فهرست کتاب


ویژگی های معلّم خوب

آیت الله حسین مظاهری‏‏

خلاصه ی درس نهم

- اسلام بسیاری از سعادت های فردی و اجتماعی انسان را مرهون شخصیت می داند.
- معلمین باید توجه داشته باشند که غریزه ی شخصیت یابی مانند غریزه ی تمایل به غذا، از ابتدا در انسان بالفعل است. عکس العمل کودک نسبت به تشویق و یا تنبیه مؤید این مطلب است.
- لکه دار کردن شخصیت خود و یا دیگران گناهی بزرگ است.
- شکوفا نمودن شخصیت کودکان و نوجوانان از وظایف مهم معلمین و اولیاء است. شخصیت مانند گل محتاج آبیاری و مراقبت است و بی توجهی به آن باعث پژمردگی و خشکیدن آن می شود و عقده ها و محو استعدادها را بدنبال می آورد.
- معلّم است که زیر بنای شخصیت افراد را پایه ریزی می کند و به همین علت بایستی اهتمام کافی را در زمینه ی مراعات شخصیت شاگردان و تربیت مناسب آنها بنماید.

درس دهم: شخصیت از دیدگاه سایر مکاتب

پنجمین شرط که در جلسه قبل در رابطه با آن صحبت شد ولی ناقص ماند این بود که معلّم خوب، هم باید خود شخصیت داشته باشد و هم درصدد شکوفایی شخصیت کودک، نوجوان و جوان باشد. تقاضا دارم در دبستان ها، دبیرستان ها و دانشگاه ها به این شرط اهمیت بسیار داده شود.
اسلام برای یک فرد مؤمن و متعهّد و اصولاً برای مسلمان شخصیت فراوانی قائل است. قرآن انسان را خلیفه خدا در زمین معرفی می کند. خداوند به هنگام آفرینش آدم، خطاب به ملائک فرمود:
و اذ قال ربّک للملکة انی جاعل فی الأرض خلیفة قالوا أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدّماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال انی أعلم مالاتعلمون
(بقره، 30)
یعنی می خواهم خلیفه ای در زمین برای خود قرار دهم. ملائکه از طرز خلقت انسان که بعد حیوانی دارد، فهمیدند که این انسان مفسده دارد و خونریزی ها، تجاوزها و ظلم های فراوان در میان انسان ها بروز خواهد کرد و طبع انسان این زمینه و اقتضاء را دارا است. لذا به پروردگار عالم گفتند: «خدایا! اگر می خواهی کسی تو را تقدیس و تسبیح و عبادت کند، ما می کنیم و مفسده ای هم نداریم چرا که تمایلات و غرایز بُعد حیوانی در ما نیست». خطاب شد: که شما نمی دانید، اگر چه انسان مفسده دارد ولی در میان آنان، افراد متعهد به مراتب بسیار بلند می رسند. به عبارت فلسفی، واجب است انسان را خلق کنم. بعد می فرماید:
و علّم ءادم الأسماء کلها ثم عرضهم علی الملئکة فقال أنبئونی بأسماء هؤلاء ان کنتم صدقین
(بقره، 31)
یعنی چگونگی خلقت انسان به اندازه ای عالی و والاست که می تواند مظهر اسماء و صفات حق شود. ملائک وقتی این «مظهر» را دیدند، به اشتباه خود اقرار کردند و گفتند: «خدایا! اشتباه کردیم. تو میدانی و ما نمی دانیم».
همین دو، سه آیه ی سوره ی بقره که در آن خداوند داستان آدم را می گوید، به انسان به اندازه ای شخصیت می دهد که بالاتر از آن فرض نمی شود. پروردگار عالم علاوه بر اینکه انسان را مظهر اسماء و صفات خود معرفی می کند، او را خلیفه خود نیز قرار می دهد.
از این دو آیه ی شریفه روشن می شود که انسان کیست و چه شخصیتی دارد. انسان کیست؟ آنکه مسجود ملائک است و قبله ی ایشان و کسی است که روح خدا در او دمیده شد. روح خدا چیست؟ من نمی دانم و بالاتر از من هم نمی داند؛ حتی قرآن شریف نیز در پاسخ به این سؤال می فرماید:
و یسئلونک عن الرّوح قبل الروح من أمر ربی و ما أوتیتم من العلم الّا قلیلا
(اسراء، 58)
