فهرست کتاب


انسان کامل و (معرفت امام و امامت در کلمات دُرربار حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیهما السلام)

سید علی طباطبائی‏

بیان مطلب در محورهای اساسی دین

اول) انزال وحی تشریعی و آوردن قانون اساسی دین از طرف خدای سبحان
اولین محور دین: وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دعوایی دارد و دعوتی. ادعای حضرتش این است که من پیغمبرم و این ادعا را باید با معجزه ثابت کند. معجزه برای اثبات دعوای پیغمبر اکرم است نه دعوت او. وقتی با معجزه، پیغمبر بودن خود را ثابت کرد آن گاه مردم را به احکام و قوانین الهی (وحی تشریعی) دعوت می کند در مقام دعوت است که وحی بر او نازل می شود تا پیغمبر بودن خود را ثابت نکند نمی تواند مردم را دعوت کند کسی به حرف او گوش نمی دهد.
این مطلب هم در بحث نبوت عامه نسبت به هر پیغمبری و هم در بحث نبوت خاصه نسبت به وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مطرح است و قرآن کریم آن را در چند مرحله تبیین می فرماید:
مرحله اول: خدای متعال به ذات مقدس رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امر فرمود که غیر از وحی چیزی نگوید لا تحرک به لسانک لتعجل به(36) قبل از وحی، حق نداری چیزی تحت عنوان وحی، از پیش خود بگویی. تو ماموری در دعوت، تا وحی الهی را به مردم بگویی.
مرحله دوم: ذات اقدس اله خبر داد که او غیر از وحی الهی چیزی نمی گوید و امضا فرمود که هر چه می گوید وحی الهی است. و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی.(37)
مرحله سوم: خدای سبحان فرمود وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در ابلاغ وحی الهی چیزی را کم نمی گذارد، این گونه نیست که بعضی از وحی را ابلاغ نکند، بخلی نمی ورزد هر چه وحی است می گوید: و ما هو علی الغیب بضنین.(38)
تذکر: تبیین این مراحل، در محدوده وحی تشریعی است یعنی وجود مبارک پیغمبر از آن جهت که پیغمبر است و از آن جهت که رسول است و الا از آن جهت که حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) امام است، ولی است و ولایت تکوینی درد بحث جدایی می طلبد. در رساله مربوط به مقام نورانی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نمی توان قیاس کرد. آن چه که حضرت در مقام ولایت، وحی انبائی دریافت نموده به مراتب بیشتر از وحی تشریعی است.
مرحله چهارم: هر چه که مردم الی یوم القیامة به آن احتیاج داشته باشند در قالب وحی فرستاده شده است و چیزی فروگذار نشده است ما فرطنا فی الکتاب من شی ء.(39)
این مراحل چهارگانه مربوط به محور اول دین است که دین در این محور کامل است یعنی خدا متعال به پیغمبر امر فرموده که غیر از وحی، مطلبی تحت عنوان رسالت و نبوت نگوید و بعد امضاء فرمود که پیغمبر به این امر الهی عمل کرد یعنی هر چه می گوید، وحی الهی است و نیز، حضرت تمم وحی الهی را ابلاغ می فرماید هر چه وحی است می گوید و دیگر آن که آن چه که مورد نیاز مردم است تا روز قیامت، در قالب وحی نازل شده است.
دوم) تبیین و تفسیر قانون اساسی دین و حفظ و حراست آن از تحریف
دینی که از طرف خدای متعال، به وسیله وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده است، نیاز به حافظت و حراست دارد. وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حافظ دین است تا حریم دین از شر بیگانگان مصون بماند. کسی، چیزی به دین اضافه، و یا از آن کم نکند. از طرفی این قانون که وحی الهی است مطلقاتی دارد عموماتی دارد که باید به وسیله مبین و مفسر آن، مقید شود و تخصیص بخورد. وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تا زمانی که در قید حیات است، عهده دار این محور دین هم، است. او مبین و مفسر دین است قوانین زندگی را برای مردم تحت عنوان احکام الهی تبیین فرموده است.
دین اگر حفاظت نشود کامل نیست. دین اگر در دستخوش بیگانگان قرار گیرد تمام نیست. دینی که در مقام بقاء احتمال تحریف در او بوده باشد ناقص است. کمال دین در این است که آن چه که دین است بماند یعنی هم حدودثا کامل باشد و هم بقاء کامل بماند.
سوم) اجرای دین و پیاده کردن این آیین نامه در جامعه اسلامی
اهمیت هر قانون به اجرای آن است اگر قانون و آیین نامه ای عمل نشود، ارزش ندارد و دین که آیین نامه است، وحی که قانون است اهمیت آن به این است که ضمانت اجرای داشته باشد. اگر احکام دین مجری و ضامن اجرای نداشته باشد دین تحت عنوان یک سلسله احکام و قوانین تاثیری ندارد. قرآن بدون مجری و در لابه لای کتابها برای انسان نقشی ندارد. انسانیت انسانها در یک وادی انحطاطی قرار می گیرد. قرآن آیین نامه فطرت انسان است و این آیین نامه به دست پیغمبر داده شده تا آن را اجرا و پیاده نماید. وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مجری دین است و ولی مردم. او ولی دین نیست بلکه ولی مردم است. کمال دین به اجرای اوست اگر دین ضمانت اجرایی نداشته باشد کامل نیست.
نتیجه: کمال دین باید در تکمیل هر سه محور اساسی دین باشد و نقص در هر یک دلیل بر کامل نبودن اصل دین است.

