فهرست کتاب


آنچه در آمریکا نیافتم

سید ابوالحسن ندوی زاهد ویسی

نیاز اسلام به فضایی خاص

در اینکه اسلام دین خاصی برای یک سرزمین معین نیست. هیچ گونه شک و تردیدی وجود ندارد و همچنانکه استاد دکتر سلیمان دنیا فرموده اسلام دین اقلیمی یا جغرافیایی نیست و من نیز در این مساله با ایشان کاملا موافقم.
با این حال بر خلاف همه اینها از جمله چیزهایی که هیچ گونه شک و تردیدی در آنها راه ندارد این است که دین اسلام نیازمند جو خاص و ذوق ویژه ای است که بر اندیشه، احساس، میزان ارزیابی اشیا و ارزشهای است که بوی آن از دور دست هم به مشام می رسد. اسلام نیازمند فضا و اگر بخواهیم صراحت و دقت بیشتری به خرج بدهیم باید بگوییم نیازمند درجه حرارت(82) معینی است؛ چرا که اسلام یک دین زنده انسانی است نه یک دین عقلی که فقط در مغز یا فلسفه و یا کتابخانه زندگی کند. اسلام صرفاً یک عقیده خشک و خالی یا لیست و فهرستی کوتاه یا بلند از عقایدی نیست که انسان به آنها گردن بگذارد و بس.
اسلام در آن واحد شامل عقیده، عمل، رفتار، اخلاق، عاطفه و احساس است. همچنین شامل ذوق هم می شود؛ ذوقی که انسان را به زیر سلطه و سیطره کسی را برای پذیرش دین اسلام مشروح کند و آن شخص به اسلام به عنوان دین برگزیده خداوند و رسالت نهایی او ایمان بیاورد و در کوره اسلام ذوب می شود و به قالب و رنگ و روی دیگری در می آید چنانکه گویی تازه متولد شده است؛ چرا که اسلام میلاد مستقل و کامل و همه جانبه ای است و درون آن هر گونه انقلاب و کمالی جا می گیرد. بدین ترتیب اسلام یک عقیده خشک و خالی و ربانی نیست. بر عکس دینی است که در تمام اعضای درونی فرد نفوذ می کند و در تمام رگهای او جریان می یابد چنانکه جریان برق از یک جسم به جسم دیگر و از یک منبع به منبع دیگر جریان می یابد.

