فهرست کتاب


ویژگی های معلّم خوب

آیت الله حسین مظاهری‏‏

درس هجدهم: وجدان اخلاقی(1)

تاکنون پیرامون سه نیروی کنترل کننده ی انسان، تحت عناونی عقل، علم و تربیت مطالبی بیان شد و همچنین گفته شد که هر سه خوبند، اما نه صددرصد و هر سه برای کنترل انسان مفیدند ولی قادر به کنترل کامل انسان در تمام شرایط نیستند. در این جلسه پیرامون چهارمین وسیله ی کنترل، یعنی «وجدان اخلاقی» بحث خواهیم کرد.
وجدان اخلاقی از چیزهایی است که می تواند تعهد و تقوا به انسان بدهد. و او را کنترل کند. اسلام برای وجدان اخلاقی اهمیت فراوانی قائل گردیده است تا آنجا که در سوره های مبارکه ی والشّمس و قیامت به آن قسم یاد شده است. در سوره ی قیامت می فرماید:
لآ أقسم بیوم القیمة و لا أقسم بالنّفس اللّوّامة
(قیمامت، 2-1)
در قرآن گریم به دو علت قسم یاد شده است. اول آنکه سعی بر رسا نمودن مطلب و تأکید بر آن دارد و دیگر آنکه بفهماند که به آنچه قسم یاد کرده اهمیت می دهد. لذا در سوره ی قیامت خداوند تبارک و تعالی، به وجدان اخلاقی قسم یاده نموده و اسم آن را نیز «نفس لوّامه» نهاده است. عملی را که وجدان اخلاقی انجام می دهد برای انسان بسیار مفید است. در کارهای نیک و گفتار و پندار درست، چه قبل از عمل و چه در موقع انجام آن، وجدان اخلاقی انسان را ترغیب و تحریص می کند واین نیروی درونی پس از اینکه کار به شکل صحیح صورت گرفت انسان را تحسین می کند و گویا در وجود او یک حالت سرور و شادی بر انگیخته می شود و از ضمیر داخلی به او می گوید: «بارک اللّه» به این می گویند وجدان اخلاقی، از سوی دیگر، در کارهای بد چه قبل و چه در حین آن، وجدان اخلاقی به تقبیح و ملامت می پردازد. اگر وجدان اخلاقی بشر نمرده باشد، آن هنگام که قصد کار ناشایسته ای را می کند، یک نیرویی از درون، سعی در بازداشتن او دارد. اگر قبل و یا به هنگام عمل «تیغش نبرد» و جلوگیری از وقوع عمل ناشایست نتوانست بکند، به ملامت انسان می پردازد و پس از عمل نیز او را رها نمی کند. این که قرآن، نفس لوّامه نامید به همین دلیل است. نفس لوّامه یعنی آن حالی که در انسان است و او را در گناه ملامت می کند، لذا وجدان اخلاقی خیلی عالی است.
چیزی را که می بایست به شما عزیران تذکر دهم آن است که قرآن شریف این را کنار قیامت گذاشته است، چرا؟ برای اینکه در روز قیامت از پارتی بازی، جازدن، رشوه دادن و اینگونه کارها خبری نیست و به فرموده ی قرآن شریف که می فرماید، بپرهیز و بترس از آن روز که نمی شود در آن کس را فریب داد، ظاهر سازی کرد و با پارتی جهنمی یا بهشتی شد و با رشوه و دروغ و زور کسی را مجال فرار نیست. وجدان اخلاقی نیز همین طور است. شما اگر گناهی مرتکب شده باشید، ضربات تازیانه ی وجدان یک پس از دیگری روی گرده ی شما فرود می آید. هر مقدار به او التماس کنی یا بخواهی با پارتی بازی و رشوه و گول زدن و یا روز گویی مانع کار او شوی موفق نخواهی شد. همین معنی را که عوام استفاده می کنند و مثلاً می گویند فلانی آدم با وجدانی است یا آن دیگری چقدر بی وجدان است، قرآن به آن می گوید نفس لوّامه و روانشناسان وجدان اخلاقیش می خوانند.
اگر وجدان زنده و بیدار باشد کمک و یاری دهنده ی خوبی برای همه است و بر اثر آن بسیاری مفاسد از زندگی انسان رخت می بندد و به راستی که اگر وجدان انسان کار کند، آن وجدان نمی گذارد گناه نماید - کاری به بهشت و جهنم و علاقه به این و ترس از آن نداریم بلکه وجدان نمی گذارد گناه کند. شخصی خدمت امام صادق(ع) ریسد و عرض کرد: «یابن رسول اللّه! من عادت به گناه پیدا کرده ام، چه کنم؟» حضرت دریافتند که این شخص را با بهشت و جهنم نمی شود از عادت ناپسندش رهانید، در نتیجه از مسیر وجدان اخلاقی وارد شدند و فرمودند: «گناه بکن اما در وقت گناه به مکانی برو که خدا تو را نبیند و در مقابل کسی که به تو محبت دارد و تو را خلق نموده است، مخالفتش را نکن.» عرض کرد: «نمی شود، برای اینکه به هر نقطه ای بروم، خدا حضور دارد.» حضرت فرمودند: «اگر چنین است، لااقل وقتی قصد گناه داری، روزیِ خدا را نخور».
آن کس که نمک خورد و نمکدان بشکست - پیش زندان حقیقت سگ به از اوست
آن مرد عرض کرد: «نمی شود، چون من هر چه بخورم از آنِ خداوند است» امام(ع) می فرمایند وقتی گناه کنی، از ملک خدا بیرون برو. در خانه کسی روزی کسی را بخوری بعد هم گناه و مخالفت او را بنمای! مرد گفت: «آقا! نمی شود» وقتی که امام(ع) وجدان و احساسات او را تحریک نموند، فرمودند: «آن هنگام که عزرائیل می آید نگذار جان تو را بگیرد و یا موقعی که می خواهند تو را به جهنم ببرند، نرو.» و مرد پاسخ گفت که قادر به این اعمال نخواهد بود و سرانجام امام صادق(ع) فرمودند: «اگر چنین است چرا گناه می کنی و مخالفت با خداوند می کنی؟» این جمله امام صادق(ع) از دیدگاه روانکاوها و روانشناس ها از نظر علمای علم اخلاق بسیار والا است و حقیقتاً اگر انسان متوجه باشد که در محضر خداست دیگر گناه نمی کند.
یک معلم خوب آنگاه که در کلاس حاضر می شود، فرض می کند که این بچه ها، بچه های خود او هستند. یک مادر و یا یک پدر با فرزند خویش چگونه رفتار می کند و چه اندازه دلسوزی دارد؛ یک خانم معلم و یا آقای معلم و یک استاد دانشگاه اگر وجدان اخلاقی داشته باشد، همانگونه دلسوز شاگردان خود است، دلسوز نوجوان ها و جوان ها، دلسوز وطنش - اگر انقلابی هم نباشد- و چه بهتر حزب اللهی باشد که دلسوز انقلابی و اسلام و خانواده های شهداست و دلسوز برای خود شهداء؛ و اگر وجدان اخلاقی نباشد همه ی اینها زیر پا است.
یک آقا اگر وجدان اخلاقی داشته باشد در خانه هم رئوف و مهربان است. این پرخاشگری که گاهی در خانه دیده می شود، برای این است که وجدان اخلاقی کار نمی کند. این خانم که زحمت فراوانی در خانه متحمل است و خانه داری و بچه داری نیز کاری مشکل، باید از او تشکر شود نه نسبت به او پرخاشگری گردد.
جمله ای را از یکی از مراجع بزرگ نقل می کنند که جمله ی خوبی است. می گویند ضیاءالسلطنه دختر فتحعلیشاه، برای اینکه اصلاً در داخل دستگاه پدرش نباشد، ترک وطن کرد و به کربلا رفت و آجا مجاور شد. از آنجا که شاهزاده بود، از نظر مالی در وضع عالی قرار داشت و دارای جوانی و جمال نیز بود. ضیاءالسلطنه قاصدی فرستاد پیش آقا که پیرمردی است اهل علم، و از نظر تقوی و انسانیت والا. پیغام داد: آقا! بی سرپرستم، دلم می خواهد دست شما روی سر من باشد و شما مرا به همسری قبول کنید. ایشان نپذیرفتند و به قاصد گفند: سلام مرا به ضیاءالسلطنه برسانید و بگوئید من به درد شما نمی خورم و او نیز به درد من. من پیرم و او جوان، من فقیرم و او متموّل. روز بعد دوباره از سوی ضیاءالسلطنه قاصد آمد و گفت که آقا! من از شما پول نمی خواهم و علاوه بر آن خانه ی شما را هم اداره می کنم و نمی خواهم «هوو» و «هووگری» و امثال ان مسائل باشد. به جمله ای که آن عالم متقی در پاسخ می گوید توجه کنید که مراد من این است و دلیل بر وجدان اخلاقی اوست. گفت: «سلام مرا به این زن برسانید و بگوئید :خانم! من زنی دارم که چهل- پنجاه سال با فقر من و با طلبگی من و با خوب و یا بد من ساخته است و بعد از این مدت طولانی، بی وفایی است که من «هوو» سر این زن بیاورم، حالا اگر چه ضیاءالسلطنه باشد ولو اینکه عوام نان من برود توی روغن، چه از نظر غریزه و چه از نظر مال و ثروت.» و بالاخره ضیاءالسلطنه را جواب کرد.
اگر آدم وجدان اخلاقی داشته باشد -العیاذ باللّه- عمل منافی با عفّت نمی کند و اعمال و رفتارش مشابه با آقا سید ابراهیم قزوینی خواهد بود. یک خانم اگر وجدان اخلاقی داشته باشد معلوم است که عمل منافی با عفت انجام نمی دهد چرا که جمال و زینت و لباس خویش متعلق به شوهر اوست چه رسد به عمل منافی با عفت. این زن هایی که بد حجاب یا بی حجاب در معابر دیده می شوند، ابتدا بنام روشنفکری وجدان خود را کشته اند، سپس به این عمل زشت مبادرت نموده اند. عفت یک زن ارزش دارد واین عفت مال شوهر است، لذا قرآن می فرماید، زن شایسته آن است که عفت خود را که متعلق به شوهرش است، حفظ کند.
در زمان معاویه، مردی ورشکست شد و با اینکه او و همسرش علاقه زیاری به یکدیگر داشتند ولی پدر و مادر زن به قدری در گوش زن خواندند تا کار برای طلاق به دادگاه کشیده شد(وای بر پدر و مادر نفهم که با دختر و یا پسرشان گاهی چه می کنند) در آن هنگام مروان حکم، حاکم آنجا بود و از آن رو که زن دارای جمال بود، پای مروان لغزید و حکم خطا به نفع پدر و مادر زن داد و طلاق زن را به زور گرفت و پس از ایام عده، مرد را به زندان افکند و زن را به زور به ازدواج خود در آورد. وقتی مرد از زندان خارج شد، رفت شام پیش معاویه و شکایت استاندارش را به او نمود. معاویه ابتدا غضبناک شده و داد و فریاد به راه انداخت و دستور داد که مروان زن و پدر و مادرش از کوفه به شام آورده شوند. هنگامی که چشم معاویه به زن افتاد او نیز مانند استاندار خود پایش لغزید -معلوم است که چنین خواهد شد، آنگاه که وجدان اخلاقی نباشد، پُست و مقام و خلیفه و استاندار و شخص غیر عادی نخواهد بود. این که اسلام می گوید رهبر یا استاندار و یا قاضی باید متعهد و متقی باشد به همین جهت است- اکنون که معاویه خود نیز لغزش پیدا کرده بود، نم دانست چه بگوید، در نتیجه برای تحریک کردن غرایز زن رو به او کرد و گفت: «خانم! آن شوهر فقیر و بیچاره ی بدرد نخورت را می خواهی یا این استاندار کوفه را به آن حکومتش یا من را با این قصر و این سلطنت؟» زن نیز در پاسخ با کمال شهامت گفت: «یک موی شوهرم را به تو و قصرت و حاکم و آن حکومتش نمی فروشم. من با غنای شوهرم ساخته ام، اکنون نیز با فقر او می سازم. من متعلق به شوهرم هستم اگر خوبم برای او و اگر بدم نیز مال اویم.» این قضیه به ما می گوید این زن شایسته است برای اینکه وجدان اخلاقی دارد. وقتی زن وجدان اخلاقی داشته باشد با حجاب خواهد بود و دیگر به عنوان روشنفکری روی خود را باز نمی کند و به عنوان «امّل گری» چادرش را بر نمی دارد. زن شایسته آن است که چادر داشته باشد از دید قرآن(14)، آنکه بی حجاب و بد حجاب تر است، امّل تر است. زنی شایسته است که در مقابل شوهر متواضع است. و زنی شایسته است که در بود ونبود شوهر و در خلوت و جلوت، عفت داشته باشد و با حجاب باشد و بالأخره وجدان اخلاقی چیز خوبی است و قدرت کنترل انسان را دارد که در آینده مشروح تر بیان خواهد شد.

خلاصه ی درس هجدهم

- وجدان اخلاقی از جمله وسایل کنترل غرایز است و اسلام اهمیت فراوانی برای آن قائل است.
- انسان توسط وجدان اخلاقی نسبت به کارهای نیک ترغیب می شود و پس از انجام کارهای صحیح نیز مورد تحسین آن واقع می شود. در مورد اعمال نادرست وجدان اخلاقی به صورت عکس عمل می کند.
- اگر وجدان اخلاقی فعال باشد، کمک کننده ی خوبی است تا بسیاری از مفاسد از زندگی انسان دور شود.
- یک معلم خوب و دارای وجدان اخلاقی، رفتارش با شاگردانش همانند نحوه ی برخورد و رفتارش با فرزندان خود است.

درس نوزدهم : وجدان اخلاقی(2)

تا ایجا گفته شد که «وجدان اخلاقی» یکی از نیروهای کنترل کننده ی انسان است و قرآن کریم نیز به آن اهمیت داده است. تذکری که لازم است داده شود این است که باید مواظب بود که وجدان اخلاقی زنده نگهداشته شود و به عبارت دیگر اگر می خواهیم که وجدان اخلاقی پرورش یابد و تقویت گردد، باید آن هنگام که ما را تشویق و ترغیب می کند، حرفش را بشنویم و عمل کنیم و در وقتی که تهدیدمان می کند و عمل ناپسند ما را تقبیح، تازیانه های او را به جان بخریم، در این حالت پرورش پیدا می کند. اگر شما اینگونه عمل نمائید، آدمی عاطفی خواهید شد و اگر هم آدم عاطفی شدید در مدرسه یک معلم عاطفی و در جامعه یک انسان عاطفی هستید. اما اگر حرف وجدان اخلاقی را نشنوید، مانند درختی که به آن آب داده نشود، کم کم پژمرده می شود و از شما مأیوس می گردد و سر انجام می میرد. در قرآن اسم این کار «قساوت قلب» گذاشته شده است و در قسمتی از قرآن کریم آمده است: وای بر کسی که عاطفه ندارد و سنگدل است. در جایی دیگر می فرماید: آن کس که سنگدل است و عاطفه ندارد، دیگر خیری در او دیده نمی شود؛ و یک تشبیهی هم قرآن می کند و می فرماید: سنگ گاهی فایده دارد، از آن آب چشمه جاری می شود، سنگ گاهی از خوف خداوند ذره ذره می شود اما اگر دل انسان سنگ شد و عاطفه در آن نبود و وجدان اخلاقی مُرد؛ این دل از سنگ بدتر خواهد شد و دیگر خیری در آن دل و آن انسان نیست. یعنی دل این افراد از سنگ سخت تر می شود و از خدا نمی ترسند. کسی که وجدان اخلاقی نداشته باشد یک انسان خود گرا و خود خور است و بد اخلاق.
راستی این آمریکا، شوروی، آلمان و دیگر ابرقدرت ها چقدر سنگدل هستند. کارشان به آنجا رسیده است که معادن عظیم کشورهای ضعیف را غارت می کنند و مردم آن ها را علاوه بر بی فرهنگی در فقر شدید نیز قرار می دهند و این فقر به اندازه ای شدید است که چندین هزار بچه در این ممالک از بد غذایی یا بی غذایی می میرند، در حالی که اهالی این مناطق روی معادن طلا و نفت زندگی می کنند و این عمل قساوت است. قرآن کریم می فرماید:
و اذا سمعوا ما أنزل الی الرّسول تری أعینهم تفیض من الدّمع مما عرفوا من الحقّ یقولون ربنا ءامنّا فاکتبنا مع الشهدین
(مائده، 83)
آیه ی شریفه مربوط به یهودی ها است و این مصیبت ها را این یهودی ها بر سر دنیا آورده اند. امروز دستگاه حکومت در اختیار صهیونیست ها و یهودی ها است و این آیه شریفه در این رابطه، زنگ خطری است. می گوید که اگر انسان قسیّ القلب شد و وجدان اخلاقی و عاطفی را از دست داد، چه زن و چه مرد، در خانه استثمارگر است و می خواهد که در رفاه باشد هر چند به قیمت در سختی افتادن دیگران. چنین شخصی اگر به عنوان معلم به دبستان، دبیرستان یا دانشگاه راه یابد باز هم آدمی است استثمارگر و استعمارگر و به قول امروزی ها، می خواهد حرفش را تحمیل کند، می خواهد اعمال قدرت کند.
یک معلم باید پدری مهربان باشد و اگر زن است مادری دلسوز، نه یک استثمارگر. انسان قسیّ القلب راضی است که تمام افراد جامعه بمیرند تا او در رفاه باشد. مثال هایی در جامعه وجود دارد که فکر جامعه است، مانند آنکه می گوید: «دیگر که برای من نجوشد، سر سگ در او بجوشد!» یا «آب بیاید دنیا را بگیرد. اما خانه من باقی بماند!» این مثال های عامیانه و غلط از کجا تشکیل شده است؟ از انسان هایی خودخواه که فقط به فکر خودشانند. کسب که به فکر دیگران نیست خودگرا است، اگر به مدرسه می رود برای پول به جیب زدن و به رفاه رسیدن است و از همین رو است که اگر یک مقدار حقوقش کم باشد به قول عوام «به سیم آخر می زند» و مثلاً به من و یا سایرین و به هر کس که دست او برسد نامه می نویسد و به اصطلاح فحش می دهد! معلوم است، این فرد استثمارگر است، نتوانسته استثمار بکند، اینگونه عمل می کند.
قبل از این مطرح شد که اگر به حرف وجدان اخلاقی توجه کنیم و بدان عمل نمائیم پرورش می یابد و انسان مبدل به انسانی عاطفی می شود. عزیزان من! اگر عاطفه نداشته باشیم به افراد خانواده خویش نیز ترحم نخواهیم کرد. خانم اگر عاطفه نداشته باشد به بچه خود توهین خواهد کرد و کتک خواهد زد، چه رسد به بچه های سر کلاس، حالا می خواهد عقده ای شود یا نه! اگر مرد عاطفه نداشته باشد حتی کودک یک یا دو ساله خود را نیز به باد کتک می گیرد.
بر اساس روایات، همه ی ظالم ها را در یک جا جمع می کنند، یعنی «ریگان» را با فردی که در خانه اش ظلم کرده و همینطور «صدام» را با معلمی که به شاگردان خود توهین می کند، در یک محل جمع می کنند، تا آجا که اگر کسی به ظالمی به اندازه ی ریختن آب در دواتش یا تراشیدن قلمش کمک کند نیز کنار همان ظالم قرار می دهند. اشکال می شود که قرار گرفتن صدام و ریگان کنار هم امری دست اما یک معلم بد اخلاق دیگر چرا همراه آنان؟ کسانی که روایات را از دید تحلیل اخلاقی بررسی می کنند در پاسخ این سؤال می گویند که هر ظالم و بی عاطفه ای تنها به آن مقدار که قدرت داشته باشد، ظلم می کند. آن خانم که در کلاس به دانش آموزان توهین می کند اگر قدرت «تاچر» را داشته باشد به اندازه ی او ظلم خواهد کرد و به ههین ترتیب آقای معلمی که در کلاس یا منزل به بچه کتک می زند اگر به جای «ریگان» یا «بوش» بود، همانند آنان عمل می کرد ولی حالا که قدرتش به اندازه آنان نیست و نمی تواند بر همه ی دنیا ظلم کند، در خانه ظلم می کند. همین فرد اگر قدرت ظلم در خانه را هم نداشته باشد به سگ و گربه ظلم می کند و اگر گربه ای را گوشه ای یافت سنگی را به سویش پرتاب می کند. خدا نکند کسی بی عاطفه شود که تا آنجا پیش می رود که مال بچه یتیم را می خورد و یا اینکه «ریگان» می شود و مال آفریقائیهای سیاه بیچاره و گرسنه را می خورد. کاری بکنید که عاطفه داشته باشد.
انسان آن هنگام که ده دنیا می آید، عاطفه همراه او است. آیات قرآن کریم می گوید که انسان با عاطفه است و دارای وجدان اخلاقی و تا آنجا قرآن کریم به این وجدان اهمیت داده است که بدان قسم یاد نموده است ولی انسان وجدان اخلاقیش را می کشد و نابود می کند. تقاضایی که دارم این است که عاطفه خود را آبیاری کنید و پرورش دهید و نگذارید پژمرده شود. پیش از این بیان شد که در هنگام کار خلاف، ضربات وجدان آغاز می شود، اما باید دانست که این ضربات به تدریج ضعیف می شود و اگر حرفش شنیده نشود عاقبت به اتمام می رسد. مثلاً شما عزیزان در پاره ای موارد و زمینه ها از نفس لوّامه و وجدان اخلاقی بسیار عالی برخوردارید. برای نمونه اگر متوجه شوید که شخصی نگاه شهوت آمیز به زن مردم کرد، ناراحت می شوید. نسبت به دزدی وجدان اخلاقی شما بسیار قوی است از این رو هیچ وقت دزدی نمی کنید و یا اگر بدانید پسری یا دختری دوستی دارد دیگر با آن پسر حرف نمی زنید و دیگر خانم ها با آن دختر حرف نمی زنند و مراوده نمی کنند و اصلاً از کلاس و جمع خودشان بیرونش می کنند. در این موارد که ذکر شد و امثال آن وجدان اخلاقی ما قوی است اما در بعضی چیزها نه مانند غیبت، شایعه پراکنی و تهمت زدن که بارها به سنگینی گناه و عقوبت سخت آنان اشاره کرده ام و در بین افراد فراوان دیده می شود.
پیامبر اکرم «ص» فرمودند: زمانی بر امت بیاید که نه تنها از غیبت کردن ناراحت نمی شوند بلکه لذت نیز می برند و غیبت نُقل مجالس خواهد شد. قرآن می فرماید: مرگ بر آن کسی باد که سخنی را می شنود و بدون استدلال می پذیرد و پراکنده اش می کند؛ این شایعه پراکنی است که زیاد مشاهده می شود. بعضی اوقات که نفس لوّامه می میرد و مبدّل به نفس محسنه می شود از اینکه تهمت می زند یا غیبت می شوند خوشحال است و بر اثر زخم زبان زدن احساس لذت می کند. علمای علم اخلاق به این حالت نفس محصنه می گویند. اشخاص گاهی می گویند: «دلم حال آمد از اینکه فلان حرف را به او زدم!» یعنی آنکه من وجدان اخلاقی ندارم و وجدان اخلاقیم مرده است و قرآن می فرماید که وای بر چنین شخصی.
به همه سفارش می کنم اگر نفس لوّامه مرده است، زنده اش کنید. چرا در مورد غیبت، تهمت و یا شایعه پراکنی و دروغ نفس لوّامه مرده است؟ برای اینکه به نصایح او توجه نکرده ایم. خدا نکند که فردی نگاه به نامحرم بکند، بار اول از عمل خویش ناراحت می شود و دفعه ی دوم نیز همینطور و در دفعات بعدی نیز ضربات وجدان بر او وارد می شود ولی اگر توجه به آن نکند کم کم تأثیر ضربات از بین می رود تا یک وقت به آنجا می رسد که نگاه حرام می کند و لذت هم می برد و دیگر وجدان اخلاقی عکس العمل نشان نمی دهد و کشته شده است.
اول چیزی که یک معلم باید داشته باشد وجدان اخلاقی است و اگر مایلید یک معلم خوب باشید وجدان خود را دریابید.
نکته ی دیگری که باید به شما عزیزان متذکّر شوم و تقاضا نمایم که به آن اهمیت دهید این است که بدانید زنده شدن وجدان اخلاقی در انسان بسیار ارزنده است و انسانیت را در شخص زنده و شکوفا می کند و در ضمن برای آخرت هم خیلی خوب است و علاوه بر اینها برای کسانیکه سیر و سلوک دارند نیز مفید می باشد. از سفارش هایی که علمتای علم اخلاق به شاگردان خود می کنند اول این است که شبانه روز خدمتی برای اجتماع بکنند و دل دوسه نفر را به دست آورند، خصوصاً قلب افراد بی گناه مانند بچه ها را.
از علامه مجلسی(15) قصیه ای را تعریف می کنند. می دانید که علامه ی مجلسی از مقام بالایی برخوردار است. یادم نمی رود، در مجلسی که استاد بزرگوارم رهبر عظیم الشأن انقلاب نیز حضور داشتند، شخصی گفت: «علّامه مجلسی، آخوند درباری بود» امام از انی جمله خیلی ناراحت شدند و فرمودند: «نگویید علّامه آخوند درباری بود، بگویید شاه عباس نوکر علّامه مجلسی بوده است.» علّامه مجلسی، شیخ بهایی و چند نفر دیگر از این علما، با حضور خود در سلسله صفویّه کارهای عظیمی انجام دادند و اصلاً باید بگویم شیعه الآن مرهون همین افراد است. قبل از اینها در ایران تنها شهرهای قم، سبزوار و دهی بین همدان و ارک شیعه بودند. حضور علّامه ها و شیخ بهایی ها(16) و کاشف الغطاءها(17) در این دستگاه ها توانست شیعه گری را به دست ملت ما برساند ولذا مقام اینها خیلی عالی است.
محدّث زاده، پسر مرحوم آقا شیخ عباس قمی - رضوان اللّه تعالی علیه- می گفت که من چیزی قبلاً راجع به علّامه مجلسی گفته بودم، در خواب پدرم را دیدم که خیلی غضبناک بود و به من گفت: ای پسر تو را چه به علّامه مجلسی؟ علّامه مجلسی درصدر علما است.
علّامه مجلسی با شاگرد خود، مرحوم جزایری، وعده گذاشتند که هر کدام زودتر از دنیا برفتند، به خواب دیگری بیایند. ابتدا علّامه در گذشت و پس از مدتی به خواب شاگردش آمد. مرحوم جزایری پرسید: «آقا! چه شد؟»(جمله ای که برای بحث ما بسیار ارزنده است این پاسخی است که علّامه مجلسی به شاگردش داد) علّامه گفت: «دو چیز به درد من خورد. یکی آنکه روزی تگرگ می بارید و من بچه گربه ای را دیدم که این طرف و آن طرف می رود. دلم به حالش سوخت و او را زیر لباسم گرفتم و به مسجد رفتم. پس از ایستادن تگرگ او را رها کردم. دیگر آنکه روزی یک سیب در دستم بود و ضمن عبور بچه ای کوچک که در دامن مادرش بود آن سیب را دید و ذوق کرد و من نیز سیب را به آن کودک دادم. این دو کار خیلی برایم فایده داشت.» باید توجه داشت که علّامه صاحب مجموعه ی گرانقدر بحارالانوار است ولی اشاره او به این دو عمل بود. در همین رابطه یکی از بزرگان می گفت: «زمانی یک حال «بی توفیقی» پیدا کردم(عرفا به این حال می گویند «قبض») و نمی دانستم از کجا سرچشمه گرفته است تا اینکه در خواب به من گفته شد که گنجشکی از دستم شایت کرده است. وقتی از خواب بیدار شدم به یاد آوردم که مدتی قبل عده ای از کودکان را دیده بودم که بچه گنجشکی را گرفته بودند و با آن بازی می کردند و من بی آنکه اعتنایی کرده باشم مشاهده کردم و گذشتم. اکنون دریافته بودم که علت بی توفیقی ام همان است و دلیل عدم پیشرفتم در سیر و سلوک خود را یافتم. از این بابت بسیار افسرده و ناراحت بودم. به صحرا رفتم، ناگهان بچه گنجشکی را در دهن مار دیدم، عصای خود را بلند نمودم، مار ترسد، و گنجشک را رها کرد و به سوراخش خزید. بچه گنجشک را گرفتم و نوازش کردم و به مادرش رساندم.» سپس ادامه می دهد که در خواب دیدم(البته این ها خواب نیست بلکه به آن «کشف و شهود» می گویند، اما چون نمی خواهند «منیّتی پیدا شود، اسمش را خواب می گذارند): «در خواب به من گفتند که گنجشکی پیش خدا از من تشکر کرد. وقتی از خواب برخاستم احساس کردم آماده و با نشاط هستم و لذت در عبادت برای من پیدا شده است.»
تقاضا دارم دل بچه را بدست بیاورید. اگر لیاقت دارد نمره 5/17 او را 18 بدهید، با همین نیم نمره دلش را بدست بیاورید. با یک «جانم»، «عزیزم» می شود دل او را بدست آورد. از او عصبانی نباش و با عاطفه باش. حق کشی نکنید بله، به افرادی که لیاقت ندارند بدون علت نمره ندهید، این واضح است اما خشک هم نباشید. مثلاً نمره ی همه 20 باشد اما نمره یک نفر 75/19. این کار بدی است. اگر یک روانشناس یا روانکار به این عمل بنگرد، این را بیماری می داند. اگر هم شاگرد لیاقت نداشت با او کار شود تا لیاقت پیدا کند. کاری کنید که دل بچه ها را بدست بیاورید.