آیا دین محدود به حیات عنصری پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است؟

تا زمانی که وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در قید حیات عنصری بودند خود عهده دار این محورها بودند هم در مقابل انزال و هم در مقابل تفسیر و هم در مقام اجراء ولی آیا دین محدود به حیات عنصری پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است یا این که بعد از وجود مبارک حضرت نیز ادامه دارد؟ اگر کمال و تمام دین محدود به زمان حضرت باشد با ادعای جهان شمول بودن دین هماهنگ نیست. این دین با این حرف سازگاری ندارد که تمام و کمال آن در همه محورها، محدود به حیات عنصری حضرت باشد زیرا در بحث نبوت این مطلب تبیین شده است که پیامبران سه دسته اند: بعضی پیغمبرند منتهی غیر اولوالعزم و بعضی پیغمبر اولوالعزمند و بعضی خاتمند: پیامبران غیر اولوالعزم محدوده نبوتشان هم از حیث زمان و هم از حیث مکان است. گاهی در یک شهر و یا یک کشور است، همه کره زمین را در بر نمی گیرد، جهان شمولی ندارد در یک زمان موقت و معینی و در یک سرزمین مشخص و محدود است. پیغمبر اولوالعزم محدوده رسالتش از حیث مکان محدود نیست ولی از حیث زمان محدود است. پیغمبران اولوالعزم ادعای جهان شمولی دارند محدود به یک سرزمین نیستند لذا در یک زمان دو پیغمبر اولوالعزم نیست که یکی مربوط به یک کشوری باشد و دیگری مربوط به کشور دیگر، پیغمبری که ادعا دارد اولوالعزم است یعنی دارای شریعت است می گوید: دین و آیین من جهان شمول است مرز نمی شناسد. تمام کره زمین در قلمرو نبوت من است.
ولی چون از حیث زمان محدود است این شریعت نمی ماند. چون کامل نیست، دائمی نخواهد بود و موقت است. دسته سوم که یک مصداق بیشتر ندارد پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است که همه ویژگی انبیاء گذشته را دارد به همراه چیزی اضافه. قلمرو پیغمبر اکرم هم از حیث مکان و هم از حیث زمان، محدود نیست یعنی آن کس که خاتم است ادعا دارد می گوید دین و آیین من هم جهان شمول است مرز نمی شناسد و هم زمان نمی شناسد لذا حلاله حلال الی یوم القیامة و حرامه حرام الی یوم القیامة.
این ادعا را پیغمبران اولوالعزم دیگر نمی توانند داشته باشند آنها می گویند: حلال ما، حلال است تا زمان پیغمبر اولوالعزم بعدی و حرام ما حرام است تا زمان پیغمبر اولوالعزم بعدی.
پس اگر ادعای خاتمیت اسلام مطرح است و اگر پیغمبر اکرم خاتم انبیاست یعنی دین و آیین او جهان شمول و الی یوم القیامه است، این ادعا با این مطلب سازگار نیست که محور سه گانه دین محدود به زمان حیات عنصری حضرت باشد. محدود کردن دین در حیات عنصری حضرت با ادعای جهان شمولی دین، هماهنگ نیست. اگر دین کامل و جهان شمول و ابدی است باید این محورهای اساسی همواره و برای همیشه محفوظ بماند.
تا زمانی که حضرت زنده است وحی تشریعی زنده است وحی تشریعی نازل شد، آن چه که آوردنی بود آورده شد با ارتحال حضرت بساط وحی تشریعی جمع شد یعنی محور اول تمام و کامل گشت ولی تکلیف دو محور بعد چه می شود هنوز عمومات و مطلقات دین باقی است، دین نیاز به تفسیر و تشریح دارد، در محور دوم این دین باید حفاظت شود، سر نماندن ادیان سابق این بود که دین تحریف می شد و در دستخوش بیگانگان قرار می گرفت. اگر کسی نباشد که دین را از تحریف حفظ کند، دلیلی بر بقای آن نمی ماند و در محور سوم اگر دین مجری نداشته باشد، باقی نمی ماند. اگر این دو محور حل نشود، دلیلی بر خاتمیت دین نداریم.
رفع شبهه: بعضی چنین پنداشته اند که دلیل خاتمیت دین، شد فکری جامعه است یعنی چون مردم به رشد فکری رسیده اند دیگر نیازی به پیغمبر نیست. این حرف قابل قبول نیست، زیرا با فرمایش قرآن کریم علمکم ما لم تکونوا تعلمون(40)
هماهنگ نیست. این آیه شریفه همواره هست و بالا آمدن عقل و معلومات مردم، دلیل بی نیازی مردم از وحی نیست بلکه عند التحقیق ضرورت به وحی را بیشتر می کند مردم هر چه بیشتر بفهمند نیازمند به وحی اند. هر چه افکار و فرهنگ مردم رشد کند احتیاج آنها به وحی بیشتر می شود.
تذکر: این شبهه باید در جای خود، روشن شود و پاسخ داده شود. از آن جا که در صدد بحث کلی پیرامون خاتمیت نیستیم از تفصیل آن صرف نظر می نماییم. در حال حاضر بحث در بیان دلیل خاتمیت دین اسلام است.
با اهمیت دو محور اساسی دین یعنی تفسیر و حفاظت از یک سو، و اجرای آن از سوی دیگر، اگر خللی در آنها ایجاد شود دین کامل نیست و با طرح و برنامه برای این دو محور دین، دین کامل می شود لذا وقتی قرآن کریم مسئله امامت و ولایت و جانشینی خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) را تبیین فرمود، بعد از آن فرمود الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا(41)
فرمود: امروز که جانشینی خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) مشخص شد یعنی آن دو محور صاحب پیدا کرد و امروز که با تعیین جانشینی پیغمبر، هر سه محور دین مشخص و کامل شد، امروز دین کامل است.
نکته: مسئله جانشینی پیغمبر یک جریان است نه یک شخص. مسئله این نیست که فقط امیرالمومنین (علیه السلام) مطرح شود اگر مسئله شخص باشد همان اشکال قبلی با ارتحال و شهادت امیرالمومنین (علیه السلام) باقی است غدیر خم یک جریان ابدی است. مسئله امامت است نه امام. مسئله امامت است که دین را کامل می کند. اگر دین، دین خاتم است و دین خاتم از نظر زمان و مکان جهان شمول و ابدی است، این جریان هم باید ابدی بوده باشد الی یوم القیامة، مسئله امامت یک جریان کلی است که تامین کننده کمال دین است الی یوم القیامة. غدیر خم یک جریان است و طوری این جریان طرح ریزی شده که آن دو محور در قالب اشخاص و افراد نباشد، اشخاص می آیند و می روند ولی این جریان همواره باقی است.