به اینها بگو: «شما حقیقت روح را نمی توانید درک کنید. همین اندازه بدانید که روح کار خدا است». روح شباهت کاملی به پروردگار عالم دارد. همان طور که خداوند خالق است، روح من و شما نیز خالق است، به این معنی که شما می توانید موجودات ذهنی را در خود ایجاد کنید؛ چنانکه پرودگار عالم می تواند هر مخلوقی را که بخواهد در خارج ایجاد کند. اگر روح شما قوی شود، همین کار را می توانید در خارج انجام دهید. ما افرادی را سراغ داریم که روح آنان متصل به روح خدا شد. ریاضت کشیدند، عبادت کردند و مظهر اسماء و صفات حق شدند و رسیدند به آنجا که توانستند چیزهایی را در خارج ایجاد کنند.
خداوند مرحوم آا شیخ غلامرضا یزدی(رضوان اللّه تعالی علیه) را که عارف کامل و عالم و خدمتگزار بود رحمت کند. او تعریف می کرد: «ما با مرحوم آقا سید عبدالهادی شیرازی که فرد خود ساخته و کامل و از مراجع بزرگ نجف بود همراه عده ای از نجف به کربلا می آمدیم. در آن وقت رسم طلاب علوم دینیّه ی حوزه ی نجف این بود که در ایام زیارتی، پای پیاده از نجف به کربلا می رفتند. چند روزی در کربلا ماندند و زیارت می کردند و پس از آن پای پیاده به نجف باز می گشتند. ما در میان راه تشنه شدیم. مرحوم آقا سید عبدالهادی فرمودند بیایید به پشت این تپه تا به شما آب بدهم. همه را به پشت تپه برد. در آنجا چشمه ای دیدیم و از آب آن نوشیدیم، وضو گرفتیم، تطهیر کردیم و لُنگ های خود را تَر نمودیم و روی سر خود انداختیم و به جاده بازگشتیم». شیخ غلامرضا ادامه داد: «من ناگهان به خود آمدم چرا ما بارها از نجف به کربلا رفته بودیم و در آن ناحیه آبی نبود. آهسته و بدون اینکه همراهان متوجه شوند، برگشتم به پشت تپه اما دیدم خبری از آب نیست». کسانی که قضیه را از آقا شیخ غلامرضا نقل می کنند، می گویند که او می خندید و می فرمود: «لُنگ تر بر سر ما بوداما چشمه ای در کار نبود.»
نظیر واقعه ی فوق را در افراد کامل می بینیم. اصولاً معنی معجزه همین است. اینکه حضرت امام رضا(ع) به دو شیر پرده اشاره کردند و شیرها جادوگر را بلعیدند، از همین باب است. وقتی روح قوی شد و اتصال به روح ربوبی پیدا کرد، می تواند اعمال خارق العاده بکند؛ همانطور که ما قادریم در ذهن هر چه بخواهیم ایجاد کنیم، کسی که متصل به قدرت خدا بشود و مظهر اسماء و صفات حق، می تواند کار خدائی بکند. این آیات شریفه ی اول سوره ی مبارکه بقره به انسان شخصیت می دهد.
سؤال دوم این است که شخصیت انسان چه مرتبه ای دارد؟ قرآن می گوید: که انسان! تو روح اللّه هستی و به ملائکه می گوید، این انسان، روح اللّه است، به او سجده کنید و در ادامه می گوید:
و اذ قلنا للملکة اسجدوا لأدم فسجدوا الا ابلیس ؟بی و استکبر و کان من الکفرین
(بقره، 34)
همه سجده کردند جز شیطان و چون سجده نکرد از درگاه خدا رانده شد و کافر شد. این نیز برای انسان شخصیت دیگری است. قرآن کریم خطاب به انسان می فرماید: «ای انسان! به اندازه ای شخصیت داری که اگر کسی با تو مخالفت کند از درگاه من رانده می شود ولو آنکه شیطان باشد با آن همه عبادت و تقربش. در قرآن آیه دیگری است به نام کرامت که آن نیز به انسان شخصیت می دهد، می فرماید:
و لقد کرّمنا بین ؤادم و حملنهم فی البر و البحر و رزقنهم من الطیّبت و فضلنهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلاً
(اسراء، 70)
