فهرست کتاب


انسان کامل و (معرفت امام و امامت در کلمات دُرربار حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیهما السلام)

سید علی طباطبائی‏

فصل نهم

الامام المطهرین من الذنوب والمبرأ عن العیوب المخصوص بالعلم الموسوم بالحلم نظام الدین و عز المسلمین و غیظ المنافقین و بوار الکافرین
فصل نهم خیلی مهم و با اهمیت است.
مطلب اول: الامام المطهرین من الذنوب امام از گناه پاک است. گناه کبیر یا صغیره گناه علمی یا عملی، در زمان امامت یا قبل از رسیدن به زمان امامت مطلقا امام از گناه پاک است. این گوشه ای از بیان عصمت است که امام باید معصوم باشد.
انسان های کامل از ابتدا معصوم هستند مطلقا در سکوتشان، در قیامشان در قعودشان. در حریم عرشی آنها خطا راه ندارد اصلا، بحث عصمت بحث مبسوطی است بحث جدا و مستقلی دارد و این (پاک بودن از گناه) گوشه ای از عصمت است و الا در حریم عرشی انسان معصوم خطا راه ندارد.

منشأ گناه چیست؟

منشأ گناه کردن یا جهل است که انسان ملکوت را نبیند یا غفلت از یاد خدا است یا عدم آگاهی نسبت به گناه است، نمی داند که گناه یعنی چه؟ و یا خود را فراموش کرده است، و باید دانست که غفلت از یاد خدا منشأ فراموشی انسان است خودش را، یا خود را فراموش کرده یا گناه را نمی بیند. هر دو درباره امام منتفی است امام این که منشأ گناه ندیدن باطن و ملکوت آن باشد در مورد امام منتفی است به این جهت که امام نه تنها واقف به ملکوت است بلکه امام ملکوت است فرض ندارد، که امام باطن گناه را نبیند، امام حقیقت گناه را می بیند و انسان عاقل وقتی باطن گناه را دید که آتش است، نزدیک آتش نمی رود. این دیدن می خواهد، انسان کامل (امام معصوم) باطن عمل و ملکوت آن را می داند که گناه آتش است، لذا نزدیک آتش نمی رود. وقتی از امام پرسیدند چطور شما گناه نمی کنید؟ فرمودند: شما آیا هیچ وقت هوس می کنید لجن کنار خیابان را بخورید؟ کسی لجن نمی خورد، امام هم می بیند گناه لجن است، لذا اصلا طرف آن نمی رود میل به گناه ندارد، یک وقت کسی میل به گناه دارد ولی از جهت خاصی می ترسد گناه نمی کند یا ترس دنیای دارد ممکن است کسی او را ببیند آبرویش برود یا از جهنم می ترسد یا این که به او گفته اند تو اگر گناه نکردی یک چیز بهتر به تو می دهیم به خاطر رسیدن به آن بهتر، گناه نمی کند، مثلا گفتند شما در اینجا به نامحرم نگاه نکنید در قبال آن، خدای سبحان در بهشت به شما حوری بهشتی می دهد، پس یک عده هوس و میل به گناه دارند اما یا به جهت اجر و مانع و یا طمع چیز بهتر آلوده نمی شوند این کمال نیست، کمال انسان این نیست که میل به گناه داشته باشد، این دلیل بر این است که او باطن گناه را هنوز نفهمیده زرق و برق گناه را دیده مانند شعله آتشی است که برای کودک، زیبا است می خواهد طرفش برود و بازی کند. پدر و مادر دستش را گرفته اند. نمی گذارند، این کمال نیست، این بچگی است. اگر کسی گناه نمی کند برای این که جهنم نرود این هنوز در دوران بچگی به سر می برد. اگر کسی گناه نمی کند برای این که در