فهرست کتاب


ویژگی های معلّم خوب

آیت الله حسین مظاهری‏‏

درس یازدهم: هدف از خلقت انسان

امروزه در جهان این سؤال مطرح است که «ما برای چه به دنیا آمده ایم؟» و نیافتن پاسخ برای این سؤال خصوصاً در قشر جوان باعث خودکشی های فراوان شده است.
انسان امروز متحیر و مبهوت است که برای چه به دنیا آمده است. خوب است ما سؤال را قدری وسیعتر عنوان کنیم و اصلاً بگوئیم: «این عالم وجود چرا خلق شد؟» به سخن دیگر، پروردگار عالم، دنیا را برای چه خلق کرد؟ در این باره هر مکتبی به فراخور حالش صحبت کرده است. مکاتب فلسفی، مادی و عرفانی هر یک نظری داده اند و جامعه شناسان در انی رابطه مشکل دارند که فعلاً درصدد طرح آن نیستم ولی آن مقدار که در اینجا به شما عرض می کنم این است که قرآن شریف می فرماید، عالم وجود همه و همه برای همین انسان است. هدف انسان است. زمین و آسمان و کهکشان با آن وسعت و آسمان های دموم و سوم با آن عظمت که هنوز بشر آن را کشف نکرده است - تا حضرت بقیّة اللّه(عج) بیاید و کشف نماید - و بالأخره این دنیای به این پهناوری، از مجرد و مادی، برای انسان است.
قرآن خطاب به انسان می فرماید:
ألم تروا أن اللّه سخر لکم ما فی السموت و ما فی الأرض و أسبغ علیکم نعمة ظهرة و باطنة و من الناس من یجدل فی اللّه بغیر علم و لا هدی و لا کتب منیر
(لقمان، 20)
مگر نمی بینی که عالم وجود را برای تو خلق کردم؟
ای انسان! تو فردی معمولی نیستی. خیال نکن برای خورد و خوراک به این دنیا آمده ای، تو به اندازه ای شخصیت داری که عالم برای تو بوجود آمده است.
اگر از قرآن پرسیده شود که عالم وجود برای چیست و هدف آن کدام است؟ جواب «انسان» است. حال این سؤال باقی می ماند که این انسان برای چیست؟ قرآن در جواب می گوید: «انسان برای خداست» واصطنتک لنفسی یعنی ای انسان! همه چیز را برای تو خلق کردم اما تو را برای خودم خلق کردم خلقت الأشیاء لأجلک و خلقتک لأجلی. جمله دوم(تورا برای خودم خلق کردم) برای انسان بسیار عجیب است و به او بسیار شخصیت می دهد. انسان برسد به جایی که قرآن در مورد او بگوید که تو را برای خودم خلق کردم. «علم وجود برای تو» و «تو برای من» و این موضوع بحث ما است.
انسان به اندازه ای شخصیت دارد که در اسلام، هدف خلقت موجودات است و بالاتر آنکه، او برای خداست و هدف خلقت او خود «اللّه» تبارک و تعالی است. این شخصیت مانند شخصیت هایی نیست که در جلسه ی قبل گفته شد، گرچه آیات و روایاتی که ذکر شد فوق العاده و عالی بود و ارزش انسان را بالاتر از دو عالم دانست، اما شخصیتی که این آیه به انسان می دهد بسیار بالاتر است. انسان مؤمن و متعهد حرمتی بالاتر از کعبه و ملک مقرب دارد. از طرف دیگر، اهانت به این انسان گناهی است که بزرگتر از آن را نمی توان یافت و خدمت به او نیز ثوابی که عظیم تر از آن پیدا نمی شود. امام صادق(ع) فرموده اند:من اهان ولیا فقد بارزنی به المحاریه یعنی اگر کسی به یک مسلمان توهین کند با خداوند جنگیده است و از سوی دیگر می فرماید:ما عبداللّه شیی افضل من اداء حقوق المؤمن هیچ عبادتی بالاتر از آن نیست که خدمت به خلق خدای کنی و حق مؤمنی را ادا. مسلمانان بر یکدیگر خقوقی دارند. یکی از این حقوق خدمتگزاری به یکدیگر است. من باید خدمتگزار شما باشم و شما خدمتگزار من باشید. این حق هر مسلمان بر مسلمان دیگر است. امام صادق(ع) می فرماید که هیچ عبادتی افضل از اداء این حق نیست. یعنی ای انسان، تو به اندازه ای شخصیت داری که توهین به تو، توهین به خدا است و خدمت به تو، خدمت به خدا.