غدیر خم جریان ابلاغ رسالت الهی است نه تعیین و انتصاب

نکته: انتخاب جانشین خاتم الانبیاء کار خود پیغمبر اکرم هم نیست. پیغمبر اکرم ولی دین نیست، او رسول است و از آن جهت که رسول است کار او ابلاغ است. پیغمبر اکرم برای خود جانشین انتخاب نکرد. پیغمبر جانشین خود را که خدای سبحان او را منصوب و منصوص فرموده بود به مردم معرفی کرد. مسئله ابلاغ است، نه تعیین و انتصاب. خداوند متعال فرمود الیوم أکملت لکم دینکم ما دین را کامل کردیم، کار تو فقط ابلاغ است. این شخصی که در خط اول این جریان قرار گرفته یعنی وجود مبارک امیرالمومنین (علیه السلام)، وظیفه تو فقط معرفی اوست ربک أیها الرسول بلغ ما أنزل الیک من ربک(42) عنوان رسالت است و ابلاغ پس غدیر جریان معرفی است نه تعیین و انتصاب. تعیین امام و امامت وظیفه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هم نیست.
در ادامه آیه شریفه می فرماید و ان لم تفعل فما بلغت رسالته حال که جریان مفسر و مجری دین بعد از ارتحال وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) معین شد، دین کامل گشت و تا قبل از این دین کامل نبود. اگر دو محور تفسیر و اجرای دین استمرار پیدا نکند محور اولی هم نمی ماند یعنی اگر این دین تحریف شود. کم و زیاد شود. اگر تفسیر نشود و اگر اجرا نشود اصل دین هم در معرض خطر است. قرآن بدون مجری از بین می رود. قرآن بدون امام باقی نمی ماند، زیرا و ان لم تفعل فما بلغت رسالته اگر این جریان امامت را ابلاغ نکنی، رسالتت کامل نیست رسالت تو بدون امامت، باقی نمی ماند یعنی قرآنت بدون امامت باقی نمی ماند. اگر ابلاغ نکنی نمی توانی ادعا کنی که دینت کامل است و خاتم است و جهان شمول است، محدود به زمان خودت می شود در حال یکه تمام اهمیت رسالت تو به این است که جهان شمول و ابدی است و از این جهت است که جریان غدیر خم، دلیل خاتمیت دین اسلام است.
نکته: در بحث های امامت باید این بحث مطرح شود که چه کسانی می توانند جانشین پیغمبر اکرم بوده باشند؟ کسانی جای پیغمبر اکرم می نشینند که در غیر مسئله نبوت همتای پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده باشند. امیرالمومنین (علیه السلام) در خطبه قاصعه نهج البلاغه می فرماید: پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به من می فرمود: یا علی، هر چه من می بینم تو می بینی و هر چه من می شنوم تو می شنوی الا این که تو پیغمبر نیستی.
جریان خطبه قاصعه تبیین این مطلب است که جانشین پیغمبر اکرم در غیر از انزال وحی تشریعی، همتای پیغمبر اکرم است تالی تلو پیغمبر است. کسی باید این قانون را تفسیر کند که در آمدن وحی، او هم شاهد باشد، هنگامی که وحی نازل می شود او هم ببیند لذا حضرت فرمود: انی اشم ریح النبوة و اری نور الوحی من بوی نبوت را استشمام می کنم و نور وحی را می بینم. چنین کسی می تواند جانشین پیغمبر اکرم بوده باشد و چنین شخصیتی می تواند قرآن را تفسیر و تبیین کند. کسی جانشین پیغمبر اکرم است که در یک جمله معصوم بوده باشد. عصمت شرط جانشین پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
