فهرست کتاب


آنچه در آمریکا نیافتم

سید ابوالحسن ندوی زاهد ویسی

مزایای جمادات و طبیعت آنها

تنها چیز نادر، کمیاب و گمشده ای که آن را در اینجا نمی یابم انسان است: انسان حقیقی ای که به جای ماشین متحرک در سینه خود قلب زنده، تپنده و پر جنب و جوشی داشته باشد. انسان در اینجا در برابر زندگی ماشینی به زانو در آمده و چنان بلایی به سرش آمده است که نمی تواند به چیزی غیر از ماشین بیندیشد و تمام فکر و ذکر حتی خاطرات و احساساتش هم ماشین شده است و خصلت و خصوصیت جمادات و آهن آلات را به خود گرفته است. بطوری که هیچ گونه رقت، لطافت، نرمی و صفایی در او پیدا نمی شود. چشمها دیگر اشک را از یاد برده و قلبها خشوع را فراموش کرده اند. این حقیقتی است که من آن را در آمریکا با تمام وجود حس کردم.

خود را نبازید

پیش از آنکه آمریکا را ترک کنم به شما سفارش می کنم که برق درخشش این تمدن چشم شما را خیره نکند از این سرزمین و زندگی بهره بگیرید، ولی بنده این تمدن و مظاهر پوشالی آن نشوید.
من فتوا نمی دهم که مصنوعات و اقامت شما در این سرزمین حرام است. من می گویم این ما دیگری شما را به وحشت نیندازد، بلکه همچنان پاسدار رسالت خود باشید و به شخصیت خود افتخار نمایید و آن را ذوب شدن و انحلال دور نگه دارید و سعی کنید این درخشش وزرق و برق مکار و مدنیت قلابی، شما را نفریبد و دین، عقیده، آرمان، ارزشها، تمدن و جامعه یی شما را تحقیر نکند.
شما فکر نکنید که حیوان و چهارپا هستید و اینها انسانند. همواره فرمایش دکتر محمد اقبال را به یاد داشته باشید که می گفت: هوای پایتخت کشورهای اروپایی در اثر دودهای متراکم و انبوه کارخانه ها تاریک و ظلمانی شد و محیط آن با وجود نورهای فراوانی که دارد، برای فتح نوینی در اندیشه و اشراق جدیدی از عالم غیب غیر مهیاست.

