فهرست کتاب


ویژگی های معلّم خوب

آیت الله حسین مظاهری‏‏

خلاصه ی درس دوازدهم

- کوبیدن و از بین بردن شخصیت دیگران از جمله بزرگترین گناهان محسوب می شود.
- تهمت، غیبت و بدگویی موجب از بین رفتن شخصیت افراد می شوند.
- قرآن کریم از مسلمین می خواهد که نه تنها شایعه نسازند و یا آن را پخش ننمایند بلکه در مقابل آن جبهه گیری کنند و بی تفاوت از کنار ؟آن نگذرند.
- زخم زبان، تحقیر و استهزاء دیگران نیز موجبات شکسته شدن شخصیت افراد را فراهم می آورد.
- از آنجا که منشاء بسیاری از گناهان از زبان ریشه می گیرد، باید سعی شود که در همه حال مواظبت نمود تا مبادا به گناه آلوده شود.
- معلمین در تعدیل و ارضاء شخصیت نوجوانان و جوانان جایگاه ویژه ای دارند.

درس سیزدهم: سئوال(توقع بیجا)

ششمین شرط که در این جلسه درباره ی آن صحبت می کنیم آن است که انسان با شخصیت باید مواظب باشد تا در زندگی او «سئوال» نباشد.
سئوال از دیگران هر چند کوچک و ناچیز، شخصیت انسان را لکه دار می کند و موجب وارد شدن ضربه به آن می شود، خواه سئوال کننده مرد باشد خواه زن، چه زن و شوهر از یکدیگر و خواه رفیق از رفیق و بالأخره خواه فرد در ارتباط با اجتماع. اسلام در این مورد تاکید فراوانی دارد و می گوید تا می توانی سئوال و خواهش در زندگی نداشته باشید و از کسی چیزی نخواهید مگر اینکه مجبور باشید و اسلام بر این موضوع به اندازه ای اصرار دارد که می گوید، آن افرادی که نیازی ندارند اما در زندگی آنان سئوال هست -مانند گدایی که قوت شبانه روز یا ماه و سال خود را دارد- در روز قیامت آبرو ریخته محشور می شوند و گوشت به صورت نخواهند داشت. اثر دنیایی آن نیز همین است که با سئوال کردن، شخصیت خود را می کوبند. به عبارت دیگر اسلام می گوید، خواهش کردن از دیگران به شخصیت ضربه وارد می کند و راضی نیستم که به شخصیت تو -ولو بسیار کم- ضربه وارد گردد.
در روایت می خوانیم که پیامبر اکرم «ص» اصحاب را به شکلی تربیت نموده بود که اگر صحابه ای سوار بود و تازیانه اش بر زمین می افتاد، از رفیق پیاده اش تقاضا نمی کرد که تازیانه را به او بدهد بلکه خود پیاده می شد و تازیانه اش را بر می داشت، یا اینکه در هنگام خوردن غذا، شخص تشنه می شد و ظرف آب آن سوی سفره بود از رفیق نمی خواست که به او آب دهد وبه جای اینکار خود بر می خاست، بدان سوی سفره می رفت و آب می نوشید. این مسائل گویای آن است که پیامبر «ص» به اندازه ای اصحاب را با شخصیت و منش پرورش کرده بود که اصلاً در زبان و زندگی سئوال و خواهش دیده نمی شد.
مرحوم نقة الاسلام کلینی(7) -رضوان اللّه تعالی علیه - در اصول کافی قضیه ای را که در زمان رسول اکرم «ص» وقوع یافت از زبان یک مسلمان نقل می کند. تقاضا دارم، علاوه بر اینکه به آن توجه می کنید و آن را سر مشق زندگی خود قرار می دهید؛ سعی نمائید به طور غیر مستقیم به نوجوانان بفهمانید که یک مسلمان در زندگی چگونه باید رفتار نماید.
مردی که وضع زندگی اش خوب نبود، بنا به اصرار زن خود به حضور پیامبر «ص» رفت تا تقاضای کمک نماید. وی به خدمت ایشان رسید و قبل از آنکه چیزی بگوید: پیامبر «ص» فرمودند: من سئلناآتینا و من لم سیئلنا اقناء اللّه یعنی هر کس از ما چیزی بخواهد به او می دهیم اما اگر از ما سئوال نکند و از خدا درخواست نماید، خداوند او را بی نیاز می کند.
