انسان کامل و (معرفت امام و امامت در کلمات دُرربار حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیهما السلام)

نویسنده : سید علی طباطبائی

رساله انسان کامل

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة أمیرالمؤمنین و الائمة علیهم السلام اما بعد: رساله انسان کامل به قلم این کمترین، خوشه چین خرمن فیض اساتید ربّانی، سید علی طباطبائی در پیرامون شناخت معصومین علیهم السلام می باشد که از الهامات مستفاد و محفوظ از محضر انور مشایخ متألهین و از برکات تحقیق و کوشش، تدوین شده است.
این رساله عزیزالوجود که سالیان طولانی همراه با تحصیل و تدریس صُحُف عرفانی و حکمت متعالیه کلمه کلمه تقریر و تبیین شده است به عنوان مَدخل بحث امامت قرار داده می شود اگر چه خود این رساله نیاز به شرح دارد لعل الله یحدث بعد ذلک أمرا.(1)
شناخت انسان کامل که مظهر جمیع اسماء و صفات الهیه است کار انسان کامل است والا غیر کامل از عهده وصف و تعریف و شرح انسان کامل برنمی آید. در مفهوم اسمی چیزی می فهمد.
انسان کامل کسی است که مفاتیح غیب باذن الله تعالی در دست او است و قلب او خزانه اسرار و علوم الهی است و موید به روح القدس است و از مُلک تا ملکوت همه، مراتب این انسان کامل است.
انسان کامل افضل از جمیع ماسوی الله است، زیرا جامع جمیع صفات کمالیه کلمات وجودیه می باشد. به همین جهت خلیفة الله است و خلافت بر همه مکوّنات از آن اوست.
انسان کامل را به اسامی گوناگون اسم می برند و هر اسمی اشارتی به شأنی از شؤون آن دارد، نوحش گفته اند برای آن که نجات دهنده از طوفان بلا است، ابراهیم گفته اند زیرا که از نار هستی گذشته و نمرود خواهش را کشته و خلیل حضرت حق گشته، موسی نامیده اند به جهت این که فرعون هستی را به نیل نیستی غرق نمود و در طور قرب مناجات می کند، خضر گفته اند برای آن که آب حَیَوان علم لدنّی خورده و به حیات جاودانی پی برده است.
انسان کامل امام قافله نوع انسانی و غایت مسیر تکاملی آن و صراط مستقیم و صراط الی الله بلکه صراط الله است که دیگر افراد باید راه تقرب به او را سیر نمایند تا به کمال انسانی خود نائل شوند.
انسان کامل آن عارف متصرف در وجود است که با همت خود (یعنی توجه و قصدش) و به سبب قوت روحانیت و مظهریت تامش صورتهایی را که خارج از خیال اند و موجود در اعیان خارجی اند خلق می کند و در آن واحد در اماکن مختلفه در سراسر عالم امکان حاضر می شود و حوایج عبادالله را برمی آورد.
انسان کامل که کون جامع و مخلوق کامل است بوجود او اسرار الهی در مظهر هویدا می گردد و همه عالم با تمام ذراتش و جمیع اسرارش قائم به حقیقت انسان کامل است لذا برای انسان کامل صورت کامله جامعه بین جمع وجودی و تفرقه کونیه می باشد.
انسان کامل به حسب عروج و صعودش به حسب اعتلا وجودی اش به حدی می رسد که با نَفَس رحمانی و صادر نخستین اتحاد وجودی پیدا می کند، وقتی با او اتحاد وجودی پیدا کرد چون کلمات نوریه همه بر آن رق منشور منتقش اند و شؤون او هستند و از او جدائی ندارد، همه کلمات وجودی می شود شؤون این انسان، به این معنا عالم، ما سوای الله در این هنگام می شود شؤون این انسان کامل که اتحاد وجودی با نفس رحمانی پیدا کرده است این اتحاد است اشرف و ارفع از اتحاد عاقل به معقول هر چند عمق آن معنا سرانجام به این حقیقت می رسد، درباره این انسان حقیقتا این مطلب است که و کل شی ء أحصیناه فی امام مبین(2) خودش است کتاب مکنون، ام الکتاب، کتاب محو و اثبات، در مقام جمع اش می شود قرآن و در مقام تفصیل می شود فرقان این شأنیت را انسان دار است. پس از این جهت که انسان بالفعل با جوهر کل با نفس رحمانی با آن عمود قائم ورق منشور اتحاد وجودی پیدا می کند همه کلمات نوری به او می پیوندد یعنی عالم می شود اعضاء و جوارح او لذا به هر کجا بخواهد تصرف می کند.
قرآن، عرفان و برهان با هم جدائی ندارند و هر سه را اگر جمع کنیم مساوی است با انسان کامل، آن کسی که قطب عالم امکان است، آن کسی که امام است حجةالله است واسطه در فیض است، امام معصوم است، جان عرشی او وعاء حقایق قرآن است. امام کل است یعنی امام ملک و ملکوت انسان کامل برهان هر چیز است، انسان کامل عرفان هر چیز است، انسان کامل میزان هر چیز است.
قلب انسان کامل محل مشیئت الهی است. انسان کامل یعنی انسان به فعلیت رسیده که واسطه فیض الهی ست، انسانهای کامل خود قرآن ناطق اند اینها ایام الله هستند.
انسان کامل چون چشم برزخی و عقلی او باز است. واقعا در هر مرتبه وجود که قرار بگیرد هم ما قبلش را می خواند هم مابعدش را می خواند اما ما قبلش را می خواند چون انموذج ما قبلش است و اما ما بعدش را می خواند چون متن ما بعدش است لذا انسان که چشم قیامتی او باز شد و قیامتش قیام کرد می بینید که از گذشته خبر می دهد و از آینده هم خبر می دهد چون متن اعیان و لوح وجود و قلم وجود در پیش او است.
انسان کامل کسی است که در تمام نشاءات دیگران گرد او طائف اند او قبله همه است.
انسان کامل مزاجش اعدل امزجه است یعنی مزاجش اعتدال تام دارد و قطب و مرکز است یعنی مزاجها گرد او دور می زنند و هر چه مزاج معتدل تر باشد آن دولت حیات و علم و... قوی تر است.
انسان کامل به مفاتیح غیب علم پیدا می کند، جناب علامه قیصری در فصل دوم مقدمات شرح فصول الحکم می فرماید:
و من الاسماء ما هی مفاتیح الغیب التی لا یعلمها الا هو و من تجلی له الحق بالهویة الذاتیة من الاقطاب و الکمل. قال تعالی(3) عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه أحدا الا من ارتضی من رسول(4)
انسان کاملی که دارای اعتدال مزاج می باشد صاحب نفس مکتفیه است یعنی خود کفاء است و نیاز به معلم ندارد، انسان کامل امام و حجت الله است. انسان کامل قطب عالم است، انسان کامل امام ملک و ملکوت است واقعا.
