فهرست کتاب


انسان کامل و (معرفت امام و امامت در کلمات دُرربار حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیهما السلام)

سید علی طباطبائی‏

بخش اول: امامت

مرحوم کلینی در کتاب الحجة کافی بابی تحت عنوان باب، نادر جامع فی فضل الامام و صفاته که از غرر ابواب کتاب الحجة است عنوان فرمودند در این باب دو روایت در فضیلت امام و صفاتش نقل فرموده که این روایت اول آن باب است. همین روایت را مرحوم صدوق در کتاب الکمال الدین، معانی الاخبار و عیون اخبار الرضا (علیه السلام) نقل فرموده است، مرحوم فیض نیز در کتاب شریف وافی این روایت را آورده است.(29)
مرحوم کلینی این روایت را به صورت مرفوع ذکر فرموده: ابو محمد القاسم بن العلاء رحمة الله علیه رفعه، عن عبدالعزیز بن مسلم قال: کنا مع الرضا (علیه السلام) بمرو...
مرحوم صدوق این روایت را بدو طریق مسند نقل می فرماید، که یکی از دو طریق ایشان در اکمال الدین از مرحوم کلینی است: مرحوم صدوق می فرماید: محمد بن موسی بن المتوکل رحمة الله علیه قال حدثنا محمد بن یعقوب الکلینی قال حدثنا ابو محمد القاسم بن العلاء قال حدثنا القاسم بن مسلم عن اخیه عن عبدالعزیز بن مسلم...
طریق دیگر: رواه ایضا عن ابی العباس محمد بن ابراهیم بن اسحاق الطالقانی رضی الله عنه عن القاسم بن محمد بن علی المروزی(30) عن ابی حامد عمران بن موسی بن ابراهیم عن الحسن بن القاسم الدقاق(31) عن القاسم بن مسلم عن اخیه عبدالعزیز بن مسلم.
با این دو طریق مرحوم صدوق. مرفوع بودن روایت مرتفع می شود، لذا این روایت در مُسندات حضرت امام رضا (علیه السلام) آمده است.
ابو محمد القاسم بن العلاء رحمة الله علیه، رفعه، عن عبدالعزیز بن مسلم: قال: کنا مع الرضا (علیه السلام) بمرو فاجتمعنا فی الجامع یوم الجمعة فی بدو مقدمنا فأداروا امر الامة و ذکروا اکثرة اختلاف الناس فیها فدخلت علی سیدی (علیه السلام) فأعلمته خوض الناس فیه، فتبسم (علیه السلام)...
عبدالعزیز بن مسلم گوید: ما در ایام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) در مرو بودیم، در آغاز ورود (ما به مرو)، روز جمعه در مسجد جامع گرد آمدیم مردم پیرامون امر امامت با هم گفتگو می کردند و هر کسی نظری داشت اتفاق نظر نداشتند. من خدمت امام هشتم (علیه السلام) مشرف شدم و گفتگوی مردم در امر امامت را به عرض ایشان رساندم. حضرت (علیه السلام) تبسمی فرمود.
نکته انتقادی: ما معتقدیم که تمام شؤون وجودی امام (علیه السلام) معصوم است. کردارش، گفتارش، نیاتش، اعمالش، حرکاتش. حتی تبسمش معصوم است. لذا برای دیگران حجیت دارد و اسوه است.
ثم قال: یا عبدالعزیز، جهل القوم و خدعوا عن آرائهم (خ ل ادیانهم.)
سپس حضرت فرمود: ای عبدالعزیز مردم جاهلند و به این آراء متشتتی که (از ادیان آنها نشأت می گیرد) و بر اصل محکمی استوار نیست مورد خدعه قرار گرفته اند.
ان الله عزوجل لم یقبض نبیه (صلی الله علیه و آله و سلم) حتی اکمل له الدین و أنزل علیه القرآن فیه تبیان کل شی ء، بین فیه الحلال و الحرام و الحدود و الاحکام و جیمع ما یحتاج الیه الناس کملا... حضرت (علیه السلام) در این قسمت، منصب امامت را از ابتدای پیدایش آن بیان می فرماید:
خدای متعال نبی مکرمش را قبض روح نفرمود تا این که دینش را به وسیله او کامل کرد و قرآن را بر او نازل کرد که در آن همه چیز است. خدای متعال در آن حلال و حرام و حدود و احکام را و جمیع آن چه که مردم در کمال خود به آن نیازمندند (تا روز قیامت)، تبیین فرمود. سپس حضرت به آیه ای از قرآن کریم استشهاد می فرماید:
فال عزوجل ما فرطنا فی الکتاب من شی ء(32)
فرط فیه تفریطا ای قصر فیه و ضیقه. خدای متعال در کتاب خود، چیزی کم نگذاشت (من شی ء)، هر چه که هست و نیاز است بیان فرمود.
و أنزل فی حجة الوداع و هی آخر عمره (صلی الله علیه و آله و سلم): الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا.(33)
در حجة الوداع این آیه را نازل فرمود که: امروز دین خود را برای شما کامل کردم و نعمت خود را بر شما به اتمام رساندم و برای شما راضی گردیدم که اسلام دین شما باشد. یعنی آن چه که بناست یک دین در قالب رسالتش بیاورد آورده است. واسطه بین خلق و خالق که رسول و آورنده قانون است، آن چه که باید از عالم بالا در اسلوب وحی تشریعی بیاید، آورده است. نعمت الهی تمام شده است.
و امر الامامة من تمام الدین:
این که فرمود (الیوم أکملت...) امر امامت از تمام دین است. اگر موضوع امامت در دین حل نشده باشد این دین کامل نیست و اگر امر امامت از دین جدا شود این دین، تمام نیست. و لم یمض (صلی الله علیه و آله و سلم) حتی بین لأمته معالم دینهم و أوضح لهم سبیلهم و ترکهم علی قصد سبیل الحق، وجود مبارک رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از این دنیا نرفت تا این که رسالتش را ایفا نمود و برای امتش سه چیز را تبیین فرمود:
1. معالم دینهم، نشانه های ین را برای امت خود بیان کرد (معالم به معنای نشانه است.)
2. و اوضح لهم سبیلهم، راه را برای آنها روشن نمود. آوردن دین با روشن کردن آن تفاوت دارد. دینی که آمده اگر در یک بستر مبهم و تاریک باشد فایده ندارد. مسیر تاریک قابل رفتن نیست و حرکت در آن خطر دارد حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) در خطبه اول نهج البلاغه آن جا که فلسفه بعثت انبیاء را تبیین می کند، اشاره می فرماید که:
فبعث فیهم رسله و واثر الیهم أنبیاءه لیستادوهم میثاق فطریه و یذکروهم منسی نعمته و یحتجوا علیهم بالتبلیغ و یثیروا لهم دفائن العقول...
انبیای الهی آمده اند تا فطرت های دفینه شده در اوهام جهالت را اثاره کنند، راه را روشن کنند، عقل و فطرتهایی را که دفن شده برانگیزانند.
فقره اوضح لهم سبیلهم هم می تواند به این معنا باشد که دین را خیلی واضح و روشن تشریح فرمود و هم به این معنا که فطرت ها را شکوفا نمود تا روشنی این راه بوده باشد.
3. و ترکهم علی قصد سبیل الحق یعنی آنها را از راه انحرافی و فرعی به جاده اصلی و شاهراه حق واداشت و هدایت نمود.
و اقام لهم علیا (علیه السلام) علما و اماما.
در قالب اصل دین، امامت را ترسیم و تشریح فرمود و در مصداق، وجود مبارک امیرالمومنین (علیه السلام) را به عنوان امام و پرچم دین برای مردم قائم کرد این گونه نبود که امام در گوشه ای قرار گرفته باشد. از خارج حوزه دین هر کسی می خواهد، اسلام را مشاهده نماید اول باید پرچم آن یعنی امام و امامت را ببینید. لذا به حضرت امیر (علیه السلام) یعسوب الدین گفته اند.
و ما ترک (لهم) شیئا یحتاج الیه الامة الا بینه
حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) چیزی را که مردم به او نیاز دارند ترک نفرمود همه آنها را تبیین نمود.
آن چه که رسالت حضرت بود یعنی آوردن دین، تبیین دین و اجرای دین، آن را ایفا نمود و در مقام اجرای دین وجود مبارک امیرالمومنین (علیه السلام) را برای مردم، معرفی نمود.
فمن زعم ان الله عزوجل لم یکمل دینه فقد رد کتاب الله و من رد کتاب الله فهو کافر به اگر کسی گمان کند که خدای متعال دینش را تکمیل ننموده، کتاب خدا یعنی قرآن را رد کرده و هر کس کتاب خدا را رد کند کافر است.

