فهرست کتاب


ویژگی های معلّم خوب

آیت الله حسین مظاهری‏‏

درس اول : مقام و منزلت معلّم

قال رب اشرح لی صدری و یسّرلی أمری واحلل عقده من لسانی یفقهوا قولی
(طه، 30-24)
بحث ما به خواست پروردگار عالم و به لطف حضرت بقیة اللّه(عج)، راجع به یک سؤال است و آن این است: «چه باید بکنیم تا معلّم خوبی شویم؟» این سؤال، سؤال خوب و بحث مفیدی است، مخصوصاً برای معلمان و مربیان عزیز. در جواب این سؤال باید بگویم، شرایطی باید در شما فراهم شود تا معلّم خوبی شوید، به عبارت دیگر فضائلی باید در شما بوجود بیاید.
شرط اول آن است که معلّم باید قدر خود را بداند و منزلت خویش را بشناسد، یعنی مواظب باشد تا اولاً خود را ارزان نفروشد، ثانیاً، احساس مسئولیت کند چون قدر و منزلت هر چه بالاتر باشد، مسئولیت سنگین تر است.
از نظر پروردگار عالم،کار معلّم، کار خداست و نقش او در جامعه نقش پیغمبر اکرم است، نقش همه ی انبیاء و اوصیاء و بالأخره نقش روحانیّت است. اوّلین سوره ای که بر پیغمبر اکرم «ص» نازل شده است، سوره ی علق است، می فرماید:
اقرأ باسم ربک الّذی خلق خلق الانسن من علق اقرأو ربّک الأکرم الّذی علّم بالقلم علّم الانسن مالم یعلم(علق/)
این آیاتی است که در همان وهله ی اول بر پیغمبر اکرم «ص» نازل شد و در این آیات پروردگار عالم خود را یک معلّم قلمداد می کند. می فرماید، پروردگارت اکرم است، برای اینکه معلّم است و در سوره ی جمعه می فرماید که هدف از بعثت رسول اکرم «ص»، هدف از آمدن قرآن و به عبارت دیگر، هدف از آمدن همه ی پیامبران و همه ی کتاب های آسمانی همانا «آموزش و پرورش» است.
پیغمبر با معجزه و قرآن برای آموزش و پرورش آمده است، یعنی بعثت. هدف قرآن یکی تهذیب نفس(تربیت) و دیگری بالا بردن سطح معلومات(تعلیم) انسان است.در لسان قرآن، به جای آموزش و پرورش، پرورش و آموزش آمده است. در اینجا درصدد آن نیستیم که چرا به جای آموزش و پرورش، پروروش و آموزش آمده است، امّا بالأخره از این تکرار آیه در قرآن، نقش معلّم در جامعه معلوم می شود.
قرآن می گوید، کار معلّم، کار خداست، نقش او، نقش انبیاء و نقش همه ی کتاب های آسمانی است. این جمله ی قرآن را سبک نشمارید.
یک معلّم باید توجه داشته باشد که بسیار می تواند کار کند و نه تنها می تواند افراد شایسته و صالح را تحویل جامعه دهد، بلکه حتی می تواند افراد طالح را صالح نماید و قوانین طبیعی را خنثی کند. مثلاً معلّم می تواند اثر قانون وراثت را خنثی کند. اگر نوجوان یا جوانی از نظر وراثتی آلوده باشد یا اینکه از نظر محیط خانوادگی آلوده باشد، معلّم کاردان و شایسته می تواند این ناشایسته را شایسته کند. در تاریخ نمونه های فراوان داریم که معلمی افراد ناشایسته را شایسته نموده است. اینکه معلّم بتواند یک قانون طبیعی را از بین ببرد سبک نشمارید. این منزلت دنیایی معلّم است، اما از نظر پاداش و ثواب اخروی، بدانید هیچ عبادتی بالاتر از تعلیم و تعلم نیست و هیچ عبادتی بالاتر از معلمی نیست.
