فهرست کتاب


انسان کامل و (معرفت امام و امامت در کلمات دُرربار حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیهما السلام)

سید علی طباطبائی‏

معنای خاتمیت

خاتم النبیین هم به فتح تاء خاتم و هم به کسر آن، خوانده شده ولی طریقه جناب عاصم که به وجود مبارک حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) می رسد و ما آن را حجت می دانیم، به فتح تاء است. خاتم به کسر، به معنای پایان دهنده است. گویا صفی از انبیای الهی تشکیل شده که نفر آخر، پایان دهنده آن است طبق این معنا، دلیل بر شرافت فرد آخر یعنی وجود مبارک رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیست، بلکه تنها این معنا را افاده می دهد که بعد از وجود مبارکش، کسی به عنوان نبی از طرف خداوند مبعوث نمی شود.
اما خاتم به فتح، علاوه به معنای سابق، معنای لطیف دیگری را نیز افاده می نماید: توضیح آن که موضوع رسالت و نبوت تشبیه به یک نامه شده که پایان آن دارای امضاء و مهر است.
امضا کردن پایان یک نامه هم به این جهت است که نویسنده نامه معلوم شود و جهت دیگر، آن است که دلیل بر اتمام نامه است یعنی نویسنده نامه آن چه که باید بنویسد نوشته و بعد از آن چیزی نمی نویسد. در زمانهای قدیم به جای امضاء، مهر می زدند. مهر زدن نامه یعنی تمام شدن نامه، مهر شدن قلب به معنای تمام شدن ظرفیت قلب است (طبع علی قلوبهم.)(34)
در قدیم، جهت سهولت، مهر را بر روی انگشتری خود، حک می کردند که همیشه همراه داشته باشند و در بین ائمه علیهم السلام و دیگران رسم بود که هر کس جمله ای را (و بعضا به صورت رمز) بر روی آن حک می کردند پس خاتم یعنی انگشتری که وسیله اعلام تمام و کمال یک نامه است.
وجود مبارک پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خاتم النبیین است یعنی لوح رسالت و نبوت با وجود حضرت تمام شد او خاتم النبیین است یعنی او، کامل کننده بساط نبوت است. بساط نبوت تشریعی با وجود حضرت، جمع شد، بعد از او پیغمبری نمی آید، زیرا علت ارسال انبیاء این بود که وحی الهی که قانون زندگی است به جهت هدایت مردم، آورده شود. چرا بعد از وجود مبارک حضرت ختمی مرتب (صلی الله علیه و آله و سلم) پیغمبری نمی آمد؟ زیرا آن چه که می بایست برای مردم آورده شود، آورده است و نیازی به قانون جدید نیست دین کامل و تمام گشته است. دلیل خاتمیت پیغمبر، تمام و کمال بودن دین اسلام است بی نیازی به پیغمبر بعد از عصر آن حضرت را باید در کمال دین جستجو کرد اگر ثابت کردیم که دین، دین کاملی است ثابت کرده ایم که نیازی به پیغمبر نیست. وجود مبارک حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) خاتم النبیین است یعنی تمام کننده و کامل کننده دین است. چیزی در محدوده رسالت نیست که مردم به آن نیاز داشته باشند و حضرت نیاورده باشد ما فرطنا فی الکتاب من شی ء.(35)
حال که معلوم شد نبی مکرم اسلام، خاتم و تمام کننده دین است باید روشن شود که کمال دین به چیست؟ ابتدا باید کمال دین شناخته شود بعد ثابت شود که این دین به وسیله حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) کامل شده است و آن گاه ادعا نماییم که دیگر نیازی به پیغمبر نیست.
شناخت کمال دین با بررسی اساسی دین معنی می شود: محورهای اساسی دین سه چیز است:
1. انزال وحی و آوردن قانون اساسی دین از طرف خداوند سبحان
2. تبیین و تفسیر قانون اساسی دین و حفاظت و حراست از دین
3. اجرای دین و پیاده کردن این آیین نامه در جامعه اسلامی
دینی کامل است که، این سه محورش، کامل باشد هم آن چه که آوردنی باشد بیاورد هم تبیین و تفسیر شود و از تحریف و کم کردن و زیاد شدن مصون بماند و هم در مرحله عمل، اجرا شود. اگر در محور انزال دین نقصی باشد آن دین کامل نیست و اگر آن چه مربوط به وحی بود نازل شد ولی تبیین نشد و از تحریف مصون نماند باز هم کامل نیست و اگر در مقام انزال کامل بود و از تحریف نیز حفظ شد ولی اجرا نشد، باز هم ناقص است دین بدون مجری کامل نیست.