بهشت بهتر به او بدهند هنوز او کودک است. کمال به این است که بفهمد این آتش است و می سوزاند. می گوید مانع باشد یا نباشد بهتر بدهند یا ندهند من دنبال این نمی روم. یک کودک ممکن است دست به لجن بزند و لجن را هم به طرف دهنش بیاورد این کودکی اوست اما یک آدم عاقل رشید بالغ که هیچ وقت آن کار را نمی کند، عقل اقتضای این کار را نمی کند. گناه نکردن دو قسم است یک وقت باطن گناه را فهمیده و گناه نمی کند اصلا نزدیک گناه نمی رود و حتی تصور گناه را هم نمی کند و یک وقت به جهت مانع و زاجر و طمع است این شخص همواره میل دارد اما این مانع نمی گذارد او را که مقام اجرا برسد. چنین انسانی تصور گناه را می کند در ذهن خود گناه را می آورد در خواب گناه می کند اما در ظاهر گناه نمی کند در مورد چنین شخصی از نظر فقهی می گوییم گناه نکرده و حکمی بر او بار نیست اما درون او، درون آلوده و متعفن است گناه تعفن دارد اگر در خارج آن را انجام داد یکپارچه متعفن شده است، اگر به خاطر مانع و زاجری انجام نداد آن تعفن درونی را دارد تصور گناه تعفن آور است تعفن آن در خواب او نیز خود را نشان می دهد. اما اگر کسی باطن گناه برای او مشخص شد نه تنها میل به آن ندارد و انجام نمی دهد اصلا تصورش را هم نمی کند یک آدم عاقل هرگز خوردن لجن را تصور نمی کند، حالت تهوع به او دست می دهد وقتی گناه باطنش معلوم شد اصلا دنبال آن نمی رود. امام چون به باطن گناه مطلع است اصلا میل به گناه ندارد نه این که گناه نمی کند اصلا تصور گناه برای او فرض ندارد.
و اما این که منشأ گناه غفلت از یاد خدا باشد. یعنی چون از خدا غافل است و غفلت از خدا، او را از خود غافل کرده خودش را نمی بیند و غافل است و گناه می کند، این شخص الان متوجه نیست که دارد می سوزد چون از خودش غافل است انسان وقتی از خود غافل بود خودش را فراموش کرده بود و معرفت به خود نداشت شعور به خود نداشت گناه می کند گناه انسان را مست می کند و انسان مست از خود غافل است یعنی هر ضربه ای به او برسد درد احساس نمی کند وقتی به حال طبیعی برگشت می فهمد که چه بر سر خود آورده است و منشأ گناه فراموشی است منشأ گناه این است که معرفت به خود ندارد و این است که می گوییم: بهترین و مهم ترین و رساترین عامل ترک گناه احیاء شخصیت انسانی انسان است که انسان شخصیت خود را احیاء کند و معرفت به خودش داشته باشد (البته خودشناسی باید بکند تا این حقیقت را احیا کند) احیاء شخصیت انسانی انسان اصلی ترین عامل ترک گناه است و مقدمه احیاء معرفت نفس است وقتی کسی خودش را فراموش کرده گناه می کند. امکان ندارد انسان به خودش شعور داشته باشد اما گناه کند. امکان ندارد انسان به یاد خدا باشد و گناه کند بنابراین گناه نمی کند، برای امام معصوم فرض ندارد که از یاد خدا غافل شود امام که مستغرق در ذات احدیت است غفلت از یاد خدا، در او راه ندارد، چون این دو منشأ گناه مشخص شد و در مورد امام هم هر دو عامل منتفی است پس در حریم امام، به هیچ وجه گناه راه ندارد چون عامل گناه برای امام نیست.

