فهرست کتاب


انسان کامل و (معرفت امام و امامت در کلمات دُرربار حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیهما السلام)

سید علی طباطبائی‏

مقدمه

1. از آنجایی که انسان موجودی است ابدی باید بکوشد تا ابدیت خویش را تامین کند، برای صاحبان نفوس زکیه و هوش زاکی جز غور در مفارقات ابدی و اموری که برای ابد می ماند چیز دیگر مصلحت نیست. علوم دو دسته اند بعضی بعد از مرگ شکوفا می شوند و بعضی بعد از مرگ از یاد انسان می روند، غیر از شناخت مفارقات و بحثهای الهیات بالمعنی الاخص بقیه هر چه هست از یاد انسان می رود مگر انسان در خلال آن علوم عمل صالحی داشته باشد که آن ذخیره آخرت بشود، تنها علمی که بعد از مرگ شکوفاتر می شود شناخت مفارقات نوری و معرفت حق تعالی و اسماء حسنای الهی و معرفت وحی و عصمت و امامت و ولایت است، اینها بعد از مرگ نه تنها از یاد انسان نمی رود بلکه زنده تر می شود، علوم قرار دادی در آن نشه راه ندارد، اما علم توحید و شناخت اسماء حسنای الهی اصولا شکوفائی اینها بعد از موت است علمی است که هر لحظه به لحظه زنده تر می شود، انسان در آن نشئه بیش از هر چیز از علم لذت می برد و علمی که انسان می تواند همراه خود ببرد این گونه از علوم است.
سخن از علم بما انه علم یک حساب دارد، ایمان و عمل صالح حساب دیگر، آن چه در نشئه آخرت خریدار دارد ایمان و عمل صالح است الان بحث ایمان و عمل صالح مطرح نیست، سخن از علم بما انه علم مطرح است.
انسان معارف عقلیه را مادامی که در دنیاست و سرگرم تدبیر بدن است به حقیقت درک نمی کند زیرا تدبیر و اشتغال، نفس را از ماوراء طبیعت منصرف می کند، بلکه مفاهیم آنها را درک می کند و مفهوم آن حقیقت را بطور ضعیف ارائه می دهد، این گونه از معارف بعد از موت شکوفا می شوند، به جهت این که بعد از موت انسان به آن حقیقت نزدیک می شد آنچه را از دور بعنوان مفهوم نصیب او شده بود هم اکنون بعنوان مصداق مشاهده می کند. بر این اساس آن سلسله از علومی که برای تدبیر امور دنیاست مادامی که نظام اعتباری حاکم است آن علوم هم باقی اند وقتی انسان از نشئه اعتبار به نشئه حقیقت سفر کرد دیگر سخنی از آن علوم به میان نمی آید یعنی آن علوم همراه این مسافر در انتقال نیست بلکه مسافر این علوم را مانند دیگر ترکه خویش ترک می کند و بسراغ عالم دیگر می رود.
اما آن سلسله از علوم حقیقی پیرامون مبداء و معاد و مفارقات و... انیها چون اعتباری نیستند بعد از مرگ شکوفاتر می شوند، اگر کسی بذر این گونه معارف را در دنیا کاشت یوم القیامه مشاهده می کند - ان المعرفة بذر المشاهده -.
2. همان طوری که حقیقت قرآن کریم در دسترس همگان نیست انه لقرآن کریم فی کتاب مکنون(27) و فهم آیات الهی بدون طهارت برای کسی میسور نیست لا یمسه الا المطهرون پاک بودن شرط اصلی درک قرآن است و چون طهارت را مراتب است درک و فهم قرآن را نیز درجات است، انسانهای کامل ائمه معصومین علیهم السلام هم که قرآن ناطق و کشاف حقایق اند فهم کلمات درربارشان برای همه آسان نیست و اساسا در دسترس فهم و درک همگان قرار نمی گیرد - قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ان حدیث آل محمد صعب مستصعب لایومن به الا ملک مقرب او نبی مرسل او بعد امتحن الله قلبه للایمان...(28) بدون طهارت قلب و تهذیب نفس کلمات نورانی آنها را نمی توان فهمید.
3. از آنجایی که شناخت انسان کامل که مظهر جمیع اسماء و صفات الهیه است کار انسان کامل است و الا غیر کامل از عهده وصف و تعریف و شرح آن برنمی آید، در مفهوم اسمی چیزی می فهمد، لذا اگر خواستیم امام را بشناسیم ادب شناخت اقتضاء می کند از زبان درربار خود امام بشناسیم.
4. در میان کلمات نورانی ائمه معصومین علیهم السلام پیرامون معرفت امام و امامت حدیث معروف و مبسوط وجود مقدس ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیهما السلام که مرحوم کلینی رحمة الله علیه در کافی نقل کرده اند جزء غرر احادیث در این موضوع می باشد به توفیق الهی این حدیث نورانی در حوزه علمیه قم در جمع عزیزانی از فضلاء تدریس گردید و این درس ها توسط بعضی از فضلای حاضر در جلسه پیاده شد که از زحمات آنها سپاسگذاری می شود و اینک با تجدید نظر به پیشگاه همه اندیشمندان و راهیان کوی ولایت و امامت تقدیم می گردد که شامل پنج بخش می باشد.