بیان مطلب در محورهای اساسی دین

اول) انزال وحی تشریعی و آوردن قانون اساسی دین از طرف خدای سبحان
اولین محور دین: وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دعوایی دارد و دعوتی. ادعای حضرتش این است که من پیغمبرم و این ادعا را باید با معجزه ثابت کند. معجزه برای اثبات دعوای پیغمبر اکرم است نه دعوت او. وقتی با معجزه، پیغمبر بودن خود را ثابت کرد آن گاه مردم را به احکام و قوانین الهی (وحی تشریعی) دعوت می کند در مقام دعوت است که وحی بر او نازل می شود تا پیغمبر بودن خود را ثابت نکند نمی تواند مردم را دعوت کند کسی به حرف او گوش نمی دهد.
این مطلب هم در بحث نبوت عامه نسبت به هر پیغمبری و هم در بحث نبوت خاصه نسبت به وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مطرح است و قرآن کریم آن را در چند مرحله تبیین می فرماید:
مرحله اول: خدای متعال به ذات مقدس رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امر فرمود که غیر از وحی چیزی نگوید لا تحرک به لسانک لتعجل به(36) قبل از وحی، حق نداری چیزی تحت عنوان وحی، از پیش خود بگویی. تو ماموری در دعوت، تا وحی الهی را به مردم بگویی.
مرحله دوم: ذات اقدس اله خبر داد که او غیر از وحی الهی چیزی نمی گوید و امضا فرمود که هر چه می گوید وحی الهی است. و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی.(37)
مرحله سوم: خدای سبحان فرمود وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در ابلاغ وحی الهی چیزی را کم نمی گذارد، این گونه نیست که بعضی از وحی را ابلاغ نکند، بخلی نمی ورزد هر چه وحی است می گوید: و ما هو علی الغیب بضنین.(38)
تذکر: تبیین این مراحل، در محدوده وحی تشریعی است یعنی وجود مبارک پیغمبر از آن جهت که پیغمبر است و از آن جهت که رسول است و الا از آن جهت که حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) امام است، ولی است و ولایت تکوینی درد بحث جدایی می طلبد. در رساله مربوط به مقام نورانی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نمی توان قیاس کرد. آن چه که حضرت در مقام ولایت، وحی انبائی دریافت نموده به مراتب بیشتر از وحی تشریعی است.
مرحله چهارم: هر چه که مردم الی یوم القیامة به آن احتیاج داشته باشند در قالب وحی فرستاده شده است و چیزی فروگذار نشده است ما فرطنا فی الکتاب من شی ء.(39)
این مراحل چهارگانه مربوط به محور اول دین است که دین در این محور کامل است یعنی خدا متعال به پیغمبر امر فرموده که غیر از وحی، مطلبی تحت عنوان رسالت و نبوت نگوید و بعد امضاء فرمود که پیغمبر به این امر الهی عمل کرد یعنی هر چه می گوید، وحی الهی است و نیز، حضرت تمم وحی الهی را ابلاغ می فرماید هر چه وحی است می گوید و دیگر آن که آن چه که مورد نیاز مردم است تا روز قیامت، در قالب وحی نازل شده است.
دوم) تبیین و تفسیر قانون اساسی دین و حفظ و حراست آن از تحریف
دینی که از طرف خدای متعال، به وسیله وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده است، نیاز به حافظت و حراست دارد. وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حافظ دین است تا حریم دین از شر بیگانگان مصون بماند. کسی، چیزی به دین اضافه، و یا از آن کم نکند. از طرفی این قانون که وحی الهی است مطلقاتی دارد عموماتی دارد که باید به وسیله مبین و مفسر آن، مقید شود و تخصیص بخورد. وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تا زمانی که در قید حیات است، عهده دار این محور دین هم، است. او مبین و مفسر دین است قوانین زندگی را برای مردم تحت عنوان احکام الهی تبیین فرموده است.
دین اگر حفاظت نشود کامل نیست. دین اگر در دستخوش بیگانگان قرار گیرد تمام نیست. دینی که در مقام بقاء احتمال تحریف در او بوده باشد ناقص است. کمال دین در این است که آن چه که دین است بماند یعنی هم حدودثا کامل باشد و هم بقاء کامل بماند.
سوم) اجرای دین و پیاده کردن این آیین نامه در جامعه اسلامی
اهمیت هر قانون به اجرای آن است اگر قانون و آیین نامه ای عمل نشود، ارزش ندارد و دین که آیین نامه است، وحی که قانون است اهمیت آن به این است که ضمانت اجرای داشته باشد. اگر احکام دین مجری و ضامن اجرای نداشته باشد دین تحت عنوان یک سلسله احکام و قوانین تاثیری ندارد. قرآن بدون مجری و در لابه لای کتابها برای انسان نقشی ندارد. انسانیت انسانها در یک وادی انحطاطی قرار می گیرد. قرآن آیین نامه فطرت انسان است و این آیین نامه به دست پیغمبر داده شده تا آن را اجرا و پیاده نماید. وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مجری دین است و ولی مردم. او ولی دین نیست بلکه ولی مردم است. کمال دین به اجرای اوست اگر دین ضمانت اجرایی نداشته باشد کامل نیست.
نتیجه: کمال دین باید در تکمیل هر سه محور اساسی دین باشد و نقص در هر یک دلیل بر کامل نبودن اصل دین است.

