فهرست کتاب


ویژگی های معلّم خوب

آیت الله حسین مظاهری‏‏

درس دوازدهم: مراعات شخصیت دیگران

در جلسات قبل گفتیم که از وظایف سنگین معلّم، دبیر و یا استاد، علاوه بر تعلیم و تربیت، شخصیت دادن به دیگران است. بحثی که در این قسمت بر آن تأکید داریم، دانستن این مسئله است که کوبیدن شخصیت دیگران گناهی بسیار بزرگ است و شاید در اسلام گناهی به این بزرگی نداشته باشیم. با دقت در روایات اهل بیت، مشخص می گردد که هر چیز که کوبندگی داشته باشد و هر کس که شخصیت دیگران را بکوبد، گناه او خیلی بزرگ است. مثلاً تهمت، شخصیت دیگران را می کوبد و در روایات آمده است که اگر کسی به دیگران تهمت بزند و بدون تدارک و جبران و توبه از دنیا برود، در روز قیامت روی تلی از چرک و خون او را نگاه خواهند داشت و به این وضع ننگین به مدت پانصد سال باقی می ماند تا محاسبه ی اعمال تمام مردم انجام گیرد و پس از آن، او را به رو در آتش جهنم می اندازند. در روایات می خوانیم که الغیبة ادام کلاب اهل النار یعنی غیبت غذای سگ های جهنم است. این روایت از امام حسین(ع) نقل شده است و بعضی دیگر از ائمه(ع) نیز آن را نقل کرده اند.
علمای بزرگی همچون صدرالمتألهین(6) و شاگردهای او و استاد بزرگوار ما رهبر عظیم الشأن انقلاب و علامه طباطبائی رضوان اللّه علیه و شاگردهای ایشان - این شاگردان قرآن - از روایت فوق جمله ی لطیف و دقیقی تحت عنوان «تجسم عمل» استفاده کرده اند که در اینجا در صدد بیان آن نیستم اما آن اندازه که این روایت می گوید این است که اگر کسی در زندگی غیبت و بدگویی پشت سر مردم داشته باشد، هویت او به صورت سگی در خواهد آمد و روز قیامت به شکل سگ وارد صف محشر می شود. این سگ را به جهنم می برند و آنجا گرسنه می شود، آن غیبت هایی که در دنیا کرده بود، به صورت گوشت گندیده و گوشت مرده ای در می آید و او باید آن ها را بخورد. سگ جهنم کیست؟ در جواب این پرسش امام حسین (ع) می فرماید: کسی که غیبت کند و شخصیت دیگران را بکوبد. قرآن کریم می فرماید: آن کس که غیبت می کند، خیال نکند بدگویی پشت سر مردم می کند، بلکه او گوشت برادر مرده را می خورد گرچه خود توجه ندارد.
لایغتب بعضکم بعضا، ایحب احدکم ان یأکل لحم اخیه میتاً فکرهتموه
(حجرات، 12)
یعنی ای مسلمان! پشت سر مسلمان بدگویی نکن، او برادر تو است باید همیشه از او تعریف کنی؛ او خواهر تو است، باید همواره از او تعریف کنی. پشت سر او بدگوئی نکن. اگر نمی خواهی گشت مرده بخوری، غیبت نکن. روایت امام حسین(ع) نیز از همین آیه ریشه گرفته است، یعنی قرآن و مبیّن قرآن (قرآن و عترت) هر دو می گویند که بدگویی پشت سر مردم، لاشخوری و مرده خوری است. اگر غیبت برای کسی «ملکه» شود، هویت انسانی او را تغییر می دهد و او را به شکل سگ وارد محشر می شود.
