فهرست کتاب


انسان کامل و (معرفت امام و امامت در کلمات دُرربار حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیهما السلام)

سید علی طباطبائی‏

آیا مردم می توانند امام معصوم را انتخاب نمایند؟ (کیفیت تعیین و نصب امام در اسلام)

حال که امام باید جانشین پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد و باید معصوم بوده باشد چرا مردم این فرد را انتخاب نکنند؟ پاسخ آن است که: از آن جایی که عصمت یک ملکه نفسانی و امری مستور است به گونه ای که احدی غیر از خدای سبحان نمی تواند از آن مطلع شود لذا تنها به نص الهی، ما قادر به شناخت عصمت و معصوم خواهیم بود خدا سبحان باید معرفی فرماید ما نمی توانیم بفهمیم زیرا عصمت حقیقتی است که درک ما گنجایش فهم آن را ندارد عقل غیر معصوم قادر به فهم عصمت نیست. نهایت ادراک ما از عصمت، مفهوم آن است.
در نتیجه چون امامت و امام، جانشینی پیغمبر اکرم است و جانشین پیغمبر اکرم باید همتای پیغمبر بوده باشد و اصلی ترین ویژگی آن عصمت است پس امام باید همای پیغمبر در عصمت باشد و چون عصمت یک امر مستور و ملکه پنهانی است و غیر خدای متعال کسی از آن آگاه نیست پس غیر خدا نمی تواند جانشین پیغمبر را معرفی کند به عنوان امام معصوم. این که حضرت می فرماید: ان الامامة أجل قدرا الخ این امامت در قالب عصمت است. صحبت ما پیرامون امام معصوم است. امامت به عنوان رهبری عرفی جامعه مطرح نیست منزلت عصمت بزرگ تر از آن است که کسی آن را بفهمد این که امام (علیه السلام) می فرماید: من أن یبلغها الناس بعقولهم این به معنای تخطئه کردن مردم و بی توجهی و بی اعتنایی به آنها نیست بلکه امام در صدد تبیین فلسفه امامت (به همراه برهان عقلی است) که مردم نمی توانند از عهده این امر برآیند از اینجا می فهمیم که مسئله امامت یک مسئله فقهی نیست که در محور فعل مردم بوده باشد مسئله کلامی است مربوط به فعل الله است نه فعل الناس. خدای متعال باید تعیین بفرماید.
با توجه به مطالب قبل در مورد آیه شریفه یا أیها الرسول بلغ ما أنزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته خود پیغمبر اکرم هم در صدد نصب جانشین خودش نیست این خدای متعال است که دارد نصب می فرماید. تعیین امام کار خداست. چنانچه در بحث اثبات ضرورت نبوت مطرح است که: خداوند سبحان چون آفریدگار است و این آفریدگار ربوبیت دارد یعنی آفریدگاری است که پرورانده است و پروراندن او اقتضا می کند آن چه که آفریده، بپروراند پروراندن اقتضا می کند که به آنها درس زندگی و قانون بدهد و این قانون برای تکامل آنها بوده باشد. این قانون در قالب یک قوانین خشک نمی گنجد، مجری می خواهد، شارح می خواهد لذا ربوبیت او اقتضا کرد که انبیاء را به عنوان مجریان قانون خود مبعوث بفرماید. چون خدای سبحان خود قانون وضع می کند و کسی غیر از او نمی تواند قانون وضع نماید، لذا مجری قانون را نیز او باید وضع کند. از آن جا که مردم آگاه به خیر و شر خود نیستند و نمی توانند قانون سعادتمند خود را وضع کنند فرض ندارد که بتوانند اجرای قانون را خود به عهده بگیرند. ولی خدای سبحان چون هم خالق آنهاست و هم عالم به آنهاست و مردم را بهتر و بیشتر از خود آنها می شناسد خود هم قانون سعادتمند آنان را وضع و هم مجری تشریح کننده قانون را معین می فرماید. این است که امامت یک بحث کلامی است. امامت نه کار شوری است و نه کار سقیفه، جانشین پیغمبر و مجری قانون الهی را خدای وحی باید مشخص کند، نصب کند و تعیین نماید. هم منصوب باشد و هم منصوص پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هم از آن جهت که پیامبر است در مقامی نیست که مجری قانون الهی را تعیین نماید. (یا أیها الرسول بلغ...) یعنی تو فقط در مقام ابلاغی. امامی را که ما تعیین کردیم تو فقط معرفی کن. لذا وجود مبارک امام رضا (علیه السلام) می فرماید: جایگاه امامت رفیع تر از آن است که عقول مردم به آن برسید و با آراء مردم به دست آید عصمت را که نمی شود از سقیفه فهمید. امامت را که نمی شود با آراء اکثریت مردم فهمید. (أکثرهم لا یعقلون) بلکه کلهم لا یعقلون، به تعبیر حضرت عقل بشریت نمی تواند بفهمد نمی تواند امام را تعیین نماید. او ینالوها بآرائهم او یقیموا یقیموا از کلمات شیرین و مهمی است که قبلا هم داشتیم: أقام لهم علیا علما و... بحث امامت، قامه است نظیر اقامه نماز، مردم نمی توانند عَلَم امامت را بر افرازند دست آنها نیست پیامبر به عنوان ایفاء رسالت خود این کار را کرد.
