فهرست کتاب


آنچه در آمریکا نیافتم

سید ابوالحسن ندوی زاهد ویسی

مسلمانان کجا هستند؟

برادران من ! نباید کار شما در این سرزمین فقط کارکردن و خوردن باشد. این کاری است که همه مردم جهان انجام می دهند و هندیهای همسایه ما بهتر از شما این کارها را انجام می دهند. بیشتر از حد نیاز خود به کار و کاسبی و غذا و لباس توجه نکنید(73) بقیه وقت و توان خود را در راه هدف و مقصد خود به کار بگیرید. جایگاه خود را بشناسید و الگویی را برای زندگی به آنها پیشنهاد کنید.
اذان را سر دهید تا عقل و فکر آنها را تکان دهد. نماز را به پا دارید تا بصیرت پیدا کنید و به فکر بییفتند و زندگی کثیف و آلوده منزجر شوند. در زندگی خود میانه رو و معتدل باشید تا آنها میزان افراط و اسراف و ریخت و پاش خود را با چشم خود ببینند. زندگی پر از آرامش و آسایش و رها از سلطه ماشین و کارخانه را در پیش بگیرید تا به سرچشمه آرامش و آسایش پی ببرند. دل خود را به وسیله امور روحی و با قدرت ایمان و یقیین شارژ کنید تا هنگام نشستن در کنار شما احساس نیرو و قدرت جدیدی به آنها دست بدهد. ای کاش در اینجا انسانهای ربانی، اهل دل و یقینی وجود داشتند و این سرگشتگان سرگردان را که از زندگی خود متنفرند وحتی می خواهند لباسهایشان را از تن خود در آوردند و از شهر و دیار خود فرار کنند، زیر پر و بال خود بگیرند و آنها را تحت رعایت و عنایت خود قرار دهند. دست آنها را بگیرند و به آنها بگویند:
...ألا بذکر الله تطمئن القلوب(74)
... هان ! دلها با یاد خدا آرام می شوند.
و کسی جز مسلمانان نیز به تبلیغ این رسالت نمی پردازد، ولی به من بگویید مسلمانان کجا هستند؟ آیا کشوری اسلامی یا ملتی مسلمان وجود دارد که دست آمریکاییها را بگیرد و به آنها بگوید:
...األا بذکر الله تطمئن القلوب(75)
...هان! دلها با یاد خدا آرام می شوند.
متأسفانه امروز مسلمانان چنان شده اند که به معنی دقیق کلمه ای که در این آیه آمده است، بی اعتقادند. حال که خودشان چنین وضعی دارند، چگونه می توانند دیگران را به این راه فرا بخوانند. اکنون به کسانی تبدیل شده اند که به عظمت نماز، اعجاز آن و حقانیت اسلام و صدق آن اعتمادی ندارند و به اینکه خیر و شر و نفع و ضرر در دست خداوند است ایمان نداشته و به قضا و قدر اطمینان ندارند.
مسلمانانی که آمریکاییها و کارخانه های آنها را رازق و روزی رسان خود می دانند، چگونه می توانند آمریکاییها را به توحید پاک و خالص دعوت نمایند و آنها را به یگانگی خدا در عبودیت و عبادت فرا بخوانند و چگونه می توانند به آنها بگویند که تنها رازق و روزی رسان حقیقی خداوند یکتاست و بس.
برادران و خواهران من ! دلهای خود را در مرحله اول با ایمان آباد نمایید. نمازها را ادا کنید و در لحظات خلوص و تنهایی خدا را به یاد بیاورید و شور و حرارتی را که در اثر دود کارخانه ها و کارگاهها از دست داده اید دوباره به قلب خود برگرداندی. دید خود را نسبت به غایت زندگی تصیح نمایید و بکوشید مانند یک انسان زندگی کنید. قرآن را تلاوت نمایید و سیره پیامبر (ص) را مطالعه کنید و با چراغ آن راه خود را روشن سازیید، آن را مشعل حیات خود قرار دهید و بعد از آن آمریکاییها را به دین فطرت که همان دین اسلام است فراخوانید؛ چرا که تنها اسلام دین فطرت است. فطرت را خوار و ذلیل نمی کند و آن را سرکوب نمی سازد و مانند مسیحیت و دیگر ادیان عرصه را بر آن تنگ نمی کند. برعکس اسلام معتقد است:
ما من مولود الا یولد علی الفطرة فابواه یهودانه و ینصرانه و یمجسانه(76) تمام نوزادها بر فطرت پاک و معصوم به دنیا می آیند و این پدر و مادرهای آنها هستند که آنان را به سلک یهودیت و نصرانیت و مجوسیت در می آوردند.
پس فطرت، از آنجایی که فطرت است، نیک و پاک است و به فرمایش قرآن:
...فطرت الله التی فطر الناس علیها...(77)
...این سرشتی است که خدا مردمان را به آن سرشته است...
خداوند فطرت را به صورت یک لوح صاف و پاک که چیزی بر آن نوشته نشده، قرار داده است و در آن تمایل فوق العاده ایی را بر خیر و خوبی قرار داده است. لذا انسان فطرتاً صالح، نیکوکار و شایسته است و خیرو خوبی قرار داده است. لذا انسان فطرتاً صالح، نیکوکار و شایسته است و خیر و صلاح را دوست دارم و از قبح و شر بیزار و متنفر است. لذا هرگاه به حال خود واگذاشته شود، در نتیجه وحی فطری و درونی، خود به راه راست و درست می گراید. پس باید پیش از هر چیز از این حقایق آگاهی پیدا کنید و آن را با عقل و قلب خود دریابید. پس آنها را به آمریکاییها برسانید؛ چرا که شما امت دعوت، رسالت و هدف هستید نه مانند چهارپایان رها شده ای که کارتان چریدن و ارضای شهوات جنسی باشد.