اسلام؛ به مثانه نقش و نگار الهی

حال که اسلام چنین دینی است باید دانست که این دین چیزی نیست که بتوان آن را فقط به صورت حرفی منتقل کرد.به طوری که مثلا شخصی بگوید به خدا و پیامبر ایمان آوردم و دیگر مسأله تمام شود. بر عکس دین اسلام روش اندیشه و ذوق خاصی است که از طریق آن اشیاء پاک و پلید از هم جدا می شوند. پیامبر اسلام (ص) اشیائی را نیک و اشیائی را بد می دانست و در همه چیز حتی در کفش پوشیدن، راه رفتن و سایر امور دیگر تیمن را دوست داشت، از چیزهایی انبساط خاطر پیدا می کرد و از دیدن پاره ای چیزهای دیگر گرفته و بی حال می شد. این امور ذوق نبوی و یک ذوق آسمانی است که ورای آسمانهای هفت گانه نازل شده است.
انبیاء (علیه السلام) حامل این ذوق بوده و پیامبر اسلام (ص) نیز وارث آن شده است.
به همین خاطر می بینیم که خداوند متعال اسلام را به نقش و نگار، آرایش و پیرایش و رنگ و روی الهی توصیف فرموده است.حال اگر اسلام صرفاً یک عقیده یا یک عمل صرف بود، شایسته این توصیف نبود؛ چرا که صبغه (رنگ آمیزی) یک رنگ فراگیر، علامت ممیزه، شعار جدایی آفرین و یک خصلت ممتاز است.اسلام زمانی می تواند نقش و نگار رنگ و روی الهی باشد که میان دو انسان، دو نوع زندگی، دو روش حیات، دو ذوق گوناگون و دو نوع ارزش گذاری برای اشیا، ارزشها و ایده ها، جدایی افکند؛ چرا که موازین اسلام با موازین کفر و جاهلیت فرق دارد.به همین خاطر بارها در احادیث نبوی (ص) و کتابهای حدیث به جاهلیت و رسم و رسوم آن اشاره شده است و مثلا گفته می شود فلان کار از خصال جاهلیت یا از حمیت جاهلیت و...، است.در قرآن نیز چنین آمده است که:
ولا تبرجن تبرج الجاهلة الاولی
و همچون جاهلیت پیشین در میان مردم ظاهر نشوید و خودنمایی نکنید (و اندام و وسایل زینت خود را در معرض تماشای دیگران قرار ندهید
حال آن که دوران جاهلیت به سر آمده و اصلا چیزی به نام جاهلیت باقی نمانده است. قرآن از این امور به صورت، جاهلیت، تعبیر می کند؛ چرا که جاهلیت یک روش زندگی مستقل است. در آن حسن و قبح، حلال و حرام، فرض و واجب و ممنوع و موازین خاص اشیاء مخصوصی وجود دارد بدین ترتیب جاهلیت نوع خاصی از زندگی است که خداوند آن را ناپسند داشته و آن را لعنت کرده و از آن متنفر است. این است که در احادیث آمده است.
ان الله نظر الی أهل الارض فمقتهم عربهم و عجمهم الا بقایا من اهل الکتاب
خداوند به اهل زمین نگریست و از عرب و غیر عرب آن متنفر شد به غیر از بقایایی از اهل کتاب
پس به همین خاطر است که خداوند متعال از جاهلیت ناراحت است، آن را لعن و بی ارزش نموده و برای بندگان خود نپسندیده و فرموده است؛
و لا تبرجن تبرج الجاهلیة الاولی(83)
و همچون جاهلیت پیشین در میان مردن ظاهر نشوید و خودنمایی نکنید (و اندام و وسایل زینت خود را در معرض تماشای دیگران قرار ندهید)...
اذا جعل الذین کفروا فی قلوبهم حمیة الجاهلیة(84)
آنگاه که کافران تعصب و نخوت جاهلیت را در دلهایشان جای داده اند...
پیامبر (ص) نیز هر وقت در شخص مسلمانی چیزی از بقایای جاهلیت را مشاهده می نمود می فرمود.
انک امرء فیک جاهلیة(85)
تو انسانی هستی که هنوز مقداری از روحیه جاهلیت در تو وجود دارد
همچنان که وقتی میان ابوذر و غلام او تفاوت عجیبی دید و مشاهده کرد که غلامش را می زند و به او توهین می کند، به او گفت.
انک امرء فیک جاهلیة(86)
تو انسانی هستی که (هنوز مقداری از روحیه) جاهلیت در تو وجود دارد)
ابوذر نیز از این فرمایش پیامبر (ص) متأثر شد و کاری کرد که دیگر فرق میان او و غلامش نباشد و از آنچه که خود می پوشید و می خورد به غلامش نیز می داد.
این است که خداوند تبارک و تعالی اسلام را نوعی نقش و نگار الهی معرفی کرده است و اگر اسلام رنگ خاص و روش ویژه ای برای زندگی نبود، قطعاً خداوند آن را با کلمه صبغه معرفی نمی کرد و نمی فرمود:
صبغة الله و من أحسن من الله صیغة...(87)
این رنگ و زینت خداست و چه کسی می تواند زیباتر از خدا بیاراید و بپیراید...