اختراع شایعه و پخش آن گناهی بسیار بزرگ است. پخش شایعه و اختراع آن تفاوت زیادی ندارند. مثلاً در این زمان ضد انقلاب شایعه ای می سازد و سپس به دست انقلابی ها می دهد و متأسفانه گاهی ناخودآگاه حلقوم انقلابی ها بلند گویی برای ضد انقلاب می شود و شایعه منتشر می گردد. قرآن کریم می فرماید:
قتل الخرّاصون، الذین هم فی غمرة ساهون
(ذاریات، 11و10)
مرگ باد بر کسی که شایعه می سازد و پخش می کند و مرگ باد بر آن کس که شایعه را می شنود ولی برخورد جدی با آن نمی کند و با بی تفاوتی از آن می گذرد و یا آنکه گوش می دهد و به دیگری می گوید. قرآن شریف می فرماید که این شخص آدم نیست بلکه مانند کرمی که در خود میتند، در تخیل خود می تند.(شاید این آیه شریفه نیز اشاره به همان تجسم عمل که ذکر شد، داشته باشد). کسانی که دهان و زبانشان بلندگوی ضد انقلاب باشد، ولو شخص انقلابی، و کسانی که آگاهانه به آتشی دامن می زنند و با پخش شایعات، مسلمانان را می کوبند، در روز قیامت، به صورت کرم وارد صف محشر می شوند و قرآن می فرماید که مرگ بر این، بدا بحال این و وای بر حال این.
گناه بسیار بزرگ دیگر، زخم زبان و تحقیر و سرزنش دیگران است و به آن اندازه بزرگ که قرآن می فرماید:ویل لکل همزة لمزة یعنی وای بر کسی که پشت سر مردم بدگویی می کند و زخم زبان می زند و یا مردم را کوچک می کند. در میان عوام مشهور است که وقتی به کسی گفته می شود: «غیبت نکن» می گوید: «در روبرویش هم می گویم». او خیال می کند به این دلیل که روبروی او هم می گوید، آدم جسوری است و دیگر گناه ندارد، اما نه، چرا که اگر روبرویش بگوید زخم زبان است و او را کوچک کرده است و موجب شکسته شدن شخصیت او شده و اگر پشت سر بگوید، باز هم بدتر، برای اینکه غیبت شونده حضور ندارد و قادر به دفاع از خود نیست در نتیجه در این حالت نیز شخصیت او کوبیده می شود. شخصی خدمت رسول اکرم «ص» رسید و عرض کرد: «یا رسول اللّه! زنی است که بسیار عبادت می کند و روزها به روزه و شب ها به عبادت ایستاده است اما بد زبان وهمسایه آزار.» پیامبر «ص» فرمود: «عبادت هایش نتیجه ای برایش ندارد واگر توبه نکند و از کار زشت خود بر نگردد او را به جهنم می اندازند». در روایت دیگر می خوانیم که پیامبر اکرم «ص» می فرماید: «هر زنی به شوهر خود زخم زبان بزند(هر اندازه کوچک، مثلاً همین قدر که بگوید، ما که در خانه ی تو خیر ندیدیم) روز قیامت او را در جهنم به زبان آویزان می کنند». از طرف دیگر درباره ی مردها روایت داریم که اگر مردی در خانه بد اخلاق و بد زبان باشد و به بچه ها و زن خود نیش بزند(زبان او نیش داشته باشد) به صورت عقرب وارد صف محشر می شود و حتی اگر چنین فردی آدم خوبی باشد و از اهل بهشت، فشار قبر دارد. یکی از اصحاب خاص رسول اللّه «ص» از دنیا رفت. رسول گرامی او را تشیع نمود و با دست مبارک خود او را در قبر نهاد و هنگامی که روی قبر را پوشاندند، حضرت فرمود: «اینک قبر چنان فشاری به او وارد کرد که استخوان های سینه اش شکست.» اطرافیان عرض کردند: «چرا اینگونه شد؟ او که آدم خوبی بود.» پیامبر «ص» فرمودند: «بله، او آدمی بود جبهه رفته، اهل نماز جماعت، بدست پیامبر به خاک رفته و محشور با پیامبر که به بهشت هم خواهد رفت اما بر اثر بداخلاقی در خانه و نیش داشتن زبانش محیط خانه را سرد می کرد.» این فشار قبر اثر وضعی آن بداخلاقی ها در خانه است. اگر شخص جبران نکند و بدون توبه و تدارک از دنیا برود، دچار فشار قبر خواهد شد. گناه اینگونه معاصی که نوعی «حق الناس» است، بسیار بزرگ است. این عذاب ها بدلیل رعایت شخصیت انسانی از دید اسلام است و دین اسلام می خواهد شخصیت افراد، در مقابل یا پشت سر آنان با دروغ، تهمت، غیبت و یا شایعه کوبیده نشود. از همه تقاضا دارم اینگونه معاصی در زندگی آنان نباشد.
