فهرست کتاب


ویژگی های معلّم خوب

آیت الله حسین مظاهری‏‏

خلاصه ی دس بیستم

- با حذف وجدان اخلاقی از وجود انسان، موجود پست و بی ارزش پدید می آید.
- طبع انسان به شکلی است که تمایل دارد هعمه چیز در حد نهایت برای خودش داشته باشد و در راه رسیدن به آن اگر غرایز توفانی شوند از نظر معنوی کر، کور و نافهم می شود.
- بهترین روش شکوفا نمودن استعداد شاگردان، تحریک احساس و عاطفه ی آن ها است. از معلمین انتظار می رود که در کلاس از این وسیله به شایسته ترین وجه بهره گیری کنند.
- شاگردان همچون غنچه های گل هستند، ضربه به عواطف و احساسات آنها باعث خشکاندن این غنچه ها می شود و این گناهی بسیار بزرگ است.
- وجدان اخلاقی با تمام توانایی های ذکر شده، در شرایط بحرانی غرایز، کاراآیی خود را از دست می دهد و باید در جستجوی سدی قوی تر برای مهار کردن سیلاب غرایز بود.

درس بیست و یکم: قانون

تاکنون در ارتباط با پنج نیرویی که قادر به کنترل انسان هستند مطالبی بیان گردید و دریافتیم که هر چند این نیروها قوی و ارزنده اند اما توانایی آن را ندارند که صددرصد انسان را کنترل نمایند. در این جلسه درباره ی نیروی دیگری بحث خواهیم نمود که همیشه در بین مردم وجود داشته است و آن نیروی قانون است.
قانون برای انسان چیز خوبی است و قطعاً در میان انسان های اولیه هم وجود داشته است. در حال حاضر در همه ی ممالک، قانون مردم را اداره می کند، چه ممالک اسلامی و چه ممالک غیر اسلامی و چه کشورهای متمدن یا کشورهای غیر متمدن. دلیل تمایل انسان به وجود قانون آن است که ذاتاً مدنی است. یعنی انسان اجتماعی است و مانند حیوانات نیست که قادر به زندگی تنها در بیابان باشد بلکه در زندگی نیازمند به دیگران است. از این رو جامه شناسان می گویند انسان «مدنی بالطبع» است، یعنی این ویژگی در ذات و فطرت او وجود دارد. این باعث می شود که زندگی انسان اجتماعی باشد، کارها تقسیم شود و هر کس بنابر علاقه اش کاری بیابد تا چرخ اجتماع بچرخد.
و اما از دیگر سو، انسان موجود خودخواه عجیبی است و مایل است از نظر بُعد حیوانی ریاست کند و مالک همه چیز باشد. قرآن شریف در این ارتباط می فرماید که معاد چیزی نیست که کسی منکر شو و اگر می بینید بعضی انسان ها معاد را قبول ندارند به خاطر آن است که می خواهند جلوی آنان باز باشد.
بل یرید الانسان لیفجر امامه
(قیامت، 5)
انسان دلش می خواهد راه گریز داشته باشد و آن هنگام که اینگونه نباشد، بعنی از یک طرف اجتماعی باشد و از طرف دیگر خودخواه، نزاع عجیبی در می گیرد و برای رفع این نزاع و برای آنکه هر کس به حق خود برسد و یا هیچکس از حقش تجاوز نکند، قانون وضع می کند. قانون است که نمی گذارد انسان ها به حق یکدیگر تجاوز نمایند و پا را از گلیم خود درازتر کنند. قانون است که امنیت و آسایش فراهم می آورد و قانون است که می گذارد انسان اجتماعی زندگی کند. مثلاً اگر یک قانون جزئی راهنمایی تنها یک روز در شهر اجرا نشود می بینید که چه خرابی ها، اصطکاکها و مصیبت هایی پیدا می شود. اگر یک روز جلوی جنایت و خیانت و دزدی گرفته نشود، بسیاری اتفاقات ناگوار رخ خواهد داد، لذا قانون لازم است و نیرویی است کنترل کننده و بایستی در بین انسان ها جاری باشد.
