فهرست کتاب


ویژگی های معلّم خوب

آیت الله حسین مظاهری‏‏

خلاصه ی درس پنجم

- مراعات آداب و رسوم اجتماعی بر همه و بالاخص بر معلمین لازم است.
- گاهی حرکات و اعمال به ظاهر کوچک و معمولی تأثیر و نقش بزرگی پیدا می کنند که باید نسبت به آن ها دقت نمود.
- باید از لحاظ نحوه ی ادا نمودن کلمات و جملات رعایت تلطّف را نمود. معلّم باید ضمن آنکه مطالب خوب و با ارزش را مطرح می نماید، نحوه ی بیان مطالب را به شیواترین و مناسبترین روش ها آراسته نماید.
- عدم مراعات آداب صحیح، عوارض و عقده هایی را ممکن است در مخاطب بوجود آورد.
- معلمین باید با استخدام مناسب ترین لغات در هنگام تدریس و سخن گفتن، نه تنها اوقات گرانبهای کلاس را تضیع ننمایند بلکه به احسن وجه در مسیر ترقی و تعالی شاگردان به کار گیرند.
- در نظر گرفتن اطلاعات و شخصیت اجتماعی در تفهیم و تفهم مطالب نقش اساسی دارد.

درس ششم: نشاط و شادابی

معلّم نباید کسل و بی نشاط باشد، اسلام نیز روی این نکته تأکید کرده است و اصولاً مسلمان نباید کسل و بی نشاط باشد. امام موسی ابن جعفر(ع)فرموده اند:ایاک والکسل والفشل فنهما یمنعاک من خیر الدنیا و الآخره ای مسلمان! مواظب باش که بی نشاط و کسل نباشی و الّا دنیا و آخرت نخواهی داشت.
معلمین باید توجه داشته باشند که به هنگام ورود به کلاس نشاط در چهره داشته باشند و متبسم باشند. اگر گرد و غبار بی حالی، بی نشاطی، کسلی و خواب آلودگی در چهره ی معلّم باشد، همین قیافه موجب بی نشاطی و کسلی شاگردان می شود و آنان را به انحطاط می کشاند. معلّم دل مرده و بی حال چگونه می تواند تدریس کند؟ عوام می گویند: دست شکسته به کار می آید ولی دل شکسته به کار نمی آید.
در روایات شیعه می خوانیم که امیر المؤمنین(ع) وارد مسجد شدند و دیدند دسته ای مشغول چرت زدن هستند. وقتی که حضرت پرسیدند که آنان چه کسانی هستند جواب داده شد، گروهی به نام «رجال الحق» که خانه و کاشانه و دنیا را رها کرده اند و همواره در مسجد مشغول عبادتند و اگر چیزی برای خوردن به ایشان داده شد خواهند خورد والّا صبر می کنند. امام(ع) فرمود که سگ نیز اینگونه است، اگر چیزی به او بدهند می خورد و گرنه صبر می کند. سپس این دسته را به باد تازیانه گرفتند و فرمودند: «برخیزید و بدنبال کار بروید. اسلام رجال الحق ندارد، اسلام کسل و بی روح و بی نشاط نمی خواهد».
