فهرست کتاب


انسان کامل و (معرفت امام و امامت در کلمات دُرربار حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیهما السلام)

سید علی طباطبائی‏

امام چراغ فروزان عالم امکان است

به یک معنای دیگر و با یک جهش فکری و علمی:
عالم امکان، عالم قیودات و تاریکی هاست به قول جناب شبستری:
سیه رویی ز ممکن در دو عالم - جدا هرگز نشد و الله أعلم
امام به عنوان خلیفة الله و نور الله، آن چراغ فروزان عالم امکان است. اختصاص به یک مکان و یک زمان خاص ندارد. تمام عالم به نور او روشن است، به وجود او موجود و به برکت او برقرار است. این معنا از معنای قبلی بلندتر است. امام آن حقیقتی است که به صادر نخستین پیوسته است و با او اتحاد وجودی برقرار کرده است، با نور مرشوش الهی با رق منشور الهی متحد شده است. خود نور الهی گردیده است. (الله نور السماوات والأرض.)
وقتی با صادر نخستین پیوند وجودی برقرار کرد تمام کلمات نظام هستی در جان انسان کامل یعنی امام، نقش بسته است به این جهت سراج زاهر است.
مطلب سوم: و النور الساطع می فرماید: امام، آن نور ساطع است. در تعریف نور گفته شده: الظاهر بنفسه و المظهر لغیره چیزی که خود ظاهر است و هم ظاهر کننده غیر است. خود روشن و روشنی بخش دیگران است.
النور الساطع: (الساطع ای المرتفع) نور که ظاهر است و ظاهر کننده، آن گاه که مرتفع و ساطع بوده باشد قلمرو نورانی کردن او هم بیشتر است. از باب تشبیه معقول به محسوس: لامپ وقتی پایین است محدوده کمی را روشن می کند ولی وقتی بالا قرار گرفت محدوده بیشتری را روشن می کند معمولا در خانه ها، لامپ در بالا نصب می شود چون نور باید ساطع باشد همه جا را روشن کند هر چه نور ساطع تر و مرتفع تبر باشد شعاع نور آن نیز بیشتر است و فضای بیشتری را روشن می کند.
امام آن نور درخشانی است که در رفیع ترین و بالاترین افق عالم قرار گرفته است تا با نور خود ما سوی الله را روشن کند. مرتفع بودن نور امام، محسوس و مادر نیست بلکه معنای اشمخی دارد آن قدر حقیقت امام بالا و بالا است که می تواند ماسوی الله را روشن کند بنابراین در مورد معرفت امام باید افق دید و شعاع اندیشه را وسیع کرد.
مطلب چهارم: و النجم الهادی فی غیاهب الدجی و أجواز البلدان و القفار و لجج البحار
غیاهب یعنی ظلمت ها، دُجی نیز به معنای ظلمت است ولی از او به شب تعبیر می شود. اجواز جمع جوز: (و هو وسط کل شی ء.)
معنای عبارت: امام ستاره راهنماست در شدت تاریکی های شب و رهگذر شهرها و کویرها و گرداب دریاها. وجود امام و همراهی با او، گمراهی ندارد امام ستاره هدایت گر است در شبهای تاریک جامعه های ظلمت کده جهل و جهالت. امام منشأ هدایت و نجات امت است در تاریکی های حاکمیت جهل و هنگامه فتنه و زمانه حیرت و سرگردانی مردم.

امام هدایت گر طبایع بشری

این معنا از معنای قبلی رفیع تر است. و در مباحث معرفت نفس تبیین شده است و ما در کتاب انفع المعارف در شرح دروس معرفت نفس آن را مبسوطا بحث کرده ایم، که عوالم چهارگانه ناسوت ملکوت، جبروت و لاهوت در طول هم، بستر حرکت انسان است و انسان این عوالم را یکی پس از دیگری باید طی کند. از عالم ناسوت به عالم ملکوت و از عالم ملکوت به جبروت و از جبروت به لاهوت تا بشود لاهوتی. لاهوتی یعنی بی نام و نشان لاهوتی یعنی فانی یعنی ولایی در این مسیر پر خطر که شیطان قسم خورده در کمین ما است، امام هدایتگر طبایع بشری در ظلمت های عوالم ناسوت است. عالم ناسوت به لحاظ عالم ملکوت، ظلمت است و عالم ملکوت به لحاظ عالم جبروت، ظلمت است و عالم جبروت به لحاظ عالم لاهوت نیز همین طور است لذا در روایات و ادعیه گاهی تعبیر می شود به ظلمت های مادی و ظلمت های معنوی یا حجاب ظلمانی و حجاب نوری، عالم جبروت نسبت به عالم لاهوت، حجاب است منتهی حجاب نوری. در تمام این مراحل وجود امام آن هادی و هدایت گر قافله انسانیت در این مسیر است. او چون با آن حقیقت صادر نخستین پیوند برقرار کرده در عالم لاهوت امام لاهوتیان نیز هست النجم الهادی ستاره هدایتگر مخصوص شب است روز که ستاره هادی نیست.
در شب ظلمت ناسوت برای ناسوتیان امام آن ستاره هدایت گر است. بعد که انسان در عالم ملکوت و مثال، سفر کرد در تاریکی های ملکوتی باز امام آنجا ستاره هدایت کننده ملکوتیان است تا برود به سوی نور مطلقی که دیگر هیچ ظلمتی نیست، آن عالم شهادتی که هیچ گونه غیبی آن جا نیست. امام آن صبح روشنی است که به وسیله او سیر به سوی مقامات عالی انسان ممکن می باشد.
این که می گوییم او ستاره هدایت گر است به یک معنای دیگر امام آن صبح روشنی است که به وسیله او سیر به سوی مقامات عالی انسانی ممکن می باشد زیرا بدون روشنی هرگز راهی رفتنی نیست نه تنها او ستاره هدایت گر است بلکه برای کسانی که متمسک به ولایت امامند، او شب تاریک را برای آنها صبح روشن می کند. راهیان راه را در شب نمی برد بلکه صبح می کند و در روز می برد.

