فهرست کتاب


انسان کامل و (معرفت امام و امامت در کلمات دُرربار حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیهما السلام)

سید علی طباطبائی‏

فصل ششم

الامام السحاب الماطر والغیث الهاطل و الشمس المضیئة و السماء الظلیلة والارض البسیطة و العین الغزیرة و الغدیر و الروضة
مطلب اول: الامام السحاب الماطر و الغیث الهاطل امام ابری است بارنده و بارانی است شتابنده هر ابری بارندگی ندارد آن ابری که بارنده است منشأ خیرات است.
الغیث الهاطل: (هطل ای تتابع المطر و سیلانه)
هر بارانی را باران هاطل نمی گویند ممکن است بارانی، چند قطره بیاید و زمینی خیس شود و بعد بایستد لکن آن بارانی که پشت سر هم می آید و در زمین جاری می شود یعنی باران زیاد را باران هاطل گویند این ترکیب الامام السحاب الماطر والغیث الهاطل یا از باب حمل مسبب بر سبب است به این معنا که امام سبب ابر بارنده و باران شتابنده است بدون امام نه ابری است و نه بارانی. همان طور که در جامعه کبیره آمده است: و بکم ینزل الغیث. به وسیله شما باران می بارد. اگر این گونه معنا کنیم صحیح است و حرف حقی است به جهت این اصل اصیل و متین که: تمام قوای عالم به اذن الله در تحت فرمان امامند. در بحث مسجود بودن امام قبلا متذکر شدیم که سجده فرشته ها به عنوان قوای عالم برای امام یک سجده اعتباری و تشریفاتی نیست، سجده تکوینی است خدای سبحان فرشته ها را که قوای عالمند، امر به سجده فرمود یعنی به اذن الله این قوال عالم در تحت فرمان امامند. اذن الهی همراه آن است. باران که می بارد به اذن اوست ابر که می آید به اذن اوست. اگر در وقتی امام نماز استسقاء می خواند و دعا هم می کند به جهت تعلیم دیگران است که یاد دهد هر گاه دچار قحطی و کمبود آب شدید به نماز و تضرع در پیشگاه الهی پناه ببرید و الا فرمان کن فیکون امام به اذن الله هر چه بخواهد می کنند. ابر به دست است، حیات به اذن اوست ممات به اذن اوست، کار حضرت عزرائیل (علیه السلام) که قوه ای از قوای عالم برای توفی است به اذن امام است به اذن امام باید از دنیا رفت به اذن امام باید به دنیا آمد، تا امام، اجازه ندهد کسی حق ورود به این عالم را ندارد. همه قوای عالم در تحت اختیار او هستند. ممات و حیات همه آنها به اذن امام است.
و یا از باب حمل مشبه به بر مشبه است یعنی امام مانند ابری است بارنده و مانند بارانی شتابنده است از جهت منفعت و رحمت، زیرا امام مظهر اتم رحمت و برکت الهی است همان طوری که ابر بارنده منشأ برکات و خیرات است امام هم منشأ رحمت و بالندگی است.
مطلب دوم: و الشمس المضیئة امام خورشیدی فروزنده است. همان طور که خورشید، عالم جسمانی را نورانی می کند همین طور امام معصوم علم روحانی را منور می کند. قبلا در فصل دوم داشتیم الامام کالشمس الطالعة المجللة بنورها للعالم تکرار تشبیه امام به شمس یا به جهت تاکید و مبالغه است و یا به این لحاظ است که در فصل دوم تعبیر به الشمس الطالعة به جهت نورانی کردن عالم بود و اینجا به لحاظ سرچشمه نور بودن، الشمس المضیئه، یعنی امام سرچشمه لایزال نور الهی است.
