فهرست کتاب


آنچه در آمریکا نیافتم

سید ابوالحسن ندوی زاهد ویسی

بدبختی و خوشبختی همزمان

این سرزمین ها از آن جایی که خداوند به آنها نعمت های فراوانی ارزانی داشته است، خوشبخت هستند. از جمله اینکه خداوند رزق و روزی، انواع خیرات، ذکاوت و هوشیاری، قدرت اراده، شایستگی تنظیم و سازماندهی، اداره امور زندگی، حاصلخیزی زمین و شکوفایی عقل را در این سرزمین ها فراوان ساخته است و همه این ها نشان سعادت و خوشبختی آنهاست. به طوری که امروزه در سایه چنین ویژگی هایی، رهبری مدنیت مدرن را در دست گرفته است و در حقیقت می توان آنچه را که در حال حاضر به نام مدنیت غربی معروف است، مدنیت آمریکایی نامید؛ چرا که مدنیت آمریکایی در حال حاضر بر سراسر جهان سیطره پیدا کرده است و چه بخواهیم و چه نخواهیم (حتی اگر برایمان هم ناخوشایند باشد) در قلب جهان اسلامی و با کمال تاسف در جزیره العرب نیز تاثیر و نفوذ پیدا کرده است و حالتی پدید آمده که جهان اسلامی رو به سوی این سرزمین ها نهاده است و جزیره العرب پاره های جگر خود را به سوی این سرزمین ها گسیل داشته است و اگر بخواهید تنها جوانان عربستانی ای را که به این سرزمین ها رو آورده اند، شمارش کنید ده ها هزار تن از آنها را می یابید؛ تازه این غیر از هندی ها، پاکستانی ها، ایرانی ها و افراد سایر کشورهای اسلامی است.
با این همه این سرزمین در عین حال بدبخت هم هست. برادران! این گونه عجیب و غریب به من نگاه نکنید. اینکه می گویم بدبختند به این خاطر است که نصیب آنها از دین تنها آیین مسیحیت، و بهره آنها از حوزه های مختلفی که برای فعالیت های انسانی موجود است، صرفا عرصه صنعت و تکنولوژی است.
علت اینکه آن ها از لحاظ دینی و اعتقادی بدبختند این است که، آیین مسیحیت از روح این سرزمین ها و نقشی که در این سرزمین ها بر عهده گرفته و آن را در تاریخ انسانی به اجرا می گذارد دورتر از هر دین و آیین دیگری است. به طوری که هرگاه سوال شد که ناهمخوان ترین و دورترین دین از روح حاکم بر این سرزمین ها و ناسازگارترین آیین با طبیعت این ممالک، نقش راهبری، روح پریشان و عقل پرتب و تاب آن کدام است؟ تنها جواب موجود، آیین مسیحیت است؛ چرا که این آیین، دیانتی است که انسان را وا می دارد تا اعتقاد پیدا کند به اینکه از همان روز اول گناهکار و عاصی به دنیا آمده و فطرتا مجرم و سزاوار بازخواست خلق شده است. لذا ناگزیر باید خود را فدا کند و حضرت مسیح (علیه السلام) فدای این انسان خطاکار و مجرم شده است.
چنین اعتقادی انسان را چنان بار می آورد که اعتماد و اطمینان به صلاحیت و فطرت پاک انسانی را از او سلب می کند. از طرف دیگر رهبانیت و گریز از امور زندگی را برای او دوست داشتنی می کند و گوشه گیری و فرار از مبارزه در عرصه زندگی را در چشم او می آراید و کناره گیری از رقابت و مسابقه ای که بزرگترین عامل هدایت در پیشرفت و ترقی انسان است را برای او محبوب می نماید. به همین خاطر دیانت مسیحی در این سرزمین یک آیین غریب و بیگانه است. دیانتی است که، بر این سرزمین ها تحمیل شده و ادوار مختلفی که این سرزمینها و تاریخ انسانی پشت سر گذاشته آن را بر این ممالک تحمیل نموده است.

