ چیزی برای اینها مخفی نیست، البته با در نظر گرفتن روایات باب قبلی، الشی ء که در قلمرو علم غیر خداست، نه در محدوده علم الهی، آن علم لایتناهی علمی است که صفت علیم بودن عین ذات لایتناهی اوست انه لا یخفی علیهم الشی ء هیچ چیز بر اینها مخفی نیست، در این باب هم شش روایت مرحوم کلینی نقل می کنند که این روایات همه ناظر به این مطلب است که همه چیز را آنها می دانستند و به همه چیز آشنا بودند اینها فقط در کتاب الحجة کافی ست. در کتابهای دیگر در جوامع روایی دیگر نیز است که اگر کسی بخواهد در مورد علم امام اجمالا سیری در روایات داشته باشد که از طرفی نه افراط کند و نه تفریط کند نه افراط نماید نعوذ بالله الوهیت را بخواهد برای امام توهم کند و نه تفریط داشته باشد که امام را از علوم و از آگاهی ها محروم بداند، بگوید امام نمی داند خلاصه در مورد علم امام خیلی تثبت می خواهد. این ابوابی که در کافی اشاره شد بابهایی است که مربوط به علم امام است، خود اینها اگر در بحث علم امام مطرح شود همه این روایات قابل شرح و تفصیل است، از مجموع اینها تواتر روایات استفاده می شود و این اصل، ثابت می شود که امام (علیه السلام) دو جور علم دارد آن علم اول: امام عالم به همه چیز است علم به لوح محفوظ الهی است و علم به آن حقیقت کتاب لوح محفوظ است و یک علم عادی دارند درباره آن علم عادی، هم نباید توهم شود که یک علم کسبی است و مانند دیگر از مردم امام هم باید به کلاس درس برود و درس بخواند اینها نگاران مکتب نرفته ای هستند که با یک غمزه مسئله آموز، هزاران استاد می آفرینند. آن که در گذشته گفتیم زندگی آنها عادی است و در کار خود به علوم عادی مردم استناد می کنند آن هم به آن معنا نیست که دریافت های علوم امام محدود بوده باشد و از کسی چیزی یاد گرفته باشند. وجود مبارک امام صادق (علیه السلام) که طبق روایات چهار هزار شاگرد و آن همه درس آن همه شاگردها، کسی نگفت ما رفتیم خدمت امام و امام در حال مطالعه بود و امام کتابخانه و کتابی داشت یا از امام بپرسند امام بفرماید مهلت دهید من مطالعه کنم فردا می گویم، کسی چنین حرفی نزد همه اینها را اذا شاء ان علموا، علموا اینها این گونه نبودند. منزل امام رفت و آمد داشتند، این همه سوالات و این همه درس کسی نگفته، امام مشغول مطالعه بود و یا فرموده که صبر کن من فکر کنم، مطالعه کنم، احدی نقل نکرده است.
در پایان این بحث مربوط به علم امام به دو نکته که در رساله انسان کامل آمده اشاره می شود:
نکته اول: انسان کامل عالم به سرالقدر است، هویت اشخاص را، نهان خانه اشخاص را سرالقدر اشخاص را می خواند این بحث انشاء الله در فصوص، باید مطرح شود.
نکته دوم: انسان کامل که اخبار از غیب می دهد سر آن این است: آن ذات عرشی یعنی ذات انسان کامل، امام معصوم در هر مرحله از وجود که قرار گرفته باشد هم قلبش را می خواند هم بعدش، چون سلسله نظام وجود به هم پیوسته اند. آن چنان که به قدر یک قطمیر به قدر یک میکرون، تجاوز و خطا و انحراف در آن راه ندارد. لذا هر مرحله آن را بتواند درست بخواند قهرا به قبل و بعد آن هم پی می برد، به این جهت است که امام و انسان کامل اخبار از غیب می دهد چون همه نظام عالم را می تواند بخواند و بداند.
و حسن ختام بحث علم امام، حرف آخر این که: وقتی می خواهیم ماها یعنی غیر امام در مورد علم امام حرف بزنیم باید بگوییم:
در نیابد حال پخته هیچ خام - پس سخن کوتاه باید والسلام
مطلب چهارم: الموسوم بالحلم امام موسوم به حلم است نشانه حلم و بردباری است یعنی اگر بنا باشد از بردباری و حلم نشانی بدهند امام آن نشانه حلم و بردباری است، بحث پیرامون حلم در بخش پنجم کتاب مطرح خواهد شد.
بعد فرمود:
مطلب پنجم: نظام الدین و عزالمسلمین این عبارت را قبلا در بخش اول درباره امامت با اندکی تفاوت، بیان فرمود ان الامامة زمام الدین و نظام المسلمین و صلاح الدنیا و عزالمومنین اینجا می فرماید امام نظام الدین است قبلا فرمود: امام نظام المسلمین است، اینجا می فرماید امام عزالمسلمین است قبلا فرمود امامت عزالمومنین است.