شیطان هر کس را از راهی به جهنم می برد. هرگز به یک زن با عفت نمی گوید که عمل منافی با عفت انجام دهد زیرا می داند که از این راه قادر به فریب او نیست و یا به یک مرد باشخصیت نمی گوید که از دیوار منازل مردم بالا برود و دزدی کند بلکه به زن می گوید که غیبت کند، تهمت بزند وشایعه پخش کند و به مرد می گوید که به زن مردم نگاه شهوت آمیز کند. حال باید پرسید که آیا اموال کسی دزدی شود بدتر است یا اگر آبرویش ریخته شود؟ باید دانست آنکه غیبت می کند و تهمت می زند و شایعه می سازد و پخش می کند، دزد آبرو است و گناه اینگونه بزرگتر از گناه کسی است که مال مردم را می رباید. شیطان سعی دارد با همین کارها ما را به جهنم بکشاند. بدگویی پشت سر مردم در زندگی ما فراوان است و نباید باشد. مصیبت وقتی است که مدیر و معاون ها و معلمین و دبیرها وقتی در دفتر جمع می شوند آن وقت لاشخوری(غیبت) راه بیفتد.
این گروه چشم بصیرت ندارند چه خبر است، اگر داشتند پی به رفتار زشت خود می بردند. وقتی آقا امام زمان(عج) به این مکان نظر کنند، می بینند که معلّم و معاون و مدیر و دبیران مشغول غیبت کردن هستند و در واقع به لاشخوری و مرده خوری مشغولند.
عایشه خدمت پیغمبر اکرم «ص» نشسته بود که زنی آمد و مسئله ای را سؤال کرد و پس از آن رفت. پس از رفتن آن زن، عایشه رو به پیامبر «ص» کرد و گفت: «یا رسول اللّه! این زن کوتاه بود»(و در همین حال با اشاره ی دست، کوتاهی قد زن را نیز نشان داد) پیامبر «ص» از این گفته ی او به شدت ناراحت شدند و با چهره ی بر افروخته، خطاب به عایشه فرمودند: «ای عایشه! چرا غیبت کردی؟ استفراغ کن.» عایشه مقداری گوشت گندیده استفراغ کرد و سپس پرسید: «یا رسول اللّه! دو سه روزی است که گوشت نخورده ام، این چیست؟» پیامبر «ص» فرمودند: «مگر در قرآن نخوانده ای که، لایفتب بعضکم بعضاً ایحب احدکم ان یأکل لحم اخیه میتاً فکرهتموه پشت سر یکدیگر بد گویی نکیند. غیبت در عالم کشف و شهود و حقیقت، مرده خواری است.»
در روایت دیگری آمده است که فردی خدمت رسول اکرم «ص» رسید و عرض کرد: «ای رسول خدا! مرا نصیحتی بفرما.» پیامبر «ص» سه مرتبه و پی در پی از او پرسد که اگر نصیحتی به او نماید آیا بدان عمل خواهد نمود و آن مرد در هر سه نوبت پاسخ مثبت داد. آنگاه پیامبر «ص» فرمود: «مواظب زبان خود باش». چه نصیحت خوبی! مواظب زبان خود بودن و سنجیده و با فکر سخن گفتن جلوگیری می کند از آنکه بد زبان، در جهنم با زبانش آویزان گردد.