مرد مسلمان دریافت که جمله ی پیامبر «ص» خطاب به او اوست و پیامبر به طور غیر مستقیم به او می گوید که سئوال نباید بکند حتی از پیامبر، از این رو چیزی نگفت و به خانه بازگشت. قضیه را که براب زن خود بازگو نمود، زن در جواب گفت: «خطاب پیامبر با تو نبود بلکه روایت خوانده است» روز بعد نیز زن شوهرش را مجبور کرد تا دوباره خدمت پیامبر «ص» برسد و خواسته اش را بیان کند. مرد به خدمت پیامبر «ص» رسید و هنوز کلامی بر زبان جاری نساخته بود که مجدداً پیامبر «ص» جمله ی روز قبل را تکرار فرمودند. اگر روز قبل مرد شک داشت که خطاب پیامبر با اوست، در این روز یقین یافته بود؛ لذا به خانه بازنگشت بلکه تیشه و طنابی از رفیق خود به عاریه گرفت، به بیابان رفت و به کندن و جمع آوری خار پرداخت، سپس خارها را به شهر آورد و فروخت و غذایی برای خانواده اش تهیه نمود. آن شب از اینکه با دست خود موفق شده بود غذایی برای زن و بچه ی خود فراهم نماید احساس لذت می کرد و به همین علت آن روز و روزهای پس از آن هم به کار خویش ادامه داد تا توانست تیشه و طنابی برای خود مهیا نماید و پس از آن شتری را و بالأخره فردی متمکن شد و دارای خانه و غلام و دستگاه. روزی همین مرد در حالی که بر شتری سوار بود و غلامی نیز به همراه داشت به پیامبر «ص» رسد. مرد سلام کرد، پیامبر همان جمله را به او فرمودند:من سئلناآتینا و من لم سیئلنا اقناء اللّه و در ادامه فرمودند: «ای مرد! اگر آن روز با آن جمله که گفتم نگذاشتم سئوالی کنی، ولو از من، پس بدنبال کار رفتی و کم کم از اثر آن به این حالت رسیده ای.» این جمله، جمله ی خوبی است و سر مشقی است برای همه.
جمله ی معروفی از «حاتم طائی»(8) نقل می کنند. حاتم طائی کسی بود که درب خانه اش همواره بر روی همه کس باز بود و در خانه اش از افراد پذیرایی می کرد. به او گفتند: «آیا کسی را سخی تر از خود دیده ای؟» گفت: «آری. روزی مرد خارکنی را دیدم که بر اثر کار فراوان دست ها و پاهای او زخم برداشته بود. دلم به حال او سوخت. به او گفتم، چرا خانه حاتم طائی نمی روی؟ آنجا به رایگان به تو و خانواده ات غذا خواهند داد.» مرد خارکن در پاسخ گفت:
هر که نان از عمل خویش خورد - منت حاتم طائی نبرد
یک مسلمان باید چنین باشد. در ریشه یابی اختلافات خانوادگی می بینیم که بسیاری از مسائل از همین جا سرچشمه گرفته است. گاهی مرد توقع های بیجا از زن دارد و امر روی امر و تحمیل روی تحمیل دارد و نیز گاهی زن توقع های بیجا دارد و خواهش روی خواهش و خواستن روی خواستن.
مرد به راستی تا می تواند نباید از زن و فرزند خود چیزی بخواهد، چه رسد به خواهش از دیگران. اگر تشنه است خود برخیزد و آب بنوشد و تا آن اندازه که فرصت دارد با خلوص بعنوان خدمت به یک مسلمان در خانه کار کند و اگر چنین شد، در خانه اختلاف پیش نمی آید.
پیامبر اکرم «ص» و امیرالمؤمنین(ع) در خانه کار می کردند. در مورد حضرت زهرا(س) روایت داریم که ایشان هرگز از امیرالمؤمنین(ع) چیزی نخواستند. ایشان در طول 9 سال که در خانه حضرت علی(ع) بودند، حتی درخواست ظرف آب را هم نکردند و حتی در روایات می خوانیم امیرالمؤمنین(ع) روزی به خانه آمدند و از زهرا(س) پرسیدند که آیا فلان چیز در خانه هست یا نه؟ زهرا(س) گفتند: «نه» و یا حتی گفتند: «هیچ در خانه نداریم.»
امیرالمؤمنین(ع) گفتند: «زهرا جان! چرا نگفتی تا بخرم؟» زهرا(س) گفتند: «یا ابی الحسن! پدرم به من دستور داد که از شوهر هیچ نخواهم، لذا شما خود باید مواظب باشید که آیا چیزی در خانه هست یا نه. من از شما چیزی نمی خواهم».
در روایتی دیگر - که البته در درستی آن تردید است - می خوانیم که حضرت زهرا(س) در هنگام وفات از امیرالمؤمنین(ع) تقاضای انار نمودند. امیرالمؤمنین(ع) رفتند و انار تهیه کردند. به هنگام بازگشت، در راه فقیری را در خرابه ای دیدند که در شرف مرگ بود. علی(ع) سر فقیر را به دامن گذاشتند و از او پرسیدند که چه تقاضایی دارد. فقیر در پاسخ گفت: «انار». علی(ع) اناری را که برای حضرت زهرا(س) فراهم نموده بودند به فقیر دادند و با دستان خالی به خانه بازگشتند. هنگام ورود به خانه سبدی پر از انار خوب در مقابل حضرت زهرا(س) مشاهده کردند.(معلوم شد که انار از عالم غیب آمده است و شاید منظور زهرا(س) این بود که انار از عالم غیب بیاید). امیرالمؤمنین(ع) از اینکه خواهش حضرت زهرا(س) اجابت شده بود، خوشحال شدند(اگر هم حضرت زهرا(س) از امیرالمؤمنین(ع) خواهشی داشته اند، فقط همین یک مورد بوده است که آن هم بوسیله ی امیرالمؤمنین(ع) جامه ی عمل نپوشید بلکه خداوند حاجت زهرا(س) را داد.)