قرآن می فرماید:
من ذا الذی یقرض اللّه قرضاً حسناً فیضعفه له أضعافاً کثیرة و اللّه یقبض و یبصط و الیه ترجعون
(بقره، 245)
قرض حسنه به این معنی است که اگر من از شما پول قرض می خواهم - یک ماهه و یا یک ساله و - بدهید و این ثواب بسیار دارد. اگر احتیاج داشته باشم و شما بفهمید و به من قرض بدهید، هجده برابر ثواب دارد در حالیکه صدقه دادن ده برابر ثواب دارد. تأکید من روی این نکته است که قرآن شریف به جای اینکه بگوید به مؤمن قرض بدهید می گوید به خدا قرض بدهید من ذالذی یقرض اللّه قرضاً حسنا این آیه شریفه به ما چه می فهماند؟ می فرماید خدمت به مسلمان خدمت به خدا است. اگر یک زن در خانه ی شوهرش خدمت کند از نظر این آیه ی شریفه، به خدا خدمت کرده است و اگر فردی زحمت بکشد برای آنکه زن و بچه اش در رفاه و آسایش باشند، خدمت به خدا می کند و علاوه بر آن ثواب حضور در جبهه را هم دارد.
زنی خدمت پیغمبر اکرم «ص» رسید و عرض کرد: «یا رسول اللّه! پیغامی از طرف زن ها دارم و آن این است که چرا شما جهاد را برای مردها واجب کردید ولی برای زنها نه؟ زنان نیز می خواهند این ثواب و امتیاز را داشته باشند. چرا اختلاف و امتیاز برای مردها باشد؟ این پیام زنان از امروز تا قیامت است.»
پیامبر «ص» از گفته ی او بسیار خوشحال شدند و فرمودند: «پیام مرا به تمام زنان عالم برسان و بگو جهاد المرء حسن التبعل اگر زنی به درستی و خوبی شوهر داری، خانه داری و بچه داری کند مثل آن است که در خط مقدم جبهه باشد.» جهاد و خط مقدم جبهه برای زن، خانه ی او است. برای مرد نیز چنین است، یعنی اینکه خدمت کردن به زن و بچه به اندازه حضور در جبهه ثواب دارد. همه می دانید که حضور در جبهه ثواب زیاد دارد اما پیغمبر اکرم «ص» می فرماید:
من کان لعیاله کالمجاهد فی سبیل اللّه
کسی که برای رفاه و آسایش زن و بچه اش کار کند، مثل آن است که در خط مقدم جبهه باشد.
این ثواب ها برای چیست؟ برای این است که اسلام برای انسان شخصیت قائل است. شخصی از اهواز به خدمت امام جعفر صادق(ع) رسید و عرض کرد: «یابن رسول اللّه! امسال وضع مالی خوبی ندارم -ورشکسته ام- و مالیات بدهکار هستم. فرماندار اهواز شیعه است، به او بنویسید که امسال از من مالیات نگیرد.» امام صادق(ع) نمی نویسد که از او مالیات نگیرند بلکه می نویسد: بسم اللّه الرحمن الرحیم- من کان سراخیه سراللّه و هذا اخوک(هر کس برادرش را خوشحال کند، خدا را خوشحال کرده است و این برادر تو است). وی نامه را به اهواز آورد و پس از خلوت شدن جلسه به حاکم که نامش نجاشی بود، داد.حاکم وقتی نوشته مبارک امام را دید، برخاست و نامه را بر سر و چشم خود نهاد و گفت: «ای مرد! چه حاجتی داری! مرد در جواب گفت که مالیات بدهکار است و قادر به پرداخت آن نیست. نجاشی دستور داد دفتر مالیات را آوردند و از مال خود مالیات او را پرداخت نمود و حتی به غلام خود گفت که مالیات سال بعد را نیز از مال او بپردازد. آنگاه پولی فراوان به همراه یک اسب به او داد و فرش زیر پای خود را نیز برداشت و روی اسب انداخت و مرد را سوار کرد و گفت: «خوشحال شدی؟» مرد گفت: «آری».
