فهرست کتاب


ویژگی های معلّم خوب

آیت الله حسین مظاهری‏‏

درس هشتم: اخلاص

شرط دیگر، برای معلمی که می خواهد کارش برای جامعه مفید و پر برکت باشد، اخلاص است. اخلاص آن است که برای خدا انجام شود و مدرسه و کلاس و گفتار و کردارش همه و همه رنگ خدایی داشته باشد و در این حالت کلاس او علاوه بر این که مکتب و مسجد است، کارش بهترین کارها و افضل عبادات در اسلام است و اگر برای خدا نباشد، اگر چه برای فرهنگ و مملکت مفید باشد دارای آن ثواب عظیم نخواهد بود.
اصولاً سفارش می کنم در زندگی مخلص باشید و در خانه و اجتماع به کارهای خود و مدرسه به تحصیل و یا تعلّم خود رنگ خدایی بدهید و به عبارتی رنگ خلوص و به فرموده ی قرآن شریف رنگ خدا، آن جا که می فرماید:
صبغة اللّه و من أحسن من اللّه صبغة و نحن له عبدون
(بقره، 138)
اگر بتوانید به اعمال خود چنین رنگی بدهید، یک سلام شما، یک دلجوئی از بینوا یا جواب دادن به سلام نوجوان و بالأخره یک خدمت بسیار کوچک، ممکن است به اندازه ای ثواب داشته باشد که بهشت را بر شما واجب کند. به قول استاد بزرگوار ما، علّامه طباطبایی - رضوان اللّه تعالی علیه -: «این خلوص اکسیر عجیبی دارد. به هر چیز بخورد- ولو آن چیز کوچک باشد- آن را ارزشمند می کند».
بعضی اوقات همان چیز کوچک ارزشی بیش از هر آن چه در دنیا است پیدا می کند. بر عکس اگر این اکسیر به کار نخورد، حتی اگر کار بسیار بزرگ باشد، به اندازه ی بال مگسی ارزش نخواهد داشت. در قرآن شریف گاهی آیاتی پر ارزش می بینید که برای کارهای به ظاهر بی اهمیت نازل شده اند. برای نمونه امیرالمؤمنین(ع) در رکوع انگشتر معمولی وکم ارزشی را به فقیر داد، اما به این کار کوچک و بی قیمت رنگ خدائی خورد؛ رنگ خلوص، خلوص علی(ع) و به اندازه ای عمل پر ارزش شد که آیه ی ولایت در مورد امیر المؤمنین نازل شد. در مورد آن حضرت بیش از سیصد آیه در قرآن کریم آمده است که بهترین و رساترین وبالاترین آنها، همین آیه ولایت است.
انما ولیّکم اللّه و رسوله و الذین ءامنو الذین یقمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون
(مائده، 55)
یعنی ولی شما و سرپرست و زعیم شما خدا و پیغمبر است و آن کسانی که ایمان دارند، نماز می خوانند و در رکوع انفاق می کنند و صدقه می دهند. این آیه نه تنها بر دنیا و آنچه در آن است بلکه بر آخرت و آنچه در آخرت است، برتری دارد.
شاید سؤال شود، برای یک کار کوچک این همه پاداش چرا؟ باید در پاسخ گفت که کار کوچک است اما به قول علامه طباطبائی(ره) «رنگ خدایی» به کار خورده است؛ نظیر مس که اکسیر به آن می خورد و آن را تبدیل به طلا می کند.
آن هنگام که پیغبر «ص» می خواستند از مکه به مدینه بروند، امیرالمؤمنین(ع) در بستر ایشان خوابیدند. این کار برای امیرالمؤمنین(ع) خیلی کوچک است. به قول معاویه: «استراحت او - علی(ع) - در میدان ها است، شیری است که همه از او می ترسند و او از احدی نمی ترسد.» برای علی(ع) خوابیدن در خانه ی پیامبر اکرم که دشمنان آن را در محاصره دارند آسان است اما چون رنگ خدایی دارد، ارزش پیدا کرد و این آیه نازل شد.