انسان کامل مظهر اسم الله است. الله مستجمع جمیع صفات کمالی ست، الله کعبه همه اسماء است، قبله همه اسماء است، اسماء همه در حول او طائف اند. و آنی که مظهر اسم الله است. او هم کعبه و قبله همه است، مظهر الله هم باید اتم مظاهر باشد و آن انسان کامل است. و بر مبناء خیلی محکم و متقن حضرات آقایان اهل عرفان رب مطلق بی مظاهر راه ندارد و اسماء بی مظاهر نمی شود و الله هم هیچ وقت بی مظهر نیست و لذا هیچ وقت جهان نشه عنصری خالی از انسان کامل مظهر الله نیست که او را تعبیر می کنند به قطب عالم، همیشه این خلیفه حق و مظهر الله در نشئه عنصری باید باشد، حال یا به جهت ضعف و بی چاره گی ما از دیدگان ما غایب است و یا نه لیاقت آن را داریم که با او محشور باشیم. او هست، او آفتابی ست که در آسمان معرفت باید باشد. در این مقام جناب قیصری دارند:
أن الاسم الله مشتمل علی جمیع الاسماء و هو متجل فیها بحسب المراتب الالهیة و مظاهرها و هو مقدم بالذات و المرتبة علی باقی الاسماء فمظهره (ای الانسان الکامل) ایضا مقدم علی المظاهر کلها و متجل فیها بحسب مراتبه.(5)
انسان کامل صاحب مقام کن است باذن الله اذا أراد شیئا أن یقول له کن فیکون(6) می شود صاحب مقام کن، صاحب رتبه کن که این اسماء تکوینی و عینی به نحو کمال در او متحقق است. انسان کامل که خلیفة الله است باید به صفات مستخلف عنه بوده باشد لذا تصرف در ماده کائنات می کند به محض انشاء این فعل متحقق می شود. جناب شیخ الرئیس ابن سینا درباره خصال نبوت گوید نبی آن کسی است که متصرف در ماده کائنات است چرا، چون او کسی است که تمام اسماء به نحو اتم و اکمل در او پیاده شده است.
انسانهای کامل یعنی ائمه علیهم السلام حامل عرض هستند جانشان عرض است سرّشان وعاء معارف الهی است حامل علم اند.
انسان کامل آن موجودی است که ثمره شجره وجود است، که قطب عالم امکان است و بر مبنا، محکم و استوار امامیه هیچ گاه جهان خالی از انسان کامل نیست که قطب است محور است، امام است، مقتداء است، غرض و غایت کل است همه گرد او طائف اند چه در دنیا و چه در آخرت، چه موجودات دنیوی و چه اخروی.
انسان کامل صاحب آن مزاح معتدل است که مرکز است و بقیه امزجه حول این مرکز دور می زنند به حسب اعتدال مزاجها با این مرکز بعضی نزدیک اند و بعضی دوراند. هر که مزاجش معتدل تر باشد به مرکز نزدیک تر است و آنی که مزاجش اعتدالش کم تر است به مرکز دورتر است تا می رسد به مزاج حیوانات و مزاج نباتات و مزاج معادن که اینها خیلی از مرکز دوراند.
انسان کامل آن انسان بالفعلی است که یک واقعیتی دارد هر کس به او قرب و همجواری داشته باشد در تخلق به اخلاق ربوبی و در اتصاف به صفات الهی متخلق و متصف است. جناب ابن سینا می فرماید: کمال عالم کیانی و کونی در این است که انسان کامل در او بوده باشد چه این که کمال بهشت به انسان کامل است و کمال انسانها دیگر به بهشت است.
انسان کامل، انسان به فعلیت رسیده ای است که با نَفَس رحمانی و صادر نخستین اتحاد وجودی پیدا کرده است و ام الکتاب که عقل اول است شأنی از شؤون او می شود. و کتاب مبین که نَفْس کل است شأنی از شؤون او می شود و کتاب محو و اثبات و مادون نفس کل طوری از اطوار او می شود و خودش همه می شود و اگر از عظمت و مقامش خبر بدهد که وجود مقدس امیرالمومنین ولی الله فی الارضین قطب الموحدین علی بن ابی طالب (علیه السلام) فرمود:
انا نقطة باء بسم الله، انا جنب الله الذی فرطتم فیه و انا القلم و انا اللوح المحفوظ و انا العرش و انا الکرسی و انا السماوات و الارضون.(7)
اینها واقعا درست است و حق است چون اینها به لحاظ جنبه صوری و بشری نیست اینها به لحاظ آن جنبه ملکوتی و روحانی و ولائی آنهاست همه ما دریافتهای روحی و کشفی را از حضرت بقیة الله سلام الله علیه می گیریم چه این که همه انبیاء از مصباح نور خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) می گیرند و ائمه اطهار علیهم السلام همه مشکاتی هستند که آن مصباح ختمی از این مشکاة می فروزد و انوارش نصیب ماها می شود.
انسان کامل، انسان خلیفة الله، انسان حجة الله، انسان بقیة الله انسانی است که جان عرشی او وعاء حقایق قرآن است انسانی است که حامل عرش الهی است و علم الهی عرش اوست و انسان کامل حامل عرش الهی است.
انسان کامل جامع ترین کتاب الهی است، اگر چه همه موجودات کتاب الهی هستند، اما انسان یک کتابی است که جامعه همه کتابهاست، بزرگترین و منظم ترین و شریف ترین و لطیف ترین مرآت که حقیقت نما است جان پاک انسان به عصمت رسیده است، کمال طهارت عصمت است و کمال عصمت خاتم است، این خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) یک دانه انسان است در نظام هستی کمال انسان است، کمال عصمت است، کمال طهارت است، کمال نبوت است کمال ولایت است.
انسان کامل واسطه فیض است، بعضی از اعاظم می فرمایند: انسان کامل به منزله آبشار است. آبشار از بالا می ریزد به پائین از بطنان عرش می ریزد به همه جا، حال این فیض او، ترشحات او، شعب او به دیگران هم می رسد، اصل آبشار اوست که واسطه فیض است و دیگران هم از این آب حیات مستفیض اند.
انسان کامل هادی محض است، هدایت محض است مظهر اتم اسم الهادی است، اصلا در حریم او شیطان راه ندارد اسم مضّل راه ندارد، مکاشفاتش نور محض است، قولش نور محض است در تمام شؤونش عصمت دارد.
قلب نازنین انسان کامل تجلی گاه اسم شریف الواسع است و او مظهر اتم المحیط می باشد.
انسان کامل از خود بدل انشاء می کند و به اطراف و اکناف می فرستد تا از اشخاص دستگیری کنند چون خودش جامع جمع الهی است، اسطرلاب تام حق است، خودش قرآن الهی است.
انسان کامل کسی است که می بایستی عوالم ملک و ملکوت و جبروت همه را جواب بدهد و همه از وجود او باید مستفیض بوده باشند.
انسان کامل مبین حقایق اسمأست یعنی آگاه با سرالقدر آنهاست و سرالقدر احکامی است که بر اعیان ثابته مترتب است، لذا انسان کامل مبین حقایق اسماء است به سرالقدرشان به تار و پودشان به سرشت شان به بافت شان آگاهی دارد و احکامی که بر آنها مترتب است بیان می فرماید چه احکام تشرعی و چه احکام تکلیفی و چه احکام تکوینی.
انسان کامل کسی است که ارواح عوالم که ملائکه موکل از جانب خداوند سبحان هستند در اختیار او می باشند، او اگر بخواهد تصرف در ماده کائنات بکند، می کند و اگر بخواهد نمی کند ولکن تا انسان به سرالقدر آشنا بشود و تا آن رموز مقام ولایت را بدست آورد اینها کار آسانی نیست که انسان بفهمد چطور گاهی ولی الله، انسان کامل تصرف می کند و گاهی نمی کند و سیره زندگی ائمه علیهم السلام سراسر رموز و اسرار است و کسانی که راهی نپیمودند و چیزی نچشیدند حق چون و چرا در کار اینها را ندارند، جان انسان جدولی است متصل به یک پارچه دار هستی، با همه مرتبط و متصل است و همه با او پیوسته اند، و می دانیم که همه با ما پیوسته اند ولی ما با همه گسسته ایم این حجاب ماست و این حجاب برای حجة بالغة حق، انسان کامل نیست همه با او پیوسته اند و او هم به همه پیوسته است، لذا انسان کامل تصرف در عالم می کند و یک وقت هم تصرف نمی کند و ما نمی دانیم و این مربوط به عالم اوست و مربوط به آن اذن الله است، سلطان بحث مهم تصرف فص لوطی فصوص الحکم می باشد. از آن جمله فرمایش شارح علامه قیصری این است که:
فالحاصل ان المعرفة تمنع العارف من التصرف و من تصرف من الانبیاء و الاولیاء انما تصرف بالامر الالهی لتکمیل المتصرف فیه و الشفقة علیه و ان کانت الصورة الاهلاک.(8)
معرفت تام که فناء در توحید است مانع از تصرف است چون تصرف زیر سر همت است و با معرفت تام آن تجمع همت پیش نمی آید برای این که مجذوب دیگری است.