قضیه گذشت تا سال بعد که آن شخص ماجرای خود را برای امام تعریف کرد و هر چه از جریان را که بیان می کرد، امام تبسم می کرد و خوشحال تر می شد. در پایان از امام صادق(ع) پرسید: «یابن رسول اللّه! گویا خیلی خوشحال شدی.» در این لحظه امام جمله ای فرمودند که مراد من است. فرمودند: «کسی که یک مسلمان را خوشحال کند خدا را خوشحال کرده است و پیغمبر خدا و ما(ائمه طاهرین) را. خوشحال کردن یک شیعه، خوشحال کردن خدا است، ولو فاسق و بد باشد. همین قدر که شیعه باشد، توهین به او توهین به خداست.»
در هنگام امامت حضرت موسی بن جعفر(ع)، علی ابن یقطین از شیعیان بود و وزیر هارون الرشید. وی قصد داشت از دستگاه ظلم هارون الرشید خارج شود اما امام(ع) اجازه نمی داد و در مقابل اصرار او می فرمود که کفاره ی گناه خدمت در زیر پرچم ظلم، خدمت به شیعیان است. اصولاً امام او را از آن جهت در این پست باقی گذارده بود تا شاید گره ای از کار شیعه ای بگشاید و او نیز بسیار این کار را می کرد. یکی از کارهای علی ابن یقطین آن بود که هر سال عده ای قریب هزار نفر از فقراء و ضعفای شیعه را به مکه می برد و از این راه در واقع قصد داشت هر سال به خدمت امام شرفیاب شود. یکی از سال ها که بدین صورت به حج رفته بود، به علت خفقان شدید، نیمه شب و مخفیانه، بدون آنکه زنش و غلامش متوجه شوند، به در خانه امام رفت و در زد اما امام آن شب او را به خانه راه نداد. شب های دوم و سوم هم همینطور. علی ابن یقطین تعجب کرد. فهمید که مرتکب گناه و تقصیری شده است. فریاد او بلند شد و گفت: «یاین رسول اللّه! من نمی توانم از مدینه بروم و شما را نبینم. چه تقصیر و گناهی کرده ام که توبه کنم؟» به هر حال خدمت امام رسید. امام فرمودند: «چرا ابراهیم جمّال را که برای دیدن تو به دربار آمده بود، راه ندادی؟»(ابراهیم جمّال - شتربان- پیش از آن خدمت امام رسیده بود و در پاسخ امام که جویای حال علی ابن یقطین بودند، گفته بود که به دیدن او به دربار رفته است ولی راهش ندادند- به او توهین شده بود) علی ابن یقطین هنگامی که این سخن را از امام شنید، عرض کرد: «می فرمائید چه باید بکنم؟» امام فرمودند: «تا ابراهیم جمّال از تو راضی نشود، از تو راضی نمی شوم.»(تقاضا دارم همه روی این جمله فکر کنید و سرمشق زندگی و کلاس شما باشد) علی ابن یقطین گفت: «آقا! ابراهیم جمّال در کوفه است و ما در مدینه!» امام فرمودند: «با معجزه تو را به او می رسانم. به بقیع برو، آنجا شتری است. سوار شو، او تو را با طی الارض به کوفه می رساند.» به این شکل به کوفه آمد و درب خانه ی ابراهیم را به صدا در آورد. ابراهیم با دیدن علی ابن یقطین تعجب کرد و گفت: «آقا! من کجا و شما کجا! بفرمائید داخل منزل.» علی ابن یقطین گفت: «نه، اطلاع پیدا کرده ام از دست من آزرده شده ای. از من راضی شو تا امام موسی بن جعفر(ع) نیز از من راضی شود.» ابراهیم جمّال گفت که از او راضی است اما با این وجود علی ابن یقطین - وزیر بیشتر از نصف جهان آن روز - همانجا داخل کوچه دراز کشید و گفت: «پای تو را روی سر من بکوب» ابراهیم امتناع می کرد ولی با اصرار بسیار زیاد ابن یقطین این کار را کرد. علی ابن یقطین خوشحال شد و گفت: «دلم خنک شد.» سپس سوار شتر شد و به همان شکل که آمده بود، برگشت به مدینه، خدمت امام. در زد، در را گشودند و هنوز خدمت امام نرسیده بود که امام فرمود: «علی ابن یقطین از تو راضی شدم».
این دو واقعه ی تاریخی به ما چه می گوید؟ می گوید وظیفه معلّم تنها این نیست که شخصیت بدهد، بلکه مواظب باشد که به شخصیت ضربه نیز وارد نیاید. ضربه زدن به شخصیت، گناهش گاهی از آدم کشی بالاتر است. پدرها و مادرها مواظب باشند که به شخصیت بچه حتی یک ساله و دو ساله ضربه وارد نشود.