مطلب ششم: و غیظ المنافقین و بوارالکافرین دو جمله پایانی این فصل این است که امام غیظ المنافقین است زیرا این مشخصاتی که از امام گفته شد چه عز المسلمین بودن یا نظام دین بودن، صلاح دنیا بودن و آن عبارت قبلی که درباره امامت فرمود: ان الامامة اسّ الاسلام النامی و فعره السامی و این گونه مشخصات از امام، اقتضا می کند که مورد غضب منافقین باشد چون منافقین تمام غیظ و غضبشان را نسبت به اسلام، به امامت اعمال می کنند چون اصل اسلام که یک وجود خارجی ندارد آنها بخواهند غیظ خود را به او اعمال نمایند آن حقیقت اسلام که وجود خارجی بپیدا کرده امام است و منافقین تمام غیظ و دشمنی و کینه ای که به اسلام دارند بر سر امام در می آورند چون امام آن اساسی ترین و عالی ترین چیزی است که در اسلام مطرح است فرمود: ان الامامة اسّ الاسلام النامی و فرعه السامی پرچم اسلام امام است قله رفیع اسلام امام است عز مسلمان ها امام است، افتخار اسلام امام است، همه چیز اسلام امام است، پس منافقین هم تمام غیظ و کینه شان را می خواهند بر سر همه چیز اسلام در آورند لذا فرمود غیظ المنافقین و بوارالکافرین اگر از آن طرف امام مورد غیظ منافقین است از این طرف هم منافقینی مورد غضب الهی امام منعصوم (علیه السلام) هستند، منافقینی که قرآن کریم بیان کرد که خداوند سبحان به وجود مبارک رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داد شما نسبت به منافقین دعا نکن بر سر جنازه آنها حاضر نشو، کنار قبر اینها نرو، همه اینها نشانه های غیظ و غضب اسلام نسبت به آنها است بوار الکافرین: امام از بین برنده کافران است، ویران کننده کافران است. امام آن حقیقتی است که بنیان کفر را ویران می کند. بنای کفر به دست امام ویران می شود اساس کفر به دست امام متلاشی می شود و امم چنین حقیقتی است که کفار از دست امام در امان نیستند لذا فرمود: و بوار الکافرین، امام ویران کننده کاخ خای کفر و نفاق خواهد بود.

فصل دهم

الامام واحد دهره لا یدانیه أحد و لا یعادله عالم و لا یوجد منه بدل و لا له مثل و لا نظیر مخصوص بالفضل کله من غیر طلب منه له و لا اکتساب بل اختصاص من المفضل الوهاب
امام (علیه السلام)، یگانه زمان خود است. فصل های گذشته مربوط به انسان کامل، وجود مبارک معصوم و امام (علیه السلام) بود ولی این جمله اول فصل دهم ویژگی مخصوص امام است نه معصوم. گرچه امام، معصوم هم است. این ویژگی شخص معصوم از آن جهت که دارای عصمت الله کبری است نیست. این مربوط به آن معصوم و ولیی است که گذشته از عصمت کبری و ولایت تکوینی، منصب امام را نیز داراست.
مطلب اول: الامام واحد دهره امام یگانه زمان خود است چون معصوم لازم نیست، یگانه بوده باشد ولی امام منصبی است یگانه به نحوی که دیگر معصومین در زمان او، تابع او هستند. به عنوان مثال در زمان امامت امیرالمومنین (علیه السلام) چهار معصوم در عالم عنصری زندگی می کردند. خود حضرت و وجود مبارک حضرت صدیقه علیها السلام و حسنین علیهما السلام اینها معصوم بودند، ولایت مطلقه تکوینی داشته اند ولی امامت، یگانه و مخصوص حضرت امیر (علیه السلام) بود.
امام چون مظهر اتم آن حقیقت واحد أحد است، تعدد بردار نیست. مظهر واحد احد باید مثل خود آن حقیقت، یگانه باشد و این منصب، با تعدد نمی سازد. انسان کامل، امام معصوم و خلیفه الهی همیشه در عالم هست و بیش از یک شخص هم نیست. در مورد امر اول که قبلاع اشاره شد روایات زیادی ناظر به آن است و برهان بر آن قائم است که: زمین خالی از حجت خدای متعال نمی شود عالم بدون خلیقه حق تعالی ممکن نیست. آقایان عرفا نسبت به این مطلب خیلی اصرار دارند که زمین بدون انسان کامل نمی شود. حال چرا زمین گفته می شود چرا زمین محور قرار گرفته است و چرا انسان کامل، ولی الله در زمین قرار گرفته است و زمین مرکز اوست؟ باید در کتابهای عرفانی مطرح شود.
