فهرست کتاب


ویژگی های معلّم خوب

آیت الله حسین مظاهری‏‏

خلاصه ی درس چهاردهم

- تخصص در کار از ویژگی هایی است که معلمین در کسب موفقیت به آن احتیاج دارند.
- اگر معلمی پس از دوره ی تحصیلی، شاگردانی پرورش نیافته را تحویل اجتماع نماید، خسارتی عظیم و ضربه ای سخت بر پیکر جامعه وارد ساخته است.
- سختگیری و تکلیف زیاد به شاگردان و تحمیل کردن، راه توفیق در کار نیست، اساس حفظ تعادل است و ایجاد در حفظ تعادل نیاز به مدیریت دارد.
- علم، تعهد و عقل، سه شرطی هستند که عالم باید داشته باشد.

درس پانزدهم: معلومات عمومی

بحثی که در این جلسه درباره ی آن صحبت می کنیم نهمین شرط از شرایط یک معلّم خوب است و آن داشتن «معلومات عمومی» است. معلومات عمومی یک معلّم باید عالی باشد.
معلومات عمومی به سه جنبه تقسیم می شود: اول سواد خواندن و نوشتن، دوم طرز معاشرت اجتماعی و سوم طرز معلومات عمومی دینی. در مورد قسم اول بسیاری از کشورها از جمله ایران، از لحاظ خواندن و نوشتن عقب هستند. خواندن و نوشتن بر هر مسلمانی واجب است و لازم، خصوصاً در وضع فعلی و بدون ترید سواد معلّم از این حد بالاتر است. آنچه باید تذکر دهم این است که خط معلّم باید خوانا باشد و غلط املایی در نوشته او نباید دیده شود و اگر باشد نقص بزرگی است.
اگر از دبیری نامه برسد و نتوان آن را خواند و معنایش را در یافت، بسیار زشت است. به قول آن آقا - چه خوش می گفت - مردم در نوشتن سه دسته اند، گروهی می نویسند، هم خود می خوانند و هم دیگران، گروهی دیگر به شکلی می نویسند که فقط خودشان قادرند آن را بخوانند و سرانجام دسته ی آخر طوری می نویسند که نه تنها دیگران نمی توانند بخوانند بلکه خورشان هم از خواندن نوشته ی خور عاجزند. گاهی اوقات آقای دکتر نسخه ای نوشته است و بعد خودش هم نتوانسته است آن را بخواند. گویا در میان دکترها «مُد» شده است که همان لاتین را هم بد بنویسند.
خط خوب یکی از امتیازها است، چنانکه خوب صحبت کردن نیز امتیازی است برای انسان. اگر خط خوب نیست، لااقل باید خوانا باشد و بتوان آن را خواند. ما می توانیم برای یک معلّم خوب این شرط را بگذاریم که در نوشتن و خواندن باید خوب و قوی باشد.
قسم دوم از معلومات عمومی همانطور که گفته شد، آگاهی از اصطلاحات روز و آداب معاشرت اجتماعی است. همانگونه که در خانه باید «وسایل کمک های اولیه» موجود باشد، معلّم نیز باید به اصطلاحات روز وارد باشد و از رسوم اجتماعی خوب مطلع باشد و باید نحوه ی برخورد وی با دیگران عالی باشد.
گاهی دیده می شود یک فرد علم و تخصص کافی در یک علم یا بعضی علوم را دارا است لیکن از نظر معلومات عمومی عقب است؛ این نقیصه در روحانیون و فرهنگیان هم گاهی دیده می شود. ما علاوه بر اینکه باید اصطلاحات روز، یعنی آنچه را در میان عموم مشهور است را بدانیم(مانند آنکه، مخترع برق کیست؟ یا اولین نویسنده فقه در شیعه کیست؟)، باید از آداب و رسوم اجتماعی هم بخوبی آگاه باشیم.
