فهرست کتاب


ویژگی های معلّم خوب

آیت الله حسین مظاهری‏‏

درس چهارم : رأفت و مهربانی

بحث ما در این جلسه درباره ی سومین شرط است و بر اساس این شرط معلّم باید رئوف و مهربان باشد. صفت مهربانی برای مسلمانان یک فضیلت است چرا که در قرآن شریف صفت مؤمن را همین رأفت و مهربانی بیان نموده است.
محمّد رسول اللّه و الذین معه أشدّاء علی الکفار رحماءبینهم تریهم رکعاً سجداًیبتغون فضلاً من اللّه و رضوناً سیماهم فی وجوههم من أثر السجود ذلک مثلهم فی التوریة و مثلهم فی الانجیل کزرع أخرج شطه فأزره فاستغلظ فاستوی علی سوقه یعجب الزراع لیغیظ بهم الکفار وعداللّه الذین ءامنوا و عملو الصلحات منهم مغفرة و أجراً عظیماً
(فتح، 29)
پیروان پیامبر «ص» دارای دو صفت می باشند: اول سرسختی در مقابل دشمن و دوم دوستی و رأفت در میان دوستان. شاید در بین فضایل انسانی فضیلتی به این بزرگی، خصوصاً برای معلّم، نداشته باشیم. آنچنانکه از قرآن استفاده می شود، در صفات خداوند، صفتی بالاتر و بهتر و نورانی تر از رأفت نداریم، لذا در قرآن شریف صفتی که برای پروردگار آورده شده است و یکصد و چهارده مرتبه نیز تکرار گردیده است همین صفت است.
اگر کلمه رأفت یا رحمت را در قرآن بررسی کنیم شاید قریب هزار جا پروردگار عالم این صفت را بر خود اطلاق کرده است. گویا وقتی شما به کلمه ی «رحیم و رحمان» و یا در فارسی به کلمات «رئوف و مهربان» نظر کنید، می بینید که در سر تا پای آن نور خوابیده است. کلمه ایست پر نور مثل عاطفه و مثل مادر که از آن نور می بارد. اگر به کلمه ی مادر توجه نمائید، می بینید که علاوه بر نورانیت سراپای این کلمه عاطفه است.
پروردگار عالم روی این کلمه خیلی اصرار دارد و مخصوصاً برای معلّم ها. خداوند روی کره ی زمین اول معلّم آورد، بعد سایر مخلوقات را. از الطاف خفیّه و جلیّه ی خدا اینکه اول پیامبر آمد و بعد مخلوق مکلف در این کره پیدا شد. حضرت آدم معلّم بود و پیامبر. در قرآن می خوانیم که پروردگار یک معلّم را با دست خود تربیت می کند یعنی موسی(ع)؛ وقتی بزرگتر شد او را می فرستد زیر دست معلّم دیگر(حضرت شعیب) و ده سال نیز شاگردی او را می کند. در این میان کار او هم با وظیفه معلمی مطابقت دارد. کار شبانی که صبر و حوصله بسیار نیاز دارد و باید به اندازه ای پایین آمد که با گوسفندان ساخت. لذا این معلّم ده سال به شبانی مشغول بود و ضمناً زیر نظر یک معلّم دیگر در حال تربیت شدن بود تا معلّم شد. سپس از جانب خداوند خطاب می شود:
اذهبا الی فرعون اءنه طغی فقولا له قولاً لسّیّناً لّعلّه یتذکّر أو یخشی
(طه، 42)
می فرماید که برو به سوی فرعون که او ادعای خدایی می کند و آن قلدر را هدایت کن، خداوند دوست دارد او هدایت شود. اکنون که قصد به کلاس رفتن و هدایت او را داری مهربان باش، خشن نباش و با مهربانی و نرمی با فرعون صحبت کن، برای اینکه خدا دوست دارد فرعون آدم بشود.
