فهرست کتاب


انسان کامل و (معرفت امام و امامت در کلمات دُرربار حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیهما السلام)

سید علی طباطبائی‏

غدیر خم جریان ابلاغ رسالت الهی است نه تعیین و انتصاب

نکته: انتخاب جانشین خاتم الانبیاء کار خود پیغمبر اکرم هم نیست. پیغمبر اکرم ولی دین نیست، او رسول است و از آن جهت که رسول است کار او ابلاغ است. پیغمبر اکرم برای خود جانشین انتخاب نکرد. پیغمبر جانشین خود را که خدای سبحان او را منصوب و منصوص فرموده بود به مردم معرفی کرد. مسئله ابلاغ است، نه تعیین و انتصاب. خداوند متعال فرمود الیوم أکملت لکم دینکم ما دین را کامل کردیم، کار تو فقط ابلاغ است. این شخصی که در خط اول این جریان قرار گرفته یعنی وجود مبارک امیرالمومنین (علیه السلام)، وظیفه تو فقط معرفی اوست ربک أیها الرسول بلغ ما أنزل الیک من ربک(42) عنوان رسالت است و ابلاغ پس غدیر جریان معرفی است نه تعیین و انتصاب. تعیین امام و امامت وظیفه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هم نیست.
در ادامه آیه شریفه می فرماید و ان لم تفعل فما بلغت رسالته حال که جریان مفسر و مجری دین بعد از ارتحال وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) معین شد، دین کامل گشت و تا قبل از این دین کامل نبود. اگر دو محور تفسیر و اجرای دین استمرار پیدا نکند محور اولی هم نمی ماند یعنی اگر این دین تحریف شود. کم و زیاد شود. اگر تفسیر نشود و اگر اجرا نشود اصل دین هم در معرض خطر است. قرآن بدون مجری از بین می رود. قرآن بدون امام باقی نمی ماند، زیرا و ان لم تفعل فما بلغت رسالته اگر این جریان امامت را ابلاغ نکنی، رسالتت کامل نیست رسالت تو بدون امامت، باقی نمی ماند یعنی قرآنت بدون امامت باقی نمی ماند. اگر ابلاغ نکنی نمی توانی ادعا کنی که دینت کامل است و خاتم است و جهان شمول است، محدود به زمان خودت می شود در حال یکه تمام اهمیت رسالت تو به این است که جهان شمول و ابدی است و از این جهت است که جریان غدیر خم، دلیل خاتمیت دین اسلام است.
نکته: در بحث های امامت باید این بحث مطرح شود که چه کسانی می توانند جانشین پیغمبر اکرم بوده باشند؟ کسانی جای پیغمبر اکرم می نشینند که در غیر مسئله نبوت همتای پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده باشند. امیرالمومنین (علیه السلام) در خطبه قاصعه نهج البلاغه می فرماید: پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به من می فرمود: یا علی، هر چه من می بینم تو می بینی و هر چه من می شنوم تو می شنوی الا این که تو پیغمبر نیستی.
جریان خطبه قاصعه تبیین این مطلب است که جانشین پیغمبر اکرم در غیر از انزال وحی تشریعی، همتای پیغمبر اکرم است تالی تلو پیغمبر است. کسی باید این قانون را تفسیر کند که در آمدن وحی، او هم شاهد باشد، هنگامی که وحی نازل می شود او هم ببیند لذا حضرت فرمود: انی اشم ریح النبوة و اری نور الوحی من بوی نبوت را استشمام می کنم و نور وحی را می بینم. چنین کسی می تواند جانشین پیغمبر اکرم بوده باشد و چنین شخصیتی می تواند قرآن را تفسیر و تبیین کند. کسی جانشین پیغمبر اکرم است که در یک جمله معصوم بوده باشد. عصمت شرط جانشین پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
حاصل کلام: اگر خاتمیت به معنای کمال یافتن و تمام گشتن است و اگر کمال و تمام دین به انزال و تفسیر و اجرای آن است پس زمان اصل خاتمیت ثابت می گردد که مجری و مفسر دین وجود داشته باشد لذا مسئله امامت دلیل خاتمیت دین اسلام است و جریان غدیر برای اثبات خاتمیت است و وجود مبارک امیرالمومنین (علیه السلام) در آن عصر و وجود عنصری و مبارک خاتم الاوصیاء روحی و ارواح العالمین له الفداء در این عصر، اصلی ترین دلیل خاتمیت خاتم الانبیاء است. هر کسی هم نمی تواند به جای پیغمبر اکرم بنشیند خدای متعال باید معین بفرماید هم منصوب است و هم منصوص و کسی جای پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می نشیند که همتای پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است در غیر مسئله نبوت. ما امروز سرفرازانه در دنیا سربلند می کنیم و می گوییم: اسلام، دین خاتم است و دلیل خاتمیت او هم امامت است و کسانی که امامت را نپذیرفته اند دلیل بر خاتمیت دین اسلام ندارند امروز اگر کسی ادعای پیغمبری کند، آنهایی که مسئله امامت برایشان حل نشده است، حق اعتراض ندارند، زیرا دلیلی بر خاتمیت دین اسلام ندارند. امروز در دنیا فقط شیعه است که در مقابل هر متنبّی و مدعی نبوتی می تواند با منطق و دلیل قیام کند که:
جریان غدیر خم دلیل بر خاتمیت دین اسلام است و الیوم، وجود مبارک خاتم الاوصیاء، وجود عنصری حضرت صاحب الامر روحی و ارواح العالمین له الفداء اصلی ترین دلیل خاتمیت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) است، زیرا امام معصوم هم مفسر وحی و قانون اساسی دین است هم حافظ نوامیس الهی است و هم مجری احکام خداست و مسأله غیبت امام عصر سلام الله علیه با فلسفه امامت منافات ندارد به جهت این که خود ائمه معصومین علیهم السلام با طرح مسئله ولایت فقیه این مشکل را حل کرده اند و ما در رساله مبانی کلامی ولایت فقیه این بحث را مبسوطا بیان کرده ایم. ادامه شرح حدیث:
هل یعرفون قدر الامامة و محلها من الامه فیجوز فیها اختیارهم.
وجود مبارک حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) با هل استفهامی می فرماید: مگر مردم جایگاه، رفیع امامت را در امت می فهمند تا بتوانند برای خود امام انتخاب کنند؟ انتخاب امام متوقف بر این است که مردم بتوانند مقام و جایگاه رفیع امامت را در امت بفهمند تا بتوانند برای خود امام انتخاب کنند؟ انتخاب امام متوقف بر این است که مردم بتوانند مقام و جایگاه امامت و مرتبه و منزلت آن را بشناسند در حالی که عقول بشر قاصر از ادراک این مقام منیع و جایگاه رفیع است چگونه ممکن است مردم خود اختیار داشته باشند امام انتخاب کنند در حالی که نمی فهمند و نمی دانند امامت چیست. سپس حضرت در مقام دلیل بر عدم اقتدار به معرفت امام می فرمایند:

تبیین فلسفه امامت

ان الامامة أجل قدرا و أعظم شأنا و أعلی مکانا و أمنع جانبا و أبعد غورا من أن یبلغها الناس بعقولهم أو ینالوها بآراءهم أو یقیموا اماما باختیارهم، زیرا منزلت امامت بزرگتر و شأن آن عظیم تر و جایگاه آن عالی تر و موقعیت آن منیع تر و عمق آن وسیع تر از آن است که عقول بشری به آن راه یابد و آراء مردم به آن دست یابد. و بتوانند امام را انتخاب کنند.
این گفتار امام (علیه السلام) در صدد تبیین فلسفه امامت است یعنی این که مردم نمی توانند امام تعیین کنند اختصاص به زمانی دون زمان دیگر ندارد، این مخصوص زمانی نیست که مردم طرز تفکر و رشد فکری آنها پایین است، چون مردم در یک سطحی زندگی می کنند که تعالی فکری پیدا نکردند لذا نمی تواند امامت را بفهمند، به طور کلی و برای همیشه، هر چند مردم سطح فکر آنها رشد یافته باشد و تعالی فرهنگی پیدا کرده باشند، امامت آن چنان جایگاه رفیع و بلندی دارد که مردم نمی توانند آن را بفهمند اگر استعداد مردم بالا آمد، تازه بیشتر در می یابند که نمی توانند بفهمند. ممکن است مردم در جهل مرکب غوطه ور باشند یعنی نفهمند که نمی توانند بفهمند، لذا در فرمایش قبلی حضرت فرمود: جهل القوم و خدعوا عن آرائهم. یعنی مردم در جهالت خود غوطه ورند و در این غوطه ور بودن گول خوردند. این نشانه جهل مرکب است.
حال اگر سطح فکر مردم بالا آمد و رشد فرهنگی پیدا کردند و استعداد آنها تعالی یافت، تازه از جهل مرکب خارج شده و می فهمند که نمی توانند بفهمند.
یعنی اگر ما فرض کنیم در یک زمانی، حدود شش میلیارد جمعیت کره زمین همه در حد فارابی رحمة الله علیه باشند، همه در حد استعداد ابن سینا رحمة الله علیه باشند، همه در حد بینش صدرالمتألهین رحمة الله علیه و در حد معلومات علامه حلی رحمة الله علیه باشند، تازه زمانی است که می فهمند آن مقام (امامت) فهمیدنی نیست لذا حضرت می فرماید: ان الامامة أجل قدرا... أن یبلغها الناس یعنی عقول بشری، آن نیست که بفهمد، این مقام رفیع تر از آن است که عقول بشر یعنی غیر معصوم آن را درک نماید. مردم در مقابل معصوم امی اند اگرچه در سطح فارابی باشند در سوره مبارکه جمعه می فرماید: هو الذی بعث فی الأمیین رسولا منهم از آن جا که امامت همان جایگاه رسالت است و شأنی از شؤون آن است این آیه شریفه به این معنا نیست که رسول برای قوم امی و مردم بی سواد دوران جاهلیت قبل از اسلام بوده که اگر مردم رشد کردند و با سواد شدند دیگر نیازی به پیغمبر نداشته باشند، خیر این امی به معنای بی سواد نیست بلکه این امی در مقابل معصوم است هر کس در مقابل معصوم بوده باشد امی است امی در مقابل با سواد نیست.
در مسئله امامت عقول بشر هر چه رشد یابد، بیشتر می فهمد که این جایگاه برای او فهمیدنی نیست هر چه سطح علم و اندیشه مردم رشد کند بیشتر به عجز خویش پی می برند به جهت این که مسئله امامت به عنوان جانشین پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مطرح است به عنوان خلیفه رسول الله بودن مطرح است. امامت یعنی جانشینی رسالت و امام یعنی خلیفه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم). خلیفه باید همتای متسخلف عنه بوده باشد کسی را خلیفه می گویند که بتواند کار مستخلف عنه را انجام بدهد اگر کسی نتواند کار مستخلف عنه را انجام دهد به او خلیفه نمی گویند.
اگر امام جانشین پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است باید کار پیغمبر اکرم را انجام دهد او باید نقش رسالت را به خوبی ایفا نماید و کسی می تواند به این جایگاه رفیع بار یابد که همتای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد و الا اگر کسی کمبود داشته باشد نمی تواند انجام دهد. در مباحث گذشته بیان شد که محورهای سه گانه دین را وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عهده دار بود و بعد از ارتحال آن حضرت، در دو محور تبیین و تشریح دین و اجرای دین، امام معصوم، عهده دار این مقام است و کسی می تواند دین را تشریح نماید که تالی تلو و جانشین پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده باشد و هر کسی به چنین مقامی نمی رسد. کلام نورانی امیرالمومنین (علیه السلام) در خطبه قاصعه این است ... أری نور الوحی و الرسالة و أشم ریح النبوة و لقد سمعت زنة الشیطان حین نزل الوحی علیه (صلی الله علیه و آله و سلم) فقلت یا رسول الله ما هذه الرنة؟ فقال: هذا الشیطان قد أیس من عبادته انک تسمع ما أسمع و تری ما أری الا انک لست بنبی و لکنک لوزیر و انک لعلی خیر(43)
ادعای امیرالمومنین (علیه السلام) این است که نور وحی و رسالت را دیدم. من آدمی نیستم که تا واقعیت و حقیقت و نورانیت و عینیت رسالت را نبینم تن به پیغمبری پیغمبر بدهم، شأن امیرالمومنین (علیه السلام) بالاتر از آن است که تا نبیند، بپذیرد می فرماید: وقتی وحی بر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل می شود هم بوی آن را استشمام می نمایم و هم نور وحی را می بینم. مکان موضوعیت ندارد عمده حقیقت و معنای نزول وحی است که هر وقت وحی نازل می شد حضرت مشاهده می فرمود. در ادامه می فرماید: من ناله شیطان را می شنیدم به حضرت عرض کردم این ناله کیست؟ فرمود این شیطان است که وقتی وحی بر من نازل می شود ناله می کند از این که دیگر عبادت نمی شود بعد وجود مبارک رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) امضاء فرمود که هر چه که من می شنوم تو می شنوی و هر چه من می بینم تو می بینی با این فرق که تو پیغمبر نیستی. اگر چه تو می بینی ولی وحی برای تو نمی آید و اگر چه بویش را می چشی ولی مسئول گرفتن وحی نیستی. این وحی تشریعی است که مربوط به من است ولی تو می بینی و می شنوی و تو وزیری و جانشینی و خلیفه ای.
پس امامت آن مقام جانشینی پیغمبر است و جانشین پیغمبر اکرم هم باید کسی بوده باشد که به این مقام و بارگاه، بار یافته باشد. این مقامی نیست که هر کسی برای خود ادعایی کند و بگوید من جانشین پیغمبرم. جانشین یک منصب اعتباری نیست، بلکه منصب الهی و حقیقی است الله أعلم حیث یجعل رسالته.(44)

عصمت اصلی ترین ویژگی منصب امامت

اصلی ترین ویژگی برای منصب امامت، عصمت است. امام باید معصوم باشد. عصمت زیر بنای اصلی عناوین رسالت و امامت است. ویژگی اصلی پیغمبر اکرم عصمت است که عصمت هم از ولایت اوست جانشین او هم باید معصوم بوده باشد چون امامت جانشینی رسالت است و امام جانشین رسول است و جانشین پیغمبر اکرم باید کسی باشد که تلو او بوده و همتای او باشد برهان عقلی قائم است و آیات قرآن هم دلالت دارد که پیامبر باید معصوم بوده باشد و پیامبر بدون عصمت غیر قابل قبول است چون امر نبوت بدون عصمت نمی شود در بحث امامت هم دلیل عقلی، حکم می کند که جانشین پیغمبر باید معصوم باشد، بحث عصمت به طور مبسوط در آینده مطرح می شود.