آیا دین محدود به حیات عنصری پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است؟

تا زمانی که وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در قید حیات عنصری بودند خود عهده دار این محورها بودند هم در مقابل انزال و هم در مقابل تفسیر و هم در مقام اجراء ولی آیا دین محدود به حیات عنصری پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است یا این که بعد از وجود مبارک حضرت نیز ادامه دارد؟ اگر کمال و تمام دین محدود به زمان حضرت باشد با ادعای جهان شمول بودن دین هماهنگ نیست. این دین با این حرف سازگاری ندارد که تمام و کمال آن در همه محورها، محدود به حیات عنصری حضرت باشد زیرا در بحث نبوت این مطلب تبیین شده است که پیامبران سه دسته اند: بعضی پیغمبرند منتهی غیر اولوالعزم و بعضی پیغمبر اولوالعزمند و بعضی خاتمند: پیامبران غیر اولوالعزم محدوده نبوتشان هم از حیث زمان و هم از حیث مکان است. گاهی در یک شهر و یا یک کشور است، همه کره زمین را در بر نمی گیرد، جهان شمولی ندارد در یک زمان موقت و معینی و در یک سرزمین مشخص و محدود است. پیغمبر اولوالعزم محدوده رسالتش از حیث مکان محدود نیست ولی از حیث زمان محدود است. پیغمبران اولوالعزم ادعای جهان شمولی دارند محدود به یک سرزمین نیستند لذا در یک زمان دو پیغمبر اولوالعزم نیست که یکی مربوط به یک کشوری باشد و دیگری مربوط به کشور دیگر، پیغمبری که ادعا دارد اولوالعزم است یعنی دارای شریعت است می گوید: دین و آیین من جهان شمول است مرز نمی شناسد. تمام کره زمین در قلمرو نبوت من است.
ولی چون از حیث زمان محدود است این شریعت نمی ماند. چون کامل نیست، دائمی نخواهد بود و موقت است. دسته سوم که یک مصداق بیشتر ندارد پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است که همه ویژگی انبیاء گذشته را دارد به همراه چیزی اضافه. قلمرو پیغمبر اکرم هم از حیث مکان و هم از حیث زمان، محدود نیست یعنی آن کس که خاتم است ادعا دارد می گوید دین و آیین من هم جهان شمول است مرز نمی شناسد و هم زمان نمی شناسد لذا حلاله حلال الی یوم القیامة و حرامه حرام الی یوم القیامة.
این ادعا را پیغمبران اولوالعزم دیگر نمی توانند داشته باشند آنها می گویند: حلال ما، حلال است تا زمان پیغمبر اولوالعزم بعدی و حرام ما حرام است تا زمان پیغمبر اولوالعزم بعدی.
پس اگر ادعای خاتمیت اسلام مطرح است و اگر پیغمبر اکرم خاتم انبیاست یعنی دین و آیین او جهان شمول و الی یوم القیامه است، این ادعا با این مطلب سازگار نیست که محور سه گانه دین محدود به زمان حیات عنصری حضرت باشد. محدود کردن دین در حیات عنصری حضرت با ادعای جهان شمولی دین، هماهنگ نیست. اگر دین کامل و جهان شمول و ابدی است باید این محورهای اساسی همواره و برای همیشه محفوظ بماند.
