فهرست کتاب


انسان کامل و (معرفت امام و امامت در کلمات دُرربار حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیهما السلام)

سید علی طباطبائی‏

فصل سوم

الامام البدر المنیر و السراج الزاهر و النور الساطع و النجم الهادی فی غیاهب الدجی و أجواز البلدان و القفار و لجج البحار
مطلب اول: الامام البدر المنیر امام ماه تابان شب چهاردهم است. تعبیر به القمر المنیر نفرمود، زیرا اطلاق قمر، هلال ماه را نیز شامل می شود. از شب اول تا آخر ماه را نیز شامل می شود. امام ماه تابان شب چهاردهم است که تابنده ترین وقت تابش ماه است.
سوال: اگر امام معصوم ماه تابان است این نور را از کجا می گیرد؟ خورشید جهان افروز کیست؟ چون تشبیه کردن به ماه و آن هم ماه بدر، این معنا را می رساند که از خود نور ندارد، استقلال ندارد و از جای دیگر می گیرد. پس خورشید فروزان این عالم کیست که امام، ماه تابان اوست؟
اصل: در کلمات وجودی نظام هستی بدون استثناء آن چه که اولین و آخرین، انبیاء و مادون آنها مطلقا حقایقی را که تحصیل می کنند و معارفی را که به دست می آورند همه و همه از مشکاة وجود ختمی (صلی الله علیه و آله و سلم) می گیرند این اصلی است قرآنی، عرفانی و برهانی. اصل اصیل است. این اصل باید در جای خود بحث شود در رساله مربوط به مقام نورانیتی وجود مبارک ختمی آن را بیان کرده ایم، به این معنا انبیاء هر کدام شأنی از شؤون وجود ختمی اند انبیاء هر کدام یک مشربی دارند که از شؤون حضرت ختمی محسوب می شوند.
به یک معنا اگر بخواهیم این حقیقت را در قالب بسیط نگاه کنیم به گونه ای است و اگر بخواهیم در قالب تفصیل نظاره گر باشیم به گونه دیگر است. وجود مبارک ختمی (صلی الله علیه و آله و سلم) حقیقت بسیط همه حقایق است. این حقایق که باز شود گاهی در قالب عیسای روح الله جلوه می کند گاهی در قالب موسی کلیم الله و گاهی در چهره ابراهیم خلیل الله و مانند آن، همه اینها از شؤون وجودی حضرت ختمی (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند. پس بنابراین وجود مقدس خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) خورشید جهان افروز عالم امکان است و البته وجود مبارک خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) آئینه ایزد نماست رود نیل نظام هستی است که متصل به دریای بی کران هستی است و امام بدر منیر و ماه تابان ما سوی الله است. این یک حقیقت است، یک اصل است و آن کلام نورانی وجود مبارک حضرت، بیان گر، همین مطلب است که فرمود: اوتیت جوامع الکلم و اوتیت جوامع العلم به من جوامع کلم داده شده، همه کلمه ها در من جمع است که هر کلمه ای خود، اصلی است و نسبت به امام بزرگوار، امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: اوتیت جوامع العلم.
مطلب دوم: و السراج الزاهر (الزاهر الی المضیی، یقال زهرت النار زهورا أی اضاءت) روشن شدن، نورانی بودن و و السراج الزاهر أی السراج المضیی ء چراغ روشن، چون ممکن است چراغ، خاموش باشد. چراغ، آن گاه که روشن است و دیگران از او استضائه می کنند. در فارسی مطلقا گفته می شود چراغ به چراغ روشن و چراغ خاموش هر دو چراغ اطلاق می شود گاهی اصطلاحا می گوییم لامپ، مهتابی، لمپا، گردسوز و... در بیابان تاریک اگر چراغی روشن باشد، چراغ گفته می شود. ولی در عربی این گونه نیست، گاهی می گویند سراج و گاهی می گویند مصباح، مصباح در عربی، اختصاص به چراغ خاصی ندارد ولی سراج چراغی است که اختصاص به محیط تاریک داشته باشد یعنی در فضای تاریک روشن باشد. در محیط روشن اگر چراغی روشن باشد سراج نمی گویند، مصباح می گویند.
قرآن کریم در سوره مبارکه احزاب از وجود مبارک حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تعبیر فرموده به (سراجا منیرا(55)) اینجا نیز، امام (علیه السلام) تعبیر فرموده به السراج الزاهر، خورشید نیز در قرآن کریم به عنوان سراج مطرح است تبارک الذی جعل فی السماء بروجا و جعل فیها سراجا و قمرا منیرا(56) این که هم خورشید و هم وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را به عنوان سراج مطرح می فرماید به این علت است که اگر کسی از افق دور، منظومه شمسی ما را نگاه کند می بیند که در یک فضای لایتناهی و تاریک، خورشید می درخشد. خورشید در یک محوری است که اطراف، همه تاریک است. ستاره ها، زمین و ماه و... آن گاه که با او مقابل می شوند، از او نور می گیرند ولی قسمتهایی که با خورشید ارتباط ندارند، تاریک است و نور ندارند چون در یک فضای تاریک است تعبیر نمود به سراج. وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هم چون در یک محیط تاریک سراسر جهل و ضلالت ظهور فرمود، و هر چه اطراف آن حضرت بود تاریکی جهالت و گمراهی بود، به عنوان سراج منیر عالم معنویت و معرفت معرفی شد. بر همین محور، حضرت، از امام تعبیر می فرمایند به سراج زاهر. اطراف همه تاریک است و در میان این تاریکی وجود امام معصوم، سراج و چراغ روشنی است که هر کسی به او نزدیک تر باشد استفاده و استضائه او بیشتر است.
پس امام چراغ روشن و نورانی جامه تاریک است. اگر حیرت جهالت و ضلالت جز تاریکی نیست و جامعه جهالت زده جز ظلمت کده چیزی نیست، وجود مطهر امام، چراغ فروزان جامعه برای نجات دادن مردم از تاریکی هاست. به همین مناسب می گوییم السراج الزاهر.