مطلب سوم: و السماء الظلیلة عنوان سماء و عنوان ظلیت داشتن مرادف یکدیگرند. زیرا هر مرحله عالی از وجود نسبت به مرحله دانی سماء و آسمان است و هر مرحله دانی نسبت به عالی، ارض و زمین است. این یک حرف کلی است هر چیزی که بالا بوده و بر پایین سایه افکن باشد، آن را سماء گویند. سقف خانه را از این جهت، سماء گویند. پس این که می فرماید و السماء الظلیلة، خود سماء بودن افاده سایه افکنی دارد اما عنوان ظلیت و سایه افکن بودنش قیدی به عنوان تاکید است و اشعار به وجه تشبیه دارد بنابر این امام مرحله عالی وجود و آسمان و سماء است که نسبت به پایینی ها سایه افکن است، یکی از اسماء صادر نخستین ظل ممدود است یعنی سایه گسترده الهی. انسان کامل در عروج و اعتلایش با آن ظل ممدود اتحاد وجودی برقرار کرده است. امام السماء الظلیلة است یعنی عالم امکان در تحت ظل انسان کامل و ولی الله مطلق قرار دارد. او ظل الله ممدود است سایه گسترده الهی است امام سایه گسترده رحمت الهی است. همه موجودات عالم امکان زیر سایه او زنده اند. زیر سایه او رزق و روزی نصیب آنها می شود. در محاورات، از باب تعارف نسبت به یک شخص بزرگ می گوییم. ظل عالی مستدام یعنی انسان خود را زیر سایه او قرار می دهد او را در یک مقام برتر از خود و خود را پایین تر قرار می دهد و می گوید سعه وجودی تو به من سایه افکن است و من زیر سایه تو هستم. این ها همه تعارفات است، فقط به انسان کامل باید گفت ظل عالی مستدام در مقام دعا باید این چنین گفت خدای سبحان سایه امام زمان عج را بر سر ما مستدام بدار - که یقینا دعایی مستجاب است - ادام الله ظله علی رؤوس الموجودات. و الا بقیه همه تعارفات است و اعتباریات. بیچاره آن کس که این تعارف را جدی بگوید و بیچاره تر از او کسی که این تعارفات را جدی بگیرد. فقط امام معصوم است که با آن ظل ممدود اتحاد وجودی برقرار کرده است و همه موجودات عالم امکان زیر سایه او زنده اند و زیر سایه او رزق و روزی نصیب آنها می شود.
مطلب چهارم: والارض البسیطة تشبیه امام به ارض بسیطه هم اشاره به سعه وجودی امام دارد که مانند یک زمین گسترده است و هم اشاره به گستردگی رحمت و افاده امام، که سفره برکت امام بای همه پهن است چه بخواهند چه نخواهند، چه شیعه باشند یا شیعه نباشند، چه امام را قبول داشته باشند یا قبول نداشته باشند. وقتی می گوییم تمام قوای عالم به اذن الله تحت دستور فرمان امامند این یک امر تکوینی است چه ما بخواهیم چه نخواهیم. حتی آن کافر و مشرک هم به اذن امام، روزی می خورد یعنی یزیدبن معاویه به اذن امام حسین (علیه السلام) زنده است تکوینا و به دستور حضرت (علیه السلام) آن روزی به او رسیده است. هر پیغمبر و امامی یک فرعونی دارد، فرعون های امام، به دستور امام زنده اند و به دستور امام هم روزی می خورند. آن فرعون ها چه بدانند چه ندانند، این یک امر تکوینی است.
مطلب پنجم: والعین الغزیرة امام چشمه ای است بسیار جوشنده، الغزارة یعنی الکثرة، خود عین بودن و چشمه بودن به معنای جوشنده بودن آست آب چاه ممکن است جوشش نداشته باشد ولی چشمه آن است که می جوشد لذا قید (الغزیرة) برای بیان کثرت و وفور جوشیدن است یعنی خیلی جوشنده است. این تعبیر و تشبیه، خیلی رسا است. امام آن عین و چشمه است و دائما در حال جوشیدن است.
بعضی از چاه ها گاهی جوشش دارد و گاهی ندارد و خشک می شود ولی آب چشمه به راحتی خشک نمی شود. جوشش چشمه همیشگی است چه در زمستان و چه در تابستان یکی از خصوصیات چشمه آن است که در تابستان آب خنک از آن می جوشد و در زمستان، آب گرم. امام آن چشمه جوشانی است که لحظه ای فیض و قطع نمی شود.