برای معنی کردن آیه و نشان دادن اینکه این آیه چه مقدار به انسان شخصیت می دهد یک مثال ساده می آورم. شما اگر کسی را بسیار دوست داشته باشید و به او ارادت بورزید، او را به خانه دعوت می کنید، برای آوردن او اتومبیل می برید، در خانه بهترین غذا را برایش مهیا می کنید و به هنگام بازگشت، او را به خانه اش می رسانید. آیه ی کرامت همین را می گوید. خطاب به انسان می فرماید که به اندازه ای در پیش من مقربی که ترا در دنیا مهمان نموده ام. البته مهمانی در دنیا برای استکمال است و برای آن است که انسان مظهر اسماء و صفات بشود و از نظر معنی غذا خورده و کامل شود. قرآن می گوید ترا دعوت کرده ام و مهمان نموده ام. بهترین غذاها را برای تو تهیه کرده ام، هم از نظر بُعد حیوانی و هم روحانی. برای تو مرکب تهیه کرده ام، چه در دریا و چه در خشکی. می خواهد بگوید: «ای انسان! تو در پیش من والایی، بسیار شخصیت داری، قدر خود را بدان. من که خالق تو هستم، برایت شخصیت بسیار قائلم». این آیه ی کرامت از نظر قرآن، افتخاری برای انسان است.
قرآن کریم در آیه ی دیگری نیز به انسان شخصیت داده است و می فرماید:
انا عرضنا الأمانة علی السموت و الأرض والجبال فأبین أن یحملنها و اشفقن منها و حملها النسن انه کان ظلوماً جهولاً
(احزاب، 72)
این انسان! تو امانتدار هستی! تو را برای امنتداری روی زمین آورده ام امانتی را که به تو دادم و قبول کردی و لیاقت آن را داشتی، همین امانت را به عالم وجود عرضه داشتم اما عالم وجود استعداد این امانتداری را نداشت. تو استعداد داری اما حیف که قدر خود را نمی شناسی و ظالم به خود هستی.
انسان نسبت به خود ظالم است، برای آنکه شخصیت دارد ولی آن را لکه دار می کند و زیر پا می گذارد؛ این انسان نسبت به خود جاهل است. جواهری بی همتا و گرانبهاست اما ارزش خود را نمی داند. نظیر بچه ای که اگر در گرانبهایی به او داده شود، ابتدا با آن بازی می کند و پس از بازی با سنگی آن را می شکند ولو آنکه جواهر «کوه نور»(5) با آن قیمت فراوانش باشد.
قرآن می فرماید ای انسان! تو امانتی را توانستی بپذیری که عالم خلقت نتوانست. سؤالی که در آنجا مطرح می شود آن است که این امانت چیست؟ هر کس در پاسخ چیزی گفته است. شاید این امانت، دل مؤمن است. در روایت می خوانیم قلب المؤمن عرش الرحمن دل مؤمن عرش خداست. آیا می توان بالاتر از این به انسان شخصیت داد. در روایت دیگر آمده است:
لایسعنی ارضی و لا سمائی ولکن یسعنی قلب عبدی المؤمن
یعنی عالم وجود گنجایش ندارد که من در آن باشم اما اگر می خواهی مرا پیدا کنی، در دل مؤمن پیدا کن. دل مؤمن جایگاه و عرش و تخت من است.
اما حیف! هر چقدر اسلام و قرآن انسان را بالا برد، دنیای روز بالعکس عجیب انسان را بر زمین زد و به اندازه ای انسان را بی ارزش جلوه داد که انسان با مطالعه مکتب های خرافی دچار تعجب می شود و آنقدر پست که گویا الفبای انسانیت را هم بلد نیستند اگر چه اتم را شکافته اند. مکتب های فروید، مارکس، نیچه و دورکیم با انسانیت چه کردند؟
یادم نمی رود، یک مهندس آلمانی که پرورش یافته همین مکاتب بود، انسان را «80 مارک» قیمت گذاری کرده بود! در مورد علت آن هم گفت: «انسان فلان اندازه قند دارد چند مارک و فلان اندازه هم آهک دارد چند مارک و » بالأخره مواد شیمیایی داخل بدن را محاسبه و قیمت گذاری کرده و در نهایت نوشته است: «انسان یعنی 80 مارک!»
حال ببینیم از دید قرآن قیمت انسان چقدر است. می فرماید:
من أجل ذلک کتبنا علی بنی اسرئیل أنه من قتل نفساً بغیر نفس أو فساد فی الأرض مکأنما أحیا الناس جمعیاً و لقد جاءتهم رسلنا بالبینت ثم ان کثیراً منهم بعد ذلک فی الأرض لمسرفون.