ان الامامة خص الله عزوجل بها ابراهیم (علیه السلام) الخلیل بعد النبوة و الخلة مرتبه ثالثه: امامت امری است که خدای سبحان آن را مخصوص ابراهیم خلیل (علیه السلام) کرد و بعد از طی مراحلی از مقامات اختصاص به او داد ان الامامة... بعد النبوة و الخلة مرتبه ثالثه بعد از مقام نبوت و خلت، به امامت رسید.
و فضیلة شرفه بها: خدای سبحان ابراهیم خلیل را به امامت مشرف کرد.
و أشاد بها ذکره: و به وسیله امامت، نامش را بلند و استوار کرد.
ابراهیم خلیل وقتی به امامت رسید و امام شد، به این جایگاه رفیع بار یافت، تا زمانی که امام نبود این مقام را نداشت.
فقال انی جاعلک للناس اماما... من تو را برای مردم، امام قرار دادم. انی هم از لطیفه های آیه است. خیلی وقت ها، ضمیر به صورت جمع آورده می شود به لحاظ این که وسایط فیض در کار است ولی در اینجا حضرت حق، خود مستقیما عهده دار این امر است، دست کسی نیست: من تو را برای مردم امام قرار دادم. امامت جایگاهی است که خدای سبحان باید آن را قرار بدهد. وقتی حضرت به این مقام رسید:
فقال الخلیل (علیه السلام) سرورا بها و من ذریتی قال الله تبارک و تعالی (لا ینال عهدی الظالمین) از آن جا که اولیا به فکر فرزندان خود هستند در مقام سرور و خوشحالی عرض کرد که آیا فرزندان من هم سهمی از این مقام دارند یا فقط مختص من است؟
اینجا خدای متعال سنت خود را مطرح فرمود که سنت من در امامت این است که (لا ینال عهدی الظالمین) من، امامت را در ظالمین قرار نمی دهم. امامت از آن صالحین است من در سیره صالحان، امام بر می انگیزم، نفرمود از فرزندان تو کسی امام نمی شود بلکه فرمود از فرزندان تو بعضی صالحند و بعضی ظالم و بدان که دعای تو را مستجاب می کنم.
فأبطلت هذه الایة امامة کل ظالم الی یوم القیامة و صارت فی الصفوة
حضرت، در بیان فلسفه امامت است لذا می فرمایند: این آیه، خطا بطلانی است بر این که ظالمی بخواهد امام شود الی یوم القیامة. سنت الهی این است که ظالم به این جایگاه نرسد. هر یک از ائمه علیهم السلام که در مقابل طاغوت زمان خود قیام می نمایند از نزد خود حرف و داعیه ای ندارند بلکه اینها به عنوان امام و جانشین پیغمبر اکرم، چون ظالم بر مسندی قرار گرفته که خدای متعال او را قرار نداده، در مقابل ظالم قیام می نمایند. در واقع کار خدایی می کنند خدای متعال فرمود عهد امامت به ظالم نمی رسد اینها ظالمند و منصب امامت را غصب نموده اند لذا مبارزه هر یک از ائمه علیهم السلام مبارزه الهی است نه این که بگویند من امامم تا معاذالله شائبه این باشد که هر کسی برای خود بود. فأبطلت... و صارت فی الصفوة امامت در بستر صالحان قرار گرفت یعنی خدای متعال فقط پاکان و صالحان را منصوب می فرماید و فقط اینها هستند که می توانند به این جایگاه رفیع بار یابند.
