فهرست کتاب


ویژگی های معلّم خوب

آیت الله حسین مظاهری‏‏

خلاصه ی درس نوزدهم

- شرط ادامه ی فعالیت وجدان اخلاقی آن است که زنده نگهداشته شد، یعنی آن هنگام که تشویق و تحسین می کند مبادرت به انجام عمل کنیم و هر گاه عملی را ناپسند و غلط می نمایاند از انجام آن کار دوری جوییم.
- نشنیدن صدای وجدان شدت آن را کاهش می دهد و هر چه کمتر به آن توجه شود ضعیف تر خواهد شد تا آنکه قطع می شود و قساوت قلب پدید می آید.
- به فرموده ی قرآن کریم، انسان از آن زمان که به دنیا می آید عاطفه همراه او است اما بسیاری از افراد این عاطفه و وجدان اخلاقی را نابود می کنند. با از بین رفتن وجدان اخلاقی نه تنها فرد از انجام گناه ناراحت نمی شود بلکه در او احساس لذت بوجود می آید و قرآن می فرماید وای بر چنین شخصی.

درس بیستم: وجدان اخلاقی(3)

بحث ما در رابطه با وجدان اخلاقی بود و تاکنون دانستیم که وجدان اخلاقی از نعمت های بزرگ است و کاربرد عجیبی نیز دارد و انصافاً اگر جاذبه محبت و عشق در عالم وجود نبود، قطعاً همه ی موجودات من جمله انسان منقرض می شدند. به محبت و عاطفه به دلیل خصوصیتی که در انسان ایجاد می کنند، وجدان اخلاقی می گوئیم.
به راستی اگر انسان وجدان نداشته باشد و اگر عاطفه و محبت اجتماعی در او نباشد، از هر میکروبی پست تر می شود. قرآن شریف در ارتباط با حبّ به مال انسان قضیه ای را از حضرت داود نقل می کند و می فرماید دو برادر شکایتی را پیش آن حضرت مطرح کردند. یکی از برادرها گفت: «برادر من نود و نه گوسفند دارد و من تنها یکی و اینک برادر من قصد دارد که این یک گوسفند را هم از من بگیرد تا او صد گوسفند داشته باشد و من هیچ.» شندیدن این جمله موجب «گُل کردن» عاطفه حضرت داود شد، لذا فرمود: «آن برادر به تو ظلم می کند.» مشخص است که این اظهار نظر مخالفت مقام شامخ حضرت داود است چرا که می بایست از شاکی تقاضای شاهد برای ادّعایش می کرد و بر درستی یا نادرستی اظهارات او اطّلاع کافی می یافت، از این رو قرآن کریم می فرماید: ما داود را امتحان کردیم. بعد هم حضرت داود پشیمان شد.
قضیه ی فوق که در قرآن آمد برای این منظور است که نشان دهد اگر انسان عاطفه نداشته باشد به جایی میرسد که مایل است همه چیز متعلق به او باشد و دیگران بی چیز باشند. طبع انسان یعنی طبع غریزی او حب مال است. در مابقی غرایز نیز به همین شکل، یعنی اگر - العیاذ باللّه - انسان شهوتران شد کارش می رسد به آنجا که خواهان حرمسرا است و اگر جاه طلب باشد، بدنبال ریاست کل جهان است و در مقابل، دیگران چیزی نداشته باشند. اگر غرایز انسان توفانی شود تا آن مرحله پیش می رود که با گناه و بی گناه و کوچک و بزرگ فرقی برای او ندارد و به فرموده ی قرآن کریم، طبع انسان طوری است که اگر بیفتد در مسیر ضلالت، دیگر نه چشم حقیقت بین دارد و نه گوش حقیقت شنو و نه دلی که بفهمد.
ولقد ذرأنا لجهنم کثیراً من الجن و الانس لهم قلوب لایفقهون بها ولهم أعین لایبصرون بها و لهم ءاذان لایستمعون بها أولئک کالأنعم بل هم أضلّ أولئک هم الغفلون
(اعراف، 179)
اگر یکی از تمایلات انسان بر او غلبه کرد از نظر معنوی کر، کور و نافهم می شود و به تعبیر قرآن شریف، اگر افتاد در راه ضلالت و نیروی کنترل کننده ای نداشت از چهار پا بدتر می شود.