اگر کسی بی شخصیت شد، رذل و جنایتکار می شود و یا لااقل بی نشاط و بی استعداد و دل مرده می شود. عوام چه خوب می گویند که دست شکسته به کار می آید ولی دل شکسته به کار نمی آید. آدم بی نشاط و دل مرده، عضو زائد جامعه می شود و این معلّم است که به نوجوان و جوان شخصیت می دهد و هم اوست که باید بسیار مراعات این مسئله را بنماید. این یک سال را که معلّم سر کلاس است باید با بچه ها کار کند، علاوه بر آن نباید تنبل باشد و نباید هم بگذارد که تنبل باشند. باید در حد توان آنان را تربیت کند و شخصیت دهد.
چه کسی می تواند به یک بچه شخصیت بدهد؟ کسی که خود شخصیت داشته باشد. یک مادر بی شخصیت نمی تواند بچه ای با شخصیت تحویل اجتماع نماید. به قول شاعر:
ذات نایافته از هستی بخش - کی تواند که شود هستی بخش
یک معلّم اگر خودش بی شخصیت باشد، بجای آنکه شخصیت آفرین باشد، موجب بی شخصیتی شاگردانش می شود. چه بسیار افراد که استاد و متخصص هستند ولی بی شخصیت، لذا در کلاس حرف هایی می زنند که با شخصیت انسان مناسب نیست. شوخی های نامناسب می کنند، توهین ها می کنند و بالاخره جوان های بی شخصیت تحویل جامعه می نمایند. بعضی از جوان های باسواد و دانشکده رفته، بی شخصیت هستند، چرا؟ اگر ریشه یابی کنیم، مادر، معلّم، دبیر و یا استاد او دارای شخصیت نبوده است. پس کار معلّم خیلی با ارزش است و مسئولیت او نیز سنگین.
یکی از شاهکارهای قرآن این است که بیش از ده آیه در ارتباط با مسئله حجاب دارد، یعنی راجع به شخصیت زن. یک خانم معلّم، اگر مواظب حجاب خود نباشد، همین دلیل بی شخصیتی او است. زنی که حجاب ندارد شخصیت ندارد. از خانم های معلّم، دبیر و یا استاد تقاضا دارم جوانانی را که زیر دست دارند با شخصیت و با حجاب تحویل جامعه دهند چرا که شخصیت زن یعنی حجاب، اسلام برای زن شخصیت قائل است و او را جواهری به حساب می آورد. این جواهر را باید مخفی نگهداشت و به او می گوید زیر چادر باش که این چادر برای تو شخصیت است.
شما معلّم ها سازنده ی نسل آینده هستید، با شخصیت باشید و شخصیت بدهید و مواظب این امر مهم برای خود و دیگران باشید و در هر حال از این وظیفه بزرگ غفلت نکنید.

خلاصه ی درس یازدهم

- قرآن شریف می فرماید هدف از خلقت عالم وجود، انسان است و هدف از خلقت انسان نیز به فرموده ی قرآن خود خداوند تبارک و تعالی است.
- انسان مؤمن و متعهد حرمتی بالاتر از کعبه و ملک مقرب دارد.
- از حقوقی که مسلمانان نسبت به یکدیگر دارند، حق خدمتگزاری همدیگر است و به فرموده ی امام صادق(ع) هیچ عبادتی افضل از اداء این حق نیست.
- معلمین علاوه بر اینکه باید به شاگردان شخصیت بدهند، بایستی مواظب باشند که شخصیت ایشان ضربه نیز وارد نشود.
- لازم است که معلمین در تقویت و تعالی شخصیت خود بکوشند، چرا که تنها یک انسان با شخصیت می تواند شخصیت آفرین باشد و این از وظایف برجسته ی معلمین است.
حفظ حجاب اسلامی از نشانه های شخصیت زنان است.