در جستجوی انسان

خاطرات و دلواپسی هایم را با شما در میان گذاشتم. در آمریکا همه چیز غیر از انسان را دیدم و اگر انسانی را هم دیدم، شاید آن را در میان شما دیده باشم. البته علت این امر هم این نیست که من با آنها معاشرت نداشته ام من آنها را از لابه لای نوشته ها، سخنان، برنامه های تلویزیونی و رادیومی دیده ام. نسبت به آنها بی اطلاع نیستم. آنچه من می خواهم، انسانی است که جانشین خدا در زمین و موجودی است که خداوند به خاطر او هستی را آفریده است. موجودی که در سینه خود قلب زنده ای دارد که در زندگی از هر چیز دیگر گرانبهاتر و باارزش تر است. به طوری که تمام گنجینه های زمین و توضیحاتی که علم حاصل کرده در مقایسه با آن ارزشی ندارند. قلبی که قلب صاحبدل است. چنین موجودی انسان نام دارد.
در جستجوی چنین انسانی باشید و این گونه انسانیتی را در وجود خود زنده نمایید. در این صورت نه تنها حق دارید در این سرزمین زندگی کنید، بلکه مانده شما در اینجا عبادت، خدمت به بندگان، تبلیغ دعوت و سعادت دنیا و قیامت شما است.

ترس و دلسوزی

برادران و خواهران ! در غیر این صورت به من اجازه بدهید تا با کمال صراحت به شما بگویم اگر زمینه ها و امکاناتی را که حیات دینی شما، تعلییم فرزندان (دختر و پسر) و تربیت دینی آنها را میسر می سازد فراهم سازید و نسبت به آینده دینی آنها و ماندن آنان بر پیمان ایمان و اسلام به خوبی مطمئن نباشید، در مورد شما واقعاً ترس و دلهره فراوانی دارم و می ترسم ماندن شما در اینجا سرپیچی از فرامین خدا و رسول او باشد و در این صورت شما در معرض خطر بزرگی قرار دارید:ان الذین توفاهم الملائکة ظالمی أنفسهم قالوا فیم کنتم قالوا کنا مستضعفین فی الارض قالوا ألم تکن أرض الله واسعة فتهاجروا فیها...(78)
بی گمان کسانی که فرشتگان (برای قبض روح در واپسین لحظات زندگی) به سراغشان می روند (می بینند که به سبب ماندن با کفار در کفرستان و هجرت نکردن به سرزمین ایمان) برخود ستم کرده اند، بدیشان می گویند: کجا بوده اید (که اینک چنین بی دین و توشه مرده اید و بدبخت شده اید؟ عذرخواهان) می گویند: ما بیچارگانی در سرزمین (کفر) بودیم (و چنانکه باید به انجام دین نرسیده ایم! فرشتگان به آنها می گویند: مگر زمین خدا وسیع نبود تا در آن (بتوانید بار سفر بندید و به جای دیگر) کوچ کنید؟
جایگاه آنان دوزخ است و چه بد جایگاهی و چه بد سرانجامی...
لذا قطعاً باید در جایی زندگی کنیم که دین بتواند از آزادی بهره مند باشد و ویژگیها و خصوصیات خود را زنده نگه دارد و متکفل فراهم کردن فرصت اداری فرایض و واجبات ما باشد و اگر جامعه ای وجود دارد که چنین امکانی را فراهم نمی سازد، یا احساس می کنیم در چنین جامعه ای نمی توانیم فرایض الهی را ادا نماییم، ماندن ما در آن درست نیست و حتماً باید آن را ترک کرده و به جای دیگری برویم.
شما باید در اینجا جامعه ای را تشکیل دهید که با روحیات و ویژگیهای شما سازگار باشد و ماندن شما بر اسلام، دین، ایمان و ادای اعمال دینی را امکانپذیر نماید و زمینه ای را فراهم سازد که شما بتوانید تمامی ویژگیها و خصوصیات دینی خود را زنده نگه دارید. علاوه بر آن از آینده فرزندانتان و اینکه آنها نیز بعد از شما ایمان و دین خود را همچنان محفوظ می دارند مطمئن باشید، یعنی همان کاری که حضرت یعقوب (علیه السلام) با فرزندان خود کردم خداوند متعال در این باره می فرماید:
أم کنتم شهداء اذ حضر یعقوب الموت اذقال لبنیه ما تعبدون من بعدی قالوا نعبد الهک و له آبائک ابراهیم و اسماعیل و اسحاق الها واحداً و نحن له مسلمون(79)
آیا (شما یهودیان و مسیحیان که محمد را تکذیب می نمایید و ادعا دارید که بر آیین یعقوب هستید) هنگامی که مرگ یعقوب فرا رسید شما حاضر بودید (تا آیینی را بشناسید که بر آن مرد؟) آن هنگامی که به فرزندان خود گفت: پس از من چه چیزی را می پرستید؟ گفتند: خدای تو، خدای پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را که خداوند یگانه است و ما تسلیم (فرمان) او هستیم (و سر عبادت و بندگی بر آستانش می ساییم)
از همین رو باید مطمئن شویم و تا جایی که به فرزندان و جگر گوشه های ما مربوط می شود خیالمان راحت باشد که آیا پس از ما ملمان خواهند بود یا نه؟ و اگر در این باره هیچ تضمینی وجود نداشت و نتوانستیم مطمئن باشیم، باید اندیشه کنیم و به دل و درون خود مراجعه نماییم که آیا با این حال باز هم می خواهیم در اینجا بمانیم یا اینجا را به مقصد دیگری ترک می کنیم؟