فهرست کتاب


آنچه در آمریکا نیافتم

سید ابوالحسن ندوی زاهد ویسی

تمدنی ملوث و کهنه

برادران من! این تمدن غربی، یک تمدن ماشینی و مادی محض است. به طوری که هیچ روح، جان و معنویتی در آن یافت نمی شود. این تمدن دیگر هدفی ندارد و درست مانند نشخوارکننده ای می ماند که انباشته های شکمش را نشخوار می کند و چیز تازه ای در اطراف آن پیدا نمی شود.
این تمدن خیلی پیش تر از اینها حرف آخرش را زده است و اکنون در امتداد همان پیروزیها و پیشرفتهایی که در زمینه تمدن، صنعت و تکنولوژی به دست آورده، به زندگی خود ادامه می دهد و دیگر چیز تازه ای ندارد و عاری از هرگونه رسالتی برای انسانیت است. این تمدن در حقیقت، به آینده انسانیت نمی اندیشد و فقط به فکر زندگی کنونی خود است و بس، و چنان حالتی پیدا کرده است که مرحوم دکتر محود اقبال لاهوری می فرماید:
چگونه می توانیم در فضای تمدن خوبی، در جستجوی ذوق لطیف، افکار متعالی و نگاه معصومانه و پاک برآییم. حال آنکه این تمدن، عفت خود را از دست داده و از مدتها پیش، آلوده و مسخ شده است.
من شما را بیش از یک دانشجو به حساب می آورم.
عربها! جوانان مسلمان! دانشجویان دختر و پسر! شما فقط دانشجو نیستید، جایگاه شما بسی فراتر از یک دانشجو است. ما هندیها و بسیاری از کشورهای عربی و اسلامی از سلطه سیاسی نجات یافته ایم. این رهایی بدون شک یک امر لازم و ضروری بوده، ولی هنوز از بندگی و بردگی فکری رها نشده ایم. ما در برابر این تمدن دچار خودباختگی و استحقار (خود کم بینی) شده ایم. به همین خاطر مسئولیت شما این است که به کشورهایتان برگردید و به هموطنان خود بگویید: برادران و خواهران، ما دل و درون تمدن غربی را نیز دریافتیم و آن را تجربه نمودیم و در آخر دیدیم که تمدن غربی یک تمدن پوشالی و توخالی است. تمدن کامپیوتر(41) و بیمه(42) است. چرا که تمام مشکلات مدنی آنها مبتنی بر بیمه و نظام صنعتی آنها مبتنی بر کامپیوتر است، ولی دل، روح و رسالت این تمدن معلوم نیست که کجاست و اصلا خبری از آنها نیست.
من دوست دارم به کشورهای خود برگردید و روح سرشکسته و خود کم بین آنها را از وجودشان دور کنید و پرده را از جلوی چشم آنها کنار زنید و به آنها بگویید: جوانان عزیز، شما از این تمدن دور هستید ولی ما در دریای مواج و متلاطم آن شنا کردیم، تا اعماق آن فرو رفتیم و حقیقت آن دریافتیم. این است که دور از هرگونه تقلیدی با اطلاع و آگاهی کامل به شما می گوییم که تمدن غرب، یک تمدن پوشالی، توخالی، پرزرق و برق و فریبنده است.
کارخانه ها و کارگاههای غول پیکر، ایمان سازی نمی کنند. بعد از اینها اگر خداوند به شما توفیقی عنایت نمود، به زمامداران و گردانندگان این تمدن بگویید که شما همه چیز دارید، ولی بی عقیده هستید. شما صاحب همه چیز هستید، اما در مورد ایمان و آرامش فقیر و محتاج هستید و در میان این همه ثروت و دارایی، چیزی ندارید که به شما ایمان ببخشد.
کارخانه های عظیم و غول پیکر شام هر چیز دیگری به غیر از ایمان را تولید می کنند ولی این کارخانه ها هرگز نمی توانند ایمان ساز باشند.
حال که چنین است، سرچشمه ایمان کجاست؟ از کجا به دست می آید؟ از قرآن، سیره نبوی و مسلمانانی که بر اساس ایمان خود زندگی می کنند و با وجود فقر، خداوند را سپاس می گویند و با کمال رضایت، اطمینان و آرامش زندگی می کنند. آنها هیچ گونه اضطراب و تشویشی ندارند. یعنی درست آنچه که شما را در چنگال خود گرفته، بر شما سایه افکنده و شما را تا سر حد تنفر و انزجار، عکس العمل های احمقانه، خودکشی و ناامیدی کشنده کشانده است.
شما نمی توانید این ایمان را در مکاتب فلسفی گوناگون خود و دانشگاههای بزرگ به دست آورید. برعکس تنها از سیره پیامبر و تاریخ صحابه گرانقدر ایشان - رضی الله عنهم - می توانید آن را کسب نمایید؛ چرا که اگر شما از پوست و قشر زندگی بهره می برید، آنها از گوهر، روح و لذت اصلی آن برخوردار و بهره مند بودند. در هر جایی که باشیم موضع ما باید در برابر چنین تمدنی اینگونه باشد؛ چه در اینجا باشیم و چه به کشورهای خود برگردیم.