انسان های کامل کسانی هستند که خداوند عالم می شود مرآت آنها - ألمومن مراءة المومن - چون مومن یکی از اسماء الهی است که ذات حق می شود مرآتشان و حقایق را از بطنان عرض می گیرند الرحمن علی العرش استوی(9) و آن حدیث رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که: ما من شی ء الا و صورته تحت العرش و این که در روایت آمده ائمه علیهم السلام حاملین عرش هستند و قلب المومن عرش الله الاعظم - پس در این چنین جانی که حامل عرش است و ما من شی ء الا و صورته تحت العرش، و ان الامام اذا شآء أن یعلم أعلم - تیرگی و حجاب نیست، جان زلال است انسان با همه نظام هستی وابسته است اگر حجاب بوده باشد با همه بریده می شود.
انسان کامل یک عقیده و جانی دارد که هیولای اعتقادات و مجمع الاضداد است.
انسانهای کامل، سفرای حق، اینها مبین حقایق اسماء هستند، در کتاب مصباح الانس دارد که انسان کامل نشانه ای دارد تا هر کسی نگوید من خلیفة الله هستم و این نشانه آن است که مبین حقایق اسماء باشد.
انسان کامل که عقل محض است و علم محض است قرآن کریم او را سراج منیر معرفی کرد و داعیا الی الله باذنه و سراجا منیرا(10) از آن جهت که او در تاریکی های افکار بشری و پندارهای بشر می درخشد و نور می دهد، مثل آفتاب که نور می دهد، آفتاب واسطه است برای دیدن اجسام و انسان کامل واسطه است برای عقل، برای دیدن ارواح و معانی و حقایق.
قلب انسان کامل مشرق حقایق الهی است، قلب انسان کامل که واسطه فیض است این قلب آن مشرقی است که حقایق از آن مشرق طلوع می کند و اصراری که اهل عرفان در کتبشان دارند و در کتب دیگران نیست و این جزء اعتقادات راسخ مذهب امامیه است آن که زمین هیچگاه خالی از چنین انسان کامل که قلب او مشرق حقایق است، نیست، او باید باشد تا واسطه در فیض بوده باشد و همه در گرد او بگردند، خلیفة الله در نشئه عنصری همیشه مسجود جمیع اسماء باید بوده باشد، روی مبانی سخت و محکم عرفانی انسان کامل ذاکر حق همیشه باید بوده باشد.
حضرات آقایان اهل عرفان هر جا که سخن از پیدایش و پدید آمدن اسماء و صفات از مقام جمع احدی است تعبیر به انزال می کنند، وقتی از مقام علم، از مقام جمع الهی کثرت یافت حال می شود تنزیل که تفصیل است، از اولی تعبیر می شود به قرآن که مقام جمع است و چون آمد به کثرت که مقام فرق است تعبیر می کنند به فرقان، قرآن و فرقان عینی و کتبی که در خدمتش هستیم، قرآن در فرقان کتبی بیانگر قرآن و فرقان عینی است، چه قرآن عینی و چه قرآن کتبی هر دو هستند صورت انسان کامل، آن یکی صورت عینیه انسان کامل است و این یکی صورت کتبیه انسان کامل است که اگر بخواهیم انسان کامل را تشریح کنیم، کتاب وجودش را بنگاریم و بنویسیم می شود این کتاب کذایی.
انسان کامل کسی است که مفاتیح غیب و شهادة در دست اوست و مظهر اتم اسم شریف الفتاح می باشد. الفتاح از جمله مفاتیح غیب است: سلطان بحث فتوح و فتاح در فص صالحی شرح فصوص الحکم.
وجود نزولا لیل و صعودا یوم است و انسان کامل در نشئه عنصری هم لیلةالقدر است هم یوم الله است به لحاظ مقام فؤادش و عروجش و به لحاظ روح نازنین عرشی اش یوم الله است که فرمودند: نحن ایام الله و به لحاظ عالم جسمانیش، این سوئی اش لیلةالقدر است لذا این که وجود مقدس کشاف حقایق، قرآن ناطق حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) بنا به نقل تفسیر فرات کوفی فرمودند حضرت صدیقه طاهره علیها السلام لیلةالقدر است به این جهت است چه این که همین بزرگوار که به لحاظ بنیه عنصری اش لیلةالقدر است به لحاظ جان شریفش یوم الله است، که یوم ظهور است، شهود است، وضوح است، و یوم اینجای ما یک نمودی است از یوم، و یوم را مراتب است که یوم بروز و ظهر اشیاء است به آن اندازه که حقایق برای جان انسان ظهور پیدا می کند و روشن می شود به همان مقدار این انسان یوم است چون از تاریکی بدر آمده است، تا آن جا که انسان بشود ایام الله، سبحان الله از عروج انسان.
انسان کامل ثمره شجره معرفت و یقین است که کلمة طیبة کشجرة طیبة أصلها ثابت و فرعها فی السماء(11) شجره، حقیقت انسان کامل و خلیفة الله است که مدبر جسم کلی و جامع جمیع حقائق است و دقائق او در تمامی موجودات منتشر است، حقایق روحانیه و ماهیات جسمانیه از فروع و عروق آن شجره طیبه اند که اصل آن در ارض سفلای عالم ناسوت و امکان ثابت است و فروعش در سماوات عوالم روحانیه مورق، و آن شجره طیبه شجره معرفت و یقین است.
برای انسان کامل مقامی فوق مقام خلافت کبری هم است: چون خلاف روی بسوی انسان دارد یعنی عنوان وساطت دارد که واسطه در فیض است، آن جنبه ولایتش فوق مرتبه خلافت است.
انسان کامل، ولی الله کسی است که عالم به غیب است عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه أحدا الا من ارتضی من رسول فانه یسلک من بین یدیه و من خلفه رصدا(12) به یک وجه از معنا که ضمیر - فانه - برگردد به حق تعالی این است که این مقام شامخ معصوم و سفیر الهی کسی است که خداوند سبحان نگهدار و حافظ و راصد اوست که او معصوم است و هم مصون است این خیلی مقام است، پس گذشته از عالم به غیب بودن معصوم بودن و مصون بودن انسان کامل و حجةالله از این آیه قابل فهم است.
انسان کامل قلب عالم امکان است. از آنجائی که در عالم صغیر انسانی قلب مبداء فیوضات ظاهره و روح منشاء فیوضات باطنه است در عالم کبیر انسانی نیز حقیقت انسان کامل و حجة الله بر حسب روحیت واسطه فیوضات معنویه الهیه است و در مقام قلبیه واسطه فیوضات حسیه الهیه است، بدین جهت انسان کامل را قلب عالم امکان گویند.
انسان کامل مظهر ذات اقدس اله و مرآت جهان نمای حق است هم در مقام جمع و هم در مقام فرق و دارای مرتبه وحدت وجودی و کثرت شهودی است. بنابراین انسان کامل، خلیفة الله و مظهر احدیة الجمع و الحقیقة الکلیة الشهودی است و تمامی فیوضات و تجلیات ابتداء بر حقیقت این انسان کامل افاضه می شود و از آنجا بر سایر مظاهر منشعب می گردد پس این انسان کامل خلیفه الهی بمنزله روح و به مثابه قلب عالم امکان است و سایر موجودات بمنزله جسد و رعایای آن هستند و آن حقیقت را رعایت این رعایا بر حسب درجات هر یک لازم است و هر یک از این رعایا را نیز اطاعت و باندازه استعدادات خود واجب است. سبحان الله از تفاوت این درجات و اختلاف این استعدادات.