ثم أکرمه الله تعالی بأن جعلها فی ذریته أهل الصفوة و الطهارة:
سپس خدای سبحان به ابراهیم خلیل (علیه السلام) اکرم فرمود به این که از ذریه او پاکانی می آفریند و وقتی پاک بودند امامت هم نصیب آنها می شود. این به عنوان تکریم خدای سبحان است نسبت به ابراهیم خلیل.
فقال (و وهبنا له اسحاق و یعقوب نافلة و کلا جعلنا صالحین و جعلناهم أئمة یهدون بأمرنا و أوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصلاة و ایتاء الزکاة و کانوا لنا عابدین) فلم تزل فی ذریته یرثها بعض عن بعض قرنا فقرنا.
مقام منیع امامت برای همیشه در ذریه ابراهیم ماند و چه دعای مستجابی! دعای انسان معصوم مستجاب است آن هم ابراهیم خلیل بعد از آن که به مقام امامت رسیده. نه قبل از آن که به مقام امامت برسد. بگوید: خدایا مرا و بچه هایم را امام قرار بده خیر بعد از دست یابی به آن جایگاه رفیع خدای متعال دعای او را مستجاب کرد و برای همیشه الی یوم القیامة در ذریه او ماند.
حتی ورثها الله تعالی النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) تا این که به وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان ذریه و وارث ابراهیم (علیه السلام) رسید.
فقال جل و تعالی (ان أولی الناس بابراهیم للذین اتبعوه و هذا النبی و الذین آمنوا و الله ولی المومنین) کسانی به ابراهیم خلیل نزدیکند که تابع او باشند و (هذا النبی) و این پیامبر به او نزدیک است.
فکانت له خاصة: و این امامت از ویژگی ها و خصوصیات خاص پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گردید یعنی امامت از آن او شد.
فقلدها (صلی الله علیه و آله و سلم) علیا (علیه السلام) بأمر الله تعالی علی رسم ما فرض الله
و وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هم آن را به علی (علیه السلام) دادند. قلدها: قلد الشی ء یعنی پیچیده آن را بر وی تعبیر خاص است. آیا تفویض امر امامت مانند مالی بود که خدای سبحان به وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عطا فرمود و او به ارث بین فرزندان خود تقسیم نموده یا نه بأمر الله تعالی علی رسم ما فرض الله بر طبق آنچه که خدای سبحان بر او واجب کرده بود بر آن حضرت یعنی علی (علیه السلام) تفویض کرد و به او داد.
فصارت فی ذریته الأصفیاء الذین آتاهم الله العلم والایمان بقوله
امر امامت جزء ذریه امیرالمومنین (علیه السلام) گردید، آن ذریه ای که خدای سبحان به آن علم و ایمان داده بود و آن ذریه ای که در این آیه شریفه به آنها اشاره فرمود و قال الذین أوتوا العلم و الایمان لقد لبثتم فی کتاب الله الی یوم البعث.
فهی فی ولد علی (علیه السلام) خاصة الی یوم القیامة اذ لا نبی بعد محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)
بعد حضرت می فرماید: چون بعد از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، دیگر پیغمبری نیست و او خاتم است، با ارتحال او، امامت را خدای سبحان به امیرالمومنین (علیه السلام) داده و او را منصوب فرموده و بعد از او، ما امامی غیر از فرزندان امیرالمومنین الی یوم القیامه نخواهیم داشت.

جهالت مردم و پیامدهای آن

فمن أین یختار هولاء الجهال مردم جاهل چه می فهمند که بخواهند امام را انتخاب کنند.