جمله ای رااز فردی بزرگ برای شما بازگو می کنم و تقاضا می کنم آن را در زندگی خویش سرمشق قرار دهید و مواظب باشید که مبادا نادانسته مرتکب گناهانی بزرگ شوید. آن فرد می گفت: «برای معالجه ی خود به پزشکی مراجعه کردم. پزشک قصد داشت مرا بدون رعایت نوبت معاینه کند اما من قبول نکردم و گفتم نوبت دیگران است، چرا نوبت دیگران را بگیرم و نوعی ظلم مرتکب گردم. نشستم تا نوبت به من رسید. در همین هنگام پیر زنی دهاتی وارد مطب شد و به دکتر گفت: آقای دکتر! نسخه ی شما را جوشاندم و خوردم لیکن خوب نشدم! جناب دکتر عصبانی شد و گفت: حیف از آن نانی که شوهرت به تو میدهد بخوری! پس از ادای این جمله از سوی دکتر حاضرین خندیدند. دکتر که از گفته خود پشیمان شده بود، نسخه ای دیگر نوشت و گفت:مادرم! نگفتم که کاغذ نسخه را بجوشان، بلکه اول نسخه را به داروخانه ببر و دوایی را که نوشته ام بگیر، بعد دوا را بجوشان و بخور؛ حتماً خوب می شوی. بعد از رفتن آن زن و هنگامی که نوبت به من رسید، کسی در اتاق نبود به جز من و دکتر. به دکتر گفتم: آیا می دانی امروز چه کردی؟ کاری بیجا و گناهی بزرگ؛ تو یک انسان را مسخره کردی و علاوه بر آن به او زخم زبان زدی. در قرآن و روایات داریم که اگر مسلمانی، مسلمان دیگری را مسخره کند، خداوند مسخره اش می کند و همچنین قرآن می فرماید، وای بر کسی که زخم زبان می زند ویل لکل همزة لمزة و دیگر آنکه، شما جناب دکتر! دیگران را وادار به خنده کردی برای آن زن. در روایات داریم که اگر کسی موجب شود تا دیگری گناه کند، علاوه بر آنکه گناهکار به کیفر خویش می رسد، مشوّق او و کسی که موجب انجام گناه بوده است، نیز کیفر می گردد.»
در قرآن شریف آمده است که در روز قیامت دسته ای را خداوند مسخره می کند و بعد می فرماید اینها کسانی هستند که در دنیا مسلمانان را مسخره کرده اند. این نص قرآن است و حتی در روایات داریم که سر به سر این افراد گذاشته می شود. دو عدد چوبه به آن ها می دهند و از آنان می خواهند که آن دو را گره بزنند و هنگامی که از این عمل عاجز ماندند، گرزهایی از آتش جهنم بر سرشان فرود می آید و مسخره می شوند. تصور نکنید که خداوند او را مسخره می کند، نه، تمسخر او، تجسم واقعیت پیدا می کند و بر سرش فرود می آید. قرآن کریم می فرماید:
فکلا أخذنا بذنبه فمنهم من أرسلنا علیه حاصباً و منهم من أخذته الصیحة و منهم من خسفنا به الأرض و منهم من أغرقنا و ما کان اللّه لیظلمهم ولکن کانوا أنفسهم یظلمون
(عنکبوت، 30)
یعنی، ای انسان! ظلم نکن زیرا ظلم دو اثر دارد: اول آنکه همان ظلم دست و پای تو را به هم می پیچد و دوم آنکه ظلمی که مرتکب شدی در روز قیامت دست و پای تو را می گیرد.
معلّم ها بایستی مواظب زبان خود باشند. ممکن است ناخودآگاه در کلاس جمله ای بگویند که ناخواسته موجب خجالت زدگی شاگرد و کوبیدن شخصیت او شوند و باید یقین بدانند که خود نیز خجالت زده خواهند شد. در روایات فراوان داریم که اگر کسی، دیگری را در معصیت کردن مورد سرزنش قرار دهد، سرزنش کننده نیز به همان گناه و سرزنش مبتلا می شود. اتفاقاً این مطلب به تجربه بر من ثابت شده است. گناهکار را باید ارشاد کرد و نهی از منکر نمود ولی حق سرزنش برای کسی نیست؛ حتی اگر کسی محکوم به اعدام شد، قاضی باید با کمال ادب حکم او را بنویسد و نیز مجری حکم باید با ادب و بدون سرزنش او را اعدام کند. اگر قاضی یا اعدام کننده مبادرت به تمسخر محکوم نمایند، مرتکب گناهی بزرگ شده اند چرا که «شخص» را باید اعدام کرد نه «شخصیت» را. اسلام می گوید شخصیت را نمی توان اعدام کرد.
