فهرست کتاب


آنچه در آمریکا نیافتم

سید ابوالحسن ندوی زاهد ویسی

خود را نبازید

پیش از آنکه آمریکا را ترک کنم به شما سفارش می کنم که برق درخشش این تمدن چشم شما را خیره نکند از این سرزمین و زندگی بهره بگیرید، ولی بنده این تمدن و مظاهر پوشالی آن نشوید.
من فتوا نمی دهم که مصنوعات و اقامت شما در این سرزمین حرام است. من می گویم این ما دیگری شما را به وحشت نیندازد، بلکه همچنان پاسدار رسالت خود باشید و به شخصیت خود افتخار نمایید و آن را ذوب شدن و انحلال دور نگه دارید و سعی کنید این درخشش وزرق و برق مکار و مدنیت قلابی، شما را نفریبد و دین، عقیده، آرمان، ارزشها، تمدن و جامعه یی شما را تحقیر نکند.
شما فکر نکنید که حیوان و چهارپا هستید و اینها انسانند. همواره فرمایش دکتر محمد اقبال را به یاد داشته باشید که می گفت: هوای پایتخت کشورهای اروپایی در اثر دودهای متراکم و انبوه کارخانه ها تاریک و ظلمانی شد و محیط آن با وجود نورهای فراوانی که دارد، برای فتح نوینی در اندیشه و اشراق جدیدی از عالم غیب غیر مهیاست.