امام چراغ فروزان عالم امکان است

به یک معنای دیگر و با یک جهش فکری و علمی:
عالم امکان، عالم قیودات و تاریکی هاست به قول جناب شبستری:
سیه رویی ز ممکن در دو عالم - جدا هرگز نشد و الله أعلم
امام به عنوان خلیفة الله و نور الله، آن چراغ فروزان عالم امکان است. اختصاص به یک مکان و یک زمان خاص ندارد. تمام عالم به نور او روشن است، به وجود او موجود و به برکت او برقرار است. این معنا از معنای قبلی بلندتر است. امام آن حقیقتی است که به صادر نخستین پیوسته است و با او اتحاد وجودی برقرار کرده است، با نور مرشوش الهی با رق منشور الهی متحد شده است. خود نور الهی گردیده است. (الله نور السماوات والأرض.)
وقتی با صادر نخستین پیوند وجودی برقرار کرد تمام کلمات نظام هستی در جان انسان کامل یعنی امام، نقش بسته است به این جهت سراج زاهر است.
مطلب سوم: و النور الساطع می فرماید: امام، آن نور ساطع است. در تعریف نور گفته شده: الظاهر بنفسه و المظهر لغیره چیزی که خود ظاهر است و هم ظاهر کننده غیر است. خود روشن و روشنی بخش دیگران است.
النور الساطع: (الساطع ای المرتفع) نور که ظاهر است و ظاهر کننده، آن گاه که مرتفع و ساطع بوده باشد قلمرو نورانی کردن او هم بیشتر است. از باب تشبیه معقول به محسوس: لامپ وقتی پایین است محدوده کمی را روشن می کند ولی وقتی بالا قرار گرفت محدوده بیشتری را روشن می کند معمولا در خانه ها، لامپ در بالا نصب می شود چون نور باید ساطع باشد همه جا را روشن کند هر چه نور ساطع تر و مرتفع تبر باشد شعاع نور آن نیز بیشتر است و فضای بیشتری را روشن می کند.
امام آن نور درخشانی است که در رفیع ترین و بالاترین افق عالم قرار گرفته است تا با نور خود ما سوی الله را روشن کند. مرتفع بودن نور امام، محسوس و مادر نیست بلکه معنای اشمخی دارد آن قدر حقیقت امام بالا و بالا است که می تواند ماسوی الله را روشن کند بنابراین در مورد معرفت امام باید افق دید و شعاع اندیشه را وسیع کرد.
مطلب چهارم: و النجم الهادی فی غیاهب الدجی و أجواز البلدان و القفار و لجج البحار
غیاهب یعنی ظلمت ها، دُجی نیز به معنای ظلمت است ولی از او به شب تعبیر می شود. اجواز جمع جوز: (و هو وسط کل شی ء.)
معنای عبارت: امام ستاره راهنماست در شدت تاریکی های شب و رهگذر شهرها و کویرها و گرداب دریاها. وجود امام و همراهی با او، گمراهی ندارد امام ستاره هدایت گر است در شبهای تاریک جامعه های ظلمت کده جهل و جهالت. امام منشأ هدایت و نجات امت است در تاریکی های حاکمیت جهل و هنگامه فتنه و زمانه حیرت و سرگردانی مردم.