بسیاری معلّم ها زخم زبان، مسخره کردن و کوبیدن شخصیت بچه ها در کار و زندگی آن ها دیده می شود که نباید باشد. وقتی معلّم به شاکردش می گوید: «خفه شو» این موجب ایجاد عقده و کینه در قلب شاگرد، نسبت به معلّم می شود و این عقده باقی است تا هنگام مرگ و چه بسیار موجب بی نشاطی، دلمردگی و جنایتکاری ها می گردد. نظیر این کلمات نابجا و غلط را -العیاذباللّه- گاهی معلّم ها و یا پدر و مادرها به بچه می گویند، بچه نیز یاد می گیرد و به کار می برد. پس سعی کنید در زندگی شما معلّم ها بی ادبی نباشد و زندگی و کلاس شما یک دنیا صفا و صمیمیت و یک دنیا محبت و تلطّف باشد.
بدا به حال زبانی که کوبندگی و نیش داشته باشد. در روایات می خوانیم که در روز قیامت دو دسته زبان هایشان به اندازه ای دراز است که روی صف محشر افتاده است و مردم این زبان ها را پایمال می کنند. دسته اول افرادی هستند که پشت سر مردم غیبت می کنند و دسته دوم زنان و مردانی که در خانه زبان آنان نیش دارد.
اسلام برای همه، اعم از معلّم و شاگرد و حتی بچه چند روز شخصیت قائل است. اسلام برای این امانت هایی که زیر دست معلّم ها است(دانش آموزان) شخصیت قائل است و خصوصاً برای نوجوانان و جوانان، از آن جهت که این گروه دارای شخصیت هستند و وظیفه معلّم در تعدیل و ارضاء این غرور است. اگر معلّم نسبت به این غرور بی تفاوت باشد، باعث می شود که کم کم در آنان تکبر پدید آید و این بدبختی است. شبیه این وظیفه یعنی تعدیل و ارضاء غرور جوان و نوجوان بر عهده ی پدر و مادر نیز می باشد و بالأخره باید مواظبت کرد که مبادا در گفتار و کردار چیزی که شخصیت شکن باشد، پیدا شود.

خلاصه ی درس دوازدهم

- کوبیدن و از بین بردن شخصیت دیگران از جمله بزرگترین گناهان محسوب می شود.
- تهمت، غیبت و بدگویی موجب از بین رفتن شخصیت افراد می شوند.
- قرآن کریم از مسلمین می خواهد که نه تنها شایعه نسازند و یا آن را پخش ننمایند بلکه در مقابل آن جبهه گیری کنند و بی تفاوت از کنار ؟آن نگذرند.
- زخم زبان، تحقیر و استهزاء دیگران نیز موجبات شکسته شدن شخصیت افراد را فراهم می آورد.
- از آنجا که منشاء بسیاری از گناهان از زبان ریشه می گیرد، باید سعی شود که در همه حال مواظبت نمود تا مبادا به گناه آلوده شود.
- معلمین در تعدیل و ارضاء شخصیت نوجوانان و جوانان جایگاه ویژه ای دارند.

درس سیزدهم: سئوال(توقع بیجا)

ششمین شرط که در این جلسه درباره ی آن صحبت می کنیم آن است که انسان با شخصیت باید مواظب باشد تا در زندگی او «سئوال» نباشد.
سئوال از دیگران هر چند کوچک و ناچیز، شخصیت انسان را لکه دار می کند و موجب وارد شدن ضربه به آن می شود، خواه سئوال کننده مرد باشد خواه زن، چه زن و شوهر از یکدیگر و خواه رفیق از رفیق و بالأخره خواه فرد در ارتباط با اجتماع. اسلام در این مورد تاکید فراوانی دارد و می گوید تا می توانی سئوال و خواهش در زندگی نداشته باشید و از کسی چیزی نخواهید مگر اینکه مجبور باشید و اسلام بر این موضوع به اندازه ای اصرار دارد که می گوید، آن افرادی که نیازی ندارند اما در زندگی آنان سئوال هست -مانند گدایی که قوت شبانه روز یا ماه و سال خود را دارد- در روز قیامت آبرو ریخته محشور می شوند و گوشت به صورت نخواهند داشت. اثر دنیایی آن نیز همین است که با سئوال کردن، شخصیت خود را می کوبند. به عبارت دیگر اسلام می گوید، خواهش کردن از دیگران به شخصیت ضربه وارد می کند و راضی نیستم که به شخصیت تو -ولو بسیار کم- ضربه وارد گردد.