از آنجایی که انسان کامل مظهر جامع و دارای جمیع مظاهر است بدین واسطه صاحب آن منزلت را شایسته است که آثار تمامی مظاهر و شئونات جمیع مظاهر و مزایای جزئیه را بر خود اسناد دهد، زیرا اصل حقیقت مال اوست.
در عالم شهادت مطلقه موجودی پیدا می کنیم که او میوه شجره وجود است که به حسب ظاهر در آخر قرار گرفته است، آنی که قطب است، آنی که مرکز است و همه دور از دور می زنند و آنی که باب الله است و همه می خواهند از این باب به کمالشان برسند چنین حقیقتی که انسان کامل است اسامی گوناگونی مطابق شؤونش، مطابق اوصاف و احوالش دارا می باشد، آدام، خلیفة الله، انسان کامل، قرآن، فرقان، جمع جمع، صاحب مرتبه عماء، مرکز دائره وجود، قطب عالم امکان و دیگر اسماء گوناگونش، و چون اسماء الهی غیر متناهی هستند و او دارای این اسما است و مطابق مقاماتش بخواهد هر اسمی را از خویشتن اظهار بکند و بگوید من صاحب این اسم هستم می تواند، و به نحو دولت و ظهور آن اسم، به این حقیقت کون جامع هم می گویند مسماء به آدم، حضرات آقایان اهل عرفان بالله در کتب عرفانی شان به این عنوان کون جامع خیلی عنایت دارند.
این که آقایان اهل عرفان می فرمایند ولایت ساری است در تمام موجودات و مرادشان از این ولایت صادر نخستین است آن نور مرشوش است که همه به او قائم اند، و این که گفته می شود ولی، ولایتش ساری در همه است این ولایت با آن ولایت که صادر نخستین است چه ارتباطی دارد؟ به جهت این است که ولی کامل صعودا جانش اتحاد وجودی با صدر نخستین پیدا می کند و صادر نخستین که با همه پیوسته است او در مقام ارتباط وجودیش با همه می پیوندد، لذا این که می گوییم ولایت در همه سریان دارد، داریم خبر می دهیم از رتبه عالیه و مقام شامخ انسان کامل که او ارتقاءا و اعتلاأ می رسد به جای که اتحاد وجودی پیدا می کند با آن عقل بسیط و صادر نخستین و کلمات دار وجود به منزله اعضاء و جوارح او می شوند، همه، نقوش اویند، و آن مقام خیلی مقام است و این که بفرماید من زمین و آسمان هستم، من ملک و فلک هستم، من نوح و ابراهیم هستم و... این راست است در آن ارتباط، چون دارد از آن مرتبه ساری در همه موجودات خبر می دهد.
انسان کامل فعلیت عالم کبیر است، همانطوری که فعلیت انسان که عالم صغیر است به صورت نوعیه و نفس ناطقه او است فعلیت عالم وجود نیز که عالم کبیر است منوط بذات انسان کامل می باشد که بدون وجود او تمامی عالم امکان، قوه محض و هیولای صرف و جسد بی روح است.
انسان کامل فقیر تام است، کامل مطلق از نوع بشر آن فقیر تام است به جهت این که خوب می گیرد، فقیر تام آن است که در گدائی از غنی مطلق نمونه باشد، فقیر تام انسان کامل است که از مخزن حقایق از خدای خودش خوب می گیرد طوری می گیرد که می فرماید: - ان الامام اذا شآء أن یعلم علم - اذا أراد الامام أن یعلم شیئا اعلمه الله ذلک.(13)
انسان کامل صورت و واقعیتش دو کتاب شده یکی صورت کتبیه او که قرآن کریم است و یکی صورت عینیه او که کلمات دار وجود و دار هستی است، اگر بخواهیم حقیقت انسان کامل را بنگاریم یعنی این عالم و این قرآن.
انسان کامل نه تنها جامع بین قرب نوافل و قرب فرائض است بلکه نقطه جامعه بین احکام وجوب و امکان است، او آیت کبری حق است که از خود خبر داد - أوتیت جوامع الکلم - این مقام خاتمیت است که از خاتمیت خود خبر داد.
انسان کامل تَخَلُل به همه جا پیدا می کند، هیچ کلمه وجودی هیچ ذره تمام جهت بطور استقلال از مبداء و خدای سبحان نازل نشده است، آن طوری که دیگر پیوسته به آن جهت نباشد، این معنا ندارد. هر ذره بیده ملکوت کل شی ء و آن خطاب به حضرت موسی (علیه السلام) - انا بدک آللازم - در حقیقت خطاب به همه است، نمی توانی از من بریده باشی قائم به من هستی، همه پیوسته ایم به دریای بیکران هستی، منتهی به جهت حدودمان و لای روبی نشدن جدول وجودی مان نتوانستیم به همه بپیوندیم به خلاف انسان کامل که تخلل به همه جا پیدا می کند، انسان کامل، عارف الهی در هر مقام که است هم بعد را می خواند هم قبل را می خواند.
انسان کامل در ماده کائنات قابض و باسط است مظهر اتم اسم شریف المحیی و الممیت است، اصلا انیّت و حقیقت و واقعیت این اسم را دارا می باشد لذا تصرف می کند.
انسان کامل، خواه مرد خواه زن میوه درخت وجود است یعنی انسان کامل غایت دو حرکت ایجادی و وجودی است پس سر مطلق آفرینش بلکه سر مخصوص آفرینش انسان، پیدایش این میوه از درخت وجود است یعنی انسان کامل.
قرآن کریم که عصاره حقائق بی کران جهان هستی است بر انسان کاملی که مخاطب به ألم نشرح لک صدرک(14) است بطور نزول دفعی و یکبارگی نازل شده است، سبحان الله از سعه صدر این انسان، پس انسان به فعلیت رسیده قرآن ناطق است.
انسان کامل اگر مرد باشد مظهر و صورت عقل کل است و اگر زن باشد مظهر و صورت نفس کل است، بنابراین جناب سیدالاوصیا و سرالانبیاء والمرسلین امیرالمومنین (علیه السلام) صورت و مظهر عقل کلی علی الوجه الاتم و حقیقت ام الکتاب سیده نساء العالمین فاطمه طهرا علیها السلام صورت و مظهر نفس کلی علی الوجه الاتم می باشد.
انسان کامل را اسامی بسیار است، پیشوا، هادی، مهدی، دانا، بالغ، کامل، مکمل، امام، خلیفه، قطب، صاحب زمان، جام جهان نما، آئینه گیتی نمای، تریاق بزرگ، اکسیر اعظم، و...
انسان کامل همیشه در عالم هست و بیش از یک شخص نیست به جهت این که تمام موجودات عالم امکان همچون یک شخص است و انسان کامل قلب آن شخص می باشد، از آنجائی که هیچ شخص بدون قلب و دل نمی تواند بوده باشد لذا در عالم همیشه انسان کامل خواهد بود و چون هر شخص یک قلب بیشتر ندارد در عالم هم یک انسان کامل بیشتر نیست در عالم دانایان بسیار ممکن است باشند اما آن که قلب عالم است یکی بیش نیست چون آن یگانه عالم از این عالم در گذرد یکی دیگر به مرتبه او به جای وی نشیند تا عالم بی قلب نباشد.