در ارتباط با مسئله فوق، قبلاً تحت عنوان آنچه را که روانشناسان بنام «کوچک های بزرگ» نامگذاری کرده اند، صحبت کردم و انصافاً «کوچک های بزرگ» برای این مطلب عنوان خوبی است. معمولاً همه ما در این قسمت از معلومات عمومی لنگیم، یعنی طریقه صحیح نشستن در جلسه، غذا خوردن، حرف زدن با دیگران و طرز برخورد با بزرگتر، با خودی و یا غیره را نمی دانیم و این ندانستن بعضی اوقات به شخصیت ما لطمه ای بزرگ وارد می کند. به خانم ها نکته ای که لازم است عرض کنم آن است که، در زبان مؤدب باشید و علاوه بر تلطف و مهربانی، ادب داشته باشید و این به انسان بسیار شخصیت می دهد. اصولاً در علوم اسلامی معنی «علم ادبیّت» همین است. مفتاح العلوم سکّاکی(9) دارای چهاره علم است که تمامی آن ها مربوط به ادبیت است. ادبیت یعنی ادب در ریان، غلط نگفتن، خوب گفتن، با تلطف گفتن، پرخاشگری نداشتن و امثال این ها. در خانه، پدر نباید پرخاشگر باشد و مادر هم باید ادب در زبان داشته باشد و به ویژه در کلاس معلّم باید دارای این شرایط باشد.
در اینجا می توانم بیش از ده مثال برای شما بیاورم که چگونه جمله ی تند از پدر و مادر یا معلّم، فردی را به انحراف کشانید و او را جنایتکار کرد. من افرادی را سراغ دارم که محکوم به اعدام بودند و اقرار می کردند که معلّم آنان را منحرف کرده بود. پرخاشگری معلّم ضرباتی به شخصیت و احساسات این افراد وارد ساخت که موجب انحراف آنان گردید. جنایتکار محکوم به اعدامی را سراغ دارم که در جریان محاکمه اقرار کرد که شخصیت انحرافی او از یک تندی بیجای مادر و یک سیلی نابجای پدر سرچشمه گرفت. من به هنگام برخورد مستقیم با بعضی از افراد منحرف، در ریشه یابی می دیدم که پرخاشگری های پدر، ندانم کاری های مادر و بالأخره تندی های معلّم آنان را به انحراف کشانده بود.
گاهی اوقات معلّم می خواهد کار خوبی انجام دهد اما بد از آب در می آید، لذا به شما عزیزان سفارش می کنم که مواظب باشید؛ پرخاشگر نباشید، شخصیت بچه ها را نکوبید که شررها پدید می آید و یقین داشته باشید که با ادب و با تسلط بر اعصاب بهتر می توانید بچه، نوجوان و یا جوان را تربیت کنید تا با پرخاشگری، پرخاشگری چیزی جز ضعف اعصاب نتیجه نخواهد داشت و سفارش می کنم کلمات استهزاءآمیز و فحش بر زبانتان جاری نشود. من شاگردی را سراغ دارم که بر اثر فحش معلّم خود را کُشت و یا جنایتکار شد. افرادی بودند که زیان بی ادب، موجب کشته شدن آن ها گردید و به قول شاعر، زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد.
خدا نکند علم برای کسی غرور بیاورد زیرا همان علم موجب بدبختی و به کشتن دادن وی می شود. اصولاً غرور انسان را به زمین می زند و فرقی از این بابت برای فرد و یا جمع نیست. اسلام و قرآن می گوید،اگر لشکر اسلام هم دچار غرور گردد، حتماً شکست خواهد خورد.
واقعه ای تاریخی را در رابطه با غرور علیم و عواقب آن عنوان می کنم.
«ابن مقفّع» ادیب بزرگ و موجب افتخار ایران، در دورران بین العباس و در دربار دارای جاه و مقام بالای بود. او مغرور بود و بدلیل همین غرور علمی بد زبان. او که در بصره زندگی می کرد و نسبت به حاکم بصره نه تنها اعتنایی نداشت بلکه حتی در جلسه ای به او اهانت کرد و حاکم نیز کینه ی او را به دل گرفت و همواره در پی یافتن بهانه و فرصتی برای انتقام بود.
اتفاقاً عموی منصور دوانقی - خلیفه ی وقت - سر به شورش برداشت ولی شکست خورد. منصور قصد مجازات عموی خود را داشت اما نزدیکانش از او خواستند که عموی خود را امان دهد، منصور قبول کرد و گفت: «امان نامه ای بنویسد و بیاورید تا امضاء کنم.» اطرافیان نزد ابن مقفّع رفتند و او نیز از روی غروری که ذکر شد، امان نامه را به صورت بدی نوشت. او نوشت: «منصور باخود عهد کرد که عمویش را ببخشد و اگر نبخشید از حکومت عزل و اموالش مصادره شود.» امان نامه را پیش منصور