حقیقت گناه چیست؟

اصلا گناه یعنی خلاف، گناه یعنی ناهماهنگی با متن واقع. اگر کاری هم به ثواب و عقاب آن نداشته باشیم، گناه یعنی خلاف واقع، گناه یعنی ناهماهنگی با متن واقع نظام هستی نهی از گناه یک امر اعتباری و قرار دادی نیست. از آن جایی که کل نظام به هم منسجم است و به هم پیوسته است و هیچ نحوه گسستگی از هم ندارد کل نظام، آدم و عالم همه چیز به هم پیوسته است و این پیوند و پیوستگی نظام عالم یک اصل است. و از آن جایی که احکام تشریعی متفرع بر مصالح و مفاسد است و این مصالح و مفاسد از بطون کلمات وجودیه نسبت به انسان پدید می آید که تمام تشریعیات از باطن تکوینات پدید آمده اند لذا حرمت گناه برای مانعت انسان از انحراف از متن واقع است. حرمت گناه برای ممانعت انسان از انحراف و ناهماهنگی با متن نظام تکوین است این که می گویند گناه نکنید یعنی با متن نظام عالم هماهنگ باشید چون یک امر اعتباری و قرار دادی نیست که مثلا بگویند این تابلو را گذاشته اند که از این طرف نروید این تابلو را بر می دارند و می گویند بروید. گناه نکردن که این گونه نیست چون نظام، نظام اعتباری و قرار دادی نیست متن عالم برابر حقایق و واقعیات است، نظام عالم نظامی ریاضی است نه نظام مهندسی. یک وقت می گوییم این ساختمان بر محور مهندسی ساخته شده به طوری که همه اجزاء آن باید همین گونه باشد این چنین ساختمانی اگر یک آجر را از نقطه ای از آن برداریم و جای دیگر بگذاریم این ساختمان به هم نمی ریزد اگر ما این دیوار را برداریم و آن جا بگذاریم ساختمان به هم نمی ریزد نظام عالم نظام مهندسی ساختمان نیست. نظام عالم نظام ریاضی است یعنی اعداد همه سر جای خودش است، نمی توان آنها را برداشت یا جای آنها را تغییر داد در بین اعداد اگر پنج را برداریم و به جای چهار بگذاریم نمی شود، تمام ذرات و موجودات عالم توقیفی است آن هم توقیفیت اسماء بر مبانی عرفان، ما یک توفیقیت اسماء بر مبنای فقهی داریم و یک توقیفیت اسماء بر مبنای معرفتی، توقیفیت اسماء در بحث های فقهی این است که می فرمایند: شما که می خواهید برای خداوند سبحان اسمی بگذارید و او را توصیف کنید موظفید آن چه که در قرآن و روایات در لسان شرع آمده به همان وصف، خدای متعال را توصیف کنید اسمائی که در السنه شرعیه نیامده نمی توانید به وسیله آنها خدای سبحان را توصیف کنید اگر چه اسم درست همراه با معنای صحیحی باشد تأدبا باید به همان گونه که معصوم (علیه السلام) توصیف کرده، توصیف کنید. این توقیفیت اسماء تشریعی است اما در عرفان، توقیفیت اسماء تکوینی است آن جا می گویند تمام ذرات عالم میخکوب سر جای خودش است شما نمی توانید ذره ای را از جای خودش بردارید و در جای دیگر بگذارید، فرض ندارد. توقیفیت اسماء است. اسماء الهی تکوینا سر جای خودش که است جای او همان است، نمی شود از اینجا او را برداشت، این بیان انسجام عالم است حقیقتا حیرت آور است هر اسمی از اسماء الهی در نظام تکوین سر جای خودش میخکوب است و همه هم هماهنگند. وقتی می گویند گناه نکنید یعنی تو ای انسان در این نظامی که سراسر منسجم است باید هماهنگ با همه باشی. گناه تو را انحراف می دهد، منحرف می کند، ناهماهنگ می کند، گناه یعنی مخالفت با واقع. اگر گفتند تو ای انسان گناه نکن فقط این نیست که تو این ضربه را می بینی چون تو هم اسمی هستی از اسماء عالم در این نظام. و هر موجودی با اصل نظام و عالم فاصله بگیرد و منحرف شود ضایع می شود. بر همین اساس وقتی به بعضی از بزرگان گفته شد که ما را نصیحت کنید آن بزرگوار فرمود این درخت سیب را در حیاط نگاه کنید از آن درس بگیرید این همیشه سیب می دهد، گلابی نمی دهد مسیر خاص خودش را دارد می رود تو هم انسانی، مسیر داری، مسیر انسانی خود را برو از مسیر منحرف نشو و گناه انسان را از مسیر انسانی منحرف می کند و انحراف در این عالم یعنی ضایع شدن آن کلمه. انسان اگر از مسیر انسانی منحرف شود ضایع می شود و هر موجود تکوینی اگر با اصل نظام و متن عالم فاصله بگیرد ضایع می شود. حیف است جناب انسان این موجود با عظمت بخواهد ضایع شود و حیف جناب انسان نیست که در پیشگاه ملک و ملکوت عالم این صنع بدان لطافت و ظرافت را با حرفهای ناشایسته، با اشکال ناشایسته با مقالات ناشایسته ضایع کند؟ حقیقت هم همین طور است این که مرحم متأله سبزواری رحمة الله علیه فرمود:
دفتر حق است دل، به حق بنگارش - نیست روا که پر نقوش باطله باشد
انسان با این ناشایستگی هایش خود را ضایع می کند و حیف است این صنع به این لطافت و این کلمه با این ظرافت ضایع شود.