و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات اللّه و اللّه رءوف بالعباد
(بقره، 207)
بعضی از مردم، جانشان را برای خدا به خطر می اندازند، اگر کسی بپرسد که چرا این کار کوچک، این اندازه ارزش پیدا کرد و درباره ی آن نازل شد، قرآن در جواب او می فرماید:ابتغاء مرضات اللّه، برای اینکه رنگ خلوص به آن خورده است.
حضرت زهرا(س) در حال روزه بودند؛ علی(ع)، حسن(ع) و حسین(ع) و پیامبر اکرم «ص» هم روزه بودند و افطار میهمان ایشان. هنگام افطار نان جویی بیشتر نداشتند که زهرای مرضیه(س) به دست مبارکشان جو را آسیاب کردند و فطیری ساخته بودند و در سفره ی افطار آورده بودند. در این موقعیت، گدایی به درب خانه آمد. حضرت زهرا(س) افطار خود و دیگران را به گدا دادند. بار دوم حضرت زهرا(س) نانی تهیه کردند که این مرتبه یتیمی آمد و ایشان غذای خود و دیگران را به او دادند و در مرتبه ی سوم اسیری آمد و حضرت سومین و آخرین غذا را به او دادند و چون دیگر چیزی در خانه برای خوردن نبود با آب افطار کردند و بدون شام خوابیدند و اینجا بود سوره ی حل اتی آمد.
و یطعمون العام علی حبه مسکینا و یتیما و أسیرا انما نطعمکم لوجه اللّه لانرید منکم جزآء و لاشکوراً
(دهر، 9)
اگر به کسی بگوید که این کار از نظر پیغمبر «ص» و آل پیغمبر «ص» که ایثار و گذشت جزء ذات آن ها است، کوچک است پس چرا باید سوره ای برای آن نازل شود؟ قرآن در جوابش می فرماید که کار زهرا(س) برای خدا بود، نه برای آنکه کسی از او تشکر کند و بارک اللّه بگوید و کار فقط و فقط برای خدا بود، لذا نه فقط بر دنیا و آنچه در دنیا است بلکه در بهشت و آن چه در آن است نیز برتری یافت.
دقت در کارهای عده ای از بزرگان نشان می دهد که یک کار کوچک آنان را به مقام بلندی رسانده است. «سید شفتی»(4) یکی از علمای بزرگ بود و به عالم اسلام خدمات بسیاری نمود. وی در اصفهان مسجدی به نام «مسجد سید» ساخته است که از پر برکت ترین مساجد اصفهان است و قبر او در دالان مسجد همین مسجد است و یک امامزاده ی به تمام معنی است که مردم برای گرفتن حاجت به او مراجعه می کنند و حاجت می گیرند. او هم مرجع بود و هم قدرتمند و با اینکه در زمان او فتحعلیشاه قاجار سلطنت می کرد، لیکن سید در اصفهان خود حکومتی داشت. متمکّن بود و به فقرا و ضعفا رسیدگی فراوانی می کرد، شاید وقتی از دنیا رفت بیش از هزار خانواده محروم و بی سرپرست شدند. به گفته ی او خدا این مقام را به خاطر یک سگ به او داده است. او گفته است: «طلبه بودم و درس می خواندم، دو سه روزی بود که غذایی نداشتم و با بخور و نمیر زندگی می کردم. یک روز صبح مجبور شدم از هم اطاقی ام پولی قرض بگیرم و صبحانه ای تهیه کنم. رفتم و مقداری کله و پاچه و نان گرفتم و خیلی دلم می خواست آن غذا را بخورم. هنگام برگشت در راه سگی را دیدم که دو سه بچه ی او پستان های او را می مکیدند و او از فرط گرسنگی شیر نداشت. دلم سوخت نان ها را در ظرف آبگوشت ریختم و جلوی سگ گذاشتم. سگ همه را خورد، بعد ظرف را تطهیر کردم و به صاحبش دادم». سید در ادامه می گوید: «چند روزی نگذشته بود که از شفت گیلان خبر آمد که فلان حاجی مرد و(با وصیت) ثلث مال خود را به تو داد. پیش خود حساب کردم، دیدم که این وصیت در همان صبحی که نان و آبگوشت را به سگ داده بودم صورت گرفته است.» و اینک سید ارباب شده بود. هنگامی که از دنیا رفت علاوه بر مال و قدرت و علم و مرجعیت، مسجد سید را هم داشت.
