فهرست کتاب


آنچه در آمریکا نیافتم

سید ابوالحسن ندوی زاهد ویسی

تمدن سراب و فریب

شما باید به سرزمین خودتان برگردید و به مردم و بویژه جوانان و تحصیلکردگان آن بگویید: ما در جوانب گوناگون این تمدن غور کردیم و آن را آزمودیم و خود را با آتش آن سوزاندیم. در قلب آن زندگی کردیم و دست آخر، به پوشالی و توخالی بودن آن به خوبی پی بردیم.
شما باید به میان آن ها برگردید و سر این تمدن را برای آنان فاش کنید تا ابر تاریکی که دیدگان آنها را از دیدن حقیقت این تمدن ناتوان کرده، کنار برود و این اعتماد و اطمینان غیرواقعی و بیش از اندازه ای که به غرب دارند و این همه تقدیس و تنزیهی که برای این تمدن قائلند فروکش کند.
شما باید این کار را انجام دهید و زمام امور سرزمین های خود را به دست بگیرید و آن را به سوی اسلام هدایت و رهبری نمایید.
شما باید بار دیگر اعتماد آنها را نسبت به شایستگی و صلاحیت اسلام، علوم اسلامی و جاودانگی رسالت اسلام بازگردانید و به آنها بگویید ما بیشتر از شما غرب را شناختیم. در بستر آن نشو و نما کردیم و سالیان سال در آن فضا عمر خود را سپری نمودیم و فهمیدیم که آن تمدن، یک تمدن توخالی و یک سراب فریبنده است.
کسراب بقیعه یحسبه الظمأن ماء حتی اذا جاءه لم یجده شیئا و وجدالله عنده فوفاه حسابه(47)
به سرابی می ماند که در بیابان بی آب و علفی شخص تشنه ای آن را آب پندارد، اما هنگامی که به سراغ آن برود، اصلا چیزی نیابد، مگر خدا را که (او را بمیراند و) به حساب او برسد و سزای (عمل) او را به تمام و کمال بدهد ... .
به دانش آموزان، دانشجویان و سایر دست اندر کاران امور تعلیم و آموزش و آنجا که به غرب طوری نگاه می کنند که گویی غرب الگوی تمام عیار است، غرب در آسمان و آنها در زمین هستند و یا اینکه غرب قله بلندی است که آنها مانند بچه هایی که در دامنه کوه ایستاده اند و به آن قله به عنوان آسمان بلند می نگرند، بگویید: برادران ما! اینگونه نیست که شما فکر می کنید و اتفاقا قضیه، برعکس تصور شماست.
این پیام من به شماست و شاید این حرفها توانسته باشد ساکنی را در میان شما به تحرک درآورد، یا امر ناپیدا و قدرت پوشیده شما را به جنب و جوش درآورد و شما را وادار کند به تقدیر و سپاسگزاری نعمت خداوند متعال بپردازید که شما را با نعمت اسلام، مکرم و گرامی داشت.
از خداوند متعال مسالت می نمایم که من و شما را موفق بدارد و از او می خواهم که شما را در این سرزمین ها همچنان بر صراط مستقیم نگه دارد و پایدار نماید و بتوانید به تمام معنی کلمه مسلمان باشید.
نمازهایتان را به صورت دقیق و درست ادا نمایید، واجبات دینی را انجام بدهید و مواظب شخصیت اسلامی و آداب و رسوم زیبا و گرانبهای برگرفته از قرآن و سنت باشید و در اینجا نقش هدایتگرانه، امامت، جهت دهنده و مرشد را به خود بگیرید نه بچه دانش آموزهایی دنباله رو.
از خداوند می خواهم که به من و شما توفیق عنایت فرماید و گام های ما را در این لغزشگاه که در آن نه تنها قدم ها، بلکه کوههای عظیم و سر به فلک کشیده نیز می لغزند، استوار بگرداند. دست شما را بگیرد و قلوب شما را به یکدیگر پیوند بدهد و مشعل ایمان را در دل شما برافروزد که در پرتو آن تا هر زمانی که در اینجا می مانید، به عنوان یک مسلمان زندگی کنید و هرگاه در پناه خدا به سرزمین های خود برگشتید، به عنوان یک مسلمان برگردید و در آنجا بیش از اینجا دعوتگران غیور و ثابت قدمی باشید.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

تمدنهای معاصر در آینه قرآن

این سخنرانی، خطبه نماز جمعه ای است که در دانشگاه تورنتو(48) در کانادا که در تاریخ بیست و دوم جمادی الاخر سال 1397 هجری قمری / دهم ژوئن 1977 م. به هنگام آخرین دیدار مولف از آمریکا ایراد شده است.