پیغمبر اکرم «ص» وارد مسجد شدند، دیدند دسته ای مشغول ذکر و ورد هستند از آن ها گذشتند و دسته دیگری را دیدند که مشغول تعلیم و تعلم بودند؛ پیامبر نشستند و سه مرتبه فرمودند:بعثت لتعلیم «آمده ام برای اینگونه مجالس؛ من آمده ام برای اینکه سطح معلومات را بالا ببرم».
در قرآن درباره ی دعا و راز و نیاز با آنهمه اهمیت سفارش بسیار شده است تا آنجا که می فرماید:
و قال ربکم ادعونی استجب لکم انّ الّذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین
(مؤمن، 60)
«دعا کنید و از دعا مأیوس نشوید و اگر شدید به جهنم می روید و در جهنم خوار و ذلیل هستید.» این راجع به اهمیت دعا بود و اما راجع به قرائت قرآن - ولو در آن تدبّر نشود و معنای آن را نفهمد - قرآن می فرماید:
فاقرءُوا ماتیّسر من القرءان علم ان سیکون منکم مرضی و ءاخرون یضربون فی الأرض یبتغون من فضل اللّه و ءاخرون یقتلون فی سبیل اللّه فاقرءوا ما تیّسر منه
(مزمل، 20)
یعنی ای مسلمان! تا میتوانی قرآن بخوان. خدا میداند گاهی مریض هستی ولی در همان حال نیز قرآن بخوان، خدا می داند گاهی مشغول کار هستی، حتماً قرآن بخوان. آنگاه با حرارت می فرماید، میدانم که گاهی در خط مقدم جبهه هستی، باید قرآن بخوانی تا اندازه ای که برای تو میّسر است.
در جنگ خبیر، روز اول مسلمان ها شکست خوردند. روز دوم و سوم نیز شکست بود و دشمن جسور شده بود و افرادی نیز از پشت خنجر می زدند و روحیه مسلمانان را تضعیف می کردند. وضع خطرناکی برای اسلام پیش آمده بود. پیامبر فرمود: «فردا عَلَم را به دست کسی خواهم داد که خداوند او را دوست داشته باشد و من نیز او را دوست داشته باشم و او هم خدا را دوست داشته باشد».
روز بعد پیامبر «ص» فرمود که امیرالمؤمنین علی(ع) به حضورشان برود. گفتند: «یا روسول اللّه! چشمان مبارک امام درد می کند و نمی تواند به جبهه برود.» پیامبر فرمودند: «بیاید.» امام(ع) را آوردند. پیامبر آب دهان مبارک خود را به پشت چشم های امام مالیدند و با معجزه ایشان را شفا دادند. پیامبر «ص» عَلَم را به علی(ع) سپردند و ایشان را سردار لشکر نمودند. امیرالمؤمنین(ع) سوار مرکب شد و پیامبر پیاده بود. در چنین وضع حساس پیامبر «ص» باید حساس ترین جملات را بفرماید و ایشان جمله ای فرمودند که درجه ای است والا برای معلّم و افتخاری برای او. فرمودند:
لان یهدی اللّه بک رجلاً خیر لک من الدّنیا و ما فیها یا لان یهدی اللّه بک رجلاً خیر ممّا طلعت علیه الشمس
«عازم جبهه هستی با این وضع خطرناک که برای مسلمانان بوجود آمده است، اما بدان کار مهم تر از این، آن است که منحرفی را به راه بیاوری، که برای تو بهتر است از دنیا و آنچه در دنیاست». یعنی ثواب خط مقدم نیست، بلکه بالاتر از آنچه است که آفتاب بر آن می تابد.
اگر یک کلاس دینی تشکیل شود، در روایات می خوانیم که ملائکه می آیند و بالهایشان را می گسترانند تا افراد روی آن ها بنشینند، بعد به آسمان می روند و افتخار می کنند که بال آنها فرش جلسه ی تعلیم و تعلم شده است. این ها را سبک نشمارید.
از آن ها گذشته، قرآن درجه ای به معلّم داده است که اگر شبانه روز به آن افتخار کند باز هم کم است، آنجا که می فرماید:
من أجل ذلک کتبنا علی بنی اسرءیل أنه من قتل نفسا بغیر نفس أو فساد فی الأرض فکأنما قتل الناس جمیعا و من أحیاها فکأنما أحیاالناس جمیعا و لقد جاءتهم رسلنا بالبینت ثم ان کثیرا منهم بعد ذلک فی الارض لمسرفون.
(مائده، 32)
بنا به تفسیری که امام صادق(ع) از این آیه ی شریفه کرده است، معنای آن این است که اگر کسی بتواند یک نفر را بسازد و یک باسواد متعهّد تحویل جامعه بدهد، ثوابش تنها این نیست که یک نفر را زنده کرده است بلکه ثوابش این است که جهان را زنده کرده است. اگر اینک پنج میلیارد جمعیت روی کرده ی زمین است، قرآن می فرماید اگر بتوانی یک بچه ی مسلمان، یک فرد با سواد متعهّد تحویل جامعه بدهی و به عبارت دیگر اگر به وظیفه ی معلمی عمل کنی، در یک سال، یک نفر را زنده نکردی بلکه هزاران نفر را زنده کرده ای، پنج میلیارد را زنده کرده ای.
اگر شما فردی را که در حال غرق شدن در دریا است نجات دادید، چقدر ثواب دارد و چقدر از این عمل خود خوشحالید؟ یا اگر بچه ی همسایه ی شما در شُرُف مرگ باشد و او را به بیمارستان برسانید و از مرگ نجات دهید، از این کار خود پیش مردم چقدر افتخار می کنید؟ و چه اندزه پیش وجدان خود و دیگران سرافرازید؟ چقدر مردم به شما می گویند «بارک اللّه» یک نفر را زنده کردید و کسی را که در شُرُف مرگ بوده است نجات داده اید؟
قرآن می گوید معلّم اگر بتواند آلوده ای را پاک کند، منحرفی را به راه بیاورد و یک مسلمان متعهد تحویل جامعه بدهد مانند این است که جهان را زنده کرده است. این درجه معلّم است و تأسف در این است که بسیاری از ایشان قدر خود را نمی دانند.
امیرالمؤمنین(ع) می فرماید:کفی بالمرء جهلاً ان لم یعرف قدره «بس است که مرد جاهل باشد، در علم ملکوت اسم او در دفتر جاهلان نوشته بشود، اینکه قدر و منزلت خود را نداند». در نهج البلاغه امیر المؤمنین(ع) راجع به مؤمن می فرماید: «خود را ارزان نفروش، قیمت تو بهشت است، مواظب باش خود را به کمتر از بهشت ندهی» همچنین می فرماید: «خود را به پول نفروش، به غریزه ی جنسی نفروش، به ریاست و حب مال و جاه دنیا نفروش». این راجع به مردم معمولی است.
بحث این قسمت به یک معلّم و یک دبیر می گوید: کار تو کار خداست، مواظب باش با فکر کمبود حقوق و دنیا و مادّیّات خود را نفروشی و این درجه را از بین نبری، درجه تو بالاتر از این هااست. هر وقت خواستی خودت را ارزان بفروشی این آیه شریفه را بخوان و به یاد آور که پروردگار عالم به معلّم درجه ی من احیاها فکانما الناس جمیعاً را داده است.
ای معلّم! ارزش تو سه هزار تومان و پنج هزار تومان نیست، مبادا با رفیقت بنشینی و بگویی حقوق معلّم کم است، حقوق معلّم ناچیز است. مواظب باش خود را به پول نفروشی و اگر فروختی دیگر آن درجه و مقامی را که قرآن و پیامبر به تو داده اند از دست خواهی داد.

خلاصه ی درس اول

- باید شرایطی در معلّم فراهم باشد تا معلّم خوبی محسوب شود. شرط اول شناختن قدر و منزلت معلّم است. از نظر خداوند، کار معلّم کار خدا است و نقش او نقش پیامبر اکرم «ص» در جامعه است.