این نحوه درباره گناه بررسی کردن آن را جراحی روحی انسان است که انسان اگر آن را هضم کرد جراحی روحی شده. می بیند دیگر راهی برای گناه کردن نیست وقتی از این راه وارد شد و حرف را این گونه هضم کرد، به انسان دید می دهد افق دید را وسیع می کند. وقتی انسان افق دیدش وسیع بود دیگر می فهمد چه کار می کند یک وقت می گویند گناه نکن به جهنم می روی، یک وقت دیدش باز می شود هم گناه را می بیند هم آدم را می بیند هم عالم را می بیند و بعد می گوید: این آدم اگر بخواهد در این عالم گناه کند راه ندارد و نمی شود، ضایع می شود بعد می فهمد که احکام شرعی از بطون تکوینیات برخواسته اند و پدید آمده اند.
مطلب دوم: والمبرأ عن العیوب امام از عیوب مبرا است مطلقا چه عیوب ظاهری و چه عیوب باطنی چه عیوب بدنی و چه عیوب اخلاقی هر چه که برای انسان عیب محسوب می شود امام از آن مبرا است، به جهت این که اگر عیب یا نقصی داشته باشد نمی تواند امام و الگو و مقتدای کل بوده باشد. امام حجت خدا بر مردم است اگر عیب و نقصی داشته باد حجتش بر دیگران تمام نیست. اقتضای حجت بودن این است که حجتش بر همه تمام بوده باشد و احدی از او برتر نباشد که بر او حجت داشته باشد و از طرفی هم عیب و نقص منشأ تنفر دیگران است چون عیب منشأ تنفر است. انسان فطرتا به طرف عیب نمی رود امام که قبله کل است آن هم قبله کل فی الکل، ممکن نیست عوامل تنفر در او بوده باشد فرض ندارد. با قبله بودن و مقتدا بودن او سازگاری ندارد او که قبله و قدوه همه است و همه دور او طائفند اگر عیب و نقص داشته باشد همه از او متنفر می شوند، منزجر می شوند، متفرق می شوند در حال یکه باید به او جذب شوند و دور او طواف کنند. پس بنابراین ممکن نیست عیب و نقص در امام باشد و از طرفی از آن جا که تمام شؤون زندگی امام، معصوم است و حجت برای دیگران است این با عیوب منافات دارد او تمام شؤونش معصوم است و معصوم بودن با عیب داشتن جمع نمی شود این دو با هم منافات دارد. اگر در جای خود و در موطن خودش ثابت شد که امام باید معصوم باشد، غیر معصوم نمی تواند امام بوده باشد، عصمت با عیب منافات دارد امام مطلقا از عیوب مبراست، چه عیوب بدنی یا عیوب اخلاقی و علمی: عیوب بدنی بر اثر عدم اعتدال مزاج است مزاج که معتدل نباشد بدن معیوب می شود به هر اندازه اعتدال مزاج کمتر، سلامت انسان هم کمتر. ولی انسان کامل، امام معصوم مزاجش اعدل امزجه است یعنی مزاجش اعتدال تام دارد. این اعتدال تام مزاج امام با عیب جمع نمی شود. و اما عیوب اخلاقی و کمبودهای علمی بر اثر کامل نبودن انسان است. انسانی که در انسانیت کامل نباشد از نظر اخلاقی مشکل دارد از نظر علمی مشکل دارد، کمبود دارد. در حالی که امام آن انسان کامل و مکملی است که صاحب نفس مکتفی است یعنی خودکفا است نیاز به معلم ندارد نیاز به تعلیم ندارد. او علم لدنی دارد و قدرت لدنی دارد و برکت لدنی دارد و همه اینها من عندالله است. مکتفی و بی نیاز