اما بعد!اعوذ بالله من الشیطان الرجیم: و اصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغداوه و العشی یریدون وجهه ولا تعد عیناک عنهم ترید زینه الحیوه الدنیا ولا تطع من أغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتبع هواه و کان أمره فرطا(49)
با کسانی باش که صبحگاهان و شامگاهان خدای خود را می پرستند و به فریاد می خوانند، (و تنها رضای) ذات او را می طلبند و چشمانت از ایشان (به سوی ثروتمندان و قدرتمندان مستکبر) برای جستن زینت حیات دنیوی برنگردد و از کسی فرمان مبر که (به خاطر دنیادوستی و آرزوپرستی) دل او را از یاد خود غافل ساخته ایم و به دنبال آرزوی خود روان گشته است (و همواره فرمان یزدان را ترک گفته است) و کار و بارش (همه) افراط و تفریط بوده است.
همچنان که همه می دانند و ما نیز ایمان داریم، قرآن کتاب خداوند و کتاب معجزه آمیز جاویدی است که سر زندگی و طراوت آن کهنگی نمی پذیرد و شگفتیهای آن پایانی ندارد و در هر عصر و زمانی جدیدترین راه به شمار می رود و برای هر عصر و هر مرحله از مراحل زندگی و همچنین تمام نسل ها تازه ترین روش می باشد. قرآن آینه درخشان، صاف و روشنی است که تمام افراد، امت ها و نسل های بشری سیمای خود را به صورت صاف و روشن در آن می بینند.
خداوند متعال هم با مخاطب قراردادن بنی آدم، که در حقیقت همه نسل های گذشته و آینده ای هستند که پس از نزول قرآن و بعثت محمدی (ص) پا به عرصه وجود می گذراند فرموده است:
لقد أنزلنا الیکم کتابا فیه ذکرکم أفلا تعقلون(50)
ما برایتان کتابی (به نام قرآن) نازل کرده ایم که وسیله بیداری و آوازه و بزرگواری شما است. آیا نمی فهمید که سود و عظمتتان در چیست؟ ...
بدین ترتیب قرآن کتابی است که در آن از هر مرحله از مراحل زندگی و همه نسلهای بشری سخن به میان آمده است، و در آن امور مربوط به جهت بخشی، ارشاد و راهبری نسل های گوناگون انسانی بیان شده است و مجموعه سوره های آن ناطق، زنده و همیشه جاوید است.
اگر سوال شود که در چه سوره ای از سوره های قرآن، عصر و تمدن حاضر به صورت دقیق توصیف شده است؛ تمدنی که علامت بارز آن در اثر توجه بیش از حد به امور محسوس و قابل رویت و انکار حقایق غیبی و ماورای این زندگی، تمدن ماده گرایی است. تمدنی که مادیت و پیشرفت مادی را به صورت بتی درآورده است که مورد عبادت و پرستش قرار گیرد و آن را الگوی برتری قلمداد نموده که از آن تقلید و پیروی می شود و آن را غایت قصوی، هدف نهایی، مدل کامل و مقصد برتر قرار داده است؟ در پاسخ می گویم: سوره کهف(51) است.
خداوند متعال این سوره مبارکه را با این عبارت آغاز کرده است که:
انا جعلنا ما علی الارض زینه لها لنبلوهم أیهم أحسن عملا و انا لجاعلون ما علیها صعیدا جرزا(52)
ما همه چیزهای روی زمین را زینت آن کرده ایم (و جهان پر زرق و برق و پرنعمتی را برای انسانها آراسته ایم) تا ایشان را بیازماییم (و ببینیم از آنان) کدام یک کار نیکوتر می کند و ما (عاقبت این جهان پر زرق و برق مردمان را درهم می پیچیم و) آنچه را روی زمین است (صاف می کنیم و) به خاک مسطح و بی گیاهی تبدیل می نماییم (و این سرزمین پرجوش و خروش را بیابان برهوت خشک و خاموش می گردانیم و نیکان را به بهشت و بدان را به دوزخ می رسانیم).