انسان کامل آن کسی است که در عالم ملک و ملکوت و جبروت هیچ چیز بر وی پوشیده نمانده است، اشیاء را کماهی و حکمت اشیاء را کماهی می داند و می بیند، موجودات جمله به یک بار در تحت نظر انسان کامل اند هم به صورت و هم به معنی.
انسان کامل عرش الله الاعظم است که در مقام فعل و مقام ظهور استیلا، تدبیری دارد.
انسان کامل آن صادر اول، خلیفه المحیط است، اگر خلیفه المحیط شد پس چیزی از جهان امکان برای او غایت نیست و هیچ چیز جهان هستی را فاقد نیست و الا او تعین المحیط نخواهد بود، مظهر هو الاول والاخر والظاهر والباطن.(15) نخواهد بود لذا ممکن نیست چیزی در جهان امکان بگذارد و معلوم انسان کامل نباشد این فرض صحیح ندارد.
انسان کامل قلب مطهرش لوح محفوظ است، هر نقش الهی و القاء سبوحی و وحی رحمانی به او بشود، واقعیت و صورت آن را آنطوری که در علم حق تعالی تعین دارد بدون تغییر به همان اطلاقش حفظ می کند، آن وجود عرشی که دارای مقام منیع عصمت است در تلقی وحی هم معصوم است (سنقرئک فلا تنسی.)(16)
انسان کامل خلیفه و جانشین کسی است که لایشغله سمع عن سمع، و لا یمنعه فعل عن فعل، ولایلهیه قول عن قول، و لا یغلطه سوال عن سوال، و لا یحجبه شی ء عن شی لذا انسان کامل که مظهر اتم حق تعالی است در حریم قدسی او غفلت، - نسیان، سهو، خطا، عدم التفات، ندانستن، نفهمیدنت نشنیدن، ندیدن، حالت انتظار و فکر کردن و مانند اینها اصلا راه ندارد.
انسان کامل عصمت لدنی دارد، و معنای عصمت این است که سفیر الهی در مطلق شؤونش معصوم است حتی در تلقی وحی، لذا در حریم قدس انسان کامل نسیان اصلا راه ندارد.
انسان کامل جان جانان است و بر جان ما از ما أولی است، جان ما نسبت به جان جانان مثل تن ماست در برابر جان همانطوری که تن در تحت سلطه جان است، جان ما هم تکوینا در تحت ولایت آن جان جانان است النبی أولی بالمومنین من أنفسهم.(17)
تا لیلةالقدر است انسان کامل هم در عالم هست چون قرآن کریم وعاء و ظرف دارد حقایق ظرف دارند نمی شود قرآن بی وعا بوده باشد. وعاء قرآن جان عرشی انسان کامل است.
انسان کامل صعودا می رسد، می یابد، می فهمد، نایل به مقامی می شود که کتاب نظام هستی را به خوبی با بهترین وجه مطالعه می کند، به تار و پود آنها پی می برد که اول ما خلق الله ألعقل و می فرماید - انا العقل - که صعودا از مقام خودش خبر می دهد و این - انا - ها که از خودش خبر می دهد حد یقف برای او نیست - لو دنوت عنملا لحترق - حضرت جبرئیل یکی از مقامات عظیم وجودی است همین طور ملائکه دیگر و قوای دیگر، جامعیتی که انسان کامل دارد آنها ندارند، احدیتی که او دارد آنها ندارند، وحدتش فوق وحدات آنهاست، کثرتش هم فوق کثرات آنهاست، کثرتی است که وحدت احدی یافته و به همه اسماء تکوینی آگاهی پیدا می کند.
انسان کامل اسم اعظم الهی است بلکه انسانهای کامل مظهر اتم اسماء مستأثر حق تعالی هستند، بلکه انسانهای کامل خود اسماء مستأثر الهی می باشند این طور نیست که هر کس بتواند به حقیقت آنها راه یابد. انسانهای کامل کلمات تامات الهی هستند که جان عرشی آنها مرآت حقایق نظام هستی است جان شریفشان جامع جمع و اسطرلاب عالم است.
انسانهای کامل کسانی هستند که از کثرت اعتدال مزاجی و شرافت بافت تار و پود بدن عنصری شان و از شدت و صلابت و قوت و قدرت روحانیت شان که تعلق به چنان مزاج گرفته است اینها مصداق و آتیناه الحکم صبیا(18) هستند، لذا این انسانهای کامل غایات انسانها هستند.
انسان کامل قطب است، وجود مقدس امیرالمومنین (علیه السلام) در نامه اول نهج البلاغه خودشان را قطب معرفی کردند: و اعلموا أن دار الهجرة قد قلعت بأهلها و قلعوا بها و جاشت جیش المرجل و قامت الفتنه علی القطب... این مقامی است که تجزیه در او راه ندارد بیش از یک نفر نمی تواند بوده باشد.
قرآن کریم، عارف و حکیم هر یک درباره انسان کامل تعبیری دارند که بیان گر یک واقعیت است، حکیم می گوید: فیلسوف کامل امام است، فلسفه که علم به حقایق اشیاء است اگر کسی فیلسوف کامل شد این حجت الله است. عارف می گوید انسان کامل مبین حقایق اسماء است، این مبین اسماء بودن اسماء لفظی نیست بلکه مبین حقیقت اسماء است، قرآن کریم می فرماید و اذ قال ربک للملائکة انی جاعل فی الارض خلیفة... و علم آدم الأسماء کلها ثم عرضهم علی الملائکة فقال أنبئونی بأسماء هولاء ان کنتم صادقین(19) انی - این کلمات همه روی حساب است چون قرآن کریم است، خصوصیت - انی -، این طور نیست که درباره جانشین و خلیفه و نماینده و سفیر من، جمع بشوید و تصمیم بگیرید و کسی را انتخاب کنید این از آن مناصب دنیوی متعارف نیست این بدست من است.
انی جاعل - جاعلوا و اجعلوا - نیست اسم فاعل است یعنی من همواره این کاره ام زمین بدون حجت نمی شود عالم بدون حجت راه ندارد. - انی جاعل فی الارض خلیفة - اصل حرف و عمده همین خلیفه است که آقایان اهل عرفان خیلی روی این کلمه دقت دارند، خلیفه و جانشین باید به صفات مستخلف عنه متصف بوده باشد بتواند کار خدائی باذن او انجام دهد بر همین اساس فرمود: و علم آدم الاسماء کلها - حرف تعلیم است حرف یافتن است، الاسماء با الف و لام جمع، با تاکید - کلها - عرض نیست تعلیم است به ملائکه رسید - ثم عرضهم - عرض اسماء است انباء است، عرض سان دادن است معرض نمایشگاه است، سان دادن و ارائه دادن و نمودن غیر از یافتن و تعلیم است، ضمیر کلها - به اسما و ضمیر عرضهم - هم به اسماء بر می گردد، در کلها - لفظ اسماء و در عرضهم - ضمیر ذوالعقول به معانی اسماء پس این - علّم - تعلیم الفاظ نیست و الا عرضهم نمی فرمود، تعلیم الفاظ اسماء خیلی کمال و افتخار برای انسان بر ملائکه نمی آورد، تعلیم الفاظ ایجاب نمی کند که ملائکه برای او سجده کنند، بنابراین آن که خلیفه است همه اسماء تکوینی را داراست نه تنها دانا، با دانا بودن اسماء کسی خلیفة الله نمی شود باید دارا باشد تا بتواند در ماده کائنات تصرف کند.
انسان کامل سرمشق است، درباره علم انسان کامل، درباره احوال امام، در باره جان سفیر الهی نماینده حق بحث کردن خیلی تامل و تثبت می خواهد.
انسان کامل ولایتش دامنه ولایة الله است که ولایت صورت دین است، فصل مقوم دین است.
