فهرست کتاب


آنچه در آمریکا نیافتم

سید ابوالحسن ندوی زاهد ویسی

تمدن اضطراب و روح فرسایی

همچنانکه گفته شد این سرزمین ها تنها حوزه مادی و صنعتی را برای فعالیت های خود برگزیدند و در نتیجه به پیشرفتهای باشکوهی نایل آمدند و در این راه واقعا شکوفا شدند، اما هنگامی که برای جنبه روحی و دنیای قلب و نفس اهمیتی قایل نشدند و نسبت به شناخت هدف صالح زندگی بی توجهی به خرج دادند و جانب اخلاقی، ایجاد سازگاری، همخوانی میان اخلاق فاضله و دستاوردهای صنعتی بشر را از نظر دور داشتند. (چرا که هیچ کدام از این صنایع، اختراعات و پیشرفت ها، بدون اخلاقی که حرص و اشتهای مهار گسیخته انسان، حب مال، تسلط بر دیگران و ظلم نسبت به سایر ملل را کنترل می کند، به درد نمی خورد؛ زیرا تنها اخلاق است که می تواند زمام این امور را به دست بگیرد و این علوم را به درستی به سوی هدف نیک و خبر هدایت و راهبری نماید).
بله! زمانی که غرب و در پیشاپیش آنها آمریکایی که در این شب مبارک و زیبا در آن گردهم آمده ایم، جانب اخلاقی، اعتقادی و روحی را از نظر دور داشت نتیجه آن شد که این سرزمین ها از لحاظ روحی، سرکش، مضطرب و سرگردان شوند و پریشانی، نگرانی، ملامت و روح فرسایی بر آن ها حکمفرما گردد.
این جنب و جوش های ناشی از اضطراب و ملامت و سرخوردگی ای که ملاحظه می کنید، چیزی جز بازتاب طبیعی و در عین حال بسیار سخت بر ضد طغیان ماده گرایی و ما دیگری، انباشت و تراکم پولی و مادی نیست، به همین خاطر این سرزمین ها همچنانکه گفتم در آن واحد خوشبخت و بدبخت هستند، اما اکنون در حال اضطراب و پریشانی به سر می برند و فعلا از جان و وضع خودشان چندان آگاه نیستند و کنترل خودشان را در دست ندارند و درست مانند مرکبی شده اند که زندگی سوار آنها شده است نه اینکه ایشان سوار زندگی باشند، این است که زندگی نیز، بی رحمانه آن را به حرکت در می آورد و هنوز آمادگی آن را پیدا نکرده اند که بتوانند ایام زندگی را به کام خود و به صورتی موزون و آرام بچرخانند.

عظمت و بزرگی شما

جوانان مسلمان! فرزندان امت همیشه جاوید ابراهیمی - محمدی! شما می توانید به این تمدن درس (صحیح زندگی) بدهید و هدایت و راهبری آن را به دست بگیرید و به عنوان یک منتقد به آن نگاه کنید، نه به صورت یک خوشه چین که می خواهد دامن خود را از خوشه های آن انباشته کند و نه نگاه یک دنباله رو یا یک دانش آموز کوچک و ناچیز.
با این حال و با تاسف فراوان ملاحظه می کنم جوانانی که به این سرزمین ها می آیند، در حالی به این کشورها قدم می گذارند که آمادگی چندانی ندارند و والدین، اساتید، مربیان و سردمداران کشورهایشان آن ها را چنان بار نیاورده اند که احساس شخصیت مستقل بکنند. این است که ما یک شخصیت اسلامی نداریم ما چنان به این سرزمینها رو می آوریم، انگار که خود ما در صحرا و بیابان زندگی می کنیم و در خلا به سر می بریم، گویی هیچ گونه تاریخ، تمدن، دین و فرهنگی نداریم. ما به شکل آدم های کوتوله به این کشورها قدم می گذاریم. گویی ما بسیار حقیر و ناچیز و آن ها کاملا عظیم و غول پیکرند.
برادران من! در حالی که چنین نیست، شما بسیار باهیبت و عظمت هستید و آنها بسیار ریز و ناچیز می باشند. شما استاد هستید و آنها شاگردان شما هستند. شما هدایتگر و جهت دهنده، و آنها خوشه چین هستند. در گذشته هم چنین بود، اما ما شخصیت خود و اعتماد به جاودانگی اسلام را از دست دادیم تا جایی که حتی اطمینان خود به صلاحیت اسلام نه تنها برای همراهی با جهان معاصر، بلکه برای رهبری دنیای کنونی را نیز از دست دادیم.
ما در سرزمینهای اسلامی خود، نظیر هند، پاکستان، ایران، افغانستان و حتی در مصر و سوریه با طبیعت و سرشت تمدن غربی و حقیقت آن آشنایی نداریم و اساتید ما در دانشگاهها و مدارس موجود در آن کشورها نتوانسته اند وجود ما را با اطمینان و اعتماد به نفس شارژ کنند و چشم ما را به روی این تمدن و آسیب ها، نقطه ضعف ها، پرتگاه ها، اضطراب ها و ورشکستگی های آن بگشایند. این است که مسئولیت این عدم اعتماد به نفس موجود در ما، بیش از خود ما بر گردن اساتید ماست.
با این همه مادامی که شما به این سرزمین ها آمده اید، ناگزیر باید روح این تمدن مادی را به خوبی بشناسید: وحی ای که بر این تمدن سیطره پیدا کرده و آن را به صورت مرکب مادی درآورده است از هرگونه عقل و روحی محروم و بی بهره است.
شما باید در بررسی این تمدن تعمق و دقت نظر به خرج بدهید و میان محاسن و بدی های آن، و نیز بین دستاوردها و آسیب های زیانبار آن موازنه نمایید. شما باید در مورد زمینه هایی که ما می توانیم از آنها استفاده کنیم، به خوبی تحقیق کنید و نیز چشم خود را باز کنید و ببینید باید از طریق چه حوزه هایی از این تمدن دوری کنیم و به صورتی سالم و صحیح از آن فرار نماییم؛ درست همان طور که از یک فرد جذامی فرار می کنیم.
باید حوزه ها و زمینه هایی را که ضرورت دارد ما در آن ها نقش یک دانش آموز را اجرا کنیم مشخص کنیم؛ چرا که:
الحکمه ضالة المومن من حیث وجدها فهو أحق بها
حکمت گمشده مومن است. هرجا آن را بیابد، نسبت به آن سزاوارتر است.
پس از تعیین این زمینه ها باید به شاگردی این تمدن در این حوزه ها و اساتید دانشگاههایی که در این زمینه فعالیت دارند، بپردازیم.
حال سوال اینجاست حوزه هایی که باید از آنها دوری گزینیم، از آنها فرار کنیم، از غرق شدن در ورطه آنها برحذر باشیم و همواره آنها را حقیر و خوار بشماریم، کدامند؟ این حوزه ها عبارتند از: حوزه عقیده، ایمان، روح، اخلاق، شخصیت، شناخت ارزش انسان، هدف درست، ارزش ها و آرمان های فاضله، ایمان به غیب و شعایر اسلامی.