از غیر خداست بنابراین او هم کامل است و هم مکمل. کامل بودن با عیب داشتن با هم منافات دارد اگر او کامل است معیوب نمی تواند باشد. بنابراین امام از جهت ظاهر و بدن سالم ترین و معتدل ترین و زیباترین فرد زمان خویش می باشد. البته در مورد زیبایی ممکن است کسی بگوید یک امر نسبی است، ممکن است کسی برای کسی زیبا و برای کس دیگر زیبا نباشد اما قبیح المنظر نبودن یک امر ثابتی است و این زیبایی به طوری است که امام در هر عصر و زمانی هر کس او را ببیند می گوید او جمیل المنظر است. زیبایی ظاهری امام از حیث بدن، از حیث چهره طوری است که هر کس او را ببیند، دل می دهد، چهره امام چشم پرکن است. یعنی گاهی انسان منظره ای را می بیند، کسی را می بیند ولی خیلی توجهش را جلب نمی کند، گاهی می بیند توجهش را جلب کرده و با تمام وجود نظاره می کند، اینجا می گویند چشم پرکن یعنی انسان با تمام چشمش او را نگاه می کند.
امام زیباترین فرد زمان خویش است که احدی در این سلامت، بر او برتری ندارد، امام معتدل ترین افراد جامعه است. بلکه ممکن است امامی بدنش یک مقدار فربه و چاق باشد مثل امام باقر (علیه السلام) یا یک مقدار لاغر اندام باشد مثل امام صادق (علیه السلام) ولی طوری نیست که در جامعه یک چاقی و لاغری مفرط باشد. خلاصه دیدن امام، قد و قامت او، صدای او چشم او، گوش او، کمال او هر چه هست معصوم است و حجت است. احدی در این سلامت بر او برتری ندارد چه در حواس ظاهری و چه در حواس باطنی لذا امام بلیغ ترین و گویاترین افراد زمان خویش است، چه این که سمیع ترین و بصیرترین افراد زمان خود است. این گونه نیست که امام نیاز به عینک یا سمعک داشته باشد، آن که چشمش نیاز به عینک دارد، گوشش نیاز به سمعک دارد آن که زبانش نیاز به سخنگو دارد آن که دستش نیاز به کاتب دارد امام نیست. امام مبرای از عیب است. فراموشی و نسیان و ترس و افراط و تفریط و دلهره و پشیمانی و نمی دانم چه کنم و حواسم نبود و حالا صبر کنید تا ببینم، حریم قدس امام از این گونه موارد مبرا و منزه است.
بیان دیگر در همین مطلب: انسان کامل و امام معصوم خلیفه و جانشین کسی است که حقیقت لا یشغله سمع عن سمع است و لا یمنعه فعل عن فعل است و لا یلهیه قول عن قول است و لا یغطلطه سوال عن سوال و لا یحجبه شی ء عن شی ء(62) است. انسان کمال خلیفه یک چنین حقیقتی است لذا انسان کامل که مظهر اتم حق تعالی است در حریم قدسی او غفلت، نسیان، سهو، خطا، عدم التفات، ندانستن، نفهمیدن، نشنیدن، ندیدن، حالت انتظار و فکر کردن و مانند اینها اصلا راه ندارد. همه این تفصیلات زیر سر این یک کلمه است، هر چه که عیب است امام از آن مبرا است مطلقا، البته این حرف قابل تفصیل و بسط است ولی به همین مقدار که در شرح این فقره یعنی: امام المبرأ عن العیوب بیان شد کافی است.
مطلب سوم: المخصوص بالعلم علم مخصوص اوست، او معدن علم است، سرچشمه علم است، حقیقت علم است، هر کسی اگر علمی دارد از او دارد.