ضمن بررسی سیره ی انباء و ائمه اطهار، گاهی مشاهده می شود که آنان از تحریک عاطفی استفاده می نمودند. در تاریخ آورده اند که شخصی خدمت پیامبر اکرم «ص» رسید و از همسایه اش شکایت کرد. پیامبر «ص» از او خواستند که صبر کند و با همسایه اش بسازد. همسایه ی خوب فقط این نیست که ظلم به همسایه یکند و رفیق خوب تنها این نیست که به رفیق خود خوبی کند بلکه همسایه و رفیق خوب آن است که بر بدی همسایه و رفیقش بسازد. این یک فرمول و یک جمله ی اخلاقی است در اسلام. زن و شوهر خوب تنها این نیست که به یکدیگر خوبی کنند که به طور عادی اینگونه است بلکه از دیدگاه پیامبر اکرم «ص»، مرد خوب آن است که بر بدی همسر خود بسازد و صبر و گذشت و فداکاری داشته باشد و به همین شکل زن نسبت به شوهرش.
پس از مدتی که پیامبر «ص» مرد را نصیحت نموده بود، مجدداً مرد برگشت و از بدی های فراوان همسایه اش شکایت نمود واین بار نیز پیامبر اکرم «ص» او را دعوت به صبر نمودند فرمودند: اگر انسان بر بدی دیگران صبر نماید اجر و پاداش عظیم دارد، به اندازه ای که قرآن شریف می فرماید، برای هر کار خوب یک حساب و کتابی است ولی برای صبر حساب و کتابی نیست و خداوند بی حد و حساب پاداش عنایت می کند.
قل یعباد الّذین ءامنوا اتّقوا ربّکم للذین أحسنوا فی هذه الدنیا حسنة و أرض اللّه وسعة انما یوفی الصَّبرین أجرهم بغیر حساب
(زمر، 10)
مدتی بعد، مردی برای سومین بار خدمت پیامبر «ص» رسید و عرض کرد: «یا رسول اللّه! دیگر نمی توانم صبر و گذشت داشته باشم، همسایه ام آزار بسیاری نسبت به من روا می دارد». پیامبر اکرم «ص» فرمودند: «روز جمعه قبل از نماز جمعه، اثاثیّه ی منزل خود را بگذار وسط کوچه، زن و بچه ی خود را نیز همچنین.» مرد به توصیه پیامبر «ص» عمل نمود و هنگامی که عابرین علت را از این حرکت او جویا می شدند در پاسخ می گفت: «وای از همسایه ی بد!» مردم در اطراف او جمع شدند(این نشان می دهد که احساسات مردم علیه همسایه بد تحریک شد و مشخص می نماید که قصد پیامبر «ص» از چنین توصیه ای چه بوده است) این عکس العمل مردم و فشاری که به همسایه بد وارد آمد بالأخره کار را به جایی رساند که همسایه بد مجبور به التماس شد و به همسایه خود گفت: «آقا! مرا ببخش، اشتباه کردم. دیگر بدی نخواهم کرد» و بالأخره با التماس و خواهش، همسایه اش را به منزل باز گردانید و از این راه همسایه بد تنبه شد و دست از کار بد و ناشایست خود برداشت.
پیامبر «ص» با این دستور چه کردند؟ ایشان با استفاده از وجدان اخلاقی و به کار گرفتن عواطف مردم، عموم را علیه خطاکار به حرکت در آوردند. تحریک احساسات و عواطف قادر به انجام کارهای فراوانی است. از معلم ها تقاضا دارم که در کلاس از این وسیله به شایسته ترین شکل بهره برداری کنند.
خانم معلم ها بطور طبیعی قدرت تحریک عواطف دارند. زن هر چند از نظر جسمی ضعیف تر از مرد است اما پروردگار عالم اسلحه تحریک عاطفه را در اختیار او نهاده است که عموم در برابر آن خاضع هستند. اگر ظلمی به زنها شود سلاح گریه و همچنین نحوه ی صحبت ایشان مؤثرترین حربه ی آنان است. به همین دلیل است که به هیچ وجه جنجال آفرینی و زبان درازی و امثال آن مطابق روحیات این قشر نیست اگر هم دیده شود که خانمی زبان دراز است و در مقابل شوهرش می ایستد و به راستی مسلط بر شوهرش شده است، بدانید بر خود تحمیل کرده است و این با وجدان و عاطفه و ذاتش سازگار نیست. اینکه گفته می شود زن «ناقص العقل» است، اشتباه است؛ این به معنای بیشتر بودن عواطف او است. فعالیت اصلی زنان خانه داری، شوهر داری و عمدتاً تربیت و بچه داری است، از این رو باید از نظر عاطفه و احساسات قدرتمند باشد.