از نظر قرآن کریم یکی از کارهای پیامبران که فرستاده شدند، همین مسئله است. می فرماید:لقد ارسلنا رسلنا بالبینات ما پیامبران را فرستادیم با معجزه وانزالنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و برای آنان کتاب و قانون فرستادیم تا اینکه مردم با عدالت اجتماعی زندگی نمایند. یکی از مهمترین کارهای پیامبران وضع قانون بود. از یکصد و بیست و چهار هزار پیامبری که آمدند، گروهی قانون آوردند و بسیاری قانون پیامبر قبلی را اجرا می کردند و این گروه دوم پیامبران تبلیغی نامیده می شوند. قرآن شریف می فرماید:و فی القصاص حیاة یا اولوا الاباب خطاب به افراد عاقل می فرماید که عقل خود را به کار اندازید و ببینید که قوانین کیفری و یا قوانین جزائی، قوانینی هستند که برای انسان بسیرا ضروری اند و زندگی متوقف بر آنها می باشد. چیزی که نباید از آن غفلت نمود این است که «قانون» نیز در کنترل کامل انسان ناتوان است و همان اشکالی که برای نیروهای قبلی ذکر شد، در اینجا نیز مطرح است. قانون خوب است اما در جلوت نه در خلوت. مثلاً فرد بی عفت هر چند در جمع برای ناموس دیگران خطری ایجاد نکند اگر فرصتی در خلوت بیابد یک جنایتکار به تمام معنی می شود. انسان باید نیرویی در او باشد که در همه حال وی را کنترل کند و آن چیزی به غیر از قانون است. نکته دیگر اینکه قانون می تواند جلوی مردم را بگیرد اما جلوی قانونگذار را نه. اگر -العیاذ باللّه - رشوه خواری، پارتی بازی و زور در جایی حکمفرما شد، دیگر از قانون نمی توان انتظاری داشت و جایی که قانون برای مسئول نیست، ظلم فراوان است. دیگر آنکه قانون برای اوقات عادی مناسب است اما هنگامی که یکی از غرایز انسان بر او مستولی شود دیگر از قانون کاری بر نمی آید. اگر انسان غضب کند، با اینکه می داند که زندان و کیفر و اعدام خواهد شد اما دیگری را به قتل می رساند. دانسته دیگران را می کشد، چرا؟ برای آنکه عصبانی شده است. اگر مردی در خانه پرخاشگر باشد، هر چند می داند که فشار قبر خواهد داشت و می داند که بداخلاقی در خانه موجب پدید آمدن عقده ی حقارت در بچه ها می شود ولی به هنگام غضب فریادش بلند می شود و اگر بی دین باشد، زن خود را نیز کتک می زند.
گاهی قانون هم نمی تواند انسان را کنترل کند. اگر خانم معلم پرخاشگر باشد، هر چند درس علوم تربیتی خوانده باشد یا روانشناس باشد و از عواقب پرخاشگری دقیقاً مطلع، اما همین خانم روزی چند مرتبه در کلاس به بچه ها توهین می کند. وقتی غضب کرد و عصبانی شد، دیگر به فکر اینکه این عمل چه تأثیری بر محصّل خواهد گداشت و یا قانون چه برخوردی با او خواهد کرد، نخواهد بود و همه را در آن حال فراموش می کند. به همان ترتیب که در مورد وجدان اخلاقی شرح داده شد، قانون نیز تنها در مواقع عادی و غیر توفانی مؤثّر است و این سد خاکی در مقابل سیل نمی تواند مقاومت کند.
مطلب دیگر آنکه اصولاً قانون به مقام شامخ انسان نمی خورد، یعنی آنکه انسان اگر انسان باشد، قانون لازم ندارد. بنا به عقیده ی جامعه شناسان «تورم قانون دلیل بر انحطاط جامعه است» و چه جمله ی خوبی! اگر دیدید در مملکتی، قانون روی قانون و تبصره روی تبصره وجود دارد، بدانید آن جامعه منحط است. از شاهکارهای قرآن، توجه به مقام شامخ انسان و احترام به آن است. اسلام که از نظر قانون غنی است و می تواند هر جامعه ای را از هر نظر اداره کند، همین اسلام وقتی مراجعه به کتاب آسمانی آن، قرآن می کنیم می بینیم که از بین حدود هفت هزار آیه، تنها ششصد آیه آن قانون است و بقیه مربوط به اخلاق. قرآن می گوید: آمده ام انسان بسازم و اگر بتوانم آدم بسازم، آدم قانون نمی خواهد. براستی نیز