در این فقره از حدیث، وجود مبارک امام رضا (علیه السلام) در بیان این مطلب هستند که مردم هم در مقام ثبوت و هم در مقام اثبات، جاهلند هم امامت را نمی فهمند و هم امام را نمی شناسند. اگر جاهل نبودند در سقیفه جمع نمی شدند، اگر جهالت مردم، نبود مأمون ها نمی توانستند آن گونه با حضرت، رفتار کنند و هارون چهارده سال پدر بزرگوارش را در زندانهای آن چنانی نگه دارد، همه اینها از جهل مردم است و امام هم تمام سعی او در این است که جهل مردم را از آنها بگیرد و جهالت را از آنها براند. وقتی مردم جاهل نباشند می توانند امام را بشناسند. وقتی در غدیر خم اعلان شد که خداوند سبحان علی بن ابی طالب (علیه السلام) را به عنوان جانشین پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار داده و آن حضرت معصوم است که اگر معصوم نبود خدای متعال او را جانشین قرار نمی داد و خدای متعال او را به عنوان عَلَم امامت به دست پیغمبرش، برافراشت وقتی امری بین الرشد است چرا در سقیفه جمع شدند؟ چه کسی را می خواهند جای پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار دهند؟ عصمت را از پیغمبر اکرم گرفتند تا غیر معصوم را به جای پیغمبر اکرم بنشانند.
تمام سعی ائمه ما علیهم السلام برای این بود که جهالت را از مردم بگیرند، هر چه می کشیدند از جهل مردم بو. در زیارت اربعین نکته ای قابل توجه وجود دارد که در مورد وجود مبارک سالار شهیدان (علیه السلام) به خدای سبحان عرض می کنیم که:
و بذل مهجته فیک لیستنفذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة وجود مبارک امام حسین (علیه السلام) کسی بود که خون جگر خود را بذل کرد و در راه تو بخشید، برای چه؟ آیا برای آن که به امامت برسد؟ امامت که یک مطلب ثابت و معلوم است، مسئله امامت نصب الهی را که کسی نمی تواند از او بگیرد، مسئله امامت که با سقیفه عزل نمی شود، این نه در غدیر خم نصب شد و نه در سقیفه عزل. در غدیر منصوب شدن امام نبود بلکه اعلان نصب الهی بود. این مقام الهی، عزل شدنی نیست.
کار سقیفه این بود که درِ امامت را بستند و مبارزه ائمه علیهم السلام برای این بود که این در را باز کنند تا دنیای تاریک روشن شود و امام حاضر می شود خون مبارک خود را بدهد تا این در، باز شود ابر جهالت، خورشید امامت را فرا گرفته و امام را پشت ابر قرار داده است. واقعیت امر این است که در سقیفه آتشی برافروختند که دود این آتش، تبدیل به ابری شد تا جلوی خورشید تابان را بگیرد و الا کسی که نمی تواند با فوت کردن آفتاب را خاموش نماید یریدون لیطفوا نور الله بأفواههم و الله متم نوره و لو کره الکافرون(45) اینها آتشی برافروختند که خود را سوزاندند و جامعه را هم سوزاندند و دودی از این آتش بلند شد که جلوی آفتاب امامت را گرفت و مبارزه امام از این جهت است که این دود و این ابر را کنار زند، در را باز نماید تا دنیا در پشت در بسته جهالت نسوزد لذا اینجا عرض می کنیم و بذل مهجته فیک، چرا؟ لیستنفذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة تا بندگان تو را از حیرت جهالت و ضلالت نجات دهد. امام خون مبارک خود را داده تا انقاذ غریق نماید آنهایی را که در جهالت و ضلالت غرق شده اند نجات دهد مانند کسی که می بیند بچه ای در حوض افتاده و در حال غرق شدن است تمام سعی این شخص بر این است که بچه را نجات دهد. همه مصیبت های ائمه و همه تلاش های آنها برای همین بود. اگر وجود مبارک موسی بن جعفر علیهما السلام چهارده سال، در زندان تازیانه خورد و اگر وجود مبارک امام رضا (علیه السلام) در آن تبعیدگاه کذایی به سر برد و اگر امام مجتبی (علیه السلام) کاسه زهر صلح آن چنانی را برای خدا نوشید و اگر روز عاشورا امام حسین (علیه السلام) به تعبیر امام حسن (علیه السلام) لا یوم کیومک یا ابا عبدالله بود همه اینها برای این بود که لیستنفذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة.
ان الامامة هی منزلة الانبیاء و ارث الاوصیاء ان الامامة خلافة الله و خلافة الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم) و مقام أمیرالمومنین (علیه السلام) و میراث الحسن و الحسین علیهما السلام:
امامت جایگاه انبیاء و ارث اولیاء الهی است. امامت جانشینی پیغمبر است چون رسول خدا، خلیفة الله است و امام که جای او می نشیند هم خلیفة الله است و هم خلیفة الرسول. امامت مقام و موقعیت امیرالمومنین (علیه السلام) و میراث امام حسن و امام حسین علیهما السلام است.

