فهرست کتاب


ویژگی های معلّم خوب

آیت الله حسین مظاهری‏‏

درس نوزدهم : وجدان اخلاقی(2)

تا ایجا گفته شد که «وجدان اخلاقی» یکی از نیروهای کنترل کننده ی انسان است و قرآن کریم نیز به آن اهمیت داده است. تذکری که لازم است داده شود این است که باید مواظب بود که وجدان اخلاقی زنده نگهداشته شود و به عبارت دیگر اگر می خواهیم که وجدان اخلاقی پرورش یابد و تقویت گردد، باید آن هنگام که ما را تشویق و ترغیب می کند، حرفش را بشنویم و عمل کنیم و در وقتی که تهدیدمان می کند و عمل ناپسند ما را تقبیح، تازیانه های او را به جان بخریم، در این حالت پرورش پیدا می کند. اگر شما اینگونه عمل نمائید، آدمی عاطفی خواهید شد و اگر هم آدم عاطفی شدید در مدرسه یک معلم عاطفی و در جامعه یک انسان عاطفی هستید. اما اگر حرف وجدان اخلاقی را نشنوید، مانند درختی که به آن آب داده نشود، کم کم پژمرده می شود و از شما مأیوس می گردد و سر انجام می میرد. در قرآن اسم این کار «قساوت قلب» گذاشته شده است و در قسمتی از قرآن کریم آمده است: وای بر کسی که عاطفه ندارد و سنگدل است. در جایی دیگر می فرماید: آن کس که سنگدل است و عاطفه ندارد، دیگر خیری در او دیده نمی شود؛ و یک تشبیهی هم قرآن می کند و می فرماید: سنگ گاهی فایده دارد، از آن آب چشمه جاری می شود، سنگ گاهی از خوف خداوند ذره ذره می شود اما اگر دل انسان سنگ شد و عاطفه در آن نبود و وجدان اخلاقی مُرد؛ این دل از سنگ بدتر خواهد شد و دیگر خیری در آن دل و آن انسان نیست. یعنی دل این افراد از سنگ سخت تر می شود و از خدا نمی ترسند. کسی که وجدان اخلاقی نداشته باشد یک انسان خود گرا و خود خور است و بد اخلاق.
راستی این آمریکا، شوروی، آلمان و دیگر ابرقدرت ها چقدر سنگدل هستند. کارشان به آنجا رسیده است که معادن عظیم کشورهای ضعیف را غارت می کنند و مردم آن ها را علاوه بر بی فرهنگی در فقر شدید نیز قرار می دهند و این فقر به اندازه ای شدید است که چندین هزار بچه در این ممالک از بد غذایی یا بی غذایی می میرند، در حالی که اهالی این مناطق روی معادن طلا و نفت زندگی می کنند و این عمل قساوت است. قرآن کریم می فرماید:
و اذا سمعوا ما أنزل الی الرّسول تری أعینهم تفیض من الدّمع مما عرفوا من الحقّ یقولون ربنا ءامنّا فاکتبنا مع الشهدین
(مائده، 83)
آیه ی شریفه مربوط به یهودی ها است و این مصیبت ها را این یهودی ها بر سر دنیا آورده اند. امروز دستگاه حکومت در اختیار صهیونیست ها و یهودی ها است و این آیه شریفه در این رابطه، زنگ خطری است. می گوید که اگر انسان قسیّ القلب شد و وجدان اخلاقی و عاطفی را از دست داد، چه زن و چه مرد، در خانه استثمارگر است و می خواهد که در رفاه باشد هر چند به قیمت در سختی افتادن دیگران. چنین شخصی اگر به عنوان معلم به دبستان، دبیرستان یا دانشگاه راه یابد باز هم آدمی است استثمارگر و استعمارگر و به قول امروزی ها، می خواهد حرفش را تحمیل کند، می خواهد اعمال قدرت کند.