جاذبه هایی که در عالم وجود دارد، نظیر قوه ی جاذبه ای که در کهکشان ها است و یا جاذبه ای که در بین حیوانات است و تمامی عنایاتی که به عالم شده است همه از رحمت خداوند است. در روایات می خوانیم که پروردگار می فرماید من آنقدر مهربانم که رحمت خود را به صد قسم تقسیم کرده ام و یک قسم را به عالم وجود داده ام. محبتی که در عالم هست نظیر آنکه مادر برای فرزند خویش، خود را به زحمت می اندازد و یا این جاذبه ها و عشق ها که در میان انسان ها دیده می شود و در میان کل موجودات، تنها از یک قسمت رحمت الهی است و ما بقی رحمتش صد برابر رحمت همه ی مخلوقات است و آن همان اولین سوره است که بر پیامبر اکرم «ص» نازل شده است و در آن می فرماید که خداوند معلّم است.
وقتی که در قرآن کریم راجع به پیامبران مطالعه می کنیم، می بینیم خطاب به پیامبر اکرم «ص» که بالاترین پیامبر است، می فرماید: «ما تو را فرستادیم تا رحمت و رأفت برای همه باشی.» و همچنین در می یابیم که پیامبران برای این صفت والا خیلی خون جگر خوردند. همین صفت لطف و مهربانی حق است که یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر را برای هدایت فرستاده است و وقتی در کار این معلمان راستین دقت کنیم، می بینیم که کار آنان عاطفی است. اگر هم پیامبران جنگ کردند، یا تحمیلی بود و یا اینکه مجبور بودند غده های سرطانی جامعه را از بین ببرند. جنگ برای پیامبر مشکل است و تحمیل. امیرالمؤمنین(ع) می فرماید آنگاه که کفار قریش دیدند کار پامبر «ص» بالا گرفته است مصمّم شدند که نور ایشان را خاموش کنند و او را از کارش باز دارند، لذا بچه ها را وادار می کردند این معلّم را با سنگ بزنند و نگذارند سرِ کلاس برود و با مردم تماس داشته باشد. وقتی برای تبلیغ از خانه بیرون می آمد، اراذل سنگ به ساق پای ایشان می زدند و گاهی وقتی به خانه باز می گشت، خانه را سنگ باران می کردند، اما فردای همان روز برای رفتن به کلاس آماده می شد. خدیجه می پرسید: «کجا می روی؟» پیامبر «ص» می فرمود: «نمی بینی که مردم در هلاکت هستند؟ همانا من معلّم باید رأفت داشته باشم. آن ها بد هستند، آن ها به طرف من نمی آیند، من باید بروم.»
امیر المؤمنین(ع) می فرمود: «گاهی پیامبر «ص» به کوه حرا پناه می برد. من و خدیجه مقداری آب و غذا بر می داشتیم و می رفتیم و او را در آنجا، در کنار بوته ها و سنگ ها می یافتیم در حالی که زمزمه می کرد و می گفت: «خدایا! تو می دانی که من یک معلّم هستم و می خواهم شاگردانم خوب تربیت شوند. تو اگر می خواهی دل مرا خوشحال کنی، آنان را هدایت کن. دلی به آن ها بده که من بتوانم کارم را انجام دهم. اگر سنگ به پای من می زنند، هدایتشان نما.»
باز می خوانیم که وقتی به پیامبری مبعوث گردید، دلش برای مردم می تپید، حتی برای دشمنانی که به او سنگ می زدند و او را زندانی می کردند، در مواقع استجابت دعا، آنان را دعا می کرد. بالأخره بیست و سه سال با این زحمت و رنج تحمل کرد اما با عاطفه و رحمت عمل کرد و هنگامی که بر مکه مسلط گردید، اول کاری که کرد، بت ها را شکست تا زمینه را برای تربیت فراهم کند و بعد میان حلقه ی خانه خدا را گرفت، و همه ی آن نانجیب ها و فراری ها، همان ها که زیر بار شاگردی نمی رفتند و به استاد سنگ می زدند، اینک ترسان در مقابلش ایستاده بودند و خیال می کردند حالا معلّم شاگردان را تنبیه می کند و در این فکر بودند که به دستور پیامبر «ص»، حضرت علی(ع) گردن آن ها و امثال هند جگر خوار و ابوسفیان را قطع می کند. پیامبر دعای وحدت را خواندند، سپس رو به آنان کردند و فرموند: «با شما چه کنم؟» یعنی من معلّم که بیست و سه کلاس را اداره کردم و بیست و سه سال خون جگر خوردم، ولی شما در کلاس حاضر نشدید، چه کنم؟ من که می خواستم شما را هدایت کنم اما در مدت ده سال هفتاد و دو جنگ بر من تحمیل کردید، اینک با شما چه بکنم؟ همه گفتند که هر چه بکنی حق داری. پیامبر «ص» تبسم کردند و با یک دنیا رأفت فرمودند: «همان کلمه ای که برادرم، یوسف به برادرانش گفت، من نیز همان را به شما می گویم. گذشته ها گذشته است، اینک بیایید به کلاس و آدم بشوید».