درس دوازدهم: مراعات شخصیت دیگران

در جلسات قبل گفتیم که از وظایف سنگین معلّم، دبیر و یا استاد، علاوه بر تعلیم و تربیت، شخصیت دادن به دیگران است. بحثی که در این قسمت بر آن تأکید داریم، دانستن این مسئله است که کوبیدن شخصیت دیگران گناهی بسیار بزرگ است و شاید در اسلام گناهی به این بزرگی نداشته باشیم. با دقت در روایات اهل بیت، مشخص می گردد که هر چیز که کوبندگی داشته باشد و هر کس که شخصیت دیگران را بکوبد، گناه او خیلی بزرگ است. مثلاً تهمت، شخصیت دیگران را می کوبد و در روایات آمده است که اگر کسی به دیگران تهمت بزند و بدون تدارک و جبران و توبه از دنیا برود، در روز قیامت روی تلی از چرک و خون او را نگاه خواهند داشت و به این وضع ننگین به مدت پانصد سال باقی می ماند تا محاسبه ی اعمال تمام مردم انجام گیرد و پس از آن، او را به رو در آتش جهنم می اندازند. در روایات می خوانیم که الغیبة ادام کلاب اهل النار یعنی غیبت غذای سگ های جهنم است. این روایت از امام حسین(ع) نقل شده است و بعضی دیگر از ائمه(ع) نیز آن را نقل کرده اند.
علمای بزرگی همچون صدرالمتألهین(6) و شاگردهای او و استاد بزرگوار ما رهبر عظیم الشأن انقلاب و علامه طباطبائی رضوان اللّه علیه و شاگردهای ایشان - این شاگردان قرآن - از روایت فوق جمله ی لطیف و دقیقی تحت عنوان «تجسم عمل» استفاده کرده اند که در اینجا در صدد بیان آن نیستم اما آن اندازه که این روایت می گوید این است که اگر کسی در زندگی غیبت و بدگویی پشت سر مردم داشته باشد، هویت او به صورت سگی در خواهد آمد و روز قیامت به شکل سگ وارد صف محشر می شود. این سگ را به جهنم می برند و آنجا گرسنه می شود، آن غیبت هایی که در دنیا کرده بود، به صورت گوشت گندیده و گوشت مرده ای در می آید و او باید آن ها را بخورد. سگ جهنم کیست؟ در جواب این پرسش امام حسین (ع) می فرماید: کسی که غیبت کند و شخصیت دیگران را بکوبد. قرآن کریم می فرماید: آن کس که غیبت می کند، خیال نکند بدگویی پشت سر مردم می کند، بلکه او گوشت برادر مرده را می خورد گرچه خود توجه ندارد.
لایغتب بعضکم بعضا، ایحب احدکم ان یأکل لحم اخیه میتاً فکرهتموه
(حجرات، 12)
یعنی ای مسلمان! پشت سر مسلمان بدگویی نکن، او برادر تو است باید همیشه از او تعریف کنی؛ او خواهر تو است، باید همواره از او تعریف کنی. پشت سر او بدگوئی نکن. اگر نمی خواهی گشت مرده بخوری، غیبت نکن. روایت امام حسین(ع) نیز از همین آیه ریشه گرفته است، یعنی قرآن و مبیّن قرآن (قرآن و عترت) هر دو می گویند که بدگویی پشت سر مردم، لاشخوری و مرده خوری است. اگر غیبت برای کسی «ملکه» شود، هویت انسانی او را تغییر می دهد و او را به شکل سگ وارد محشر می شود.
اختراع شایعه و پخش آن گناهی بسیار بزرگ است. پخش شایعه و اختراع آن تفاوت زیادی ندارند. مثلاً در این زمان ضد انقلاب شایعه ای می سازد و سپس به دست انقلابی ها می دهد و متأسفانه گاهی ناخودآگاه حلقوم انقلابی ها بلند گویی برای ضد انقلاب می شود و شایعه منتشر می گردد. قرآن کریم می فرماید:
قتل الخرّاصون، الذین هم فی غمرة ساهون
(ذاریات، 11و10)
مرگ باد بر کسی که شایعه می سازد و پخش می کند و مرگ باد بر آن کس که شایعه را می شنود ولی برخورد جدی با آن نمی کند و با بی تفاوتی از آن می گذرد و یا آنکه گوش می دهد و به دیگری می گوید. قرآن شریف می فرماید که این شخص آدم نیست بلکه مانند کرمی که در خود میتند، در تخیل خود می تند.(شاید این آیه شریفه نیز اشاره به همان تجسم عمل که ذکر شد، داشته باشد). کسانی که دهان و زبانشان بلندگوی ضد انقلاب باشد، ولو شخص انقلابی، و کسانی که آگاهانه به آتشی دامن می زنند و با پخش شایعات، مسلمانان را می کوبند، در روز قیامت، به صورت کرم وارد صف محشر می شوند و قرآن می فرماید که مرگ بر این، بدا بحال این و وای بر حال این.