تا زمانی که حضرت زنده است وحی تشریعی زنده است وحی تشریعی نازل شد، آن چه که آوردنی بود آورده شد با ارتحال حضرت بساط وحی تشریعی جمع شد یعنی محور اول تمام و کامل گشت ولی تکلیف دو محور بعد چه می شود هنوز عمومات و مطلقات دین باقی است، دین نیاز به تفسیر و تشریح دارد، در محور دوم این دین باید حفاظت شود، سر نماندن ادیان سابق این بود که دین تحریف می شد و در دستخوش بیگانگان قرار می گرفت. اگر کسی نباشد که دین را از تحریف حفظ کند، دلیلی بر بقای آن نمی ماند و در محور سوم اگر دین مجری نداشته باشد، باقی نمی ماند. اگر این دو محور حل نشود، دلیلی بر خاتمیت دین نداریم.
رفع شبهه: بعضی چنین پنداشته اند که دلیل خاتمیت دین، شد فکری جامعه است یعنی چون مردم به رشد فکری رسیده اند دیگر نیازی به پیغمبر نیست. این حرف قابل قبول نیست، زیرا با فرمایش قرآن کریم علمکم ما لم تکونوا تعلمون(40)
هماهنگ نیست. این آیه شریفه همواره هست و بالا آمدن عقل و معلومات مردم، دلیل بی نیازی مردم از وحی نیست بلکه عند التحقیق ضرورت به وحی را بیشتر می کند مردم هر چه بیشتر بفهمند نیازمند به وحی اند. هر چه افکار و فرهنگ مردم رشد کند احتیاج آنها به وحی بیشتر می شود.
تذکر: این شبهه باید در جای خود، روشن شود و پاسخ داده شود. از آن جا که در صدد بحث کلی پیرامون خاتمیت نیستیم از تفصیل آن صرف نظر می نماییم. در حال حاضر بحث در بیان دلیل خاتمیت دین اسلام است.
با اهمیت دو محور اساسی دین یعنی تفسیر و حفاظت از یک سو، و اجرای آن از سوی دیگر، اگر خللی در آنها ایجاد شود دین کامل نیست و با طرح و برنامه برای این دو محور دین، دین کامل می شود لذا وقتی قرآن کریم مسئله امامت و ولایت و جانشینی خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) را تبیین فرمود، بعد از آن فرمود الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا(41)
فرمود: امروز که جانشینی خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) مشخص شد یعنی آن دو محور صاحب پیدا کرد و امروز که با تعیین جانشینی پیغمبر، هر سه محور دین مشخص و کامل شد، امروز دین کامل است.
نکته: مسئله جانشینی پیغمبر یک جریان است نه یک شخص. مسئله این نیست که فقط امیرالمومنین (علیه السلام) مطرح شود اگر مسئله شخص باشد همان اشکال قبلی با ارتحال و شهادت امیرالمومنین (علیه السلام) باقی است غدیر خم یک جریان ابدی است. مسئله امامت است نه امام. مسئله امامت است که دین را کامل می کند. اگر دین، دین خاتم است و دین خاتم از نظر زمان و مکان جهان شمول و ابدی است، این جریان هم باید ابدی بوده باشد الی یوم القیامة، مسئله امامت یک جریان کلی است که تامین کننده کمال دین است الی یوم القیامة. غدیر خم یک جریان است و طوری این جریان طرح ریزی شده که آن دو محور در قالب اشخاص و افراد نباشد، اشخاص می آیند و می روند ولی این جریان همواره باقی است.