آدم با نشاط یک سرباز است و مانند سرباز مجهز. اگر کارش برای دنیا باشد، سعادت دنیا از آن اوست و اگر برای خدا، سعادت آخرت. «هارون الرشید» دو پسر به نام های «امین» و «مأمون» داشت که امین از مأمون پست تر و مأمون از امین پلیدتر و خود هارون الرشید از هر دوی آنان زشت کارتر بود- لعنت خدا بر هر سه ی آنان باد- هارون حرمسرای بزگی داشت اما ملکه او «زبیده» بود. زبیده زنی فهمیده بود و کارهای خوب نیز به انجام رسانده بود. امین فرزند زبیده بود اما مأمون فرزند یکی از کنیزان هارون. زبیده از توجه هارون به مأمون و بی اعتنایی او به امین رنج می برد و بالأخرده یک شب که هارون الرشید سر حال بود به او گفت: «پسر من، پسر تو هم هست و شاهزاده؛ چرا به امین اعتنا نمی کنی و در عوض به آن کنیز زاده توجه داری؟» هارون الرشید گفت: «امین به درد نمی خورد و خلافت پس از من به مأمون خواهد رسید و او است که قادر به کشور داری است. همین امشب این حرف را بر تو ثابت خواهم کرد.» سپس هارون کسانی را سراغ امین و مأمون فرستاد که همان نیمه شب در کاخش حضور یابند. پس از مدتی امین ژولیده و آشفته وارد شد. هارون الرشید به او گفت: «امشب قصد دارم جایزه ای به تو بدهم. هر آرزویی داری بگو». امین گفت: «باغ بزرگ تو را که در خارج شهر است و فلان کنیزک مخصوص را و آن اسب را و» هارون پرسید که امین آن چیزها را از چه رو می خواهد. امین در پاسخ گفت: «باغ را خانه ام قرار خواهم داد و اسب را مرکب خود که به آن باغ بروم و ». پس از امین نوبت به مأمون رسید(در میان خلفای عباسی، مأمون عالمی شیطان صفت و یک بدجنس به تمام معنی بود) مأمون آمد اما به شکلی کاملاً مجهز و به صورت سربازی آماده با چکمه و شمشیر و مؤدب در برابر هارون ایستاد، مشابه حالتی که سرباز در مقابل فرمانده اش می ایستد. هارون سؤال خود را تکرار کرد و مأمون در جواب گفت: «امسال در مالیات مردم به نام من تخفیف بدهید، زندانیان قابل عفو را به نام من عفو کنید و حقوق کارمندان را به نام من امسال یا حداقل در این ماه افزایش دهید.» پس از رفتن مأمون، هارون رو به زبیده کرد و به او گفت: «میدانی مأمون چه کرد؟ مملکت را مرید خود کرد، زیرا مردم یا کارمند هستند که حقوق آنان افزوده شد و یا زارع و کاسب هستند که مالیات آن ها کم شد و یا زندانیان و جنایتکاران می باشند که آنان هم عفو شدند؛ پس مأمون لیاقت دارد.» عاقبت هم پس از مرگ هارون الرشید، امین به دلیل عیاشی نتوانست مایملک خود را حفظ نماید زیرا بادنجان دور قاب چینهای عیاش اطرافش را گرفته بودند. حتی کار به آنجا رسیده بود که امین شراب خورده بود و می گفت چه کسی الاغ من می شود؟ آدمی بی شخصیت گفت، من و خم شد و امین بر گُره اش سوار شد و گِرد مجلس می گردید و عرعر می کرد. خدا نکند انسان بی شخصیت شود. وقتی مأمون دید که امین توانایی اداره ی مملکت را ندارد، با حمله ای بغداد را تصرف کرد و امین را به قتل رسانید و حکومت را غصب کرد. به تاریخ و وقایعی اینگونه باید به دیده ی تعمّق و با دقت نگریست.
گفته شد که معلّم بایستی با نشاط و تبسم به کلاس برود. اگر معلّم در کلاس خمیازه بکشد، شاگرد هم خمیازه خواهد کشید. می گویند اگر می خواهی کسی را خواب کنی در مقابلش چرت بزن و اگر می خواهی کسی را بی حال کنی در مقابل او خمیازه بکش!
گاهی معلّم به علت نزاع در خانه و یا قرض و وامی که خود دارد و یا سایر مشکلات با چهره ای عبوس و خمود در کلاس حاضر می شود و به اندازه ای کسل است که به قول عوام باید اول کفاره داد، بعد به او نگاه کرد. چنین معلمی نخواهد توانست عمل مثبتی انجام دهد.
از طرف دیگر نکات مهمی که باید مورد دقت واقع شود، مسئله رعایت نظافت و نزاکت ظاهری و آداب تمیزی بدن است. مراعات اموری که شاید بسیاری از آنها ناچیز و ساده فرض می شوند ولی در عمل عدم مراعات آن ها باعث کوبیده شدن شخصیت انسان می شود.