بنده بتهای خود ساخته

افراد این کشورها آداب و رسوم و ابزار آلاتی را می پرستند که با داستان خود می سازند. خداوند متعال در قر آن خود و از زبان حضرت ابراهیم (علیه السلام) با یک بیان ساده و روشن می فرماید:
...أتعبدون ما تنحتون...(70)
...آیا چیزهایی را می پرستید، که خودتان می تراشید...؟
در اینجا چیزی ساخته می شود، مقیاسی وضع می شود، اصلی مقرر می شود، ماشینی طراحی می شود و تمام سرزمین در برابر آن تعظیم می کنند، آن را می پرستند و ماورای آن را تکفیر می نمایند. این کشورها همان سرزمین آزر بت ساز معروف و پرده دار و دربان آنهاست. به همین خاطر کاملاً نیازمند بر آمدن ندایی ابراهیمی است و کسی جز شما این ندا را برنخواهد آورد؛ چرا که شما در واقع پیروان ابراهیم هستند نه یهود. آنها از راه او منحرف شدند. نصاری هم پیروان ابراهیم نیستند؛ زیرا آنها نیز پیروان مسیحیت پولس راهب هستند و هیچ ربطی به مسیحیت حضرت عیسی و مریم (علیه السلام) ندارند. توطئه ای که برای مسیحیت طراحی شده بود که شاید هیچ توطئه ای ضد هیچ دینی تا این حد آشکارا موفق نشده باشد موفق شد و آن را از سیری که حضرت عیسی (علیه السلام) پیموده و مردم را به آن دعوت کرده بود منحرف ساخت و آن را به مسیحیت پولس تبدیل نمود. بدین ترتیب مسیحیت کنونی اعم از کاتولیکی و پروتستانی، همان مسیحیت پولسی است.
بنابراین مسیحیون جانشینان ابراهیم (علیه السلام) نیستند. برعکسی، شما جانشینان و پیروان او هستید. این است که از زبان دکتر محمد اقبال به شما می گویم:
ای بانی حرم ! ای جانشین ابراهیم ! دوباره عالم را تجدید بنا کن. از خواب گران برخیز: خوابی که به طول انجامیده و خسته کننده شده(71)
است.
شما معماران حرم هستید. پس دوباره به تعمیر جهان دست بزنید، چرا که تنها معماران حرم می توانند این جهان در هم و برهم را بازسازی نمایند. آنچه که امروزه در جهان در جریان است، تلاشهای تخریب گرانه است و هر چه که در ظاهر تلاش برای سازندگی و تعمیر است در واقع تلاش در راه تحریب و ویرانگری است.
از طرف دیگر شما حامل پیام و رسالتی هستید و به یک کتاب زنده ایمان دارید و از پیامبری پیروی می کنید که در هدایت مردم و رهایی آنها از هرگونه بندگی و عبودیتی به سوی بندگی خدای واحد، تخصص داشت. لذا شما در اینجا صرفاً انسانی نیستید که فقط می خورد و می نوشد. شما حتی مانند هندیها و پاکستانیها و مصریها و سوریها هم نیستید. شما مسلمان و جزو امت اسلامی هستید و شاعر اسلامی شما دکتر محمد اقبال می گوید:
بتهای رنگ و نژاد و ملیت را درهم شکنید و در گرمای اسلام ذوب شوید تا دیگر نمایی از تورانی و ایرانی و افغانی باقی نماند.
ناگزیر باید شخصیت و جایگاه خود را بشناسید و به قدر و قیمت خود پی ببرید. شما مانند ابزاری نیستید که وقتی در یک دستگاه به کار گرفته شد، دیگر وجود و شخصیت خود را از دست بدهد. همچنین مثل چهار پایانی نیستید که همچون آنها بخورید و سیر شوید، بلکه باید رسالت خود را به آمریکاییها و غرب برسانید و آنها را از غفلت و بی خبریشان بیدار کنید و آنان را نیست به خطاهایشان آگاه سازید و به آنها بفهمانید که از مسیر صحیح زندگی منحرف شده اند و لذت زندگی حقیقی را نشاخته اند و در مورد شناخت راه درست زندگی در جهل مرکب به سر می برند.
گاهی هم که این احساس در آنها زنده می شود راه را به خطا می روند و همان روش هیپی گری(72) ادامه می دهند و به خودکشی، رهاشدن و فرار از زندگی رو می آورند یا اینکه به روش یوگا و برهمنی رو می نمایند.
هندوها در شهر اله آباد جشن دینی بزرگی را برپا می کنند که اگر آن را دیده باشید می بینید که چگونه بسیاری از تحصیلکردگان آمریکایی نیز در میان آنها دیوانه وار این سو و آن سو می روند و در برابر هندوها و بتها زانو می زنند. یعنی چیزی که نشان می دهد آنها دل درد تمدن گرفته و تا حد استفراغ، شراب مدنیت نوشیده اند و اکنون به پزشکانی رو آورده اند تا آنها را علاج کنند و شفا دهند، ولی نه آنها را شفا می دهند و نه عطش آنها را فرو می نشانند.
ای کاش جامعه اسلامی ای وجود داشت که دست آمریکاییها را می گرفت و آنها را به راه راست هدایت می نمود و آنها را استادوار و بزرگوارانه مخاطب قرار می داد، ولی از بدشانسی ما چنین جامعه الگو و نمونه ای وجود ندارد تا آمریکاییها را مانند یک جامعه هم سطح مخاطب قرار دهد و آنها را به راه راست و درست و درست رهنمونی کند.
این است که وقتی به آمریکایی از تمدن خود دوری می کند و از جامعه خود ملول و دلسرد می شود به هند و نپال رو می کند تا شاید در آنجا به آرامش قلبی و آسایش روحی دست یابد یا می خواهد به قلبه های هیمالیا برود. به انواع مسکرات، مخدرات و سایر شراب های روح فزای دیگر رو می آورد هیپی گری را انتخاب می نماید. ای کاش ما مسلمانان می توانستیم به داد آن ها برسیم. دستشان را برگیریم و آنها را به ساحل حق و راستی رهنمود شویم.