نشانه بارز این زندگی (مادی) و تمدنی که ما امروز در قلب آن زندگی می کنیم (خوب) به معنای وسیع کلمه، تکیه فوق العاده، تمرکز کامل، شیفتگی و علاقه بی حد و مرز به تزئینات و تجملات زینت بخش فریبا و مظاهر توخالی، و تحقیر و دست کم گرفتن سایر امور دیگر و پست قلمداد نمودن حقیقت است. این است که خداوند متعال این سوره را با این عبارت آغاز می کند که:
و انا لجاعلون ما علیها صعیدا جرزا(53)
و ما (عاقبت این جهان پرزرق و برق مردمان را درهم می پیچیم و) آنچه را روی زمین است (صاف می کنیم و) به خاک مسطح و بی گیاهی تبدیل می نماییم (و این سرزمین پرجوش و خروش را بیابان برهوت خشک و خاموش می گردانیم و نیکان را به بهشت و بدان را به دوزخ می رسانیم.
پس با مخاطب قراردادن پیامبر خود (ص) در این سوره مبارکه می فرماید:
و اصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغداوه و العشی یریدون وجهه ولا تعد عیناک عنهم ترید زینه الحیوه الدنیا ولا تطع من أغفلنا قلبه عن ذکرنا(54)
با کسانی باش که صبحگاهان و شامگاهان خدای خود را می پرستند و به فریاد می خوانند، (و تنها رضای) ذات او را می طلبند و چشمانت از ایشان (به سوی ثروتمندان و قدرتمندان مستکبر) برای جستن زینت حیات دنیوی برنگردد و از کسی فرمان مبر که (به خاطر دنیادوستی و آرزوپرستی) دل او را از یاد خود غافل ساخته ایم و به دنبال آرزوی خود روان گشته است (و همواره فرمان یزدان را ترک گفته است) و کار و بارش (همه) افراط و تفریط بوده است.
نسلی که ما با آنها زندگی می کنیم و از جمله آنها هستیم، نسلی که معاصر آنها هستیم و در اینجا با آنها رو به رو شده ایم، نسلی است که یا غفلت کرده و یا خود را از ذکر خداوند به غفلت و بی خبری زده است. این است که خداوند می فرماید:
ولا تطع من أغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتبع هواه ...(55)
از کسی فرمان مبر که (به خاطر دنیادوستی و آرزوپرستی) دل او را از یاد خود غافل ساخته ایم و به دنبال آرزوی خود روان گشته است (و همواره فرمان یزدان را ترک گفته است) ...
چنین شخصی پیرو (هوا) است و به همین خاطر:
و کان امره فرطا...(56)
و (همه) کار و بارش افراط و تفریط بوده است ...
مشخصه ممتاز چنین نسلی افراط و تفریط در همه امور است. این است که دوستدار نهایت، تازگی، لطافت و رسیدن به اوج (در همه چیز) است. این است که:
و کان أمره فرطا(57)
و (همه) کار و بارش افراط و تفریط بوده است.
سپس در ادامه می فرماید:
و اضرب لهم مثل الحیوه الدنیا کماء أنزلناه من السماء فاختلط به نبات الأرض فاصبح هشیما تذروه الریاح و کان الله علی کل شی ء مقتدرا المال و البنون زینه الحیوه الدنیا و الباقیات الصالحات خیر عند ربک ثوابا و خیر أملا(58)
ای پیغمبر! برای آنان (که به دارایی دنیا می نازند و به اولاد و اموال می بالند) مثال زندگی دنیا را بیان کن که همچون آبی است که از (ابر) آسمان فرو می فرستیم. سپس گیاهان زمین از آن (سیراب می گردند و سبب آن رشد و نمو می کنند و) تنگاتنگ و تودرتو می شوند (... ولی این صحنه دل انگیز دیری نمی یابد و باد خزان وزان می گردد و گیاهان سرسبز، زردرنگ و) سپس خشک و پرپر می شوند و بادها آنها را (در اینجا و آنجا) پخش و پراکنده می سازند و ... خدا بر هر چیزی توانا بوده (و هست) دارایی و فرزندان، زینت زندگی دنیایند (و زوال پذیر و گذرایند) و اما اعمال شایسته ای که نتایج آنها جاودانه است، بهترین پاداش را در پیشگاه پروردگارت دارد و بهترین امید و آرزو است ...