یک معلّم باید با لباسهای پاکیزه و نظیف وارد کلاس شود و شاگرد را با عمل پرورش دهد. پیامبر اکرم «ص» قبل از خروج از منزل مقابل آئینه می رفتند و آن اندازه به این امر اهمیت می دادند که اگر آئینه نبود در مقابل آب خویشتن را مرتب می نمودند. حضرتش در جواب این سؤال که چرا این اندازه به این امر اهمیت می دهید، می فرمودند: «نمی خواهم وسیله ی غیبت مردم شوم.» رسول گرامی اسلام سفارش به پوشیدن لباس های تیره و سیاه را مکروه دانسته اند.
در روایتی دیگر از پیامبر اکرم «ص» آمده است که فرموده اند: «اگر برای امت من باعث مشقت نمی شد مسواک کردن را واجب می نمودم.» روایاتی این چنین بیانگر آن است که پیشوایان عظیم الشان دین، به امر نظافت و مراعات آداب اجتماعی اهمیت ویژه ای قایل می شدند و نظافت را به منزله ی جزئی از ایمان یک مسلمان محسوب می کرده اند.
تقاضا دارم روی این بحث و مواردی که مطرح شد، فکر کنید و در کار و زندگی خود به کار ببرید.
خلاصه درس ششم
- در اسلام بی نشاطی و کسل بودن نکوهش شده است، از این رو معلمین در همه حال، خصوصاً زمان حضور در محیط تدریس باید شاداب باشند.
- نشاط و سر زندگی از عوامل موثر در موفقیت است و سعادت دنیا و آخرت را در پی دارد.
- معلمین باید سعی وافر نمایند که مشکلات شخصی خارج از محدوده ی تدریس در کلاس بروز ندهند چون مستقیماً در شاگرد تأثیر منفی خواهد گذاشت.
به پیروی از اولیاء گرامی دین باید در حفظ نظافت و مراعات آداب اجتماعی کوشش نمود.
- بسیاری از امور که کوچک و ناچیز شمرده می شوند، احتمال آن دارد که تأثیرات سوء بزرگی را به دنبال داشته باشند.

درس هفتم : سعه ی صدر

تاکنون چهار شرط از شرایط و ویژگی های معلّم خوب را عنوان کردیم. پنجمین شرط که اینک مطرح می شود، تسلط بر اعصاب است.
از ویژگی های هر معلّم خوب، برخورداری از اعصاب سالم و قوی است. تسلط بر اعصاب در این بحث، به معنای داشتن «سعه ی صدر»، دریا دل بودن، توانایی پیش سر گذاشتن مشکلات و قدرت مقابله با مصائب است.
در روایات آمده است که علی(ع) فرمود: آلة الریاسة سعة الصدر، یعنی کسی که مسئولیت می پذیرد باید سعه ی صدر داشته باشد. پدر در خانه، رئیس در اداره، وزیر و رهبر در مملکت باید سعه صدر داشته باشند و اصولاً وسیله ی ریاست سعه ی صدر است. همانگونه که نجار به ارّه،آهنگر به چکش و منشی به قلم نیاز دارد، معلّم هم نیاز به سعه ی صدر دارد و اگر معلمی فاقد آن باشد مانند نجاری است که ارّه ندارد و یا منشی که قلم نداشته باشد.
قرآن مجید در قالب قصه ای به ما می فهماند که معلّم باید به اعصاب خود مسلط باشد و دارای سعه ی صدر. وقتی موسی(ع) مبعوث به رسالت شد به او خطاب شد:
اذهبآ الی فرعون انه طغی لّعلّه یتذکّر أو یخشی فقولا له لّیّناً
(طه، 44-43)
یعنی برو فرعون را - این قلدار را - آدم کن، کاری کن که دست از طغیانگری بردارد. خدا دوست دارد کسی مثل فرعون هم آدم بشود. این معلّم حقیقی(حضرت موسی «ع») از خداوند نخواست که لشکر مجهز و امکانات به او بدهد تا نزد فرعون برود، بلکه گفت:
قال ربّ اشرح لی صدری
(طه، 25)
«خدایا! اگر قرار است که معلّم شوم، وسیله ی معلمی را من بسپار و مرا مسلط بر اعصاب و دریا دل کن؛ تا با مشکلات مبارزه کنم و بتوانم مانند دریا همه چیز را در خود هضم کنم».