زن نباید از مرد توقع داشته باشد، مخصوصاً توقع بیجا و خواسته ای که در فراخور حال او نیست. وظیفه سنگین خانم معلّم این است که در قالب داستان و قصه و روایت و بصورت مستقیم و غیر مستقیم، نحوه ی شوهر داری را به دانش آموزان دختر بیاموزد و در قالب داستان و روایت به آنان بفهماند که دختر باید با شخصیت باشد و نباید از دیگران توقع داشته باشد، به ویژه توقع بیجا.
بحث این جلسه را کوچک نشمارید. من با جامعه سر و کار دارم و اختلاف خانوادگی بسیاری از سراسر کشور به من مراجعه می شود. در ریشه یابی اختلافات خانوادگی، می بینیم که 50% آن ها از توقع بیجا سرچشمه گرفته است. پدر و مادر به دختر خود و خانم های معلّم به دانش آموزان خویش بفهمانند که سئوال کردن بد است، ولو از پدر و مادر.
توقع داشتن از شوهر، بخصوص توقع بیجا، که انجام آن در توانایی شوهر نباشد، گناهی است بسیار بزرگ. در روایات می خوانیم که اگر زن از شوهر چیزی بخواهد که می داند انجام آن از توان شوهرش خارج است و او تحمیل نماید، در روز قیامت خداوند آبروی زن را می برد و حتی در روایت است که جهنم بر این زن واجب می شود، مگر اینکه توبه کند و از دنیا برود. همچنین در روایات آمده است که اگر زنی آبروی شوهر خود را بریزد و شخصیت او را بکوبد هر چند به همین اندازه که بگوید: «ما که در خانه تو خیری ندیدیم»، از مسلمانی خارج می شود مگر اینکه توبه کند.
این روایات از نظر کارشناسان و روانکاوان و بویژه کسانی که در امور تربیتی کار می کنند، اهمیت فراوانی دارد، زیرا در می یابند که اسلام برای شخصیت دادن به انسان ها بررسی های دقیق و از مو باریکتر انجام داده است. اسلام می گوید، سئوال نکن حتی از شوهر، سئوال نکن حتی از زن خود، تحمیل مکن حتی بر شوهر و تحمیل مکن، حتی بر زن؛ و برای گرم بودن خانه به انسان ها شخصیت می دهد. اسلام آنچه را همانند سئوال، ضربه به شخصیت می زند، نهی کرده است و می گوید: «آقا! سئوال و تحمیل، گناهی است بزرگ و در ضمن به شخصیت تو نیز ضربه وارد می شود؛ ای خانم! اگر از شوهر سئوال و بر او تحمیل کردی، گناهی بزرگ مرتکب شده ای ضمن اینکه شخصیت تو هم لکه دار شده است.» و از این مهمتر، این سئوال ها در خانه اختلاف پدید می آورد، مثلاً شوهر صبح که قصد رفتن به محل کار را دارد، زن تقاضا می کند که وی را باید به دکتر و یا فلان محل ببرد. برای شوهر، رفتن به محل کار و اجابت تقاضای همسر، هر دو با هم ممکن نیست خواسته زن را اجابت نمی کند، در نتیجه به شخصیت زن لطمه وارد می شود و این شروع و محل پیدا شدن اختلاف است. از سوی دیگر، اگر مرد نیز کاری تحمیل بر همسر خود بنماید و زن قادر به انجام آن نباشد، هنگامی که مرد خسته از راه می رسد و می بیند که آنچه گفته است انجام نگرفته است، به شخصیت او ضربه وارد می آید و محلی برای اختلاف پدید می آید.
از معلّم ها تقاضا دارم به دانش آموزان خود بفهمانند که انسان باید دارای شخصیت باشد و آنچه شخصیت او را لکه دار می کند، سئوال و توقع بی جا است.

خلاصه ی درس سیزدهم

- توقع بیجا در همه حال شخصیت انسان را لکه دار می نماید.
- پیامبر اکرم «ص» اصحاب را به گونه ای پرورش داده بودند که در زندگی آنها توقع بیجا دیده نمی شد.
- ریشه ی پاره ای از مشکلات اجتماعی بازگشت به مسئله ی توقع و تقاضای بیجا دارد.
- با دقت در دستورات دین مبین اسلام در می یابیم که به جزئیات امور دقت فراوانی شده است تا مبادا رفتاری از مسلمان بروز نماسد که به شخصیت خود و یا اطرافیانش خدشه ای وارد آید.