- معلّم توانایی انجام کارهای بزرگی را دارد و قادر است افراد صالح به اجتماع عرضه نماید.
- تلاوت قرآن کریم و توسل و دعا باید از سوی معلمین مورد توجه فراوان قرار گیرد.
- خداوند در قرآن کریم بالاترین درجات را برای معلّم منظور نموده است و نهج البلاغه نیز بهای معلّم را با بهشت مقایسه کرده است.
- نباید معلّم درجه ی والا و مقام رفیع خود را با مادیات دنیوی معاوضه نماید.

درس دوم: والاترین عبادت

هیچ عبادتی در اسلام افضل از خدمت به خلق خدا نیست، حتی جبهه و خط مقدم آن با آنهمه فضیلت و نورانیّت، با آنکه معلّم اخلاق است، معهذا کار معلّم ثوابش بالاتر است. از حج و نماز شب و از هر عبادتی، خدمت به خلق خدا افضل است و بشارت می دهم به معلمان که کار آن ها خدمت به جامعه است، با این ثواب فراوان.
در روایت می خوانیم کسی خدمت امام حسن(ع) رسید و عرض کرد: «یابن رسول اللّه! حاجتی دارم. گره کار من با دست شما گشوده می شود، گره کارم را بگشای». امام و مرد حاجتمند برای رفع حاجت مرد به راه افتادند. هنگامی که از کنار مسجد عبور می کردند دیدند که امام حسین(ع) در مسجد معتکف می باشند. امام رو به مرد حاجتمند کردند و فرمودند: «چرا راهت را دور کردی و پیش من آمدی؟ خوب به برادرم می گفتی تا مشکلت را بر طرف کند.» سائل عرض کرد: «چون برادرتان در حال اعتکاف بود. نخواستم مزاحم ایشان بشوم.» - در این جا حضرت جمله ای فرمودند که برای کسانی که مشغول خدمت به خلق خدا هستند، بسیار عالی است و باید از عملی که انجام می دهند به خود ببالند -
امام دوّم(ع) فرمودند:
قضاء حاجة المؤمن افضل من اعتکاف سنه
«اگر کسی حاجتی را از مسلمانی بر آورد، ثواب یک سال اعتکاف دارد».
در همین ارتباط، موسی بن جعفر(ع) نیز فرمودند: قضاء حاجة المؤمن یعدل سبعین حج المقبول. اگر گره از کار کسی گشودی، ثواب آن معادل هفتاد حج مقبول است، هفتاد حجی که هر طواف آن، بقول امام صادق(ع) شش هزار حسنه دارد و شش هزار گناه از آن بخشوده می شود.
نظیر این روایات فراوان است. مرحوم ثقة الاسلام کلینی رضوان اللّه علیه در اصول کافی شاید بیش از پنجاه روایت به مضمونی که ذکر شد، نقل کرده است. با توجه به مطالب فوق معلمان باید متوجه باشند که عملشان عبادت بزرگی است.
بر آوردن حاجت مسلمان بر دو قسم است. یکی مربوط به مادیّات، مانند اداء قرض کسی که مقروض است و دیگری مربوط به معنویات که خدمات علمی و فرهنگی است به نسل حال و آینده. همانگونه که معنویات بالاتر از مادیات است به همان نسبت کار معنوی ارزشمندتر از کار مادی است.
مملکت باید اقتصاد صحیح داشته باشد، در غیر اینصورت وابسته خواهد شد، اما از اقتصاد مهمتر فرهنگ صحیح است و اگر فرهنگ صحیحی در مملکت برقرار نباشد، مملکت نوکر اجانب می گردد و به دامن این و آن می افتد. فرق بین اقتصاد و فرهنگ، فرق بین مادیّت و معنویّت است و این دو تفاوت فراوانی با هم دارند. تفاوت آن ها، تفاوت جسم و روح است. اگر کسی را سیر کنید، ثواب بسیاری دارد. کار معلّم، سیر کردن نوجوان از نظر علمی است. پیغمبر اکرم «ص» و ائمه طاهرین(ع) بدنبال تعلیم علم به مردم هستند.