پس از آن قرآن می فرماید، اگر شرح صدر پیدا شود، بدنبال آن نعمت های بسیاری پیدا می شود و یسرلی امری. حضرت موسی(ع) می گوید: «خداوندا! به من شرح صدر عنایت کن تا کارم آسان شودواحلل عقدة من لسانی، تا قادر باشم مقابل دشمن حرف بزنم». برای اینکه افرادی که تسلط بر اعصاب ندارند هنگام صحبت کردن در مقابل دیگران دچار لکنت می شوند و توانایی بکارگیری لغات مناسب را ندارند. در ادامه آیه ی شریف می فرماید که اگر کسی شرح صدر داشت و دریا دل و مسلط بر اعصاب بود به خوبی می تواند حرف بزند یفقهو قولی. می فرماید: «خدایا! به من شرح صدر عنایت کن تا ما فی الضمیر را به دیگران بفهمانم».
قضیه ی تفهیم و تفهم مشکل است و اگر کسی شرح صدر نداشته باشد و مسلط بر اعصاب نباشد، قادر به تفهیم و تفهم نخواهد بود. این آیه ی شریفه می فرماید که اگر معلّم فاقد شرط فوق باشد، نمی تواند به نحوی فرمول ریاضی را مطرح کند که شاگردانش آن را درک کنند. آیه ی فوق برای مسئول، مدیر و پدر و مادر سرمشق است و بالأخره شأن نزول آن در مورد یک معلّم است، یک معلّم حقیقی مانند حضرت موسی(ع). تسلط بر اعصاب از ضروریات شغل معملی است و کاری است مشکل.
اگر معلّم سعه ی صدر داشته باشد می تواند استعداد افراد کودن را شکوفا نماید.
آیا ممکن است که عقده ی فردی عقده ای را خنثی و یا بی استعدادی را نابغه کرد؟ آری، اگر که شاگرد یک معلّم با تجربه، رئوف، دلسوز و مسلط بر اعصاب باشد. نباید تصور شود که تمام کسانی که خدمت های بزرگی به جهان کردند، از اول استعداد عالی و خارق العاده داشته اند آن مقدار که من مطالعه کرده ام، معمولاً مخترعین و دانشمندان در ابتدا بی استعداد بوده اند. راجع به انیشتین می گویند که بارها روفوزه شد و در فقر و فلاکت غوطه ور بود، پاستور سردرد همیشگی داشت و نیوتن با آن فضیلت علمی بی استعداد بود. درباره یکی از مخترعین می گویند که کفش نداشت و پا برهنه به مدرسه می رفت و یا دیگری صبحانه نداشت، همشاگردیش فهمید و هر روز برای او صبحانه می آورد. بهر حال فکر نشود که اینها از نظر فکر و استعداد نابغه بوده اند، نه بلکه نبوغ آنها در کار و استقامت فراوان بوده است.
از پاستور پرسیده شد که نابغه کیست؟ گفت: «هر کس که خوب کار بکند و استقامت زیاد داشته باشد». کار و استقامت می تواند انسان را به هر کجا که بخواهد، برساند؛ لذا خیال نشود که بچه کودن نمی تواند به جایی برسد. اگر معلمی دلسوز و مسلط بر اعصاب برای بچه های کودن وقت بگذارد، می تواند آنها را با استعداد بار بیاورد.
پدر و مادر نیز باید تسلط بر اعصاب داشته باشند و هرگز نباید خستگی فعالیت های بیرون از خانه موجب گردد که هنگام حضور در منزل، با رفتار ناشایست خود بچه ها را عقده ای کنند بلکه می باید با بچه ها کار کنند.
از طرف دیگر، داشتن حافظه و استعداد خوب، معمولاً در افراد ایجاد غرور می کند و باعث می گردد که کمتر کار کنند و در نتیجه از پیشرفت زیادی برخوردار نباشند ولی افرادی که آهسته و پیوسته در حرکت هستند به مقصد و هدف خود خواهند رسید.
