فهرست کتاب


آنچه در آمریکا نیافتم

سید ابوالحسن ندوی زاهد ویسی

موج ماشین ها

من شرق و غرب، شمال و جنوب آمریکا را گشتم و در آن پیشرفت ماشین ها را دیدم. دقت اصلی همه فعالیت ها و سر و سامانی که شما در این سرزمینها می بینید به علوم ریاضی، تکنولوژی، هندسه، صنعت و فن بر می گردد. این گونه فنون در این سرزمینها به اوج خود رسیده اند و انسان به هر وسیله ای که می توانسته افراط و تندروی نماید، کار خود را به انجام رسانده است و این امر از وسایل و تسهیلات رفاه و آرامش گرفته تا امکانات زندگی، راحتی، پرمصرفی، ترقی و شکوفایی به وضوح مشاهده می شود. در اینجا می پرسیم: آیا در این سرزمین پرجمعیت و آباد که شهرهای آن از فرط پرجمعیتی و ازدحام مردم چنان شده که امکان دارد انسان راه خود را در خیابان پیدا نکند، انسانی پیدا می شود که در سینه خود قلب سوزناک و حزینی داشته باشد که برای دردمندی به خاطر انسان تباه شده، بسوزد؟ و چشمی برای اشک ریختن بر انسانیت سرگردان و بدبخت داشته باشد؟ و خود را از دست شهوات برهاند و از پذیرش امر و فرمان اهوا و خواسته های خود سرباز زند و تسلیم این تمدن نشود و به لوازم آن گردن ننهد و حتی بتواند آن را به زیر لگام خود بکشد و آن را تسخیر نماید و بر سر و سینه آن سوار شود و بتواند زمام زندگی را به دست بگیرد و نگذارد زندگی با او قساوت به خرج دهد و از کنترل او خارج شود و او را به این سو و آن سو پرتاب کند بلکه او زندگی را به کنترل خود درآورد و آن را در اختیار بگیرد و چنانکه خودش می خواهد بدان جهت بدهد؟
چنین کسی کجا پیدا می شود که خالق خود را بشناسد، پروردگارش را پرستش کند و در گسترده محبت او و به خاطر دوست داشتن انسانیت و احترام به شان انسان زنده باشد. زمام نفس اماره خود را در دست داشته باشد و زندگی زاهدانه، ساده و نزدیک به فطرت را در پیش بگیرد و از این رهگذر لذت حقیقی را مزه کند و به خاطر انسانیت بدبخت و بیچاره، آب شود و پاره پاره شدن امت ها و برخورد افراد و دولت ها و خودخواهی و خودپسندی و منفعت طلبی و مصلحت جویی او را آزار دهد و هرگاه نکبتی دامن گیر یکی از دولت ها شد او دردمند و خسته شود و برای پیشرفت تمام بندگان و سرزمینها بکوشد و خالصانه در خدمت تمام انسانها باشد.
بخشش را دوست داشته باشد و به بذل و سخاوت دست یازد و به خاطر گریه بر بدبختی و بیچارگی امتها و ملتهای مختلف، خواب به چشمش نرود و به این فلسفه: بخور، زندگی کن و لذت ببر ایمان نداشته باشد، بلکه با وجود گرسنگی خود از سیر شدن برادر انسان خود، احساس بهترین لذت ها به او دست بدهد و چنان احساس راحتی کند که راحتی دیگری فراتر از آن متصور نباشد و معتقد باشد که انسانیت گرانبهاترین، گرامی ترین و شریف ترین امر موجود در زندگی است.
کسی که تنها در آباد کردن جان و سرزمین خود تعمق نمی کند، بلکه برای آبادانی و سازندگی انسانیت می کوشد و دلش می خواهد جهان را با چشم یک خانواده واحد از لحاظ تضامن و اتحاد ببیند و این امر را نه تنها در سطح سازمان ملل متحد و منشور آن، بلکه در سطح انسانیت حقیقی و طبیعی تحقق ببخشد.
کسی که مبدا و معاد خود را می شناسد و تمام سعی و تلاش او در این راه خلاصه می شود و بر این باور است که او مانند خاک و خاشاکی نیست که پس از مرگ دوباره به خاک تبدیل شود، بلکه اعتقاد دارد که مقصدی دارد که در آینده ای نه چندان دور بدانجا می رود و در آنجا درباره توانمندیها و استعدادهایی که خداوند او را به آنها مجهز و آراسته کرده بود، سوال می شود.
انسان توانسته است روح زندگی را در آهن و جمادات بدمد و فضاهای گسترده میان آسمان و زمین را به تسخیر خود درآورد، در اعماق زمین غواصی کند و از مدار ماه و ستارگان دیگر سر درآورد و در این اواخر به ماه هم برسد، ولی عملا سقوط کرده است.
با این حال هیچ یک از این امور دال بر کمال حقیقی انسان نیستند.
اینکه انسان روح را در جمادات بدمد و آن را ناطق و زنده کند، کمال نیست. کمال حقیقی آن است که روح را در نفس خود بدمد و آن را زنده و گویا گرداند. انسان جانشین خدا در زمین و نماینده او در هستی است، لذا جایگاه او بلندتر، متعالی تر و بزرگتر از آن است که بنده جمادات باشد.
برعکس باید آنها را، به خدمت بگیرد؛ البته نه تنها برای خودش، بلکه برای خداوندی که خالق و پروردگار اوست و آنها را در راه تحقق بخشیدن به آنچه که خداوند از این انسان و هستی می خواهد به خدمت بگیرد.