در روایتی آمده است که زنی از حضرت زهرا(س) مسئله ای را پرسید و حضرت زهرا(س) جواب فرمودند. زن در بین راه جواب را فراموش کرد، بازگشت بار دیگر پرسید و جواب گرفت. زن در بین راه مجدداً پاسخ را از یاد برد. شهید ثانی(1) رضوان اللّه تعالی علیه در منیة المرید نوشته است که این عمل زن ده مرتبه تکرار گردید. در مرتبه ی دهم زن، از زهراء مرضیه(س) عذرخواهی کرد و گفت: «زهرا جان! من کُند ذهن هستم و جواب مسئله را برای دیگری می خواهم و به این دلیل است که مزاحم می شوم.» حضرت زهرا(س) با کمال خوشروئی و تلطّف فرمودند: «در سؤال کردن، تو حق بر من پیدا می کنی نه من بر تو.» این جمه واضح حضرت زهرا(س) را می رساند. بعد حضرت فرمودند: «برای اینکه با جواب دادن به هر مسئله درجات فراوانی در بهشت پیدا می کنم.»
این روایت می گوید که اگر کودک یا نوحوان کند ذهنی شاگرد شما است باید با صبر و حوصله و تلطف، بعنوان اینکه او یک مسلمان است و قصد آن دارید که گره از کارش بگشائید، به او تعلیم دهید، و این بسیار بالاتر از معنای هفتاد حج عمره ی مقبول، نماز شب و یا یک سال اعتکاف است، زیرا این ثواب ها مربوط به گره گشایی از امور مادی مردم بود، اما شما گره معنوی را از کار مردم می گشائید.
هر گاه شاگرد کند ذهن بود، باید با او کار کرد. از امام صادق(ع) روایت است که «مسلمان آن است که آنچه را برای خود می خواهد برای دیگران بخواهد و نخواهد چیزی را برای مسلمان ها، آنچه را برای عزیزترین عزیزان خود نمی خواهد.» بیش از پنجاه روایت داریم که همین مضمون را دارند. معلّم ها با این عقیده باید به کلاس بروند.
ای معلّم! آنچه برای عزیزت می خواهی، برای دیگران هم بخواه و آنچه برای عزیزت - دخترت و پسرت - نمی پسندی برای دخترها و پسرهای مردم نپسند. اگر دانش آموز یک مسئله ریاضی را نمی تواند حل کند، به او بیاموز، این گره گشودن از کار مردم است و بالاتر است از بر آوردن حاجات مادی مردم. اگر یار انقلاب هستی و قصد خدمت فرهنگی داری و خود را پاسدار خون شهیدان میدانی، از همین لحظه باید تصمیم بگیری که شبانه روز خدمت فرهنگی داشته باشی.
گفتم کار معلّم خدمت است به جامعه، انقلاب و نسل آینده که ثواب بسیاری دارد و برعکس، بی تفاوتی نسبت به جامعه، نمره بیجا دادن به فرزند رفیق خود که موجب تنبل شدن بچه می شود، خنده و مزاح بی مورد و یا ساعت کلاس را با قصّه تمام کردن و بالاخره خدمت نکردن به خلق خدا، گناهی بسیار بزرگ است. روایتی را ذکر کنم تا بدانید که بی تفاوتی چه گناه بزرگی است. یک نفر را به صف محشر می آورند که از بس ترسیده است، چشم هایش به گودی رفته و رویش سیاه و در غل و زنجیر است. در پیشانی اش نوشته شده است آیس من رحمة اللّه یعنی این فرد از رحمت خدا مأیوس است و باید به جهنم برود. بعد از این رسوائی خطاب می شود: «این از طرف حق خیانتکار است. خیانت به خدا و رسول اللّه کرده است.» چرا او خیانتکار است؟ زیرا او توانایی گره گشائی از کار مردم را داشت اما گره ای را نگشود و می توانست خدمتی به جامعه بکند اما نکرد، بعد خطاب می شود: «او را به جهنم بیندازید.»