پس از آن، خداوند این سوره را با این عبارت به پایان می برد که:
قل هل ننبئکم بالاخرین أعمالا الذین ضل سعیهم فی الحیوه الدنیا و هم یحسبون أنهم یحسنون صنعا اولئک الذین کفروا بایات ربهم و لقائه فحبطت أعمالهم فلا نقیم لهم یوم القیمه وزنا(59)
ای پیغمبر! به کافران بگو: آیا شما را از زیانکارترین مردم آگاه سازم؟ آنان کسانی هستند که تلاش و تکاپوی آنها (به سبب تباهی عقیده و باورشان) در زندگی دنیا هدر می رود (و بی فایده می شود) و خود گمان می برند که به بهترین وجه کار نیک می کنند (و طاعت و عبادت شرک آلودشان موجب رستگاریشان می شود آنان کسانی هستند که به آیات (قرآنی و دلایل قدرت) پروردگارشان و ملاقات او (در جهان دیگر، برای حساب و کتاب) بی باور و کافرند و در نتیجه اعمالشان باطل بوده و به هدر می رود و در روز رستاخیز ارزشی برای ایشان قایل نمی شویم (و قدر و منزلتی در پیشگاه ما نخواهند داشت).
این نکته مهم و بارز که توجه و نظر ما را به خود جلب می کند و باید توجه همه اهل نظر در قرآن را به خود جلب کند، این فرمایش خداوند است که می فرماید:
و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا(60)
و خود گمان می برند که به بهترین وجه کار نیک می کنند (و طاعت و عبادت شرک آلودشان موجب رستگاریشان می شود).
بدین ترتیب خداوند پیشاهنگان این تمدن و کسانی که در حال حاضر زمام آن را در دست دارند و کسانی که برای آن نقشه و برنامه طراحی می نمایند از این لحاظ جدا می کند که نسبت به کارهای خود بسیار حسن ظن دارند و فکر می کنند بر راه درست و خیر حرکت می کنند. البته آنها معتقدند که در تمام مراحل پیشرفت و ترقی این تمدن، کار درست و صحیح را انجام داده اند.
آنان کارهای ناروا و نادرست انجام می دهند و می پندارند که کار درست و شایسته ای را به انجام رسانده اند، به منهدم کردن امور می پردازند و به زعم خود به سازندگی آنها دست یازیده اند، تخریب می کنند و چنین می پندارند که امور تازه را پدید آورده و پروژه های جدیدی را ابداع می کنند. فساد می کنند و به زعم خود نسبت به انسانیت نیکی می کنند. این یک حقیقت است.
این همان نکته ای است که ما را به چالش می کشاند و ما نیز تمام زمامداران این سرزمین ها و قلمروی را که در سرنوشت سایر امت ها و ملل دخالت و قلدری می کنند و در اوضاع مدنی سایر نقاط، و برنامه ها و طرح های آنها دست اندازی می نمایند و با این حال فکر می کنند که کار خوبی انجام می دهند، به محاکمه می کشانیم.
به همین خاطر دجال بزرگی که پیامبر (ص) از آن خبر داده و امت خود را از آن برحذر داشته است همان پیشوای این تمدن برتر بزرگ است.
پیشوایی که زمام آن را بر عهده دارد و متولی کبر و خود برتر بینی است. این دجال نمادی از این مادیت و ماده گرایی لجام گسیخته و گسترده است، این است که در احادیث صحیحی که محدثین بزرگ اسلامی آنها را روایت کرده اند پیامبر (ص) همواره امت خود را به قرائت این سوره تشویق کرده و فرموده است که قرائت این سوره فرد را از فتنه دجال در امان می دارد؛ چرا که این سوره، نقطه حساس را هدف می گیرد و بر محل درد، انگشت می گذارد و خطرهایی را که از طریق این تمدن افسونگر، فریبنده، تندرو و افراطی دور سر بشریت می چرخند، به صورت درست و دقیق مجسم می نماید.
این است که این سوره به صورت ویژه، سوره عصر ماست. هر چند که در برگیرنده معانی فراوان عمیق و فراگیری است و هر جوینده هدایت و طالب نور و هر کسی که به خدای متعال رو آورده است می تواند بهره خاص خود را از آن ببرد. با این همه این سوره به صورتی خاص بر نقطه ای تاکید می کند که عصر ما با آن دست به گریبان است.