بخش اول: امامت

مرحوم کلینی در کتاب الحجة کافی بابی تحت عنوان باب، نادر جامع فی فضل الامام و صفاته که از غرر ابواب کتاب الحجة است عنوان فرمودند در این باب دو روایت در فضیلت امام و صفاتش نقل فرموده که این روایت اول آن باب است. همین روایت را مرحوم صدوق در کتاب الکمال الدین، معانی الاخبار و عیون اخبار الرضا (علیه السلام) نقل فرموده است، مرحوم فیض نیز در کتاب شریف وافی این روایت را آورده است.(29)
مرحوم کلینی این روایت را به صورت مرفوع ذکر فرموده: ابو محمد القاسم بن العلاء رحمة الله علیه رفعه، عن عبدالعزیز بن مسلم قال: کنا مع الرضا (علیه السلام) بمرو...
مرحوم صدوق این روایت را بدو طریق مسند نقل می فرماید، که یکی از دو طریق ایشان در اکمال الدین از مرحوم کلینی است: مرحوم صدوق می فرماید: محمد بن موسی بن المتوکل رحمة الله علیه قال حدثنا محمد بن یعقوب الکلینی قال حدثنا ابو محمد القاسم بن العلاء قال حدثنا القاسم بن مسلم عن اخیه عن عبدالعزیز بن مسلم...
طریق دیگر: رواه ایضا عن ابی العباس محمد بن ابراهیم بن اسحاق الطالقانی رضی الله عنه عن القاسم بن محمد بن علی المروزی(30) عن ابی حامد عمران بن موسی بن ابراهیم عن الحسن بن القاسم الدقاق(31) عن القاسم بن مسلم عن اخیه عبدالعزیز بن مسلم.
با این دو طریق مرحوم صدوق. مرفوع بودن روایت مرتفع می شود، لذا این روایت در مُسندات حضرت امام رضا (علیه السلام) آمده است.
ابو محمد القاسم بن العلاء رحمة الله علیه، رفعه، عن عبدالعزیز بن مسلم: قال: کنا مع الرضا (علیه السلام) بمرو فاجتمعنا فی الجامع یوم الجمعة فی بدو مقدمنا فأداروا امر الامة و ذکروا اکثرة اختلاف الناس فیها فدخلت علی سیدی (علیه السلام) فأعلمته خوض الناس فیه، فتبسم (علیه السلام)...
عبدالعزیز بن مسلم گوید: ما در ایام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) در مرو بودیم، در آغاز ورود (ما به مرو)، روز جمعه در مسجد جامع گرد آمدیم مردم پیرامون امر امامت با هم گفتگو می کردند و هر کسی نظری داشت اتفاق نظر نداشتند. من خدمت امام هشتم (علیه السلام) مشرف شدم و گفتگوی مردم در امر امامت را به عرض ایشان رساندم. حضرت (علیه السلام) تبسمی فرمود.
نکته انتقادی: ما معتقدیم که تمام شؤون وجودی امام (علیه السلام) معصوم است. کردارش، گفتارش، نیاتش، اعمالش، حرکاتش. حتی تبسمش معصوم است. لذا برای دیگران حجیت دارد و اسوه است.
ثم قال: یا عبدالعزیز، جهل القوم و خدعوا عن آرائهم (خ ل ادیانهم.)
سپس حضرت فرمود: ای عبدالعزیز مردم جاهلند و به این آراء متشتتی که (از ادیان آنها نشأت می گیرد) و بر اصل محکمی استوار نیست مورد خدعه قرار گرفته اند.
ان الله عزوجل لم یقبض نبیه (صلی الله علیه و آله و سلم) حتی اکمل له الدین و أنزل علیه القرآن فیه تبیان کل شی ء، بین فیه الحلال و الحرام و الحدود و الاحکام و جیمع ما یحتاج الیه الناس کملا... حضرت (علیه السلام) در این قسمت، منصب امامت را از ابتدای پیدایش آن بیان می فرماید:
خدای متعال نبی مکرمش را قبض روح نفرمود تا این که دینش را به وسیله او کامل کرد و قرآن را بر او نازل کرد که در آن همه چیز است. خدای متعال در آن حلال و حرام و حدود و احکام را و جمیع آن چه که مردم در کمال خود به آن نیازمندند (تا روز قیامت)، تبیین فرمود. سپس حضرت به آیه ای از قرآن کریم استشهاد می فرماید:
فال عزوجل ما فرطنا فی الکتاب من شی ء(32)
فرط فیه تفریطا ای قصر فیه و ضیقه. خدای متعال در کتاب خود، چیزی کم نگذاشت (من شی ء)، هر چه که هست و نیاز است بیان فرمود.
و أنزل فی حجة الوداع و هی آخر عمره (صلی الله علیه و آله و سلم): الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا.(33)