گناه بسیار بزرگ دیگر، زخم زبان و تحقیر و سرزنش دیگران است و به آن اندازه بزرگ که قرآن می فرماید:ویل لکل همزة لمزة یعنی وای بر کسی که پشت سر مردم بدگویی می کند و زخم زبان می زند و یا مردم را کوچک می کند. در میان عوام مشهور است که وقتی به کسی گفته می شود: «غیبت نکن» می گوید: «در روبرویش هم می گویم». او خیال می کند به این دلیل که روبروی او هم می گوید، آدم جسوری است و دیگر گناه ندارد، اما نه، چرا که اگر روبرویش بگوید زخم زبان است و او را کوچک کرده است و موجب شکسته شدن شخصیت او شده و اگر پشت سر بگوید، باز هم بدتر، برای اینکه غیبت شونده حضور ندارد و قادر به دفاع از خود نیست در نتیجه در این حالت نیز شخصیت او کوبیده می شود. شخصی خدمت رسول اکرم «ص» رسید و عرض کرد: «یا رسول اللّه! زنی است که بسیار عبادت می کند و روزها به روزه و شب ها به عبادت ایستاده است اما بد زبان وهمسایه آزار.» پیامبر «ص» فرمود: «عبادت هایش نتیجه ای برایش ندارد واگر توبه نکند و از کار زشت خود بر نگردد او را به جهنم می اندازند». در روایت دیگر می خوانیم که پیامبر اکرم «ص» می فرماید: «هر زنی به شوهر خود زخم زبان بزند(هر اندازه کوچک، مثلاً همین قدر که بگوید، ما که در خانه ی تو خیر ندیدیم) روز قیامت او را در جهنم به زبان آویزان می کنند». از طرف دیگر درباره ی مردها روایت داریم که اگر مردی در خانه بد اخلاق و بد زبان باشد و به بچه ها و زن خود نیش بزند(زبان او نیش داشته باشد) به صورت عقرب وارد صف محشر می شود و حتی اگر چنین فردی آدم خوبی باشد و از اهل بهشت، فشار قبر دارد. یکی از اصحاب خاص رسول اللّه «ص» از دنیا رفت. رسول گرامی او را تشیع نمود و با دست مبارک خود او را در قبر نهاد و هنگامی که روی قبر را پوشاندند، حضرت فرمود: «اینک قبر چنان فشاری به او وارد کرد که استخوان های سینه اش شکست.» اطرافیان عرض کردند: «چرا اینگونه شد؟ او که آدم خوبی بود.» پیامبر «ص» فرمودند: «بله، او آدمی بود جبهه رفته، اهل نماز جماعت، بدست پیامبر به خاک رفته و محشور با پیامبر که به بهشت هم خواهد رفت اما بر اثر بداخلاقی در خانه و نیش داشتن زبانش محیط خانه را سرد می کرد.» این فشار قبر اثر وضعی آن بداخلاقی ها در خانه است. اگر شخص جبران نکند و بدون توبه و تدارک از دنیا برود، دچار فشار قبر خواهد شد. گناه اینگونه معاصی که نوعی «حق الناس» است، بسیار بزرگ است. این عذاب ها بدلیل رعایت شخصیت انسانی از دید اسلام است و دین اسلام می خواهد شخصیت افراد، در مقابل یا پشت سر آنان با دروغ، تهمت، غیبت و یا شایعه کوبیده نشود. از همه تقاضا دارم اینگونه معاصی در زندگی آنان نباشد.
شیطان هر کس را از راهی به جهنم می برد. هرگز به یک زن با عفت نمی گوید که عمل منافی با عفت انجام دهد زیرا می داند که از این راه قادر به فریب او نیست و یا به یک مرد باشخصیت نمی گوید که از دیوار منازل مردم بالا برود و دزدی کند بلکه به زن می گوید که غیبت کند، تهمت بزند وشایعه پخش کند و به مرد می گوید که به زن مردم نگاه شهوت آمیز کند. حال باید پرسید که آیا اموال کسی دزدی شود بدتر است یا اگر آبرویش ریخته شود؟ باید دانست آنکه غیبت می کند و تهمت می زند و شایعه می سازد و پخش می کند، دزد آبرو است و گناه اینگونه بزرگتر از گناه کسی است که مال مردم را می رباید. شیطان سعی دارد با همین کارها ما را به جهنم بکشاند. بدگویی پشت سر مردم در زندگی ما فراوان است و نباید باشد. مصیبت وقتی است که مدیر و معاون ها و معلمین و دبیرها وقتی در دفتر جمع می شوند آن وقت لاشخوری(غیبت) راه بیفتد.
این گروه چشم بصیرت ندارند چه خبر است، اگر داشتند پی به رفتار زشت خود می بردند. وقتی آقا امام زمان(عج) به این مکان نظر کنند، می بینند که معلّم و معاون و مدیر و دبیران مشغول غیبت کردن هستند و در واقع به لاشخوری و مرده خوری مشغولند.
عایشه خدمت پیغمبر اکرم «ص» نشسته بود که زنی آمد و مسئله ای را سؤال کرد و پس از آن رفت. پس از رفتن آن زن، عایشه رو به پیامبر «ص» کرد و گفت: «یا رسول اللّه! این زن کوتاه بود»(و در همین حال با اشاره ی دست، کوتاهی قد زن را نیز نشان داد) پیامبر «ص» از این گفته ی او به شدت ناراحت شدند و با چهره ی بر افروخته، خطاب به عایشه فرمودند: «ای عایشه! چرا غیبت کردی؟ استفراغ کن.» عایشه مقداری گوشت گندیده استفراغ کرد و سپس پرسید: «یا رسول اللّه! دو سه روزی است که گوشت نخورده ام، این چیست؟» پیامبر «ص» فرمودند: «مگر در قرآن نخوانده ای که، لایفتب بعضکم بعضاً ایحب احدکم ان یأکل لحم اخیه میتاً فکرهتموه پشت سر یکدیگر بد گویی نکیند. غیبت در عالم کشف و شهود و حقیقت، مرده خواری است.»
در روایت دیگری آمده است که فردی خدمت رسول اکرم «ص» رسید و عرض کرد: «ای رسول خدا! مرا نصیحتی بفرما.» پیامبر «ص» سه مرتبه و پی در پی از او پرسد که اگر نصیحتی به او نماید آیا بدان عمل خواهد نمود و آن مرد در هر سه نوبت پاسخ مثبت داد. آنگاه پیامبر «ص» فرمود: «مواظب زبان خود باش». چه نصیحت خوبی! مواظب زبان خود بودن و سنجیده و با فکر سخن گفتن جلوگیری می کند از آنکه بد زبان، در جهنم با زبانش آویزان گردد.
جمله ای رااز فردی بزرگ برای شما بازگو می کنم و تقاضا می کنم آن را در زندگی خویش سرمشق قرار دهید و مواظب باشید که مبادا نادانسته مرتکب گناهانی بزرگ شوید. آن فرد می گفت: «برای معالجه ی خود به پزشکی مراجعه کردم. پزشک قصد داشت مرا بدون رعایت نوبت معاینه کند اما من قبول نکردم و گفتم نوبت دیگران است، چرا نوبت دیگران را بگیرم و نوعی ظلم مرتکب گردم. نشستم تا نوبت به من رسید. در همین هنگام پیر زنی دهاتی وارد مطب شد و به دکتر گفت: آقای دکتر! نسخه ی شما را جوشاندم و خوردم لیکن خوب نشدم! جناب دکتر عصبانی شد و گفت: حیف از آن نانی که شوهرت به تو میدهد بخوری! پس از ادای این جمله از سوی دکتر حاضرین خندیدند. دکتر که از گفته خود پشیمان شده بود، نسخه ای دیگر نوشت و گفت:مادرم! نگفتم که کاغذ نسخه را بجوشان، بلکه اول نسخه را به داروخانه ببر و دوایی را که نوشته ام بگیر، بعد دوا را بجوشان و بخور؛ حتماً خوب می شوی. بعد از رفتن آن زن و هنگامی که نوبت به من رسید، کسی در اتاق نبود به جز من و دکتر. به دکتر گفتم: آیا می دانی امروز چه کردی؟ کاری بیجا و گناهی بزرگ؛ تو یک انسان را مسخره کردی و علاوه بر آن به او زخم زبان زدی. در قرآن و روایات داریم که اگر مسلمانی، مسلمان دیگری را مسخره کند، خداوند مسخره اش می کند و همچنین قرآن می فرماید، وای بر کسی که زخم زبان می زند ویل لکل همزة لمزة و دیگر آنکه، شما جناب دکتر! دیگران را وادار به خنده کردی برای آن زن. در روایات داریم که اگر کسی موجب شود تا دیگری گناه کند، علاوه بر آنکه گناهکار به کیفر خویش می رسد، مشوّق او و کسی که موجب انجام گناه بوده است، نیز کیفر می گردد.»
در قرآن شریف آمده است که در روز قیامت دسته ای را خداوند مسخره می کند و بعد می فرماید اینها کسانی هستند که در دنیا مسلمانان را مسخره کرده اند. این نص قرآن است و حتی در روایات داریم که سر به سر این افراد گذاشته می شود. دو عدد چوبه به آن ها می دهند و از آنان می خواهند که آن دو را گره بزنند و هنگامی که از این عمل عاجز ماندند، گرزهایی از آتش جهنم بر سرشان فرود می آید و مسخره می شوند. تصور نکنید که خداوند او را مسخره می کند، نه، تمسخر او، تجسم واقعیت پیدا می کند و بر سرش فرود می آید. قرآن کریم می فرماید:
فکلا أخذنا بذنبه فمنهم من أرسلنا علیه حاصباً و منهم من أخذته الصیحة و منهم من خسفنا به الأرض و منهم من أغرقنا و ما کان اللّه لیظلمهم ولکن کانوا أنفسهم یظلمون
(عنکبوت، 30)
یعنی، ای انسان! ظلم نکن زیرا ظلم دو اثر دارد: اول آنکه همان ظلم دست و پای تو را به هم می پیچد و دوم آنکه ظلمی که مرتکب شدی در روز قیامت دست و پای تو را می گیرد.
معلّم ها بایستی مواظب زبان خود باشند. ممکن است ناخودآگاه در کلاس جمله ای بگویند که ناخواسته موجب خجالت زدگی شاگرد و کوبیدن شخصیت او شوند و باید یقین بدانند که خود نیز خجالت زده خواهند شد. در روایات فراوان داریم که اگر کسی، دیگری را در معصیت کردن مورد سرزنش قرار دهد، سرزنش کننده نیز به همان گناه و سرزنش مبتلا می شود. اتفاقاً این مطلب به تجربه بر من ثابت شده است. گناهکار را باید ارشاد کرد و نهی از منکر نمود ولی حق سرزنش برای کسی نیست؛ حتی اگر کسی محکوم به اعدام شد، قاضی باید با کمال ادب حکم او را بنویسد و نیز مجری حکم باید با ادب و بدون سرزنش او را اعدام کند. اگر قاضی یا اعدام کننده مبادرت به تمسخر محکوم نمایند، مرتکب گناهی بزرگ شده اند چرا که «شخص» را باید اعدام کرد نه «شخصیت» را. اسلام می گوید شخصیت را نمی توان اعدام کرد.
بسیاری معلّم ها زخم زبان، مسخره کردن و کوبیدن شخصیت بچه ها در کار و زندگی آن ها دیده می شود که نباید باشد. وقتی معلّم به شاکردش می گوید: «خفه شو» این موجب ایجاد عقده و کینه در قلب شاگرد، نسبت به معلّم می شود و این عقده باقی است تا هنگام مرگ و چه بسیار موجب بی نشاطی، دلمردگی و جنایتکاری ها می گردد. نظیر این کلمات نابجا و غلط را -العیاذباللّه- گاهی معلّم ها و یا پدر و مادرها به بچه می گویند، بچه نیز یاد می گیرد و به کار می برد. پس سعی کنید در زندگی شما معلّم ها بی ادبی نباشد و زندگی و کلاس شما یک دنیا صفا و صمیمیت و یک دنیا محبت و تلطّف باشد.
بدا به حال زبانی که کوبندگی و نیش داشته باشد. در روایات می خوانیم که در روز قیامت دو دسته زبان هایشان به اندازه ای دراز است که روی صف محشر افتاده است و مردم این زبان ها را پایمال می کنند. دسته اول افرادی هستند که پشت سر مردم غیبت می کنند و دسته دوم زنان و مردانی که در خانه زبان آنان نیش دارد.
اسلام برای همه، اعم از معلّم و شاگرد و حتی بچه چند روز شخصیت قائل است. اسلام برای این امانت هایی که زیر دست معلّم ها است(دانش آموزان) شخصیت قائل است و خصوصاً برای نوجوانان و جوانان، از آن جهت که این گروه دارای شخصیت هستند و وظیفه معلّم در تعدیل و ارضاء این غرور است. اگر معلّم نسبت به این غرور بی تفاوت باشد، باعث می شود که کم کم در آنان تکبر پدید آید و این بدبختی است. شبیه این وظیفه یعنی تعدیل و ارضاء غرور جوان و نوجوان بر عهده ی پدر و مادر نیز می باشد و بالأخره باید مواظبت کرد که مبادا در گفتار و کردار چیزی که شخصیت شکن باشد، پیدا شود.