آوردند و او از متن نامه عصبانی شد اما چیزی نگفت و به حاکم بصره دستور داد ابن مقفّع را گوشمالی دهد واز اسب غرور پایین آورد. اینک زمان مناسب برای انتقام را حاکم بصره یافته بود، پس به دستور وی ابن مقفّع فرا خوانده شد. لحظه ای که ابن مقفّع برابر حاکم قرار گرفت صحنه ی عجیبی بود، حکم منصور در دست حاکم بصره و تنوری پر از آتش، آماده. در ابتدا ابن مقفّع سعی کرد شماتت های گذشته را تکرار نماید و موقعی که آن را بی فایده دید به التماس پرداخت، لیکن آن هم سودی برایش نداشت. حاکم بصره ابتدا دست و پای او را برید و در تنور انداخت و بدنبال آن خود ابن مقفّع را هم به تنور سرایز نمود و در آن را بست، و بدین ترتیب خون ابن مقفّع به علت زبان پرخاشگر ریخته شد و غرور علمی، او را به کشتن داد.
من بارها به معلّم ها گفته ام، با بچه های خود و با شاگردانتان با مهربانی صحبت کنید و به آنان «عزیزم» و «جانم» بگوئید. اگر شاگرد شما خیلی هم کودن باشد باز هم با رفتار شما و با همین «عزیزم» و «جانم» شما استعداد پیدا می کند.
آیا می توان شاگرد کودن را با استعداد کرد؟ شما معلمین بگوئید: «آری، اگر من معلّم باشم می توانم شاگرد کودن را با استعداد کنم.» و همچنین با افتخار بگوئید: «ما کسانی هستیم که می توانیم افراد دلمرده و بی نشاط را با نشاط کنیم، افراد منحرف را به راه بیاوریم و شقاوتمندان را سعادتمند کنیم».
تصمیم بگیرید و تمرین کنید تا موفق شوید که مُهر سعادت بر پرونده های بچه ها بزنید، مُهر سعادت به سرنوشت نوجوانان و جوانان؛ و شما می توانید.
و اما سومین قسمت از معلومات عمومی «معلومات عمومی دینی» است. اگر از یک معلّم، دبیر و یا استاد خواسته شود که خدا را اثبات نماید، باید قادر باشد فوراً با برهان اثبات کند و برهان استاد باید بالاتر از معلّم و برهان معلّم بالاتر از افراد معمولی باشد. اگر از معلّم پرسیده شود که به چه دلیلی قرآن معجزه است، باید بتواند بالفاصله جواب بدهد و حتی جواب های متعدد، در پاسخ به باسواد به یک شکل و در پاسخ به کودک به شکل دیگر تا قابل فهم بر ایشان باشد. از طرف دیگر معلّم نباید در بیان احکام ناتوان باشد و در جواب به نوجوان در ارتباط با شکّیّات نماز، مقارنات نماز و بالأخره مسائلی که یک معلّم مبتلای به آن است، دچار مشکلی باشد. اینها از معلومات عمومی دینی است که هر مسلمان باید بداند و معنای طلب العلم فریضة علی کل مسلم همین است، یعنی هر مرد و زن، اعم از بی سواد و باسواد باید معلومات عمومی دینی داشته باشد.
رساله ی مرجع تقلید می باید در دست معلّم مانند موم باشد و باید به هر مسئله ای از آن جواب بگوید. یک معلّم باید اصول دین خود را با برهان بداند، و آگاه باشد که اصل پنجم از اصول دین «معاد» است و مسلمانان - اعم از سنی و شیعه - اعتقاد به روزی به نام روز قیامت دارند که در آن روز، روح و جسم - همین جسم فعلی ما- وارد صف محشر می شوند و افراد خوب به بهشت می روند و اشخاص بد راهی جهنم می گردند و اگر پرسشی در این مورد پیش آمد باید برای بچه، نوجوان، جمع دوستان، بی سواد و باسواد، هر یک به صورت مناسب پاسخ بگوید.
معلّم ها باید بتوانند قرآن بخوانند. از دیدگاه اسلام، یک معلّم هر چند مدرک دیپلم و فوق دیپلم و با تدریس عالی و معدل بیست، اما ناتوان در خواند قرآن، معلّم خوبی نیست. چه بسیار افرادی را سراغ داریم که بی سواد هستند اما قادر به تلاوت قرآن می باشند و چه بسیار پیرمردها و پیرزن هایی که حتی نمی توانند اسم خود را بنویسند اما قرآن را می خوانند.