انسانهای کامل مجلای فیض حق تعالی هستند و دیگران بوسیله این ذوات مقدسه نور می گیرند وجود مطهر حضرت امیرالمومنین سر الانبیاء اجمعین (علیه السلام) در نامه 28 نهج البلاغه فرمودند فانا صنائع ربنا والناس بعد صنائع لنا -
انسان کامل عالم به سرّالقَدَر است بر این اساس هویت اشخاص را، نهان خانه اشخاص را، سرالقدر اشخاص را می خواهد.
انسانهای کامل، سفرای الهی در مقامی قرار گرفته اند که خود یک برزخ جامع هستند از آن سوی می گیرند و به این سوی می رسانند.
انسان کامل ولایت محبوبی دارد، ولایت یا محبوبی است یا محبی، ولایت محبوبی کسبی نیست ولایت در محبوبان غیر مکتسب است، انسان کامل که صاحب نفس مکتفه است دارای ولایت محبوبی می باشد ولایت او ازلیه ذاتیه وهبیه است و آتیناه الحکم صبیا(20) انسان کامل مختار الهی و مصطفی حق است، اما ولایت محبی کسبی است و ولایت در محبان مکتسب است باید اتصاف به صفات الله و تخلق به اخلاق الله را کسب کند تا ولی بشود این راه ولایت برای عموم رعیت برای همیشه باز است.
انسان کامل میزان و معیار عدل و داد انسانی است، انسان کامل قطب اللقطاب و مقتدای کل است، صاحب تعین اول و در عصر خود شخص فارد واحد و امام کل است.
انسان کامل جفر جامع الهی است. انسان کامل در هر عالمی می تواند در عوالم دیگر ظهور پیدا کند هیچ مانع و حجابی برای او نیست این مطلب بلند را اهل معرفت در صحف عرفانی تحت عنوان ظهورات کمّل در عوالم تبیین می کنند.
انسان کامل که اخبار از غیب می دهد سر آن این است: آن ذات عرشی در هر مرحله وجود که قرار گرفته باشد هم قبلش را می خواند هم بعدش را، چون سلسله نظام وجود به هم پیوسته اند آن چنان که بقدر یک قطمیر و میکرون تجاوز و انحراف و خطاء در آن راه ندارد. لذا هر مرحله آن را بتواند درست بخواند قهرا به قبل و بعد آن هم پی می برد.
انسانهای کامل از ابتداء معصوم هستند مطلقا در سکوتشان در قولشان در قیامشان، در قعودشان، در تمام شؤونشان.
برای انسان کامل هیچ نشه حجاب نیست از برای ورود و دخول در عوالم دیگر، یعنی هیچ نشه ظهور انسان کامل را در عوالم دیگر باز نمی دارد.
انسان کامل کسی است که حقایق نظام هستی را به یک بارگی یافته و ادراک کرده است.
انسان کامل که متصف به اسماء و صفات الهی است قطب عالم امکان می باشد، قطب تعدد بردار نیست در هر زمانی قطب یکی است (لیس کمثله شی ء(21)) راه ندارد، او امام همه و قبله همه است همه دارند به سوی او می روند، او دومی ندارد، البته به این معنا نیست که انسان کامل این مخلوق مثل خدای سبحان است در وجود صمدی بلکه مراد از مثل مثال و مظهر است یعنی حجت خدا انسان کامل، قطب: آن کسی است که دومی ندارد، تجزیه بردار نیست، اختصاص به شخص واحد دارد.
انسان کامل وجود نازنین او وجود برزخی است به لحاظ جنبه ملکوتی یک وحدت و وجوب و تأصل و تاکد وجودی و یک تجمع و اصالت نوری دارد و در افق اعلی قرار گرفته است که فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر(22) به لحاظ جنبه ملکی که عالم زمان و مکان، ماده و بدن است مثل دیگران زندگی می کند قل انما أنا بشر مثلکم.(23)
انسان کامل حافظ و خزانه دار اسرار الهیه است خزاین و اسرار الهیه به طور تفصیل در عالم وجود به طور جمع در انسان کامل مطوی است هنگامی که انسان کامل از دنیا منتقل شد و کسی نباشد که به کمال او متصف باشد خزاین الهیه با او به آخرت منتقل می شود.
انسانهای کامل وسایل معرفت حق تعالی و وسایط ظهور صفات او و ارباب انواع مخلوقاتش هستند.
انسان کامل برزخ بین وجوب و امکان است چه این که مرآت جامعه بین صفات قدم و بین صفات حادث است، او واسطه بین حق و خلق است زیرا به سبب او فیض حق و مدد الهی که سبب بقای ما سوی الله است به همه عوالم ملک و ملکوت می رسد اگر این برزخیتش که با طرفین مغایر نیست نباشد هیچ شیی ء از عالم، مدد الهی را نمی پذیرد زیرا مناسب و ارتباط نیست تا مدد الهی به آنها برسد.
انسان کامل غرض از آفرینش است برای این که خداوند سبحان فرمود: و ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون(24) یعنی یعرفون - چه این که در حدیث قدسی فرمود: - خلقت الخلق لکی اعرف - و چون هیچ موجودی جامعیت انسان کامل را که خلیفه است ندارد پس هیچ موجودی هم به قدر انسان کامل معرفت به حق تعالی ندارد.
انسان کامل، این کون جامع در مقام قرب فرایض به منزله انسان العین حق تعالی است زیرا حق جل و علا به واسطه او به خلقش نظر فرمود یعنی انسان کامل واسطه فیض است.
انسان کامل که فیض تجلی دائمی است عین جلای مرآت عالم و روح صورت عالم است.
در دریای محیط یعنی عالم غیب غیب آیینه گیتی نمای نهاده اند که آن دل انسان کامل است هر چیز که از دریای عالم غیب غیب روانه می شود تا به ساحل وجود رسد عکس آن بر دل انسان کامل پیدا می شود و انسان کامل را از آن حال خبر می شود.
انسان کامل این کون جامع خلیفة الله است زیرا حافظ خلقش می باشد پس همواره عالم تا این انسان کامل را در او وجود دارد محفوظ است.
انسان کامل مجمع بحرین غیب و شهادت و جمال و جلال است.
غایت حرکت ایجادی، ظهور حق در مظهر تام مطلق است که شامل جمیع جزئیات مظاهر است و این مظهر تام انسان کامل است که عالم، صورت حقیقت اوست و خود غایت حرکت ایجادی است لذا هیچ گاه زمین خالی از حجت نمی شود.
انسانهای کامل، معصومین علیهم السلام منبع جمیع علوم و معدن تمام اسرار عالم هستند، این ذوات روساء ارباب شریعت و ائمه اهل طریقت و اقطاب اساطین حقیقت هستند، این وجودات عرشی خلفاء الهی در زمین و آسمان، مظاهر کبریا و جلال الهی در ملک و ملکوت هستند اگر اینها در نظام هستی نبودند نه آسمانها قائم و نه زمین ها ثابت و نه در بین اینها مخلوقاتی موجود می شدند.
انسان کامل کسی است که حق تعالی را در جمیع مظاهر اسماء و صفات می شناسد و حق تعالی را در جمیع تجلیاتش می پذیرد و قبول دارد.
انسان کامل چون خلیفه حق است و عبودیت تامه از آن اوست و این که هر انسانی را نصیبی از ربوبیت هست لذا عالی ترین حد آن نصیب انسان کامل می باشد.
اول چیزی که از عالم علم متعین شد عین انسان کامل بود به جهت مظهر اسم الله بودن و جامعیت او همه اسماء را به لحاظ این که اول اثری که حاصل شد از نفَس رحمانی تنفیس اسم الله بود بعد اسماء کلیه چون رحمن و رحیم.