فصل چهارم

الامام الماء العذب علی الظماء و الدال علی الهدی والمنجی من الردی
مطلب اول: الامام الماء العذب علی الظماء ضمأ یعنی عطش - ماء العذب یعنی آب گوارا، امام آب گوارای زمان تشنگی و عطش است. در این قسمت از بیانات وجود مبارک ثامن الحجج (علیه السلام)، امام تشبیه شده است به آب گوارا در شرایط تشنگی، در این بیان امام به چند امر به نحو کلی و اختصار اشاره می شود:
1. در شرایط تشنگی هر موجود زنده ای دنبال آن گوارا است.
2. فقط آب گوارا است که تشنگی را برطرف می کند، آب شور بر تشنگی می افزاید و هر تشنه ای که آب شور خورد او را به هلاکت رساند. آب شور کسی را سیراب نمی کند.
3. آب، عامل اصلی حیات است بدون آن هیچ موجودی زنده نمی ماند.
4. همانطوری که آب رفع عطش از تشنگان می کند و سبب حیات ابدان است. امام هم رفع عطش از تشنگان جان می کند. یعنی با آب روان معارف و علوم جانهای تفتیده و تشنه انسان ها را سیراب می کند. حقیقتا جانها تفتیده است، امام عامل حیات جان ها است. حیات جهان ها به امام بسته است و جامعه انسانی بدون امام معصوم همان جامعه قحطی زده و تشنه ای است که برای حفظ و تداوم روح خویش احتیاج مبرم به تصدق امام دارد. و انسان عاقل در چنین وضعی در پیشگاه امام معصوم با کمال تواضع عرض می کند یا أیها العزیز مسنا و أهلنا الضر و جئنا ببضاعة مزجاة فأوف لنا الکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین(57)
این حرف یک عاقل است در پیشگاه امام (علیه السلام) نه حرف عوام، چرا؟ چون خودشان به ما یاد دادند و ما را آگاه به مقام خود کردند که امام آب گوارای زمان تشنگی و عطش است و انسان عاقل می فهمد که جانهای جامعه بشری بدون امام، تشنه است و همانطور که بدن بدون آب زنده نمی ماند، انسانیت انسان هم که حقیقتی غیر از بدن است، بدون معارف زنده نمی ماند و احتیاج مبرم به تصدق امام دارد. بدن وقتی تشنگی بر او فشار آورد انسان ناله و فریاد می زند، که کجاست آب گوارا، هم مواظب است که آب شور نخورد و هم دنبال آب گواراست. انسانهای عاقل هم در شرایط تشنگی روحی داد و فریادشان بلند است که کجاست آن آب گوارا.
و این فریادها و ناله های تشنگان و دنبال آن گشتن، جلوه خیلی خوش و شیرین آن، دعای ندبه است دعای ندبه یعنی فریاد انسان های عاقل تشنه که در جستجوی آب گوارای حیات هستند فلیبک الباکون و ایاهم فلیندب النادبون و لمثلهم فلتذرف الدموع و لیصرخ الصار خون و یضج الضاجون و یعج العاجون أین الحسن أین الحسین... أین بقیه الله التی لا تخلوا من العترة الهادیة...
مطلب دوم: الدال علی الهدی والمنجی من الردی ردی یعنی هلاک. امام، راهبر و هدایت گر و نجات بخش از هلاکت است.
امام با سنت و سیره و اوامرش جامعه را به سوی هدایت رهبری می کند و با نهی از منکر و تحمل سختی ها و زندان رفتن ها و قبول شهادت و خون دل خوردن ها، امت را از هلاکت نجات می دهد. در اینجا دو امر قابل برسی و دقت است:
اول. امام برای نجات امت از هلاکت چه سختی هایی را تحمل می کند؟ و دوم آن که مراد از هلاکت چیست؟ این دو مطلب را در زیارت نورانی اربعین می خوانیم:
و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة
مهجة کلی شی ء، یعنی خالص هر چیز امام خون خود را، جان خود را بخشید و بذل کرد تا بندگان خدا را از جهالت و سردرگمی و گمراهی نجات دهد.
در فرهنگ دین جهل در مقابل عقل است. عقل آن است که فرمود: العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان به برکت نور عقل، خدا عبادت می شود و تا انسان به حقیقت عبودیت خویش پی نبرد به عظمت ربوبیت حق نمی رسد. و به برکت عقل در پرتو عبادت انسان بهشت کسب می کند که همان فعلیت و سعادت ابدی اوست.
جامعه گرفتار جهل چگونه جامعه ای است؟ اگر این مطلب، تبیین شود، روشن می شود که چرا امام برای نجات امت عصاره جان خود را بذل کرد. امام در چه جامعه ای زندگی می کند و جان خود را می دهد تا دیگران را نجات دهد؟
جامعه گرفتار جهل یعنی: حاکمیت هوی و هوس أرأیت من اتخذ الهه هواه(58) جامعه گرفتار جهل یعنی حاکمیت ضد ارزش های انسانی، جامعه گرفتار جهل یعنی رواج منکرات و تشویق گناه و معصیت، جامعه گرفتار جهل یعنی بی توجهی به احکام و نوامیس الهی، جامعه گرفتار جهل یعنی رواج دین گریزی و مستعد الحاد. جامعه گرفتار جهل یعنی مسلخ ارزش ها و آرمان های متعالی انسان. جامعه گرفتار جهل یعنی انزوای سرچشمه علم و حکمت و عدالت. جامعه گرفتار جهل یعنی اجبار و اضطرار بر جام زهر نوشیدن مظهر اتم غیرت الهی، جامعه گرفتار جهل یعنی عامل اصلی کربلا و دشت نینوا. جامعه گرفتار جهل یعنی سقیفه بنی ساعده و پیدایش 14 قرن غربت ارزش ها.
این جامعه، جامعه جهل است که امام حاضر می شود قبول شهادت کند تا امت را از این وضع، نجات دهد و نتیجه جهالت، همان ضلالت و گمراهی است. همراه جهل ضلالت و گمراهی است و این گونه ضلالت و گمراهی همان هلاکت انسان و نابودی همه ارزش های انسانی است که امام معصوم برای نجات امت از این گمراهی و هلاکت، تا مرز قبول شهادت، تلاش می کند.(59)