همه، به ویژه معلّم ها نباید سفارش قرآن کریم را در مورد «قرائت قرآن» فراموش کنیم.
فاقرءوا ما تیسر من القرءان
(مزمل، 20)
یعنی تا می توانیم باید قرآن بخوانیم و در برنامه زندگی ما باید حتماً قرآن باشد. آیه ی فوق را مقایسه کنید با آن خانم معلّم یا آن دبیری که در قرآن خواندن روان نیست یا سر و کار و تدبیر در آن ندارد. همانگونه که بیسوادی برای فرد عادی ننگ است، به همان صورت ناتوانی در خواندن قرآن بر یک معلّم نقص و ننگ است. خواندن قرآن از معلومات عمومی دینی است، با قرآن سر و کار داشته باشید.
معلومات عمومی دینی برای یک معلّم لازم و واجب است و اتفاقاً اکثر معلمین در این مسئله مشکل دارند و نمی توانند قرآن بخوانند و یا به احکام و مسائل دین آشنایی کافی ندارند در حالی که علاوه بر این باید در مواقع و مسائل دین آشنایی کافی ندارند در جالی که علاوه بر این باید در مواقع مقتضی قادر به ارائه برهان محکم نیز در اثبات مسائل مهم دینی باشند.
پیامبر اکرم «ص» به پیر زنی رسیدند و پرسیدند: «برای وجود خداوند در عالم چه دلیلی داری؟» پیرزن که با چرخ نخ ریسی مشغول به کار بود دست از کار کشید و عرض کرد: «این چرخ محتاج به دست من است تا در گردش باشد والا از حرکت می ایستد، آیا جهان با این پهناوری و وسعت نیاز به فاعل و مؤثری ندارد که آن را به گردش در آورد؟» پیامبر «ص» از این استدلال شادمان شد و فرمود:علیکم بدین العجائز یعنی مانند این پیرزن، با برهان و استدلال صحبت کنید.
معلّم گاهی با افراد و کسانی که پا را از گلیم خود درازتر می کنند برخورد دارد. این افراد شهباتی را مطرح می کنند اگر معلّم معلومات لازم را نداشته باشد در می ماند و بعضی اوقات این شبهات در دل معلّم عقده می شود و -العیاذ باللّه- کافر می شود. از معلمین تقاضا دارم که اگر دچار شبهه ای شدند، فوراً آنرا از اهل فن بپرسند تا گره آنان بدست ایشان برطرف شود. اگر شیطان انس به شما شبهه ای القاء کرد، نگذارید در ذهن شما باقی بماند چرا که گاهی از «ضمیر خودآگاه» به «ضمیر ناخودآگاه» می رود و موجب بدبینی نسبت به دین می شود. پس مواظب باشید که پای خود را از گلیم خود درازتر نکنید. می گویم معلومات عمومی دینی باید داشته باشید نه تخصص در علم کلام. اگر شبهه قوی باشد حتماً متخصص های علم کلام و فلسفه باید جواب بدهند و هر کس نباید پایش را درازتر از گلیم خود بکند و پاسخ بدهد. همانطور که در آغاز طرح شد یک معلّم باید در هر سه قسم معلومات عمومی و بویژه در قسمت سوم آن یعنی معلومات عمومی دینی آگاهی لازم و کافی داشته باشد. تقاضا دارم در مورد معلومات عمومی دینی کار کنید و امیدوارم ان شاء اللّه از این نظر قوی باشید.

خلاصه ی درس پانزدهم

- یک معلّم باید دارای معلومات عمومی عالی باشد.
- تحصیلات مناسب، نحوه ی معاشرت اجتماعی و اطلاعات دینی، جنبه های مختلف معلومات عمومی است.
- خط زیبا از امتیازاتی است که شایسته است معلمین به آن آراسته باشند.
- عدم آگاهی از اصطلاحات روز و نحوه ی صحیح برخورد با اقشار مختلف جامعه یک نقص بزرگ است.
- اگر علم اسباب غرور انسان شود موجبات بدبختی او را فراهم می آورد.
- کسب معلومات عمومی دینی، آشنایی با احکام دینی به میزان ضرورت و قرائت صحیح قرآن کریم از جمله خصایص خوب معلمین است.