و انک لعلی خلق عظیم
(قلم، 4)

خلاصه ی درس چهارم

- صفت مهربانی از برجسته ترین صفات مؤمنین از دیدگاه قرآن کریم است.
- پیامبران الهی خصوصاً پیامبر اکرم «ص» در مسیر هدایت بشر رأفت و مهربانی را همواره بکار می گرفتند.
امت پیامبر «ص» و بشریت شاگردان کلاس هایی هستند که پیامبران الهی معلمین آنند. انبیاء و رسل رنج ها و مشقات بزرگی را در جهت تربیت بشر متحمل شده اند و در همه حال نهایت عطوفت را مبذول داشته اند.
- انسان ها از سوی خداوند به کلاسی دعوت شده اند که اولیاء و اوصیاء معلمان آن ها هستند و راه فلاح و رستگاری بشریت در گرو پیروی از تعالیم ایشان است.

درس پنجم: مراعات آداب و رسوم اجتماعی

معلّم باید مراعات آداب و رسوم اجتماعی را بنماید چرا که بسیاری از سعادت های اجتماعی مرهون ادب و مراعات آداب و رسوم اجتماعی است و در زندگی رمزی است برای توفیقات. یک معلّم تا خود مؤدب نباشد قادر نخواهد بود شاگردانی مؤدب تحویل جامعه بنماید.
روانشناسان اصطلاح «کوچک های بزرگ» را بعضاً بکار می برند و معتقدند گاهی اوقات چیزهایی به نظر انسان کوچک می آید ولی همین کوچک ها در کوبیدن و یا مطرود ساختن بشر نقش بزرگی پیدا می کنند. در دین اسلام نیز در این زمینه دقت شده است. محدثین ما، در کتب روائی خود بخشی با عنوان آداب معاشرت دارند که در آن نحوه ی معاشرت با مردم را آورده اند.
انسان باید از هر لحاظ مؤدب باشد. بحث را از زبان شروع می کنیم.
- اولاً: زبان نباید رکاکت داشته باشد، یعنی فحّاشی، تمسخر و نیش نباید بر زبان جاری شود.
- ثانیاً: زبان باید دارای تلطف باشد.
افبما رحمتة من اللّه لنت لهم ولو کنت فظا غلیظ القلب النفضّوا من حولک
(آل عمران، 159)
قرآن کریم می فرماید که معلّم نباید با خشونت صحبت کند بلکه با نرمی و مهربانی باید سخن بگوید و خطاب به معلّم اول - پیامبر اکرم «ص» - فرموده است که، پیغمبر اکرم «ص» اگر دارای زبانی خشن بود، اعراب دوران جاهلیت از اطرافش پراکنده می شدند، هر چند قرآن حق است.
- ثالثاً: معلّم باید خوب سخن بگوید و لحن گفتار و انتخاب لغاتش باید متعارف باشد.
- رابعاً: خوب سخن بگوید و سخن خوب نیز. فحاشی، تمسخر و نیش زدن در اسلام گناهی بزرگ است، آنقدر بزرگ که قرآن در مورد آن می فرماید:
ویل لکل همزة لمزة
(همزه، 1)
برای درک بزرگی گناه فحاشی توجه کنید که یکی از ملازمین حضرت امام صادق(ع) چه می گوید: «با امام صادق(ع)از کوچه ای عبور می کردیم. غلام من از ما عقب ماند. او را صدا زدم، جواب نداد. بار دوم صدا کردم، باز هم جوابی نشنیدم و پس از سومین مرتبه عصبانی شدم و خطاب به او گفتم: «یابن فاعله.» امام تا این سخن را شنید، از شدت ناراحتی، دست خود را به کمر گرفتند (یعنی ای رفیق! کمر مرا شکستی) و فرمودند: «چه گفتی؟ چرا فحاشی کردی.» من خود را باختم و عرض کردم: «یابن رسول اللّه! پدر و مادر این غلام هندو بودند و مسلمان نبودند.» امام فرمودند: «من کاری به پدر و مادر او ندارم، از تو می پرسم که چرا فحاشی کردی.تو دیگر حق آمد و رفت با من را نداری.» پس از آن ماجرا تا هنگامی که آن حضرت زنده بودند، اجازه ندادند با ایشان رابطه داشته باشم.»