فوائد و مزایای امامت در اسلام

ان الامامة زمام الدین
زمام یعنی ریسمان و طنابی که به وسیله آن شیی ء، بسته می شود. نظیر بعضی از درختان مانند گُل که با طنابی دور درخت را می بندند تا شاخه های پراکنده جمع شود به آن طنابی که درخت را از پراکنده بودن حفظ می کند و به جمع بودن می کشاند زمام گویند امامت زمام دین است، امامت حبلی است که پراکندگی ها را به هم ائتلاف می دهد، امامت آن جمع کننده تفرقه های دین است. در زیارت نورانی جامعه کبیره امام هادی (علیه السلام) آمده است بموالاتکم... ائتلفت الفرقة به وسیله ولایت شما که امامید، فرقه ائتلاف می یابد پس امامت منشأ ائتلاف و اتحاد هر گونه اختلاف و تفرقه است و ضبط دین و اهل دین به برکت امامت تحقق می یابد به عبارت دیگر: امامت، شیرازه دین است که بدون آن، شیرازه دین از هم پاشیده شده است مانند شیرازه کتاب که اتصال همه صفحات به او وابسته است. به وسیله امامت همه صفحات دین و اهل دین با هم در یک قالب قرار می گیرند.
و نظام المسلمین: امامت هم زمام دین است و هم نظام مسلمین است. محور نظم امت اسلام، امامت است بدون امامت، امور مسلمین گذشته از تفرقه، آشفته هم می گردد، زیرا بی نظمی همان آشفتگی است. بدون امام یکپارچگی هرج و مرج و بی نظمی می شود. امامت هم اسلام را و هم امت اسلام را از این آشفتگی و هرج و مرج، حفظ می نماید.
و صلاح الدنیا و عز المومنین
اگر امامت زمام دین است و از تفرقه نجات می دهد و نظم دین است یعنی از آشفتگی ها حفظ می کند پس صلاح دنیاست چون صلاح و فلاح امت در گرو اتحاد و نظم است و این نظم به برکت یک محور اساسی یعنی امامت است. امت پراکنده و آشفته هیچ گونه صلاح و فلاح نمی بیند.
آبادی و صلاح دنیا به این دو محور است و وقتی دنیای آباد همراه با اتحاد مقدس و یک نظم نوین در امت اسلام باشد منشأ عزت مسلمین است.
این چهار جمله از این قسمت حدیث شریف با هم هماهنگند و یک مطلب را افاده می نمایند که می توان در سه اصل خلاصه نمود:
1. امامت در اسلام محور است و امت اسلام در حول این محور قرار می گیرد و به برکت این محور، امور آنها منظم می شود و در نتیجه نظم و ائتلاف در امور مسلمین حاصل گردد.
2. صلاح و فلاح هر امتی به دو امر مهم وابسته است: 1 - وحدت و اتحاد 2 - نظم و هماهنگی و انسجام اگر به برکت امامت، برای امت اسلام این دو امر حاصل می گردد، پس امور زندگی آنها آباد می شود، زیرا تمام نکبت ها و بدبختی ها و شکست ها و سرافکندگی ها از اختلاف و بی نظمی است.
3. عزت و سرافرازی هر امتی در جامعه به اتحاد در حول یک محور اساسی و آبادانی در امور زندگی آنها است اگر اینها به برکت امامت به وجود می آید پس در حقیقت، امامت منشأ عزت و افتخار امت اسلام خواهد بود.
ان الامامة أس الاسلام النامی و فرعه السامی
در این بیان مبارک، حضرت، اسلام را تشبیه می کنند به یک درخت در حال نمو که شاخه های مرتفع آن به بلندای آسمان کشیده شده و چشم بیننده را در تمام اقطار عالم به خود جلب می کند. اُسّ یعنی اساس، ریشه - نامی یعنی رشد کننده - سامی یعنی عالی و مرتفع السامی العالی المرتفع من سمی یسمو فهو سام اذا علا و ارتفع حتی اظل ما تحته و منه السماء لارتفاعها سامی آن گاه گفته می شود که بالا آمده باشد، ارتفاع پیدا کرده باشد و برای پایین ها سایه درست کرده باشد. در این تشبیه اموری است:
اولا اسلام تشبیه به درختی شده است که در حال نمو است. چون همه درخت ها در حال نمو نیستند. درخت زمستانی خوابیده و نموی ندارد. درختهای تابستانی بعضی از آنها پیر شده اند وقتی بهار شد فقط برگی می کنند، دیگر شاخه و جوانه ای نیست، باز پاییز این برگها می ریزد. درخت در حال نمو آن است که جوان بوده باشد و از بهار تا پاییز هر شاخه ای یک متر قد کشیده باشد چنین درختی در حال نمو است. بنابراین درخت در هر موقعی نمو ندارد و هر درختی هم نمو ندارد. اسلام مانند درخت در حال نمو است، نمو درخت به ریشه آن است، اصل هر چیز آن است که از طریق آن تغذیه کند و این تغذیه منشأ رشد می شود. درخت یک موجودی است طبیعی که دهان آن در خاک است و از آن غذا می گیرد و آن ریشه هاست که منشأ نمو درخت می شود. درخت هر چه هست از ریشه است.
و ثانیا شاخه های یک درخت هم به یک اندازه نیستند در بعضی جنگل ها درخت های بلندی است که شاخه های بالا را از یک کیلومتر اطراف درخت باید مشاهده کرد از نزدیک نمی توان دید چون سر به فلک کشیده است. به این شاخه ها نمو درخت می گویند که سر به آسمان کشیده و درخت بودن درخت را از این شاخه ها نشان می دهد امامت هم ریشه درخت است و هم شاخه درخت. امامت شاخه معمولی درخت اسلام نیست آن شاخه ای است که از همه بلندتر است و سر به آسمان کشیده است. شاخه مرتفع درخت اسلام و ریشه اسلام، امامت است، نمو اسلام به امامت است. چون نمو این درخت به ریشه است. اگر اسلام بخواهد پیشرفتی داشته باشد به امامت است. اگر اسلام در یک مدت کوتاه اوائل ظهور اسلام، سراسر اقطار عالم را گرفت به خاطر امامت بود و اگر هزار و چند صد سال نه تنها رشد نکرد بلکه همین حد آن هم با مشکلات روبرو شد به این جهت است که نگذاشتند امامت پیاده شود. اگر در امامت را بستند یعنی جلوی رشد اسلام را گرفتند، امروز هم اگر این اسلام با امامت بوده باشد حرف اول از آن اسلام است و این مقدار رشد و نمو و پیشرفت اسلام در دنیا، مرهون امامت است چون با امامت شروع شده است و در حال حاضر آن امامت معنوی و عرفانی و کلامی وجود دارد هر چند امامت ظاهری، در آن بسته است و فعلیت ندارد از آن طرف می فرماید: بلندترین شاخه اسلام، امامت است یعنی اگر کسی از دور می خواهد اسلام را ببیند امامت اسلام را می بیند امامت در اسلام عالی ترین جلوه گاهی است که جلوه می کند. ما اگر بخواهیم اسلام را به دیگران بشناسانیم اول باید سراغ امامت برویم. لذا وقتی از عالم تاریک غرب، برای شناخت اسلام می آیند نظیر پرفسور هانری کربن که از فرانسه به عالم شرق می آید در کوچه پس کوچه های قم علامه طباطبائی رحمة الله علیه را پیدا می کند و توفیق می یابد اسلام را از سرچشمه ناب بشناسد بعد از سال ها در کنفرانس ادیان شناسی در دانشگاه سوربن فرانسه می گوید: در مدت طولانی که در ادیان و مذاهب تحقیق کردم فقط یک مذهب را پیدا کردم که حرف اساسی می زند لذا می ماند و ماندنی است و آن مذهب شیعه است. شیعه معتقد است که همواره باید یک کانال ارتباطی بین خالق و خلق برقرار باشد و آن کانال ارتباطی، امامت است پس امامت فرع سامی و شاخه بلند درخت اسلام است و از آن شاخه بلند، این درخت شناخته می شود امامت آن عَلَم سرفرازی اسلام است که بر بالاترین قله های رفیع اسلام برافراشته شده است. جلوه های عظمت اسلام امامت است امامت ریشه اسلام است. و نمو و رشد و پیشرفت اسلام به وجود امامت است.