در مورد امر دوم که بیش از یک شخص نیست و یک شخص باید امام بوده باشد به این جهت که تمام موجودات عالم امکان همچون یک شخص است و انسان کامل قلب آن شخص می باشد. از آن جایی که هیچ شخص، بدون قلب نمی تواند باشد لذا همیشه در عالم، اسنان کامل خواهد بود. اگر انسانی را یافتید که بدون قلب زنده بماند، عالم هم بدون انسان کامل و امام باقی می ماند. و چون هر شخص یک قلب بیشتر ندارد در عالم هم یک انسان کامل بیشتر نیست. در عالم دانایان و اندیشمندان و نوابغ فراواند اما آن که قلب عالم است یکی بیش نیست و چون آن یگانه عالم در گذرد و از عالم عنصری رخت بربندد یگانه دیگری که به مرتبه اوست به جای او می نشیند تا عالم بی قلب نماند. آن یگانه دیگر که در مرتبه اوست، در مرتبه ولایت او و عصمت اوست. چون زیر بنای امامت، عصمت و ولایت است. این که معصوم دیگر به جای او می نشیند یعنی خدای سبحان او را برای این منصب، بعد از آن یگانه قبلی، قرار داده است. در مباحث گذشته، مطرح شد که منصب امام، نه دست خود اوست و نه دست غیر او. حتی وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هم نصب امام، کار او نیست. غدیر برای نصب امام نبود. امامت هم منصوب و هم منصوص از جانب حق تعالی است و غیر از او جل و علی در نصب امام نقشی ندارند. این که یکی از امامان، از عالم عنصری رخت بر می بندد خدای سبحان معصوم دیگری را که هم خود او می داند و هم معصوم شهید قبلی، به جای او می نشاند تا خیمه نظام عالم امکان همواره بر جای باشد.
در بحث امامت، نوعا معارف سنگینی را ائمه علیهم السلام خودشان می فرمودند کمتر پیش آمده که از امام سوال کنند، ائمه شاگردان زیادی داشتند ولی آنهایی که بیایند از معارف بلند سوال کنند کم بودند. وقتی کتابهای وسایل و... مشاهده می شود در باب احکام ظاهری نماز و روزه مسایل شخصی سوال زیاد وجود دارد ولی از معارف بلند خیلی کم است مثلا از امام سوال کنند که شما از کجا می فهمید که امام شده اید؟ از کجا می فهمید که امام قبل، از دنیا رفته است و شهید شده است و امامت به شما منتقل شده است؟ از کجا در می یابید که معاذالله این تخیل و وهم نیست.
زیرا امامت یک ام راعتباری نیست کسی بیاید حکم او را بنویسد که از امروز امامید این یک منصب الهی است شما از کجا یقین می کنید، چه ارتباطی بین شما و آن حقیقتی که می خواهد شما را منصوب کند هست؟ در این باره، روایات خیلی کم است ولکن همین مقدار کم، نباید مهجور بماند. سوالات پیرامون احکام، هم فهم آن آسان است و هم مشکل روز مره آنها بود که می آمدند و سوال می کردند اما این گونه سوالات و معارف جزء گرهرهای نهفته ای است که باید آشکار شود.

امام معصوم (علیه السلام) چگونه می فهمد که امام شده است؟

مرحوم کلینی بابی در کتاب الحجة کافی تحت عنوان فی أن الأمام متی یعلم ان الأمر قد صار الیه(73) منعقد فرموده اند. در این باب 6 روایت نقل شده که محل بحث ما است. از طرفی عالم بدون امام ممکن نیست و از طرفی یگانه دوران است دو امام (در زمان واحد) ممکن نیست چگونه این نقل و انتقال های تکوینی صورت می یگرد؟ و از سوی دیگر با این برهان که زمین و عالم بدون حجت، یک لحظه نمی ماند، اگر امامی امروز شهید شود آیا فردا، امام دیگر منصوب می شود؟ این که با برهان، نمی سازد. یکی رخت بر می بندند و دیگری به جای او می نشیند.
روایات این باب روشن گر و جزء معارف عالی مباحث امامت است.
روایت اول: احمد بن ادریس عن محمد بن عبدالجبار عن صفوان بن یحیی، عن ابی جریز القمی قال: قلت لأبی الحسن (علیه السلام) جعلت فداک قد عرفت انقطاعی الی ابیک ثم الیک، ثم حلفت له: و حق رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) حق فلان و فلان حتی انتهیت الیه بانه لا یخرج منی ما تخبرنی به الی احد من الناس و سالته عن ابیه أحی هو أو میت؟
ابی جریز قمی می گوید به حضرت امام رضا (علیه السلام) عرض کردم فدایت شوم، حضرت عالی می دانید که من از همه چیز و همه کس دل بریده ام و به پدر بزرگوارتان و حضرتعالی محبت و دلبستگی و علاقه دارم. از این که امام رد نمی کند؛ علامت صدق ادعا و حرف اوست. امام را شاهد می گیرد که: انقطاعی الیک و الی ابیک.
بعد می گوید: من قسم خوردم که به حق رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و سائر ائمه علیهم السلام و خود شما که هر چه به من بگویید به کسی نمی گویم. معلوم می شود حرف مهمی بوده. از پدر بزرگوارشان امام کاظم (علیه السلام) سوال کردم که آیا زنده است یا مرده و شهید شده است.