از اینکه اشاره کردیم بالاتر، نقل شده است که در صدر اسلام، یهودیهای متقلب برای استهزاء پیامبر «ص» تبانی کردند. گویا پیامبر «ص» همراه عاشیه در مسجد نشسته بودند. یهودی اول وارد شد و خطاب به پیامبر «ص» گفت: «اسام علیکم»( «سلام علیکم» به معنی «درود بر تو» است و «سام علیم» به معنی «شمشیر و مرگ بر تو» می باشد). پیامبر «ص» و عاشیه متوجه شدند که یهودی فحاشی کرده است . در جواب، پیامبر «ص» فرمودند: «علیکم». یهودی دوم و سوم هم که داخل شدند همان کلمه را گفتند و پیامبر نیز جواب سابق را.
در این هنگام عاشیه با عصبانیّت خطاب به یهودی سوم گفت:یا ابناء القردة والخنازیر(ای فرزندان میمون ها و خوک ها).
- این جمله ی عاشیه اشاره دارد به آیه ای از قرآن کریم که می فرماید، اجداد یهودیان به خوک و میمون نسخ شده اند-از آنجا که این جمله عاشیه فحش بود، پیامبر «ص» ناراحت شد و فرمودند: «ای عاشیه! چرا فحش دادی؟» عاشیه گفت: «یا رسول اللّه!ببینید که چگونه استهزاء می کنند.» پیامبر «ص» در جواب فرمودند: «هر چه گفتند،جواب آن را شنیدند؛ اگر گفتند «سلام علیکم»، گفتم: «علیکم» و اگر گفتند: «سام علیکم»، گفتم: «علیکم»، دیگر نیازی به فحش نبود.» سپس پیامبر «ص» در نصیحت به عاشیه فرمودند: «ای عاشیه! در شب اول قبر، فحش بصورت بسیار بدی در می آید و با انسان محشور می شود و در برزخ و قیامت نیز ایشان را رسوا می سازد، مواظب باش در قبر و قیامت رفیق خوب داشته باشی».
این روایت به ما می گوید که نه تنها هر مسلمان بلکه تمامی انسان ها، می بایست از نظر زبان بسیار مؤدب باشند. بسیاری افراد، بویژه خانم ها، دچار رکاکت زبان می باشند. از یک فرد معمولی انتظار زیادی برای این مطلب نیست ولی برای خانم ها و آقایان معلّم، رکاکت زبان ننگ است.
صرف نظر از گناه بزرگ رکاکت زبان، باید متوجه بود که بی ادبی موجب می شود که در شاگرد عقده پدید آید و وامصیبتا که اگر کودک و یا نوجوان عقده ای شود. خیلی بعید است که کسی عقده ای شود و از او خطایی سر نزند. یا فردی دل مرده و مطرود از جامعه می شود و یا تبدیل به جنایتکاری به تمام معنا می گردد. وقتی که افراد جنایتکار تاریخ را مورد بررسی دقیق روانی قرار دهیم در می یابیم که عقده ای بوده اند.
گاهی گفتن جمله ی «برو گم شو» از سوی معلّم، ضربه ای به احساسات شاگرد وارد می کند و این ضربه از «ضمیر آگاه» به «ضمیر نا آگاه» او می رود و باعث عقده ای شدن وی می گردد و در این حالت خودش نمی داند دچار چه عارضه ای و به چه علتی است. زمانی که روانشناس آگاه، با منقاش روان شناسی خارهای ریز را از دل وی برگیرد، در می یابد که ضربه ی روانی یک معلّم علت بیماری است.
گفتیم که از جمله عواملی که باعث پیشرفت انسان در جامعه می شود، تلطف در زبان است. در این رابطه، یک آمریکایی کتابی نوشته است تحت عنوان «آئین دوست یابی». که کتاب خوبی است هر چند پیرامون اخلاق انتفاعی سخن می گوید و زیر بنای اخلاق آن مادی است. این کتاب مفید که شاید بیش از هزار مرتبه تجدید چاپ گردیده و میلیون ها نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رفته است، در این مورد است که یک کاسب چه بکند تا مشتری زیادتری داشته باشد و یا یک مدیر کارخانه چه عملی را باید انجام دهد تا کارآیی تشکیلات تحت سرپرستی او افزایش یابد و بالاخره، یک معلّم چه رفتاری داشته باشد تا شاگردانش او را دوست بدارند.
یک انسان چه کند تا بر دل ها حکومت کند و در این موارد مثال های متعددی نیز دارد. مجموع کتاب فوق تنها اشاره به محتوای یک آیه از آیات گهربار قرآن شریف است.
زبان نرم پیامبر اکرم باعث شد که عرب های جاهل و چموش، گرد او جمع شود. فتح مکه نیز از آثار زبان نرم پیامبر است و شمشیر علی(ع) تنها در بن بست ها به کار می آمد. همان زبان نرم بود که به گفته ی ناپلئون، طی پنجاه سال نیمی از جهان را گرفت و گرده ی دنیا را تکان داد. هر فرد اگر بخواهد معلّم خوبی باشد، باید علاوه بر عدم رکاکت زبان، از تلطف و مهربانی نیز برخوردار باشد و جملات او باید سراپا عاطفه باشد؛ خواه در کلاس و خواه در جامعه.
در سومین شرط گفتیم که معلّم باید از نظر تُن صدا و انتخاب لغات دقت نماید. ما عده ای از پزشک ها و یا حتی علمای بزرگ را می بینیم که در عین تخصص، هنگام سخن گفتن، لحن گفتار یک روستایی به تمام معنا را دارند. اینان اگر از اهالی روستاهای شیراز، اصفهان و یا قم بوده اند، هنوز هم همان کلمات و لغات روستایی را در سخن گفتن بکار می برند و آنچنان است که گویا با استعمال هر کلمه تنزل مقام پیدا می کنند. از آنجا که هر انسان تحصیل کرده، متعلق به اجتماع است، نباید به منش روستایی خود پای بند باشد و این نکته از ضروریات معلمی نیز هست. بسیاری بزرگانی را دیده ام که با عدم رعایت این شرط، دچار شکست فراوان گردیده اند.
عزیزانم! نمی گویم آنگونه که می نویسید، سخن بگوئید، این افراطگری است. شخصی در اصفهان بود که خدا رحمتش کند، او معتقد بود «انسان آنگونه که می نویسد باید صحبت کند.» و او کاملا کتابی سخن می گفت و به همین دلیل مورد تمسخر قرار می گرفت. باید متعارف و مورد پسند عموم سخن گفت تا در هر نقطه ای قادر به صحبت باشیم.
در مورد استخدام لغت گفتنی است که گاهی دیده می شود اشخاص هنگام تماس تلفنی می گویند: «من تشریف آوردم، شما نبودید.» با سوادانی را دیده ام هنگام سخن گفتن با من، به جای آنکه بگویند: «شما به من لطف دارید و من نسبت به شما ارادت دارم» گفته اند: «میدانم شما ارادت داری به من برای انکه من لطف دارم به شما»!در مقابل، بعضی در جواب این سؤال که «حالتان چطور است؟» می گویند: «مرسی». پدرتان کجاست؟ می گویند: «مرسی» مادرتان چطور است؟، «مرسی» درست مثل آن است که جواب هیچ کدام از سؤال ها را نمی دانند و تنها به «مرسی» اکتفا می کنند.
عدم توانایی در بکارگیری لغت مناسب و آداب معاشرت، ضربه ی بزرگی به شخصیت انسان وارد می سازد. دیده می شود گاهی یک روستایی که اکنون دیپلم، لیسانس یا دکترا دارد و دارای مطب خصوصی و منشی و است هنگام سخن گفتن هنوز از همان لغات دوران بچگی و عبارات روستایی استفاده می کند.
تقاضا دارم به این «کوچک های بزرگ» بیش از پیش توجه کنید و تُن صدا و استخدام لغات را با اهمیت بدانید. خوب سخن بگوئید و سخن خوب نگوئید. هرگز نباید سخنی بگوید که خود را، مجلس را و کودک را سبک نماید.
معلّم باید مواظب باشد که مبادا در کلاس، یک ساعت عمر 60-50 دانش آموز را هدر دهد که گناهی بس بزرگ است. در واقع این یک ساعت 60 ساعت عمر جامعه است و اگر چهار ساعت در روز به کلاس برود در حقیقت 240 ساعت از عمر جامعه را تنها در یک روز، هدر داده است. پس باید معلمان بیندیشند که با عمر جامعه چه می کنند. اگر حرف های آنان بدون محتوی باشد. به اجتماع خیانت روا داشته اند و این دزدی است، دزدی که تنها بالارفتن از دیوار مردم نیست، کم کاری و اتلاف وقت هم دزدی است.
به گفته ی سعدی دو چیز طیره ی عقل است، دم فرو بستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی. گاهی در میان ما طلبه ها نیز دیده می شود که فردی یک ساعت، پشت سر هم لغت ردیف می کند اما محتوی ندارد. چنین آدمی یک ساعت از عمر مردم را تلف کرده است.
مطلب دیگر آنکه حرف باید جذّاب باشد تا در دل اثر کند. باید متوجه بود که شنونده کیست و نحوه ی صحبت را مطابق شخصیت و تفکر او و به شیوه ای ارائه نمود که بیشترین و بهترین تأثیر را داشته باشد و همچنین کلام باید تفهیم و تفهم داشته باشد و دارای فصاحت و بلاغت. اتفاقاً غالب افراد در مورد فصاحت و بلاغت مشکل دارند و این نقص بزرگی است و بر عهده ی معلمان عزیز است که آن را رفع نمایند.
کتابی است به نام «مطوّل» که ما طلبه ها می خوانیم و بخشی از این کتاب در مورد فصاحت و بخشی دیگر پیرامون بلاغت است اما تنها با مطالعه این کتاب، فصیح و بلیغ نمی شویم هر چند طی دو یا سه سال، ابتدا تا انتهای آن را بخوانیم. از همین نکته باید پی برد که این بحث، بحث مهمی است و نباید آن را سرسری گرفت و بی ارزش تلقی نمود.
حضرت علی(ع) در نهج البلاغه می فرمایند:المرء مخبوء تحت لسانه یعنی شخصیت انسان وابسته به زبان او است. گاهی انسان با یکی دو جمله در جلسه، شخصیت عالی پیدا می کند. بعضی افراد دیده می شوند که علی رغم بی سوادی، خوب حرف می زنند و قادرند که جلسه را به خود جذب نمایند و از آنجایی که فصاحت و بلاغت خوبی دارند، شخصیت اجتماعی آنان نیز عالی می شود. از طرف دیگر گروهی با وجود داشتن علم فراوان، قدرت بیان مناسبی ندارند و نمی توانند دانش خود را عرضه نمایند. بزرگی می گفت: عده ای مانند خمره ی پر از باروت هستند اما هیچ استفاده ای از این خمرده نمی شود ولی بعضی دیگر شبیه باروت سر تفنگند و تأثیر فراوان دارند. بعضی علم ندارند. اما همانند باروت سر تفنگ می باشند.
می گویند پدری پسرش را چنین وصیت نمود: «پسر جان! زبان خود را نیکو گردان و فصاحت و بلاغت داشته باش چرا که اگر قصد رفتن به مجلس را داشته باشی اما لباس نداشته باشی، می توانی لباس کرایه کنی و همچنین است اگر مرکَب نداشته باشی؛ اما اگر زبان و بیان خوب و مناسبی نداشته باشی قادر به کرایه ی آن نخواهی بود.» و نیز مشهور است که دامادی عازم منزل نامزدش بود، مادر داماد به او گفت: «پسرم! آنجا که رفتی، بالا بالا بنشین و حرف های بزرگ بزرگ بزن.» پسر که منظور مادر را درک نکرده بود هنگامی که وارد شد، رفت و روی طاقچه نشست و شروع کرد به گفتن کلماتی مثل گاو، شتر، فیل، ببر و !
خیال نکنید که این گفته ها مثال است، نه، واقعیت دارند و اگر هم مثال باشند، به قول روانشناسان: «مثال های جامعه، آئینه ی فکر جامعه اند».