(مائده، 32)
یعنی، هر کس، فرد بی گناهی را بکشد، مثل این است که جهان را کشته باشد و اگر کسی، فردی را زنده کند، به مانند آن است که جهان را زنده کرده باشد. این آیه شریفه از نظر ظاهر(قطع نظر از تفسیر و تأویلش) می گوید: «قیمت یک انسان به اندازه ی دنیا است».
آری، مکتب فروید می گوید که انسان! تو آنی که شیر مادر هم برای ارضاء غریزه ی جنسی می مکیدی و اصلاً به دنیا آمده ای تا غریزه ی جنسی را ارضاء نمایی؛ قیمت تو این است. شعار مارکس چیست؟ او می گوید که هر کس باید به اندازه ی قدرت کار کند و به اندازه ضرورت برداشت. معنی این جمله چیست؟ جز این است که قیمت انسان برابر قیمت یک الاغ است. برای اینکه الاغ را برای چه می خواهند؟ الاغ باید به اندازه ی قدرت کار کند و به اندازه ی ضرورت برداشت کند. یعنی اینکه صاحبش به اندازه به او جو می دهد که سیر شود و بس. وقتی مارکس و فروید اینگونه سخن می گویند، معلوم است که آن مهندس آلمانی هم به آن شکل روی انسان قیمت می گذارد. اما من به شما بگویم، اگر انسان، آن انسانی باشد که مورد نظر مارکس و فروید و آن مهندس آلمانی است، آن میزان هم ارزش ندارد.
امیر المؤمنین(ع) در نهج البلاغه می فرماید:الانسان اعظم حرمة من الکعبه قیمت انسان از کعبه بالاتر است، یا الانسان اعظم حرمة من الملک المقرب مقام انسان از ملک مقرب و جرئیل بالاتر است؛ اما چه موقع؟ هنگامی که متعهد و مؤمن باشد. همچنین امیر المؤمنین(ع) می فرماید: «من کان همه بطنه قیمته ما یخرج عن بطنه یعنی آن کسی که مادی گرا شد و روز و شب در فکر دنیا و شکم، قیمت او همان است که از او دفع می شود. این ذلتی است که امام(ع) به مارکس ها و فرویدها و آنگونه مهندس ها و دیگر مادیگرایان و دنیا طلبان و شکم پرست ها می دهد.
قرآن کریم می فرماید:انه کان ظلوماً جهولاً خیلی ظالم و جاهل هستی ای انسان.
قیمت انسان بسیار بالا است، اما حیف که خود را نشناخت. می گویند روزی تیمور لنگ در حمام از کیسه کش پرسید: «قیمت من چقدر است». کیسه کش در پاسخ گفت: «صد تومان، قربان!» تیمور ناراحت شد و گفت: «احمق من فقط صد تومان قیمت دارم؟ تنها این لُنگ من قیمتش صد تومان است». کیسه کش در جواب گفت: «قربان! با لنگ حساب کردم». و چقدر عالی گفت. اگر انسان تیمور لنگ و فروید و امثال آنها شد، اگر انسان دل و معنویت را فراموش کرد و از یاد برد که او مظهر اسماء و صفات حق است، این همان است که دلاک حمام به تیمور گفت و همان است که 80 مارک قیمت گذاری شد.
این بحث، بحث ارزنده ای است و همین مقدار به شما می گویم که انسان شخصیت دارد و معلمین علاوه بر اینکه برای خود باید شخصیت قائل شوند باید کاری کنند که شخصیت کودک شکوفا شود و به او شخصیت دهند.

خلاصه ی درس دهم

- انسان نزد قرآن و اسلام از جایگاه رفیع و والایی برخوردار است. اگر روح انسان قوی شود و به روح ربوبی اتصال یابد، قادر به انجام امور خارق العاده است. انسان های برجسته با عبادت و ریاضت، مظهر اسماء و صفات حق شدند و نمونه هایی از روح متعالی بشر را به عرصه ی ظهور رسانیدند.
- با بررسی مکاتب رایج دنیا، شاهد بی ارزش شدن و بر زمین کوبیده شدن شخصیت والای انسانی هستیم.
- عقایدی که از افرادی مثل مارکس و یا فروید گسترش یافته است، انسانیت را از دیدگاهی مادی نگریسته است و شخصیت او را از حیوانات هم پست تر معرفی کرده است.
- انسان در حقیقت جواهری بی همتا و گرانبها است که خود به ارزش واقعی پی نبرده است.