انسان کامل که در همه احوال خدا را می پرستد و همه شؤون زندگی او عبادت حق تعالی است، عالم به وجود او محفوظ است و به برکت او دنیا خراب نمی شود و اهل آن مادامی که انسان کامل در میان آنهاست مستأصل نمی گردد.
انسان کامل را منزل سراح مطلق در عوالم ملک و ملکوت است خصوصا هنگام بعثت و دعوت خلق بسوی حق تعالی.
خداوند سبحان در انسان کامل جمیع اسماء الهیه و جمیع حقایقی را که در عالم کبیر ظاهر شده است ایجاد فرمود و به اعتبار این جمعیت اسمائی و حقایق، او را روح عالم قرار داد و از جهت کمال صورتش عوالم علوی و سفلی را مسخر او گردانید. همچنان که در عالم هیچ چیز نیست که تسبیح حق نگوید همچنین در عالم هیچ چیز نیست که مسخر انسان کامل نباشد. تسخر عالم انسان کامل را به منزله تسبیح حق است و این را انسان کامل که صاحب کشف و عیان و اهل ذوق و وجدان است در می یابد.
معاد همه موجودات به توسط انسان کامل تحقق پیدا می کند (کما بدأکم تعودون(25)) بکم فتح الله و بکم یختم - و ایاب الخلق الیکم.(26)
رساله انسان کامل در 5 ربیع الاول ه ق برابر 17/2/1382 ه ش با قلم این متمسک بذیل ولایت محمد و آل محمد صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین سید علی طباطبائی در دارالعلم قم به پایان رسیده است.
دعواهم فیها سبحانک اللهم و تحیتهم فیها سلام و آخر دعواهم أن الحمدلله رب العالمین
معرفت امام و امامت در کلمات دُرربار حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیهما السلام شامل یک مقدمه و پنج بخش

مقدمه

1. از آنجایی که انسان موجودی است ابدی باید بکوشد تا ابدیت خویش را تامین کند، برای صاحبان نفوس زکیه و هوش زاکی جز غور در مفارقات ابدی و اموری که برای ابد می ماند چیز دیگر مصلحت نیست. علوم دو دسته اند بعضی بعد از مرگ شکوفا می شوند و بعضی بعد از مرگ از یاد انسان می روند، غیر از شناخت مفارقات و بحثهای الهیات بالمعنی الاخص بقیه هر چه هست از یاد انسان می رود مگر انسان در خلال آن علوم عمل صالحی داشته باشد که آن ذخیره آخرت بشود، تنها علمی که بعد از مرگ شکوفاتر می شود شناخت مفارقات نوری و معرفت حق تعالی و اسماء حسنای الهی و معرفت وحی و عصمت و امامت و ولایت است، اینها بعد از مرگ نه تنها از یاد انسان نمی رود بلکه زنده تر می شود، علوم قرار دادی در آن نشه راه ندارد، اما علم توحید و شناخت اسماء حسنای الهی اصولا شکوفائی اینها بعد از موت است علمی است که هر لحظه به لحظه زنده تر می شود، انسان در آن نشئه بیش از هر چیز از علم لذت می برد و علمی که انسان می تواند همراه خود ببرد این گونه از علوم است.
سخن از علم بما انه علم یک حساب دارد، ایمان و عمل صالح حساب دیگر، آن چه در نشئه آخرت خریدار دارد ایمان و عمل صالح است الان بحث ایمان و عمل صالح مطرح نیست، سخن از علم بما انه علم مطرح است.
انسان معارف عقلیه را مادامی که در دنیاست و سرگرم تدبیر بدن است به حقیقت درک نمی کند زیرا تدبیر و اشتغال، نفس را از ماوراء طبیعت منصرف می کند، بلکه مفاهیم آنها را درک می کند و مفهوم آن حقیقت را بطور ضعیف ارائه می دهد، این گونه از معارف بعد از موت شکوفا می شوند، به جهت این که بعد از موت انسان به آن حقیقت نزدیک می شد آنچه را از دور بعنوان مفهوم نصیب او شده بود هم اکنون بعنوان مصداق مشاهده می کند. بر این اساس آن سلسله از علومی که برای تدبیر امور دنیاست مادامی که نظام اعتباری حاکم است آن علوم هم باقی اند وقتی انسان از نشئه اعتبار به نشئه حقیقت سفر کرد دیگر سخنی از آن علوم به میان نمی آید یعنی آن علوم همراه این مسافر در انتقال نیست بلکه مسافر این علوم را مانند دیگر ترکه خویش ترک می کند و بسراغ عالم دیگر می رود.
اما آن سلسله از علوم حقیقی پیرامون مبداء و معاد و مفارقات و... انیها چون اعتباری نیستند بعد از مرگ شکوفاتر می شوند، اگر کسی بذر این گونه معارف را در دنیا کاشت یوم القیامه مشاهده می کند - ان المعرفة بذر المشاهده -.
2. همان طوری که حقیقت قرآن کریم در دسترس همگان نیست انه لقرآن کریم فی کتاب مکنون(27) و فهم آیات الهی بدون طهارت برای کسی میسور نیست لا یمسه الا المطهرون پاک بودن شرط اصلی درک قرآن است و چون طهارت را مراتب است درک و فهم قرآن را نیز درجات است، انسانهای کامل ائمه معصومین علیهم السلام هم که قرآن ناطق و کشاف حقایق اند فهم کلمات درربارشان برای همه آسان نیست و اساسا در دسترس فهم و درک همگان قرار نمی گیرد - قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ان حدیث آل محمد صعب مستصعب لایومن به الا ملک مقرب او نبی مرسل او بعد امتحن الله قلبه للایمان...(28) بدون طهارت قلب و تهذیب نفس کلمات نورانی آنها را نمی توان فهمید.
3. از آنجایی که شناخت انسان کامل که مظهر جمیع اسماء و صفات الهیه است کار انسان کامل است و الا غیر کامل از عهده وصف و تعریف و شرح آن برنمی آید، در مفهوم اسمی چیزی می فهمد، لذا اگر خواستیم امام را بشناسیم ادب شناخت اقتضاء می کند از زبان درربار خود امام بشناسیم.
4. در میان کلمات نورانی ائمه معصومین علیهم السلام پیرامون معرفت امام و امامت حدیث معروف و مبسوط وجود مقدس ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیهما السلام که مرحوم کلینی رحمة الله علیه در کافی نقل کرده اند جزء غرر احادیث در این موضوع می باشد به توفیق الهی این حدیث نورانی در حوزه علمیه قم در جمع عزیزانی از فضلاء تدریس گردید و این درس ها توسط بعضی از فضلای حاضر در جلسه پیاده شد که از زحمات آنها سپاسگذاری می شود و اینک با تجدید نظر به پیشگاه همه اندیشمندان و راهیان کوی ولایت و امامت تقدیم می گردد که شامل پنج بخش می باشد.

بخش اول: امامت

مرحوم کلینی در کتاب الحجة کافی بابی تحت عنوان باب، نادر جامع فی فضل الامام و صفاته که از غرر ابواب کتاب الحجة است عنوان فرمودند در این باب دو روایت در فضیلت امام و صفاتش نقل فرموده که این روایت اول آن باب است. همین روایت را مرحوم صدوق در کتاب الکمال الدین، معانی الاخبار و عیون اخبار الرضا (علیه السلام) نقل فرموده است، مرحوم فیض نیز در کتاب شریف وافی این روایت را آورده است.(29)
مرحوم کلینی این روایت را به صورت مرفوع ذکر فرموده: ابو محمد القاسم بن العلاء رحمة الله علیه رفعه، عن عبدالعزیز بن مسلم قال: کنا مع الرضا (علیه السلام) بمرو...