غدیر خم دلیل بر خاتمیت دین اسلام

یکی از اصول اساسی قرآن کریم این است که نبی مکرم اسلام، خاتم انبیاست. آیات زیادی بر این مطلب دلالت دارد اما در سوره مبارکه احزاب آیه 40، به آن تصریح شده است ما کان محمد أبا أحد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شی ء علیما.
این آیه شریفه، مهم ترین آیه ای است که به امر خاتمیت تصریح دارد. این ادعای قرآن کریم است، دلیل آن چیست؟

معنای خاتمیت

خاتم النبیین هم به فتح تاء خاتم و هم به کسر آن، خوانده شده ولی طریقه جناب عاصم که به وجود مبارک حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) می رسد و ما آن را حجت می دانیم، به فتح تاء است. خاتم به کسر، به معنای پایان دهنده است. گویا صفی از انبیای الهی تشکیل شده که نفر آخر، پایان دهنده آن است طبق این معنا، دلیل بر شرافت فرد آخر یعنی وجود مبارک رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیست، بلکه تنها این معنا را افاده می دهد که بعد از وجود مبارکش، کسی به عنوان نبی از طرف خداوند مبعوث نمی شود.
اما خاتم به فتح، علاوه به معنای سابق، معنای لطیف دیگری را نیز افاده می نماید: توضیح آن که موضوع رسالت و نبوت تشبیه به یک نامه شده که پایان آن دارای امضاء و مهر است.
امضا کردن پایان یک نامه هم به این جهت است که نویسنده نامه معلوم شود و جهت دیگر، آن است که دلیل بر اتمام نامه است یعنی نویسنده نامه آن چه که باید بنویسد نوشته و بعد از آن چیزی نمی نویسد. در زمانهای قدیم به جای امضاء، مهر می زدند. مهر زدن نامه یعنی تمام شدن نامه، مهر شدن قلب به معنای تمام شدن ظرفیت قلب است (طبع علی قلوبهم.)(34)
در قدیم، جهت سهولت، مهر را بر روی انگشتری خود، حک می کردند که همیشه همراه داشته باشند و در بین ائمه علیهم السلام و دیگران رسم بود که هر کس جمله ای را (و بعضا به صورت رمز) بر روی آن حک می کردند پس خاتم یعنی انگشتری که وسیله اعلام تمام و کمال یک نامه است.
وجود مبارک پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خاتم النبیین است یعنی لوح رسالت و نبوت با وجود حضرت تمام شد او خاتم النبیین است یعنی او، کامل کننده بساط نبوت است. بساط نبوت تشریعی با وجود حضرت، جمع شد، بعد از او پیغمبری نمی آید، زیرا علت ارسال انبیاء این بود که وحی الهی که قانون زندگی است به جهت هدایت مردم، آورده شود. چرا بعد از وجود مبارک حضرت ختمی مرتب (صلی الله علیه و آله و سلم) پیغمبری نمی آمد؟ زیرا آن چه که می بایست برای مردم آورده شود، آورده است و نیازی به قانون جدید نیست دین کامل و تمام گشته است. دلیل خاتمیت پیغمبر، تمام و کمال بودن دین اسلام است بی نیازی به پیغمبر بعد از عصر آن حضرت را باید در کمال دین جستجو کرد اگر ثابت کردیم که دین، دین کاملی است ثابت کرده ایم که نیازی به پیغمبر نیست. وجود مبارک حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) خاتم النبیین است یعنی تمام کننده و کامل کننده دین است. چیزی در محدوده رسالت نیست که مردم به آن نیاز داشته باشند و حضرت نیاورده باشد ما فرطنا فی الکتاب من شی ء.(35)
حال که معلوم شد نبی مکرم اسلام، خاتم و تمام کننده دین است باید روشن شود که کمال دین به چیست؟ ابتدا باید کمال دین شناخته شود بعد ثابت شود که این دین به وسیله حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) کامل شده است و آن گاه ادعا نماییم که دیگر نیازی به پیغمبر نیست.
شناخت کمال دین با بررسی اساسی دین معنی می شود: محورهای اساسی دین سه چیز است:
1. انزال وحی و آوردن قانون اساسی دین از طرف خداوند سبحان
2. تبیین و تفسیر قانون اساسی دین و حفاظت و حراست از دین
3. اجرای دین و پیاده کردن این آیین نامه در جامعه اسلامی
دینی کامل است که، این سه محورش، کامل باشد هم آن چه که آوردنی باشد بیاورد هم تبیین و تفسیر شود و از تحریف و کم کردن و زیاد شدن مصون بماند و هم در مرحله عمل، اجرا شود. اگر در محور انزال دین نقصی باشد آن دین کامل نیست و اگر آن چه مربوط به وحی بود نازل شد ولی تبیین نشد و از تحریف مصون نماند باز هم کامل نیست و اگر در مقام انزال کامل بود و از تحریف نیز حفظ شد ولی اجرا نشد، باز هم ناقص است دین بدون مجری کامل نیست.