مطلب ششم: والغدیر غدیر یعنی قطعة من الماء یغدرها السیل ای یترکها وقتی سیل می آید قطعه ای از زمین که سطح آن نسبت به سطوح دیگر، پایین تر است از آب سیل پر می شود و به صورت برکه باقی می ماند. سیل می آید و می رود لکن این آب در برکه می ماند. این آب کم کم گل و لایش ته نشین می شود و آب صاف همواره می ماند. نوعا مردم از سیل بهره ای نمی برند ولی از برکه ها استفاده می کنند. پس غدیر یعنی برکه، قطعه ای از آب که از سیل باقی مانده است. همان گونه که مردم موقع حاجت سراغ آب برکه می روند همین طور در هنگامه نیاز، سراغ امام (علیه السلام) می روند. یا این که همان گونه که برکه محل آب است که حیات ابدان به او وابسته است امام هم محل علم و معرفت است که حیات ارواح به او وابسته است. از این جهت هم درست است.
مطلب هفتم: و الروضة یعنی بستان
امام روضه است، بستان است، گلستان است. خیلی تعبیر شیرینی است. امام به روضه تشبیه شده است به جهت حصول فرح و سرور در هنگام رویت او. هر جایی که درخت و چمن باشد، بستان گفته نمی شود. بستان به تعبیر امروزی ما، گلستان را گویند آن جایی که محل پرورش گل است البته ممکن است درخت و سبزه هم داشته باشد ولی عمده آن گلهای رنگارنگ اوست. هر انسانی که ذره ای از طبع انسانی بهره مند باشد وقتی گلستانی را می بیند خوشحال می شود که را ندیدیم که بگوید گلستان را دیدم، باغچه ای را دیدم اما سروری به من دست نداد مگر این که انسان در یک وادی دیگری باشد که یا توجه ندارد و یا توجه دارد لذا نمی برد. همان طور که انسان با مشاهده یک باغچه گل یا گلستان در او سرور ایجاد می شود مشاهده و دیدن امام نیز برای او سرور آور است. حقیقتا دیدار امام روشنی چلچراغ دلهاست. یک بار که انسان، امام را می بیند حداقل تا چهل روز این چلچراغ دلش روشن است. اگر کسی امام را نمی بیند بداند که چلچراغ دل خاموش است یعنی تاریک است و تاریکی انسان از اینجاست.
حرف از امام است، دلیل عقلی و عرفانی و برهانی قائم است که زمین بدون حجت خدا نمی شود. در بحثهای گذشته مطرح شد که انسان اگر یعقوبی مشرب باشد بوی خوش عزیزش را استشمام می کند و او را می بیند یا در بیداری و یا در خواب، فرقی نمی کند، خواب هم نوعی از ادراکات انسان است دیدن روی امام برای انسان سرور ایجاد می کند. به جان انسان طراوت می دهد، حلاوت می دهد، این که اولیای الهی این قدر نسبت به مردن علاقمندند، بعید نیست که علت آن همین باشد چون کسی نتوانسته چهارده معصوم علیهم السلام را به صورت زنده، ببیند و درک کند، کسانی بوده اند که چهار یا پنج تن از این عزیزان را درک کرده اند اما زمانی بوده باشد که همه این چهارده ذات مقدس را ببیند برای کسی پیش نیامده است. و به همه هم وعده داده اند که موقع ارتحال انسان، همه این عزیزان متمثل می شوند، چه فرح و سروری بالاتر از این. از آن جا که مرگ یک انتقال سختی است خداوند سبحان آن عالی ترین شیرینی را برای سخت ترین هنگام زندگی انسان گذاشته است به طوری که دیدن آنها همان و فراموشی همه سختی ها همان، اسماء آنها نیز چقدر حلاوت و شیرینی دارد، در زیارت جامعه کبیره دارد که: فما أحلی أسماوکم. درباره حلاوت اسماء آنها، ممکن است کسی به عنوان مثال در محفلی بگوید این انگور چقدر شیرین است و شخص دیگری بگوید من اگر بخورم، سرما خوردگی ام بدتر می شود. خب این تقصیر اوست والا شیرینی انگور امری است طبیعی. ممکن است کسی اسم ائمه علیهم السلام را ببرد و چیزی عائدش نشود این مریضی از خود اوست و الا این حقیقتی است شیرین: فما أحلی أسماؤکم و اکرم انفسکم و أعظم شأنکم و أجل خطرکم. وقتی می گوییم دیدار امام حقیقتا چلچراغ دل انسان را روشن می کند به چه جهت است؟
به این جهت است که کلامکم نور و أمرکم رشد و وصیتکم التقوی اینها اثرات امام (علیه السلام) است، وقتی انسان با امام حرف می زند کلام او نور است آن قدر حلاوت دارد که انسان را آب می کند مخصوصا آن موقعی که از امام جمله ای بشنود که همراه با ناز کردن و دست به سر کشیدن باشد. شخصی در عالم رویا به محضر وجود مبارک امام حسن عسکری و وجود مبارک امام زمان علیهما السلام مشرف شده، می گوید متحیر ماندم که خدمت کدام بزرگوار بروم، در عقل قاصر خود گفتم چون امام حسن عسکری (علیه السلام) پدر است خدمت ایشان بروم به طرف حضرت رفتم که دست ایشان را ببوسم فرمود: اول، امام زمانت. چقدر خوب است انسان در محضر امام معصوم با ادب باشد چه در بیداری یا خواب.