از نظر یک مرد ایثارگر، کار سید کوچک و ناچیز است. سگ گرسنه ای را دیده است که از فرط گرسنگی شیر ندارد به بچه های خود دهد و او غذای خود را به سگ می دهد. کار کوچک این مرد بزرگ، چرا آنقدر ارزش پیدا کرد که خدا به او عظمت داد، همان روز زمینه ی ترقی اجتماعی او را فراهم کرد و سر انجام قبر او را امامزاده کرد؟ به دلیل خلوص.
اگر دنیا و آخرت را می خواهید، به کارهایتان رنگ خدایی بدهید. وقتی معلّم به کلاس می رود، نه برای تشویق گرفتن و اینکه کلاسم نمره ی خوب بیاورد تا به من بارک اللّه بگویند بلکه، با این فکر که اینها امانت هستند و سعادت نسل آینده مرهون این بچه ها است و با این فکر که اگر من کار کردم و بچه ها نمره ی خوب آوردند، دل بچه ها را خوش کرده ام و دل پدر و مادرشان را نیز بدست آورده ام و بتوانند در آینده برای انقلاب مفید باشند و گره ای را باز کنند. این فکر و عنوان به کلاس اکسیر می زند و به اندازه ای آن را پر ارزش خواهد کرد که دیگر مسجد هم در مقابل آن نمی تواند قد علم کند.
گاهی گفتن کلمه ی «عزیزم» به یک جوان یا نوجوان، یک تبسم به روی کودک، یک دست تلطف و یا یک تشویق به شرط آنکه رنگ خدایی داشته باشد بر دنیا و آنچه در آن است برتری پیدا می کند؛ اما اگر این رنگ در کار نباشد، کار هر اندازه بزرگ باشد از نظر اسلام به اندازه ی بال مگسی ارزش ندارد. در روایت می خوانیم که در روز قیامت کسی را به صف محشر می آورند و می پرسند: «چه کاره بوده ای؟» در پاسخ می گوید: «من علاوه بر رفتن به جبهه و خط مقدم آن، کشته شده ام در راه خدا». خطاب می شود: «آقا! خوب نگاه کن، ببین آیا به راستی چنین بود؟ تو جبهه رفته ای، در خط مقدم کشتی و کشته شدی اما نه برای خدا بلکه برای اینکه به تو بگویند؛ بارک اللّه، آقا جبهه رو، انقلابی و حزب اللّهی است». آنجا است که فرد در روز قیامت در می ماند و می بیند که عمل او رنگ خدایی نداشت و رنگ ریا داشته است. سپس خطاب می شود: «او را به رو به آتش جهنم بیندازید». آن آقای مجاهد فی سبیل اللّه، جبهه رفته ی شهیدی که بدون غسل دفنش کرده اند، به جهنم می رود؛ چرا؟ چون کارش ریا، تظاهر و برای غیر خدا بوده است.
شبیه روایات فوق در مورد کسانی که خود را خدمتگزار خلق خدا و سرپرست افراد بینوا می دانستند یا کسی که شصت - هفتاد سال «قال الباقر» و «قال الصادق» گفته است و رساله نوشته است ولی به جای اکسیر خلوص،عملشان رنگ تاریک و شوم ریا خورده است، نیز آمده است و جایگاه آنان را جهنم دانسته است.
تقاضا دارم خود را جا نزنید که در آن صورت یک ریا کار بزرگ و گنهکار خواهید بود و گناه ریا در حد کفر است. قرآن کریم می فرماید:
یأیها الذین ءامنوا لاتبطلوا صدقتکم بالمن والأذی کالذی ینفق ماله رثاء الناس و لا یومن باللّه و الیوم الأخر فمثله کمثل صفوان علیه تراب فأصابه وابل فترکه صلداً لایقدرون علی شی ء مما کسبوا واللّه لایهدی القوم الکفرین
(بقره، 264)
یعنی اگر خدمت به کسی می کنی، منت نگذار که اگر منت گذاشتی عمل تو پوچ و باطل می شود - نظیر گردویی که پوچ باشد- بعد هم می فرماید که مواظب باش ریا کار نباشی وگرنه عمل تو باطل می شود، گناه هر دو در حد کفر است. لذا در روز قیامت به ریاکار، «مشرک» و «کافر» خطاب می شود. قرآن کریم در سوره ی ماعون می فرماید:
فویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون
(ماعون، 5-4)
وای بر آن مسلمانی که نماز را سبک بشمارد. وای بر آن نامسلمانی که ریاکار و متظاهر است. وای بر آن نامسلمانی که می تواند به خلق خدا خدمت کند اما نمی کند.
