فهرست کتاب


آنچه در آمریکا نیافتم

سید ابوالحسن ندوی زاهد ویسی

عظمت و بزرگی شما

جوانان مسلمان! فرزندان امت همیشه جاوید ابراهیمی - محمدی! شما می توانید به این تمدن درس (صحیح زندگی) بدهید و هدایت و راهبری آن را به دست بگیرید و به عنوان یک منتقد به آن نگاه کنید، نه به صورت یک خوشه چین که می خواهد دامن خود را از خوشه های آن انباشته کند و نه نگاه یک دنباله رو یا یک دانش آموز کوچک و ناچیز.
با این حال و با تاسف فراوان ملاحظه می کنم جوانانی که به این سرزمین ها می آیند، در حالی به این کشورها قدم می گذارند که آمادگی چندانی ندارند و والدین، اساتید، مربیان و سردمداران کشورهایشان آن ها را چنان بار نیاورده اند که احساس شخصیت مستقل بکنند. این است که ما یک شخصیت اسلامی نداریم ما چنان به این سرزمینها رو می آوریم، انگار که خود ما در صحرا و بیابان زندگی می کنیم و در خلا به سر می بریم، گویی هیچ گونه تاریخ، تمدن، دین و فرهنگی نداریم. ما به شکل آدم های کوتوله به این کشورها قدم می گذاریم. گویی ما بسیار حقیر و ناچیز و آن ها کاملا عظیم و غول پیکرند.
برادران من! در حالی که چنین نیست، شما بسیار باهیبت و عظمت هستید و آنها بسیار ریز و ناچیز می باشند. شما استاد هستید و آنها شاگردان شما هستند. شما هدایتگر و جهت دهنده، و آنها خوشه چین هستند. در گذشته هم چنین بود، اما ما شخصیت خود و اعتماد به جاودانگی اسلام را از دست دادیم تا جایی که حتی اطمینان خود به صلاحیت اسلام نه تنها برای همراهی با جهان معاصر، بلکه برای رهبری دنیای کنونی را نیز از دست دادیم.
ما در سرزمینهای اسلامی خود، نظیر هند، پاکستان، ایران، افغانستان و حتی در مصر و سوریه با طبیعت و سرشت تمدن غربی و حقیقت آن آشنایی نداریم و اساتید ما در دانشگاهها و مدارس موجود در آن کشورها نتوانسته اند وجود ما را با اطمینان و اعتماد به نفس شارژ کنند و چشم ما را به روی این تمدن و آسیب ها، نقطه ضعف ها، پرتگاه ها، اضطراب ها و ورشکستگی های آن بگشایند. این است که مسئولیت این عدم اعتماد به نفس موجود در ما، بیش از خود ما بر گردن اساتید ماست.
با این همه مادامی که شما به این سرزمین ها آمده اید، ناگزیر باید روح این تمدن مادی را به خوبی بشناسید: وحی ای که بر این تمدن سیطره پیدا کرده و آن را به صورت مرکب مادی درآورده است از هرگونه عقل و روحی محروم و بی بهره است.
شما باید در بررسی این تمدن تعمق و دقت نظر به خرج بدهید و میان محاسن و بدی های آن، و نیز بین دستاوردها و آسیب های زیانبار آن موازنه نمایید. شما باید در مورد زمینه هایی که ما می توانیم از آنها استفاده کنیم، به خوبی تحقیق کنید و نیز چشم خود را باز کنید و ببینید باید از طریق چه حوزه هایی از این تمدن دوری کنیم و به صورتی سالم و صحیح از آن فرار نماییم؛ درست همان طور که از یک فرد جذامی فرار می کنیم.
باید حوزه ها و زمینه هایی را که ضرورت دارد ما در آن ها نقش یک دانش آموز را اجرا کنیم مشخص کنیم؛ چرا که:
الحکمه ضالة المومن من حیث وجدها فهو أحق بها
حکمت گمشده مومن است. هرجا آن را بیابد، نسبت به آن سزاوارتر است.
پس از تعیین این زمینه ها باید به شاگردی این تمدن در این حوزه ها و اساتید دانشگاههایی که در این زمینه فعالیت دارند، بپردازیم.
حال سوال اینجاست حوزه هایی که باید از آنها دوری گزینیم، از آنها فرار کنیم، از غرق شدن در ورطه آنها برحذر باشیم و همواره آنها را حقیر و خوار بشماریم، کدامند؟ این حوزه ها عبارتند از: حوزه عقیده، ایمان، روح، اخلاق، شخصیت، شناخت ارزش انسان، هدف درست، ارزش ها و آرمان های فاضله، ایمان به غیب و شعایر اسلامی.