حاصل کلام: اگر خاتمیت به معنای کمال یافتن و تمام گشتن است و اگر کمال و تمام دین به انزال و تفسیر و اجرای آن است پس زمان اصل خاتمیت ثابت می گردد که مجری و مفسر دین وجود داشته باشد لذا مسئله امامت دلیل خاتمیت دین اسلام است و جریان غدیر برای اثبات خاتمیت است و وجود مبارک امیرالمومنین (علیه السلام) در آن عصر و وجود عنصری و مبارک خاتم الاوصیاء روحی و ارواح العالمین له الفداء در این عصر، اصلی ترین دلیل خاتمیت خاتم الانبیاء است. هر کسی هم نمی تواند به جای پیغمبر اکرم بنشیند خدای متعال باید معین بفرماید هم منصوب است و هم منصوص و کسی جای پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می نشیند که همتای پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است در غیر مسئله نبوت. ما امروز سرفرازانه در دنیا سربلند می کنیم و می گوییم: اسلام، دین خاتم است و دلیل خاتمیت او هم امامت است و کسانی که امامت را نپذیرفته اند دلیل بر خاتمیت دین اسلام ندارند امروز اگر کسی ادعای پیغمبری کند، آنهایی که مسئله امامت برایشان حل نشده است، حق اعتراض ندارند، زیرا دلیلی بر خاتمیت دین اسلام ندارند. امروز در دنیا فقط شیعه است که در مقابل هر متنبّی و مدعی نبوتی می تواند با منطق و دلیل قیام کند که:
جریان غدیر خم دلیل بر خاتمیت دین اسلام است و الیوم، وجود مبارک خاتم الاوصیاء، وجود عنصری حضرت صاحب الامر روحی و ارواح العالمین له الفداء اصلی ترین دلیل خاتمیت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) است، زیرا امام معصوم هم مفسر وحی و قانون اساسی دین است هم حافظ نوامیس الهی است و هم مجری احکام خداست و مسأله غیبت امام عصر سلام الله علیه با فلسفه امامت منافات ندارد به جهت این که خود ائمه معصومین علیهم السلام با طرح مسئله ولایت فقیه این مشکل را حل کرده اند و ما در رساله مبانی کلامی ولایت فقیه این بحث را مبسوطا بیان کرده ایم. ادامه شرح حدیث:
هل یعرفون قدر الامامة و محلها من الامه فیجوز فیها اختیارهم.
وجود مبارک حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) با هل استفهامی می فرماید: مگر مردم جایگاه، رفیع امامت را در امت می فهمند تا بتوانند برای خود امام انتخاب کنند؟ انتخاب امام متوقف بر این است که مردم بتوانند مقام و جایگاه رفیع امامت را در امت بفهمند تا بتوانند برای خود امام انتخاب کنند؟ انتخاب امام متوقف بر این است که مردم بتوانند مقام و جایگاه امامت و مرتبه و منزلت آن را بشناسند در حالی که عقول بشر قاصر از ادراک این مقام منیع و جایگاه رفیع است چگونه ممکن است مردم خود اختیار داشته باشند امام انتخاب کنند در حالی که نمی فهمند و نمی دانند امامت چیست. سپس حضرت در مقام دلیل بر عدم اقتدار به معرفت امام می فرمایند: