فهرست کتاب


ویژگی های معلّم خوب

آیت الله حسین مظاهری‏‏

خلاصه ی درس هفدهم

- اگر انسان خود را در اختیار تمایلات نفسانی قرار دهد، دچار شقاوت و بدبختی خواهد شد.
- گروهی از فلاسفه عقل را عامل کنترل کننده ی غرایز انسان معرفی می کنند و در واقع نیز در بسیاری از موارد عقل قادر به کنترل غرایز است. از نظر قرآن کریم نیز رستگاری فقط برای کسی است که عقل دارد و خوب را بر می گزیند و بد را رها می نماید.
- عده ای را عقیده بر آن است که اگر سطح معلومات فرد یا جامعه بالا برود، علم حاصله قادر خواهد بود غریزه را کنترل نماید. پیامبر اکرم «ص» فرموده اند که برای عالِم سازی مبعوث شده اند.
- تربیت از جمله عوامل کنترل کننده ی غرایز عنوان شده است.
- باید توجه داشت که عقل، علم و تربیت تنها در شرایط عادی قادر به کنترل غرایز می باشند و مشاهده شده است که در حالات توفانی غریزه، همچون سد خاکی در مقابل سیلابی عظیم از هم پاشیده می شوند. انسان نیازمند قوایی قدرتمندتر برای پیشگیری از طغیان غریزه است.

درس هجدهم: وجدان اخلاقی(1)

تاکنون پیرامون سه نیروی کنترل کننده ی انسان، تحت عناونی عقل، علم و تربیت مطالبی بیان شد و همچنین گفته شد که هر سه خوبند، اما نه صددرصد و هر سه برای کنترل انسان مفیدند ولی قادر به کنترل کامل انسان در تمام شرایط نیستند. در این جلسه پیرامون چهارمین وسیله ی کنترل، یعنی «وجدان اخلاقی» بحث خواهیم کرد.
وجدان اخلاقی از چیزهایی است که می تواند تعهد و تقوا به انسان بدهد. و او را کنترل کند. اسلام برای وجدان اخلاقی اهمیت فراوانی قائل گردیده است تا آنجا که در سوره های مبارکه ی والشّمس و قیامت به آن قسم یاد شده است. در سوره ی قیامت می فرماید:
لآ أقسم بیوم القیمة و لا أقسم بالنّفس اللّوّامة
(قیمامت، 2-1)
در قرآن گریم به دو علت قسم یاد شده است. اول آنکه سعی بر رسا نمودن مطلب و تأکید بر آن دارد و دیگر آنکه بفهماند که به آنچه قسم یاد کرده اهمیت می دهد. لذا در سوره ی قیامت خداوند تبارک و تعالی، به وجدان اخلاقی قسم یاده نموده و اسم آن را نیز «نفس لوّامه» نهاده است. عملی را که وجدان اخلاقی انجام می دهد برای انسان بسیار مفید است. در کارهای نیک و گفتار و پندار درست، چه قبل از عمل و چه در موقع انجام آن، وجدان اخلاقی انسان را ترغیب و تحریص می کند واین نیروی درونی پس از اینکه کار به شکل صحیح صورت گرفت انسان را تحسین می کند و گویا در وجود او یک حالت سرور و شادی بر انگیخته می شود و از ضمیر داخلی به او می گوید: «بارک اللّه» به این می گویند وجدان اخلاقی، از سوی دیگر، در کارهای بد چه قبل و چه در حین آن، وجدان اخلاقی به تقبیح و ملامت می پردازد. اگر وجدان اخلاقی بشر نمرده باشد، آن هنگام که قصد کار ناشایسته ای را می کند، یک نیرویی از درون، سعی در بازداشتن او دارد. اگر قبل و یا به هنگام عمل «تیغش نبرد» و جلوگیری از وقوع عمل ناشایست نتوانست بکند، به ملامت انسان می پردازد و پس از عمل نیز او را رها نمی کند. این که قرآن، نفس لوّامه نامید به همین دلیل است. نفس لوّامه یعنی آن حالی که در انسان است و او را در گناه ملامت می کند، لذا وجدان اخلاقی خیلی عالی است.
چیزی را که می بایست به شما عزیران تذکر دهم آن است که قرآن شریف این را کنار قیامت گذاشته است، چرا؟ برای اینکه در روز قیامت از پارتی بازی، جازدن، رشوه دادن و اینگونه کارها خبری نیست و به فرموده ی قرآن شریف که می فرماید، بپرهیز و بترس از آن روز که نمی شود در آن کس را فریب داد، ظاهر سازی کرد و با پارتی جهنمی یا بهشتی شد و با رشوه و دروغ و زور کسی را مجال فرار نیست. وجدان اخلاقی نیز همین طور است. شما اگر گناهی مرتکب شده باشید، ضربات تازیانه ی وجدان یک پس از دیگری روی گرده ی شما فرود می آید. هر مقدار به او التماس کنی یا بخواهی با پارتی بازی و رشوه و گول زدن و یا روز گویی مانع کار او شوی موفق نخواهی شد. همین معنی را که عوام استفاده می کنند و مثلاً می گویند فلانی آدم با وجدانی است یا آن دیگری چقدر بی وجدان است، قرآن به آن می گوید نفس لوّامه و روانشناسان وجدان اخلاقیش می خوانند.
اگر وجدان زنده و بیدار باشد کمک و یاری دهنده ی خوبی برای همه است و بر اثر آن بسیاری مفاسد از زندگی انسان رخت می بندد و به راستی که اگر وجدان انسان کار کند، آن وجدان نمی گذارد گناه نماید - کاری به بهشت و جهنم و علاقه به این و ترس از آن نداریم بلکه وجدان نمی گذارد گناه کند. شخصی خدمت امام صادق(ع) ریسد و عرض کرد: «یابن رسول اللّه! من عادت به گناه پیدا کرده ام، چه کنم؟» حضرت دریافتند که این شخص را با بهشت و جهنم نمی شود از عادت ناپسندش رهانید، در نتیجه از مسیر وجدان اخلاقی وارد شدند و فرمودند: «گناه بکن اما در وقت گناه به مکانی برو که خدا تو را نبیند و در مقابل کسی که به تو محبت دارد و تو را خلق نموده است، مخالفتش را نکن.» عرض کرد: «نمی شود، برای اینکه به هر نقطه ای بروم، خدا حضور دارد.» حضرت فرمودند: «اگر چنین است، لااقل وقتی قصد گناه داری، روزیِ خدا را نخور».
آن کس که نمک خورد و نمکدان بشکست - پیش زندان حقیقت سگ به از اوست
آن مرد عرض کرد: «نمی شود، چون من هر چه بخورم از آنِ خداوند است» امام(ع) می فرمایند وقتی گناه کنی، از ملک خدا بیرون برو. در خانه کسی روزی کسی را بخوری بعد هم گناه و مخالفت او را بنمای! مرد گفت: «آقا! نمی شود» وقتی که امام(ع) وجدان و احساسات او را تحریک نموند، فرمودند: «آن هنگام که عزرائیل می آید نگذار جان تو را بگیرد و یا موقعی که می خواهند تو را به جهنم ببرند، نرو.» و مرد پاسخ گفت که قادر به این اعمال نخواهد بود و سرانجام امام صادق(ع) فرمودند: «اگر چنین است چرا گناه می کنی و مخالفت با خداوند می کنی؟» این جمله امام صادق(ع) از دیدگاه روانکاوها و روانشناس ها از نظر علمای علم اخلاق بسیار والا است و حقیقتاً اگر انسان متوجه باشد که در محضر خداست دیگر گناه نمی کند.
یک معلم خوب آنگاه که در کلاس حاضر می شود، فرض می کند که این بچه ها، بچه های خود او هستند. یک مادر و یا یک پدر با فرزند خویش چگونه رفتار می کند و چه اندازه دلسوزی دارد؛ یک خانم معلم و یا آقای معلم و یک استاد دانشگاه اگر وجدان اخلاقی داشته باشد، همانگونه دلسوز شاگردان خود است، دلسوز نوجوان ها و جوان ها، دلسوز وطنش - اگر انقلابی هم نباشد- و چه بهتر حزب اللهی باشد که دلسوز انقلابی و اسلام و خانواده های شهداست و دلسوز برای خود شهداء؛ و اگر وجدان اخلاقی نباشد همه ی اینها زیر پا است.