کسی می گوید: خدمت امام که رسیدم با حالت گریه به امام عرض کردم: تمام لذت دنیا و آخرت من در حضور شماست، اگر بودن من در نزد شما جسارت است بفرمایید تا از خدمت شما مرخص شوم. امام با لبخند و تبسمی فرمود: شما بمان، با شما کار داریم. این فرمایشات و این لحظات انسان را آب می کند.
چه خوش است صورت قرآن ز تو دل ربا شنیدن - به رخت نظاره کردن سخن خدا شنیدن
این است که امام می فرماید: امام روضه است گلستان و بستان است، کدام انسان است که دلش بیاید از این گلستان بیرون برود. امام، انسان کامل و خلیفة الله، بستان زندگی است زندگی بدون محبت و ولایت امام معصوم ظلمت کده تاریکی و ویران دائمی است. اصلا امام معنای زندگی است هدف و آرمان حیات بشری است. بزرگترین سرمایه زندگی محبت و ولایت امام است. البته محبت بدون معرفت ممکن نیست و عمق محبت به شعاع معرفت است. این که فرموده اند: قبور نا قلوب شیعتنا بیانگر این حقیقت است. قبرهای ما قلبهای شیعیان ما است و این بیانگر اوج محبت است و ما غیر از این چیزی نداریم، انسان با یک نگاه دوباره به خود می بیند عملی که به درد او بخورد ندارد، عملی که تا برزخ همراه او بماند ندارد. یقین ندارد که علم نافعی داشته باشد، باقیات و صالحاتی داشته باشد ولی تنها چیزی که امید انسان است محبت اهلبیت علیهم است به این یقین دارد، محبت آنها چیزی نیست که نسبت به آن مردد باشد که دارد یا ندارد. محبت آنها اصلی ترین سرمایه ما است. ما به امید محبت آنهاییم و خدای سبحان را به اسماء حسنایش که ائمه علیهم السلام اسماء حسنای او هستند، سوگند می دهیم که این محبت را از ما نگیرد و ما را با این محبت زنده بدارد و با این محبت بمیراند و با این محبت به آنها محشور بگرداند.

فصل هفتم

لامام الأنس الرفیق والوالد الشفیق و الأخ الشقیق و الأم البرة بالولد الصغیر و مفزع العباد فی الداهیة الناد
مطلب اول: الامام الأنیس الرفیق می فرماید: الأنیس الرفیق، انیس یعنی انس دهنده انسان در حالت وحشت، در حالت طبیعی انیس داشتن ضرورت ندارد و انیس بودن هم معنای خاصی ندارد انیس آن وقت معنا پیدا می کند که به انسان یک حالت وحشت عارض شده باشد. اگر در شرایط وحشت کسی او را از آن رعب و وحشت نجات بدهد یعنی او را آرام کند به این انیس می گویند. در شرایط سخت و وحشتناک پناه بردن به امام باعث آرامش انسان می شود آن گاه که انسان در شرایط خطر و وحشت قرار می گیرد آن جاست که پناه به امام منشأ انس می شود. امام انیس انسان است و از این خطر وحشت انسان را آرام می کند مثل در فرمایشات امیرالمومنین (علیه السلام) است در باره وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که در زمان جنگ، هرگاه اوضاع خیلی بر ما دشوار می شد به او پناه می بردیم احساس آرامش می کردیم او پناهگاه ما در کوران های سخت جنگی بود. در شرایط وحشت او انیس دیگران بود. در هر حال و در هر وضعی که بر انسان وحشت مستولی شد پناه او امام است.
الأنیس الرفیق یعنی المرافیق یعنی المرافق من الفرق رفاقت از مهربانی و دلسوزی است. کسی رفیق کسی است که دلسوز او بوده باشد. دلسوزی کردن معیار و محور رفاقت است. امام رفیق سالکان کوی لقاء حق است و جز خیر چیزی دیگری از او دیده نمی شود.
مطلب دوم: و الوالد الشفیق امام والد مهربان و با شفقت است. در روایت است که وجود مبارکه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام) فرمود: یا علی انا و انت ابوا هذه الامة من و تو پدر این امتیم، یعنی ولایت بر امت داریم، این مطلب اگر چه در مورد وجود مبارک امیرالمومنین (علیه السلام) آورده شده ولی فرزندان او را نیز به عنوان وصی پیغمبر و جانشین پیغمبر در بر می گیرد.
مطلب سوم: والأخ الشقیق والأم البرة بالولد الصغیر امام تشبیه شده به برادر شقیق، شقیق به دو نصف کردن چیزی را گویند. شقه کردن، برای شقیق یعنی برادری که مثل اوست، یعنی این دو تا فرزندان یک پدر هستند. ولی در اینجا ناظر به جنبه برادری و یک دل بودن و همراه بودن است. امام همراه است. و الام...: امام به منزله مادری مهربان برای بچه صغیر است. مادر جنبه مربی بودن برای بچه صغیر را دارد همان طور که بچه کوچک نیاز به مربی دارد و از دست او هیچ کار ساخته نیست حتی یک پشه را هم نمی تواند از خود دور کند. جایگاه بچه صغیر به مادر همان جایگاه مردم است به امام، بچه صغیر چطور نیاز به مادر دارد برای تربیت برای غذا دادن، برای حفاظت، برای بزرگ کردن که یک مادر بچه کوچکش را یک ساعت نمی تواند از خود دور کند، هم تغذیه می خواهد، هم حفاظت می خواهد، هم تربیت می خواهد، هم او را راه بیندازد. مردم هم نسبت به امام این گونه اند. یعنی نیاز مردم به امام آن قدر شدید است که یک لحظه بدون او نمی توانند به سر ببرند چون آسیب پذیرند حال غیر معصوم به معصوم این گونه است. ظاهرا عمده اینجا همان جنبه آسیب پذیری منظور باشد و از جنبه تربیت هم روح و روان جامعه دائما نیاز به تزریق دائمی امام دارد که معارف در جان جامعه تزریق کند، علوم تزریق کند، درس زندگی به آنها یاد دهد. واقعا اگر ائمه علیهم السلام نبودند اصلا ما بلد نبودیم زندگی کنیم انسان چیزی بلند نیست. این تمثیل خیلی رساست هم از جهت آسیب پذیر بودن هم از جهت نیاز به تربیت داشتن هم نیاز به تغذیه داشتن. از همه جهت جایگاه امام برای مردم به منزله جایگاه مادر است برای فرزند، اینجا پدر نفرمود، چون بچه در تغذیه نیاز به مادر دارد و مادر مربی است.
مطلب چهارم: و مفزع العباد فی الداهیة الناد: المفزع یعنی الملجأ فی الخوف ملجأ و پناهگاه در شرایط خوف، الداهیة أی الأمر العظیم، الناد یعنی رنج و سختی امام پناهگاه مردم است فرمود مفزع العباد و نفرمود مفزع المومنین یا مفزع شیعیان، امام پناهگاه بندگان خداست هر چند مخالفین او باشند به نحوی که مجبور بودند اقرار بکنند لولا علی لهلک عمر، این را اولی هم گفت، سومی هم گفت برای آنها از نظر سیاسی کار آسانی نبود، چاره ای نداشتند که اقرار کنند. او پناهگاه عباد است در داهیه ناد، در آن سختی های عظیمی که برایشان پیش می آید. امام پناهگاه آنهاست پیرامون این قسمت یعنی فصل هفتم، قرآن کریم در آیه 128سوره توبه بیانی درباره وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دارد که جزء آن لطیف ترین و شیرین ترین آیات قرآن کریم است فرمود لقد جاءکم رسول من أنفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمومنین روف رحیم این فرمایش حضرت امام رضا (علیه السلام) را اگر در تفسیر این آیه قرار دهیم به گزاف نگفته ایم بحث ما درباره وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان امام و دیگر اوصیای اوست، عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم خیلی حریص است بر شما (بالمومنین رؤف رحیم)، همراه با آن رأفت و رحمت خاص برای مومنین. آن قدر حرص برای مردم داشت، تا این که آیه آمد (فلعلک باخع نفسک)(60) خودت را داری از بین می بری، آن جا که حضرت (علیه السلام) آن حرص را برای مردم دارد مخصوص مومنین نیست بلکه مخصوص عبادالله است.
نسبت به همه حریص است ولی نسبت به مومنین علاوه بر آن، رؤوف و رحیم نیز است. البته رأفت و رحمت او عام است چون مظهر این اسم است ولی نسبت به مومنین، مخصوص است. لقد جاءکم رسول من...
انسان کامل و امام معصوم مجمع بحرین غیب و شهادت و جمال و جلال است، این مطلب به عنوان یک اصل کلی در بحث انسان کامل که به عنوان مدخل این بحث می باشد مطرح شده است که انسان کامل مجمع بحرین است، هم غیب و شهادت را دارد و هم جمال و جلال را، او مظهریت اتم برای اسم الله جل جلاله دارد، امام و انسان کامل مظهر اسم جلاله الله است. الهی که مستجمع جمیع صفات جمال و جلال است. انسان کامل هم مظهر اسم جلال حق است و هم مظهر اسم جمال حق. فصل هفتم فرمایش امام رضا (علیه السلام) و روحی له الفداء، ناظر به بیان مظهریت تام اسماء جمالی است، در مباحث آینده در فرمایش حضرت می آید که بیان می کند امام مظهر اسماء جلالی است.

فصل هشتم

الامام أمین الله فی خلقه و حجتة علی عباده و خلیفته فی بلاده و الداعی الی الله و الذاب عن حرم الله
پنج مطلب در این فصل است:
مطلب اول: الامام أمین الله... در زیارت امین الله در مقام زیارت عرض ارادت می کنیم و می خوانیم: السلام علیک یا امین الله فی ارضه و حجته علی عباده، امام امین الله فی خلقه است، امین الهی است در بین مردم.
نکته: انسان کامل کسی است که به اقتضای امین الله بودنش، مفاتیح غیب به اذن الله تعالی در دست اوست. و قلب او خزانه اسرار الهی است. این اقتضای امین الله بودن اوست. قلب عرشی او خزانه اسرار الهی و علوم الهی است.
مطلب دوم: و حجتة علی عباده انسان کامل کسی است که به اقتضای حجت الله بودنش بر مردم، امام قافله انسانی و غایت مسیر تکاملی آن و صراط مستقیم و صراط الی الله بلکه صراط الله است. اینها هر کدام باید در جای خودش بحث شود که اولا می گوییم انسان کامل امام قافله انسانی است یعنی در مسیر انسانی قافله سالار این مسیر است. و ثانیا غایت مسیر تکاملی است، غایت است همه به سوی او دارند می روند. صراط مستقیم است و صراط الی الله است بلکه خود صراط الله است، که دیگر افراد باید راه تقرب به او را سیر نمایند (یعنی هر کس به امام نزدیک تر صراطش مستقیم تر) تا به کمال انسانی خود نائل شوند این هم اقتضای حجت خدا بودن امام است و هم بیان داعی الی الله بودن او، که در همین فصل داریم:
مطلب سوم: و الداعی الی الله او انسان ها را به سوی خدای سبحان می خواند و دعوت می کند و در این مسیر انسان که غایت لقاء الله است به سوی خدا دعوت کردن همین است. خود، امام قافله است قطب است، کعبه است و دیگران باید به سوی او بروند، که او صراط الله است و اوست که همه را به سوی خدا می خواند. اگر می گویید به سوی من بیاید چون صراط الله است. (ادع الی سبیل ربک)، به سوی من تقرب پیدا کنید که من واسطه فیضم.
مطلب چهارم: و خلیفته فی بلاده امام خلیفة الله است. این بحث خلافت و خلیفه بودن قبلا مطرح شد، شرط خلیفه بودن آن است که خلیفه متصف به اوصاف مستخلف عنه باشد. خلیفه باید متأدب به آداب مستخلف عنه باشد، اسماء مستخلف عنه را دار باشد. کسی جانشین کسی است که بتواند کار او را انجام دهد منتهی آن وقتی که خود مستخلف عنه را دار باشد. کسی جانشین کسی است که بتواند کار او را انجام دهد منتهی آن وقتی که خود مستخلف عنه کاری انجام می دهد بالاصالة است خلیفه کار انجام می دهد بالتبع است او به اذن خدا انجام می دهد، خلیفه خدا باید کسی باشد که بتواند کار خدایی کند و کسی می تواند کار خدایی انجام دهد که تمام اسماء الهی را دارا باشد انسان کامل بر اساس (و علم آدم الأسماء کلها) همه اسماء الهی را داراست چنین انسانی که به مقام خلیفة اللهی رسیده می تواند کار خدایی بکند او خلیفه است و در بحثهای خاص خودش در بحث انسان کامل مطرح شد که برای انسان کامل مقامی در فوق مقام خلیفة اللهی هم است. این غایت او نیست. این را دارد بالاتر از آن هم برای او است، او خلیفه است او جانشین است می تواند کار خدایی بکند و این کم نیست. اگر او متصف به اوصاف خدای متعال نباشد نمی تواند خلیفه بوده باشد این خلیفه بودن را خداوند سبحان جعل فرمود. به جعل الهی انسان کامل خلیفه شده است.
درباره حضرت داود (علیه السلام) نص قرآن کریم است که یا داود انا جعلناک خلیفة فی الأرض(61) ما تو را جانشین قرار دادیم. کسی را به عنوان خلیفه قرار می دهیم که او متصف به اوصاف مستخلف عنه بوده باشد، شرایط خلیفه بودن را در سوره بقره فرمود. بعد جعل را در مورد حضرت داود (علیه السلام) در سوره ص فرمود و اصلش همین است. برهان مطلب هم همین است. این مربوط به انسان کامل است. نه فقط شخص حضرت آدم (علیه السلام) و حضرت داود (علیه السلام). انسان کامل کسی است که جمیع اسماء را داراست وقتی جمیع اسماء را دارا بود خداوند متعال او را به عنوان جانشین خودش جعل کرده و قرار داده است و این برای همیشه هست. انسان کامل حجت خداست. امام ملک و ملکوت است واقعا، اگر اینجا و خلیفته فی بلاده دارد، اختصاص به بلاد و ملک ندارد انسان کامل امام ملک و ملکوت است چون حجت الله است.
البته این حجت الله بودن به اندازه سعه وجودیش مراتب دارد همه یکسان نیستند یقینا قلمرو خلافت الهی حضرت داود (علیه السلام) با حضرت موسی (علیه السلام) یک اندازه نیست و یقینا قلمرو خلافت الهی حضرت موسی با حضرت ختمی (صلی الله علیه و آله و سلم) یکسان نیست. اینها هر کدام به جای خود مراتب دارند، منتهی آن که دارای عصمة الله اکبری است او چیزی است که فرمود: لا یقاس بنا أحد، اینها سلسله مراتب دارد. این سلسله مراتب هم مربوط به دارا بودن اسماءست هر کس به هر اندازه اسماء الهی را دارا است به همان اندازه خلیفة الله است انسان کامل آن کسی است که دارای عصمت کبری و ولایت کبری باشد خلافت او هم خلافت کبری است.
مطلب پنجم: و الذاب عن حرم الله امام، انسان کامل نگهدار حرم الهی است تا نامحرمان شیطانی حرم امن الهی را ناامن نکنند. البته بعضی فرموده اند منظور از این که فرمود و و الذاب عن حرم الله، یعنی کعبه، بلکه کعبه حرم الهی است ولی این کعبه عنصری زمینی، ظلی است از حرم الهی. انسان کامل نگهبان حرم الهی است مطلقا.