تمام امثال و داستان هایی که در این سوره آمده است بر حول این محور و نقطه اصلی می چرخد؛ چرا که اصحاب کهف نیز دقیقا کسانی بودند که از حکم مدنیتی که در عهد آنها دارای سیطره و غلبه بود، سرباز زدند و گفتند:
فقالوا ربنا رب السموات و الأرض لن ندعوا من دونه الها لقد قلنا اذا شططا هولاء قومنا اتخذوا من دونه آلهه لولا یأتون علیهم بسلطان بین ...(61)
و گفتند: پروردگار ما، پروردگار آسمانها و زمین است. ما هرگز غیر از او معبودی را نمی پرستیم. (اگر چنین بگوییم و کسی جز او را معبود بدانیم) در این صورت سخنی (گزاف و) دور از حق گفته ایم (سپس برخی از آنان به برخی دیگر گفتند:) اینان، یعنی قوم ما، به جز الله، معبودهایی را به خدایی گرفته اند (چه مردمان حقیری! چرا باید بتهای ساخته دست خویش را بپرستند، مگر عقل ندارند؟) ای کاش! دلیل روشنی بر (خدایی) آنها ارائه می دادند ...
بعد از آن داستان دو مردی را که یکی از آنها به حیات دنیوی روی می آورد و به پرستش آن می پردازد و از فرط دنیازدگی مجنون آسا به تقدیس آن می پردازد و ماوراء این حیات را انکار می نماید بیان می گردد.
سپس داستان موسی و خضر بیان می شود که در آن خضر به انجام امور شگفت انگیز و حیرت آوری می پردازد که امور محسوس را به مبارزه می طلبد و منطق و رویکرد فردی را به میدان می طلبد که به چیزی غیر از امور محسوس و قابل رویت ایمان ندارد، ولی ناگهان می بیند که در پس پرده این امور حقایق غیبی دیگری نهان است که با کنار رفتن پرده و حجاب برای موسی (علیه السلام) واضح و آشکار می شوند.
پس از آن داستان ذوالقرنین مطرح می شود که خداوند برای او نیز نیروی ویژه ای را مسخر فرموده و وسایل فراوانی را در اختیار او قرار داده بود که آنها را در خدمت خیر و صلاح انسان ها و مدنیت به کار می گرفت و نه خود فریفته آنها می شد و نه آنها را عامل فریب دیگران قرار می داد و بر خلاف تمدن غربی که ما اکنون در آن و در همه جاهای دیگر با آن زندگی می کنیم و زمام انسان را در دست گرفته، او زمام تمدن و وسایلی را که در اختیار گرفته بود، در دست داشت.
از خداوند می خواهیم که ما را موفق و هدایت بفرماید:
و لا تمدن عینیک الی ما متعنا به أزواجا منهم زهرة الحیوة الدنیا لنفتنهم فیه و رزق ربک خیر و أبقی و أمر اهلک بالصلاه واصطبر علیها لا نسئلک رزقا نحن نرزقک و العاقبه للتقوی(62)
چشم خود را به نعمتهایی که به گروههایی از کافران داده ایم، مدوز. این نعمتهای مادی که زینت زندگی دنیاست، بدیشان داده ایم، تا آنان را بدان بیازماییم. داده (اخروی جاویدان و سرمدی) پروردگارت، بهتر و پایدارتر (از این نعمتهای موقت و زودگذر جهان فانی) است خانواده خود را به گزاردن نماز، دستور بده (چرا که نماز مایه یاد خدا و پاکی و صفای دل و تقویت روح است) و خود نیز بر اقامه آن ثابت و ماندگار باش. ما از تو روزی نمی خواهیم، بلکه ما به تو روزی می دهیم. سرانجام (نیک و ستوده) از آن (اهل تقوا و) و پرهیزگاری است.
صدق الله العلی العظیم و صدق رسوله الکریم
آنچه در آمریکا نیافتم
این سخنرانی در مرکز جامعه مسلمانان مقیم شیکاگو(63) در یکم ماه رجب سال 1397 هجری قمری / نوزدهم ژوئن 1977 م. به زبان اردو بیان شده و استاد نور عالم الامینی الندوی آن را به عربی ترجمه کرده است.

سروران و برادران من!

شیخ جلال الدین رومی در یک قطعه اثر - که شاعر اسلام دکتر محمد اقبال لاهوری نیز کتاب اسرار خودی خود را با آن آغاز کرده و صدر آن را با آن قطعه شعر آراسته است - می گوید: دوش دیدم که شیخی مشعل به دست دور شهر می چرخید، به او گفتم:
- سرورم! دنبال چه می گردی؟
گفت: از همزیستی با درندگان و چهارپایان خسته شده ام و تاب و تحملم به پایان رسیده است. این است که در این عالم به دنبال انسان می گردم. از این افراد تنبل و ناقابل که دور و بر خودم می بینم به ستوه آمده ام. این است که به دنبال یک توانا و پهلوان می گردم که چشمم را از مردانگی و شخصیت خود روشن و جانم را آرام کند.