بالامام تمام الصلاة و الزکاة والصیام والحج والجهاد و توفیر الفی ء و الصدقات و امضاء الحدود و الاحکام و منع الثغور و الاطراف
در ادامه فرمایشات پیرامون امامت حضرت می فرماید:
به وسیله امام نماز و زکات تمام می شود و اتمام صیام و حج و جهاد به امام است. دریافت وجوهات به وسیله امام انجام می گیرد، امضای حدود و احکام و منع ثغور و اطراف به امام است.
بعد از ارتحال وجود مقدس پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) محور دوم و سوم دین، از آن امامت است و جانشین پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، عهده دار حفظ دین و اجرای دین است این که به وسیله امام این امور تمام می شود بعضی مربوط به محور دوم دین است و بعضی مربوط به محور سوم. قبلا تحلیل شد که اگر امامت در دین نبوده باشد محور دوم و سومی هم نیست. دین اگر حافظ نداشته باشد نمی ماند. حفاظت دین و وحی به برکت امام است.
در حکومت اسلامی ولی دین، خداست خود وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با آن همه عظمتش، ولی دین نیست لذا امام و پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حق ندارند بر دین چیزی اضافه و کم کنند آنها وحی الهی را می آورند هو الذی بعث فی الأمین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته...(46) تلاوت آیات الهی را به عهده دارند اگر پیغمبر اکرم است هم تلاوت می کند و هم تبیین می کند و هم تشریح و اگر امام است، فقط آن چه را که پیامبر تلاوت کرده برای مردم تفسیر می کند و از راه آورد وحی الهی حفاظت می کند و مجری احکام خداست مسأله امامت یک امر تکوینی است و اراده حق به آن تعلق گرفته است لذا امامت برداشتنی نیست. و نرید أن نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثین(47) اراده الهی غیر از فعل الهی است در مورد فعل الهی ممکن است موانعی پیش آید و تحقق پیدا نکند اما اراده الهی بالاخره به جای خود می نشیند. خدای متعال امامت را به عنوان اراده، طهارت اهل بیت عصمت علیهم السلام را به عنوان اراده تعبیر می فرماید انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا(48)
در مقابل اراده الهی، سقیفه بنی ساعده نمی تواند کاری بکند فکر کردند که:
مه درخشنده چون پنهان شود - شب پَره بازی گر میدان شود
ولی بازی شب پرده که برای همیشه نیست اراده الهی تعلق گرفته که این دین بوده باشد. چند صباحی شاید فضا را تاریک نماید اما آن اصل باقی است.
خلاصه آن که عهده دار دو محور تبیین و تفسیر، و اجرای دین امام معصوم است اگر امامت نبود نمازی نبود اسلام ما اسلام امامت است.
اسلام امامت همواره سفینه نجات امت بوده و خواهد بود. سفینه نجات بودن اختصاص به وجود مبارک حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) ندارد چون وضعیت ایشان برای دفاع از حریم دین، وضعیت خاص است در زمان آن حضرت، اوضاع دین به جایی رسید که با تمام وجود برای دین سرمایه گذاشت. امام حافظ دین است و ضرورت اقتضا می کند در بعضی اوقات، همه چیز خود را برای حفظ دین بدهد.
سخن پیرامون شخصیت امام معصوم است، معصوم (علیه السلام) کسی است که تمام شؤون زندگی او تمام ابعاد وجودی او اعم از بعد نظری و عملی او همراه با عصمت باشد حتی خندیدن او، گریه کردن او نیز معصومانه است، حتی بغل کردن وجود مبارک سالار شهیدان فرزند عزیزش وجود مبارک علی اصغر (علیه السلام) را با این که می داند تیر به او می خورد، اگر کشته شدن این فرزند در حفظ دین نقشی نداشت و امام می دانست که تیر می آید، بغل نمی کرد چون او معصوم است، در جریان عاشورا (عاشورا یعنی حفاظت همه جانبه از دین) مهم ترین جلوه دشت بلا که برای هر انسانی، شنیدن آن جگر سوز است قضیه شهادت حضرت علی اصغر (علیه السلام) است.