در روایت می خوانیم که پیامبر اکرم «ص» اصحاب را به شکلی تربیت نموده بود که اگر صحابه ای سوار بود و تازیانه اش بر زمین می افتاد، از رفیق پیاده اش تقاضا نمی کرد که تازیانه را به او بدهد بلکه خود پیاده می شد و تازیانه اش را بر می داشت، یا اینکه در هنگام خوردن غذا، شخص تشنه می شد و ظرف آب آن سوی سفره بود از رفیق نمی خواست که به او آب دهد وبه جای اینکار خود بر می خاست، بدان سوی سفره می رفت و آب می نوشید. این مسائل گویای آن است که پیامبر «ص» به اندازه ای اصحاب را با شخصیت و منش پرورش کرده بود که اصلاً در زبان و زندگی سئوال و خواهش دیده نمی شد.
مرحوم نقة الاسلام کلینی(7) -رضوان اللّه تعالی علیه - در اصول کافی قضیه ای را که در زمان رسول اکرم «ص» وقوع یافت از زبان یک مسلمان نقل می کند. تقاضا دارم، علاوه بر اینکه به آن توجه می کنید و آن را سر مشق زندگی خود قرار می دهید؛ سعی نمائید به طور غیر مستقیم به نوجوانان بفهمانید که یک مسلمان در زندگی چگونه باید رفتار نماید.
مردی که وضع زندگی اش خوب نبود، بنا به اصرار زن خود به حضور پیامبر «ص» رفت تا تقاضای کمک نماید. وی به خدمت ایشان رسید و قبل از آنکه چیزی بگوید: پیامبر «ص» فرمودند: من سئلناآتینا و من لم سیئلنا اقناء اللّه یعنی هر کس از ما چیزی بخواهد به او می دهیم اما اگر از ما سئوال نکند و از خدا درخواست نماید، خداوند او را بی نیاز می کند.
مرد مسلمان دریافت که جمله ی پیامبر «ص» خطاب به او اوست و پیامبر به طور غیر مستقیم به او می گوید که سئوال نباید بکند حتی از پیامبر، از این رو چیزی نگفت و به خانه بازگشت. قضیه را که براب زن خود بازگو نمود، زن در جواب گفت: «خطاب پیامبر با تو نبود بلکه روایت خوانده است» روز بعد نیز زن شوهرش را مجبور کرد تا دوباره خدمت پیامبر «ص» برسد و خواسته اش را بیان کند. مرد به خدمت پیامبر «ص» رسید و هنوز کلامی بر زبان جاری نساخته بود که مجدداً پیامبر «ص» جمله ی روز قبل را تکرار فرمودند. اگر روز قبل مرد شک داشت که خطاب پیامبر با اوست، در این روز یقین یافته بود؛ لذا به خانه بازنگشت بلکه تیشه و طنابی از رفیق خود به عاریه گرفت، به بیابان رفت و به کندن و جمع آوری خار پرداخت، سپس خارها را به شهر آورد و فروخت و غذایی برای خانواده اش تهیه نمود. آن شب از اینکه با دست خود موفق شده بود غذایی برای زن و بچه ی خود فراهم نماید احساس لذت می کرد و به همین علت آن روز و روزهای پس از آن هم به کار خویش ادامه داد تا توانست تیشه و طنابی برای خود مهیا نماید و پس از آن شتری را و بالأخره فردی متمکن شد و دارای خانه و غلام و دستگاه. روزی همین مرد در حالی که بر شتری سوار بود و غلامی نیز به همراه داشت به پیامبر «ص» رسد. مرد سلام کرد، پیامبر همان جمله را به او فرمودند:من سئلناآتینا و من لم سیئلنا اقناء اللّه و در ادامه فرمودند: «ای مرد! اگر آن روز با آن جمله که گفتم نگذاشتم سئوالی کنی، ولو از من، پس بدنبال کار رفتی و کم کم از اثر آن به این حالت رسیده ای.» این جمله، جمله ی خوبی است و سر مشقی است برای همه.