گفتم: فلانی! نفس و جانت تو را فریفته است. به خدا تو دنبال عنقا می گردی. خودت را خسته نکن به همان جای قبلی خودت برگرد. من در این راه تلاش بسیاری کردم و به جاهای گوناگونی سرزدم، ولی از چنین موجودی که تو دنبال آن می گردی هیچ اثری نیافتم.
شیخ گفت: ای مرد! من نیز دنبال چنین چیزی می گردم. دوست داشتنی ترین چیز در نظر من گرانبهاترین و دشواریاب ترین آنهاست(64).
شما می دانید که من به دعوت دانشجویان مسلمان M.S.A به دیدار از آمریکا آمده ام. این سرزمین ها برای من مانند دنیای جدیدی بود. من نمی گویم که اکتشاف جدیدی مانند کار کلمب برای کشف دنیای جدیدی بود.
از M.S,A تشکر می کنم که این فرصت را برای من مهیا ساختند تا از نقاط مختلف آمریکا و کانادا دیدن کنم و بسیاری از جاهای این سرزمین را ملاقات نمایم و با چشم خودم آنها را مشاهده کنم.
با ملت آنها رابطه داشته باشم و با افراد آن اجتماع پیدا کنم، با آنها حرف بزنم، آشنا شوم و تا جایی که این اقامت کوتاه اجازه می دهد، از اوضاع و احوال آنها باخبر شوم.
به نیویورک، کانادا و آمریکای شمالی رفتم و برای این منظور مسافت طولانی ای در حدود پنج هزار مایل یا بیشتر را پیمودم و اکنون در پایان این دیدار در خدمت شما هستم. این شهر آخرین منزل من در طول این مسافرت است و فکر می کنم شما مشتاق شنیدن برداشت ها و خاطرات من از این دیدار و ملاقات باشید.
بارها اتفاق افتاده است که به عنوان یکی از ساکنان سرزمینهای در حال توسعه (عقب افتاده) از کاروان پیشرفت به مسافتی به طول قرن ها، از حقیقت نهضت علمی، و پیشرفت و داستان ترقی این سرزمینها که اکنون در دامن آن هستم سخن گفته ام. اکنون این مساله را به حال خود می گذارم؛ چرا که شما نسبت به این مساله علم و اطلاع بیشتری دارید.
قطعه شعری از مولانا جلال الدین رومی را برای شما خواندم و شاید آن شعر بر خلاف توقع بیشتر برادران و خواهران باشد. مولانا از افراد سرزمین عقب مانده در کاروان پیشرفت بشری نبود. برعکس سرزمین او از جمله سرزمینهای مترقی دنیای متمدن و آباد عصر خود بود. مدت ها بود که در آن تمدن تاسیس شده بود و آمادگی تاسیس دولت عظیمی مانند دولت سلجوقی را پیدا کرده بود. نوابغ و متفکران بزرگی را در شعر، ادبیات و فلسفه پدید آورده بود و جهت تمدن و زمام امور بخش شرقی جهان را در دست گرفته بود و آثار جاویدان و چشم اندازهای ماندگاری را در زمین به یادگار گذاشته بود. مولوی اهل شهر قونیه و در اصل اهل ایران بود. ایرانی که در حقیقت می توانیم آن را یونان شرق بنامیم.
با این همه، شاعری چون مولانا در آن قطعه شعر از احساسات جریحه دار و قلب مجروح خود سخن می گوید. او ظاهرا داستان شیخ حقیقت جویی را تعریف می کند، ولی در حقیقت داستان خودش را بیان می کند و می گوید: من انسان بینوا و بیچاره ای هستم. در این شهر پرجمعیت، آباد، باشکوه و خوش سیما زندگی می کنم و در این منطقه متمدن و مترقی بسر می برم. با این حال از شهر و دیار خود بیرون آمده و در سراسر زمین دنبال یک انسان می گردم.
من همه چیز را پیدا می کنم، ولی از ایشان خبری نمی یابم، مگر جای بلند سربرافراشته؟ شهرهای دلربا، باغ های خوش و خرم و گردشگاههای فریبا، کوههای آسمانخراش، غذاهای متنوع، لباسهای گوناگون، مظاهر رنگارنگ مدنیت و ...، را می بینیم، ولی چیزی به نام انسان را نمی یابم.
انسانی که ما می بینیم شبه انسان است نه انسان.
در بیت آخر می گوید: کسانی را که می بینیم شبه انسانند نه انسان؛ چون آنها شکم چران و اسیر دیوانه وار شهوات هستند.