امام هدایت گر طبایع بشری

این معنا از معنای قبلی رفیع تر است. و در مباحث معرفت نفس تبیین شده است و ما در کتاب انفع المعارف در شرح دروس معرفت نفس آن را مبسوطا بحث کرده ایم، که عوالم چهارگانه ناسوت ملکوت، جبروت و لاهوت در طول هم، بستر حرکت انسان است و انسان این عوالم را یکی پس از دیگری باید طی کند. از عالم ناسوت به عالم ملکوت و از عالم ملکوت به جبروت و از جبروت به لاهوت تا بشود لاهوتی. لاهوتی یعنی بی نام و نشان لاهوتی یعنی فانی یعنی ولایی در این مسیر پر خطر که شیطان قسم خورده در کمین ما است، امام هدایتگر طبایع بشری در ظلمت های عوالم ناسوت است. عالم ناسوت به لحاظ عالم ملکوت، ظلمت است و عالم ملکوت به لحاظ عالم جبروت، ظلمت است و عالم جبروت به لحاظ عالم لاهوت نیز همین طور است لذا در روایات و ادعیه گاهی تعبیر می شود به ظلمت های مادی و ظلمت های معنوی یا حجاب ظلمانی و حجاب نوری، عالم جبروت نسبت به عالم لاهوت، حجاب است منتهی حجاب نوری. در تمام این مراحل وجود امام آن هادی و هدایت گر قافله انسانیت در این مسیر است. او چون با آن حقیقت صادر نخستین پیوند برقرار کرده در عالم لاهوت امام لاهوتیان نیز هست النجم الهادی ستاره هدایتگر مخصوص شب است روز که ستاره هادی نیست.
در شب ظلمت ناسوت برای ناسوتیان امام آن ستاره هدایت گر است. بعد که انسان در عالم ملکوت و مثال، سفر کرد در تاریکی های ملکوتی باز امام آنجا ستاره هدایت کننده ملکوتیان است تا برود به سوی نور مطلقی که دیگر هیچ ظلمتی نیست، آن عالم شهادتی که هیچ گونه غیبی آن جا نیست. امام آن صبح روشنی است که به وسیله او سیر به سوی مقامات عالی انسان ممکن می باشد.
این که می گوییم او ستاره هدایت گر است به یک معنای دیگر امام آن صبح روشنی است که به وسیله او سیر به سوی مقامات عالی انسانی ممکن می باشد زیرا بدون روشنی هرگز راهی رفتنی نیست نه تنها او ستاره هدایت گر است بلکه برای کسانی که متمسک به ولایت امامند، او شب تاریک را برای آنها صبح روشن می کند. راهیان راه را در شب نمی برد بلکه صبح می کند و در روز می برد.