اسیر قفس طلایی

اکنون دوباره همان سوال را می پرسیم که چند نفر وجود دارند که پیشرفت خود را در تاسیس دولت و حکومت و به خدمت گرفتن مردمان و سرزمین ها و گسترش نفوذ و حکومت خود بر نفوس و دیگران تحت کنترل درآوردن ملت ها نمی بینند، بلکه می خواهند با تمام اخلاص و ایثار و فارغ از هرگونه اغراض و منافعی برای انسانیت کار کنند؛ چرا که آینده خود را با انسانیت پیوند داده و با تمام قدرت، عبادت حکومت یا حزب خاصی را رد می کنند و می کوشند تمام ملل و مردمان از بندگی نفس، خواسته ها، شهوات، قدرت، ماده، مال، ثروت، علم و عقل رها شوند. انسانی که می تواند با تمام قدرت و عزت رو به عالم کند و جملات عرب بادیه نشینی را باز گوید که، اسلام او را از زمین به آسمان برده بود و در فضای بی کران آسمان ندا برآورد که:
خداوند ما را برانگیخت تا هر کدام از بندگان خود را که بخواهد از بندگی بندگان خدا، از تنگنای دنیا به گستردگی آن و از جور ادیان به عدل انسان، رهنمون شویم. بدین منظور ما را با دین اسلام به سوی بندگانش فرستاد تا آنها را به این دین دعوت نماییم.(65)
یک عرب بادیه نشین در کاخ رستم، امیر فرماندهان فارس و وزیر جنگ ایران، که نام او دل و جان شنونده را به لرزه در می آورد و سربازان را به وحشت می انداخت، می گوید: خداوند ما را برانگیخت تا مردم را از تنگنای دنیا به گستردگی آن رهنمون شویم. دنیایی که شما آن را امپراطوری ایران و دولت ساسانی نامیده اید از دید ما قفسی بیش نیست. قفس هم قفس است هر چند که تمام نرده، سیم و شبکه های آن از طلا ساخته شده باشد.
ما آمده ایم تا به حال و وضع شما گریه کنیم. چیزی که ما را از صحراهای عربستان به اینجا کشاند تنها دلسوزی، رحم و عاطفه بود.
بدبخت های نکبت زده! آمده ایم تا شما را از این قفس زرینی که شما در آن چهچهه و هورا می کشید و مانند عندلیبی به سرزمین گسترده الهی و فضاهای آزاد و بی کران لبخند می زنید، آزاد سازیم.
عادات و قیود مختلف، اسباب و تسهیلات، فزون طلبی، رفاه، آسایش، آوازخوانان، نوکران، آشپزها، ساقیها، کاخها و ساختمانها شما را بنده خویش کرده اند، ولی ما تنها بنده خدای واحدیم و بس. این است که آمده ایم تا شما را از این بندگیهایی که کسی جز خدا شمار آنها را نمی داند آزاد نماییم. (چرا که دستگاههای شمارش الکترونیکی کامپیوتر یا ... چیزی جز امور محسوس و ظاهری را شمارش نمی کند و نمی تواند امور غیر محسوس و باطنی را محاسبه کند.)
این است که اگر عبودیت با قلب مخلوط شد و با خون و گوشت آمیخته گشت و به عنوان طبیعتی درآمد که انسان را در ظاهر و باطن رها نکرد و چنان شد که انسان به خاطر اشتیاق بیش از حد نتوانست بدون آن زندگی کند، دوستدار و عاشق آن شد و آن را بر آزادی برتری داد. دستگاه شمارشگر الکترونیکی چگونه می تواند آن را بشمارد، عمق آن را شناسایی کند و به ژرفا و گستره آن پی ببرد. این است که آن عرب بادیه نشین می گوید: آمده ایم تا شما را از این گونه بندگیهای غیرقابل شمارش رها کرده و به آزادی یگانه و یکتا رهنمون شویم.