پاسدار شخصیت خود باشید

برادران من! در اینجا مقداری محافظه کار و محتاط باشید در اینجا در موقعیت و سطح بالایی قرار گیرید، نه در سطح پایین و نازل. به طوری که به تمجید و تحسین این تمدن بپردازید و در دل انگیزی و طراوت و خرمی آن مبالغه نمایید. این کار شما نسبت به عنوان مسلمانی که به دین خودش احساس عزت می کند، به قرآن ایمان دارد، حامل تاریخ درخشان و فروزانی چون تاریخ اسلام است، مسلمانی که پیشوا و رهبری برای انسانیت است و همواره این نقش را تا قیام قیامت ایفا خواهد کرد، نیست.
به نظر من آمدن به این کشورها هیچ منعی ندارد. من از جمله کسانی نیستم که معتقدند درست نیست فرد مسلمان حتی برای تعلیم و تعلم هم که شده به این کشورها بیاید، نه من در این زمینه از این افراد اهل غلو و تندرو نیستم.
بنده شخصا به عنوان یک جستجوگر در زمینه فلسفه، تمدن و تاریخ که در این زمینه ها جنب و جوش هایی داشته و در امر کتاب و نوشتن معاصر نیز سهم ناچیزی داشته ام به شما می گویم: شخصیت و هویت خود را از دست ندهید و خود را بی ارزش قلمداد نکنید برعکس، شما نیز مثل حضرت ابراهیم (علیه السلام) که او نیز مانند شما در میان مردمی مشرک، بت پرست و خرافی زندگی می کرد، بگویید:
کفرنا بکم و بدا بیننا و بینکم العداوه البغضاء أبدا حتی تومنوا بالله وحده...(45)
شما را قبول نداریم و در حق شما بی اعتناییم و دشمنی و کینه توزی همیشگی میان ما و شما پدیدار آمده است تا زمانی که به خدای یگانه ایمان می آورید و او را به یگانگی می پرستید ...
شما نیز باید اینگونه باشید و به این مدنیت کفر بورزید؛ البته نه بطور کلی، بلکه به عنوان تمدن باستانی ایده آل و تمدنی که در اوج تعالی و شکوه است. ما برای این تمدن ارزش قائل هستیم و گاه گاهی در زمینه تعظیم و سازماندهی امور زندگی، ایجاد رفاه در عرصه حیات، علوم صنعتی، تجربی، ریاضی و فن آوری(46) از آن بهره می گیریم. با این حال، همواره جانب احتیاط را رعایت می کنیم و آن را در حوزه ایمان، عقیده و اخلاق، الگو قرار نمی دهیم.
این خلا روحی ای که غرب و تمدن غربی از آن رنج می برد و آن را به لبه پرتگاه سقوط و فروریختگی رسانده و به مسیر خودکشی کشانده است. در نتیجه تمدن کنونی غرب به سوی خودکشی می رود و چنانکه دکتر محمد اقبال می گوید:
هر امتی که از هدایت ربانی محروم و از جهت دهی آسمانی بی بهره شد، سرانجام کمال و ترقی آن، برق و بخار است.
فرنگ یا غرب در اثر دود کارگاهها و کارخانجات، به یک ظلمت تاریک و کشنده تبدیل شده است و این وادی ایمن برای تجلی الهی قابلیت خود را از دست داده و شایسته چنین تجلی ای نیست.
با این حال با کمال تاسف باید گفت که بهره این سرزمین ها از دین آیین نصرانیت و شگرد آن ها، تاکید فراوان و تمرکز فوق العاده بر جنبه صنعتی و مادی بوده و همین امر نیز سر بدبختی انسانیت است. به همین خاطر هم جهان کنونی یک عالم حیران و سرگردان است و سرنوشت خود را به صورت اضطراب و پریشانی، فساد اخلاقی، فقر روحی و سرگردانی میان ماده گرایی افسارگسیخته و رهبانیت افراطی غیر معقول رقم زده است.

