فهرست کتاب


انسان کامل و (معرفت امام و امامت در کلمات دُرربار حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیهما السلام)

سید علی طباطبائی‏

امام هدایت گر طبایع بشری

این معنا از معنای قبلی رفیع تر است. و در مباحث معرفت نفس تبیین شده است و ما در کتاب انفع المعارف در شرح دروس معرفت نفس آن را مبسوطا بحث کرده ایم، که عوالم چهارگانه ناسوت ملکوت، جبروت و لاهوت در طول هم، بستر حرکت انسان است و انسان این عوالم را یکی پس از دیگری باید طی کند. از عالم ناسوت به عالم ملکوت و از عالم ملکوت به جبروت و از جبروت به لاهوت تا بشود لاهوتی. لاهوتی یعنی بی نام و نشان لاهوتی یعنی فانی یعنی ولایی در این مسیر پر خطر که شیطان قسم خورده در کمین ما است، امام هدایتگر طبایع بشری در ظلمت های عوالم ناسوت است. عالم ناسوت به لحاظ عالم ملکوت، ظلمت است و عالم ملکوت به لحاظ عالم جبروت، ظلمت است و عالم جبروت به لحاظ عالم لاهوت نیز همین طور است لذا در روایات و ادعیه گاهی تعبیر می شود به ظلمت های مادی و ظلمت های معنوی یا حجاب ظلمانی و حجاب نوری، عالم جبروت نسبت به عالم لاهوت، حجاب است منتهی حجاب نوری. در تمام این مراحل وجود امام آن هادی و هدایت گر قافله انسانیت در این مسیر است. او چون با آن حقیقت صادر نخستین پیوند برقرار کرده در عالم لاهوت امام لاهوتیان نیز هست النجم الهادی ستاره هدایتگر مخصوص شب است روز که ستاره هادی نیست.
در شب ظلمت ناسوت برای ناسوتیان امام آن ستاره هدایت گر است. بعد که انسان در عالم ملکوت و مثال، سفر کرد در تاریکی های ملکوتی باز امام آنجا ستاره هدایت کننده ملکوتیان است تا برود به سوی نور مطلقی که دیگر هیچ ظلمتی نیست، آن عالم شهادتی که هیچ گونه غیبی آن جا نیست. امام آن صبح روشنی است که به وسیله او سیر به سوی مقامات عالی انسان ممکن می باشد.
این که می گوییم او ستاره هدایت گر است به یک معنای دیگر امام آن صبح روشنی است که به وسیله او سیر به سوی مقامات عالی انسانی ممکن می باشد زیرا بدون روشنی هرگز راهی رفتنی نیست نه تنها او ستاره هدایت گر است بلکه برای کسانی که متمسک به ولایت امامند، او شب تاریک را برای آنها صبح روشن می کند. راهیان راه را در شب نمی برد بلکه صبح می کند و در روز می برد.

فصل چهارم

الامام الماء العذب علی الظماء و الدال علی الهدی والمنجی من الردی
مطلب اول: الامام الماء العذب علی الظماء ضمأ یعنی عطش - ماء العذب یعنی آب گوارا، امام آب گوارای زمان تشنگی و عطش است. در این قسمت از بیانات وجود مبارک ثامن الحجج (علیه السلام)، امام تشبیه شده است به آب گوارا در شرایط تشنگی، در این بیان امام به چند امر به نحو کلی و اختصار اشاره می شود:
1. در شرایط تشنگی هر موجود زنده ای دنبال آن گوارا است.
2. فقط آب گوارا است که تشنگی را برطرف می کند، آب شور بر تشنگی می افزاید و هر تشنه ای که آب شور خورد او را به هلاکت رساند. آب شور کسی را سیراب نمی کند.
3. آب، عامل اصلی حیات است بدون آن هیچ موجودی زنده نمی ماند.
4. همانطوری که آب رفع عطش از تشنگان می کند و سبب حیات ابدان است. امام هم رفع عطش از تشنگان جان می کند. یعنی با آب روان معارف و علوم جانهای تفتیده و تشنه انسان ها را سیراب می کند. حقیقتا جانها تفتیده است، امام عامل حیات جان ها است. حیات جهان ها به امام بسته است و جامعه انسانی بدون امام معصوم همان جامعه قحطی زده و تشنه ای است که برای حفظ و تداوم روح خویش احتیاج مبرم به تصدق امام دارد. و انسان عاقل در چنین وضعی در پیشگاه امام معصوم با کمال تواضع عرض می کند یا أیها العزیز مسنا و أهلنا الضر و جئنا ببضاعة مزجاة فأوف لنا الکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین(57)
این حرف یک عاقل است در پیشگاه امام (علیه السلام) نه حرف عوام، چرا؟ چون خودشان به ما یاد دادند و ما را آگاه به مقام خود کردند که امام آب گوارای زمان تشنگی و عطش است و انسان عاقل می فهمد که جانهای جامعه بشری بدون امام، تشنه است و همانطور که بدن بدون آب زنده نمی ماند، انسانیت انسان هم که حقیقتی غیر از بدن است، بدون معارف زنده نمی ماند و احتیاج مبرم به تصدق امام دارد. بدن وقتی تشنگی بر او فشار آورد انسان ناله و فریاد می زند، که کجاست آب گوارا، هم مواظب است که آب شور نخورد و هم دنبال آب گواراست. انسانهای عاقل هم در شرایط تشنگی روحی داد و فریادشان بلند است که کجاست آن آب گوارا.
و این فریادها و ناله های تشنگان و دنبال آن گشتن، جلوه خیلی خوش و شیرین آن، دعای ندبه است دعای ندبه یعنی فریاد انسان های عاقل تشنه که در جستجوی آب گوارای حیات هستند فلیبک الباکون و ایاهم فلیندب النادبون و لمثلهم فلتذرف الدموع و لیصرخ الصار خون و یضج الضاجون و یعج العاجون أین الحسن أین الحسین... أین بقیه الله التی لا تخلوا من العترة الهادیة...
مطلب دوم: الدال علی الهدی والمنجی من الردی ردی یعنی هلاک. امام، راهبر و هدایت گر و نجات بخش از هلاکت است.
امام با سنت و سیره و اوامرش جامعه را به سوی هدایت رهبری می کند و با نهی از منکر و تحمل سختی ها و زندان رفتن ها و قبول شهادت و خون دل خوردن ها، امت را از هلاکت نجات می دهد. در اینجا دو امر قابل برسی و دقت است:
اول. امام برای نجات امت از هلاکت چه سختی هایی را تحمل می کند؟ و دوم آن که مراد از هلاکت چیست؟ این دو مطلب را در زیارت نورانی اربعین می خوانیم:
و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة
مهجة کلی شی ء، یعنی خالص هر چیز امام خون خود را، جان خود را بخشید و بذل کرد تا بندگان خدا را از جهالت و سردرگمی و گمراهی نجات دهد.
در فرهنگ دین جهل در مقابل عقل است. عقل آن است که فرمود: العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان به برکت نور عقل، خدا عبادت می شود و تا انسان به حقیقت عبودیت خویش پی نبرد به عظمت ربوبیت حق نمی رسد. و به برکت عقل در پرتو عبادت انسان بهشت کسب می کند که همان فعلیت و سعادت ابدی اوست.
جامعه گرفتار جهل چگونه جامعه ای است؟ اگر این مطلب، تبیین شود، روشن می شود که چرا امام برای نجات امت عصاره جان خود را بذل کرد. امام در چه جامعه ای زندگی می کند و جان خود را می دهد تا دیگران را نجات دهد؟
جامعه گرفتار جهل یعنی: حاکمیت هوی و هوس أرأیت من اتخذ الهه هواه(58) جامعه گرفتار جهل یعنی حاکمیت ضد ارزش های انسانی، جامعه گرفتار جهل یعنی رواج منکرات و تشویق گناه و معصیت، جامعه گرفتار جهل یعنی بی توجهی به احکام و نوامیس الهی، جامعه گرفتار جهل یعنی رواج دین گریزی و مستعد الحاد. جامعه گرفتار جهل یعنی مسلخ ارزش ها و آرمان های متعالی انسان. جامعه گرفتار جهل یعنی انزوای سرچشمه علم و حکمت و عدالت. جامعه گرفتار جهل یعنی اجبار و اضطرار بر جام زهر نوشیدن مظهر اتم غیرت الهی، جامعه گرفتار جهل یعنی عامل اصلی کربلا و دشت نینوا. جامعه گرفتار جهل یعنی سقیفه بنی ساعده و پیدایش 14 قرن غربت ارزش ها.
این جامعه، جامعه جهل است که امام حاضر می شود قبول شهادت کند تا امت را از این وضع، نجات دهد و نتیجه جهالت، همان ضلالت و گمراهی است. همراه جهل ضلالت و گمراهی است و این گونه ضلالت و گمراهی همان هلاکت انسان و نابودی همه ارزش های انسانی است که امام معصوم برای نجات امت از این گمراهی و هلاکت، تا مرز قبول شهادت، تلاش می کند.(59)

فصل پنجم

الامام النار علی الیفاع الحار لمن اصطلی به و لدلیل فی المهالک من فارقه فهالک
مطلب اول: الامام النار علی الیفاع در این فقره، امام به آتش روشن روی تپه تشبیه شده که راهنمای گم گشتگان در همه زمانها است (الیفاع: ما ارتفع من الارض) به جاهای بلند نظیر کوه و تپه گویند.
بیابان مستعد برای گم شدن است چون نه راه مشخص دارد و نه علامت معینی. چه بسا تپه های یک جور و کوه های یک شکل و زمین های صاف وجد داشته باشد. انسان نوعا در شب در بیابان ها گم می شود. افرادی که در بیابان مشغول کار هستند برای این که یکدیگر را گم نکنند و موقعیت خود را حفظ کند بر روی یک تپه بلند آتش روشن می کنند. این روشنی آتش از دور راهنمای آنهاست که هر کس به هر سمتی رفت، هنگام بازگشت آتش را ببیند و به آن سو بیاید و مسیر خود را پیدا کند.
از آن جایی که آتش خصوصیات و ویژگی های گوناگونی دارد لذا تشبیه به آتش ممکن است به لحاظ سو زندگی آن باشد و یا به لحاظ حرارت و گرمای آن باشد. و گاهی نیز به جهت روشنایی و نور آن بوده باشد در اینجا که امام (علیه السلام) فرمود: امام آن آتش روی تپه است، مشعل هدایت است، مشعل راهنمای کسانی که اطراف او هستند اگر از او فاصله گرفتند، راه را گم نکنند، اگر جای دیگر رفتند بدانند که موطن آنها، اینجاست در واقع آتش روی تپه، نشان و علامتی است برای گم نشدن یعنی همراه امام کسی گم نمی شود. وجود امام منشأ گم نشدن است، اگر کسی پیرامون امام باشد، گم نمی شود.
مطلب دوم: الحار لمن اصطلی به در این فراز، امام به گرما و حرارت تشبیه شده است. اما کانون گرما و حرارت برای سرمازدگان است جامعه بدون امام معصوم، جامعه سرمازده است و جامعه سرمازده و شتوی و زمستانی جامعه ای پژمرده و ریزان و بی ثمر است. این امام است که حرارت و گرما می دهد. کانون حرارت است که با وجود او، هم چیز حیات نو می یابد. فصل بهار همه را سبر می کند و به همه طبیعت خرمی می دهد به خاطر این است که حرارتی به همه موجودت مرده می دهد تا سرمازده های فصل سرما و پژمردگی سبز می شوند. امام بهار است منشأ خرمی و بالندگی است، منشأ سبز شدن است، منشأ زنده شدن است. بدون امام همه چیز زمستان است، امام روح حرارت جامعه است که با امام همه چیز زنده و خرم است.
کتاب شریف نهج البلاغه بیش از هزار سال است که تدوین شده، صدها شرح بر آن نوشته شده است، الان هم یکی از سنگین ترین کتابهای علمی است که فهم آن برای همه آسان نیست یعنی یک کتاب درسی در سطح عالی است.
قسمت عمده، خطبه های آن است، که حضرت برای مردم ایراد می فرمودند این کتاب درسهای امیرالمومنین (علیه السلام) برای شاگردانش نیست، خطبه های نهج البلاغه خیلی سنگین است اگر مردم آن زمان این خطبه ها را نمی فهمیدند، یقینا حضرت برای آنها چیز دیگری بیان می فرمود، پس معلوم می شود که مردم می فهمیدند سطح فکر مردم به حدی بود که این کلمات را بفهمند، این در پرتو نور امامت و ولایت است که استعداد مردم به اینجا رسیده بود مردیم که قبل از ظهور اسلام در تمام این شبه جزیره عربستان با سوادهای آن انگشت شمار بودند وقتی که اسلام همراه با امامت آمد این مردم را به این حد رساند. بالندگی و خرمی مردم در بُعد فرهنگی، علمی و در تمام ابعاد زندگی آن چنان بود که خطبه های نهج البلاغه را می فهمیدند.
جامعه بدون امام، جامعه شتوی و زمستانی است و الان بیش از هزار سال است جامعه بشری در سرمای زمستان زندگی می کند و این سرمازدگی دارد او را به هلاکت می رساند و زمان ظهور جریان امامت یعنی ظهور حضرت صاحب عج وقتی است که جامعه بشری بفهمد که سرما خورده است و بفهمد نیاز به کانون حرارت دارد آن گاه خدای متعال، حجتش را بر این مردم ظاهر می کند.
مطلب سوم: و الدلیل فی المهالک امام دلیل و راهنما در لغزش گاه های خطر و پرتگاه های هلاکت است. به طوری که اگر کسی از او فاصله بگیرد هلاکت او حتمی است. انسان در جاهای خطرناک، احتیاج مبرم به راهنما دارد اگر کسی در یک مسیری حرکت می کند، شخصی بیاید و به او بگوید: چند متر جلوتر چاهی کنده شده اگر مراقب نباشی در آن سقوط می کنی، این راهنما او را از هلاکت نجات داده است. امام راهنمای مسیر انسانی از خطر هلاکت است. بدون وجود امام، غرق شدن و در چاه افتادن حتمی است، هلاکت حتمی است. در زیارت نورانی جامعه کبیره، این مطلب را می خوانیم که: و بکم اخرجنا الله من الذل، به وسیله شماست که خدای متعال ما را از ذلت خارج نموده است و ما را عزیز کرده است. اگر کسی بخواهد این ذلت را بفهمد چه در بُعد علمی و چه در بُعد اجتماعی به انسانها و جامعه هایی که نور امامت و ولایت در آنها وجود ندارد بنگرد و ببیند آنها با چه وضعی زندگی می کنند. استاد عظیم الشأن ما، حکیم متعالی حضرت آیة الله جوادی آملی دامة برهانه سفری یک هفته ای به یکی از این شکورها داشتند و هنگام مراجعت که خدمتشان رسیدم می فرمودند: انسان تا آنجا نرود قدر این کشور اهلبیت را نمی داند، از اینجا که بیرون می رود هر جا قدم می گذارد ظلمات است حقیقتا ظلمت است وقتی نور ولایت نباشد جز ظلمت چیز دیگری نیست وجود مبارک امام هادی (علیه السلام) در جامعه کبیره در ادامه می فرماید: و فرج عنا غمرات الکروب به وسیله شما خای سبحان هم و غم و غصه ها را از ما برطرف می کند و انقذنا من شفا جرف الهکلات و من النار در زمین های شن زار وقتی سیل می آید زمین شن زار را می برد در قسمت بالا پرتگاهی باقی می ماند که با کوچک ترین فشار می ریزد. در اینجا به حضرات معصومین علیهم السلام عرض می کنیم خدای سبحان به وسیله شما ما را از چنین جاهایی نجات داد اگر کسی بخواهد از آن بالا حرکت کند، حرکت کردن همان و ریختن همان. امام دست را می گیرد و از هلاکت و از آتش نجات می دهد. می فرماید آن زیر خالی است پرت می شوید از بین می روید در جای دیگر می فرماید: من آتاکم نجی و من لم یأتکم هلک هر کسی خدمت آنها رفت نجات یافت و هر کسی از آنها فاصله گرفت هلاک شد.