بنده بتهای خود ساخته

افراد این کشورها آداب و رسوم و ابزار آلاتی را می پرستند که با داستان خود می سازند. خداوند متعال در قر آن خود و از زبان حضرت ابراهیم (علیه السلام) با یک بیان ساده و روشن می فرماید:
...أتعبدون ما تنحتون...(70)
...آیا چیزهایی را می پرستید، که خودتان می تراشید...؟
در اینجا چیزی ساخته می شود، مقیاسی وضع می شود، اصلی مقرر می شود، ماشینی طراحی می شود و تمام سرزمین در برابر آن تعظیم می کنند، آن را می پرستند و ماورای آن را تکفیر می نمایند. این کشورها همان سرزمین آزر بت ساز معروف و پرده دار و دربان آنهاست. به همین خاطر کاملاً نیازمند بر آمدن ندایی ابراهیمی است و کسی جز شما این ندا را برنخواهد آورد؛ چرا که شما در واقع پیروان ابراهیم هستند نه یهود. آنها از راه او منحرف شدند. نصاری هم پیروان ابراهیم نیستند؛ زیرا آنها نیز پیروان مسیحیت پولس راهب هستند و هیچ ربطی به مسیحیت حضرت عیسی و مریم (علیه السلام) ندارند. توطئه ای که برای مسیحیت طراحی شده بود که شاید هیچ توطئه ای ضد هیچ دینی تا این حد آشکارا موفق نشده باشد موفق شد و آن را از سیری که حضرت عیسی (علیه السلام) پیموده و مردم را به آن دعوت کرده بود منحرف ساخت و آن را به مسیحیت پولس تبدیل نمود. بدین ترتیب مسیحیت کنونی اعم از کاتولیکی و پروتستانی، همان مسیحیت پولسی است.
بنابراین مسیحیون جانشینان ابراهیم (علیه السلام) نیستند. برعکسی، شما جانشینان و پیروان او هستید. این است که از زبان دکتر محمد اقبال به شما می گویم:
ای بانی حرم ! ای جانشین ابراهیم ! دوباره عالم را تجدید بنا کن. از خواب گران برخیز: خوابی که به طول انجامیده و خسته کننده شده(71)
است.
شما معماران حرم هستید. پس دوباره به تعمیر جهان دست بزنید، چرا که تنها معماران حرم می توانند این جهان در هم و برهم را بازسازی نمایند. آنچه که امروزه در جهان در جریان است، تلاشهای تخریب گرانه است و هر چه که در ظاهر تلاش برای سازندگی و تعمیر است در واقع تلاش در راه تحریب و ویرانگری است.
از طرف دیگر شما حامل پیام و رسالتی هستید و به یک کتاب زنده ایمان دارید و از پیامبری پیروی می کنید که در هدایت مردم و رهایی آنها از هرگونه بندگی و عبودیتی به سوی بندگی خدای واحد، تخصص داشت. لذا شما در اینجا صرفاً انسانی نیستید که فقط می خورد و می نوشد. شما حتی مانند هندیها و پاکستانیها و مصریها و سوریها هم نیستید. شما مسلمان و جزو امت اسلامی هستید و شاعر اسلامی شما دکتر محمد اقبال می گوید:
بتهای رنگ و نژاد و ملیت را درهم شکنید و در گرمای اسلام ذوب شوید تا دیگر نمایی از تورانی و ایرانی و افغانی باقی نماند.
ناگزیر باید شخصیت و جایگاه خود را بشناسید و به قدر و قیمت خود پی ببرید. شما مانند ابزاری نیستید که وقتی در یک دستگاه به کار گرفته شد، دیگر وجود و شخصیت خود را از دست بدهد. همچنین مثل چهار پایانی نیستید که همچون آنها بخورید و سیر شوید، بلکه باید رسالت خود را به آمریکاییها و غرب برسانید و آنها را از غفلت و بی خبریشان بیدار کنید و آنان را نیست به خطاهایشان آگاه سازید و به آنها بفهمانید که از مسیر صحیح زندگی منحرف شده اند و لذت زندگی حقیقی را نشاخته اند و در مورد شناخت راه درست زندگی در جهل مرکب به سر می برند.
گاهی هم که این احساس در آنها زنده می شود راه را به خطا می روند و همان روش هیپی گری(72) ادامه می دهند و به خودکشی، رهاشدن و فرار از زندگی رو می آورند یا اینکه به روش یوگا و برهمنی رو می نمایند.
هندوها در شهر اله آباد جشن دینی بزرگی را برپا می کنند که اگر آن را دیده باشید می بینید که چگونه بسیاری از تحصیلکردگان آمریکایی نیز در میان آنها دیوانه وار این سو و آن سو می روند و در برابر هندوها و بتها زانو می زنند. یعنی چیزی که نشان می دهد آنها دل درد تمدن گرفته و تا حد استفراغ، شراب مدنیت نوشیده اند و اکنون به پزشکانی رو آورده اند تا آنها را علاج کنند و شفا دهند، ولی نه آنها را شفا می دهند و نه عطش آنها را فرو می نشانند.
ای کاش جامعه اسلامی ای وجود داشت که دست آمریکاییها را می گرفت و آنها را به راه راست هدایت می نمود و آنها را استادوار و بزرگوارانه مخاطب قرار می داد، ولی از بدشانسی ما چنین جامعه الگو و نمونه ای وجود ندارد تا آمریکاییها را مانند یک جامعه هم سطح مخاطب قرار دهد و آنها را به راه راست و درست و درست رهنمونی کند.
این است که وقتی به آمریکایی از تمدن خود دوری می کند و از جامعه خود ملول و دلسرد می شود به هند و نپال رو می کند تا شاید در آنجا به آرامش قلبی و آسایش روحی دست یابد یا می خواهد به قلبه های هیمالیا برود. به انواع مسکرات، مخدرات و سایر شراب های روح فزای دیگر رو می آورد هیپی گری را انتخاب می نماید. ای کاش ما مسلمانان می توانستیم به داد آن ها برسیم. دستشان را برگیریم و آنها را به ساحل حق و راستی رهنمود شویم.