نگاه ما به زندگی آمریکایی و چگونگی برخورد با آن

این سخنرانی در گردهمایی خاصی که با حضور دسته ای از جوانان مسلمان در شهر لوس آنجلس در بیست و چهارم جمادی الاخر سال 1397 هجری قمری / دوازدهم ژوئن سال 1977 م. که از سوی اتحادیه جهانی دانشجویان آمریکا و کانادا ترتیب داده شده بود، برگزار شد. نوشتار حاضر متن پیاده شده سخنرانی ایشان از روی نوار است.
برادران من! کشورهایی که ما هم اکنون در آن ها به سر می بریم، هم خوشبختند، هم بدبخت! شاید این سخن متناقض به نظر برسد؛ چون یک شی ء در آن واحد نمی تواند هم خوشبخت باشد، هم بدبخت، ولی اگر اجازه بدهید آن را توضیح دهم، واقعیت این مساله، روشن می شود.

بدبختی و خوشبختی همزمان

این سرزمین ها از آن جایی که خداوند به آنها نعمت های فراوانی ارزانی داشته است، خوشبخت هستند. از جمله اینکه خداوند رزق و روزی، انواع خیرات، ذکاوت و هوشیاری، قدرت اراده، شایستگی تنظیم و سازماندهی، اداره امور زندگی، حاصلخیزی زمین و شکوفایی عقل را در این سرزمین ها فراوان ساخته است و همه این ها نشان سعادت و خوشبختی آنهاست. به طوری که امروزه در سایه چنین ویژگی هایی، رهبری مدنیت مدرن را در دست گرفته است و در حقیقت می توان آنچه را که در حال حاضر به نام مدنیت غربی معروف است، مدنیت آمریکایی نامید؛ چرا که مدنیت آمریکایی در حال حاضر بر سراسر جهان سیطره پیدا کرده است و چه بخواهیم و چه نخواهیم (حتی اگر برایمان هم ناخوشایند باشد) در قلب جهان اسلامی و با کمال تاسف در جزیره العرب نیز تاثیر و نفوذ پیدا کرده است و حالتی پدید آمده که جهان اسلامی رو به سوی این سرزمین ها نهاده است و جزیره العرب پاره های جگر خود را به سوی این سرزمین ها گسیل داشته است و اگر بخواهید تنها جوانان عربستانی ای را که به این سرزمین ها رو آورده اند، شمارش کنید ده ها هزار تن از آنها را می یابید؛ تازه این غیر از هندی ها، پاکستانی ها، ایرانی ها و افراد سایر کشورهای اسلامی است.
با این همه این سرزمین در عین حال بدبخت هم هست. برادران! این گونه عجیب و غریب به من نگاه نکنید. اینکه می گویم بدبختند به این خاطر است که نصیب آنها از دین تنها آیین مسیحیت، و بهره آنها از حوزه های مختلفی که برای فعالیت های انسانی موجود است، صرفا عرصه صنعت و تکنولوژی است.
علت اینکه آن ها از لحاظ دینی و اعتقادی بدبختند این است که، آیین مسیحیت از روح این سرزمین ها و نقشی که در این سرزمین ها بر عهده گرفته و آن را در تاریخ انسانی به اجرا می گذارد دورتر از هر دین و آیین دیگری است. به طوری که هرگاه سوال شد که ناهمخوان ترین و دورترین دین از روح حاکم بر این سرزمین ها و ناسازگارترین آیین با طبیعت این ممالک، نقش راهبری، روح پریشان و عقل پرتب و تاب آن کدام است؟ تنها جواب موجود، آیین مسیحیت است؛ چرا که این آیین، دیانتی است که انسان را وا می دارد تا اعتقاد پیدا کند به اینکه از همان روز اول گناهکار و عاصی به دنیا آمده و فطرتا مجرم و سزاوار بازخواست خلق شده است. لذا ناگزیر باید خود را فدا کند و حضرت مسیح (علیه السلام) فدای این انسان خطاکار و مجرم شده است.
چنین اعتقادی انسان را چنان بار می آورد که اعتماد و اطمینان به صلاحیت و فطرت پاک انسانی را از او سلب می کند. از طرف دیگر رهبانیت و گریز از امور زندگی را برای او دوست داشتنی می کند و گوشه گیری و فرار از مبارزه در عرصه زندگی را در چشم او می آراید و کناره گیری از رقابت و مسابقه ای که بزرگترین عامل هدایت در پیشرفت و ترقی انسان است را برای او محبوب می نماید. به همین خاطر دیانت مسیحی در این سرزمین یک آیین غریب و بیگانه است. دیانتی است که، بر این سرزمین ها تحمیل شده و ادوار مختلفی که این سرزمینها و تاریخ انسانی پشت سر گذاشته آن را بر این ممالک تحمیل نموده است.