این آیه ی شریفه همیشه در نظر شما باشد، همیشه بگوئید، قرآن ریا کار را نامسلمان خوانده است و وای بر نامسلمان.
عزیزان! «خلوص» کلمه ی مقدسی است که گویی نور از سراپای آن می بارد. هنگامی که انسان تصورش را بکند احساس نشاط در او پیدا می شود و بر عکس کلمه ی «ریا» و کلمه ی «تظاهر» شوم است و تاریکی از آن می بارد. بدا به حال ریاکار و خوشا به حال مخلص! اگر ازدواج می کنید، اگر خدمت می کنید، و اگر پولی برای زن و فرزند و رفاه و آسایش آنان فراهم می کنید؛ به کلاس می روید، غذا می خورید، می خوابید؛ همه و همه را برای خدا انجام دهید، آنگاه است که اسم شما در عالم ملکوت «مخلص» نوشته خواهد شد. مواظب باشید که برای پول، مردم و یا شهوت کار نکنید. به تجربه ثابت شده است که دروغگو و ریاکار رسوا می شوند، اگر امروز نه، فردا حتماً رسوا خواهند شد. ممکن است خداوند پنجاه سال با او مدارا کند اما بالأخره رسوا خواهد شد. این سنت الهی است، همانگونه که خداوند متعال مخلص را بالا می برد و او را محبوب مردم می کند. متوجه باشید که دست عنایت پروردگار عالم بر سر شما باشد تا هم شهرت دنیایی و هم سعادت اخروی داشته باشید.

خلاصه ی درس هشتم

- اگر تعلیم برای خدا و کار معلّم از روی اخلاص باشد، نقش مسجد را خواهد یافت و کار معلّم افضل عبادات خواهد شد.
- با رنگ خدایی گرفتن رفتار، گاهی یک خدمت کوچک ثوابی بسیار بزرگ را موجب خواهد شد و اگر اکسیر خلوص به کارها نخورد، هر چند عمل بسیار هم بزرگ باشد، کوچکترین ارزشی نخواهد داشت.
- تأمین دنیا و آخرت در گرو آن است که اعمال از روی اخلاص انجام شود نه برای تشویق و تکریم.
- گناه ریا در حد کفر است و روز قیامت، ریاکار «مشرک» و «کافر» محسوب می شود.
- اگر توانایی انجام خدمت دارید هرگز در انجام آن کوتاهی و تعلّل نورزید.

درس نهم: شخصیت از دیدگاه اسلام

مسئله شخصیت از نظر اسلام، مسئله بزرگی است و اسلام مدعی است که بسیاری از سعادت های فردی و اجتماعی انسان، مرهون شخصیت او است. با مطالعه در تاریخ مشاهده می شود که جنایت های فردی و اجتماعی، مرهون بی شخصیتی است. معمولاً اعمال شایسته و پسندیده ی اجتماعی از سوی افراد با اصالت سر می زند و بر عکس از افراد بی اصالت و کرامت و به عبارت دیگر بی شخصیت رفتار ناشایست انجام می شود.
امام صادق(ع) می فرماید: «تو اول باید شخصیت خود را بکوبی بعد گناه کنی هر چند ناخود آگاه». کسی که می خواهد مرتکب گناه شود- ولو حق اللّه - اول باید وجدان اخلاقی و شخصیت خود را بکوبد و صدای آن را خفه کند، آنگاه گناه نماید.
مسئله شخصیت از دید روانشناسی نیز دارای اهمیت بسیاری است. چیزی که معلمان عزیز باید به آن توجه داشته باشند آن است که غریزه ی شخصیت یابی و عزت یابی در همان روزهای اول در کودک باید «بالفعل» شود، نظیر غریزه ی تمایل به غذا که از موقع تولد این غریزه با اوست و این از شاهکارهای خلقت است. نوزاد گرسنگی و سیری را درک می کند و این غریزه تمایل به غذا بالفعل با اوست.