وحدت نور و کثرت ظلمات

آزادی، تنها یکی است، ولی بندگیها نهایت و پایانی ندارند. همچنان که نور، واحد و ظلمات و تاریکیها فوق العاده فراوانند. این است که می بینیم قرآن هرگاه نور را به کار می برد آن را به صورت مفرد استعمال می کند و مثلا می گوید:
یخرجهم من الظلمات الی النور ...(66)
آنها را از تاریکیها (ی زمخت گمراهی شک و حیرت) بیرون می آورد و به سوی نور (حق و اطمینان) رهنمون می شود ...
آیا این کار به این خاطر است که کلمه نور در زبان عربی جمع بسته نمی شود و نمی توان مانند ظلمت که با کلمه ظلمات جمع بسته می شود، کلمه نور را با واژه انوار جمع بست؟ آیا قرآن نمی تواند کلمه نور را جمع ببندد؟ هرگز! این مساله صرفا به این دلیل است که نور در عالم واقعی تنها یکی است و این ظلمات و تاریکیهاست که حد و حصری ندارد.
مصدر نور، واحد و همان معرفت خداوند متعال است و از این معرفت الهی نور و هدایت سرچشمه می گیرد. دیدار و ملاقات این سرزمینها بیتی از دکتر محمد اقبال را به یاد ما می آورد. او که تمدن غربی را به صورت عمیق و تحلیلی مورد بررسی قرار داد و بر جوانب مختلف آن احاطه پیدا کرد و بر اسرار، ابعاد و نقاط ضعف آن اطلاع حاصل نمود، چنین می گوید:
امتی که از جهت دهی آسمانی و تنزیل الهی بی نصیب است، سرانجام نبوغ و فراست آن تسخیر برق و بخار است.
در بیت دیگری می گوید:
علم و پیشرفت صنعتی در اروپا به حد انبوه است. با این حال وضعیت آنها شبیه بحری است که ذره ای آب حیات در آن یافت نمی شود.
در یک افسانه قدیمی نیز آمده است که: آب حیات در دریای تاریکی و ظلمات یافت می شود و گفته می شود که اسکندر، خضر را راهنمای خود قرار داده بود تا او را به کنار سرچشمه آب حیات در دریای تاریکیها برساند، ولی خضر از انجام چنین کاری عاجز ماند و نتوانست در این باره کاری انجام دهد.
اقبال نیز در شعر خود به این مساله اشاره می نماید و می گوید:
اروپا دریا و دنیای ظلمات و تاریکیهاست، ولی ذره ای آب حیات در آن یافت نمی شود.
سرنوشت و آینده امتی که بهره ای از جهت بخشی آسمان ندارد و از نور هدایت، رسالت و نبوت محروم است و تنها بر علم و عقل خود تکیه زده و تمام همت و هوش خود را به آهن، جمادات، فولاد و ابزار آلات اختصاص داده و تمام توان، استعداد و شایستگی خود را با سپر بلا قرار دادن عالم روح و روان، بر هستی مادی و آفاق دنیوی متمرکز نموده است، چیست؟
این است که عبادات را به تسخیر درآورد، ولی از کنترل نفس و جان خود ناتوان است و فقط توانسته هستی مادی را تسخیر کند و از کنترل روح هستی عاجز مانده است.
اروپا پیشرفت مادی را هدف برتر و متعالی خود در زندگی قلمداد نمود و آن را وجهه همت خود قرار داد. این است که خداوند او را در این راه موفق کرد و توانست در این زمینه پیروزیهایی را کسب کند که در آنها جای هیچ حرف و سخنی نیست. اروپا در این راه توانست راه طولانی و مسافت بعیدی را بپیماید و به اندازه چشمگیری در این راه سهیم شود. درست مانند سنت الهی حاکم بر زمین، سنت الهی در زمین به این صورت است که بشر را یاری کند و در هر زمینه و بستر کاری، اسباب و زمینه های پیروزی و موفقیت او را فراهم آورد. تنها چیزی که باید مورد توجه قرار داد، انتخاب زمینه عمل، تلاش و فعالیت است.