جمله ی معروفی از «حاتم طائی»(8) نقل می کنند. حاتم طائی کسی بود که درب خانه اش همواره بر روی همه کس باز بود و در خانه اش از افراد پذیرایی می کرد. به او گفتند: «آیا کسی را سخی تر از خود دیده ای؟» گفت: «آری. روزی مرد خارکنی را دیدم که بر اثر کار فراوان دست ها و پاهای او زخم برداشته بود. دلم به حال او سوخت. به او گفتم، چرا خانه حاتم طائی نمی روی؟ آنجا به رایگان به تو و خانواده ات غذا خواهند داد.» مرد خارکن در پاسخ گفت:
هر که نان از عمل خویش خورد - منت حاتم طائی نبرد
یک مسلمان باید چنین باشد. در ریشه یابی اختلافات خانوادگی می بینیم که بسیاری از مسائل از همین جا سرچشمه گرفته است. گاهی مرد توقع های بیجا از زن دارد و امر روی امر و تحمیل روی تحمیل دارد و نیز گاهی زن توقع های بیجا دارد و خواهش روی خواهش و خواستن روی خواستن.
مرد به راستی تا می تواند نباید از زن و فرزند خود چیزی بخواهد، چه رسد به خواهش از دیگران. اگر تشنه است خود برخیزد و آب بنوشد و تا آن اندازه که فرصت دارد با خلوص بعنوان خدمت به یک مسلمان در خانه کار کند و اگر چنین شد، در خانه اختلاف پیش نمی آید.
پیامبر اکرم «ص» و امیرالمؤمنین(ع) در خانه کار می کردند. در مورد حضرت زهرا(س) روایت داریم که ایشان هرگز از امیرالمؤمنین(ع) چیزی نخواستند. ایشان در طول 9 سال که در خانه حضرت علی(ع) بودند، حتی درخواست ظرف آب را هم نکردند و حتی در روایات می خوانیم امیرالمؤمنین(ع) روزی به خانه آمدند و از زهرا(س) پرسیدند که آیا فلان چیز در خانه هست یا نه؟ زهرا(س) گفتند: «نه» و یا حتی گفتند: «هیچ در خانه نداریم.»
امیرالمؤمنین(ع) گفتند: «زهرا جان! چرا نگفتی تا بخرم؟» زهرا(س) گفتند: «یا ابی الحسن! پدرم به من دستور داد که از شوهر هیچ نخواهم، لذا شما خود باید مواظب باشید که آیا چیزی در خانه هست یا نه. من از شما چیزی نمی خواهم».
در روایتی دیگر - که البته در درستی آن تردید است - می خوانیم که حضرت زهرا(س) در هنگام وفات از امیرالمؤمنین(ع) تقاضای انار نمودند. امیرالمؤمنین(ع) رفتند و انار تهیه کردند. به هنگام بازگشت، در راه فقیری را در خرابه ای دیدند که در شرف مرگ بود. علی(ع) سر فقیر را به دامن گذاشتند و از او پرسیدند که چه تقاضایی دارد. فقیر در پاسخ گفت: «انار». علی(ع) اناری را که برای حضرت زهرا(س) فراهم نموده بودند به فقیر دادند و با دستان خالی به خانه بازگشتند. هنگام ورود به خانه سبدی پر از انار خوب در مقابل حضرت زهرا(س) مشاهده کردند.(معلوم شد که انار از عالم غیب آمده است و شاید منظور زهرا(س) این بود که انار از عالم غیب بیاید). امیرالمؤمنین(ع) از اینکه خواهش حضرت زهرا(س) اجابت شده بود، خوشحال شدند(اگر هم حضرت زهرا(س) از امیرالمؤمنین(ع) خواهشی داشته اند، فقط همین یک مورد بوده است که آن هم بوسیله ی امیرالمؤمنین(ع) جامه ی عمل نپوشید بلکه خداوند حاجت زهرا(س) را داد.)