بر مبنای نظر اسلام، غریزه ی «علم یابی» در انسان بالفعل است، یعنی همان روزی که کودک به دنیا می آید به همراه سایر غرایز، غریزه ی علم یابی را هم دارا است؛ لذا دستور است که در گوش راست نوزاد اذان و در گوش چپ او اقامه گفته شود. همچنین در روایات آمده است که نوزاد در بیداری نباید شاهد صحنه های شهوت انگیز باشد.
روانشناسان و تاریخ نویسان ضمن نقل قضایای مختلف گفته ی اسلام، مبنی بر بالفعل بودن غریزه ی علم یابی در انسان را تأکید می کنند؛ لذا جمله معروف «زگهواره تا گور دانش بجوی» که بر گرفته از کلام پیامبر «ص» است اطلبو العلم من المهد الی اللحد نیز اغراق نیست بلکه بر اساس واقعیت است و پدر و مادر از همان ابتدای تولد می باید به غریزه ی علم یابی کودک توجه نمایند واین غریزه ی گرسنه را سیر کنند.
از دیگر غرایز که باید به آن توجه شود، غریزه ی «عزت یابی» و «شخصیت» در بچه است. از همان روزهای اول که کودک مورد نوازش قرار می گیرد و دست بر سر او کشیده می شود و با تلطّف با او حرف زده می شود، تبسم می کند و گویی که نشاط از سراپای او نمایان است و برعکس اگر با کودک به خشونت و با ترش رویی صحبت شود و بر سر او داد کشیده شود، بغض می کند و گریه را سر می دهد و گویا که در سراپای او غضب پدیدار می گردد. به عبارت دیگر از همان روز اول غریزه ی شخصیت در کودک بالفعل است و بعضی از غرایز به صورت استعداد در او وجود دارد که به تدریج بالفعل می شود. اسلام می گوید که غریزه ی جنسی را در ابتدا کودک ندارد و اگر بلوغ زودرس در وی به وجود نیاید آن هنگام که به بلوغ شرعی رسید، این غریزه در او بالفعل می شود.
همه ما و به ویژه پدر و مادرها، معلّم ها و دبیران و اساتید باید متوجه باشیم که غریزه ی شخصیت در بجه بالفعل است و هر چه که بر عمر او افزوده می شود این غریزه بیشتر خود را نشان می دهد و غذای بیشتری را طلب می کند و ما نیز باید آنرا تغذیه کنیم و این غریزه تا آخر عمر با او خواهد بود. از طرف دیگر خود نوجوان و یا جوان نیز باید مواظب باشد که به شخصیت خود ضربه وارد نکند. اسلام حرام می داند که انسان با اعمال ناشایست به شخصیت خود ضربه وارد کند. در بحث های گذشته در قسمت «کوچک های بزرگ» گفتیم که انسان حق ندارد کاری کند که از جامعه مطرود شود و شخصیت او لکه دار گردد که گناهی بزرگ است همانگونه که انسان حق ندارد شخصیت دیگران را لکه دار کند.