بهترین روش شکوفا نمودن استعداد شاگردان، تحریک احساس و عاطفه آن ها است وگاهی یک «آفرین» گفتن به آنان موجب رشد استعدادشان است. اگر معلم در عوض زخم زبان، تند خویی و پرخاشگری نسبت به شاگردان - که غلط و گناه است - تحریک عاطفه کند، قطعاً شاگرد بی استعداد، استعداد پیدا می کند.
پیش از این نیز متذکر شدم که مبادا فکر کنید نمی توان افراد بی استعداد را مستعد نمود. بدانید که غالب مخترعین از نظر استعداد علمی ضعیف بودند. برای نمونه «انیشتین» با آن فرضیه ی بسیار مشکل که ارائه نمود و افراد قادر به درک آن قلیل اند؛ در حالاتش نوشته است که بارها در دبستان و دبیرستان مردود شده بود. پاستور، گالیله، نیوتن وبسیاری دیگر نیز وضعیت بهتری نداشتند ولی به درجات عالی رسیدند. گفتم معلم ها قادر به شکوفا نمودن استعداد شاگردان و به پیش راندن آنانند ولی متأسفانه اکثر معلم ها عاطفه ای که اسلام می خواهد، ندارند و فقر مالی روی آنان اثر می گذارد. معلم دبیر و یا استادی که خود فردی عقب مانده است و زیر بار مشکلات زندگی فرسوده، نمی تواند بچه کم استعداد را جلو بیاورد، حتی گروهی از علمای اسلامی که به مقامات بلندی رسیدند دارای استعداد کم یا ضعیف بودند. در مخترعین و علما چیزهایی مشاهده می شود که باعث تعجب است و به سختی باور کردنی است مثلاً درباره ی یکی از مخترعین جایی چنین خواندم: بنا به روال غربی ها که با سگ و گربه انس و الفتی دارند و حتی گاهی برایشان قبرستان می سازند، آن مخترع هم علاقه ی خاصی به گربه داشت و گاهی نیمه های شب به انتظار گربه بیدار می ماند تا موقعی که گربه از گردش شبانه باز گردد و او در را برویش بگشاید و بتواند داخل منزل شود. بالأخره پس از مدت ها تفکر به این نتیجه رسید که نجاری خبر کنند تا سوراخی در درب خانه ایجاد نماید و گربه در ورود و خروج مشکلی نداشته باشد. نجاری را به منزل آورد و به او گفت که دو سوراخ زیر در بوجود آورد و وقتی نجار پرسید: «چرا دو سوراخ؟» مخترع گفت: «یکی بزرگتر برای گربه ی مادر و آن یکی کوچکتر برای بچه اش». نجار گفت: «خوب، همان سوراخ که گربه بزرگ از آن عبور می کند، بچه گربه نیز وارد و خارج خواهد شد و احتیاجی به دو سوراخ نخواهد بود» مخترع وقتی این حرف را شنید با تعجب گفت: «عجب، این را دیگر نمی دانستم!»
در رابطه با یکی از دانشمندان اسلامی گفته شده است که وقتی پس از درس گفتن قصد برگشتن به منزل خود را داشت، خانه را گم می کرد و مسیر را اشتباه می پیمود اما همین فرد شرحی بر اصول کافی نوشته است که در میان بیش از پنجاه شرح نگاشته شده از سوی علمای بزرگ اسلامی، از رتبه ی بالایی برخوردار است. بله، استعداد کم است اما با استقامت، فعالیت، صبر و حوصله انسان می تواند به هر کجا می خواهد برسد. ناپلئون می گفت: «من با بیست و پنج نظامی، فرانسه را گرفتم. نمی دانم، نمی توانم و نمی شود در قاموس انسان ها راه ندارد.» مرادم همین جمله دوم است و چقدر عالی گفته است. انسان اگر بخواهد می تواند و اگر بخواهد، می شود، اگر دیدید نشد و یا نتوانست، بدانید نخواسته است، بی حوصله بوده است و یا بی صبر و بی سعه ی صدر، والّا اگر انسان دریا دل باشد و با سعه ی صدر، قدرت فراوانی دارد و متأسفانه ما از این نظر کمبود داریم.