در حجة الوداع این آیه را نازل فرمود که: امروز دین خود را برای شما کامل کردم و نعمت خود را بر شما به اتمام رساندم و برای شما راضی گردیدم که اسلام دین شما باشد. یعنی آن چه که بناست یک دین در قالب رسالتش بیاورد آورده است. واسطه بین خلق و خالق که رسول و آورنده قانون است، آن چه که باید از عالم بالا در اسلوب وحی تشریعی بیاید، آورده است. نعمت الهی تمام شده است.
و امر الامامة من تمام الدین:
این که فرمود (الیوم أکملت...) امر امامت از تمام دین است. اگر موضوع امامت در دین حل نشده باشد این دین کامل نیست و اگر امر امامت از دین جدا شود این دین، تمام نیست. و لم یمض (صلی الله علیه و آله و سلم) حتی بین لأمته معالم دینهم و أوضح لهم سبیلهم و ترکهم علی قصد سبیل الحق، وجود مبارک رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از این دنیا نرفت تا این که رسالتش را ایفا نمود و برای امتش سه چیز را تبیین فرمود:
1. معالم دینهم، نشانه های ین را برای امت خود بیان کرد (معالم به معنای نشانه است.)
2. و اوضح لهم سبیلهم، راه را برای آنها روشن نمود. آوردن دین با روشن کردن آن تفاوت دارد. دینی که آمده اگر در یک بستر مبهم و تاریک باشد فایده ندارد. مسیر تاریک قابل رفتن نیست و حرکت در آن خطر دارد حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) در خطبه اول نهج البلاغه آن جا که فلسفه بعثت انبیاء را تبیین می کند، اشاره می فرماید که:
فبعث فیهم رسله و واثر الیهم أنبیاءه لیستادوهم میثاق فطریه و یذکروهم منسی نعمته و یحتجوا علیهم بالتبلیغ و یثیروا لهم دفائن العقول...
انبیای الهی آمده اند تا فطرت های دفینه شده در اوهام جهالت را اثاره کنند، راه را روشن کنند، عقل و فطرتهایی را که دفن شده برانگیزانند.
فقره اوضح لهم سبیلهم هم می تواند به این معنا باشد که دین را خیلی واضح و روشن تشریح فرمود و هم به این معنا که فطرت ها را شکوفا نمود تا روشنی این راه بوده باشد.
3. و ترکهم علی قصد سبیل الحق یعنی آنها را از راه انحرافی و فرعی به جاده اصلی و شاهراه حق واداشت و هدایت نمود.
و اقام لهم علیا (علیه السلام) علما و اماما.
در قالب اصل دین، امامت را ترسیم و تشریح فرمود و در مصداق، وجود مبارک امیرالمومنین (علیه السلام) را به عنوان امام و پرچم دین برای مردم قائم کرد این گونه نبود که امام در گوشه ای قرار گرفته باشد. از خارج حوزه دین هر کسی می خواهد، اسلام را مشاهده نماید اول باید پرچم آن یعنی امام و امامت را ببینید. لذا به حضرت امیر (علیه السلام) یعسوب الدین گفته اند.
و ما ترک (لهم) شیئا یحتاج الیه الامة الا بینه
حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) چیزی را که مردم به او نیاز دارند ترک نفرمود همه آنها را تبیین نمود.
آن چه که رسالت حضرت بود یعنی آوردن دین، تبیین دین و اجرای دین، آن را ایفا نمود و در مقام اجرای دین وجود مبارک امیرالمومنین (علیه السلام) را برای مردم، معرفی نمود.
فمن زعم ان الله عزوجل لم یکمل دینه فقد رد کتاب الله و من رد کتاب الله فهو کافر به اگر کسی گمان کند که خدای متعال دینش را تکمیل ننموده، کتاب خدا یعنی قرآن را رد کرده و هر کس کتاب خدا را رد کند کافر است.

غدیر خم دلیل بر خاتمیت دین اسلام

یکی از اصول اساسی قرآن کریم این است که نبی مکرم اسلام، خاتم انبیاست. آیات زیادی بر این مطلب دلالت دارد اما در سوره مبارکه احزاب آیه 40، به آن تصریح شده است ما کان محمد أبا أحد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شی ء علیما.
این آیه شریفه، مهم ترین آیه ای است که به امر خاتمیت تصریح دارد. این ادعای قرآن کریم است، دلیل آن چیست؟