یادم هست که سابقاً در کتب ابتدایی مثالی بود به این صورت که لاک پشت و خرگوشی با یکدیگر مسابقه ی دویدن گذاشتند. از آنجا که خرگوش به سرعت زیاد خود می بالید به خوابیدن و استراحت پرداخت و گفت: «لاک پشت! تو برو! من بعد به تو خواهم رسید). لاک پشت به آهستگی اما بطور مداوم حرکت می کرد و خرگوش هنگامی از خواب بیدار شد که لاک پشت به خط پایان و هدف نزدیک بود. خرگوش هر چه دوید، نتوانست به او برسد و بالأخره لاک پشت برنده ی مسابقه شد.
رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود - رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود
مسئله دیگر آن است که نباید تنها شاگردان مستعد و با حافظه مورد تشویق قرار گیرند، بلکه همه را باید تشویق کرد و آهسته و پیوسته روها را بیشتر باید امیدوار کرد.
ألم نشرح لک صدرک و وضعنا عنک وزرک الذی أنقض ظهرک
(انشراح، 3-1)
در این سوره پروردگار عالم، منت بر سر پیغمبر اکرم «ص» می گذارد و می فرماید: «ما به تو نعمت دادیم». این اولین نعمتی است که خدا برای پیغمبر خود بر می شمارد. نمی گوید: «مگر به تو علم ندادیم، مگر نبوت به تو ندادیم، مگر تو را مسلط بر جهان نکردیم». بلکه می گوید: «آیا شرح صدر به تو ندادیم؟» این سوره به ما می گوید که والاترین نعمت ها برای همه، مخصوصاً برای معلّم و برای پدر - چه پدر جسمانی و چه پدر روحانی - شرح صدر است. اگر پیامبر اکرم شرح صدر نداشت همان روزهای اول خانه نشین می شد، اما با آهسته و پیوسته رفتن مصیبت های سیزده سال را پشت سر بگذارد.
مصبت هایی که بر پیامبر «ص» وارد شد واقعاً مشکل بود. در مدت ده سال در مدینه هفتاد و چهار جنگ برای ایشان پیش آمد(بطور متوسط هر دو ماه یک جنگ)، جنگ هایی که برای آن ها نه امکانات مالی داشتند و نه نیروی رزمنده ی کافی. جنگ هایی سخت در بیابان های گرم و سوزان حجاز با ریگ های برنده اش. اصحاب پیامبر «ص» اغلب اسب و شتری برای سوار شدن نداشتند، حتی گاهی کفشی نیز به پا نداشتند و با پای برهنه و شکم های خالی از آب و غذا، به جنگ می رفتند. هفتاد و چهار جنگ با آن شرایط برای پیامبر پیش آمد و اینک روز خوش پیامبر است و پروردگار عالم در این سوره خطاب به پیامبر می فرماید: «آیا مصیبت های کمر شکن مکه را از گرده ات بر نداشتیم؟» یعنی آن مصیبت های مکه مشکل تر از هفتاد و چهار جنگی بود که در مدینه بر پیامبر تحمیل شد.
در پاسخ به این سؤال که چه چیز موجب شد تا پیامبر اکرم «ص» مقابل آن شدائد عظیم از پای در نیاید، باید گفت، سعه صدر، آهسته و پیوسته رفتن و صبر و استقامت.
یکی از مصیبت های مکه، جریان «حصر اقتصادی» بود. امیرالمؤمنین(ع) در نهج البلاغه خطاب به معاویه، می نویسد: «ای معاویه! شما آنانی بودید که ما را محاصره ی اقتصادی کردید و ما چهل نفر مسلمان، مجبور شدیم میان دره ای در وسط بیابان «شعب ابی الطالب» زندگی کنیم. مسلمانان سه سال در آنجا زندانی بودند و روزها از گرما و شب ها از سرما در رنج بودند، بدون آب و غذا. امیرالمؤمنین(ع) ادامه می دهند: «بچه های ما از تشنگی و گرسنگی مردند. زن ها از تشنگی و گرسنگی فریاد می زدند و مردها پوستی بر استخوان داشتند». در آن سه سال یک شیر زن - حضرت خدیجه ی کبری - که خیلی به اسلام حق دارد، آن چهل نفر را به صورت بسیار مشکلی اداره کرد.
همانطور که ذکر شد، آنچه موجب شد تا سختی های عظیم بر پیامبر آسان شود، سعه ی صدر، تسلط بر اعصاب و خود را نباختن از مصیبت بود. قرآن می فرماید، پیامبر فقط یک چیز داشت و آن سعه ی صدر بود و خطاب می کند: «یقین داشته باشید در پس هر سختی، آسانی است».