یک آقا اگر وجدان اخلاقی داشته باشد در خانه هم رئوف و مهربان است. این پرخاشگری که گاهی در خانه دیده می شود، برای این است که وجدان اخلاقی کار نمی کند. این خانم که زحمت فراوانی در خانه متحمل است و خانه داری و بچه داری نیز کاری مشکل، باید از او تشکر شود نه نسبت به او پرخاشگری گردد.
جمله ای را از یکی از مراجع بزرگ نقل می کنند که جمله ی خوبی است. می گویند ضیاءالسلطنه دختر فتحعلیشاه، برای اینکه اصلاً در داخل دستگاه پدرش نباشد، ترک وطن کرد و به کربلا رفت و آجا مجاور شد. از آنجا که شاهزاده بود، از نظر مالی در وضع عالی قرار داشت و دارای جوانی و جمال نیز بود. ضیاءالسلطنه قاصدی فرستاد پیش آقا که پیرمردی است اهل علم، و از نظر تقوی و انسانیت والا. پیغام داد: آقا! بی سرپرستم، دلم می خواهد دست شما روی سر من باشد و شما مرا به همسری قبول کنید. ایشان نپذیرفتند و به قاصد گفند: سلام مرا به ضیاءالسلطنه برسانید و بگوئید من به درد شما نمی خورم و او نیز به درد من. من پیرم و او جوان، من فقیرم و او متموّل. روز بعد دوباره از سوی ضیاءالسلطنه قاصد آمد و گفت که آقا! من از شما پول نمی خواهم و علاوه بر آن خانه ی شما را هم اداره می کنم و نمی خواهم «هوو» و «هووگری» و امثال ان مسائل باشد. به جمله ای که آن عالم متقی در پاسخ می گوید توجه کنید که مراد من این است و دلیل بر وجدان اخلاقی اوست. گفت: «سلام مرا به این زن برسانید و بگوئید :خانم! من زنی دارم که چهل- پنجاه سال با فقر من و با طلبگی من و با خوب و یا بد من ساخته است و بعد از این مدت طولانی، بی وفایی است که من «هوو» سر این زن بیاورم، حالا اگر چه ضیاءالسلطنه باشد ولو اینکه عوام نان من برود توی روغن، چه از نظر غریزه و چه از نظر مال و ثروت.» و بالاخره ضیاءالسلطنه را جواب کرد.
اگر آدم وجدان اخلاقی داشته باشد -العیاذ باللّه- عمل منافی با عفّت نمی کند و اعمال و رفتارش مشابه با آقا سید ابراهیم قزوینی خواهد بود. یک خانم اگر وجدان اخلاقی داشته باشد معلوم است که عمل منافی با عفت انجام نمی دهد چرا که جمال و زینت و لباس خویش متعلق به شوهر اوست چه رسد به عمل منافی با عفت. این زن هایی که بد حجاب یا بی حجاب در معابر دیده می شوند، ابتدا بنام روشنفکری وجدان خود را کشته اند، سپس به این عمل زشت مبادرت نموده اند. عفت یک زن ارزش دارد واین عفت مال شوهر است، لذا قرآن می فرماید، زن شایسته آن است که عفت خود را که متعلق به شوهرش است، حفظ کند.
در زمان معاویه، مردی ورشکست شد و با اینکه او و همسرش علاقه زیاری به یکدیگر داشتند ولی پدر و مادر زن به قدری در گوش زن خواندند تا کار برای طلاق به دادگاه کشیده شد(وای بر پدر و مادر نفهم که با دختر و یا پسرشان گاهی چه می کنند) در آن هنگام مروان حکم، حاکم آنجا بود و از آن رو که زن دارای جمال بود، پای مروان لغزید و حکم خطا به نفع پدر و مادر زن داد و طلاق زن را به زور گرفت و پس از ایام عده، مرد را به زندان افکند و زن را به زور به ازدواج خود در آورد. وقتی مرد از زندان خارج شد، رفت شام پیش معاویه و شکایت استاندارش را به او نمود. معاویه ابتدا غضبناک شده و داد و فریاد به راه انداخت و دستور داد که مروان زن و پدر و مادرش از کوفه به شام آورده شوند. هنگامی که چشم معاویه به زن افتاد او نیز مانند استاندار خود پایش لغزید -معلوم است که چنین خواهد شد، آنگاه که وجدان اخلاقی نباشد، پُست و مقام و خلیفه و استاندار و شخص غیر عادی نخواهد بود. این که اسلام می گوید رهبر یا استاندار و یا قاضی باید متعهد و متقی باشد به همین جهت است- اکنون که معاویه خود نیز لغزش پیدا کرده بود، نم دانست چه بگوید، در نتیجه برای تحریک کردن غرایز زن رو به او کرد و گفت: «خانم! آن شوهر فقیر و بیچاره ی بدرد نخورت را می خواهی یا این استاندار کوفه را به آن حکومتش یا من را با این قصر و این سلطنت؟» زن نیز در پاسخ با کمال شهامت گفت: «یک موی شوهرم را به تو و قصرت و حاکم و آن حکومتش نمی فروشم. من با غنای شوهرم ساخته ام، اکنون نیز با فقر او می سازم. من متعلق به شوهرم هستم اگر خوبم برای او و اگر بدم نیز مال اویم.» این قضیه به ما می گوید این زن شایسته است برای اینکه وجدان اخلاقی دارد. وقتی زن وجدان اخلاقی داشته باشد با حجاب خواهد بود و دیگر به عنوان روشنفکری روی خود را باز نمی کند و به عنوان «امّل گری» چادرش را بر نمی دارد. زن شایسته آن است که چادر داشته باشد از دید قرآن(14)، آنکه بی حجاب و بد حجاب تر است، امّل تر است. زنی شایسته است که در مقابل شوهر متواضع است. و زنی شایسته است که در بود ونبود شوهر و در خلوت و جلوت، عفت داشته باشد و با حجاب باشد و بالأخره وجدان اخلاقی چیز خوبی است و قدرت کنترل انسان را دارد که در آینده مشروح تر بیان خواهد شد.

خلاصه ی درس هجدهم

- وجدان اخلاقی از جمله وسایل کنترل غرایز است و اسلام اهمیت فراوانی برای آن قائل است.
- انسان توسط وجدان اخلاقی نسبت به کارهای نیک ترغیب می شود و پس از انجام کارهای صحیح نیز مورد تحسین آن واقع می شود. در مورد اعمال نادرست وجدان اخلاقی به صورت عکس عمل می کند.
- اگر وجدان اخلاقی فعال باشد، کمک کننده ی خوبی است تا بسیاری از مفاسد از زندگی انسان دور شود.
- یک معلم خوب و دارای وجدان اخلاقی، رفتارش با شاگردانش همانند نحوه ی برخورد و رفتارش با فرزندان خود است.