فهرست کتاب


انسان کامل و (معرفت امام و امامت در کلمات دُرربار حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیهما السلام)

سید علی طباطبائی‏

فصل هشتم

الامام أمین الله فی خلقه و حجتة علی عباده و خلیفته فی بلاده و الداعی الی الله و الذاب عن حرم الله
پنج مطلب در این فصل است:
مطلب اول: الامام أمین الله... در زیارت امین الله در مقام زیارت عرض ارادت می کنیم و می خوانیم: السلام علیک یا امین الله فی ارضه و حجته علی عباده، امام امین الله فی خلقه است، امین الهی است در بین مردم.
نکته: انسان کامل کسی است که به اقتضای امین الله بودنش، مفاتیح غیب به اذن الله تعالی در دست اوست. و قلب او خزانه اسرار الهی است. این اقتضای امین الله بودن اوست. قلب عرشی او خزانه اسرار الهی و علوم الهی است.
مطلب دوم: و حجتة علی عباده انسان کامل کسی است که به اقتضای حجت الله بودنش بر مردم، امام قافله انسانی و غایت مسیر تکاملی آن و صراط مستقیم و صراط الی الله بلکه صراط الله است. اینها هر کدام باید در جای خودش بحث شود که اولا می گوییم انسان کامل امام قافله انسانی است یعنی در مسیر انسانی قافله سالار این مسیر است. و ثانیا غایت مسیر تکاملی است، غایت است همه به سوی او دارند می روند. صراط مستقیم است و صراط الی الله است بلکه خود صراط الله است، که دیگر افراد باید راه تقرب به او را سیر نمایند (یعنی هر کس به امام نزدیک تر صراطش مستقیم تر) تا به کمال انسانی خود نائل شوند این هم اقتضای حجت خدا بودن امام است و هم بیان داعی الی الله بودن او، که در همین فصل داریم:
مطلب سوم: و الداعی الی الله او انسان ها را به سوی خدای سبحان می خواند و دعوت می کند و در این مسیر انسان که غایت لقاء الله است به سوی خدا دعوت کردن همین است. خود، امام قافله است قطب است، کعبه است و دیگران باید به سوی او بروند، که او صراط الله است و اوست که همه را به سوی خدا می خواند. اگر می گویید به سوی من بیاید چون صراط الله است. (ادع الی سبیل ربک)، به سوی من تقرب پیدا کنید که من واسطه فیضم.
مطلب چهارم: و خلیفته فی بلاده امام خلیفة الله است. این بحث خلافت و خلیفه بودن قبلا مطرح شد، شرط خلیفه بودن آن است که خلیفه متصف به اوصاف مستخلف عنه باشد. خلیفه باید متأدب به آداب مستخلف عنه باشد، اسماء مستخلف عنه را دار باشد. کسی جانشین کسی است که بتواند کار او را انجام دهد منتهی آن وقتی که خود مستخلف عنه را دار باشد. کسی جانشین کسی است که بتواند کار او را انجام دهد منتهی آن وقتی که خود مستخلف عنه کاری انجام می دهد بالاصالة است خلیفه کار انجام می دهد بالتبع است او به اذن خدا انجام می دهد، خلیفه خدا باید کسی باشد که بتواند کار خدایی کند و کسی می تواند کار خدایی انجام دهد که تمام اسماء الهی را دارا باشد انسان کامل بر اساس (و علم آدم الأسماء کلها) همه اسماء الهی را داراست چنین انسانی که به مقام خلیفة اللهی رسیده می تواند کار خدایی بکند او خلیفه است و در بحثهای خاص خودش در بحث انسان کامل مطرح شد که برای انسان کامل مقامی در فوق مقام خلیفة اللهی هم است. این غایت او نیست. این را دارد بالاتر از آن هم برای او است، او خلیفه است او جانشین است می تواند کار خدایی بکند و این کم نیست. اگر او متصف به اوصاف خدای متعال نباشد نمی تواند خلیفه بوده باشد این خلیفه بودن را خداوند سبحان جعل فرمود. به جعل الهی انسان کامل خلیفه شده است.
درباره حضرت داود (علیه السلام) نص قرآن کریم است که یا داود انا جعلناک خلیفة فی الأرض(61) ما تو را جانشین قرار دادیم. کسی را به عنوان خلیفه قرار می دهیم که او متصف به اوصاف مستخلف عنه بوده باشد، شرایط خلیفه بودن را در سوره بقره فرمود. بعد جعل را در مورد حضرت داود (علیه السلام) در سوره ص فرمود و اصلش همین است. برهان مطلب هم همین است. این مربوط به انسان کامل است. نه فقط شخص حضرت آدم (علیه السلام) و حضرت داود (علیه السلام). انسان کامل کسی است که جمیع اسماء را داراست وقتی جمیع اسماء را دارا بود خداوند متعال او را به عنوان جانشین خودش جعل کرده و قرار داده است و این برای همیشه هست. انسان کامل حجت خداست. امام ملک و ملکوت است واقعا، اگر اینجا و خلیفته فی بلاده دارد، اختصاص به بلاد و ملک ندارد انسان کامل امام ملک و ملکوت است چون حجت الله است.
البته این حجت الله بودن به اندازه سعه وجودیش مراتب دارد همه یکسان نیستند یقینا قلمرو خلافت الهی حضرت داود (علیه السلام) با حضرت موسی (علیه السلام) یک اندازه نیست و یقینا قلمرو خلافت الهی حضرت موسی با حضرت ختمی (صلی الله علیه و آله و سلم) یکسان نیست. اینها هر کدام به جای خود مراتب دارند، منتهی آن که دارای عصمة الله اکبری است او چیزی است که فرمود: لا یقاس بنا أحد، اینها سلسله مراتب دارد. این سلسله مراتب هم مربوط به دارا بودن اسماءست هر کس به هر اندازه اسماء الهی را دارا است به همان اندازه خلیفة الله است انسان کامل آن کسی است که دارای عصمت کبری و ولایت کبری باشد خلافت او هم خلافت کبری است.
مطلب پنجم: و الذاب عن حرم الله امام، انسان کامل نگهدار حرم الهی است تا نامحرمان شیطانی حرم امن الهی را ناامن نکنند. البته بعضی فرموده اند منظور از این که فرمود و و الذاب عن حرم الله، یعنی کعبه، بلکه کعبه حرم الهی است ولی این کعبه عنصری زمینی، ظلی است از حرم الهی. انسان کامل نگهبان حرم الهی است مطلقا.