وظیفه مهمتر پدر و مادر و معلّم آن است که شخصیت کودک را شکوفا کنند، که از آن استعدادها، ذوق هاو نبوغ ها سرچشمه می گیرد. در دنیای امروز صدای قلب مادر را روی نوار ضبط می کنند و زمانی که مادر نیست، برای بچه پخش می کنند. این زنگ خطری است که اسلام بیش از هزار سال پیش آن را به صدا در آورده است. این زنگ خطر می گوید که بچه محتاج عاطفه، نوازش، تلطّف و مهربانی است. با یک حرف خشن شخصیت کودک «لِه» می شود، همانند گردوئی که زیر سنگ خرد می شود. اگر شخصیت کودک آسیب ببیند عقده ها و مصیبت ها به بار می آورد و استعدادها و نبوغ زیادی محو می شود. شخصیت کودک نظیر گُل است که اگر آبیاری نشود پژمرده می شود و خواهد خشکید و باید گفت که از گل هم لطیف تر است. ما مشاهده می کنیم که در دین اسلام در مورد بچه ی یتیم سفارش زیادی شده است، چرا؟ چون اگر گرد یتیمی بر چهره ی بچه اش بنشیند، شخصیت او کوبیده می شود و باعث بی نشاطی، بی استعدادی و بی ذوقی او می گردد. به این خاطر اسلام ثواب فراوان به کسانی می دهد که یتیم داری کنند و هر چند به این مقدار که دست نوازش روی سر بچه ی یتیم بکشند و می گوید ثواب آن به اندازه ی موهای سر بچه است و از دیگر سو گناه بسیاری بار می کند بر آن فرد یا جامعه ای که راجع به ایتام بی تفاوت باشند. قرآن کریم می فرماید:
فذلک الذی یدع الیتیم
(ماعون، 2)
اسلام می گوید، همه ی زن ها مادر یتیمند -اگر یتیم مادر نداشته باشد- و همه ی مردها بمنزله ی پدر یتیمند و جامعه اسلامی باید مواظبت کند تا گَرد یتیمی به چهره ی یتیم نشیند و موجب ضربه به شخصیت او نشود چرا که اگر فردی شخصیت او شکوفا نشود، عضو زائد جامعه است، مانند انگشت ششم که نه تنها به درد نمی خورد بلکه مزاحم هم هست.
معلّم باید در کلاس ضمن تعلیم، به شاگردان شخصیت بدهد، با تشویق و با زبان خوش، این یکی از وظایف سنگین و از کارهای مشکل است. از سوی دیگر کوبیدن شخصیت کار آسانی است. گاهی یک جمله ی تند به اندازه ای شخصیت بچه را می کوبد که شاید دیگر هرگز نتوان شخصیت او را شکوفا کرد. این موضوع برای اساتید و دبیران لازم و برای معلمین کلاس های ابتدایی لازم تر و واجب تر است. معلّم است که می تواند زیر بنای شخصیت فرد را پایه ریزی کند و هم او است که می تواند به اندازه ای شخصیت فرد را بکوبد که دیگر پدر و مادر و اساتید و دبیران قادر به تربیت آن فرد نباشند.
جمله ی من اهاننی ولیا فقد بارزنی بالمحاربه و من حاربنی حاربته را فراموش نکنید. معلّم ها، هر روز صبح که قصد رفتن به کلاس را دارند، باید این جمله را در ذهن زنده کنند که اگر مسلمانی به مسلمان دیگر توهین کند گناه آن، گناه جنگ با خداست و خداوند فرموده است که اگر کسی با من بجنگد من با او می جنگم. یعنی ای معلّم اگر در کلاس به بچه بیگناه توهین کنی با خدا جنگیده ای و خدا می گوید با تو می جنگم. سوره ی «عبس» برای همه خصوصاً معلمان درس است. شأن نزول این سوره این است که پپیغمبر «ص» در جمعی که یک شخصیت اجتماعی ثروتمند نیز بود، حضور داشتند. در این حال نابینای فقیر اما روشن ضمیر و دارای شخصیت دینی بنام «ابن مکتوم» عصا زنان وارد شد و در کنار شخص ثروتمند نشست. فرد متمکن ناراحت شد و خود را جمع کرد و عقب کشید. شاید ابن مکتوم متوجه نشد اما پیامبر اکرم «ص» فهمید که به نابینا توهین شده است در نتیجه با ناراحتی به فرد ثروتمند فرمودند: «ترسیدی چیزی از فقر او به تو برسد.» عرض کرد: «نه یا رسول اللّه.» پیامبر فرموند: «چرا چنین عملی را انجام دادی؟» مرد ثروتمند متأثر شد و عرض کرد: «یا رسول اللّه! حاضرم نیمی از دارائی خود را به او بدهم تا از من راضی شوی و شما نیز مرا عفو کنید.» پیامبر رو به ابن مکتوم کردند و فرمودند: «می خواهی که ثروتمند شوی» ابن مکتوم در جواب عرض کرد: «نه، می ترسم اگر متموّل شوم، مثل او متکبر شوم.»
این آیه ها از این سوره ی مبارکه به ما می گوید که افراد شخصیت دارند و باید شخصیت همه ی افراد را مراعات کنیم و بسیار دقت کنیم تا مبادا شخصیت کسی لکه دار شود و یا به آن ضربه وارد آید.