تقاضا دارم که در کلاس با تحریک عاطفه و احساس بدنبال نتیجه باشید، عقب مانده ها را به حرکت بیندازید، استعدادها را شکوفا کنید و دل مرده ها را با نشاط. این غنچه های گل که زیر دست شماست را باید باز کنید؛ جای تأسف است که گروهی از معلم ها نه تنها این غنچه ها را باز نمی کنند بلکه می خشکانند، این کار را نکیند که گناه این کار بسیار بزرگ است. اگر مشکلات زندگی روی شما اثر گذاشته است هم این چند ساعت را که در کلاس هستید، مشکلات را فراموش کنید.
یکی از اساتید به من می گفت: «شبها نه تنها برای درس روز بعد مطالعه می کنم بلکه درباره ی نحوه ی ارائه و تدریس آن نیز تفکّر و مطالعه می نمایم.» به این چنین کسی می توان گفت «مدرّس» و یک معلم باید اینگونه باشد. معلم شب بایستی علاوه بر مطالعه درس، چگونگی تشویق شاگردان را هم بررسی کند و بدنبال بهترین راه برای شکوفا کردن این غنچه ها باشد و بالأخره همانطور که ائمه ی اطهار(ع) بارها از وجدان اخلاقی استفاده کردند، وجدان اخلاقی را بکار گیرد.
از حضرت علی(ع) که افتخار انسان ها و عالم است قضاوت های فراوانی در تاریخ ثبت شده است که اگر در مورد شخصیت ایشان جز همین آثار چیزی نداشتیم، برای کشف بزرگی و عظمت ایشان کافی بود. از مجموعه ی عظیم قضاوت هایشان در اینجا تنها یکی را برای نمونه می آوریم که در ارتباط با وجدان اخلاقی هم بی باشد.
دو زن خدمت امیرالمؤمنین(ع) رسیدند و سر بچه ای نزاع داشتند. هر یک خود را مادر طفل می دانستند و دیگری را دروغگو. حضرت که دیدند هیچکدام دلیلی بر گفتار و شاهدی بر اثبات نظر خود ندارد از وجدان اخلاقی استفاده نمودند و فرمودند: «قنبر! بیا و این طفل را از وسط دو نیم کن و نیمی را به این زن و نیم دیگر را به آن دیگری بده». به محض بیان جمله از سوی حضرت علی(ع)، یکی از دو زن گفت: «من بچه را نمی خواهم. بچه را به آن زن بسپارید.» امیرالمؤمنین فرمودند: «این بچه متعلّق به زنی است که راضی نشد طفل دو نیم شود اما دیگری حرفی نداشت چون مادر نبود و کشتن بچه برایش مهم نبود.» با دقت در این واقعه و سایر وقایع که نمونه هایی از آن ذکر شد، می توان دریافت که می شود از وجدان اخلاقی استفاده عالی نمود.
بحث وجدان اخلاقی، مفصلی است و به همین مقدار اکتفا می کنیم اما یک سؤال باقی است و آن اینکه «با این همه توصیف وجدان اخلاقی نیروی صددرصد کنترل کننده ای است؟» در پاسخ باید گفت: «نه» باید دانست که محدودیت هایی که برای سایر نیروهای کنترل کننده بر شمردیم برای وجدان اخلاقی نیز نیز وجود دارد و به هنگام توفانی شدن غرایز، وجدان اخلاقی نیز یارای مقاومت و پایداری نیست. در قسمت های بعد بدنبال پاسخی برای این سؤال خواهیم بود که «چه قدرتی قادر است انسان را کالماً کنترل نماید؟»

خلاصه ی دس بیستم

- با حذف وجدان اخلاقی از وجود انسان، موجود پست و بی ارزش پدید می آید.
- طبع انسان به شکلی است که تمایل دارد هعمه چیز در حد نهایت برای خودش داشته باشد و در راه رسیدن به آن اگر غرایز توفانی شوند از نظر معنوی کر، کور و نافهم می شود.
- بهترین روش شکوفا نمودن استعداد شاگردان، تحریک احساس و عاطفه ی آن ها است. از معلمین انتظار می رود که در کلاس از این وسیله به شایسته ترین وجه بهره گیری کنند.
- شاگردان همچون غنچه های گل هستند، ضربه به عواطف و احساسات آنها باعث خشکاندن این غنچه ها می شود و این گناهی بسیار بزرگ است.
- وجدان اخلاقی با تمام توانایی های ذکر شده، در شرایط بحرانی غرایز، کاراآیی خود را از دست می دهد و باید در جستجوی سدی قوی تر برای مهار کردن سیلاب غرایز بود.