فصل نهم

الامام المطهرین من الذنوب والمبرأ عن العیوب المخصوص بالعلم الموسوم بالحلم نظام الدین و عز المسلمین و غیظ المنافقین و بوار الکافرین
فصل نهم خیلی مهم و با اهمیت است.
مطلب اول: الامام المطهرین من الذنوب امام از گناه پاک است. گناه کبیر یا صغیره گناه علمی یا عملی، در زمان امامت یا قبل از رسیدن به زمان امامت مطلقا امام از گناه پاک است. این گوشه ای از بیان عصمت است که امام باید معصوم باشد.
انسان های کامل از ابتدا معصوم هستند مطلقا در سکوتشان، در قیامشان در قعودشان. در حریم عرشی آنها خطا راه ندارد اصلا، بحث عصمت بحث مبسوطی است بحث جدا و مستقلی دارد و این (پاک بودن از گناه) گوشه ای از عصمت است و الا در حریم عرشی انسان معصوم خطا راه ندارد.

منشأ گناه چیست؟

منشأ گناه کردن یا جهل است که انسان ملکوت را نبیند یا غفلت از یاد خدا است یا عدم آگاهی نسبت به گناه است، نمی داند که گناه یعنی چه؟ و یا خود را فراموش کرده است، و باید دانست که غفلت از یاد خدا منشأ فراموشی انسان است خودش را، یا خود را فراموش کرده یا گناه را نمی بیند. هر دو درباره امام منتفی است امام این که منشأ گناه ندیدن باطن و ملکوت آن باشد در مورد امام منتفی است به این جهت که امام نه تنها واقف به ملکوت است بلکه امام ملکوت است فرض ندارد، که امام باطن گناه را نبیند، امام حقیقت گناه را می بیند و انسان عاقل وقتی باطن گناه را دید که آتش است، نزدیک آتش نمی رود. این دیدن می خواهد، انسان کامل (امام معصوم) باطن عمل و ملکوت آن را می داند که گناه آتش است، لذا نزدیک آتش نمی رود. وقتی از امام پرسیدند چطور شما گناه نمی کنید؟ فرمودند: شما آیا هیچ وقت هوس می کنید لجن کنار خیابان را بخورید؟ کسی لجن نمی خورد، امام هم می بیند گناه لجن است، لذا اصلا طرف آن نمی رود میل به گناه ندارد، یک وقت کسی میل به گناه دارد ولی از جهت خاصی می ترسد گناه نمی کند یا ترس دنیای دارد ممکن است کسی او را ببیند آبرویش برود یا از جهنم می ترسد یا این که به او گفته اند تو اگر گناه نکردی یک چیز بهتر به تو می دهیم به خاطر رسیدن به آن بهتر، گناه نمی کند، مثلا گفتند شما در اینجا به نامحرم نگاه نکنید در قبال آن، خدای سبحان در بهشت به شما حوری بهشتی می دهد، پس یک عده هوس و میل به گناه دارند اما یا به جهت اجر و مانع و یا طمع چیز بهتر آلوده نمی شوند این کمال نیست، کمال انسان این نیست که میل به گناه داشته باشد، این دلیل بر این است که او باطن گناه را هنوز نفهمیده زرق و برق گناه را دیده مانند شعله آتشی است که برای کودک، زیبا است می خواهد طرفش برود و بازی کند. پدر و مادر دستش را گرفته اند. نمی گذارند، این کمال نیست، این بچگی است. اگر کسی گناه نمی کند برای این که جهنم نرود این هنوز در دوران بچگی به سر می برد. اگر کسی گناه نمی کند برای این که در بهشت بهتر به او بدهند هنوز او کودک است. کمال به این است که بفهمد این آتش