ماهیت اسلام

خداوند پس از معرفی اسلام در این صورت بندگان خودش را تشویق می نماید تا از پیامبران (علیه السلام) پیروی نمایند. این است که پس از ذکر فهرست بلند بالا و درخشانی از سلسله جلیل انبیاء (علیه السلام) می فرماید.
و وهبنا له اسحاق و یعقوب کلا هدینا و نوحاً هدینا من قبل و من ذریته داوود و سلیمان و أیوب و یوسف و موسی و هارون و کذلک نجری المحسنین و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس کل من الصالحین و اسماعیل و الیسع و یونس و لوطاً و کلا فضلنا علی العالمین و من آبائهم و ذریتهم و اخوانهم و اجتبیناهم و هدیناهم الی صراط مستقیم ذلک هدی الله یهدی به من یشاء من عباده و لو أشرکو الحبط ما کانوا یعملون(88)
ما به ابراهیم، اسحاق و یعقوب فرزند اسحاق را عطا نمودیم و آن دو را به سوی حقیقت و خوبی رهنمود کردیم، پیشتر نیز نوح را به سوی حقیقت و نیکی ارشاد نمودیم و از نژاد نوح هم کسانی همچون داود، سلیمان، ایوب، یوسف و هارون را قبلا هدایت و ارشاد کردیم و همان گونه که ابراهیم و همه این پیغمبران را پاداش دادیم اینان را نیز بدانچه مستحق باشند پاداش می دهیم و زکریا، یحیی، عیسی و الیاس را نیز هدایت دادیم و همه آنان را از زمره صالحان و بندگان شایسته ما بودند و اسماعیل، الیسع، یونس، لوط را نیز رهنمود کردیم و هر کدام از اینان را بر جهانیان زمان خود برتری دادیم و از میان پسران، فرزندن و برادرانشان گروه زیادی را رهنمود نمودیم و آنان را برگزیدیم و به راه راست ارشاد کردیم این توفیق بزرگی که چنین شایستگان و برگزیدگانی بدان نایل آمدند توفیق خدایی است و خداوند هر کس از بندگانش را بخواهد بدان نایل می سازد اگر چنین شایستگانی - چه رسد به دیگران - شرک می ورزیدند هر آنچه می کردند هدر می رفت و اعمال خیرشان ضایع می شد خرمن طاعتشان به آتش شرک می سوخت.
پس از آن می فرماید:
أولئک الذین هدی الله فبهداهم اقتده...(89)
آنان کسانی اند که خداوند ایشان را هدایت داده است و توفیق رسیدن به راه حق و نیکی را اعطا نموده است پس از هدایت ایشان پیروی کن و به راه ایشان برو...
یعنی: راه آنها را دنبال کرده و از مسیر آنان حرکت کن. پس از آن پیامبر اسلام (ص) را به عنوان یک قدوة و اسوه حسنه و همیشگی و الگوی کامل معرفی نموده و با مخاطب قرار دادن مؤمنین از زبان پیامبرش فرموده است.
قل ان کنتم تحبون الله فاتبعون یحببکم الله و یغفرلکم ذنوبکم...(90)
بگو: اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشاید...
بدین ترتیب اسلام نسبت به سایر ادیان دیگر حساسیت و تأثیر بیشتری دارد.یک مسیحی همین که بگوید من مسیحی هستم، کافی است و پس از آن هر نوع تمدن، فلسفه، روش روشن، متد فکر، الگو و ارزشی را که بخواهد می تواند انتخاب کند.
یکی از دوستان هندی من از یکی از هندوهای با سواد و اهل علم سؤال کرده بود که قربان! وقتی از یک فرد مسلمان پرسیده شود که اسلام چیست؟ در پاسخ می گوید: لااله الا الله محمد رسول الله یعنی دین اسلام در این عبارت خلاصه می شود. حال اگر از شما نیز به عنوان یک هندو همین سؤال شود که جان مایه و جوهره آیین هندو چیست، چه می گویید؟ البته به شما بگویم که من نمی خواهم کتاب قطور و مفصلی را برای من بگویید. من خودم کتابخانه بزرگی دارم که اگر بخواهم فلسفه برهمایی یا وانت را بفهمم می توانم به آن کتابها مراجعه کنم، ولی اگر به شما بگویم که من حداکثر دو دقیقه وقت دارم و از شما می خواهم در این مدت کوتاه جمله یا عبارتی را به من بگویید که در آن روح و جوهر هندوئیسم نهفته باشد شما چه می گویید؟
دوست من گفت: آن هندو چند لحظه ای مکث کرد و گفت: فلانی! هندو به هیچ چیز ایمان ندارد و در عین حال به همه چیز ایمان دارد.به طوری که اگر یک هندو گفت من هندو هستم، دیگر به چیزی نیاز ندارد. او دیگر هندوست حال هر نوع رفتار و عملگردی که می خواهد داشته باشد؛ به اموری ایمان داشته باشد یا نه، هندوست.مادامی که خودش اقرار کند یا خودش را هندو می داند، هندوست.
حال آنکه اسلام این گونه نیست.اسلام، چنانکه عرض کردم از همه ادیان حساسیت و تأثیر بیشتری دارد. حدود مشخص و معینی دارد، به طوری که می توان با آن حدود و علائم مرزهای اسلام با کفر و جاهلیت را تشخیص داد.حلال و حرام و پاک و پلید را از هم جدا کرد. اگر چنین حدود و مقرراتی رعایت شد فرد در دایره اسلام است وگرنه با مفهوم رده مواجه می شویم.
رده یا ارتداد در هیچ آیین و مسلک دیگری دارای این معنی واضح و روشنی که ما از آن می فهمیم و می شناسیم نیست. در بیشتر آیین ها نمی توان برای این مفهوم معادلی پیدا کرد. حال آنکه در میان ما مسلمانان مفهوم ارتداد از بزرگترین گناهان کبیره و معصیتهایی است که تن آدم را به لرزه در می آورد و حتی در احادیث پیامبر چنین آمده است که:
و یکره أن یعود الی الکفر کما یکره أن یقذف فی النار(91)
... و بازگشت به کفر را چنان ناپسند بدارد که افتادن به آتش را کریه و ناخوشایند می داند.