تمدن سراب و فریب

شما باید به سرزمین خودتان برگردید و به مردم و بویژه جوانان و تحصیلکردگان آن بگویید: ما در جوانب گوناگون این تمدن غور کردیم و آن را آزمودیم و خود را با آتش آن سوزاندیم. در قلب آن زندگی کردیم و دست آخر، به پوشالی و توخالی بودن آن به خوبی پی بردیم.
شما باید به میان آن ها برگردید و سر این تمدن را برای آنان فاش کنید تا ابر تاریکی که دیدگان آنها را از دیدن حقیقت این تمدن ناتوان کرده، کنار برود و این اعتماد و اطمینان غیرواقعی و بیش از اندازه ای که به غرب دارند و این همه تقدیس و تنزیهی که برای این تمدن قائلند فروکش کند.
شما باید این کار را انجام دهید و زمام امور سرزمین های خود را به دست بگیرید و آن را به سوی اسلام هدایت و رهبری نمایید.
شما باید بار دیگر اعتماد آنها را نسبت به شایستگی و صلاحیت اسلام، علوم اسلامی و جاودانگی رسالت اسلام بازگردانید و به آنها بگویید ما بیشتر از شما غرب را شناختیم. در بستر آن نشو و نما کردیم و سالیان سال در آن فضا عمر خود را سپری نمودیم و فهمیدیم که آن تمدن، یک تمدن توخالی و یک سراب فریبنده است.
کسراب بقیعه یحسبه الظمأن ماء حتی اذا جاءه لم یجده شیئا و وجدالله عنده فوفاه حسابه(47)
به سرابی می ماند که در بیابان بی آب و علفی شخص تشنه ای آن را آب پندارد، اما هنگامی که به سراغ آن برود، اصلا چیزی نیابد، مگر خدا را که (او را بمیراند و) به حساب او برسد و سزای (عمل) او را به تمام و کمال بدهد ... .
به دانش آموزان، دانشجویان و سایر دست اندر کاران امور تعلیم و آموزش و آنجا که به غرب طوری نگاه می کنند که گویی غرب الگوی تمام عیار است، غرب در آسمان و آنها در زمین هستند و یا اینکه غرب قله بلندی است که آنها مانند بچه هایی که در دامنه کوه ایستاده اند و به آن قله به عنوان آسمان بلند می نگرند، بگویید: برادران ما! اینگونه نیست که شما فکر می کنید و اتفاقا قضیه، برعکس تصور شماست.
این پیام من به شماست و شاید این حرفها توانسته باشد ساکنی را در میان شما به تحرک درآورد، یا امر ناپیدا و قدرت پوشیده شما را به جنب و جوش درآورد و شما را وادار کند به تقدیر و سپاسگزاری نعمت خداوند متعال بپردازید که شما را با نعمت اسلام، مکرم و گرامی داشت.
از خداوند متعال مسالت می نمایم که من و شما را موفق بدارد و از او می خواهم که شما را در این سرزمین ها همچنان بر صراط مستقیم نگه دارد و پایدار نماید و بتوانید به تمام معنی کلمه مسلمان باشید.
نمازهایتان را به صورت دقیق و درست ادا نمایید، واجبات دینی را انجام بدهید و مواظب شخصیت اسلامی و آداب و رسوم زیبا و گرانبهای برگرفته از قرآن و سنت باشید و در اینجا نقش هدایتگرانه، امامت، جهت دهنده و مرشد را به خود بگیرید نه بچه دانش آموزهایی دنباله رو.
از خداوند می خواهم که به من و شما توفیق عنایت فرماید و گام های ما را در این لغزشگاه که در آن نه تنها قدم ها، بلکه کوههای عظیم و سر به فلک کشیده نیز می لغزند، استوار بگرداند. دست شما را بگیرد و قلوب شما را به یکدیگر پیوند بدهد و مشعل ایمان را در دل شما برافروزد که در پرتو آن تا هر زمانی که در اینجا می مانید، به عنوان یک مسلمان زندگی کنید و هرگاه در پناه خدا به سرزمین های خود برگشتید، به عنوان یک مسلمان برگردید و در آنجا بیش از اینجا دعوتگران غیور و ثابت قدمی باشید.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته