فهرست کتاب


ویژگی های معلّم خوب

آیت الله حسین مظاهری‏‏

خلاصه ی درس سوم

- معلّم امانتی خطیر و پر ارزش را در اختیار دارد و باید امانتدار باشد.
- دنیای غرب و مکاتب مغرب زمین ارزش انسانی را تا پایین ترین درجات مادی نزول داده اند اما اسسلام برای انسان واقعی ارزشی والا و عظیم قائل شده است.
- قانون منابهه و محاکات در سنین پایین بر رفتار و کردار تاثیر بسیاری دارد و بر معلمین و مربیان است که به آن توجه نمایند.
- ذهن کودکان به مثابه ی دوربین عکاسی، تمامی حرکات و رفتار اطرافیان را ضبط می کند و از این رو در هیچ حالتی نباید در رفتار و گفتار، حالاتی بروز کند که تاثیر منفی در ذهن کودکان پدید آورد.

درس چهارم : رأفت و مهربانی

بحث ما در این جلسه درباره ی سومین شرط است و بر اساس این شرط معلّم باید رئوف و مهربان باشد. صفت مهربانی برای مسلمانان یک فضیلت است چرا که در قرآن شریف صفت مؤمن را همین رأفت و مهربانی بیان نموده است.
محمّد رسول اللّه و الذین معه أشدّاء علی الکفار رحماءبینهم تریهم رکعاً سجداًیبتغون فضلاً من اللّه و رضوناً سیماهم فی وجوههم من أثر السجود ذلک مثلهم فی التوریة و مثلهم فی الانجیل کزرع أخرج شطه فأزره فاستغلظ فاستوی علی سوقه یعجب الزراع لیغیظ بهم الکفار وعداللّه الذین ءامنوا و عملو الصلحات منهم مغفرة و أجراً عظیماً
(فتح، 29)
پیروان پیامبر «ص» دارای دو صفت می باشند: اول سرسختی در مقابل دشمن و دوم دوستی و رأفت در میان دوستان. شاید در بین فضایل انسانی فضیلتی به این بزرگی، خصوصاً برای معلّم، نداشته باشیم. آنچنانکه از قرآن استفاده می شود، در صفات خداوند، صفتی بالاتر و بهتر و نورانی تر از رأفت نداریم، لذا در قرآن شریف صفتی که برای پروردگار آورده شده است و یکصد و چهارده مرتبه نیز تکرار گردیده است همین صفت است.
اگر کلمه رأفت یا رحمت را در قرآن بررسی کنیم شاید قریب هزار جا پروردگار عالم این صفت را بر خود اطلاق کرده است. گویا وقتی شما به کلمه ی «رحیم و رحمان» و یا در فارسی به کلمات «رئوف و مهربان» نظر کنید، می بینید که در سر تا پای آن نور خوابیده است. کلمه ایست پر نور مثل عاطفه و مثل مادر که از آن نور می بارد. اگر به کلمه ی مادر توجه نمائید، می بینید که علاوه بر نورانیت سراپای این کلمه عاطفه است.
پروردگار عالم روی این کلمه خیلی اصرار دارد و مخصوصاً برای معلّم ها. خداوند روی کره ی زمین اول معلّم آورد، بعد سایر مخلوقات را. از الطاف خفیّه و جلیّه ی خدا اینکه اول پیامبر آمد و بعد مخلوق مکلف در این کره پیدا شد. حضرت آدم معلّم بود و پیامبر. در قرآن می خوانیم که پروردگار یک معلّم را با دست خود تربیت می کند یعنی موسی(ع)؛ وقتی بزرگتر شد او را می فرستد زیر دست معلّم دیگر(حضرت شعیب) و ده سال نیز شاگردی او را می کند. در این میان کار او هم با وظیفه معلمی مطابقت دارد. کار شبانی که صبر و حوصله بسیار نیاز دارد و باید به اندازه ای پایین آمد که با گوسفندان ساخت. لذا این معلّم ده سال به شبانی مشغول بود و ضمناً زیر نظر یک معلّم دیگر در حال تربیت شدن بود تا معلّم شد. سپس از جانب خداوند خطاب می شود:
اذهبا الی فرعون اءنه طغی فقولا له قولاً لسّیّناً لّعلّه یتذکّر أو یخشی
(طه، 42)
می فرماید که برو به سوی فرعون که او ادعای خدایی می کند و آن قلدر را هدایت کن، خداوند دوست دارد او هدایت شود. اکنون که قصد به کلاس رفتن و هدایت او را داری مهربان باش، خشن نباش و با مهربانی و نرمی با فرعون صحبت کن، برای اینکه خدا دوست دارد فرعون آدم بشود.
جاذبه هایی که در عالم وجود دارد، نظیر قوه ی جاذبه ای که در کهکشان ها است و یا جاذبه ای که در بین حیوانات است و تمامی عنایاتی که به عالم شده است همه از رحمت خداوند است. در روایات می خوانیم که پروردگار می فرماید من آنقدر مهربانم که رحمت خود را به صد قسم تقسیم کرده ام و یک قسم را به عالم وجود داده ام. محبتی که در عالم هست نظیر آنکه مادر برای فرزند خویش، خود را به زحمت می اندازد و یا این جاذبه ها و عشق ها که در میان انسان ها دیده می شود و در میان کل موجودات، تنها از یک قسمت رحمت الهی است و ما بقی رحمتش صد برابر رحمت همه ی مخلوقات است و آن همان اولین سوره است که بر پیامبر اکرم «ص» نازل شده است و در آن می فرماید که خداوند معلّم است.
وقتی که در قرآن کریم راجع به پیامبران مطالعه می کنیم، می بینیم خطاب به پیامبر اکرم «ص» که بالاترین پیامبر است، می فرماید: «ما تو را فرستادیم تا رحمت و رأفت برای همه باشی.» و همچنین در می یابیم که پیامبران برای این صفت والا خیلی خون جگر خوردند. همین صفت لطف و مهربانی حق است که یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر را برای هدایت فرستاده است و وقتی در کار این معلمان راستین دقت کنیم، می بینیم که کار آنان عاطفی است. اگر هم پیامبران جنگ کردند، یا تحمیلی بود و یا اینکه مجبور بودند غده های سرطانی جامعه را از بین ببرند. جنگ برای پیامبر مشکل است و تحمیل. امیرالمؤمنین(ع) می فرماید آنگاه که کفار قریش دیدند کار پامبر «ص» بالا گرفته است مصمّم شدند که نور ایشان را خاموش کنند و او را از کارش باز دارند، لذا بچه ها را وادار می کردند این معلّم را با سنگ بزنند و نگذارند سرِ کلاس برود و با مردم تماس داشته باشد. وقتی برای تبلیغ از خانه بیرون می آمد، اراذل سنگ به ساق پای ایشان می زدند و گاهی وقتی به خانه باز می گشت، خانه را سنگ باران می کردند، اما فردای همان روز برای رفتن به کلاس آماده می شد. خدیجه می پرسید: «کجا می روی؟» پیامبر «ص» می فرمود: «نمی بینی که مردم در هلاکت هستند؟ همانا من معلّم باید رأفت داشته باشم. آن ها بد هستند، آن ها به طرف من نمی آیند، من باید بروم.»
امیر المؤمنین(ع) می فرمود: «گاهی پیامبر «ص» به کوه حرا پناه می برد. من و خدیجه مقداری آب و غذا بر می داشتیم و می رفتیم و او را در آنجا، در کنار بوته ها و سنگ ها می یافتیم در حالی که زمزمه می کرد و می گفت: «خدایا! تو می دانی که من یک معلّم هستم و می خواهم شاگردانم خوب تربیت شوند. تو اگر می خواهی دل مرا خوشحال کنی، آنان را هدایت کن. دلی به آن ها بده که من بتوانم کارم را انجام دهم. اگر سنگ به پای من می زنند، هدایتشان نما.»
باز می خوانیم که وقتی به پیامبری مبعوث گردید، دلش برای مردم می تپید، حتی برای دشمنانی که به او سنگ می زدند و او را زندانی می کردند، در مواقع استجابت دعا، آنان را دعا می کرد. بالأخره بیست و سه سال با این زحمت و رنج تحمل کرد اما با عاطفه و رحمت عمل کرد و هنگامی که بر مکه مسلط گردید، اول کاری که کرد، بت ها را شکست تا زمینه را برای تربیت فراهم کند و بعد میان حلقه ی خانه خدا را گرفت، و همه ی آن نانجیب ها و فراری ها، همان ها که زیر بار شاگردی نمی رفتند و به استاد سنگ می زدند، اینک ترسان در مقابلش ایستاده بودند و خیال می کردند حالا معلّم شاگردان را تنبیه می کند و در این فکر بودند که به دستور پیامبر «ص»، حضرت علی(ع) گردن آن ها و امثال هند جگر خوار و ابوسفیان را قطع می کند. پیامبر دعای وحدت را خواندند، سپس رو به آنان کردند و فرموند: «با شما چه کنم؟» یعنی من معلّم که بیست و سه کلاس را اداره کردم و بیست و سه سال خون جگر خوردم، ولی شما در کلاس حاضر نشدید، چه کنم؟ من که می خواستم شما را هدایت کنم اما در مدت ده سال هفتاد و دو جنگ بر من تحمیل کردید، اینک با شما چه بکنم؟ همه گفتند که هر چه بکنی حق داری. پیامبر «ص» تبسم کردند و با یک دنیا رأفت فرمودند: «همان کلمه ای که برادرم، یوسف به برادرانش گفت، من نیز همان را به شما می گویم. گذشته ها گذشته است، اینک بیایید به کلاس و آدم بشوید».
و انک لعلی خلق عظیم
(قلم، 4)

خلاصه ی درس چهارم

- صفت مهربانی از برجسته ترین صفات مؤمنین از دیدگاه قرآن کریم است.
- پیامبران الهی خصوصاً پیامبر اکرم «ص» در مسیر هدایت بشر رأفت و مهربانی را همواره بکار می گرفتند.
امت پیامبر «ص» و بشریت شاگردان کلاس هایی هستند که پیامبران الهی معلمین آنند. انبیاء و رسل رنج ها و مشقات بزرگی را در جهت تربیت بشر متحمل شده اند و در همه حال نهایت عطوفت را مبذول داشته اند.
- انسان ها از سوی خداوند به کلاسی دعوت شده اند که اولیاء و اوصیاء معلمان آن ها هستند و راه فلاح و رستگاری بشریت در گرو پیروی از تعالیم ایشان است.