پاسدار شخصیت خود باشید

برادران من! در اینجا مقداری محافظه کار و محتاط باشید در اینجا در موقعیت و سطح بالایی قرار گیرید، نه در سطح پایین و نازل. به طوری که به تمجید و تحسین این تمدن بپردازید و در دل انگیزی و طراوت و خرمی آن مبالغه نمایید. این کار شما نسبت به عنوان مسلمانی که به دین خودش احساس عزت می کند، به قرآن ایمان دارد، حامل تاریخ درخشان و فروزانی چون تاریخ اسلام است، مسلمانی که پیشوا و رهبری برای انسانیت است و همواره این نقش را تا قیام قیامت ایفا خواهد کرد، نیست.
به نظر من آمدن به این کشورها هیچ منعی ندارد. من از جمله کسانی نیستم که معتقدند درست نیست فرد مسلمان حتی برای تعلیم و تعلم هم که شده به این کشورها بیاید، نه من در این زمینه از این افراد اهل غلو و تندرو نیستم.
بنده شخصا به عنوان یک جستجوگر در زمینه فلسفه، تمدن و تاریخ که در این زمینه ها جنب و جوش هایی داشته و در امر کتاب و نوشتن معاصر نیز سهم ناچیزی داشته ام به شما می گویم: شخصیت و هویت خود را از دست ندهید و خود را بی ارزش قلمداد نکنید برعکس، شما نیز مثل حضرت ابراهیم (علیه السلام) که او نیز مانند شما در میان مردمی مشرک، بت پرست و خرافی زندگی می کرد، بگویید:
کفرنا بکم و بدا بیننا و بینکم العداوه البغضاء أبدا حتی تومنوا بالله وحده...(45)
شما را قبول نداریم و در حق شما بی اعتناییم و دشمنی و کینه توزی همیشگی میان ما و شما پدیدار آمده است تا زمانی که به خدای یگانه ایمان می آورید و او را به یگانگی می پرستید ...
شما نیز باید اینگونه باشید و به این مدنیت کفر بورزید؛ البته نه بطور کلی، بلکه به عنوان تمدن باستانی ایده آل و تمدنی که در اوج تعالی و شکوه است. ما برای این تمدن ارزش قائل هستیم و گاه گاهی در زمینه تعظیم و سازماندهی امور زندگی، ایجاد رفاه در عرصه حیات، علوم صنعتی، تجربی، ریاضی و فن آوری(46) از آن بهره می گیریم. با این حال، همواره جانب احتیاط را رعایت می کنیم و آن را در حوزه ایمان، عقیده و اخلاق، الگو قرار نمی دهیم.
این خلا روحی ای که غرب و تمدن غربی از آن رنج می برد و آن را به لبه پرتگاه سقوط و فروریختگی رسانده و به مسیر خودکشی کشانده است. در نتیجه تمدن کنونی غرب به سوی خودکشی می رود و چنانکه دکتر محمد اقبال می گوید:
هر امتی که از هدایت ربانی محروم و از جهت دهی آسمانی بی بهره شد، سرانجام کمال و ترقی آن، برق و بخار است.
فرنگ یا غرب در اثر دود کارگاهها و کارخانجات، به یک ظلمت تاریک و کشنده تبدیل شده است و این وادی ایمن برای تجلی الهی قابلیت خود را از دست داده و شایسته چنین تجلی ای نیست.
با این حال با کمال تاسف باید گفت که بهره این سرزمین ها از دین آیین نصرانیت و شگرد آن ها، تاکید فراوان و تمرکز فوق العاده بر جنبه صنعتی و مادی بوده و همین امر نیز سر بدبختی انسانیت است. به همین خاطر هم جهان کنونی یک عالم حیران و سرگردان است و سرنوشت خود را به صورت اضطراب و پریشانی، فساد اخلاقی، فقر روحی و سرگردانی میان ماده گرایی افسارگسیخته و رهبانیت افراطی غیر معقول رقم زده است.