این روایت به معلمین می گوید: آقا! قبل از حضور در کلاس، مطالعه کن؛ با خنده و قصّه بچه را سرگرم نکن، اگر توانائی تدریس نداری، کنار برو. مواظب باش که دیر به کلاس نروی، بیشتر درس بده نسبت به بچه های دیگران بی تفاوت نباش و دلت برای آن ها بتپد. اگر می بینی دانش آموزی آینده روشنی ندارد و مردود خواهد شد، روی او کار کن، او را به خانه ببر یا در خانه اش به او کمک کن. این وظیفه است، نظیر نماز خواندن که واجب است. اگر گفتی «به من چه؟» و روی دانش آموز ضعیف کار نکردی و بی تفاوتی در کارت آمد و اگر بدنبال این حقوق ناچیز بودی، مصداق خسر الدنیا و الاخره خواهی بود.
معلّم باید قدر و منزلت خود را بداند. با بچه ها خوب کار کند، با کلماتی نظیر عزیزم، جانم و با قیافه ای سازنده برای بچه ها. در عین اینکه ابّهت معلمی حفظ شود، در کلاس اخلاق انسانی و جاذبه داشته باشد. در حالیکه دانش آموز از معلّم حساب ببرد، طوری باید باشد که بتواند سؤال کند و جواب بگیرد. اگر مسئله را غلط حل کرد، جواب صحیح را به او بیاموزد و او را تشویق کند و نگذارد بین سایرین خجالت زده و سبک شود.
من أجل ذلک کتبنا علی بنی اسرءیل أنه من قتل نفساً بغیر نفس أو فساد فی الأرض فکأنما قتل الناس جمیعاً و من أحیاها فمأنما أحیاالناس جمیعا و لقد جاءتهم رسلنا بالبینت ثم ان کثیراً منهم بعد ذلک فی الأرض لمسرفون
(مائده، 32)
بنابر تفسیر امام صادق(ع) اگر معلمی بی تفاوت، موجب انحراف بچه ای شد و اگر معلمی ضد انقلاب شد و ابهّت روحانیت را از دل بچه ها برد، ابهت اسلام را برد، گناهش به اندازه ای بزرگ است به مانند آنکه جهان را کشته باشد. اگر معلّم با تفاوت باشد و با صرف وقت و عمر و، با قیافه و گفتار سازنده، بچه ها را با انضباط عالی تحویل جامعه بدهد قرآن می فرماید که جهان را زنده کرده است.
معلّم باید با تفاوت و متعهد باشد. تعهد بهمراه تخصص، که هیچکدام آنها به تنهایی کافی نیست. تخصص تنها، مانند دنیای امروز را پدید می آورد. در آمریکا، فرانسه و... تخصص هست اما از تعهد خبری نیست، لذا می بینید که دنیای امروز، یک باغ وحش به تمام معنا است. علم دارند، اما چه جنایت ها و گناهان بسیار بزرگ در آنجاها روی می دهد که انسان شرم دارد بیان کند. از طرف دیگر تعهد منهای تخصّص، خشک مقدسی است و فایده ای ندارد و به جائی نمی رسد. ما متعهدِ باتخصّص می خواهیم. و اما معلّم، در حالیکه متعهد، متخصص و متدین است، باید متعادل و با تفاوت باشد، باید با حوصله، با تلطف و مهربان باشد.
و اذا قال لقمن لابنه و هو یعظه یبنیّ لا تشرک باللّه ان الشرک لظلم عظیم
(لقمان، 13)
این فرمولی است که قرآن به معلّم می آموزد. لقمان(2) با تلطف و زبان خوش، با پند و اندرز و با استدلال پسر خود را تربیت می کرد و معلّم باید مانند لقمان، کلاسی را تربیت کند. خلاصه آنکه، معلمان بدانند. کار حساس و خوبی دارند و مسئولیتی سنگین اما عالی و اگر بهشت را می خواهند، باید متعهد، متخصص و با تفاوت باشند.