مسلمانان و مسئولیت آنان در برابر این بدبختی

مسلمانان در برابر این بدبختی مسئولیت بزرگی دارند؛ چرا که مسلمانان در انتقال مبادی رسالت ایده آل اسلام و تبلیغ عقیده اسلامی کوتاهی و کم کاری کردند. عقیده واضح و شفافی که برای هر انسانی پذیرفتنی است.
عقیده ای که انسان را برای حرکت و فعالیت تشویق می نماید و موجب شکوفایی ذوق و قریحه های مختلف و به جنب و جوش در آمدن غرایز گوناگون انسانی می گردد.
آری! مسلمانان در حمل این رسالت بزرگ و ایده آل به این سرزمین ها کم کاری کردند. خداوند تبارک و تعالی فرصت حکومت و اداره امور را در پاره ای از خاک اروپا در اختیار مسلمانان قرار داد و آن ها چندین قرن بر گوشه ای از خاک اروپا حکومت کردند. اما به راستی در ادای رسالت خود کوتاهی کردند و در انتقال اسلام به سرزمین های دوردست اروپایی و وارد شدن آب گوارای اسلام به عروق داخلی اروپا کوتاهی مجرمانه ای به خرج دادند.
آن ها در همین گوشه اروپا ماندگار شدند و به ساختن مجسمه ها و ساختمان های عظیم پرداختند و به ساختن چشم اندازهای مدنی زیبا و دلربا اکتفا کردند، به گسترش دامنه علوم و فرهنگ پرداختند، به ادبیات، شعر و هنرهای زیبا توجه نمودند، اما در انتقال اسلام و انتشار آن در اروپا کوتاهی به خرج دادند و نتیجه هم این شد، که این سرزمین ها با اسلام ناآشنا و بیگانه بمانند و همچنان از اسلام دور باشند.
نکته دوم اینکه، دایره فعالیت و جنب و جوش اصلی این سرزمین ها، فعالیت مادی تکنولوژیکی و مکانیکی است. از طرف دیگر از جمله سنت ها و قوانین الهی حاکم بر هستی این است که خداوند هر فرد، ملت، اجتماع بشری و موسسه انسانی را در زمینه ای که برای تلاش و فعالیت خود بر می گزیند یاری و کمک می نماید. این است که خداوند می فرماید:
کلا نمد هولاء و هولاء من عطاء ربک و ما کان عطاء ربک محظورا انظر کیف فضلنا بعضهم علی بعض و للاخره أکبر درجات و أکبر تفضیلا(43)
و ما هر یک از اینان (را که آخرت طلبند) و از آنان (که دنیا پرستند، در این جهان) از بخشایش پروردگارت (بهره مند می گردانیم و به آنها) کمک می رسانیم (و کافر و مومن را برای خوان یغما می نشانیم؛ چرا که در صورت رعایت اسباب و علل،) بخشش پروردگارت هرگز از کسی ممنوع نشده است ببین چگونه برخی (از مردمان) را بر برخی دیگر (در همین دنیای ناچیز به سبب تفاوت تلاش و کوشش شان) برتری داده ایم و (یکی را شاه، دارا، دانا و ... و یکی را گدا، ندار، نادان و ...) قرار داده ایم، اما بدان در دنیای مهم و ارزشمند آخرت، درجات بزرگتر و برتریهای سترگ تر است (و تفاوتها و فاصله ها بیشتر است؛ چرا که آنجا سرای جاویدان است و بهشت و درجات عظیم آن در میان است. پس ای انسان! برای آن به مسابقه بپرداز و شبانه روز بکوش.
این است که وقتی این سرزمین حوزه مادی را برای تلاش ها و نشان دادن هوشیاری، نبوغ و تولیدکنندگی خود انتخاب کرد به فتوحات عظیم و پیشرفت های چشمگیری دست یافت و پیروزی های سرسام آوری را کسب نمود، به طوری که توانست انرژی های مختلف را به خدمت بگیرد، رازهای نهفته و اسرار ناگفته ای را برملا سازد و وسایل گوناگونی را برای رفاه زندگی، گسترش و آسان نمودن آن به خدمت خود در آورد، اما از آرامش، آسایش، ایمان عمیق، هدف صالح، غایات ایده آل و از همه مهمتر از ایجاد وفاق و سازگاری میان دین و دنیا محروم و بی بهره ماند. حال آنکه خداوند از زبان مومنین می فرماید:
و منهم من یقول ربنا ءاتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب النار(44)
و برخی از آنان می گویند: پروردگارا! هم در دنیا به ما نیکی رسان و هم در آخرت به ما نیکی عطا فرما (و سرای آجل و عاجل ما را خوش و خرم گردان) و ما را از عذاب آتش (دوزخ) محفوظ نگاه دار.

تمدن اضطراب و روح فرسایی

همچنانکه گفته شد این سرزمین ها تنها حوزه مادی و صنعتی را برای فعالیت های خود برگزیدند و در نتیجه به پیشرفتهای باشکوهی نایل آمدند و در این راه واقعا شکوفا شدند، اما هنگامی که برای جنبه روحی و دنیای قلب و نفس اهمیتی قایل نشدند و نسبت به شناخت هدف صالح زندگی بی توجهی به خرج دادند و جانب اخلاقی، ایجاد سازگاری، همخوانی میان اخلاق فاضله و دستاوردهای صنعتی بشر را از نظر دور داشتند. (چرا که هیچ کدام از این صنایع، اختراعات و پیشرفت ها، بدون اخلاقی که حرص و اشتهای مهار گسیخته انسان، حب مال، تسلط بر دیگران و ظلم نسبت به سایر ملل را کنترل می کند، به درد نمی خورد؛ زیرا تنها اخلاق است که می تواند زمام این امور را به دست بگیرد و این علوم را به درستی به سوی هدف نیک و خبر هدایت و راهبری نماید).
بله! زمانی که غرب و در پیشاپیش آنها آمریکایی که در این شب مبارک و زیبا در آن گردهم آمده ایم، جانب اخلاقی، اعتقادی و روحی را از نظر دور داشت نتیجه آن شد که این سرزمین ها از لحاظ روحی، سرکش، مضطرب و سرگردان شوند و پریشانی، نگرانی، ملامت و روح فرسایی بر آن ها حکمفرما گردد.
این جنب و جوش های ناشی از اضطراب و ملامت و سرخوردگی ای که ملاحظه می کنید، چیزی جز بازتاب طبیعی و در عین حال بسیار سخت بر ضد طغیان ماده گرایی و ما دیگری، انباشت و تراکم پولی و مادی نیست، به همین خاطر این سرزمین ها همچنانکه گفتم در آن واحد خوشبخت و بدبخت هستند، اما اکنون در حال اضطراب و پریشانی به سر می برند و فعلا از جان و وضع خودشان چندان آگاه نیستند و کنترل خودشان را در دست ندارند و درست مانند مرکبی شده اند که زندگی سوار آنها شده است نه اینکه ایشان سوار زندگی باشند، این است که زندگی نیز، بی رحمانه آن را به حرکت در می آورد و هنوز آمادگی آن را پیدا نکرده اند که بتوانند ایام زندگی را به کام خود و به صورتی موزون و آرام بچرخانند.