اینگونه است. اگر کسی آدم باشد، دیگر روز و شب و بود و نبود پلیس فرقی برایش ندارد و در هیچ حالتی از چراغ قرمز عبور نمی کند و یا با انحراف غیر قانونی موجب را بندان نمی شود. اگر دیدید که پلیس به انسان ها می گوید در پیاده رو راه بروید و به دوچرخه سوار می گوید از پیاده رو عبور نکن، این دلیل انحطاط این انسان ها است چرا که اگر انسان باشد با دوچرخه از پیاده رو عبور نمی کند حتی اگر نیمه شب باشد و هیچکس هم نباشد. قرآن برای جنایتکارها و خیانتکارها است که این ضد قانون را آورده است و در حقیقت اگر انسان، انسان باشد، قانون لازم ندارد؛ اگر به قانون احتیاج پیدا کرد، دریابد که انسانیت و شعور کامل ندارد.
معمولاً چه در زمان طاغوت و چه در زمان حاضر، بررسی پرونده های موجود در شهربانی و دادگستری و دادگاه ها، مربوط به افرادی است که سرو کار با منبر و محراب ندارند و بسیار کم پیدا می شوند که سرو کار با منبر و محراب داشته باشند اما پرونده در دادگاه داشته باشند مگر اینکه جنایتکاری دامن او ملّوث کرده باشد و او را از مسجد و منبر به شهربانی و دادگاه کشانده باشد. کسی که آدم باشد، کسی که خدا را حاضر و ناظر بداند و به عبارت دیگر کسی که ایمان در دلش رسوخ کرده باشد، اصلاً و ابداً قانون لازم ندارد. چه بسیار دیده شد که برای نمونه چیزی گم شده و یک روز و دو روز و ده روز در مسجد افتاده است تا صاحبش پیدا شود و بردارد. از همین رو در اسلام مستحب است که گمشده را برنداریم تا صاحب آن بیابد و بردارد.
کسی که به راستی ایمان در دلش رسوخ کرده باشد نه تنها به ناموس مردم خیانت نیم کند بلکه حتی نگاه شهوت آمیز هم نمی کند. زن شایسته پرخاشگر نیست، بد حجاب نیست، چه در خلوت و چه در جلوت، چه در مدرسه و چه در غیر مدرسه. اگر براستی زن باشد، انسان باشد، عفت و وفا دارد؛ بد حجابی ندارد. چه قانون برای حجاب بگذارند یا نگذارند حجاب او درست است و اصلاً کاری به این کارها ندارد چرا که عفیف است و انسان. بعضی از زن ها دنبال سوژه ای هستند، مثلاً اگر عمامه به سری یا مسئولی بگوید چادر هم نباشد طوری نیست او می گوید حالا که این طور است پس باید بدون حجاب بیرون آمد مگر نه اینکه چادر هم نباشد طوری نیست! معلوم است که این فرد انسان نیست بلکه بدنبال سوژه است، وقتی با همین خانم که یک کلمه، حجاب را رعایت نمی کند، صحبت شود، معلوم می شود که از نطر عفت عقب است. لذا قانون خوب است اما نه اینکه توانایی کنترل صددرصد انسان را داشته باشد بلکه محتاج چیز دیگری است تا بتواند انسان را متقی و با فضایل پرورش دهد.

خلاصه ی درس بیست و یکم

- از آنجا که انسان ذاتاً تمایل به زندگی در اجتماع را دارد، نیازمند به وجود قوانینی در جهت سامان دادن به کارهای جامعه می باشد. قانون برای آن است که هر کس به حق خود برسد و در ضمن کسی از حقی که برای او معین شده است تجاوز ننماید.
- قرآن کریم یکی از اهداف پیامبران را ایجاد و وضع قانون صحیح در اجتماع بر شمرده است.
- قرآن از جمله ابزاری است که برای کنترل انسان به کار برده می شود.
- دو اشکال عمده برای قوانین مطرح می شود: اول آنکه معولاً کارآیی آن تنها در انظار دیگران بروز می کند و در خلوت و عدم نظارت قدرت برتر، بسیار کم رنگ می شود و دیگر آنکه قانون در مقابل کسی که آن را وضع می کند ناتوان است.
- قانون نیز مانند سایر قوایی که تاکنون مطرح شد در هنگام استیلای غرایز بر انسان به شدت ناتوان می شود.