فان مع العسر یسرا- ان مع العسر یسرا
(انشراح، 6-5)
اگر از زمان حضرت آدم(ع) تا حال در تاریخ دقت کنید، خواهید دید که سنت پروردگار عالم بر این است که آسانی ها پس از سختی ها باشد؛ شیرینی ها بعد از تلخی ها و نوش ها توأم با نیش ها.
در مورد پیامبران و انقلاب ها هم همینطور است. آنچه انقلاب اسلامی ایران را پیروز کرد، صبر ملت بود. رهبر عظیم الشأن انقلاب(3) با سعه ی صدر توانست تمام مشکلات را پشت سر بگذارد. همگان دیدند که این پیرمرد در مقابل گرفتاری ها خم به ابرو نیاورد. یکی از آشنایان می گفت: «اگر به ایشان بگویند که شوروی از یک طرف و آمریکا از طرف دیگر به ایران حمله کرده اند، دچار اضطراب خاطر و نگرانی نمی شوند و کار خود را انجام می دهند». معلوم است که این گونه افراد به هدف و نتیجه می رسند و بر عکس افرادی که سعه صدر ندارند به هدف نخواهند رسید.
کلاسی که معلّم با یک چیز جزئی ناراحت شود و خودخوری کند و رنگش تغییر نماید، شاگرد مردود در آخر سال فراوان خواهد داشت و یا اگر پدر تسلط بر اعصاب نداشته باشد در همان ماه های اول در خانه اختلاف پیدا می شود و همچنین اگر مادر تسلط بر اعصاب نداشته باشد، قطعاً نخواهد توانست بچه ی صالح تحویل جامعه نماید. یک مسئول اگر از میدان صبر بیرون رود، نمی تواند مدیریت و ریاست کند.
اگر می خواهید پدر خوبی باشید، باید در مقابل مشکلات عرض اندام کنید. مشکل زیاد است، خیال نکنید در دنیا انسانی بدون مشکل پیدا می شود. هرگز روزی نخواهد رسید که انسان مشکل نداشته باشد؛ این نه می شود و نه معقول است. به فرموده ی امیر المؤمنین(ع):
الدنیا بحر عمیق، قد غرق فیها خلق کثیر، الدهر یومان، یوم لک و یوم علیک دنیا مثل دریا است، جز و مد و موج دارد، گاهی موج های خیلی قوی و گاهی آرام و آرام بودنش خیلی کم. کسی که در دیاست باید بداند موج هم هست و کسی که در دنیاست باید بداند مشکل هست. اگر در مقابل مشکل عرض اندام کنی و با حوصله و صبر گره ها را باز کنی، اعصاب تو قوی خواهد شد و به مرور زمان سعه ی صدر پیدا می کنی و به هدف و مقصد خواهی رسید.
اگر در مقابل مشکلات مقاومت نکنید و مشکل ها انسان را به زمین بکوبد، به هدف نخواهی رسید و ضعف اعصاب، دلهره، نگرانی و مصیبت های بزرگتر را به دنبال می آورد. آدمی که تسلط بر اعصاب نداشته باشد، رفیق نخواهد داشت و اگر معلّم باشد وای بر شاگردهای او.
معلّم ها این بحث را سبک نشمارند. به تقویت اعصاب خود بپردازند و هرگز در کلاس عصبانی نشوند. سعه صدر داشته باشند و توجه داشته باشند که فهماندن مطالب به دیگران سعه صدر می خواهد.
از تمامی شما معلمین می خواهم که دلمرده نباشید و خود را در مقابل مشکلات نبازید، اعم از مشکلات زندگی و یا مشکلات کلاس. من بیش از سی سال است که معلّم هستم و می دانم که کار معلّم بسیار مشکل است و شرطهای زیادی دارد اما عمده ی آن تسلط بر اعصاب است. اگر کم حوصله هستید سعی کنید پر حوصله شوید و اگر دارای اعصابی ضعیف هستید، آن را تقویت کنید و گرنه اصلاً وارد این کار نشوید.