زن نباید از مرد توقع داشته باشد، مخصوصاً توقع بیجا و خواسته ای که در فراخور حال او نیست. وظیفه سنگین خانم معلّم این است که در قالب داستان و قصه و روایت و بصورت مستقیم و غیر مستقیم، نحوه ی شوهر داری را به دانش آموزان دختر بیاموزد و در قالب داستان و روایت به آنان بفهماند که دختر باید با شخصیت باشد و نباید از دیگران توقع داشته باشد، به ویژه توقع بیجا.
بحث این جلسه را کوچک نشمارید. من با جامعه سر و کار دارم و اختلاف خانوادگی بسیاری از سراسر کشور به من مراجعه می شود. در ریشه یابی اختلافات خانوادگی، می بینیم که 50% آن ها از توقع بیجا سرچشمه گرفته است. پدر و مادر به دختر خود و خانم های معلّم به دانش آموزان خویش بفهمانند که سئوال کردن بد است، ولو از پدر و مادر.
توقع داشتن از شوهر، بخصوص توقع بیجا، که انجام آن در توانایی شوهر نباشد، گناهی است بسیار بزرگ. در روایات می خوانیم که اگر زن از شوهر چیزی بخواهد که می داند انجام آن از توان شوهرش خارج است و او تحمیل نماید، در روز قیامت خداوند آبروی زن را می برد و حتی در روایت است که جهنم بر این زن واجب می شود، مگر اینکه توبه کند و از دنیا برود. همچنین در روایات آمده است که اگر زنی آبروی شوهر خود را بریزد و شخصیت او را بکوبد هر چند به همین اندازه که بگوید: «ما که در خانه تو خیری ندیدیم»، از مسلمانی خارج می شود مگر اینکه توبه کند.
این روایات از نظر کارشناسان و روانکاوان و بویژه کسانی که در امور تربیتی کار می کنند، اهمیت فراوانی دارد، زیرا در می یابند که اسلام برای شخصیت دادن به انسان ها بررسی های دقیق و از مو باریکتر انجام داده است. اسلام می گوید، سئوال نکن حتی از شوهر، سئوال نکن حتی از زن خود، تحمیل مکن حتی بر شوهر و تحمیل مکن، حتی بر زن؛ و برای گرم بودن خانه به انسان ها شخصیت می دهد. اسلام آنچه را همانند سئوال، ضربه به شخصیت می زند، نهی کرده است و می گوید: «آقا! سئوال و تحمیل، گناهی است بزرگ و در ضمن به شخصیت تو نیز ضربه وارد می شود؛ ای خانم! اگر از شوهر سئوال و بر او تحمیل کردی، گناهی بزرگ مرتکب شده ای ضمن اینکه شخصیت تو هم لکه دار شده است.» و از این مهمتر، این سئوال ها در خانه اختلاف پدید می آورد، مثلاً شوهر صبح که قصد رفتن به محل کار را دارد، زن تقاضا می کند که وی را باید به دکتر و یا فلان محل ببرد. برای شوهر، رفتن به محل کار و اجابت تقاضای همسر، هر دو با هم ممکن نیست خواسته زن را اجابت نمی کند، در نتیجه به شخصیت زن لطمه وارد می شود و این شروع و محل پیدا شدن اختلاف است. از سوی دیگر، اگر مرد نیز کاری تحمیل بر همسر خود بنماید و زن قادر به انجام آن نباشد، هنگامی که مرد خسته از راه می رسد و می بیند که آنچه گفته است انجام نگرفته است، به شخصیت او ضربه وارد می آید و محلی برای اختلاف پدید می آید.
از معلّم ها تقاضا دارم به دانش آموزان خود بفهمانند که انسان باید دارای شخصیت باشد و آنچه شخصیت او را لکه دار می کند، سئوال و توقع بی جا است.