است و می سوزاند. می گوید مانع باشد یا نباشد بهتر بدهند یا ندهند من دنبال این نمی روم. یک کودک ممکن است دست به لجن بزند و لجن را هم به طرف دهنش بیاورد این کودکی اوست اما یک آدم عاقل رشید بالغ که هیچ وقت آن کار را نمی کند، عقل اقتضای این کار را نمی کند. گناه نکردن دو قسم است یک وقت باطن گناه را فهمیده و گناه نمی کند اصلا نزدیک گناه نمی رود و حتی تصور گناه را هم نمی کند و یک وقت به جهت مانع و زاجر و طمع است این شخص همواره میل دارد اما این مانع نمی گذارد او را که مقام اجرا برسد. چنین انسانی تصور گناه را می کند در ذهن خود گناه را می آورد در خواب گناه می کند اما در ظاهر گناه نمی کند در مورد چنین شخصی از نظر فقهی می گوییم گناه نکرده و حکمی بر او بار نیست اما درون او، درون آلوده و متعفن است گناه تعفن دارد اگر در خارج آن را انجام داد یکپارچه متعفن شده است، اگر به خاطر مانع و زاجری انجام نداد آن تعفن درونی را دارد تصور گناه تعفن آور است تعفن آن در خواب او نیز خود را نشان می دهد. اما اگر کسی باطن گناه برای او مشخص شد نه تنها میل به آن ندارد و انجام نمی دهد اصلا تصورش را هم نمی کند یک آدم عاقل هرگز خوردن لجن را تصور نمی کند، حالت تهوع به او دست می دهد وقتی گناه باطنش معلوم شد اصلا دنبال آن نمی رود. امام چون به باطن گناه مطلع است اصلا میل به گناه ندارد نه این که گناه نمی کند اصلا تصور گناه برای او فرض ندارد.
و اما این که منشأ گناه غفلت از یاد خدا باشد. یعنی چون از خدا غافل است و غفلت از خدا، او را از خود غافل کرده خودش را نمی بیند و غافل است و گناه می کند، این شخص الان متوجه نیست که دارد می سوزد چون از خودش غافل است انسان وقتی از خود غافل بود خودش را فراموش کرده بود و معرفت به خود نداشت شعور به خود نداشت گناه می کند گناه انسان را مست می کند و انسان مست از خود غافل است یعنی هر ضربه ای به او برسد درد احساس نمی کند وقتی به حال طبیعی برگشت می فهمد که چه بر سر خود آورده است و منشأ گناه فراموشی است منشأ گناه این است که معرفت به خود ندارد و این است که می گوییم: بهترین و مهم ترین و رساترین عامل ترک گناه احیاء شخصیت انسانی انسان است که انسان شخصیت خود را احیاء کند و معرفت به خودش داشته باشد (البته خودشناسی باید بکند تا این حقیقت را احیا کند) احیاء شخصیت انسانی انسان اصلی ترین عامل ترک گناه است و مقدمه احیاء معرفت نفس است وقتی کسی خودش را فراموش کرده گناه می کند. امکان ندارد انسان به خودش شعور داشته باشد اما گناه کند. امکان ندارد انسان به یاد خدا باشد و گناه کند بنابراین گناه نمی کند، برای امام معصوم فرض ندارد که از یاد خدا غافل شود امام که مستغرق در ذات احدیت است غفلت از یاد خدا، در او راه ندارد، چون این دو منشأ گناه مشخص شد و در مورد امام هم هر دو عامل منتفی است پس در حریم امام، به هیچ وجه گناه راه ندارد چون عامل گناه برای امام نیست.