مرحوم صدوق این روایت را بدو طریق مسند نقل می فرماید، که یکی از دو طریق ایشان در اکمال الدین از مرحوم کلینی است: مرحوم صدوق می فرماید: محمد بن موسی بن المتوکل رحمة الله علیه قال حدثنا محمد بن یعقوب الکلینی قال حدثنا ابو محمد القاسم بن العلاء قال حدثنا القاسم بن مسلم عن اخیه عن عبدالعزیز بن مسلم...
طریق دیگر: رواه ایضا عن ابی العباس محمد بن ابراهیم بن اسحاق الطالقانی رضی الله عنه عن القاسم بن محمد بن علی المروزی(30) عن ابی حامد عمران بن موسی بن ابراهیم عن الحسن بن القاسم الدقاق(31) عن القاسم بن مسلم عن اخیه عبدالعزیز بن مسلم.
با این دو طریق مرحوم صدوق. مرفوع بودن روایت مرتفع می شود، لذا این روایت در مُسندات حضرت امام رضا (علیه السلام) آمده است.
ابو محمد القاسم بن العلاء رحمة الله علیه، رفعه، عن عبدالعزیز بن مسلم: قال: کنا مع الرضا (علیه السلام) بمرو فاجتمعنا فی الجامع یوم الجمعة فی بدو مقدمنا فأداروا امر الامة و ذکروا اکثرة اختلاف الناس فیها فدخلت علی سیدی (علیه السلام) فأعلمته خوض الناس فیه، فتبسم (علیه السلام)...
عبدالعزیز بن مسلم گوید: ما در ایام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) در مرو بودیم، در آغاز ورود (ما به مرو)، روز جمعه در مسجد جامع گرد آمدیم مردم پیرامون امر امامت با هم گفتگو می کردند و هر کسی نظری داشت اتفاق نظر نداشتند. من خدمت امام هشتم (علیه السلام) مشرف شدم و گفتگوی مردم در امر امامت را به عرض ایشان رساندم. حضرت (علیه السلام) تبسمی فرمود.
نکته انتقادی: ما معتقدیم که تمام شؤون وجودی امام (علیه السلام) معصوم است. کردارش، گفتارش، نیاتش، اعمالش، حرکاتش. حتی تبسمش معصوم است. لذا برای دیگران حجیت دارد و اسوه است.
ثم قال: یا عبدالعزیز، جهل القوم و خدعوا عن آرائهم (خ ل ادیانهم.)
سپس حضرت فرمود: ای عبدالعزیز مردم جاهلند و به این آراء متشتتی که (از ادیان آنها نشأت می گیرد) و بر اصل محکمی استوار نیست مورد خدعه قرار گرفته اند.
ان الله عزوجل لم یقبض نبیه (صلی الله علیه و آله و سلم) حتی اکمل له الدین و أنزل علیه القرآن فیه تبیان کل شی ء، بین فیه الحلال و الحرام و الحدود و الاحکام و جیمع ما یحتاج الیه الناس کملا... حضرت (علیه السلام) در این قسمت، منصب امامت را از ابتدای پیدایش آن بیان می فرماید:
خدای متعال نبی مکرمش را قبض روح نفرمود تا این که دینش را به وسیله او کامل کرد و قرآن را بر او نازل کرد که در آن همه چیز است. خدای متعال در آن حلال و حرام و حدود و احکام را و جمیع آن چه که مردم در کمال خود به آن نیازمندند (تا روز قیامت)، تبیین فرمود. سپس حضرت به آیه ای از قرآن کریم استشهاد می فرماید:
فال عزوجل ما فرطنا فی الکتاب من شی ء(32)
فرط فیه تفریطا ای قصر فیه و ضیقه. خدای متعال در کتاب خود، چیزی کم نگذاشت (من شی ء)، هر چه که هست و نیاز است بیان فرمود.
و أنزل فی حجة الوداع و هی آخر عمره (صلی الله علیه و آله و سلم): الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا.(33)
در حجة الوداع این آیه را نازل فرمود که: امروز دین خود را برای شما کامل کردم و نعمت خود را بر شما به اتمام رساندم و برای شما راضی گردیدم که اسلام دین شما باشد. یعنی آن چه که بناست یک دین در قالب رسالتش بیاورد آورده است. واسطه بین خلق و خالق که رسول و آورنده قانون است، آن چه که باید از عالم بالا در اسلوب وحی تشریعی بیاید، آورده است. نعمت الهی تمام شده است.
و امر الامامة من تمام الدین:
این که فرمود (الیوم أکملت...) امر امامت از تمام دین است. اگر موضوع امامت در دین حل نشده باشد این دین کامل نیست و اگر امر امامت از دین جدا شود این دین، تمام نیست. و لم یمض (صلی الله علیه و آله و سلم) حتی بین لأمته معالم دینهم و أوضح لهم سبیلهم و ترکهم علی قصد سبیل الحق، وجود مبارک رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از این دنیا نرفت تا این که رسالتش را ایفا نمود و برای امتش سه چیز را تبیین فرمود:
1. معالم دینهم، نشانه های ین را برای امت خود بیان کرد (معالم به معنای نشانه است.)
2. و اوضح لهم سبیلهم، راه را برای آنها روشن نمود. آوردن دین با روشن کردن آن تفاوت دارد. دینی که آمده اگر در یک بستر مبهم و تاریک باشد فایده ندارد. مسیر تاریک قابل رفتن نیست و حرکت در آن خطر دارد حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) در خطبه اول نهج البلاغه آن جا که فلسفه بعثت انبیاء را تبیین می کند، اشاره می فرماید که:
فبعث فیهم رسله و واثر الیهم أنبیاءه لیستادوهم میثاق فطریه و یذکروهم منسی نعمته و یحتجوا علیهم بالتبلیغ و یثیروا لهم دفائن العقول...
انبیای الهی آمده اند تا فطرت های دفینه شده در اوهام جهالت را اثاره کنند، راه را روشن کنند، عقل و فطرتهایی را که دفن شده برانگیزانند.
فقره اوضح لهم سبیلهم هم می تواند به این معنا باشد که دین را خیلی واضح و روشن تشریح فرمود و هم به این معنا که فطرت ها را شکوفا نمود تا روشنی این راه بوده باشد.
3. و ترکهم علی قصد سبیل الحق یعنی آنها را از راه انحرافی و فرعی به جاده اصلی و شاهراه حق واداشت و هدایت نمود.
و اقام لهم علیا (علیه السلام) علما و اماما.
در قالب اصل دین، امامت را ترسیم و تشریح فرمود و در مصداق، وجود مبارک امیرالمومنین (علیه السلام) را به عنوان امام و پرچم دین برای مردم قائم کرد این گونه نبود که امام در گوشه ای قرار گرفته باشد. از خارج حوزه دین هر کسی می خواهد، اسلام را مشاهده نماید اول باید پرچم آن یعنی امام و امامت را ببینید. لذا به حضرت امیر (علیه السلام) یعسوب الدین گفته اند.
و ما ترک (لهم) شیئا یحتاج الیه الامة الا بینه
حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) چیزی را که مردم به او نیاز دارند ترک نفرمود همه آنها را تبیین نمود.
آن چه که رسالت حضرت بود یعنی آوردن دین، تبیین دین و اجرای دین، آن را ایفا نمود و در مقام اجرای دین وجود مبارک امیرالمومنین (علیه السلام) را برای مردم، معرفی نمود.
فمن زعم ان الله عزوجل لم یکمل دینه فقد رد کتاب الله و من رد کتاب الله فهو کافر به اگر کسی گمان کند که خدای متعال دینش را تکمیل ننموده، کتاب خدا یعنی قرآن را رد کرده و هر کس کتاب خدا را رد کند کافر است.