مسلمانان کجا هستند؟

برادران من ! نباید کار شما در این سرزمین فقط کارکردن و خوردن باشد. این کاری است که همه مردم جهان انجام می دهند و هندیهای همسایه ما بهتر از شما این کارها را انجام می دهند. بیشتر از حد نیاز خود به کار و کاسبی و غذا و لباس توجه نکنید(73) بقیه وقت و توان خود را در راه هدف و مقصد خود به کار بگیرید. جایگاه خود را بشناسید و الگویی را برای زندگی به آنها پیشنهاد کنید.
اذان را سر دهید تا عقل و فکر آنها را تکان دهد. نماز را به پا دارید تا بصیرت پیدا کنید و به فکر بییفتند و زندگی کثیف و آلوده منزجر شوند. در زندگی خود میانه رو و معتدل باشید تا آنها میزان افراط و اسراف و ریخت و پاش خود را با چشم خود ببینند. زندگی پر از آرامش و آسایش و رها از سلطه ماشین و کارخانه را در پیش بگیرید تا به سرچشمه آرامش و آسایش پی ببرند. دل خود را به وسیله امور روحی و با قدرت ایمان و یقیین شارژ کنید تا هنگام نشستن در کنار شما احساس نیرو و قدرت جدیدی به آنها دست بدهد. ای کاش در اینجا انسانهای ربانی، اهل دل و یقینی وجود داشتند و این سرگشتگان سرگردان را که از زندگی خود متنفرند وحتی می خواهند لباسهایشان را از تن خود در آوردند و از شهر و دیار خود فرار کنند، زیر پر و بال خود بگیرند و آنها را تحت رعایت و عنایت خود قرار دهند. دست آنها را بگیرند و به آنها بگویند:
...ألا بذکر الله تطمئن القلوب(74)
... هان ! دلها با یاد خدا آرام می شوند.
و کسی جز مسلمانان نیز به تبلیغ این رسالت نمی پردازد، ولی به من بگویید مسلمانان کجا هستند؟ آیا کشوری اسلامی یا ملتی مسلمان وجود دارد که دست آمریکاییها را بگیرد و به آنها بگوید:
...األا بذکر الله تطمئن القلوب(75)
...هان! دلها با یاد خدا آرام می شوند.
متأسفانه امروز مسلمانان چنان شده اند که به معنی دقیق کلمه ای که در این آیه آمده است، بی اعتقادند. حال که خودشان چنین وضعی دارند، چگونه می توانند دیگران را به این راه فرا بخوانند. اکنون به کسانی تبدیل شده اند که به عظمت نماز، اعجاز آن و حقانیت اسلام و صدق آن اعتمادی ندارند و به اینکه خیر و شر و نفع و ضرر در دست خداوند است ایمان نداشته و به قضا و قدر اطمینان ندارند.
مسلمانانی که آمریکاییها و کارخانه های آنها را رازق و روزی رسان خود می دانند، چگونه می توانند آمریکاییها را به توحید پاک و خالص دعوت نمایند و آنها را به یگانگی خدا در عبودیت و عبادت فرا بخوانند و چگونه می توانند به آنها بگویند که تنها رازق و روزی رسان حقیقی خداوند یکتاست و بس.
برادران و خواهران من ! دلهای خود را در مرحله اول با ایمان آباد نمایید. نمازها را ادا کنید و در لحظات خلوص و تنهایی خدا را به یاد بیاورید و شور و حرارتی را که در اثر دود کارخانه ها و کارگاهها از دست داده اید دوباره به قلب خود برگرداندی. دید خود را نسبت به غایت زندگی تصیح نمایید و بکوشید مانند یک انسان زندگی کنید. قرآن را تلاوت نمایید و سیره پیامبر (ص) را مطالعه کنید و با چراغ آن راه خود را روشن سازیید، آن را مشعل حیات خود قرار دهید و بعد از آن آمریکاییها را به دین فطرت که همان دین اسلام است فراخوانید؛ چرا که تنها اسلام دین فطرت است. فطرت را خوار و ذلیل نمی کند و آن را سرکوب نمی سازد و مانند مسیحیت و دیگر ادیان عرصه را بر آن تنگ نمی کند. برعکس اسلام معتقد است:
ما من مولود الا یولد علی الفطرة فابواه یهودانه و ینصرانه و یمجسانه(76) تمام نوزادها بر فطرت پاک و معصوم به دنیا می آیند و این پدر و مادرهای آنها هستند که آنان را به سلک یهودیت و نصرانیت و مجوسیت در می آوردند.
پس فطرت، از آنجایی که فطرت است، نیک و پاک است و به فرمایش قرآن:
...فطرت الله التی فطر الناس علیها...(77)
...این سرشتی است که خدا مردمان را به آن سرشته است...
خداوند فطرت را به صورت یک لوح صاف و پاک که چیزی بر آن نوشته نشده، قرار داده است و در آن تمایل فوق العاده ایی را بر خیر و خوبی قرار داده است. لذا انسان فطرتاً صالح، نیکوکار و شایسته است و خیرو خوبی قرار داده است. لذا انسان فطرتاً صالح، نیکوکار و شایسته است و خیر و صلاح را دوست دارم و از قبح و شر بیزار و متنفر است. لذا هرگاه به حال خود واگذاشته شود، در نتیجه وحی فطری و درونی، خود به راه راست و درست می گراید. پس باید پیش از هر چیز از این حقایق آگاهی پیدا کنید و آن را با عقل و قلب خود دریابید. پس آنها را به آمریکاییها برسانید؛ چرا که شما امت دعوت، رسالت و هدف هستید نه مانند چهارپایان رها شده ای که کارتان چریدن و ارضای شهوات جنسی باشد.