تحلیل علمی و فلسفی عرفانی آن چیست؟ تحلیل آن این است که وجود مقدس سالار شهیدان (علیه السلام) بفرمایند من امامم، حافظ دینم، حفظ دین اقتضاء می کند که این طفل را هم بدهم. در حالی که جگر سوزترین صحنه کربلا بود.
اگر امام جواد (علیه السلام) هم در شرایط امام حسین (علیه السلام) بود همین گونه رفتار می کرد، امامت یک حقیقت است هر چند مقتضیات زمان فرق کند. حفظ دین گاهی این گونه است و گاهی به کشته شدن یک امام در زندان است. یک روز هم حفظ دین به این است که امیرالمومنین (علیه السلام) در خانه، ساکت بنشیند.
بالامام تمام الصلوة و... اگر امام نباشد دینی نمی ماند تا نماز باشد، دینی نمی ماند تا روزه و زکات و حجی باشد، اینها در سقیفه آتشی روشن کردند و گمان کردند عالم را خاکستر گرفته، دفعتا دیدند در عاشورای 61 هجری از این خاکسترها درخت تنومند اسلام جوانه زد و به آسمان رفت. ممکن است امام را بکشند ولی امامت را نمی شود کشت.
در محور سوم یعنی اجرای دین: بالامام... امضاء الحدود و الأحکام و منع الثغور و الأطراف اطراف و ثغور اسلامی حفظ می شود. ثغور اسلامی فقط مرز جغرافیایی نیست، حریم اعتقادی دین را هم شامل می شود که با امامت و وجود امام، کسی نمی تواند وارد این حریم شود و تجاوز نماید. پس به وسیله امام، دین حفظ می شود هر چند، خدعه و نیرنگ در مقابل آن به کار رود این درخت تنومند همواره پا برجاست چون ریشه آن یعنی امامت، تنومند است.
تا اینجا تحلیل کلامی و فلسفی و بعد جامعه شناسی مسأله امامت و ضرورت امام بود اما برای امام و امامت، منظر معنوی و عرفانی نیز هست.
در آن منظر: امام مبین حقایق اسماء است. در این نگاه، امامت محدود به مردم و بشر نیست امام مبین حقایق نظام هستی است در این بُعد می گوییم: امام خلیفة الله است، جانشین خدا در زمین است، امام مسجود فرشته هاست، انسان کامل مسجود فرشته هاست. فرشته ها به امر الهی برای انسان کامل سجده کرده اند و می کنند و علم آدم الأسماء کلها(49) وقتی انسان کامل اسماء الهی را دارا شد، فرشته ها مامور شدند که برای انسان کامل سجده کنند آیا این سجده یک نحوه احترام است نظیر احترام سربازها به یک فرمانده ارتش که بر اساس نظم و عرف خاص انجام می شود یا مانند احترام به یک عالم بزرگ است؟ آیا سجده فرشته ها برای انسان کامل، عرض ادب است و یک امر اعتباری است، مگر آن عالم، عالم اعتباریات و تعارفات است یا این که نه، امر به آنها امر تکوینی است و سجده آنها نیز، تکوینی است.
فرشته هایی که قوای عالمند و بر انسان کامل سجده می کنند آیا فقط می خواهند احترام کنند یا سجده آنها نشانه این است که خدای سبحان آنها را مأمور کرده است که شما باید در تحت فرمان انسان کامل باشید؟ مسجود فرشته ها بودن یعنی مطاع بودن. تکوینا اینها تحت فرمان انسان کاملند. امام مسجود است. اینها سجده کردند و می کنند و خواهند کرد یعنی گوش به فرمان امامند. به اذن الله، قوای عالم هر کاری که بخواهند در عالم و نظام هستی انجام می دهند، به اذن امام است. این اصل که ثابت شد فقرات زیارت جامعه کبیره روشن تر می شود که: باران به اذن شما می بارد، آسمان به اذن شماست که بر سر زمین و اهلش خراب نمی شود، نظام هستی که برقرار است به برکت شماست زیرا قوای عالم گوش به فرمان شمایند. این، امامت در منظر عرفان است در امر امامت، بعضی افراط کردند و بعضی تفریط. بعضی امامت را فقط در بُعد کلامی و جامعه شناسی دانستند و بعضی راه افراط را پیمودند و گفتند که عمده، بُعد عرفانی قضیه است و مهم نیست چه کسی زعامت امور مسلمین را داشته باشد.