یک معلم باید پدری مهربان باشد و اگر زن است مادری دلسوز، نه یک استثمارگر. انسان قسیّ القلب راضی است که تمام افراد جامعه بمیرند تا او در رفاه باشد. مثال هایی در جامعه وجود دارد که فکر جامعه است، مانند آنکه می گوید: «دیگر که برای من نجوشد، سر سگ در او بجوشد!» یا «آب بیاید دنیا را بگیرد. اما خانه من باقی بماند!» این مثال های عامیانه و غلط از کجا تشکیل شده است؟ از انسان هایی خودخواه که فقط به فکر خودشانند. کسب که به فکر دیگران نیست خودگرا است، اگر به مدرسه می رود برای پول به جیب زدن و به رفاه رسیدن است و از همین رو است که اگر یک مقدار حقوقش کم باشد به قول عوام «به سیم آخر می زند» و مثلاً به من و یا سایرین و به هر کس که دست او برسد نامه می نویسد و به اصطلاح فحش می دهد! معلوم است، این فرد استثمارگر است، نتوانسته استثمار بکند، اینگونه عمل می کند.
قبل از این مطرح شد که اگر به حرف وجدان اخلاقی توجه کنیم و بدان عمل نمائیم پرورش می یابد و انسان مبدل به انسانی عاطفی می شود. عزیزان من! اگر عاطفه نداشته باشیم به افراد خانواده خویش نیز ترحم نخواهیم کرد. خانم اگر عاطفه نداشته باشد به بچه خود توهین خواهد کرد و کتک خواهد زد، چه رسد به بچه های سر کلاس، حالا می خواهد عقده ای شود یا نه! اگر مرد عاطفه نداشته باشد حتی کودک یک یا دو ساله خود را نیز به باد کتک می گیرد.
بر اساس روایات، همه ی ظالم ها را در یک جا جمع می کنند، یعنی «ریگان» را با فردی که در خانه اش ظلم کرده و همینطور «صدام» را با معلمی که به شاگردان خود توهین می کند، در یک محل جمع می کنند، تا آجا که اگر کسی به ظالمی به اندازه ی ریختن آب در دواتش یا تراشیدن قلمش کمک کند نیز کنار همان ظالم قرار می دهند. اشکال می شود که قرار گرفتن صدام و ریگان کنار هم امری دست اما یک معلم بد اخلاق دیگر چرا همراه آنان؟ کسانی که روایات را از دید تحلیل اخلاقی بررسی می کنند در پاسخ این سؤال می گویند که هر ظالم و بی عاطفه ای تنها به آن مقدار که قدرت داشته باشد، ظلم می کند. آن خانم که در کلاس به دانش آموزان توهین می کند اگر قدرت «تاچر» را داشته باشد به اندازه ی او ظلم خواهد کرد و به ههین ترتیب آقای معلمی که در کلاس یا منزل به بچه کتک می زند اگر به جای «ریگان» یا «بوش» بود، همانند آنان عمل می کرد ولی حالا که قدرتش به اندازه آنان نیست و نمی تواند بر همه ی دنیا ظلم کند، در خانه ظلم می کند. همین فرد اگر قدرت ظلم در خانه را هم نداشته باشد به سگ و گربه ظلم می کند و اگر گربه ای را گوشه ای یافت سنگی را به سویش پرتاب می کند. خدا نکند کسی بی عاطفه شود که تا آنجا پیش می رود که مال بچه یتیم را می خورد و یا اینکه «ریگان» می شود و مال آفریقائیهای سیاه بیچاره و گرسنه را می خورد. کاری بکنید که عاطفه داشته باشد.
انسان آن هنگام که ده دنیا می آید، عاطفه همراه او است. آیات قرآن کریم می گوید که انسان با عاطفه است و دارای وجدان اخلاقی و تا آنجا قرآن کریم به این وجدان اهمیت داده است که بدان قسم یاد نموده است ولی انسان وجدان اخلاقیش را می کشد و نابود می کند. تقاضایی که دارم این است که عاطفه خود را آبیاری کنید و پرورش دهید و نگذارید پژمرده شود. پیش از این بیان شد که در هنگام کار خلاف، ضربات وجدان آغاز می شود، اما باید دانست که این ضربات به تدریج ضعیف می شود و اگر حرفش شنیده نشود عاقبت به اتمام می رسد. مثلاً شما عزیزان در پاره ای موارد و زمینه ها از نفس لوّامه و وجدان اخلاقی بسیار عالی برخوردارید. برای نمونه اگر متوجه شوید که شخصی نگاه شهوت آمیز به زن مردم کرد، ناراحت می شوید. نسبت به دزدی وجدان اخلاقی شما بسیار قوی است از این رو هیچ وقت دزدی نمی کنید و یا اگر بدانید پسری یا دختری دوستی دارد دیگر با آن پسر حرف نمی زنید و دیگر خانم ها با آن دختر حرف نمی زنند و مراوده نمی کنند و اصلاً از کلاس و جمع خودشان بیرونش می کنند. در این موارد که ذکر شد و امثال آن وجدان اخلاقی ما قوی است اما در بعضی چیزها نه مانند غیبت، شایعه پراکنی و تهمت زدن که بارها به سنگینی گناه و عقوبت سخت آنان اشاره کرده ام و در بین افراد فراوان دیده می شود.
پیامبر اکرم «ص» فرمودند: زمانی بر امت بیاید که نه تنها از غیبت کردن ناراحت نمی شوند بلکه لذت نیز می برند و غیبت نُقل مجالس خواهد شد. قرآن می فرماید: مرگ بر آن کسی باد که سخنی را می شنود و بدون استدلال می پذیرد و پراکنده اش می کند؛ این شایعه پراکنی است که زیاد مشاهده می شود. بعضی اوقات که نفس لوّامه می میرد و مبدّل به نفس محسنه می شود از اینکه تهمت می زند یا غیبت می شوند خوشحال است و بر اثر زخم زبان زدن احساس لذت می کند. علمای علم اخلاق به این حالت نفس محصنه می گویند. اشخاص گاهی می گویند: «دلم حال آمد از اینکه فلان حرف را به او زدم!» یعنی آنکه من وجدان اخلاقی ندارم و وجدان اخلاقیم مرده است و قرآن می فرماید که وای بر چنین شخصی.
به همه سفارش می کنم اگر نفس لوّامه مرده است، زنده اش کنید. چرا در مورد غیبت، تهمت و یا شایعه پراکنی و دروغ نفس لوّامه مرده است؟ برای اینکه به نصایح او توجه نکرده ایم. خدا نکند که فردی نگاه به نامحرم بکند، بار اول از عمل خویش ناراحت می شود و دفعه ی دوم نیز همینطور و در دفعات بعدی نیز ضربات وجدان بر او وارد می شود ولی اگر توجه به آن نکند کم کم تأثیر ضربات از بین می رود تا یک وقت به آنجا می رسد که نگاه حرام می کند و لذت هم می برد و دیگر وجدان اخلاقی عکس العمل نشان نمی دهد و کشته شده است.
اول چیزی که یک معلم باید داشته باشد وجدان اخلاقی است و اگر مایلید یک معلم خوب باشید وجدان خود را دریابید.
نکته ی دیگری که باید به شما عزیزان متذکّر شوم و تقاضا نمایم که به آن اهمیت دهید این است که بدانید زنده شدن وجدان اخلاقی در انسان بسیار ارزنده است و انسانیت را در شخص زنده و شکوفا می کند و در ضمن برای آخرت هم خیلی خوب است و علاوه بر اینها برای کسانیکه سیر و سلوک دارند نیز مفید می باشد. از سفارش هایی که علمتای علم اخلاق به شاگردان خود می کنند اول این است که شبانه روز خدمتی برای اجتماع بکنند و دل دوسه نفر را به دست آورند، خصوصاً قلب افراد بی گناه مانند بچه ها را.
از علامه مجلسی(15) قصیه ای را تعریف می کنند. می دانید که علامه ی مجلسی از مقام بالایی برخوردار است. یادم نمی رود، در مجلسی که استاد بزرگوارم رهبر عظیم الشأن انقلاب نیز حضور داشتند، شخصی گفت: «علّامه مجلسی، آخوند درباری بود» امام از انی جمله خیلی ناراحت شدند و فرمودند: «نگویید علّامه آخوند درباری بود، بگویید شاه عباس نوکر علّامه مجلسی بوده است.» علّامه مجلسی، شیخ بهایی و چند نفر دیگر از این علما، با حضور خود در سلسله صفویّه کارهای عظیمی انجام دادند و اصلاً باید بگویم شیعه الآن مرهون همین افراد است. قبل از اینها در ایران تنها شهرهای قم، سبزوار و دهی بین همدان و ارک شیعه بودند. حضور علّامه ها و شیخ بهایی ها(16) و کاشف الغطاءها(17) در این دستگاه ها توانست شیعه گری را به دست ملت ما برساند ولذا مقام اینها خیلی عالی است.
محدّث زاده، پسر مرحوم آقا شیخ عباس قمی - رضوان اللّه تعالی علیه- می گفت که من چیزی قبلاً راجع به علّامه مجلسی گفته بودم، در خواب پدرم را دیدم که خیلی غضبناک بود و به من گفت: ای پسر تو را چه به علّامه مجلسی؟ علّامه مجلسی درصدر علما است.
علّامه مجلسی با شاگرد خود، مرحوم جزایری، وعده گذاشتند که هر کدام زودتر از دنیا برفتند، به خواب دیگری بیایند. ابتدا علّامه در گذشت و پس از مدتی به خواب شاگردش آمد. مرحوم جزایری پرسید: «آقا! چه شد؟»(جمله ای که برای بحث ما بسیار ارزنده است این پاسخی است که علّامه مجلسی به شاگردش داد) علّامه گفت: «دو چیز به درد من خورد. یکی آنکه روزی تگرگ می بارید و من بچه گربه ای را دیدم که این طرف و آن طرف می رود. دلم به حالش سوخت و او را زیر لباسم گرفتم و به مسجد رفتم. پس از ایستادن تگرگ او را رها کردم. دیگر آنکه روزی یک سیب در دستم بود و ضمن عبور بچه ای کوچک که در دامن مادرش بود آن سیب را دید و ذوق کرد و من نیز سیب را به آن کودک دادم. این دو کار خیلی برایم فایده داشت.» باید توجه داشت که علّامه صاحب مجموعه ی گرانقدر بحارالانوار است ولی اشاره او به این دو عمل بود. در همین رابطه یکی از بزرگان می گفت: «زمانی یک حال «بی توفیقی» پیدا کردم(عرفا به این حال می گویند «قبض») و نمی دانستم از کجا سرچشمه گرفته است تا اینکه در خواب به من گفته شد که گنجشکی از دستم شایت کرده است. وقتی از خواب بیدار شدم به یاد آوردم که مدتی قبل عده ای از کودکان را دیده بودم که بچه گنجشکی را گرفته بودند و با آن بازی می کردند و من بی آنکه اعتنایی کرده باشم مشاهده کردم و گذشتم. اکنون دریافته بودم که علت بی توفیقی ام همان است و دلیل عدم پیشرفتم در سیر و سلوک خود را یافتم. از این بابت بسیار افسرده و ناراحت بودم. به صحرا رفتم، ناگهان بچه گنجشکی را در دهن مار دیدم، عصای خود را بلند نمودم، مار ترسد، و گنجشک را رها کرد و به سوراخش خزید. بچه گنجشک را گرفتم و نوازش کردم و به مادرش رساندم.» سپس ادامه می دهد که در خواب دیدم(البته این ها خواب نیست بلکه به آن «کشف و شهود» می گویند، اما چون نمی خواهند «منیّتی پیدا شود، اسمش را خواب می گذارند): «در خواب به من گفتند که گنجشکی پیش خدا از من تشکر کرد. وقتی از خواب برخاستم احساس کردم آماده و با نشاط هستم و لذت در عبادت برای من پیدا شده است.»
تقاضا دارم دل بچه را بدست بیاورید. اگر لیاقت دارد نمره 5/17 او را 18 بدهید، با همین نیم نمره دلش را بدست بیاورید. با یک «جانم»، «عزیزم» می شود دل او را بدست آورد. از او عصبانی نباش و با عاطفه باش. حق کشی نکنید بله، به افرادی که لیاقت ندارند بدون علت نمره ندهید، این واضح است اما خشک هم نباشید. مثلاً نمره ی همه 20 باشد اما نمره یک نفر 75/19. این کار بدی است. اگر یک روانشناس یا روانکار به این عمل بنگرد، این را بیماری می داند. اگر هم شاگرد لیاقت نداشت با او کار شود تا لیاقت پیدا کند. کاری کنید که دل بچه ها را بدست بیاورید.

خلاصه ی درس نوزدهم

- شرط ادامه ی فعالیت وجدان اخلاقی آن است که زنده نگهداشته شد، یعنی آن هنگام که تشویق و تحسین می کند مبادرت به انجام عمل کنیم و هر گاه عملی را ناپسند و غلط می نمایاند از انجام آن کار دوری جوییم.
- نشنیدن صدای وجدان شدت آن را کاهش می دهد و هر چه کمتر به آن توجه شود ضعیف تر خواهد شد تا آنکه قطع می شود و قساوت قلب پدید می آید.
- به فرموده ی قرآن کریم، انسان از آن زمان که به دنیا می آید عاطفه همراه او است اما بسیاری از افراد این عاطفه و وجدان اخلاقی را نابود می کنند. با از بین رفتن وجدان اخلاقی نه تنها فرد از انجام گناه ناراحت نمی شود بلکه در او احساس لذت بوجود می آید و قرآن می فرماید وای بر چنین شخصی.

درس بیستم: وجدان اخلاقی(3)

بحث ما در رابطه با وجدان اخلاقی بود و تاکنون دانستیم که وجدان اخلاقی از نعمت های بزرگ است و کاربرد عجیبی نیز دارد و انصافاً اگر جاذبه محبت و عشق در عالم وجود نبود، قطعاً همه ی موجودات من جمله انسان منقرض می شدند. به محبت و عاطفه به دلیل خصوصیتی که در انسان ایجاد می کنند، وجدان اخلاقی می گوئیم.
به راستی اگر انسان وجدان نداشته باشد و اگر عاطفه و محبت اجتماعی در او نباشد، از هر میکروبی پست تر می شود. قرآن شریف در ارتباط با حبّ به مال انسان قضیه ای را از حضرت داود نقل می کند و می فرماید دو برادر شکایتی را پیش آن حضرت مطرح کردند. یکی از برادرها گفت: «برادر من نود و نه گوسفند دارد و من تنها یکی و اینک برادر من قصد دارد که این یک گوسفند را هم از من بگیرد تا او صد گوسفند داشته باشد و من هیچ.» شندیدن این جمله موجب «گُل کردن» عاطفه حضرت داود شد، لذا فرمود: «آن برادر به تو ظلم می کند.» مشخص است که این اظهار نظر مخالفت مقام شامخ حضرت داود است چرا که می بایست از شاکی تقاضای شاهد برای ادّعایش می کرد و بر درستی یا نادرستی اظهارات او اطّلاع کافی می یافت، از این رو قرآن کریم می فرماید: ما داود را امتحان کردیم. بعد هم حضرت داود پشیمان شد.
قضیه ی فوق که در قرآن آمد برای این منظور است که نشان دهد اگر انسان عاطفه نداشته باشد به جایی میرسد که مایل است همه چیز متعلق به او باشد و دیگران بی چیز باشند. طبع انسان یعنی طبع غریزی او حب مال است. در مابقی غرایز نیز به همین شکل، یعنی اگر - العیاذ باللّه - انسان شهوتران شد کارش می رسد به آنجا که خواهان حرمسرا است و اگر جاه طلب باشد، بدنبال ریاست کل جهان است و در مقابل، دیگران چیزی نداشته باشند. اگر غرایز انسان توفانی شود تا آن مرحله پیش می رود که با گناه و بی گناه و کوچک و بزرگ فرقی برای او ندارد و به فرموده ی قرآن کریم، طبع انسان طوری است که اگر بیفتد در مسیر ضلالت، دیگر نه چشم حقیقت بین دارد و نه گوش حقیقت شنو و نه دلی که بفهمد.
ولقد ذرأنا لجهنم کثیراً من الجن و الانس لهم قلوب لایفقهون بها ولهم أعین لایبصرون بها و لهم ءاذان لایستمعون بها أولئک کالأنعم بل هم أضلّ أولئک هم الغفلون
(اعراف، 179)
اگر یکی از تمایلات انسان بر او غلبه کرد از نظر معنوی کر، کور و نافهم می شود و به تعبیر قرآن شریف، اگر افتاد در راه ضلالت و نیروی کنترل کننده ای نداشت از چهار پا بدتر می شود.
ضمن بررسی سیره ی انباء و ائمه اطهار، گاهی مشاهده می شود که آنان از تحریک عاطفی استفاده می نمودند. در تاریخ آورده اند که شخصی خدمت پیامبر اکرم «ص» رسید و از همسایه اش شکایت کرد. پیامبر «ص» از او خواستند که صبر کند و با همسایه اش بسازد. همسایه ی خوب فقط این نیست که ظلم به همسایه یکند و رفیق خوب تنها این نیست که به رفیق خود خوبی کند بلکه همسایه و رفیق خوب آن است که بر بدی همسایه و رفیقش بسازد. این یک فرمول و یک جمله ی اخلاقی است در اسلام. زن و شوهر خوب تنها این نیست که به یکدیگر خوبی کنند که به طور عادی اینگونه است بلکه از دیدگاه پیامبر اکرم «ص»، مرد خوب آن است که بر بدی همسر خود بسازد و صبر و گذشت و فداکاری داشته باشد و به همین شکل زن نسبت به شوهرش.
پس از مدتی که پیامبر «ص» مرد را نصیحت نموده بود، مجدداً مرد برگشت و از بدی های فراوان همسایه اش شکایت نمود واین بار نیز پیامبر اکرم «ص» او را دعوت به صبر نمودند فرمودند: اگر انسان بر بدی دیگران صبر نماید اجر و پاداش عظیم دارد، به اندازه ای که قرآن شریف می فرماید، برای هر کار خوب یک حساب و کتابی است ولی برای صبر حساب و کتابی نیست و خداوند بی حد و حساب پاداش عنایت می کند.
قل یعباد الّذین ءامنوا اتّقوا ربّکم للذین أحسنوا فی هذه الدنیا حسنة و أرض اللّه وسعة انما یوفی الصَّبرین أجرهم بغیر حساب
(زمر، 10)
مدتی بعد، مردی برای سومین بار خدمت پیامبر «ص» رسید و عرض کرد: «یا رسول اللّه! دیگر نمی توانم صبر و گذشت داشته باشم، همسایه ام آزار بسیاری نسبت به من روا می دارد». پیامبر اکرم «ص» فرمودند: «روز جمعه قبل از نماز جمعه، اثاثیّه ی منزل خود را بگذار وسط کوچه، زن و بچه ی خود را نیز همچنین.» مرد به توصیه پیامبر «ص» عمل نمود و هنگامی که عابرین علت را از این حرکت او جویا می شدند در پاسخ می گفت: «وای از همسایه ی بد!» مردم در اطراف او جمع شدند(این نشان می دهد که احساسات مردم علیه همسایه بد تحریک شد و مشخص می نماید که قصد پیامبر «ص» از چنین توصیه ای چه بوده است) این عکس العمل مردم و فشاری که به همسایه بد وارد آمد بالأخره کار را به جایی رساند که همسایه بد مجبور به التماس شد و به همسایه خود گفت: «آقا! مرا ببخش، اشتباه کردم. دیگر بدی نخواهم کرد» و بالأخره با التماس و خواهش، همسایه اش را به منزل باز گردانید و از این راه همسایه بد تنبه شد و دست از کار بد و ناشایست خود برداشت.
پیامبر «ص» با این دستور چه کردند؟ ایشان با استفاده از وجدان اخلاقی و به کار گرفتن عواطف مردم، عموم را علیه خطاکار به حرکت در آوردند. تحریک احساسات و عواطف قادر به انجام کارهای فراوانی است. از معلم ها تقاضا دارم که در کلاس از این وسیله به شایسته ترین شکل بهره برداری کنند.
خانم معلم ها بطور طبیعی قدرت تحریک عواطف دارند. زن هر چند از نظر جسمی ضعیف تر از مرد است اما پروردگار عالم اسلحه تحریک عاطفه را در اختیار او نهاده است که عموم در برابر آن خاضع هستند. اگر ظلمی به زنها شود سلاح گریه و همچنین نحوه ی صحبت ایشان مؤثرترین حربه ی آنان است. به همین دلیل است که به هیچ وجه جنجال آفرینی و زبان درازی و امثال آن مطابق روحیات این قشر نیست اگر هم دیده شود که خانمی زبان دراز است و در مقابل شوهرش می ایستد و به راستی مسلط بر شوهرش شده است، بدانید بر خود تحمیل کرده است و این با وجدان و عاطفه و ذاتش سازگار نیست. اینکه گفته می شود زن «ناقص العقل» است، اشتباه است؛ این به معنای بیشتر بودن عواطف او است. فعالیت اصلی زنان خانه داری، شوهر داری و عمدتاً تربیت و بچه داری است، از این رو باید از نظر عاطفه و احساسات قدرتمند باشد.
بهترین روش شکوفا نمودن استعداد شاگردان، تحریک احساس و عاطفه آن ها است وگاهی یک «آفرین» گفتن به آنان موجب رشد استعدادشان است. اگر معلم در عوض زخم زبان، تند خویی و پرخاشگری نسبت به شاگردان - که غلط و گناه است - تحریک عاطفه کند، قطعاً شاگرد بی استعداد، استعداد پیدا می کند.
پیش از این نیز متذکر شدم که مبادا فکر کنید نمی توان افراد بی استعداد را مستعد نمود. بدانید که غالب مخترعین از نظر استعداد علمی ضعیف بودند. برای نمونه «انیشتین» با آن فرضیه ی بسیار مشکل که ارائه نمود و افراد قادر به درک آن قلیل اند؛ در حالاتش نوشته است که بارها در دبستان و دبیرستان مردود شده بود. پاستور، گالیله، نیوتن وبسیاری دیگر نیز وضعیت بهتری نداشتند ولی به درجات عالی رسیدند. گفتم معلم ها قادر به شکوفا نمودن استعداد شاگردان و به پیش راندن آنانند ولی متأسفانه اکثر معلم ها عاطفه ای که اسلام می خواهد، ندارند و فقر مالی روی آنان اثر می گذارد. معلم دبیر و یا استادی که خود فردی عقب مانده است و زیر بار مشکلات زندگی فرسوده، نمی تواند بچه کم استعداد را جلو بیاورد، حتی گروهی از علمای اسلامی که به مقامات بلندی رسیدند دارای استعداد کم یا ضعیف بودند. در مخترعین و علما چیزهایی مشاهده می شود که باعث تعجب است و به سختی باور کردنی است مثلاً درباره ی یکی از مخترعین جایی چنین خواندم: بنا به روال غربی ها که با سگ و گربه انس و الفتی دارند و حتی گاهی برایشان قبرستان می سازند، آن مخترع هم علاقه ی خاصی به گربه داشت و گاهی نیمه های شب به انتظار گربه بیدار می ماند تا موقعی که گربه از گردش شبانه باز گردد و او در را برویش بگشاید و بتواند داخل منزل شود. بالأخره پس از مدت ها تفکر به این نتیجه رسید که نجاری خبر کنند تا سوراخی در درب خانه ایجاد نماید و گربه در ورود و خروج مشکلی نداشته باشد. نجاری را به منزل آورد و به او گفت که دو سوراخ زیر در بوجود آورد و وقتی نجار پرسید: «چرا دو سوراخ؟» مخترع گفت: «یکی بزرگتر برای گربه ی مادر و آن یکی کوچکتر برای بچه اش». نجار گفت: «خوب، همان سوراخ که گربه بزرگ از آن عبور می کند، بچه گربه نیز وارد و خارج خواهد شد و احتیاجی به دو سوراخ نخواهد بود» مخترع وقتی این حرف را شنید با تعجب گفت: «عجب، این را دیگر نمی دانستم!»
در رابطه با یکی از دانشمندان اسلامی گفته شده است که وقتی پس از درس گفتن قصد برگشتن به منزل خود را داشت، خانه را گم می کرد و مسیر را اشتباه می پیمود اما همین فرد شرحی بر اصول کافی نوشته است که در میان بیش از پنجاه شرح نگاشته شده از سوی علمای بزرگ اسلامی، از رتبه ی بالایی برخوردار است. بله، استعداد کم است اما با استقامت، فعالیت، صبر و حوصله انسان می تواند به هر کجا می خواهد برسد. ناپلئون می گفت: «من با بیست و پنج نظامی، فرانسه را گرفتم. نمی دانم، نمی توانم و نمی شود در قاموس انسان ها راه ندارد.» مرادم همین جمله دوم است و چقدر عالی گفته است. انسان اگر بخواهد می تواند و اگر بخواهد، می شود، اگر دیدید نشد و یا نتوانست، بدانید نخواسته است، بی حوصله بوده است و یا بی صبر و بی سعه ی صدر، والّا اگر انسان دریا دل باشد و با سعه ی صدر، قدرت فراوانی دارد و متأسفانه ما از این نظر کمبود داریم.
تقاضا دارم که در کلاس با تحریک عاطفه و احساس بدنبال نتیجه باشید، عقب مانده ها را به حرکت بیندازید، استعدادها را شکوفا کنید و دل مرده ها را با نشاط. این غنچه های گل که زیر دست شماست را باید باز کنید؛ جای تأسف است که گروهی از معلم ها نه تنها این غنچه ها را باز نمی کنند بلکه می خشکانند، این کار را نکیند که گناه این کار بسیار بزرگ است. اگر مشکلات زندگی روی شما اثر گذاشته است هم این چند ساعت را که در کلاس هستید، مشکلات را فراموش کنید.
یکی از اساتید به من می گفت: «شبها نه تنها برای درس روز بعد مطالعه می کنم بلکه درباره ی نحوه ی ارائه و تدریس آن نیز تفکّر و مطالعه می نمایم.» به این چنین کسی می توان گفت «مدرّس» و یک معلم باید اینگونه باشد. معلم شب بایستی علاوه بر مطالعه درس، چگونگی تشویق شاگردان را هم بررسی کند و بدنبال بهترین راه برای شکوفا کردن این غنچه ها باشد و بالأخره همانطور که ائمه ی اطهار(ع) بارها از وجدان اخلاقی استفاده کردند، وجدان اخلاقی را بکار گیرد.
از حضرت علی(ع) که افتخار انسان ها و عالم است قضاوت های فراوانی در تاریخ ثبت شده است که اگر در مورد شخصیت ایشان جز همین آثار چیزی نداشتیم، برای کشف بزرگی و عظمت ایشان کافی بود. از مجموعه ی عظیم قضاوت هایشان در اینجا تنها یکی را برای نمونه می آوریم که در ارتباط با وجدان اخلاقی هم بی باشد.
دو زن خدمت امیرالمؤمنین(ع) رسیدند و سر بچه ای نزاع داشتند. هر یک خود را مادر طفل می دانستند و دیگری را دروغگو. حضرت که دیدند هیچکدام دلیلی بر گفتار و شاهدی بر اثبات نظر خود ندارد از وجدان اخلاقی استفاده نمودند و فرمودند: «قنبر! بیا و این طفل را از وسط دو نیم کن و نیمی را به این زن و نیم دیگر را به آن دیگری بده». به محض بیان جمله از سوی حضرت علی(ع)، یکی از دو زن گفت: «من بچه را نمی خواهم. بچه را به آن زن بسپارید.» امیرالمؤمنین فرمودند: «این بچه متعلّق به زنی است که راضی نشد طفل دو نیم شود اما دیگری حرفی نداشت چون مادر نبود و کشتن بچه برایش مهم نبود.» با دقت در این واقعه و سایر وقایع که نمونه هایی از آن ذکر شد، می توان دریافت که می شود از وجدان اخلاقی استفاده عالی نمود.
بحث وجدان اخلاقی، مفصلی است و به همین مقدار اکتفا می کنیم اما یک سؤال باقی است و آن اینکه «با این همه توصیف وجدان اخلاقی نیروی صددرصد کنترل کننده ای است؟» در پاسخ باید گفت: «نه» باید دانست که محدودیت هایی که برای سایر نیروهای کنترل کننده بر شمردیم برای وجدان اخلاقی نیز نیز وجود دارد و به هنگام توفانی شدن غرایز، وجدان اخلاقی نیز یارای مقاومت و پایداری نیست. در قسمت های بعد بدنبال پاسخی برای این سؤال خواهیم بود که «چه قدرتی قادر است انسان را کالماً کنترل نماید؟»